صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوگنامه امام حسین و یارانش (علیهم السلام)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوگنامه امام حسین و یارانش (علیهم السلام)




    بسم الله الرحمن الرحیم

    «ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة»

    با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی و محترم

    بنده در این تاپیک قصد دارم فضائل و مناقب خامس آل عبا

    سید الشهداء امام حسین (ع) و ثواب گریه و عزاداری بر آن

    حضرت را با استفاده از ترجمه کتاب شریف "المجالس الفاخره

    فی ماتم العتره الطاهره" را خدمت علاقه مندان و تشنگان به

    معارف بیکران اهل بیت(ع) تقدیم کنم...

    «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين»

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۱ در ساعت ۱۵:۱۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل يكم : جواز گريستن بر مردگان

    در اين زمينه علاوه بر سيره قطعى عقلا، دلايل ويژه اى وجود دارد.
    از جمله : عمل پيامبر (ص )، سخنان او، و تاييدات آن حضرت در مورد عمل ديگران ، رسول اكرم (ص ) در واقعه احد براى عموى خويش ، شير خدا و رسول او (ص )، يعنى سيدالشهدا حمزه گريسته است .
    ابن عبدالبر در كتاب استيعاب در ضمن شرح حال حمزه مى نويسد: هنگامى كه رسول خدا (ص ) حمزه را كشته ديد، گريست و چون ديد او را مثله كرده اند، شيون سرداد و بلند گريست .
    واقدى نيز گفته است : روايت شده وقتى صفيه آمد، ابتدا انصار ميان او و رسول خدا (ص) مانع شدند، پيامبر (ص ) فرمودند: او را آزاد بگذاريد، او آمد و نزد پيامبر (ص ) نشست و گريه سر داد.
    رسول الله (ص) هم گريست و هرگاه او از گريه گلوگير مى شد در گلو گريه مى كرد.
    رسول الله (ص ) هم اين گونه مى گريست . فاطمه (س ) نيز گريه مى كرد و به هنگام گريه او، رسول خدا (ص ) نيز مى گريست .
    وقتى خبر شهادت جعفر بن ابيطالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن ابى رواحه به گوش رسول خدا (ص ) رسيد، گريست و فرمود: آنها برادران ، انبيان و هم صحبتان من بوده اند.
    رسول خدا (ص ) روزى كه فرزندش ابراهيم مرد. بر او گريست . عبدالرحمن عوف گفت : شما اى رسول خدا (ص ) !؟
    فرمود: اى پسر عوف ! اين (یعنی گریستن) رحم و مهربانى است.
    باز بگریست و فرمود: دل ، اندوهبار و چشم اشكبار است و جز آنچه پروردگار ما را خشنود سازد، سخن ديگرى بر لب نمى آوريم و من در پى جدايى تو اى ابراهيم ! خيلى غمگين هستم .
    روزى كه يكى از دختران پيامبر (ص ) وفات يافت ، با چشمان گريان بر سر قبر او نشست . همچنين روزى بچه يكى از دخترانش مرد و از چشمان رسول الله (ص ) اشك سرازير شد.
    سعد پرسيد: يا رسول الله (ص) ! اين گريه چيست ؟
    در پاسخ فرمودند: اين نشانه رحمت و مهربانى است كه خدا در دل بندگان خويش نهاده است و از بندگانش به كسى رحم مى كند كه مهربان باشد.
    از عبدالله بن عمر نقل شده است كه وقتى سعد بيمار شد، رسول خدا (ص ) با تعدادى از اصحاب خود به عيادت او رفتند: سعد بيهوش افتاده بود و پيامبر (ص ) گريست و چون ياران گريه رسول خدا (ص ) را ديدند، آنان نيز گريستند.
    در شرح حال جعفر بن ابيطالب آمده است : چون خبر شهادت جعفر به پيامبر (ص ) رسيد، نزد همسر او يعنى اسماء دختر عميس آمد و به او تسليت گفت . در آن هنگام فاطمه (س ) در حالى كه واى عموجان مى گفت و مى گريست ، وارد شد.
    رسول اكرم (ص ) فرمود: بر انسانى مثل جعفر بايد گريه كنندگان بگريند.
    از اين حديث ، استحباب گريه بر شخصيتهايى همانند جعفر استفاده مى شود، زيرا به نوعى امر به گريستن است .
    همچنين از پسر عمر منقول است كه گفت رسول خدا (ص ) از احد برگشت ، ديد زبان انصار بر شوهران شهيد خود مى گريند.
    پرسيد: چرا كسى براى حمزه گريه نمى كند؟
    پيامبر (ص ) اندكى استراحت و بعد كه بيدار شد، ديد زنان مدينه همچنان گريه مى كنند.
    فرمود: زنان امروز براى حمزه گريه كنند.
    به روايت واقدى ، پس از آنكه رسول خدا (ص) فرمود: كسى براى حمزه گريه نمى كند، هيچ زن انصارى ، براى مرده اش ‍ نمى گريست مگر آنكه پيشتر بر حمزه گريه مى كرد و هنوز پس ‍از گذشت سالها چنين مى كنند.
    اين سيره مرضيه بر برتری گريه بر شخصى مثل حمزه ، هر چند كه از شهادت او چندين سال بگذرد، دلالت دارد.
    وانگهى سخن رسول خدا (ص ) كه فرمود: كسى براى حمزه گريه نمى كند، نوعى تشويق به گريه و عزادارى براى حمزه و نكوهش ترك آن مى باشد، همچنان كه كلام ديگر رسول خدا (ص ) درباره جعفر (ع ) كه فرمود: براى كسى همانند جعفر بايد گريست ، استحباب چنان گريه ها و عزاداريها، استفاده مى شود.
    از ابن عباس روايت شده است كه گفت : رقيه دختر رسول خدا (ص ) درگذشت .
    زنان براى او مى گريستند و عمر با شلاقى كه در دست داشت آنان را مى زد و آنها را از گريه منع مى كرد.
    پيامبر (ص) فرمود: بگذاريد بگريند، اين تاثر و اندوه دل و اشك چشم ، نشانه خدايى و علامت رأفت و مهربانى است .
    خود رسول الله (ص ) در كنار گور نشست ، فاطمه (س ) نيز در كنارش نشسته و مى گريست و پيامبر از روى مهر و دلجويى با گوشه جامه اش سرشك از ديدگان زهرا (س ) پاك مى كرد.
    ابوهريره روايت كرده است كه : رسول خدا (ص ) بر جنازه اى گذر كرد كه زنانى بر او مى گريستند و عمر آنان را از گربه باز مى داشت .
    پيامبر (ص ) فرمود: آنان را به حال خودشان واگذار كه داغدارند، چشمانى اشكبار دارند و مصيبتشان تازه است.
    حضرت يعقوب (عليه الصلوه و السلام) در غياب فرزندش ‍ مى گريست ، بر يوسف افسوس مى خورد و از شدت اندوه و زارى ، چشمانش سفيد و سياه شد تا جايى كه نوشته اند: از لحظه نخست جدايى يوسف تا روزى كه فراق به وصال بدل شد، اشك از دو ديده يعقوب قطع نمى شد و حدود هشتاد سال بگريست ، در حالى كه در روى زمين ، عزيزتر از او نزد پروردگار وجود نداشت . رسول خدا (ص ) از جبرئيل پرسيد: عشق و علاقه يعقوب به يوسف چه اندازه بود؟
    جبرئيل پاسخ داد: به اندازه محبت و علاقه هفتاد مادر فرزند، مرده و داغ عزيز ديده .
    آن حضرت از جبرئيل پرسيد: خدا در اين مصيبت به او چه قدر اجر و پاداش داده است ؟
    جبرئيل جواب داد: اجر صد شهيد و او هرگز به خدا بدگمان نشد.
    حال مى توان پرسيد كه : آيا اجر و پاداش جز براى عمل مستحبى است ؟ پس ، اين حديث دلالت بر استحباب گريه دارد.
    نگارنده مى گويد: وقتى كه پيامبران اين گونه بوده اند، كدام عاقل ، جواز و برتری گريه بر عزيزان درگذشته را منكر مى شود و كيست كه از آيين حنيف ابراهيم روى بگرداند، جز نابخردان و سفيهان؟
    درست است در اين ميان ، احاديث سست و بى پايه اى در نكوهش گريه بر مردگان روايت شده است و حتى صحيح بخارى و صحيح مسلم (معتبرین کتب نزد اهل سنت) هم آنها را نقل كرده اند كه در زير به بعضى از آنها اشاره مى شود:
    الف . مردگان از گريه خانواده شان كه براى آنان مى گريند در گور معذب مى شوند. در برخى احاديث آمده است كه به واسطه گريه هاى بعضى و در برخى ديگر، به سبب گريه هاى قبيله ، دچار شكنجه و عذاب مى گردند!
    ب . مردگان به علت نوحه سرايى و گريه بلند خاندانشان در گور شكنجه مى شوند.
    ج . بر هر مرده اى كه گريه شود، آن مرده شكنجه مى شود!
    اما همه اين احاديث اشتباه است و پايه درستى ندارد و با حكم عقل و شرع ناسازگارند.
    فاضل نووى در شرح صحيح مسلم درباره آن حديثها گفته است: همه آنها از عمر بن خطاب و پسر او منقول است و عايشه هم مخالف آنها بوده و حتى آن دو نفر را به فراموشكارى نسبت مى داده است و كار و عملشان را خطا مى خواند، و سخنان عمر و پسر او را رد مى كرده است .
    نگارنده مى گويد: اين احاديث را ابن عباس هم انكار نموده و بر خطاى راويان آنها دليل آورده است .
    عمر و عايشه هميشه در اين مسئله ضد هم بوده اند و از سعيد بن مسيب نقل شده است : وقتى ابوبكر وفات يافت ، عايشه مجلس عزا تشكيل داد و زنانى در خانه او مى گريستند.
    عمر آمد و دم در خانه ايستاد و بانوان ، را از گريه براى ابوبكر منع كرد. اما آنها اعتنا نكردند و به گريه و زارى ادامه دادند. عمر به هشام بن وليد فرمان داد داخل خانه شود و دختر ابى قحافه (خواهر ابى بكر و عمه عايشه ) را بيرون بكشد.
    وقتى عايشه اين سخن عمر را شنيد، گفت : من نمى گذارم كسى وارد خانه من شود.
    عمر گفت: من به تو اجازه دادم داخل شو.
    هشام وارد خانه شد و ام فروه خواهر ابى بكر را بيرون آورد و عمر چند شلاق بر بدن او زد و چون زنان ، وضع را چنين ديدند پراكنده گشتند.
    نگارنده مى گويد: مگر عمر نديده بود كه پيامبر (ص ) گريه زنان انصار بر شوهران شهيدشان را ديد و اعتراض نفرمود؟ و آيا سخن رسول خدا (ص ) به گوش او نرسيده بود كه فرمود: كسى براى حمزه گريه نمى كند؟
    و كلام ديگر پيامبر (ص ) را كه فرمود: گريه كنندگان براى شخصى چون حمزه بايد بگريند و سخن ديگر رسول الله (ص ) را كه فرمود: خدا در ميان بندگانش ‍ كسى را مورد لطف قرار مى دهد كه دلى نازك و مهربان داشته باشد.
    البته شايد عمر آن لحظه را فراموش كرده بود كه زنان داغدار در مرگ رقيه را از گريه باز مى داشت و پيامبر او را از اين عمل منع فرمود.
    و يا موارد ديگرى را كه ما قبلا به همه آنها اشاره كرديم و پيامبر در همه آن موارد از رفتار تند و بى حساب پسر خطاب جلوگيرى نمود.
    وانگهى اگر او گريه براى مردگان را حرام مى دانست ، پس چرا فرمان داد زنان بنى مخزوم در مرگ خالد بن وليد بگريد؟
    و حتى به گفته محمد بن سلام ، زنى از زنان بنى مخزوم نماند مگر آنكه در سوگ خالد موى سر خود را تراشيد و بر قبر خالد پريشان كرد كه بدون ترديد چنان كارى حرام بوده است و البته خدا داناتر است .
    عمر بن خطاب در سوگ نعمان بن مقرن دست بر سر نهاد و زارزار گريست و به نقلى، وقتى خبر مرگ نعمان را دريافت ، دست بر سر نهاد و افسوس گويان بلند بلند گريه سرداد، چنان كه او بر برادرش زيد گريسته است و اين ماجرا بطور متواتر(حدیثی که از راویان متعدد نقل شده باشد) منقول است .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۲ در ساعت ۱۷:۲۲


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل دوم : جواز مرثيه خوانى

    از كلام قسطلانى بر مى آيد كه اگر چنان كه مرثيه مشتمل بر ستايش مرده و با ياد امورى احساسات برانگيز و تحريك كننده باشد، حرام است و در غير اين صورت مباح (حلال) مى باشد.
    اما به نظر ما مرثيه خوانى بطور كلى جايز است و دليلى بر حرمت آن وجود ندارد و از نهى وارد در برخى از احاديث اگر صحيح و مورد اعتماد باشند جز كراهت استفاده نمى شود، ليكن آنها بدون ترديد ناصحيح اند.
    آدم ابوالبشر براى فرزندش هابيل مرثيه گفته است . هر چند عده اى آن احاديث را ضعيف دانسته اند، اما چنان روشى تا به امروز در ميان نسل و فرزندان او، بى آنكه كسى منكر آن باشد، رواج داشته است .
    رسول خدا (ص ) ياران خود را در مرثيه خوانيهايشان تاييد و عملشان را امضا كرده است ، با اينكه آن مرثيه ها احيانا بسيار حزن انگيز و مشتمل بر ستايشهايى از مرده بوده است .
    از اين گونه مرثيه ها در كتب تاريخى و حديث ، فراوان مى بينيد و آنها را مى توانيد در شرح احوال سيدالشهداء حمزه ، عثمان بن مظعون ، سعد بن معاذ، شماس بن عثمان بن شريد، وليد بن وليد بن مغيره ، ابوخراش هذلى ، اياس بن بكير ليثى ، عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل ، و ... بخوانيد.
    اندلسى در اين زمينه مرثيه هاى اصحاب و تابعين را آورده است كه غالب آنها بسيار حزن انگيز و تحريك كننده احساسات و توام با ستايش و تعريف و تمجيد از مرده است .
    هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت فرمودند، صحابه با فضيلت او در مرثيه خوانى براى او با يكديگر رقابت مى كردند.
    بانوى بانوان جهان ، حضرت فاطمه (س ) چند بيت بسيار حزن انگيز و تكان دهنده سرود:
    ماذا على من شم تربه احمد
    ان لا يشم مدى الزمان غواليا
    صبت على مصائب لو انها
    صبت على الايام صرف لياليا
    آنكه تربت احمد (ص ) را بوييد، چه غم دارد كه ديگر در طول عمر بوى خوش ديگرى را بو نكند. بر من مصيبتهايى روى آورد كه اگر بر روز روشن مى ريخت آنها به شب تيره و تار بدل مى شدند.
    همچنين فاطمه زهرا (س ) پدرش را با اشعارى مرثيه گفته كه دلها را تكان مى دهد و اندوه ها را به هيجان می آورد.
    انا فقدناك فقد الارض و ابلها
    و غاب مذعبت عنا الوحى و الكتب
    فليت قبلك كان الموت صادفنا
    لما نعبت و حالت دونك الكشب
    ما همانند زمينى كه از باران محروم باشد تو را از دست داديم و از تو بى بهره شديم و از وقتى كه تو از ميان ما رفتى ، كتاب و وحی از ميان ما رفت .
    اى كاش پيش از تو، مرگ به سراغ ما مى آمد و قبل از آنكه بين ما و شما تل هاى خاك حايل شوند، ما مى مرديم .
    به هر حال ، هر كس كتب الاصابه ، الاستيعاب ، اسدالغابه و امثال آنها را بررسى كند، به مرثيه هايى بر مى خورد كه همه آنها برانگيزانند، و هيجان آفرينند و همگى متضمن مدح و ستايش و ذكر نكوييهاى كسى است كه درباره او مرثيه سروده شده است .
    خنساء بانوى صحابى رسول الله (ص )،؛ برادرش يعنى صخر و معاويه را، كه كافر هم بوده اند، مرثيه گفت و صفات ستودنى آنان را چنان بديع آورد كه با خواندن و شنيدن آنها دلها تكان مى خورد و موجهاى اندوه همچون ابرهاى باران زا به حركت در مى آيد. با وجود اين كسى درباره اين مرثيه ها بر او عيب نگرفت .
    متمم بن نويره برادر مالك بن نويره در جلو ابوبكر و انبوه مسلمانان كه در مسجد گرد آمده بودند، براى برادرش ‍ مرثيه اى سرود كه دلها را شورانيد و اندوههاى پنهان در سينه ها را آشكار ساخت .
    او به كمانش تكيه داد و چنين سرود:
    چه كشته زيبايى هستى اى پسر آن مرد دورنگر و ژرف انديش ‍ آن هنگام كه بادها و توفانها در پشت ديوار خانه ها زوزه مى كشد و نوحه سراى مى كند.
    آنگاه خطاب به ابوبكر چنين سرود:
    آيا او را به نام خدا خواندى و امان دادى و آنگاه خيانت كردى ؟ اما اگر او تو را امان مى داد خيانت نمى كرد و فريبت نمى داد.
    ابوبكر گفت : به خدا من او را نخواندم و خيانت نكردم .
    متمم ادامه داد:
    و چه زره و سپر خوبى بود آن پوست خشك بر سر برهنه و چه زيبا پناهگاهى بود آن روزنه روشن براى مسافر شب . او هرگز در پنهانى هم فحشا انجام نداد و همواره اخلاقش نيكو و دامنش پاك بوده است .
    متمم با اين مرثيه آن قدر گريست كه از حال رفت و روى كمانش بيهوش افتاد و همچنان مى گريست ، حتى از چشم نابينايش نيز اشك سرازير مى شد.
    با وجود اين كسى از او براى آن گريه ها، ايراد نگرفت ، بلكه عمر به او گفت : دوست داشتم براى برادرم زيد نيز اين گونه كه برادرت مالك را مرثيه گفتى ، رثايى مى سرودى .
    اتفاقا متمم براى زيد مرثيه اى سرود، اما نه به آن شيوايى .
    عمر گفت : اين مرثيه همانند مرثيه برادرت نشد.
    متمم پاسخ داد: به خدا سوگند! آنچه دل مرا در سوگ برادرم تكان داد، درباره برادر تو زيد وجود ندارد.
    به هر حال همه اصحاب و آنان كه پس از ايشان آمدند، مرثيه هاى متمم را نيكو دانستند و در مواقع مناسب به آنها تمثل جستند. مثلا عايشه بر سر گور برادرش عبدالرحمان اشعار او را خواند:
    ما روزگارى همانند دو نديم قبيله جذيمه بوديم كه گفته مى شد آنها هرگز از هم جدا نشوند، وقتى ميان ما جدايى افتاد، گويا من و مالك با هم شبى را سحر نكرده ايم .
    بنابراين مرثيه خوانى در ميان مسلمانان و ديگران در هر شهر و ديار و هر عصر و روزگار، بى آنكه كسى منكر باشد، متداول بوده است .



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل سوم : ذكر مناقب و مصايب مردگان

    سخنرانى و ذكر خصلتها و صفات نيكوى شخص مرده، در سيره گذشتگان وجود داشته و رايج بوده است .
    عايشه گريه كنان بر گور پدر ايستاد و گفت :
    اى پدر! تو با پشت كردن به دنيا، آن را خوار كردى و با رو كردن به آخرت ، آن را عزيز داشتى . مصيبت فقدان تو پس از رحلت رسول اكرم (ص ) بزرگترين است .
    محمد بن حنيفه بر مزار برادرش امام حسن مجتبى (ع ) ايستاد، و در حالى كه بغض غم گلوى او را گرفته بود و اشك از ديدگانش مى ريخت ، پس از اندكى آرامش ، گفت :
    اى ابا محمد! خدا تو را رحمت كند، زندگى كه در كالبد توست و چه اندام پاكيزه اى است آنچه كفن تو را پوشانده است و چرا اين گونه نباشد كه تو باقيمانده پيامبران و نتيجه راهنمايان و چهارمین فرد از اهل كسا هستى .
    از دست حقيقت تغذيه شدى و در دامن اسلام پرورش يافتى و زنده و مرده ات پاك و پاكيزه است و هرچند كه از درگذشت تو خاطرى خوش ‍نداريم و از جدايى ات خرسند نيستيم ، اما ترديد نداريم كه خدا براى تو بهترى را برگزيده است .
    محمد پس از اين سخنان باز بشدت بگريست و اطرافيان او نيز گريستند و ناله كردند.
    اميرالمومنين (ع ) در پشت كوفه بر قبر خباب بن ارت كه نخستين مدفون در آنجاست ، ايستاد و چنين فرمود:
    خدا خباب را رحمت كند، با علاقه اسلام آورد و با فرمانبردارى حق ، جهاد كرد و بشدت بلا ديد و آزموده گشت و تن او آزرده شد و خدا هرگز پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد فرمود.
    ابومحمد حسن زكى پس از شهادت پدرش ، خطابه اى ايراد كرد و فرمود:
    ديشب مردى را كشتيد كه به خدا سوگند در پيشينيان نظير نداشت و در آيندگان هم مانند وى نخواهد آمد.
    رسول خدا (ص ) او را به جهاد اعزام مى كرد.
    جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ او حركت مى كردند و او هرگز طلا و نقره براى خود نيندوخت و ...
    امام زين العابدين (ع ) بر سر مزار جدش اميرمومنان (ع) قرار گرفت و گفت :
    گواهى مى دهم كه تو در راه خدا جهادى شايسته كردى ، به قرآن عمل نمودى و به دنبال سيره و روش پيامبر (ص ) بودى تا آنكه خدا تو را به جوار خويش خواند و با اين گزينش ، تو را به سوى خود كشيد. پاداش بزرگوارانه از آن تو است و همواره حجتهاى رساى تو، بر همه مخلوقات چيره مى شوند و دشمنانت را مجاب مى كنند.
    انس بن مالك گفت : پس از آنكه از دفن پيامبر (ص ) فارغ شديم ، فاطمه (س ) مى گريست و مى فرمود :
    اى پدر! پروردگارت تو را خواند و تو پاسخ دادى .
    اى پدر! تو چه قدر به خدا و پروردگارت ، نزديكترى .
    اى پدر! رحلت تو را به جبرئيل تسليت مى گوييم .
    اى پدر! جايگاهت بهشت و باغ فردوس است .
    اگر بخواهيم ، همه آنچه را كه در زمينه مرثيه و عزا وارد شده يادآورى كنيم ، از مقصد اصلى خود دور مى شويم .
    اين است كه بطور خلاصه بايد گفت كه : عزادارى در سوگ صاحبان آثار با ذكر مناقب و ياد مصايبشان به حكم عقل و شرع پسنديده است و سيره عقلاى بشر در گذشته و حال بر همين جارى است ، اصول مدنيت ، همين را اقتضا مى كند و لازمه معارف پرورى نيز همين است ، زيرا آثار سودمند عالم انسانى بدان وسيله حفظ مى شوند و خطبا و سخنرانان با رقابت در بيان نيكوييها، از قله رفيع فصاحت و بلاغت بالا مى روند.
    اگر چنان چيزى حرام بود، آن وقت نمى توانستيم كتابهاى تاريخ ، رجال و تراجم (بیوگرافی) را بخوانيم ، بلكه بايد كتاب و سنت را كنار بگذاريم ، زيرا آنها دربردارنده پاره اى از مناقب پيامبران و مصايب و مشكلات وارده بر انبياى الهى هستند و چه كسى به چنين حماقتى تن در مى دهد، و چنين كوردلى اى را براى خويش مى پسندد؟!




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل چهارم : تشكيل مجالس عزادارى و جواز آن

    در فصول گذشته با اصل جواز گريه ، مرثيه خوانى و ذكر مناقب و مصايب آشنا شديم .
    در اين فصل ، به بيان جواز تشكيل مجالس و اهداف آن مى پردازيم .
    بطور كلى مى توان براى كسانى كه داراى فضيلت و ارزش وجودى هستند، مجلس عزا تشكيل داد و در جواز و فضیلت چنين كارى كافى است ، آنچه كه بطور مکرر از رسول اكرم (ص ) روايت شده، مورد توجه باشد.
    او به هنگام درگذشت همزمان عموى بزرگوارش ، ابوطالب و همسر گرامى اش ، ام المومنين خديجه كبرى ، اظهار اندوه شديدى كرد و آن سال را سال اندوه ناميد و اين از بديهيات تاريخ مى باشد.
    عايشه گفت : وقتى خبر شهادت زيد بن حارثه ، جعفر بن ابيطالب (ع) و عبدالله بن رواحه به پيامبر (ص ) رسيد، در مجلس ‍ نشست و به نقل ابو داود، آثار حزن و اندوه در سيماى مباركش هويدا بود.
    اخبار و احاديث در اين زمينه بيش از حد شمارش است .
    ممكن است گفته شود تشكيل مجلس عزا، براى مصيبت تازه اى است كه زمانى بر آن نگذشته است.
    در پاسخ بايد گفت : چنان سخنى مردود است ، زيرا آتش برخى مصيبتها خاموش نمى شود و شعله آن فروكش نمى كند و در چنان مصايبى ، دور و نزديك بودن زمان واقعه ، فرقى نمى كند.
    اين سخن وقتى توجيه دارد كه اندوه كاملا از بين برود و زمان زيادى از آن بگذرد كه در آن صورت مى توان چنين اقامه ماتمى را ملامت كرد، زيرا دليلى براى زنده كردن آن و مصلحتى براى طرح مجدد، وجود دارد و مصايب معمولى چنين اند.
    علاوه بر اين ، آثار اندوه بر مصايبى كه به رسول الله (ص ) رسيده و رويدادهاى تكان دهنده اى كه براى آن حضرت پيش ‍ آمده ، داراى حكمى است كه بايد بر آن مطیع بود و آثار اندوه به سبب آن رخدادها را دنبال كرد.
    از آنچه ما در صفحات گذشته آورديم دانستيد كه سيره مردم مدينه طيبه همچنان بر اين جارى است كه براى حضرت حمزه ندبه و گريه مى كنند، با آنكه از زمان شهادت او زمان بسيارى گذشته است و كسى بر چنين رفتارى ايراد نمى گيرد، حتى آن گونه كه به من اطلاع رسيده ، مردم مدينه هم اكنون نيز هرگاه بر مرده اى بگريند، نخست بر مصيبت حمزه گريه سر مى دهند و اين به سبب همدلى با رسول الله (ص ) در مصيبت عموى او است كه فرمود:
    (لكن حمزه لا بواكى له - اما حمزه هيچ گريه كننده اى ندارد).
    و مردم آن را نوعى اداى حق پيامبرشان مى دادند.
    پس براى مردم مدينه و ديگر مسلمانان بلاد اسلامى شايسته است كه در اندوه هاى اهل بيت (علیهم السلام) هم با پيامبر، همدل و همراه شوند و در گريه براى ايشان او را همراهى كنند.
    يكى از اهل بيت (علیهم السلام) در زمينه ترك چنين تبعيتى ، مردم را نكوهش ‍ كرد و فرمود: خدايا! چه دلى است كه در ياد آن رويدادهاى غمبار، پاره نمى شود و شگفتا! از غفلت مردمان روزگار، مسلمانان و مومنان در فراموشى آن مصايب جانكاه چه عذرى دارند؟ آيا نمى دانند كه محمد (ص) تك و تنها و دردمند است و هنوز انتقام خون عزيزان او گرفته نشده است ؟! حبيب او كشته شده و بر روى زمين افتاده بود و بدن برهنه او بر شنهاى گرم قرار گرفته و به ناحق خون شريفش ‍ ريخته شد و گمراهان و از خدا بى خبران او را به شهادت رساندند؟!
    اى كاش فاطمه (س ) و پدرش (ص ) زنده بودند و با چشمان خود مى نگريستند و مى ديدند كه با دختران و پسران او چه كردند؟
    برخى غارت شدند و بعضى ديگر زخمى و بعضى را روى زمين كشيدند و برخى را از قفا سر بريدند ...
    هر كس سخنان امامان اهل بيت (علیهم السلام) را در اين خصوص بشنود و بخواند، ترديد به خود راه نمى دهد كه بايد ياد آن مصايب را در طول روزگار زنده نگاه داشت و از آن حوادث غم زا متاثر شد، ليكن چه كنيم كه ما گرفتار مردمى بى انصاف شده ايم .
    (انا لله و انا اليه راجعون - ما همگى براى خداييم و ما به سوى او برگشت كننده ايم).




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل پنجم : فضیلت انفاق و احسان

    انفاق و هر نوع احسان و نيكوكارى به نيابت از سوى ميت، در كردار و كلام رسول خدا (ص ) كه جزء سنت است ، بر مستحب بودن آنها دلالت دارد.
    كافى است كه به اين مطلب ، اشاره گذرايى داشته باشيم .
    عايشه گفت : من خديجه را نديده بودم ، ليكن در ميان همسران رسول خدا (ص ) بيش از همه به او حسودى مى كردم .
    پيامبر (ص ) از او فراوان ياد مى كرد و گاهى گوسفندى ذبح مى فرمود و گوشت آن را قطعه قطعه مى نمود و آنها را براى دوستان خديجه ، هديه مى فرستاد و گاهى من به پيامبر (ص ) مى گفتم : انگار در دنيا جز خديجه نبوده است ؟!
    رسول خدا (ص ) مى فرمود: چرا بوده اما فرزندان من از اوست .
    به نظر مى آيد همين حديث ، دليل بر مستحب بودن صله رحم و احسان به دوستان ميت است ، بخصوص اگر آنان دوستان خداى عزوجل باشند.
    در حديث ديگرى درباره ثواب صدقه از وی به سوى ميت، عايشه روايت كرده است كه : مردى نزد پيامبر (ص ) آمد و گفت : يا رسول الله (ص ) ! مادرم بطور ناگهانى از دنيا رفت و نتوانست وصيتى بكند.
    اگر من از سوى او صدقه و احسان كنم ، ثواب آن به او مى رسد؟
    پيامبر (ص ) در پاسخ او گفتند: آرى كه مى رسد.
    در حديث سعد بن عباده آمده است : مادر پسر بكر - برادر بنى ساعده - درگذشت و او در مسافرت بود و حضور نداشت .
    از رسول الله (ص ) پرسيد: آيا من كه در هنگام وفات مادرم حضور نداشتم تا خواسته او را برآورم ، مى توانم از طرف او صدقه و احسان كنم ؟
    پيامبر (ص ) فرمود: آرى البته كه مى شود.
    گفت : تو گواه باش كه باغ خرما براى او صدقه است .
    احاديث در اين باره ، بخصوص از طريق عترت طاهره (علیهم السلام) ، فراوان است .
    اگر كسى بگويد:
    در احسان و نيكوكارى شيعه از سوى حسين (ع ) به سخنان و كارهاى پيامبر (ص ) قانع نيستيم ، بايد از قول و عمل گذشتگان براى ما شاهد بياوريد، عمل وليد بن عقبه بن ابى معيط را يادآورى مى كنيم .
    به اين صورت كه : وقتى كه لبيد بن ربيعه عامرى شاعر مرد، وليد بيست شتر براى خانواده او فرستاده تا نحر(قربانی) شوند.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فصل ششم : عزادارى براى امام حسين (ع )

    پنج فصل گذشته مقدمه اى براى اصل مطلب بودند كه همان تشكيل مجالس عزادارى براى سيدالشهدا حسين بن على (ع ) است.
    با در نظر گرفتن آنچه در آن فصول گذشت، فضیلت و جواز چنین كارى انكارناپذير است، زيرا عزادارى براى امام حسين (ع )، لااقل مشمول همان بحثهاى فصول گذشته است و وقتى روضه خوانى ، گريستن ، تشكيل مجلس عزا و سوكوارى براى هر مرده اى از مسلمانان ، و مومنان عادى روا باشد، چگونه براى امام حسين (ع ) جايز نباشد؟ در حالى كه اين كار، نوعى همدلى با رسول الله (ص ) است .
    از سوى ديگر تشكيل چنین مجالسى به سبب اندوهى است كه پيامبر (ص ) در آن باره داشته است و جايى كه رسول خدا (ص ) - پدر و مادرم قربانش باد - پيش از فاجعه كربلا براى امام حسين (ع ) گريسته است ، چگونه روا باشد كه ما پس از وقوع آن رويداد تلخ و ناگوار، گريه نكنيم؟!
    لزوم پيروى از رسول الله (ص ) و حسن تبعيت از آن بزرگوار، جواز چنین كارى را ايجاب مى كند و ترك آن، صرف نظر كردن از روش او و فراموش كردن پيروى از آن الگوی نيكوست .
    عبدالله بن نجا از پدرش روايت كرد كه : در بازگشت از صفين همراه على (ع ) بودم ، وقتى رو به روى نينوا شد. على (ع ) صدا زد: اى اباعبدالله صبر كن ! در شط فرات صبر كن .
    پرسيدم : چه شده است ؟
    فرمود: روزى حضور رسول خدا (ص ) رسيدم ، از ديدگانش ‍ اشك مى باريد.
    پرسيدم كه : پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! آيا كسى شما را آزرده و به خشم آورده است ؟ چرا گريه مى كنيد؟
    فرمود: جبرئيل اينجا بود، همين الان رفت ، به من گفت : حسين (ع ) در كنار شط فرات كشته مى شود، آيا مى خواهى تربتش را بو كنى ؟
    دستش را بلند كرد و مقدارى خاك به من داد، ديگر نتوانستم خوددارى كنم و از ديدگانم اشك آمد.
    از شعبى هم روايت شده كه گفت : على (رضى الله عنه) در راه صفين ، از كربلا گذر كرد و بر نينوا ايستاد و از نام سرزمين پرسيد.
    گفتند: كربلاست .
    آن قدر گريست كه زمين از اشك او خيس شد.
    آنگاه فرمود: حضور رسول خدا (ص ) رسيدم ، در حالى كه مى گريست .
    گفتم: پدر و مادرم فداى شما ! چرا گريه مى كنيد؟
    فرمود: هم اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين (ع ) در كنار فرات در جايى به نام كربلا كشته مى شود.
    روايت ديگرى هم نقل شده است كه : على (ع ) از جايگاه قبر حسين (ع ) گذر كرد، فرمود: اينجا خوابگاه شتران آنان است و اينجا جايگاه بار انداختن آنهاست و اينجا محل ريخته شدن خونهايشان مى باشد.
    جوانمردانی از آل محمد (ص ) در اين مکان كشته مى شوند كه آسمان و زمين بر ايشان مى گريند.
    در حديث ام سلمه هم آمده است : كه پيامبر (ص ) نزد من بود و حسين (ع ) نيز با ما بود.
    او به پيامبر نزديك شد، من گرفتمش ، گريست ، رهايش كردم . نزديك او شد، گرفتمش ، گريست ، رهايش كردم .
    جبرئيل گفت : اى محمد (ص) ! او را دوست دارى ؟
    پيامبر (ص ) فرمود: آرى .
    جبرئيل گفت : آگاه باش امت تو بزودى او را مى كشند و اگر بخواهى ، خاكى را كه در آن كشته مى شود، به شما نشان مى دهم .
    پيامبر (ص ) گريست .
    ادامه دارد...



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ماوردى شافعى در كتاب اعلام النبوه در باب هشدارهاى پيامبر (ص ) درباره حوادث آينده از عايشه نقل كرده است كه گفت : حسين بن على (ع ) در حالى نزد رسول الله (ص ) آمد كه وحى فرود مى آمد.
    جبرئيل گفت : امت تو پس از تو سخت آزموده مى شوند و اين پسر تو بعد از تو كشته مى شود و دستش را دراز كرد و مشتى خاك سفيد آورد و گفت : در اين خاك كه نامش طف است ، پسر شما كشته مى شود.

    عايشه گفت : جبرئيل رفت و رسول خدا (ص ) با خاكى كه در دست داشت ، به سوى اصحاب خويش آمد.
    در ميان اصحاب ، ابوبكر، عمر، على ، خديجه ، عثمان و ابوذر هم بودند، پيامبر (ص ) مى گريست .

    پرسيدند: اى رسول خدا (ص) ! چرا گريه مى كنيد؟
    فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين (ع ) پس از من در زمين طف كشته مى شود و اين نمونه خاك را آورده و خبر داد كه خوابگاهش آنجاست .
    ام سلمه همچنين گفته است كه : پيامبر (ص ) را آن گونه كه در رويا مى بينند، ديدم او مى گريست و بر سر و محاسنش خاك نشسته بود، در اين باره پرسيدم.
    فرمود: الان حسين كشته شد.
    ابن عباس هم پيامبر (ص ) را در نيمه روز آشفته و غبارآلود ديد كه در دست مباركش شيشه خون بوده است .
    پرسيد: اين چيست ؟

    فرمود: خون حسين و ياران اوست و تا به امروز به دنبال او هستم .
    دقت كردند ديدند امام حسين ، همان روز كشته شده بود.
    گريه پيامبر (ص ) بر حسين (ع ) بطور مکرر نقل شده است، آن هم در مناسبتها و جاهاى متعدد، روز ولادت امام حسين (ع )، پيش از ولادت آن حضرت و در هفتمين روز پس از ولادت ایشان، پس از ولادت در خانه فاطمه (س)، در حجره خود رسول الله (ص ) بر روى منبر، در سفر، گاهى تنها، گاهى با فرشتگان ، گاهى با على و فاطمه (سلام الله عليهما) و برخى اوقات با اصحاب و ياران خويش .
    پيامبر (ص ) بر گلوى امام حسين بوسه مى زد و مى گريست .
    لبانش را مى بوسيد و مى گريست.
    او را شاد مى ديد و مى گريست و وقتى كه او را اندوهگين مى ديد، باز مى گريست .

    در حديث صحيح آمده است كه : آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسماعيل ، موسى ، عيسى ، زكريا، يحيى ، خضر و سليمان (علیهم السلام) بر حسين (ع ) گريسته اند.
    اما سيره امامان اهل بيت و عترت طاهره (علیهم السلام) - كه كشتى نجات درگاه آمرزش گناهان ، پيشوايان ، اهل زمين و يكى از ثقلين اند و هركس به دامن ايشان چنگ زد گم نگشت و آنكه از ايشان روى بگردانيد، هدايت نيافت - بر گريه و زارى و نوحه سرايى در مصيبت حسين (ع ) بوده است و حتى دوستان خود را به برپا داشتن مجالس عزا، نسل اندر نسل فرمان مى داده اند.
    امام صادق (ع ) فرمود: على بن حسين (ع ) در طول زندگانى اش بر پدرش گريست و هيچ وقت طعامى برايش حاضر نكردند. مگر آنكه گريه مى كرد. وقتى برايش آب مى آوردند، گريه سر مى داد.
    تا اينكه يكى از خدمتكارانش گفت : اى پسر رسول خدا (ص ) ! قربانت شوم ، بيم آن دارم كه از بين بروى .

    فرمود: من شكايت غم و اندوهم را به خدا مى برم و از خدا چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۴ در ساعت ۲۰:۴۰


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    749 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دفن شهدای کربلا ؟

    بر اساس گزارش مورخان بعد از آن که عمر سعد و سپاهش از کربلا رفتند، گروهى از بنى اسد که در غاضریه ساکن بودند، به قتلگاه امام حسین(ع) و اصحابش آمدند و بر آنان نماز خواندند و امام حسین (ع) را در جایى که اکنون قبر اوست ،به خاک سپردند.
    حضرت على اکبر را پایین پاى آن حضرت دفن کردند .
    شهدای دیگر را در یک قبر بزرگ دفن کردند و ابوالفضل العباس را در همان جایی که به شهادت رسید دفن کردند.
    بنی اسد حبیب بن مظاهر را نزد سر امام حسین (ع) دفن کردند . او را به همراه شهدای دیگر در آن قبر بزرگ دفن نکردند ؛ چون حبیب از بزرگان قبیله بنی اسد بود و نسبت به حبیب احترام فوق العاده ای داشتند؛ به همین خاطر او را جداگانه دفن کردند.
    اما بدن حر بن یزید در فاصله ای دورتر از کربلا دفن شد ؛ چون حر از قبیله بنی تمیم بود و بنی تمیم نسبت به حر بن یزید احترام خاصی قائل بودند . همان ها که در لشگر عمر سعد بودند، نگذاشتند سر حر بن یزید را از بدن جدا کنند و بدن او را با خود بردند و در مکانی دیگر دفن کردند که امروز مزار او در آن جا است. (1)

    پی نوشت :
    1. المجالس السنیه ، سید محسن عاملی، ص 119، مجلس 73 .


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در روايتى آمده است: وقتى گريه امام سجاد (علیه السلام) بر پدرش زياد شد، خدمتكارش گفت : آيا وقت آن نرسيده كه اندوه شما پايان يابد؟
    امام (علیه السلام) در جواب فرمود: خدا به تو رحم آورد.
    يعقوب (ع ) دوازده فرزند داشت ، يكى از آنها را خدا از ديدگانش غايب كرد، او از زيادى گريه چشمانش سفيدى آورد و قدش از غصه خميد، در حالى كه پسرش در دنيا و زنده بود، اما من با چشم خود ديدم كه پدرم ، برادرم ، عموهايم و هفده تن از خاندانم در كنارم كشته شدند، چگونه اندوه من پايان يابد؟

    امام باقر (ع ) فرمود: پدرم على بن حسين (ع ) فرمود: هر مومنى كه براى حسين (ع ) بگريد و اشك از ديدگان او بر گونه هايش بريزد، خدا او را در بهشت ، اسكان دهد.
    هر مومنى كه براى هر يك از ما اهل بيت كه از سوى دشمن ما در دنيا به او آزارى رسيده است ، بگريد و اشک از چشمانش بريزد، خدا در بهشت جايگاه صدق به او عطا كند و هر مومنى كه در راه ما اذیت و غمگين شود و اشك از چشمانش بر گونه هاىش بريزد، خدا از روى او هر اذيت و آزارى را بگرداند، و روز قيامت او را از خشم و آتش قهر خود، ايمن سازد.
    امام رضا (ع ) هشتمين امام از امامان هدايت (صلوات الله و سلام عليهم) فرمود: ماه محرم ماهى بوده كه در جاهليت هم جنگ و كشتار را در آن حرام مى دانستند، اما خون ما در اين ماه حلال پنداشته شد. حرمت ما در آن هتك گرديد، زنان و فرزندان ما در آن روز به اسارت در آمدند، در چادرهاى ما آتش ‍ افروختند و دار و ندار ما به يغما رفت . اصلا حرمت رسول خدا (ص ) را درباره ما رعايت نكردند. روز حسين (ع ) اشک از ديدگان ما سرازير كرد و از كثرت گريه ، پلكهاى چشمانمان آسيب ديد و مجروح گشت . مصيبت آن روز، عزيز ما را خوار كرد، پس همه گريه كنندگان بايد بر حسين (ع ) بگريند، چرا كه گريه بر او، گناهان بزرگ را مى ريزد و مورد آمرزش قرار مى دهد.
    آنگاه فرمود: هر وقت هلال ماه محرم ديده مى شد، پدرم خندان ديده نمى شد و غم و اندوه بر سيمايش چيره مى گشت . و روز دهم عاشورا روز مصيبتش بود، در آن روز بسيار اندوهگين مى شد و مى گريست و مى فرمود: اين روز، روز قتل حسين بوده است .
    در حديثى ديگر فرمود: هر کس مصايب ما را ياد آورد و بر آنچه بر ما گذشته است بگريد، در روز قيامت در رتبه ما خواهد بود و هر كس گرفتارى ما را به ياد آورد و بگريد و بگرياند، روزى كه ديدگان بگريد، چشمان او نمى گريد و هر كس در مجلسى بنشيند كه امر ما در آن زنده مى شود، روزى كه دلها مى ميرد دل او نمى ميرد.
    ربان بن شبيب نيز گفت : در اولين روز محرم ، حضور امام رضا (ع ) رسيدم ، فرمود: اى پسر شبيب ! محرم ، ماهى است كه اهل جاهليت نيز به احترام آن ماه ، ظلم و كشتار را بر خود حرام مى دانستند، اما اين امت (مسلمان !) احترام اين ماه و حرمت پيامبرشان را شناختند كه در اين ماه فرزندان او را كشتند، زنان را به اسارت گرفتند و کالا و اثاثشان را به يغما بردند.
    اى پسر شبيب ! اگر بر چيزى گريان باشى ، بر حسين (ع ) گريه كن . او را همانند گوسفند سر بريدند
    و همراه او هجده تن از اهل بيت او را كه در روى زمين نظير و مانند نداشتند، به قتل رساندند و آسمانهاى هفتگانه بر ايشان گريست .
    امام (ع ) فرمود: اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه در رتبه هاى بالا همراه ما باشى ، براى اندوه ما اندوهگين باش و براى شادى ما، شادمان شو و بر تو باد ولايت ما !
    امام رضا (ع ) فرمود: هر كس در روز عاشورا در تهيه نيازمنديهايش تلاش نكند، خدا حوايج دنيا و آخرت او را بر مى آورد و هر كس روز عاشورا را روز مصيبت ، اندوه و گريه خود قرار دهد، خداى عزوجل روز قيامت را روز سرور و شادى او قرار دهد و در باغهاى بهشت ، ديده اش به ما روشن گردد.
    امام رضا (ع ) آنگاه كه دعبل خزاعى ، قصيده تائيه معروفش را در حضور او خواند گريست و دو بار بى حال شد.
    و به نقلى ، پيش از آنكه قصيده قرائت شود به دستور امام (ع ) پرده اى آويختند و بانوان پشت آن نشستند و به مرثيه گوش ‍ مى كردند و بر سيدالشهداء (ع) مى گريستند و در همان روز به دعبل فرمود: هر كس در مصيبت ما بگريد و يا بگرياند هر چند يك نفر باشد، پاداش او بر عهده خداست .
    اى دعبل ! ديدگان هر كس در مصيبت ما گريان شود، خدا او را با ما محشور مى كند.
    محمد بن سهل مى گويد: همراه كميت بر ابى عبدالله جعفر بن محمد صادق (ع ) وارد شديم ، ايام تشريق بود.
    كميت گفت : فدايت شوم اجازه مى دهيد اشعارى بخوانم ؟
    امام فرمود: اين روزها، روزهاى بزرگى است و ايام عبادت است .
    كميت گفت : آن شعرها درباره شماست .
    فرمود: بخوان .
    امام (ع ) به سراغ بعضى از افراد خانواده اش هم فرستاد كه به آنجا بيايند.
    كميت در مرثيه امام حسين (ع ) اشعارى خواندند و حاضران گريه فراوان كردند، تا به اين بيت رسيد:

    يصيب به الرامون عن قوس غيرهم
    فيا آخرا اسدى له الغى اول
    تيراندازان از كمانچه ديگران به او تير انداختند.
    اى آخرينى كه اولى (ابوبکر لعنت الله علیه) (مقدمات) ظلم را براى او فراهم كرد.

    در اين موقع (ع ) دستهايش را به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا! گناهان گذشته و آينده كميت و آنچه را پنهان نمود و آنچه را آشكار انجام داد، ببخش و آن قدر به او بده كه راضى شود.
    نگارنده گويد: به به ! گوارا باد بر تو اى كميت ! آنچه از امامان هدايت بر تو رسيد و شما مى دانيد كه امام صادق (ع ) در حق كميت چنان دعايى را به اين سبب كرد كه آن بيت شعر، دليل سطح معرفت او از حقيقت بود.
    شعراى ديگرى هم اين مضمون را به نظم شنيده اند، مهيار ديلمى نيز در اين زمينه قصيده دارد و پيش از او سيد شريف رضى گفته است :

    بنى لهم الماضون اساس هذه
    فعلوا على اساس تلك القواعد
    گذشتگان در ثواب الاعمال با سند خود از ابو هارون مكفوف روايت كرده است كه :
    بر ابو عبدالله صادق (ع ) وارد شدم ، ايشان به من فرمودند: اى ابو هارون ! درباره حسين (ع ) براى من شعرى بخوان.
    من هم شعرى خواندم .
    امام (علیه السلام) فرمود: با سوز بخوان .

    من هم اين شعر را خواندم كه :
    امرر على جدث الحسين
    من فقل لا عظمه الزكيه
    بر مزار حسين (ع ) گذر كن و به استخوانهاى پاك و مطهرش ‍ بگو.
    امام (ع ) گريست و فرمود: باز بخوان قصيده اى ديگر خواندم و صداى گريه از پشت پرده شنيدم.
    وقتى به پايان قصيده رسيدم فرمود: اى ابا هارون ! هر كس درباره حسين (ع ) شعرى بگويد و مرثيه اى بسرايد و ده نفر را بگرياند، بهشت براى او واجب مى شود.
    تا آنجا كه فرمود: هركس كه در نزد او يادى از حسين (ع ) بشود و از ديدگان او به اندازه پر مگس اشك بيرون آيد، پاداش آن بر عهده خداى عزوجل است ، و به كمتر از بهشت خشنود نيست .
    زيد شحام گويد: نزد ابى عبدالله (ع ) بوديم ، جعفر بن عفان وارد شد، امام (ع ) او را نزديك خواند و در كنار خود نشاند و از او پرسيد: اى جعفر!
    گفت : بلى ، خدا، مرا قربان شما كند !
    امام (ع ) فرمود: شنيده ام تو درباره حسين (ع ) نيكو شعر مى سرايى .
    جعفر: آرى ، قربانت گردم .
    امام (ع) فرمود: بخوان .
    خواندم .
    او و كسانى كه در اطرافش بودند گريستند و اشك از صورت و محاسن امام (ع) سرازير شد.
    آنگاه فرمود: اى جعفر! به خدا قسم فرشتگان مقرب ، كلام تو را در حق حسين گواهى دادند و آن گونه كه ما گريستيم ، آنان هم گريه كردند و بلكه بيشتر گريستند.

    ابو عماره گفت : ابو عبدالله جعفر صادق (ع ) به من فرمودند: اى ابو عماره ! درباره حسين (ع ) مرثيه و شعرى بخوان. من خواندم ، او گريست .
    باز خواندم ، او گريست .
    ابو عماره گفت : من همچنان مى خواندم و او گريه مى كرد تا صداى گريه را از اندرون خانه شنيدم .
    آنگاه امام (ع ) فرمود: اى ابو عماره ! هر كس درباره حسين بن على (ع ) شعرى بسرايد و يا بخواند و پنجاه تن را به گريه در آورد، براى او بهشت واجب است و هر كس درباره حسين شعر و مرثيه اى بسرايد و بخواند و بيست تن را بگرياند، براى او بهشت واجب است و هر كس در حق حسين (ع ) شعرى بگويد و ده تن را بگریاند، براى او پاداش بهشت است و هر كس درباره حسين (ع ) شعرى بخواند و تنها بگريد، براى او بهشت واجب است و هر كس ‍ در خصوص حسين (ع ) شعرى بخواند و خود را به حال گريه در آورد، براى او بهشت است .
    بانوى عصر خويش ، زينب كبرى (ع ) در خطاب به يزيد به همين معنى اشاره فرمود كه : بزودى آن كس كه اين رفتار ستمگرانه را براى تو آراست و تو را بر گرده مسلمانان سوار كرد، خواهد دانست .
    بلكه معاويه را به اين نكته توجه داده ، آنجا كه محمد بن ابى بكر طى نامه اى كه به وى نوشت و او را در نافرمانی از امير مومنان (ع) سرزنش كرد و فضيلت و سابقه على (ع ) را گوشزد نمود.
    معاويه در پاسخ نامه محمد بن ابى بكر به همان مضمون شعر كميت اشاره كرد و پايه گذار نخستين ظلم بر اهل بيت (علیهم السلام) را پدر محمد معرفى نمود.

    حتى خود يزيد پسر معاويه به اين حقيقت اعتراف كرد، آنجا كه پسر عمر طى نامه اى او را بر قتل حسين (ع ) نكوهش كرد.
    يزيد در پاسخ ابن عمر نوشت : ما بر همان بساط گسترده و پشتيهاى چيده شده قبلى پدر شما تكيه كرده ايم . (يعنى زمينه كار ما را پدر شما (عمر) فراهم كرده است )
    عبدالله بن غالب گفت : حضور امام ابى عبدالله (ع ) رسيده و در مرثيه امام حسين (ع ) شعرى خواندم تا به اين بيت رسيدم :
    لبليه تسقو حسينا
    بمسقاه الثرى غير الشراب
    ناله و گريه بانويى از پشت پرده برخاست كه : يا ابتاه !
    تا آنجا كه امام (ع ) فرمود: هر كس درباره حسين شعرى گفت و گريست و گريانيد، خدا او را آمرزيد و بهشت را به عنوان پاداش براى او واجب فرمود.
    امام صادق (ع ) فرمود: جدم على بن حسين (ع )، وقتى امام حسين (ع ) را ياد مى كرد، آن قدر مى گريست كه آب ديدگانش ‍ محاسن شريف او را تر مى كرد و هر كس او را مى ديد، از روى شفقت و مهربانى ، او هم گريه سر مى داد.
    فرشتگانى كه در كنار قبر امام حسين (ع ) هستند، مى گريند و براى گريه آنان تمام موجودات فضا و آسمان گريه مى كنند و هر گريه كننده اى كه براى حسين (ع ) مى گريد، به فاطمه زهرا (س ) نيكى كرده و او را خشنود نموده است . او به رسول الله (ص ) نيكى كرده و حق ما را ادا كرده است .
    ابوبكر بن محمد ازدى مى گويد: امام صادق (ع ) به فضيل بن يسار فرمود: آيا دور هم مى نشينيد و حديث مى گوييد و صحبت مى كنيد؟
    فضيل گفت : آرى قربانت شوم .
    امام (ع) فرمود: اين گونه مجالس را من دوست مى دارم . امر ما را زنده نگه داريد، خدا بر كسى كه امر ما را زنده كرده است رحم آورد.
    اى فضيل ! هر كس يادى از ما كند و يا نزد او يادى از ما شود و به اندازه پر مگس از ديده او اشك ببارد، خدا گناهان او را آمرزيده است .
    اميرمومنان على (ع ) فرمود: خدا عنايتى به سوى زمين كرد و ما را برگزيد و براى ما شيعه اى انتخاب فرمود كه ما را يارى كنند و در شادى ما شاد و در اندوه ما غمگين شوند. و جان و مال خود را در راه ما بدهند. اينان از ما و به سوى ما هستند.
    ابو عماره گفت : هرگز هيچ روزى نام حسين (ع ) در نزد ابى عبدالله صادق (ع ) برده نشد مگر آنكه تا شب لبخند از او ديده نشد و گفت : ابو عبدالله (ع ) مى فرمود: (الحسين عبره كل مومن - حسين (ع ) اشك هر انسان با ايمان را در مى آورد).
    باز امام صادق (ع ) فرمود: خود حسين (ع ) فرموده است كه من كشته اشكم ، هيچ مومنى مرا ياد نمى كند مگر آنكه اشك در ديدگانش حلقه مى زند.
    احاديث صحيح و متواتر از ائمه اطهار (ع) در اين باره فراوان است و همين احاديث حجتى هستند بر فضیلت تشكيل مجلس عزا براى حسين (ع ) و بلكه مستحب بودن آن كار از ديدگاه شرع ثابت مى شود، زيرا سخنان و كارهاى امامان هدايت (ع ) و تاييدات ايشان دليلی آشکار است . چون آنان بنا به عقل و نقل معصوم هستند.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۴/۰۸/۰۶ در ساعت ۰۸:۴۷


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود