جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انچه بر اعضا و جوارح لازم است. و نیز وجوب اقدام به انها.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,334
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 21 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    انچه بر اعضا و جوارح لازم است. و نیز وجوب اقدام به انها.




    امام صادق علیه السلام :

    " در روایتی نسبتا" طولانی می فرمایند :خداوند ایمان را بر کلیه اعضا و جوارح انسانها واجب

    گرداند. و بر اعضای او توزیع کرد.

    بنابر این هیچ عضوی از اعضای انسان نمی باشد. مگر اینکه ایمان بر او گذاشته شده و این ایمان

    غیر از ایمانی است که بر عهده عضو دیگر نهاده شده .

    امام علیه السلام سخن خود را ادامه می دهد. تا اینکه می فرماید :اما ایمانی که بر عهده قلب نهاده شده عبارت است از :

    اقرار کردن و معرفت پیدا کردن و پیمان بستن و خشنودی و تسلیم نسبت به خداوند به

    اینکه جز الله معبودی وجود ندارد. او یکی است. و شریک ندارد. معبودی است که همراه

    و فرزند ندارد. و دیگر اینکه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست. و دیگر اقرار نمودن به اینکه

    همه پیامبران از جانب خداوند همراه کتابی امده اند.

    و این همان معرفتی است که حضرت حق بر قلب واجب نموده و عمل قلب همین است.

    و گفتار خداوند بزرگ در قران که می فرماید :" مگر کسی که به اجبار و زور اظهار کفر نموده

    در حالی که قلبش به ایمان مطمئن است. "

    به همین مطلب نظر دارد . ودر جای دیگر فرموده :" اگاه باشید که دلها با یاد حق ارام گیرد.

    و در جای دیگر فرموده : " ای رسول ما غمگین مباش از انهایی که با دهانشان اظهار ایمان

    می کنند. ولی با دلهایشان ایمان نیاورده."

    و نیز فرموده : " اگر انچه را که در درون خود دارید اشکار یا پنهان کنید. خداوند به سبب

    ان شما را حسابرسی کرده. انگاه هر یک را بخواهد می بخشد. و هر که را بخواهد عذاب می کند. "

    و اینها همان اقرار و معرفتی است که خداوند بر دلها حتمی ساخته. و کار دل همین است.

    و این اقرار و معرفت به منزله سر ایمان است.

    و اما انچه را که خداوند بر زبان واجب ساخت. عبارت است از :

    گفتن و اقرار نمودن به ایمانی که قلب عهده دار ان است. خداوند بزرگ می فرماید :

    " با مردم به نیکویی سخن گویید. "

    و نیز می فرماید : " بگویید ایمان اوردیم به کسی که فرستاده ما و شماست .و معبود ما و شما

    یکی است. و ما از او فرمانبرداریم. "

    بنابر این . اقرار نمودن و گفتن به این شکل همان واجب زبان است. و عمل زبان همین است.

    و اما انچه خداوند بر گوش واجب ساخته عبارت است از :

    " دوری کردن از گوش سپردن به چیزی که او حرام نموده و شنیدنش حلال نمی باشد. و

    مورد نهی خداوند است. و نیز گوش سپردن به انچه خدای را ناخشنود می سازد.

    خداوند در این باره می فرماید :

    " تحقیقات در کتاب بر شما چنین بیان داشت که هر گاه شنیدید ایات الهی مورد کفر

    واقع شد و به مسخره گرفته شد. با کافران هم نشینی نکنید. تا اینکه سخن دیگری را مطرح کنند. "

    و انگاه خداوند موردی را که شخص مومن از روی فراموشی در چنین مجلسی نشسته است.

    استثناء نموده است. و می فرماید :

    " و اگر شیطان تو را به فراموشی برد. پس از اینکه یادت امد از هم نشینی ستمکاران

    پرهیز کن. " و نیز می فرماید :

    "بندگانم را بشارت ده. همانهایی که بر حرفها گوش می سپارند و نیکوترین را پیروی می کنند.

    اینان کسانی هستند که خداوند انان را رهنمون گردیده و اینان خردمندانند. "

    و نیز می فرماید :" قطعا مومنان رستگارند. انان که در نماز فروتن و همواره از گفتار و رفتار

    بیهوده گریزانند. و نیز زکات مال خویش را می پردازند. "

    و نیز می فرماید : " مومنان هر گاه سخن بیهوده ای را بشنوند از ان فاصله می گیرند. "

    و نیز می فرماید : " این اشخاص از کناره رفتار و کردار و قول بیهوده بزرگوارانه گذر می کنند. "

    اینها دقیقا همان ایمانی است که حضرت حق بر گوشها حتمی ساخته که به انچه بر انها

    حلال نیست گوش نسپارند. و کار گوش همین است که بر خاسته از ایمان است. و ...

    جهاد با نفس . مرحوم شیخ حر عاملی.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,334
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 21 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " انچه بر اعضا و جوارح لازم است :

    ... و انچه خداوند بر چشم واجب ساخته عبارت است از :

    اینکه به انچه خداوند برایش حرام کرده چشم ندوزد. و انچه که دیدنش مورد نهی الهی واقع شده نگاه نشود.

    و کار چشم همین است که برخاسته از ایمان است. خداوند بزرگ می فرماید :

    " ای پیامبر به مومنان بگو : چشمان خود را از دیدن عورتهای دیگران حفظ کنند. و عورت خود را نیز از چشم دیگران محفوظ بدارند .

    و نیز به زنان مومن بگو دیدگان خود را از حرام بر بسته و عورتهایشان را حفظ کنند. "

    یعنی اینکه به عورت یکدیگر نظر نکنند. و عورت خود را از چشم دیگری حفظ نمایند.

    انگاه امام علیه السلام فرمود :" هر جا در قران کریم بحث از حفظ عورت امده منظور حفظ عورت از زناست.

    مگر این ایه که مراد . حفظ از نگاه است.

    انگاه خداوند انچه را بر قلب و چشم و زبان واجب نموده در ایه دیگر مطرح ساخته و فرموده :

    " شما نمی توانید پنهان نمایید شهادتی را که گوشها و چشم ها و پوستهای شما بر علیه شما میدهند. "

    و مراد از پوستها در این ایه ( عورتها و رانها ) می باشد.

    و نیز می فرماید:" نسبت به انچه علم و اگاهی نداری تکیه نکن. زیرا هر کدام از گوش و چشم و دل

    مورد سوال واقع می شوند. "

    و اینها همان چیزیست که خداوند بر چشمان واجب ساخته که فرو بستن چشم از حرام کار چشم

    است. که بر خاسته از ایمان است.

    و انچه خداوند بر دستها واجب گردانده عبارت است :که انسان با دست خود به جانب حرام نرود. بلکه بوسیله دستان خود

    در بجای اوردن دستورات الهی کوشا باشد. زیرا خداوند بر دو دست اموری را حتمی ساخته که

    عبارتند از : صدقه دادن - ارتباط با خویشان- جهاد در راه خدا- تهیه و استعمال اب برای نماز.

    خداوند در قران می فرمایند : " ای مومنان هر گاه برای نماز تصمیم گرفتید. صورتها و دستهایتان

    را تا ارنج شستشو دهید و بر سر مسح کنید و پاهای خود را تا بر امدگی روی پا مسح کنید. "

    و نیز می فرماید :" هر گاه در صحنه مبارزه با کفار روبرو شدید. گردنهایشان را بزنید تا زمین گیر

    شوند. و انگاه بندهای اسیرانشان را محکم ببندید . پس در مقابل ازادی انان یا بر انها منتی

    نهاده و یا از انها (فدیه )می گیرید. تا زمانی که جنگ بارهای خود را فرو نهد. "

    و اینها همان چیزهایی است که حضرت حق بردو دست واجب گردانده. زیرا زدن . کار دست است.

    و انچه خداوند بر پاها واجب نموده عبارتند از :

    که انسان بدین وسیله به سوی عوامل خشنودی حق بشتابد .و از معاصی حق فاصله گیرد.

    خداوند در قران می فرماید :

    "هنگام راه رفتن روی زمین با تکبر گام بر مدار. زیرا تو هرگز قادر نیستی زمین را بشکافی و نیز

    در بلندی هرگز به کوهها نخواهی رسید. "

    و نیز می فرماید: "در راه رفتن میانه روی را پیشه کن و صدایت را فرو کش که ناراحت کننده ترین

    صداها صدای خران است. "

    و نیز در ارتباط با شهادت دادن دست و پا بر ضد صاحب خود که واجبات الهی را سبک شمرده

    می فرماید :" امروز بر دهانها یشان مهر زده و دستان انها با ما سخن خواهند گفت و پاهایشان

    به انچه تحصیل نموده اند شهادت می دهند. "

    و اینها همان چیزهایی است که خداوند بر دست و پای انسانها واجب ساخته و کار دست و پا همین است.

    که بر خاسته از ایمان انها است. و انچه خداوند بر صورتها واجب ساخته عبارت است از :

    بخاک انداختن و یا بخاک افتادن صورتها هنگام نماز برای حضرت حق.

    یعنی سجود . خداوند در این رابطه می فرماید :

    "ای مومنان رکوع کنید و سجده نمایید و خدایتان را عبادت کنید. و کار نیک انجام دهید شاید

    به رستگاری نائل شوید. "

    انچه تا اینجا گفته شد واجبات صورت و دستها و پاها بود. خداوند در جای دیگر چنین می فرماید :

    " سجده گاهها مخصوص خداست پس با او شخص دیگری را نخوانید. "

    امام علیه السلام ادامه داد تا اینکه فرمود :

    کسی که خداوند را ملاقات کند در حالی که اعضا ءو جوارحش این چنین به واجبات الهی اقدام کرده

    باشند. قطعا خداوند را با ایمان کامل ملاقات نموده است. و اهل بهشت خواهد بود. در غیر این صورت که از دستورات و فرامین الهی شانه

    خالی کرده و به واجبات الهی خیانت کرده باشد. خداوند را با ایمان ناقص ملاقات کرده است.

    و بدانید که بهشت جای مومنان کامل است. و اشخاصی که در انجام واجبات الهی کوتاهی نموده باشند .

    با ایمان ناقص راهی دوزخ خواهند شد. " یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود