شما نگاه کنيد، ببينيد: «ابن عبّاس» با امام حسين نيامد. «عبدالله بن جعفر» با امام حسين نيامد. عزيزان من! معناي اين، چيست؟ اين نشان نمي‏دهد که دنيا در چه وضعي بود؟ در چنين وضعيتي، امام حسين تک و تنها بود. البته چند ده نفري دور و بر آن حضرت ماندند؛ اما اگر نمي‏ماندند هم، آن حضرت مي‏ايستاد. مگر غير از اين است؟! فرض کنيم شب عاشورا، وقتي حضرت فرمود که «من بيعتم را برداشتم؛ برويد.» همه مي‏رفتند. ابوالفضل و علي اکبر هم مي‏رفتند و حضرت تنها مي‏ماند. روز عاشورا چه مي‏شد؟ حضرت برمي‏گشت، يا مي‏ايستاد و مي‏جنگيد؟ در زمان ما، يک نفر پيدا شد که گفت «اگر من تنها بمانم و همه دنيا در مقابل من باشند، از راهم برنمي‏گردم.» آن شخص، امام ما بود که عمل کرد و راست گفت. «صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيهِ (احزاب: 23)» لقلقه زبان را که خوب همه داريم. ديديد، يک انسان حسيني و عاشورايي چه کرد؟ خوب؛ اگر همه ما عاشورايي باشيم، حرکت دنيا به سمت صلاح، سريع، و زمينه ظهور ولي مطلقِ حق، فراهم خواهد شد. بايد اين مفاد براي مردم بيان شود.