جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    535 پست
    حضور
    174 روز 8 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96

    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))




    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))

    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
    دلها شده محزون و پریشان رقیه

    او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
    هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه

    حاتم که بود شهره آفاق سخایش
    محتاج بود بر در احسان رقیه

    پرچم زده در شام نماینده زینب
    کنسول گری عشق شد ایوان رقیه


    گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
    این هیئت پرشور محبان رقیه

    ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
    از جان خودم سیر شدم جان رقیه


    رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
    دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه

    گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
    شاید بخندد لب خندان رقیه


    رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
    پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه

    کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
    آخر چه بگویم به عزیزان رقیه


    گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
    آمد پدرش در شب پایان رقیه

    بگرفت به دامان سر خونین حسین را
    آلوده به خون شد بله دامان رقیه


    لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
    بگریست بر او دیده مهمان رقیه




  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    535 پست
    حضور
    174 روز 8 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    من این ویرانه را از اشک دریا می کنم امشب
    ز دریا گوهر مقصود پیدا می کنم امشب


    سحرگاهان که در خواب است چشم زاده سفیان
    به زاری سر به سوی حق تعالی می کنم امشب

    ندارم تاب هجران پدر زین بیشتر برجان
    زحق دیدار رویش را تمنّا می کنم امشب


    اگر چندی پدر پنهان بود از چشم ما لیکن
    من آن گم گشته را ای عمّه! پیدا می کنم امشب

    چو دانم ناله شب زنده داران بی اثر نبود
    به آه نیمه شب این عقده ها وا می کنم امشب


    اگر منت گذارد بر من و آید به بالینم
    بدین شکرانه جان قربان بابا می کنم امشب

    به گرد شمع رویش همچنان پروانه می سوزم
    زمرگ خود در این ویرانه غوغا می کنم امشب


    ز دشمن هرچه دیدم من نگفتم تاکنون با کس
    ولی نزد پدر راز دل افشا می کنم امشب

    من آن مرغ شباهنگم که از این لانه ویران
    به ناگه آشیان برشاخ طوبی می کنم امشب


    من آن طفل صغیر شاه دینم کز بر طفلان
    به جنت جای در دامان زهرا می کنم امشب

    همان درِّ یتیم زاده زهرا حسینم من
    که همچون گنج در ویرانه مأوا می کنم امشب


    رقیّه، آخرین قربانی شاه شهیدانم
    که خود طومارمرگ خویش امضا می کنم امشب

    تأسّی کرده ام در کودکی بر مادرم زهرا
    که با رخسار نیلی، ترک دنیا می کنم امشب


    منم دُخت حسین و قبله حاجات اهل دل
    همه درد "مؤید" را مداوا می کنم امشب



  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    535 پست
    حضور
    174 روز 8 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    لاله اي پژمرده و بي باغبانم اي خدا
    طايري پر بسته و بي آشيانم اي خدا

    روزگاري بود هفتادم قمر اما کنون
    يک ستاره نيست در هفت آسمانم اي خدا

    روزگاري سايه ي بابا به سر بودم ولي
    اين زمان بر نيزه گشته سايبانم اي خدا

    جان من در قتلگه جا مانده و از جسم من
    مانده باقي پوستي بر استخوانم اي خدا


    نيمه جان خويش را مرهون لطف زينبم
    تا ابد شرمنده از اين قد کمانم اي خدا

    دانه ي زنجير هم در غربتم خون گريه کرد
    جاي چشم و اشک او باشد نشانم اي خدا




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,308
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در منتهی الآمال(1) از کامل بهائی نقل کرده است: از بچه های کوچک شهادت پدرشان را مخفی می کردند و به آن ها می گفتند پدرتان به مسافرت رفته. بر همین وضع بود تا یزید آن ها را به خانه شخصی خود منتقل نمود. امام دختری چهارساله داشت. شبی از خواب بیدار شد. گفت: پدرم کو. اکنون او را در خواب دیدم. ناراحت و پریشان بود. زنان که نوای این کودک را شنیدند. همه صدا به گریه بلند کردند. سایر بچه ها نیز گریه می کردند. یزید از خواب بیدار شد. پرسید: چه خبر است؟جریان را به او گفتند. دستور داد سر پدرش را برایش ببرند. سر را آوردند. در دامن آن کودک گذاردند. پرسید: چیست؟ گفتند: این سر پدر توست. چنان ناراحت شد که فریادی زد. از همان ناراحتی مریض گردید و پس از چند روز فوت شد.
    این واقعه بنابر قول وقایع الشهور و الایام آیت ا. . . بیرجندی در پنجم ماه صفر اتفاق افتاده است.
    در کتاب ریاض القدس می‌نویسد که روز پنجم صفر بنا به قولی حضرت رقیه خاتون از دنیا رفته و آن طفل کوچک که مرحوم آیت ا. . . بیرجندی در کتاب وقایع فرموده، به احتمال قوی رقیه بوده است. (2)

    پی نوشت ها :
    1. منتهی الآمال. محدث قمی. ج4. ص204.
    2. حضرت رقیه، دختر امام حسین. شیخ علی فلسفی خراسانی.


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    535 پست
    حضور
    174 روز 8 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    بر قلب زارم بیش از این ، آتش مزن ای نازنین
    شیون مکن آخرچنین،ای دخت خیرالمرسلین


    کمتر گریبان چاک کن ، دو چشمت پاک کن
    بستر روی خاک کن ، یکدم بنه سر بر زمین

    کم گو بابا کجاست ، منزلگهم ویران چراست
    بابای تو در کربلاست ، می آید از آن سرزمین


    از خستگی خاموش شد ، در خواب یا مدهوش شد
    گویا که هم آغوش شد با باب خود آن نازنین

    لختی چو خواب ناز کرد ، ناگاه چشمش باز کرد
    آه و فغان آغاز کرد ،زان وصل با هجران قرین

    زد آتش هجران شرر ، زان خواب شیرین بیشتر
    می خواست اززینب پدر،در پیش«زین العابدین»

    داغ اسیران تازه شد ، ویران سرا ، غموخانه شد
    پرسید: این غوغا چه هست ، آید به گوش امشب چنین

    گفتند از این ویرانه است ، ز آن دختر دردانه است
    بابش چو دور از خانه است ، می نالد آن کودک از این

    نا گه در آن ویران سرا ، شد محشری دیگر بئه پا
    آورده شد طشت طلا ، با شاه خاکستر نشین


    بی پرده شد نور مبین ، بگذاشتندش بر زمین
    در پیش آن طفل غمین ، یعنی بیا بابا ببین

    طفلانه ام یکدم ناز کرد ، آن گه سخن آغاز کرد
    باب شکایت باز کرد ، از جور کفّار لعین

    می گفت : ای بابای من ، ویرانه شد مأوای من
    مجروح گشته پای من ، چون دختری صحرا نشین

    چون دید خامُش باب را، گفت آنقدر واویلتا
    تاروحش از تن شد جدا ، آزاد شد از جور و کین

    هرگز نباشد در جهان جانسوز تر زین داستان
    دل آب می گردد حسان هر چند باشد آهنین




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    در بین شهر ، توی شلوغی







    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))


    اصلا رقیه نه ، مثلا دختر خودت ؛

    یک شب میان کوچه بماند ،چه میشود ؟؟


    اصلا بدون کفش ،توی بیابان ،پیاده نه !

    در راه خانه تشنه بماند ،چه میشود ؟


    دزدی از او به سیلی و شلاق و فحش ،نه !

    تنها به زور گوشواره بگیرد ،چه میشود ؟؟؟


    گیریم خیمه نه ،خانه و یا سرپناه ،نه !

    یک شعله بگیرد ، چه میشود ؟؟؟


    در بین شهر ،توی شلوغی ،همیشه ،نه !

    یک شب که نیستی ،بهانه بگیرد ،چه میشود ؟؟


    اصلا پدر ،عمو و برادر ،نه ! جوجه ای ؛

    تشنه مقابل چشمش بمیرد ،چه میشود ؟؟


    دست گناهکار مرا روز رستخیز ؛

    یک دختر سه ساله بگیرد ،چه میشود ؟؟






    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    رقیه ای گلِ نیلیِ بابا













    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))



    رقیه ای گلِ نیلیِ بابا

    ببوس آن صورتِ سیلیِ بابا


    منم عمٌه رقیه داغِ بابا

    خرابه مانده ام تنهای تنها


    بیا عمه طبق بگشا به رویم

    که تا من رأسِ بابا را ببویم


    ندارم حاجتی جز روی بابا

    بوَد دیدارِ بابا آرزویم


    دلم خواهد سرش گیرم به دامان

    برایش از غمِ هجران بگویم


    رقیه ای گلِ نیلیِ بابا

    ببوس آن صورتِ سیلیِ بابا


    شکایتها کنم از دستِ دشمن

    چگونه می زده سیلی به رویم


    بگویم تا که تقصیرم چه بوده؟

    به هر سو می کشیده گیسِ مویم؟


    دمی حالم ببین ای جانِ بابا

    به زیرِ دشنه ی خصمِ عدویم


    بگو بابا چرا رأسِ تو را من

    در این کنجِ خرابه جستجویم؟


    رقیه ای گلِ نیلیِ بابا

    ببوس آن صورتِ سیلیِ بابا


    هستی محرابی






    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    داحافظ خرابه های شام







    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه... (مجموعه اشعار شهادت حضرت رقیه (س))
    خداحافظ خرابه های شام
    خداحافظ ستاره ی چشام
    خداحافظ رفیقِ با مرام

    خداحافظ تمامِ آرزوهام

    مکِش ظالم تو گیسویم
    مزن با پا به پهلویم
    مزن با نیزه بازویم

    تو ای ظالم ببین شکسته بالم

    ببین بابا که بیمارم
    ببین زردیِ رُخسارم
    ببین این جسمِ تب دارم

    چرا رفتی تو از کنارم

    فدای اشکِ چشمونت
    فدای قلبِ پُرخونت
    نه لب موند و نه دندونت

    خداحافظ شبِ غمِ رقیه

    خداحافظ صدای گریه ها
    غلاف و تیر و تازیونه ها
    خداحافظ همه بهونه ها

    خداحافظ لبونِ خشکِ بابا


    گرفتم من بهونه ی پدر
    سری دیدم میونِ طشتِ زر
    عدو میشد به سویت حمله ور

    غمِ هجرت مرا نبوده باور

    سرت رفته به روی نیزه ها
    تنت مونده به دشتِ کربلا
    چقد اون شب تو رو زدم صدا

    خداحافظ ستاره ی رقیٌه

    کسی دردم نمیدونه
    امان از کنجِ ویرونه
    به دور از خویش و از خونه

    من و این دردِ تازیونه

    دگر سیرم از این عالم
    همه ریخته پرو بالم
    نمی پرسه کسی حالم

    خداحافظ شبای بی کسی ها

    نشد اون شب فراموشم
    گرفت عمه در آغوشم
    لالایی خونده در گوشم

    خداحافظ نوای پُر خروشم

    هستی محرابی




    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود