صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)




    بسم الله الرحمن الرحیم

    «ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة»

    با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی و محترم

    بنده در این تاپیک قصد دارم فضائل و سخنان گهربار خامس

    آل عبا، سید الشهداء، حضرت امام حسین (ع) را خدمت علاقه

    مندان و تشنگان به فضائل و معارف نورانی اهل بیت (ع) و

    ائمه اطهار(ع) تقدیم کنم...

    «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین»

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۳ در ساعت ۲۲:۱۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شمه ای از زندگی و فضائل امام حسین (علیه السلام):

    امام حسين (عليه السلام) روز سه شنبه سوم شعبان سال سوم هجرى به دنيا آمد و 53 سال و 5 ماه زيست و روز جمعه دهم محرم سال 61 هجرى به شهادت رسيد.
    عمر شريف آن حضرت ، دوره هاى مختلفى داشت كه هر كدام از دوره ها از ويژگيهايى برخوردار بود.
    هفت سال ، با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) زيست، و سى سال در دوره اميرالمؤ منين (عليه السلام) و ده سال در دوره برادرش ‍ امام حسن (عليه السلام).
    و مدت امامت آن حضرت ده سال و چند ماه بود.
    وقتی حسین (علیه السلام) به دنیا آمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شادمان شد و او را (حسين ) نام نهاد و برايش عقيقه و صدقه داد.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) او را بسيار دوست مى داشت آنچنان كه گاهى حسين (عليه السلام) نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه در سجده بود مى شتافت ، صف ها را مى شكافت تا به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مى رسيد و بر پشت حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) سوار مى شد.
    چون حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) از سجده بر مى خاست يك دست خود را بر پشت حسين (عليه السلام) مى گرفت و دست ديگر را بر زانو مى نهاد (و بدينگونه ادامه مى داد) تا از نماز فارغ مى شد.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فضايل و كرامات امام حسین (عليه السلام):

    تكبير پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بخاطر تكبير حسين (عليه السلام)

    1- صدوق (رحمه الله عليه ) از امام باقر (عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: حسين (عليه السلام) دير به سخن آمد تا آنجا كه بيم مى رفت نكند حرف نزند و بى سخن باشد. روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى نماز بيرون آمد در حالى كه حسين (عليه السلام) را بر شانه خود نهاده بود، مردم (براى نماز) پشت سر حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) صف بستند و حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) او را در طرف راست خود بر زمين گذارد و تكبير نماز گفت ، پس حسين (عليه السلام) (نيز) تكبير گفت ، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) تكبير حسين (عليه السلام) را شنيد تكبير را دوباره فرمود و حسين (عليه السلام) نيز دوباره تكبير گفت ، تا اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هفت بار تكبي فرمود، و حسين (عليه السلام) نيز (به پيروى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)) هفت بار تكبير گفت . بدينگونه سنت هفت بار تكبير گفتن (در ابتداى نماز) آغاز شد.

    2- شيخ طوسى با سند خود، از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در نماز بود و در طرف راست او حسين بن على (عليه السلام) (كه كودكى تازه به راه افتاد و دير به سخن آمده اى بيش نبود) ايستاده بود، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) (براى آمادگى و ورود به نماز) تكبير گفت .
    حسين (عليه السلام) نتوانست تكبير را درست بگويد.
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پيوسته تكبير مى گفت و حسين (عليه السلام) تلاش مى كرد كه آن را درست بگويد و نمى توانست ، تا اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هفتمين تكبير را فرمود، در اين هنگام حسين (عليه السلام ) تكبير را صحيح و كامل ادا كرد.

    امام صادق (عليه السلام) فرمود: بدين علت تكبيرهاى هفتگانه (در ابتداى نماز) سنت شد.

    3- در روايتى نقل شده كه به امام حسين (عليه السلام) گفته شد: از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چه شنيدى ؟
    فرمود: شنيدم مى فرمود: خدا كارهاى مهم و بزرگ را دوست مى دارد و كارهاى پست و حقير را نمى پسندد، و از او آموختم كه : تكبير مى گفت و من نيز پشت سر او (در نماز) تكبير مى گفتم ، چون تكبير مرا مى شنيد باز تكبير مى گفت تا هفت بار آن را تكرار مى كرد، و او قل هوالله احد و نيز نمازهاى پنجگانه را به من آموخت ، و شنيدم مى فرمود: هر كه خدا را اطاعت كند خدا او را بالا مى برد، و هر كه نيت خود را براى خدا خالص كند خدا او را نيكو كند و بيارايد، و هر كه به آنچه نزد خداست اطمينان كند خدا او را بى نياز كند. و هر كه بر خدا بزرگى كند خدا او را خوار سازد.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۱ در ساعت ۲۱:۲۲


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    كرامات آن حضرت (عليه السلام) در كودكى:

    شفاعت براى فرشته

    4- مرحوم مجلسى از سلمان فارسى نقل مى كند كه گفت : خوشه اى انگور در غير فصل آن براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) هديه آوردند.
    حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: سلمان ! فرزندانم حسن و حسين را بياور تا با من از اين انگور بخورند.
    سلمان گويد: من رفتم و سرتاسر منزل فاطمه زهرا (عليها السلام ) را گشتم و آن دو را نديدم ، سپس به منزل خواهرشان ام كلثوم رفتم و آنان را نديدم .
    آمدم به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر دادم ، حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) نگران شد و ناگهان ايستاد و فرمود: شگفتا! فرزندانم ، نور چشمانم چه شده اند، سپس فرمود: هر كه مرا به آنان راهنمايى كند بر خداست كه او را بهشت برد.
    در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمد ! چرا اينگونه بيقرارى ؟!
    فرمود: براى فرزندانم حسن و حسين ، زيرا از مکر يهود بر آنان بيمناكم .
    جبرئيل عرض كرد: اى محمد ! از مکر منافقان بر آنان بيمناك باش ، زيرا كيد آنان از يهود بدتر است .
    بدان اى محمد! فرزندانت حسن و حسين در باغ (بنى دحداح ) در خوابند.
    پيامبر همان ساعت و همان لحظه به سوى آن باغ به راه افتاد و من نيز همراه حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) بودم .
    با هم وارد باغ شديم، ديديم آن دو كودك دست در گردن هم خوابيده اند و مارى كه در دهان خود دسته ريحان دارد صورت آنان را باد مى زند.
    چون مار، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديد آن را انداخت و (به سخن آمده ) گفت : سلام بر تو اى پيامبر خدا ! من مار نيستم بلكه فرشته اى از فرشتگان مقرب خدايم كه لحظه اى از ياد خدا غافل ماندم و پروردگارم بر من خشم گرفت و به صورت مارى كه مى بينى مسخم كرد و مرا از آسمان به زمين راند.
    اكنون من ساليان درازى است كه از پى بزرگوارى در درگاه خدا مى گردم تا او را در درگاه پروردگارم شفيع خود سازم ، شايد خدا (به شفاعت او) به من رحم فرمايد و مرا به صورت فرشته پيشين برگرداند زيرا او بر هر چيزى تواناست .

    سلمان ادامه مى دهد: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به سوى فرزندان خود آمده آن دو را (نوازش داده ) مى بوسيد تا بيدار شدند و بر زانوان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نشستند.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به آنان فرمود: فرزندانم ببينيد؛ اين فرشته اى از فرشتگان مقرب خداست كه به اندازه چشم بر هم زدنى از ياد خدا غافل شده و خدا او را اينگونه مسخ نموده است، از شما مى خواهم كه براى او نزد خدا شفاعت كنيد پس ‍ (برخيزيد و) شفاعت كنيد.
    حسن و حسين از جا جستند و وضوى كامل ساختند و دو ركعت نماز گزاردند و عرض كردند:
    بارالها! به حق جد ارجمند و محبوب ما محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم)، و به حق پدر ما على مرتضى (عليه السلام)، و به حق مادر ما فاطمه زهرا (عليها السلام ) تو را سوگند مى دهيم كه اين فرشته را به (مقام و) حالت اولش ‍ بازگردان .
    سلمان مى گويد: دعاى آنان به پايان نرسيده بود كه جبرئيل همراه جمعى از فرشتگان فرود آمده به آن فرشته مژده داد كه : پروردگار از تو راضى شده تو را به حالت نخستين بر مى گرداند.
    سپس او را در حالى كه تسبيح خدا مى گفتند به آسمان بردند و (پس از لحظاتى ) جبرئيل تبسم كنان به سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) برگشت و عرض كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! اكنون آن فرشته بر فرشتگان هفت آسمان مباهات كرده مى گويد: كيست همچون من ؟! منم كه در شفاعت دو سرور سبط (نوه) رسول - حسن و حسين - جا گرفتم .



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آوردن آهو نوزاد خود را براى امام حسين (عليه السلام):

    5- بحرانى گفته : در بعضى اخبار اين چنين آمده است : عربى بیابان نشين خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمده ، عرض ‍ كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! نوزاد آهويى را صيد كرده آن را جهت هديه به فرزندان شما حسن و حسين خدمت شما آورده ام .
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آن را پذيرفت و براى او دعاى خير نمود.
    در اين هنگام حسن (علیه السلام) كه نزد جد خود ايستاده بود خواهان بچه آهو شد، پيامبر آن را به او بخشيد، ساعتى نگذشته بود كه حسين (علیه السلام) آمد و بچه آهو را نزد برادرش كه با آن بازى مى كرد ديد.
    حسین (علیه السلام) فرمود : برادر جان ! اين نوزاد آهو را از كجا آورده اى !
    حسن (علیه السلام) فرمود: جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به من داد.
    حسين (علیه السلام) شتابان خدمت جد خود آمده عرض كرد: پدربزرگ ! به برادرم بچه آهويى داده اى كه با آن بازى مى كند و به من نداده اى ؟!
    اين سخن را (با همان لحن شيرين كودكانه خود) پيوسته تكرار مى كرد.
    پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ساكت بود، اما (گاهى ) او را آرامش داده با سخنانى نوازش مى فرمود، تا آنجا كه حسين (علیه السلام) خواست گريه كند.
    در اين گير و دار، نزد درب مسجد سر و صدايى بلند شد.
    نگاه كرديم ديديم : آهويى همراه نوزاد خود است و پشت سرش گرگى است كه آن را به سوى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى راند و با كنار بدن خود آنرا رانده تا خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آورد.
    ماده آهو به سخن آمده با زبان فصيح عرض كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! من دو نوزاد داشتم كه يكى را صياد شكار كرده خدمت شما آورد، و آن ديگرى كه به او دلخوش بودم برايم ماند.
    داشتم آنرا شير مى دادم كه هاتفى (آواز دهنده ای) صدا زد: اى آهو ! نوزاد خود را به سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ببر، بشتاب ، و آن را به او برسان ، زيرا حسين (علیه السلام) روبروى جد خود ايستاده و مى خواهد گريه كند، همه فرشتگان از عبادتگاههاى خود سر برافراشته اند، اگر حسين بگريد همه فرشتگان مقرب خدا مى گريند.
    و نيز شنيدم كه مى گفت : اى آهو ! پيش از آنكه اشك حسين (علیه السلام) بر گونه هايش روان شود خود را برسان ، اگر نبرى اين گرگ را بر تو چيره خواهم ساخت تا تو و نوزادت را بخورد.
    اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! اكنون من اين نوزاد خود را خدمت شما آورده ام ، راه دورى را طى كرده ام تا شتابان خدمت شما برسم ، اكنون پروردگار را سپاس مى گويم كه (توانستم ) پيش از جارى شدن اشك بر گونه هاى حسين (علیه السلام) خدمت شما برسم .
    در اين هنگام صداى تكبير و تهليل اصحاب بلند شد و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) براى آن ماده آهو خير و بركت طلب كرد، و حسين (علیه السلام) نوزاد آهو را گرفته خدمت مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام ) آورد و بسیار شادمان شد .



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,307
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 20 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امر به معروف و نهی از منکر امام حسین در همان زمان و بعد از آن اثر فراوانی داشت.
    بی‌شک حیات جامعه اسلامی، وابسته به حساسیّت مردم نسبت به احکام خدا و نظارت عمومی در امور والیان و مسئولان و مردم عادی است. به این مسأله مهم اجتماعی «امر به معروف و نهی از منکر» گفته می‌شود، بعد از رحلت پیامبر(ص) به خصوص در دوران معاویه و یزید، عمل به این تکلیف مهم، از سوی مسلمانان واگذاشته شد. مردم به جهت ترس یا طمع و منافع و... از تذکرهای زبانی و اقدام‌های عملی در این راه کوتاهی می‌کردند، در نتیجه دین به ضعف گرایید و فاسقان مسلّط شدند و کم کم انحراف بسیار زیاد و گسترده شد ، امام حسین(ع) در ضمن بیان انگیزه خود از قیام می‌فرماید:
    «أُرید أن أمر بالمعروف وأنهى عن المنکر؛(1) می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم».
    همچنین هنگام وداع با قبر رسول خدا(ص)، در مدینه عرضه می‌دارد:
    اگر این دو فریضه در آن زمان ترک می‌شد و امام حسین(ع) قیام نمی‌کرد، جبهة باطل در گسترش فساد و ظلم و تعطیل حدود الهی، گستاخ‌تر می‌شد و به مرور زمان اثری از احکام اسلام باقی نمی‌ماند.
    امام حسین(ع) با قیام خود، اولاً به احیای احکام فراموش شده و متروک از زمان پیامبر (ص) و پدرش امیرمومنان (ع) پراخت .
    ثانیاً سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف که منکری بزرگ به حساب می‌آمد، شکست و به مردم جرأت و جسارت بخشید که در برابر ظلم و انحراف بایستند و سکوت را بشکنند. قیام مردم مدینه در سال بعد از قیام امام حسین (ع) در مقابل دستگاه حکومت یزید و قیام توابین مردم کوفه در دو سال بعد و قیام مختار در چندین سال بعد ، از نمونه های بارز این شکستن سکوت جامعه بود.
    حرکت امام حسین سبب شد که امام سجاد و حضرت زینب(ع) مردم ناآگاه و جاهل آن عصر را آگاه سازند و چهره ضد انسانی حکومت بنی امیه را آشکار نمایند، به صورتی که یزید در پایان کار، به ظاهر از این که امام حسین(ع) به شهادت رسید، اظهار ناراحتی ‌کرد و عبیدالله بن زیاد را مقصر ‌دانست.
    در زیارت مخصوص حضرت می‌خوانیم که«أمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر؛(5) امر به معروف و نهی از منکر نمودی».


    پی‌نوشت‌ها:
    1. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 291؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 89.
    2. بحار الانوار، ج 44، ص 328.
    3. جمل من انساب الاشراف، ج 2ن ص 335.
    4. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 235.
    5. مفاتیح الجنان، زیارت مخصوصه امام حسین(ع).


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آمدن نورى از آسمان براى امام حسين (عليه السلام):

    6- ابوهريره گفت : حسين بن على (عليه السلام) نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بود و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را بسيار دوست مى داشت او اظهار داشت:
    پيش مادرم مى روم.
    من هم (با خود) گفتم : همراه او مى روم، پس (ديدم ) نورى از آسمان آمد و حسين در پرتو آن راه رفت تا به منزل مادر خود فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) رسيد.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ميوه بهشتى

    7- مرحوم مجلسى گويد: در بعضى از نوشته هاى اصحاب ما (اماميه ) ديدم كه از گروهى صحابه نقل شده كه گفته اند: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد منزل فاطمه زهراء (عليها السلام ) شد و فرمود: فاطمه ! پدرت امروز مهمان توست .
    فاطمه عرض كرد: پدرجان ! حسن و حسين از من خوردنى مى خواهند، چيزى نمى يابم تا بخورند.

    سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد و با على (عليه السلام) و حسن (عليه السلام) و حسين (عليه السلام) و فاطمه (عليها السلام ) نشست ، فاطمه (علیها السلام) متحير بود نمى دانست چه كند؟.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مدتى به آسمان نگاه كرد.
    در اين هنگام جبرئيل (علیه السلام) نازل شد و عرض كرد: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خداى على اعلی سلامت مى رساند و تو را به درود و اكرام خود مخصوص داشته ، مى فرمايد: به على (عليه السلام ) و فاطمه (عليها السلام ) و حسن (عليه السلام) و حسين (عليه السلام) بگو از ميوه هاى بهشتى چه چيزى را دوست مى دارند؟
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى على ! اى فاطمه ! اى حسن ! و اى حسين (علیهم السلام) ! پروردگار عزيز مى داند كه شما گرسنه ايد، از ميوه هاى بهشتى كدام را دوست داريد؟
    آنان از روى شرم از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سكوت كرده ، چيزى نگفتند.
    پس حسين (عليه السلام) (سكوت را شكسته ) عرض ‍ كرد:
    با اجازه شما! باباجان اى امير مؤ منان ، و با اجازه شما! مادرجان اى بانوى زنان عالميان ، و با اجازه شما! برادرجان اى حسن نيكوكردار، من (مى خواهم ) يكى از ميوه هاى بهشتى را برگزينم.
    همگى فرمودند: حسين جان ! هر چه مى خواهى بگو كه ما به آنچه تو براى ما برگزينى خرسنديم.
    حسين (عليه السلام) عرض كرد:
    اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! به جبرئيل بگو: ما رطب تازه مى خواهيم.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خدا اين را مى دانست، سپس (رو به فاطمه نموده ) فرمود: فاطمه ! برخيز و وارد آن اتاق شو و هر چه در آن بود بياور.
    فاطمه (عليها السلام ) وارد شده ديد طبقى (سینی) بلورين با روپوش سبز بهشتى - كه در آن رطب تازه است - با اينكه فصلش نبود در آنجا نهاده شده است .
    آنرا برداشته نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آورد.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: فاطمه جان ! اين از كجا آمد؟
    فاطمه (سلام الله علیها) همان جواب مريم را (كه در قرآن مجيد آمده ) داد و عرض كرد: از جانب خداست ، (
    همانا خدا هر كه را بخواهد بى حساب روزى مى دهد).
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) برخاست و آنرا گرفته پيش روى همه نهاد، سپس فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم ، آنگاه دانه اى خرما برداشته در دهان حسين (عليه السلام) نهاد و فرمود: نوش جان و گوارايت اى حسين !
    خرماى ديگرى برداشت و آنرا در دهان حسن (عليه السلام) نهاده، فرمود: نوش جان و گوارايت اى حسن !
    سومين خرما را برداشته در دهان فاطمه زهرا (عليها السلام ) نهاد و فرمود: نوش جان و گوارايت اى فاطمه زهرا (عليها السلام) !
    سپس چهارمين خرما را برداشت و آنرا در دهان على (عليه السلام) نهاده، فرمود: نوش جان و گوارايت اى على !
    باز به على (عليه السلام) خرماى ديگرى داد و فرمود: نوش جان و گوارايت اى على !
    سپس شتابان از جا برخاست ، بعد نشست .
    پس همگى از آن خرما خوردند همين كه دست كشيدند و سير شدند آن مائده آسمانى به آسمان برخاست (و ناپديد شد).

    فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: پدر جان ! امروز چيز عجيبى از شما ديدم.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اى فاطمه ! خرمايى كه در دهان حسين نهادم و گفتم :
    گوارايت اى حسين، از اين رو بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل به او مى گويند: گوارايت اى حسين ، من نيز همچون آنان گفتم .
    خرماى دوم را برداشته در دهان حسن (عليه السلام) نهادم ، شنيدم جبرئيل و ميكائيل به او مى گويند: گوارايت اى حسن، من نيز مثل آنها گفتم .
    خرماى سوم را كه برداشته در دهان تو - اى فاطمه - نهادم ، شنيدم حوريان بهشتى - در حالى كه شادمان ، از بلنداى عوالم بهشتى بر ما اشراف داشتند - به تو مى گويند: گوارايت باد، اى فاطمه، من نيز طبق آنان آنرا گفتم .
    چون چهارمين خرما را برداشته در دهان على (عليه السلام) نهادم ، از جانب خداوند ندايى شنيدم كه مى گويد: نوش جان و گوارايت اى على، من هم طبق نداى حق تعالى آن را گفتم .
    باز به على خرماى ديگرى دادم دوباره نداى حق را شنيدم كه مى گويد:
    نوش جان و گوارايت اى علی.
    سپس بخاطر گرامیداشت حضرت پروردگار (شتابان ) برخاستم .
    پس ‍ شنيدم مى فرمايد: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! به عزت و جلالم سوگند اگر از هم اكنون تا روز قيامت ، دانه دانه خرما به على (علیه السلام) مى دادى ، من پيوسته به او مى گفتم : نوش ‍ جان و گوارايت اى على.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    8- عامر بن عبدالله از پدر خود از امام صادق (عليه السلام) از امام باقر (عليه السلام) از امام سجاد (عليه السلام) از امام حسين (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: با (برادرم امام ) حسن (عليه السلام) بر جد خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شديم در حاليكه جبرئيل در صورت دحيه كلبى نزد او بود - دحيه هرگاه از سفر شام (برگشته ) نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى آمد براى من و برادرم خرنوب (نوعی گیاه دارویی) و نبق (میوه درخت کنار، سدر) و انجير مى آورد - ما جبرئيل را دحيه كلبى پنداشتيم (از اين رو كيسه او را كاوش كرديم زيرا) دحيه ما را آزاد مى گذاشت تا آستين (يا كيسه ) او را (از پى آن هدايا) بگرديم.
    جبرئيل عرض كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! اينان چه مى خواهند؟
    فرمود: آنان پنداشته اند كه تو دحيه كلبى هستى ، دحيه هرگاه از سفر شام آيد براى آنان نبق و انجير و خرنوب مى آورد.

    امام حسين (عليه السلام) فرمود: در اين هنگام جبرئيل دست خود را به فردوس برين بالا برده از آنجا نبق و خرنوب و گلابى و انار برداشته (براى ما آورد و) ما دامان خود را از آنها پر كرديم.
    سپس شادمان بيرون آمديم ، در بين راه با پدر خود امير مؤمنان على (عليه السلام) برخورد كرديم او نگاهش به ميوه هايى افتاد كه در دنيا همانند آنها را نديده بود.
    پس از هر كدام يك دانه برداشت و در حاليكه تناول مى فرمود بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شد.
    پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اى اباالحسن ! (از اين ميوه ها) بخور و مازاد آن را به من بده ، زيرا آنها را هم اكنون جبرئيل (از بهشت ) آورد.



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    لباس بهشتى

    9- ابوعبدالله مفيد نيشابورى در كتاب امالى نقل كرده كه : امام رضا (عليه السلام) فرمود: حسن و حسين (عليهما السلام ) (در كودكى ، زمانى لباس آنچنانى نداشته ) برهنه بودند، عيد فرا رسيد.
    آن دو به مادر خود گفتند:
    بچه هاى مدينه لباس نو پوشيده اند مگر ما، چرا ما را لباس نو نمى پوشانى؟
    فاطمه (عليها السلام ) فرمود: لباسهاى شما نزد خياط است ، هرگاه آورد به شما لباس نو مى پوشانم .
    شب عيد دوباره همان سخن را به مادر خود گفتند.
    فاطمه (عليها السلام ) دلش براى آنان سوخت و گريست و همان پاسخ پيشين را داد.
    آنان هم سخن خود را تكرار كردند.
    چون تاريكى شب همه جا را فرا گرفت (و همه آرميدند)، شخصى در خانه را زد.
    فاطمه (عليها السلام ) پرسيد كيستى ؟
    گفت : اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! من همان خياطم ، لباس ها را آورده ام .
    در را گشود، ديد مردى است كه با خود لباس عيد آورده است .
    فاطمه (عليها السلام ) فرمود: به خدا سوگند هيچ كس را شكوهمندتر از او نديده بودم .
    دستمال بسته اى را به فاطمه (عليها السلام ) سپرد و برگشت ، فاطمه (عليها السلام ) وارد اتاق شده دستمال را گشود و ديد دو پيراهن و دو روپوش بلند، دو شلوار، دو ردا، دو عمامه و دو جفت كفش ‍ مشكى پاشنه سرخ در آن است .
    حسن و حسين (علیهماالسلام) را بيدار كرد و آنها را به آنان پوشانيد.
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در حالى كه آن دو لباس ‍ نو را به تن داشتند وارد شد، آنان را به آغوش گرفته بوسه زد، سپس از فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: خياط را ديدى ؟
    عرض كرد: بله ، خياط و لباسهايى را كه فرستاده بودید ديدم .
    فرمود: او خياط نبود او
    رضوان (گنجينه دار بهشت) بود.
    فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ! از كجا خبردار شدى ؟
    فرمود: به آسمان عروج نكرده بود كه نزد من آمد و خبر آن را به من داد.



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود