جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونگی صلح و شهادت امام حسن عليه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونگی صلح و شهادت امام حسن عليه السلام




    چگونگی صلح و شهادت امام حسن عليه السلام
    چگونگی صلح و شهادت امام حسن عليه السلام

    قطب راوندي از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است: «كه حضرت امام حسن ـ عليه السلام ـ به اهل‌بيت خويش مي‌فرمود كه من با زهر شهيد مي‌شوم مانند رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرسيدند: چه كسي اين كار را خواهد كرد؟ فرمود: اين كار را زن من جعده دختر اشعث بن قیس خواهد كرد. معاويه به طور پنهاني زهري براي او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه‌ي خود بيرون كن .فرمود: چگونه او را از خانه بيرون كنم، در حالي كه كاري نكرده است، اگر او را بيرون كنم، كسي به غير از او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذري خواهد بود، كه بي‌جرم و جنايت مرا اخراج كردند پس از مدّتي معاويه مال بسياري را با زهر كشنده اي براي جعده فرستاد و به او پيغام فرستاد كه اگر اين زهر را به امام حسن ـ عليه السلام ـ بخوراني، من صد هزار درهم به تو مي‌دهم و تورا به ازدواج پسر خود يزيد در مي‌آورم پس آن زن عزم را جزم نمود كه آن حضرت را مسموم نمايد. روزي آن حضرت روزه بودند و روز بسيار گرمي بود و تشنگي بر آن جناب اثر كرده و در وقت افطار بسيار تشنه بود، آن زن شربت شيري را از براي آن حضرت آورد و آن زهر را داخل آن كرده بود و به آن حضرت داد، چون امام حسن ـ عليه السلام ـ بياشاميد و احساس سمّ نمود، كلمه‌ي استرجاع «انا لله و انا اليه راجعون» بر زبان جاری فرمودو خداوند را حمد كرد كه از اين جهان فاني به سوي جهان جاوداني رهسپار مي‌شود و جدّ و پدر و مادر و عمّ خود جعفر و حمزه را ديدار مي‌فرمايد، پس روي به جعده كرد و فرمود: كُشتي مرا، خدا بكشد ترا، به خدا سوگند كه خَلَفي (جانشيني) بعد از من نخواهي يافت، آن شخص ترا فريب داده، خدا ترا و او را، به عذاب خود خوار فرمايد. پس آن حضرت، دو روز در درد و اَلَم ماند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالي قدر خود ملحق گرديد. معاويه نیز طبق معمول به عهد خود وفا نکرد،و به روايتي آن مالي كه وعده كرده بود، به او داد و لكن او را به ازدواج يزيد در نياورد و گفت كسي كه با حسن ـ عليه السلام ـ وفا نكرد، با يزيد هم وفا نخواهد كرد».[1] شيخ مفيد (ره) هم اين مطالب را ذكر كرده و مي‌افزايد: «پس مردي از خاندان طلحه جعده را گرفت و فرزنداني براي او آورد. هرگاه ميان آن فرزندان و قبائل قريش نزاعي در مي‌گرفت، قريش آنان را سرزنش مي‌كردند و به آنان مي‌گفتند: اي پسران زني كه شوهرش را زهر مي‌خوراند».[2]


    معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
    1ـ حسن كيست؟، فضل اله كمپاني.
    2ـ منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
    3ـ الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلاتي.

    [1] . قمي، شيخ عباس ، منتهي الآمال، انتشارات علميه اسلاميه تهران، 1371، هـ. ق، ج اول، ص 168. طبرسي، الاحتجاج، انتشارات اسوه، ج2، ص 73 و شيخ مفيد، الأرشاد، با ترجمه‌ي سيد هاشم رسولي محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، ج 2، ص 12. شيخ عباس قمي، همان، ص 169. ج اول.
    [2] . شيخ مفيد، همان، ص 12، 13.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرایی جلوگیری دشمنان از دفن پیکر مطهر امام حسن(ع) کنار جدشان پیامبر(ص)

    چگونگی صلح و شهادت امام حسن عليه السلام
    يكي از امامان معصوم و نوه ي بزرگ پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ حضرت امام حسن مجتبي است كه مورد ظلم بني اميه و ديگر دشمنان واقع شده و با زهر كينه به شهادت رسيده و بعد از شهادت نيز، جنازه مطهر آن حضرت مورد حمله و تيرباران واقع شد.[1]
    اين دشمنان چه كساني بودند؟ و چرا با امام حسن مجتبي كه به گفته پيامبر سيد جوانان اهل بهشت بود اين گونه برخورد كردند؟ و هدفشان چه بود؟
    به گفته مورخين يكي از افرادي كه در آزار و اذيت امام حسن ـ عليه السلام ـ ، چه در حال حيات و چه بعد از شهادت آن حضرت نقش مؤثري داشت، معاويه پسر ابي سفيان است. او از طرف امام حسن براي آينده ي بني اميه احساس خطر مي‌كرد و سرانجام بادروغ و تزوير جَعده- كه همسر امام حسن بود- را وادار کرد که آن حضرت را به شهادت برساند.[2]
    فرد ديگري كه عداوت بسياري با امام حسن داشت و حتي در جلوگيري از دفن جنازه ي ايشان در كنار مرقد پيامبر نقش مؤثري داشت؛ مروان پسر حكم بود. همان كسي كه پيامبر او و پدرش را به خاطر كارهاي خلاف و دشمني‌هايشان نسبت به اسلام از مدينه بيرون كرده بود،و عمر و ابوبکر از رفع تبعيد آنها امتناع کرده بودند اما عثمان در زمان خلافتش آنها را به شهر آورد و مروان را داماد خود كرد. مروان نسبت به خاندان پيامبر بغض و كينه ي شديدي داشت و هيچ زماني از آزار و اذيت اهل بيت دريغ نمي‌كرد.
    چنانکه مي دانيد مسلمان شدن بني اميه و آل ابي‌سفيان از روي ناچاري بودوآن‌ها زماني مسلمان شدند كه اسلام قدرت حاكم شده بود و آنها براي حفظ جان خود اسلام آوردند.از اين رو آنها هيچ وقت با خلوص نيّت مسلمان نشدند و از هر فرصتي براي ضربه زدن به اسلام استفاده مي‌كردند. آنها به گفته‌هاي پيامبر و دستورات حضرت اعتنايي نداشتند. در جريان دفن امام حسن ـ عليه السلام ـ وقتي كه ابوسعيد خدري (از اصحاب پيامبر) به مروان گفت: آيا از دفن حسن در كنار جدش ممانعت مي‌كني در حالي كه رسول خدا او را سيد جوانان اهل بهشت ناميد؛ مروان با تمسخر به او گفت: اگر امثال تو حديث پيامبر را روايت نمي‌كردند ضايع شده و از بين مي‌رفت.[3]
    با توجه به روايت مي‌فهميم كه مروان و امثال او چقدر به اسلام پاي بند بودند! و حتي سعي داشتند احاديث و سفارشات پيامبر گفته نشود و مردم آنها را فراموش كنند. بني اميه از اسلام بعنوان سپري براي پيشبرد اهداف خود استفاده مي‌كردند.
    دليل ديگري كه در رابطه با جلوگيري مروان از دفن امام حسن ـ عليه السلام ـ گفته شده اين است كه چون مروان آن زمان از حكومت مدينه عزل شده بود با اين اقدام مي‌خواست معاويه را از خودش راضي كند و به اين وسيله، خوش خدمتي خود را به معاويه نشان دهد و دوباره به حكومت مدينه برسد و به همين خاطر بعد از اينكه از دفن امام جلوگيري كرد آنرا با آب و تاب براي معاويه گزارش كرد.[4]
    فرد ديگري كه در جلوگيري از دفن امام در كنار مرقد پيامبر نقش داشت عايشه دختر ابي بكر و همسر پيامبر بود كه به تحريك مروان[5] و همچنين به خاطر عداوتي كه از امام علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان آن حضرت داشت از دفن امام در روضه ي پيامبر جلوگيري كرد. مروان به عنوان سردمدار اين فتنه مي‌گفت كه چرا عثمان بايد بيرون مدينه دفن شود و حسن ـ عليه السلام ـ در كنار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ . در اين ميان نيز آل اميه و آل ابي‌سفيان و فرزندان عثمان با او همصدا شدند و از اين كار جلوگيري كردند. عايشه نيز به فرزندان امام علي ـ عليه السلام ـ مخصوصاً به امام حسن ـ عليه السلام ـ بدبين بود و نسبت به او كينه داشت.
    عايشه در جريان دفن امام حسن ـ عليه السلام ـ گفت: مي‌خواهيد كسي را كه من دوست ندارم به خانه ي من داخل كنيد.[6] البته ادعاي عايشه هم مانند ادعاي سايرين بهانه بود؛ چون عايشه از خانه پيامبر سهم كمي داشت و نمي‌توانست ادعا كند كه خانه همه‌اش مال اوست اما چون از حضرت علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان آن حضرت به خاطر وقايعي كه پيش از اين جريان اتفاق افتاده بود كينه و عداوت داشت با اين بهانه از دفن امام جلوگيري كرد.
    هدف ديگري که مخالفين از اين اقدام خود داشتند همانا دور کردن خاندان پيامبر ازايشان وجايگزيني وابستگان خود به عنوان نزديکان پيامبر بود که البته در رسيدن به اين هدف توفيق چنداني نيافتند.


    معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
    1ـ زندگاني امام حسن مجتبي، سيدهاشم رسولي محلاتي.
    2ـ حيات امام حسن، باقر شريف قرشي.
    3ـ علي و فرزندانش، محمدعلي خليلي (مترجم).
    4ـ حسن كيست؟ فضل الله كمپاني.



    [1] . قرشي، سيد علي اكبر، شخصيت امام مجتبي، چاپ ميهن، 1380 هـ ، ص 372، نوبت چاپ اول.
    [2] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، كتابفروشي صدوق، 1349، ص 65.
    [3] . جعفريان، رسول، حيات فكري سياسي امامان شيعه، قم، انتشارات انصاريان،‌چاپ پنجم، 81، ص168.
    [4] . همان، ص169، به نقل از انساب الاشراف، ج3، ص65.
    [5] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه وفاء، بيروت، چاپ دوم، 1403 هـ ، ج44، ص157.
    [6] . قائمي، علي، در مكتب كريم اهل‌بيت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ ، انتشارات اميري، چاپ اول، 74، ص 442، و قمي، شيخ عباس، منتهي الآمال، ج1، انتشارات هجرت چاپ هشتم، 73، قم، ص440.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    سلام علیکم و رحمه الله
    به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی علیه آلاف التحیه و الثناء سخنرانی مختصری از سخنرانی دکتر حسن عباسی رو در ادامه و در چند بخش می آورم
    عنوان سخنرانی ایشان دکترین حسنیت در حکومت مهدوی هست

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم انه خیر ناصر و معین
    ...بعد از قعود ساباط بعد از اینکه در مسئله ساباط نشست صورت گرفت و دیگه در واقع قرار شد حرکت خاصی صورت نگیره نجنگند نرزمند نبرد نکنند این ایستایی این سکون طبیعتا توجیه داشت از سوی امام حسن علیه السلام چون یارانی نداشت و تاکید کرد ایشون که اگر من افرادی متعددی داشتم تعداد زیادی نیرو داشتم حتما شب و روز با اینها می جنگیدم تا حق رو محقق کنم اما خب طببعی است که با محدودیتهایی که بود لذا یک امام معصوم به شرائط طبیعی تن در میده و اینها رو می پذیره لذا ایشون نشستن؛ ده سالی در مدینه بودند از عراق رفتند به حجاز و عربستان امروز در مدینه مستقر شدند مدام مورد سرزنش بودند سرزنش می شدند از سوی نزدیکان حالا اون گروه کثیری که دنیا گرا بودند رفتند سمت معاویه و معاویه بر مال و جان و ناموسشان حاکم شد امویان به مدت هزار ماه بر جهان اسلام حکم راندند بدعت گذاشتن جنایت کردند و از این منظر زمنیه هایی رو فراهم آوردند در این هزار ماه که از کل این هزار ماه 42 سالش رو یک تنه معاویه رقم زد امام حسن علیه السلام در واکنش اون اقلیتی که دردمند بودند که چرا پذیرفتید شما چرا تن دادید به این قعود و به این نشستن چرا اجازه دادید که این حاکم بشه ایشون خیلی سرزنش ها رو تحمل کردند همچنانکه پیامبر جلیل القدر اسلام پس از صلح حدیبنیه سرزنش شدند از سوی بعضی افراد کوته بین .
    سرزنش هایی که علیه امام حسن علیه السلام صورت میگرفت از زوایای مختلف قابل ارزیابی ... کوته بینی ها را ؛ حضرت بارها نفر به نفر و در جمع به این ها اعلام می کرد که من چاره ایی نداشتم چون کسی نبود که همراه من به جنگ بیاید و شما هم تعدا د قلیلی هستید دوم اینکه ایشون تاکید می کردند که من برای حفظ شعیه که اگر با آن تعداد قلیل ما به مواجهه می رفتیم اثری از شیعه بعد ا باقی نمی ماند این نوعی سکوت هست نوعی تقیه هست و این تقیه برای حفظ اسلام واجب بود متغیر اصلی در دکترین حسنیت و در دکترین همه ائمه و در جامعه حسنی و در جامعه همه ائمه ؛ عزیزان یک نکته هست آن نکته کلیدی این است که مصلحت دین در چی هست ؟ مصلحت دین اگر اقتضا کرد مصلحت که اشاره کردم ریشه در همان صلح دارد در همان اصلاح دارد در مقابل مفسدت نه مفسدت دین بلکه مصلحت دین. مصلحت دين اگر قعود بود باید نشست اگر مصلحت دین قیام بود باید برخاست
    این دکترین برای عموم مسلمین متاسفانه حل نشده تاکید امام حسن این هست که مصلحت دین چه بود ؟ آیا اگر ما تن به جنگ می دادیم با این تعداد قلیل شیعه نابود نمیشد ؟ و بعد مفسدتی بوجود می آمد که زمینه روییدن دیگر فراهم نمیشد در ساخت سیاست دینی در جامعه مهدوی و جامعه بقیه معصومین این رو مد نظر داشته باشید که این آنچه که بعنوان –ویژن- چشم انداز چشم انداز آینده و- میشن- ماموریت نسبت به آن چشم انداز آینده طراحی می کنید همواره مصلحت دین نه مصلحت من، نه مصلحت ما مصلحت دین [ است]. امام حسن که در اون جنگ ها زمان پدر بزرگوارشون که آن گونه می جنگید که از جنگیدن و شهید شدن نمی ترسید یارانشان همه به همین نسبت.

    ادامه دارد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    ادامه از قبل

    شناخت اینکه مصلحت دین چیست و چگونه باید نسبت یه این مصلحت رفتار را تنطیم کرد یک حلقه مفقوده است در ساخت سیاست جوامع دینی این 54 تا کشور اسلامی که می شناسیم حالا به خصوص در جامعه شیعه ما هر کجا که مصلحت دین رو دیدیدم که جدی گرفته شده پیروزی پشت پیروزی است مصحلت دین انقلاب اسلامی رو رقم زد مصلحت ببیند اینجا صلح ایجاد کرد مصلحت دین جنگ تحمیلی دفاع مقدس مصلحت دین پذیرش قطع نامه 598 مصلحت دین دفاع حزب الله لبنان، امروز مصلحت دین مقاومت مردم فلسطین. شعارهاشون رو ببینید نون ندارن صبح تا شب دارن سنگ پرت میکنند خسته نشدن اینها؟ ولی شعارهاشون وقتی جنازهایشان را تشیع میکنند الله اکبر لااله الا الله این حرف اول و اخر هست نیست خدایی جز الله و اون خداست که بزرگ هست مصحلت دین و حفظ دین این هست که بمب رو به خودش ببنده و شهید بشه
    پس مصلحت دین قعود و مصلحت دین قیام رو بر می تابد. مصحلت دین نشستن یک جایی و مصحلت دین برخورد رو در جای دیگر بر میتابد .در مصلحت دین بود که امام حسن قعود کرد و در تبیین مصلحت دین بود که امام حسین قیام کرد این برای اصلاح امت جدش نشست اون برا اصلاح امت جدش به پا خاست .
    ... چشم انداز و افق دور...این بود که ...به مصحلت دین هست که فعلا سکوت کنند صلح نکنند قعود کنند چون نیاز بود که زمینه بجایی برسه که یزید وقتی حاکم میشود فسق و فجو ر دوران معاویه خودش رو نشون داده بشود و حرکت امام حسین حق ارزیابی بشه ببنید باز بیش از ده سال بعد وقتی حضرت ابا عبدالله چند دهه بعد وقتی می آید که مواجه صورت بدهند شما چه دیدید در صحرای کربلا؟ فقط 72 نفر یعنی با وجود اینکه اینهمه ظلم رو دیدند ده سال بیست سال بعد فقط هفتاد ودو نفر جمع شدند. پس این بسیار نکته مهمی هست ، افق تعیین مصلحت دین هست صلح در دین مصلحت مصالحه صالح حد مشترک تمام ائمه و معصومین و همه انبیا وجود مبارک حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف هست به این معنا که وقتی می گویم مصلح جهانی این مصلح جهانی می آید اما آیا صلح میکند یعنی اسلحه میگذارد زمین؟ نخیر این مصلح جهانی وقتی می آید عین امام حسین می جنگد مصلحی که می جنگد، بلا در نفی فساد جهانی فتن از زمین با نبرد هست به قدری امام حسن علیه السلام تذکر میدهد یاد آوری می کند که من برای مصحلت جهانی قعود کردم امکاناتی نبود نیرویی نبود که من بجنگم اگر بود که من تا آخر می جنگیدم ولی یکبار در اسناد تاریحی هست که ایشون یک نکته رو تذکر میده که این نکته رو من بارها اشاره کردم سر کلاس هام اون نکته هم اشاره به نسبت خضر به موسی ایشون می فرماید که ندید رفتار خضر و موسی را؟ ...

    ادامه دارد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    ادامه از قبل


    درس داستان خضر و موسی درس ساخت سیاست ولائی هست در ولایت و ولایت عوام الناس و عموم این نکته رو باید بدانند که امامشان چیزی رو می بیند و چیزی را میداند که عموم نمیدانند امام معصوم وقتی به رای مردم میگذارد که مردم این دعوت رو معاویه صورت داده آیا بپذیریم یا نپذیریم؟ نپذیرم اماده باشید برای کشته شدن می رویم که کشته شویم حق رو در واقع اقامه کنیم یا کشته می شیم یا برمیگردیم در هر صورت پیروزیم یا اینکه نه آماده باشید که در واقع بپذیریم گردن بنهیم اونجا دنیامون حفظ میشه دنیاتون حفظ میشه اما عزت انسان درش وجود ندارد به رای گذشت اینها کدوم رو پذیرفتند ؟
    گزینه دنیایی رو گزینه نفی عزت رو ایشون می فرماید که نسبت موسی و خضر رو ببینید همانطور که موسی نمی دانست که خضر چرا این کارها رو میکنه شما نمیدانید که چرا من قعود کردم برای حفظ شیعه بود برای حفظ اسلام یود اثری از اسلام نمی ماند معاویه اصرار داشت اثری از نام ابی بکر عمر و عثمان و علی نماند فقط یک نگرانی داشت نگراینش هم این بود که از مناره های مساجد اذان اقامه میشه و این اذانی که داده میشه در اون نام مبارک پیامبر اسلام میاد تلاشش این بود که نام پیامبر رو حذف کنه ... خوب مواجه با این مسئله ضرورت داشت که من برای حفظ دین و اصلاح امت جدم قعود کنم یک اقلیتی مونده بود اون اقلیت رو باید حفظ میکردم من نگاهم خضر هست نگاه شما نگاه موسی هست شما آدمای سالمی هستید مثل حضرت موسی علیه السلام اما من یک چیز دیگری رو می بینم مسئله خضر و موسی مولفه استراژیک جامعه مهدوی هست ... گذاره ایی که از امام حسن علیه السلام در بر داره اینه که یک مصلحت رو در دین باید بببنیم در چیست قعود یا قیام کاری نداریم که اماممان قیام از ما میخواد یا قعود قطعنامه و بیانیه ایی و پروتکلی رو می پذیره یا نه . یک سجاده رو که کسی نمیره جلوتر ا ز امام جماعتش پهن کنه
    ...جامعه حسنی یک جامعه خضری است جامعه حسنی جامعه ایی هست که قعودی که اونجا صورت گرفته خار در چشم و استخوان در گلو همچون خانه نشینی حضرت امیر علیه السلام همچون دعوت 900 سال دعوت نوح ... اگر فقط دین فدای یک نسل بشه این نسل با رفتن شون دین که فدایشان شد اون نسل کاملا از همه چیز از بین میره دیگه چیزی نمی مانه ولی دین باید بماند لذا امام حسین فدای دین میشه امام حسن فدای دین میشه حضرت امیر فدای دین میشه حضرت زهرا فدای دین میشه
    به هوش باشید اسلام دین رو برای انسان نمی خواد انسان رو برای دین میخواد این توهین به انسان نیست در نگاه اومانیتسی تلقی بر این هست که اسلام دین رو برای انسان میخواد خب چون انسان نسبی است در روند حرکت تاریخی طبیعی است که دین از بین میره اما اگر انسان برای دین بود وذوب در دین شد و فدای دین شد هم انسان جانش ابدی میشه مثل امام حسین مثل امام حسن و هم دین برای همیشه می ماند پس اینجا ببینید گذاره همه معصومین مصلحت اینه مصلحت دین گزاره همه انببا این هست که مصلحت دین نه مصلحت خود اون نبی نه مصلحت خود اون معصوم نه مصحلت خود اون امام مصلحت دین چیست ؟ قعود هست یا قیام نشستن هست یا برخاستن ؟ برخورد هست یا عدم برخورد؟ هر چه مصلحت دین بود ما بعنوان افرادی که عمر نسبتی داریم باید اون رو برتابیم... امام حسن اوج مظلومیتش در این بوده که عین امام حسین به تکلیفش عمل کرد برای مصلحت دین اما اون به نوعی برتافته شد و این به نوعی میدان منازعه و نبرد و زمینه قیام ، میدان آزمایش خیلی ها هست ...جامعه ولایی یعنی تبعیت ... در جامعه مهدوی ما یکجا برای قیام و یک جا برای قعود ولایت پذیری رو نیاز داریم ولایت پذیری از این جنس که حتی اگر موسی باشید ممکنه که نسبت به خضر چیزهایی رو ندانید و اگر احساس کردید که امامتون اشتباه کرده ما بايد بریم جلوتر که چرا این کار رو رکردید شما چه میدانید ؟
    ... ماهیت دکترین حسنیت در قعود بخاطر مصلحت دین یک ولایت پذیری برای نظام هجری و جامعه هجری است از این جهت که روح صلحشوری در این قضیه فرو خورده است مظلومیت بیشتره مظلومیت به مراتب بیشتر هست ...همه انبیا و همه ائمه همه در نهایت یک حرف رو زدند و خلاصه می شدند در یک جامعه همه اینها قطعات پازلی را در طول تاریخ بشریت چیدند که وقتی همه را جمع کنیم کنار هم قطعات پازل رو پهنه و صفحه ایی که پلن می شود و کامل میشه جامعه مهدوی است.

    تمام


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    بخشی از سخنان مقام معظم رهبری درباره صلح امام حسن علیه السلام

    من نسبت به مساله صلح امام حسن سالهای متمادی است حساس بودم ، علاقه مند بودم ،کتاب های متعددی در این زمینه مطالعه کردم، یادداشت ها و نوشته های زیادی داشتم ،کتاب مرحوم شيخ راضی را ترجمه کردم، می تونم عرض کنم که شهید مطهری در همون یک سخنرانی که در تحلیل صلح بیان کردند حقا و انصافا مطالب بکر و جالبی در آنجا آوردند؛ البته ایشان صلح امام حسن مجتبی را از یک بعد نگاه کردند، دو سه بعد ديگر هم هست که از اون ابعاد هم ميشه به صلح نگاه کرد.
    ايشون در پاسخ این سؤال بحث کردند که چرا امام حسن مجتبی مثل برادرش امام حسین مقاومت نکرد تا کشته بشه چون حداقل اينه که کشته میشه و شهید میشه.
    شرایط امام حسین که در او جایز، بلکه متعین بود که باید امام حق بایستد تا به شهادت برسد متفاوت است با شرایط زمان امام حسن:


    یک فرق اينه که امام حسين که به شهادت رسید ،یک معترض یک آمر به معروف و ناهی از منکری بود که در مقابل یک حاکم جاهلی قیام کرد ،چون او داشت ظلم میکرد داشت فسق میکرد و امام حسین به عنوان یک معترض، یک مومن ،تکلیف شرعی خودش رو احساس کرد که باید به عنوان یک معترض اعتراض کنه، این اعتراض واجب بود و نقطه اوج زیبایی و شکوه این کار هم این بود که این اعتراض رو ادامه بده تا مظلومانه کشته بشه،شهید فی سبیل الله با کشته شدن خودش حقانیت حرف خودش رو ثابت کرد.
    امام حسن اصلا همچين وضعی نداشت .امام حسن خلیفه ای بود که یک نفری در مقابل او از رعیت خود او علیه خودش طغیان کرد اگر امام حسن در این رویارویی از رعیت خودش که علیه او طغیان کرده مقاومت میکرد تا جان خودش رو از دست ميداد معترض شجاعی نبود که در مقابل منکر ایستاده وکشته شده بلکه حاکمی بود که بوسیله عوامل خودش بقتل رسیده اصلا ببینید ماهیت قضیه بكلي متفاوته.

    ادامه دارد


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    ادامه از پست قبل

    مطلب دوم اينه که امام حسن مجتبی وقتی که نگاه کرد به وضع لشکر خودش و وضع کوفه و شرایط اجتماعی وسياسي ،فهمید که اگر حالا جنگ رو تمام کرد،تمام كرد بهمون ترتیبی که حکومت رو تسلیم کنه به معاویه. اگر حالا جنگ رو تمام نکنه یک سال ديگه ،دو سال ديگه ،پنج سال ، ده ساله دیگه هم این جنگ ادامه پیدا بکنه نتیجه بازهم همينه یعنی با شیوه هایی که امام حسن داشت :شیوه های الهی و علوی و شیوه هایی که معاویه داشت :شیوه خریدن دل ها واحساس های مردم با پول ،با این شیوه و با ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتند اگر ده ساله دیگه هم امام حسن میجنگید آخرش همین بود ،یعنی باز مجبور بود تسلیم بشه به معاویه منتها ده سال دیرتر .خب در این ده سال برسر امت اسلامی چه می آمد هزاران نفر کشته میشوند. هزاران نفر از بین میرفتند. نارضایتی ها علیه امام حسن بیشتر هم ميشد. خب این هیچ وجهی نداشت .امام حسن مجتبی در حالی که یقین داره ميدونه میبینه که شرایط به هیچ وجه نویدی نميدن نسبت به آینده پافشاری کنه اصرار کنه که تعداد بیشتری کشته بشن. كه روایتی از رسول اکرم هست روایاتی البته هست با یک مضمون مشترک شاید الفاظش هم نزدیک بهم ،رسول اکرم فرمودند :امید میرود که خدای متعال بوسیله این پسرم -که اسم او هم در این روایت سید گذاشتند- که امید این است که خدای متعال بوسیله این پسرم بین دو گروه از مسلمانها رو صلح بده .
    یعنی اگر چنانچه این اقدام امام حسن نبود و این جنگ ادامه پيدا ميكرد تا ده ساله دیگه ادامه پیدا میکرد بازهم کشتار بیشتر و ویرانی بیشتر و ضایعات بیشتر آخر هم همین نتیجه.
    یک تفاوت دیگه اينه که امام حسين علیه السلام از طرف یزید زیر فشار قرار گرفت برای بیعت. به فرماندار مدینه نوشت که باید بر حسین بن علی سخت بگیری تا بیعت کنه بیعت یعنی چی؟ بیعت یعنی امضای خلافت آن شقي خبیثی که در راس کاره.امام حسین گفت:" لا والله.....من دست خودم رو ذلیلانه در دست شما نمیگذارم" یعنی بیعت نمیکنم. "مثل من با يزيد بیعت نمیکنه" چون فشار بود برای بیعت که تا اون ساعت آخر هم ابن سعد و اینها که آمدند میگفتند یا بیعت یا قتال. تااخرهم منصرف نبودند. اما امام حسن چی؟ امام حسن به هیچ وجه براش مساله بیعت با معاویه مطرح نبود .در قرارداد آتش بس یا صلحی که بین امام حسن و معاویه نوشته شد یکی از شرایط این بود که امام حسن به معاویه امیرالمومنین نگوید، با او بیعت نکند، معاویه حق تعیین جانشین نداشته باشد، در بعضی از روایات[آمده] معاویه بعد از خودش امام حسن رو بخلاف بگذاره، بعد امام حسین رو بگذاره ،چقد متفاوته!
    بله اگر امام حسن زیر فشار قرار ميگرفت که باید بیعت کنی وضع فرق میکرد. این هم فرق سوم.

    ادامه دارد


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    262
    مورد تشکر
    55 پست
    حضور
    4 روز 10 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    12



    ادامه از پست قبل

    تفاوت چهارم اينه که در زمان امام حسین این روایت پیامبر که فرمود....یعنی "کسی که ببينه که یک حاکمی داره ظلم میکنه، جور میکنه،به حقوق مردم تجاوز میکنه ،حرام خدا رو حلال میکنه، احکام الهی رو دگرگون میکنه و چه و چه و چه بر این واجبه که با حاکم مقابله کنه"این در زمان امام حسین به طور کامل وجود داشت یزیدی بر سر کار بود که مصداق کامل همه اینها بود .مجسمه فساد و شرارت و فسق و ظلم و ناحق رو حق کردن و مقابله و مبارزه با اسلام ،که منتظر چی باشد امام حسین ؟باید با او مقابله میکرد .باید علیه او تغیر میکرد. در زمان امام حسن اینطور نبود. امام حسن ميدانست - یا به علم امامت و یا بخش صاحب هوشمندانه یک انسان بزرگ - که معاویه یک روزی این کارها را خواهد کرد. ولی در آن زمان قضیه این نبود قضیه این بود که معاویه ادعا میکرد که داره خونخواهی عثمان رو میکنه و ادعا میکرد که ميخواد بر طبق احکام الهی عمل کنه و امام حسن هم در همون صلح نامه نوشته که باید تو براساس حکم خدا وسنت پیغمبر عمل بکنی، او هم قبول میکنه که برطبق همه اینها عمل خواهد کرد .ظاهر قضیه اينه. این خيلي تفاوت داره با اونچه كه در زمان امام حسین بود.
    و فرق پنجم زمینه های متفاوت قضاوت برای مردم اون زمان و مردم تاریخ .اين یک واقعیتیه. ايشون میگن که امام حسين که قیام کرد و به شهادت رسید در زمان خودش هم همه او رو تمجید کردند بعد از خودش هم در طول این هزار و سیصد واندی سال همه امام حسین رو تمجید کردند چه کسانی که او رو به امامت قبول داشتند و حتی اونایی که به امامت قبول نداشتند. چون زمینه زمینه ای بود که هیچ بحثی نبود که باید همينجور عمل کرد. اما امام حسن ،اگر میجنگید تا کشته ميشد، سوالهاي زیادی باقی میماند يه عده میگفتن خب آقا –كه حالا ايشون مفصل شرح میدن در این کتاب- شما مگر نمیخواستیدکه دین در جامعه حاکمیت داشته باشه؟ خب معاویه كه ميگفت من دین رو حاكميت خواهم داد.
    معاویه که ادعا میکرد من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم، چرا شما قبول نکردید؟ اگر كسي میگفت كه خب معاویه بعد از شهادت امام حسن ،خودش رو لو ميداد با رفتار خلافش ،همون معترضین باز میگفتند بله خب وقتی امام حسن نباشه او اون حضرت رو از میدان خارج کنه خب بله همین کار رو هم میکنه افسار گسیخته ميشه ، شما ميخواستيد خودتونو زنده نگه دارید مي ماندید و نمي گذاشتید. و جای سوال باقی بود. این هم یکی از فرق ها بین زمان امام حسن و امام حسين.

    تمام


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود