جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرب بودن پیامبر(ص) و امامان(ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 6 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    عرب بودن پیامبر(ص) و امامان(ع)





    پرسش:
    چرا خاتم پیامبران و نیز امامان (علیهم السلام)، همه از اعراب انتخاب شده اند؟

    پاسخ:
    این که چرا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) عرب بودند، واضح است زیرا بر قوم عرب مبعوث شده اند و هر پیامبری طبق حکمت و مصالح روشن، باید از قوم خودش باشد تا بتواند در هدایت و جلب نظر قومش، موفق باشد. کما این که پیامبر هر قومی مأمور است تا با زبان همان قوم با آن ها صحبت کند، و پیامبری که بر قوم عرب فرستاده شده بایستی زبانش نیز عربی باشد.
    این که چرا امامان ما عرب بوده و یا در منطقه عربستان بوده اند نیز روشن و واضح است، زیرا اسلام در منطقه عربستان ظهور کرده و آن ها هم رهبران مسلمانان هستند.
    علاوه بر این که هر امامی بایستی تربیت یافته و بزرگ شده دامان امام باشد تا بتواند با تربیت الهی خویش انسان ها را راهنمایی نماید؛ لذا بودن امامان در همان منطقه و نزد امام پیشین، طبیعی است.
    بله، سؤال را می توان این گونه مطرح کرد که چرا دین اسلام در عربستان ظهور کرد؟ در مقابل این سؤال باید گفت خداوند فرموده است: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه»؛ یعنی او بهتر می داند كه رسالتش را كجا قرار دهد(1)؛ یعنی ما از احاطه به علل این مسائل ناتوانیم. فقط ما همین قدر می دانیم كه چون خداوند فاعل حكیم است و برای فعلش غایتی دارد، و ترجیح بلامرجّح برای فاعل مختار عقلاً ممتنع است، حتما ترجیحاتی در عربستان برای نزول دین خاتم بوده است، چه ما آن را كشف كنیم و چه نكنیم.
    بله، احتمالاتی در این مسئله هست؛ كه به بعضی از آن اشاره می كنیم:
    1. اسلام مثل هر دین دیگر معجزه ای دارد، و چون اسلام دین خاتم است معجزه او هم جاوید باید باشد، و معجزه جاوید و ماندگار لاجرم باید ازسنخ كلام باشد. از این رو معجزه جاوید اسلام از سنخ كلام و در قالب الفاظ و عبارات است؛ و در بین زبان های متداول دنیا بهترین زبانی كه می توانست ظرف تجلی این معجزه جاوید قرار گیرد، زبان عربی بود. چنان چه در همان زمان نیز ادبیات عرب در شعر و فصاحت، ترادفات بسیار لغات و امكان بروز شگفتی ها در آن، زبانزد بوده است.
    2. مردم عربستان اغلب امّی بودند و "امّی" به حسب تحقیق برخی از محققان، یعنی هم بیسواد و هم بی كتاب؛ به این معنا كه این قوم كتاب آسمانی نداشتند. تعداد یهودیان و مسیحیان در این منطقه در اقلیت مطلق بود.
    این مطلب دو ثمره مهم در توجیه ظرف ظهور دین خاتم دارد: یكی این كه بكارت ذهن آنان قدرت حفظ و نگهداری آیات الهی و انتقال صحیح و كامل آن، البته با ویژگی های خاص آن پیام اعجاز آمیز، را می داشت(2)؛ دیگر این که احتمال التقاط و اختلاط با ادیان منسوخ دیگر و اساطیر باستانی و… را می زدود؛ یعنی همان اتفاقی كه بر سر دین مسیحیت آمد، و در فاصله چند قرن (در قرن 4 میلادی) با اساطیر باستانی یونان و رم التقاط یافت.
    3. مناسبات موجود در عربستان مناسباتی بسیط و ساده بود و مانند مناسبات گسترده و پیچیده ایران و روم نبود. این مناسبات ساده به مثابه الفبایی بود كه دین آسمانی خاتم می توانست غیر از تعیین تكلیف برای مسلمانان همان زمان، كلیات مناسبات اسلامی را، در همه زمینه های فرهنگی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی، تربیتی و...، برای مسلمانان زمان ها و مكان های بعد از خود نیز بیان نماید.
    امروز وقتی می خواهید عبارات قرآن در زمینه های حقوقی یا سیاسی را بفهمید محتاج تحقیق بسیار مفصل در شناخت مناسبات پیچیده حقوقی یا سیاسی ظرف نزول قرآن نیستید تا دچار اختلاف آراء شده و اصل مدلولات قرآنی ـ كه متناسب با آن ظرف تاریخی هم بوده است ـ را نفهمیم؛ درحالی كه اگر نزول دین خاتم در روم یا ایران بود چنین اتفاقی می افتاد. مثلاً نظام سیاسی این دو تمدن نظامی پیچیده بود كه بدون شناخت درست آن نمی توانستیم پیام دین خاتم را كه در آن ظرف نازل شده و تعرضاتی در نفی و اثبات به وضع موجودش دارد را بفهمیم.
    4. قوم عرب و مناطق گسترده شبه جزیره نیز حق داشتند مورد هدایت الهی قرار گیرند و می بایست پیامبری بر آنان نازل می شد، چنان چه برای سایر اقوام فرستاده شده بود.

    مطلب دیگر؛ (تمام بودن حجت)
    مهم این است که پیام الهی به گوش همه امت ها برسد و با همه انسان ها اتمام حجت شود و کسی در برابر خداوند حجت و دلیلی بر عدم پیروی از او نداشته باشد.«رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل‏»(3)
    لازم به ذکر است اگر میلیون ها انسان در طول قرن ها روابطشان به گونه ای باشد که معلومات آن ها به هم منتقل شود، و اگر کتابی برای آن ها نازل شود ـ ولو در برهه ای از زمان و برای گروهی از آنان ـ برای همه باقی می ماند؛ همه این ها امت واحد محسوب می شوند؛ و لازم نیست برای هر کدام از آن ها پیامبری جداگانه ارسال شود.
    افزون بر این که بر اساس برخی روایات، خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایت انسان ها فرستاده است(4)؛ و حتی در بین آن ها پیامبر سیاه پوست هم بوده، چنان که در روایتی از امام علی (علیه السلام) در تفسیر آیه(5) چنین آمده: «بعث الله نبیا أسود لم یقتص علینا قصته»؛ یعنی خداوند پيامبرى را مبعوث كرد كه سياه بوده و داستان آن به ما نرسيده است‏.(6)
    قابل توجه این که لزوم وجود داشتن رسول در امتی، بدین معنا نیست که حتما تمام افراد آن امت از هدایت پیامبر خدا برخوردار شوند، و دعوت او به گوش تک تک اشخاص برسد؛ ممکن است بعضی دعوت او را از خود او نشنوند، بلکه با واسطه بشنوند؛ و بعضی هم اصلا به گوششان نخورد، و علل و اسبابی بین او و آن دعوت حائل شود؛ بنابر این هر کس دعوت متوجه او شد و به گوشش رسید، حجت بر او تمام می شود، و هر فردی که دعوت پیغمبرش به گوشش نرسید، حجت بر او تمام نیست و او جزء مستضعفین است که امرشان به دست خدا است:«إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلا»(7)

    ممکن سؤال شود چرا امامت به صورت پدر و فرزندی (موروثی) است؟ در جواب باید گفت معصومین (علیهم السلام) قابلیت های ویژه ای را به اختیار خود و به تربیت مربیان الهی خود كسب می كنند، كه به دنبال آن استحقاق آن را می یابند كه به مقام عصمت نائل شوند.
    مقام عصمت این است كه خداوند خود ضامن عدم خطا و گناه معصومین می شود. البته طبیعی است كه مراد از این عصمت، عصمت از گناه نیست ـ كه قبلا به اختیار خود معصوم این مقام حاصل بود ـ بلكه عصمت از ترك اولی، و بلكه عصمت از غفلت از مقام حضور و جمع الجمع است.
    انتخاب شدن به عنوان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نماینده خداوند، نیاز به ویژگی و قابلیت هایی بیش از دیگران دارد. این ویژگی ها توسط تلاش خود معصومین و نسب پاک و اصالت ذاتی و تربیت و شرائط بوجود آمده است؛ ولی این همه عصمت نیست، بلكه مقام عصمت خواست الهی است كه برای معصوم مقرر می شود، تا معصوم را از نزدیک شدن به بعضی اعمال و افكار باز دارد.
    این مطلب از امام علی (علیه السلام) بیان شده كه فرمودند: «از همان لحظه ای كه پیامبر را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) كرد، تا شب و روز او را به راه های بزرگواری و راستی اخلاق نیكو راهنمایی كند. و من همواره با پیامبر بودم، چونان فرزند كه همواره با مادر است.»(8)
    با توجه به مطالب فوق می توان گفت عصمت علاوه بر داشتن ظرفیت و قابلیت خاص، نیاز به تربیت صحیح و الهی نیز دارد.
    عصمت، تقدیری الهی برای انسان های لایق است تا زمام هدایت بشر را بتوانند در دست با كفایت خود بگیرند.
    مطلب دیگر؛ فرقه شیعه اعتقاد دارد كه امام حتماً باید از قریش باشد. چنان چه امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «إن الأئمة من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم، لاتصلح علی سواهم ولاتصلح الولاة غیرهم»؛ یعنی ائمه و پیشوایان دین از قریش هستند كه از هاشم به وجود آمده اند؛ امامت و خلافت جز به آنان سزاوار نیست و خلفای جز آنان صلاحیت این مقام را ندارند.(9)
    این اصل در آیات قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله، در آیات تطهیر(10)، مودت(11)، صادقین (12) شرایطی برای امامت ذكر می شود كه جز در خاندان وحی مصداقی ندارد. در حقیقت وجود این شرایط مانند، عصمت، علم، كمال و... فقط در این خاندان وجود دارد.
    طبیعی است كه كمالات تكوینی ای كه برای وظائف سنگین امامت و نبوت، لازم است به طور معمول در همه كس نیست؛ و تنها كسی می تواند به آن نائل شود كه عنایت ویژه الهی شامل حالش گردد.
    ولایت تكوینی حضرات معصومین (علیهم السلام) شرط تكوینی ای است كه ولایت تشریعی حضرات بر اساس آن مقدر و وضع شده است. خداوند مقدر كرده است این كمالات تنها در این خاندان وجود داشته باشد.
    البته این بدان معنا نیست كه كسب كمال برای دیگران ممكن نیست؛ ولی عنایت ویژه الهی شامل حال این خاندان است.
    این عنایت منافات با عدل ندارد، كما این كه تقدیر الهی مبنی بر آفریدن موجودات مختلف منافات با عدل او ندارد. ما هرگز نمی توانیم بگوییم خدا چرا همه را انسان نیافرید، و بعضی را در ماهیت حیوانات و نباتات خلق كرده است؟! ظلمی كه عقل انسان از آن اكراه دارد و می ترسد، وقتی است كه بیش از تلاش هر كس پاداش داده شود.
    از سوی دیگر می توان گفت: كسب كامل چنین شرایطی هم مستلزم تربیت از سوی كسی است كه خود نیز حائز آن شرایط باشد. به عبارت بهتر فقط امام معصوم می تواند امام معصوم را تربیت كرده و او را برای چنین وظیفه خطیری آماده سازد؛ چنان چه امام علی (علیه السلام) نیز از آغاز كودكی در دامان پُرمِهر پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرورش یافت، و همو به تعالیمی كه از نبی اكرم (صلی الله علیه و آله) می گرفت به دفعات اشاره كرده است.
    آن تقدیر و این شرط تربیتی به معنای ارثی بودن نیست. این یک واقعیت است كه هر یک از امامان، سرآمد علم، تقوا، سیاست و آگاهی در زمان خویش بوده اند.

    __________
    (1) انعام/ 124.
    (2) ر.ک: مرتضی مطهری، پیامبر امّی.
    (3) نساء/ 165.
    (4) صدوق، خصال، ص 524.
    (5) غافر/ 78.
    (6) تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج 8، ص 830.
    (7) نساء/ 98.
    (8) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192/ 118.
    (9) نهج البلاغه، خطبه 144.
    (10) احزاب/ 33.
    (11) شوری/ 27.
    (12) توبه/ 119.




    لینک اصلی



  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود