جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگاهیهای انسان.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,220 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اگاهیهای انسان.




    انسان هم خود اگاه است و هم جهان اگاه . و دوست میدارد از خود و از جهان اگاهتر گردد.

    تکامل و پیشرفت و سعادت او در گرو این دو اگاهی است. از این دو اگاهی کدام از نظر اهمیت

    در درجه اول است. و کدام در درجه دوم ؟ داوری در این موضوع چندان ساده نیست.

    برخی بیشتر به خود اگاهی بها میدهند. و برخی به جهان اگاهی . احتمالا یکی از وجوه اختلاف

    طرز تفکر شرقی و طرز تفکر غربی در نوع پاسخی است که به این پرسش میدهند.

    همچنانکه یکی از وجوه تفاوتهای علم و ایمان در اینست که علم وسیله جهان اگاهی و ایمان

    سرمایه خود اگاهی است.

    البته علم سعی دارد انسانرا همانگونه که به جهان اگاهی می رساند به خود اگاهی نیز

    برساند.

    علم النفس ها چنین وظیفه ای بر عهده دارند. اما خود اگاهیهایی که علم میدهد مرده و

    بی جان است. شوری در دلها نمی افکند و نیروهای خفته انسانرا بیدار نمیکند.

    برخلاف خود اگاهیهایی که از ناحیه دین و مذهب پیدا میشود . که با یک ایمان پی ریزی

    میشود. خود اگاهی ایمانی . سراسر وجود انسانرا مشتعل می سازد.

    ان خود اگاهی که خود واقعی انسان را به یادش می اورد. غفلت را از او می زداید.

    اتش به جانش میافکند. او را دردمند و درد اشنا میسازد. کار علوم و فلسفه ها نیست.

    این علوم و فلسفه ها احیانا غفلت زا هستند .و انسانرا از یاد خودش میبرند.

    از این رو بسا دانشمندان و فیلسوفان بی درد و سر در اخور و خود نااگاه و بسا تحصیل

    ناکرده های خود اگاه.

    دعوت به خود اگاهی و اینکه" خود را بشناس تا خدای خویش را بشناسی. "

    "خدای خویش را فراموش مکن که خودت را فراموش می کنی. "

    سر لوحه تعلیمات مذهب است. قران کریم می فرماید :

    " ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون. "

    " از انان مباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا انها را از خودشان فراموشانید.

    انان همان فاسقانند ( از خود بدر رفتگانند ) رسول اکرم فرمود :

    " من عرف نفسه عرف ربه . " هر که خود را بشناسد خدای خویشرا می شناسد. "

    علی علیه السلام فرمود :" معرفه النفس انفع المعارف " خودشناسی سودمند ترین شناساییها است.

    و هم او فرمود : "عجبت لمن ینشد ضالته کیف لا ینشد نفسه "

    "در شگفتم از کسی که چیزی از خود را گم میکند و در جستجویش برمیاید . و خود را گم کرده اما جستجو نمی کند. "

    اگاهان جهان . عیب اساسی که بر فرهنگ و تمدن غربی گرفته اند این است که این فرهنگ

    فرهنگ جهان اگاهی و خود فراموشی است.

    انسان در این فرهنگ به جهان اگاه میگردد . و هر چه بیشتر به جهان اگاه می گردد. بیشتر خویشتن را از یاد میبرد.

    راز اصلی سقوط انسانیت در غرب همین جا است. انسان انگاه که خود را. به تعبیر قران

    ببازد. (خسران نفس) به دست اوردن جهان به چه کارش میاید.

    فکر می کنم کسی که بهتر از همه فرهنگ غرب را از این نظر انتقاد کرده است مهاتما گاندی

    رهبر فقید هند است.

    گاندی می گوید : " غربی به کارهای بزرگی قادر است که ملل دیگر انرا در قدرت خدا می دانند.

    لیکن غربی ازیک چیز عاجز است. و ان تامل در باطن خویش است.

    تنها این موضوع برای پوچی درخشندگی کاذب تمدن جدید کافی است. "

    " تمدن غربی .اگر غربیان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسی نموده است.

    به خاطر این است که غربی بجای "خویشتن جویی " در پی نسیان و هدر ساختن خویش

    است. اغلب کارهای بزرگ و قهرمانی و حتی اعمال نیک غربی . فراموشی خود و بیهودگی است.

    قوه عملی او بر اکتشاف و اختراع و تهیه وسایل جنگی . ناشی از فرار غربی از خویشتن است. نه قدرت و تسلط استثنایی وی بر خود. "

    " وقتی انسان روح خود را از دست بدهد. فتح دنیا به چه درد او می خورد. "

    گاندی می گوید : " دردنیا فقط یک حقیقت وجود دارد و ان شناسایی ذات (نفس = خود)است.

    هر کس خود را شناخت خدا و دیگران را شناخته است. هر کس خود را نشناخت .هیچ

    چیز را نشناخته است. در دنیا فقط یک نیرو و یک ازادی و یک عدالت وجود دارد و ان نیروی حکومت بر خویشتن است.

    هر کس بر خود مسلط شد. بر دنیا مسلط شده است. در دنیا فقط یک نیکی وجود دارد و ان

    دوست داشتن دیگران مانند دوست داشتن خویش است.

    به عبارت دیگر : دیگرانرا مانند خود انگاریم . باقی مسائل .تصور و وهم و عدم است. "

    ... ادامه دارد.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود