صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ظرفيت هاي انسان براي موجود شدن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ظرفيت هاي انسان براي موجود شدن




    با سلام و احترام؛
    سوألي در زمينه آفرينش بشر داشتم.
    در يكي از كتاب هاي حضرت آيت الله جوادي آملي آمده است: (نقل به مضمون): انسان پيش از تركيب جسم و روحش يعني زماني كه تقريبا چيزي نبوده در معرفت علمي خداوند بوده است. يعني ازلي بوده است. بدين معني كه خداوند به وجود و آفرينش انسان معرفت داشته و هر معرفتي مجرد است و به خود آگاه. پس انسان در آن دوره به خود آگاه بوده ولي هنوز نه جسم داشته و نه روح. و در نهايت با فرمان خداوند "كن فيكون" وجود پيدا مي كند و با امتزاج روح و جسم بشر خلق مي شود.
    سوأل اين است كه: 1. بشري مثل بنده و يا كسي كه اين متن را مي خواند چه پتانسيلي داشته كه به معرفت علمي خداوند رسيده است؟ و سپس مراحل بعدي يعني دريافت روح و جسم را طي كرده و در نهايت موجود مادي و معنوي شده است؟
    2. ما به عنوان موجود در دوره معرفت علمي، چرا ملك يا جن و يا نبات و جماد و حيوان نشديم و انسان شديم. مگر خداوند نعوذبالله به جماد و نبات و حيوان و ملك و جن وجود علمي نداشت؟ و فقط انسان در آن دوره بوده است؟ آيا خليفه اللهي ما يعني قبول اين مسئوليت باعث شد ما انسان شويم. يعني من به عنوان يك موجود معرفت علمي قبول كردم كه خليفه الله باشم و بعد انسان شدم يا خير حكمت خداوند موجب شد كه موجوداتي انسان شوند. برخي جن. برخي ملك و نظاير آن. آنها چه مسئوليتي را قبول كردند كه ملك و جن و نبات و حيوان و جماد شدند؟
    3. چرا خليفه اللهي را كسي غير از انسان قبول نكرد. يعني اگر انسان قبول نمي كرد و جماد قبول مي كرد آيا اين پتانسيل را واقعا داشت تا جانشين خدا بر زمين شود؟ و يا خداوند اين ظرفيت را مانند عقل و جسم ممتاز و ... به آن مي داد. يا خير اين مسئوليت از ابتدا بايد بر انسان مي رسيد؟ آيا اين نفي اختيار نيست؟
    با تشكر از پاسخگويي شما.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,642
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    825 پست
    حضور
    119 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    ظرفيت هاي انسان براي موجود شدن







    کارشناس بحث: استاد شعیب

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    ظرفيت هاي انسان براي موجود شدن

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوست گرامی
    لطفا متن فرمایش آیه الله جوادی را و یا آدرس آن را بگذارید تا بنده روی آن به سوال های شما پاسخ دهم
    کلام بزرگان مخصوصا در این زمینه خیلی دقیق است و کلمه کلمه آن بار معنایی خاص دارد
    بنده منتظر هستم

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام عليكم.
    بنده صرفا هدفم صحبت درباره كلام آيت الله جوادي آملي نيست. از فرمايش ايشان بهره بردم.
    ايشان كتابي دارند كه البته به نظرم جمع آوري سخنانشان است كه عنوانش "انسان؛ از آغاز تا انجام" است. الان حضور ذهن ندارم دقيقا چه صفحه اي و چه كلماتي به كار بردند. جايي مطالعه كردم. اما از اصطلاح "وجود علمي انسان" نزد خداوند در زماني كه ما نه روح داشتيم و نه جسم استفاده كردند. اصل سوال بنده درباره ظرفيت هاي انسان براي موجود شدن پيش از آنكه روح و جسم داشته باشد است. يعني ما چه پتانسيلي داشتيم كه من، من شدم و شمايي كه الان داريد اين متن را مي خوانيد، شما شدين. به نظرم ممزوج شدن روح و جسم براي ايجاد يك هويت انساني كافي نيست. يك چيز اصيل تري براي شدن ما بايد باشد كه دست كم ناشي از اراده ما بايد باشد. حال فقط اينكه حضرت استاد جوادي يا ديگران چه فرمودند مورد نظر حقير نيست.
    البته در اين مدت به نتايجي رسيدم. از جمله اينكه خداوند متعال بنا بر علم نامحدود خويش مي دانست چه كساني قرار است با اختيار انسان (در زمينه تصميم به فرزندآوري) متولد شوند و آنان قطعا در علم خدا بوده اند و بعد لطف خداوند بقيه مسائلي كه در قرآن هم آمده نظير ايجاد جسم و دميدن روح و ... را صورت داد. بقيه نتايجي كه دست يافتم را ترجيح مي دهم بعد از پاسخ شما به بحث بگذارم.
    با تشكر

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما بزرگوار
    به چند مطلب باید برای پاسخ توجه کرد:

    مطلب اول:
    "وجود علمی انسان" نزد خدای تعالی اگر به عنوان علم خدا به انسان قبل از موجود شدن باشد پذیرفتنی است و موید های بسیاری از قرآن و عقل دارد.
    هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ علیم
    وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ علیم
    علیم بِذَاتِ الصُّدُورِ(آل عمران 154)
    يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِیر(لقمان 16)
    امام از روایات:
    ایوب بن نوح در نامه‎ای از امام هادی (ع) پرسید: آیا خداوند قبل از آفریدن موجودات به آنها عالم بود یا نه؟ امام (ع) در پاسخ او نوشت: خداوند قبل از آفریدن موجودات به آنان عالم بود، همان گونه که بعد از آفریدن به آنها علم دارد.
    اما دلایل عقلی:
    1- برهان نظم
    از اینکه تمام موجودات جهان طبق قوانین منظمی آفریده شده است، به خوبی می توانیم دریابیم که جهان هستی از مبداء دانا و عالمی سرچشمه گرفته است. به عبارت دیگر، نظم موجود در جهان هستی، گواهی می دهد که آفریننده آن از تمام خصوصیات وجودی آن ها باخبر بوده است.
    برهان نظم، علم سابق الهی به موجودات و علم لاحق او را نیز ثابت می کند.
    2- برهان :فاقد شیء نمی تواند معطی باشد
    یکی از راه های اثبات علم الهی، همان راهی است که دراثبات همه صفات ذاتیه می توان از آن بهره جست و آن این است که چون علم در میان مخلوقات، وجود دارد باید کاملترین مرتبه آن در آفریننده آن ها موجود باشد. زیرا هر کمالی که در هر مخلوقی یافت شود از خدای متعال است و بخشنده آن ها باید واجد آن ها باشد تا به دیگران افاضه کند و ممکن نیست کسی که علم را به مخلوقات، افاضه می کند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود این صفت کمالی در بعضی از مخلوقات، نشانه وجود آن ها در آفریدگار متعال می باشد بدون اینکه توام با نقص و محدودیتی باشد. به دیگر سخن؛ خدای متعال، دارای علم نامتناهی است
    این برهان، علم واجب هم به ذات خویش و هم به مخلوقات را ثابت می‏کند.
    3- برهان : نا متناهی بودن خدا و احاطه به تمامی عالَم
    4- برهان:لازمه واجب الوجود بودن
    و برهان دیگر
    ..

    مطلب دوم:

    اما وجه دیگری هم برای "وجود علمی انسان نزد خدا" :
    جمله «وَكُلُّ شَىْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ؛ هر چيزى در نزد او اندازه معينى دارد» به حقيقتى علمى و فلسفى اشاره دارد كه قرآن در سوره‏هاى مختلفى روى آن تكيه كرده است‏ و مقصود از آن اين‏است كه هر موجودى در نزد خدا، حدّ معينى دارد؛ زيرا لازمه معلول و مخلوق بودن، داشتن حد و اندازه است. در اين صورت، طبعاً هر موجودى محدود خواهد بود و در پيشگاه خدا - كه نامحدود و نامتناهى است - غايب نخواهد بود.
    در حقيقت اين جمله، مفسر علم وسيع خداست به آن‏چه در آغاز آيه بيان شده و مفاد آن اين است كه، «أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ مُحِيطٌ؛(فصلت (41) آيه 54) آگاه باشيد كه خداوند بر همه چيز محيط است».(الميزان، ج 11، ص 346)

    مطلب سوم:
    اما یک مساله هم در بحث" عالم ذر " مطرح می شود که انسان ها قبل از این که بیایند در این دنیای مادی، در عالمی دیگر به نام عالم ذر خدا از آنها به ربوبیتش تعهد گرفت
    خداوند متعال می فرماید: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ . ـــــــ و [ياد كن‏] آنگاه كه پروردگار تو از فرزندان آدم، از پشتهاى ايشان، ذرّیه ایشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه كرد [گفت:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواه شديم [و اين گواهى را گرفتيم‏] تا روز رستاخيز نگوييد كه ما از آن بى‏خبر بوديم. ـ يا نگوييد كه پدران ما از پيش شرك آوردند و ما فرزندانى از پس آنان بوديم آيا ما را به سزاى آنچه كجروان و تبه‏كاران- كافران- كردند هلاك مى‏كنى؟‏»( الأعراف:172)
    طبق این آیه ی شریفه انسان قبل از ورود به دنیا ، و یافتن شکل دنیایی ، در عالمی به نام عالمّ ذرّ یا عالم الست یا عالم میثاق ، یک نحو وجود قبل از دنیا نیز داشته است ؛ که در آن عالم خداوند متعال خود را به عنوان ربّ به انسانها شناسانده و بر ربوبیّت خود از آنها گواهی گرفته است تا در آخرت حجّتی بر خدا نداشته باشند و نگویند که ما خدا را نمی شناختیم.
    امّا از این آیه به هیچ وجه استفاده نمی شود که انسان قبل از ورود به دنیا از سرنوشت خود آگاه بوده است. تنها چیزی که انسان در این عالم بر آن آگاهی یافته ربوبیّت مطلق خداوند متعال و مسائل مرتبط با آن مثل اصل نبوّت و امامت و امثال آن بوده است ؛ بعد از ورود به دنیا به صورت آگاهی فطری نسبت به ربوبیّت خدا ظهور پیدا می کند. « زراره گوید پرسيدم از امام باقر عليه السّلام تفسير قول خدا عز و جل را که:« (برنامه و مناسك حج را انجام دهيد) در حالى كه همگى خالص براى خدا باشد!هيچ گونه همتايى براى او قائل نشويد! و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده، و پرندگان(در وسط هوا) او را مى‏ربايند؛ و يا تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مى‏كند.»(الحج:31) . امام فرمودند: حنيف بودن (خالص بودن) همان فطرتى است كه خدا مردم را بدان سرشته و آفرينش خدا دگرگونى ندارد، فرمود: آنها را بر معرفت خود سرشته است . زراره گفت: پرسيدمش از قول خدا عز و جل « و [ياد كن‏] آنگاه كه پروردگار تو از فرزندان آدم، از پشتهاى ايشان، ذرّیه ایشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه كرد [گفت:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواه شديم [و اين گواهى را گرفتيم‏] تا روز رستاخيز نگوييد كه ما از آن بى‏خبر بوديم. » . امام فرمودند: نژاد آدم را تا روز رستاخيز از پشت او در آورد و چون مورچه در آمدند و خود را بدانها شناساند و اگر آن شناساندن نبود كسى پروردگارش را نمی شناخت، امام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: هر نوزادی بر فطرت زاده می شود كه می شناسد خدای عز و جل آفريننده ی اوست. لذاست که خداوند متعال فرمود: « و اگر از آنها (مشرکان) بپرسى كه چه کسی آفريننده ی آسمانها و زمين است؟ حتماً مي گويند خدا.»(بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 136)

    مطلب چهارم:
    اما آنچه که در باره ظرفیت های انسان قبل از به وجود آمدن فرمودید بنا بر دو مبحث قبلی یعنی علم الهی و عالم ذر تا حدودی روشن می شود و حتی درباره اولیای الهی و معصومان یک عنایت خاص از طرف خدا به آنها بنا بر علم خدا قبل از ورود آنها به دنیا است که در روایات آن را به زیبایی تبیین کرده اند در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «...إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنَاساً طُهْرٌ مِیلَادُهُمْ وَ طَیِّبٌ أَبْدَانُهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِیَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْکَی فُرُوعِ آدَمَ فَعَلَ ذَلِکَ لَا لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِینَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ یُطِیعُونَهُ وَ یَعْبُدُونَهُ وَ لَا یُشْرِکُونَ بِهِ شَیْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْکَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِیعَةَ عِنْدَهُ..(بحارالانوار، ج 10، ص 170)
    ..به درستی که خداوند متعال، انسان هایی را از فرزندان آدم انتخاب کرد که تولد آنها پاک و بدن‏ های آنان پاکیزه بود و آنها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خویش قرار داد؛ انبیاء و رسولان خود را از آنان قرار داد و آن ها پاکیزه ترین فرزندان آدم اند، نه به جهت ‏طلبی که از خداوند داشته باشند؛ بلکه از آن جا که خداوند، در هنگام خلقت می ‏دانست که از او فرمان برداری می ‏کنند و او را عبادت می ‏نمایند و هیچ گونه شرکی نسبت به او روا نمی ‏دارند، پس اینان به واسطه فرمان برداری از خداوند، به این کرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نایل شده اند..
    و در اوایل دعای ندبه، دلیل برگزیدگی امامان (ع) را چنین می ‏خوانیم: «..بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَّ وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ..؛ بعد از آن که بر آنها شرط کردی نسبت به دنیا و زینت و زیورها زهد بورزند، آنان نیز این شرط را پذیرفتند و دانستی که آنان به این شرط وفادارند؛ پس آنها را پذیرفتی و به خود نزدیک ساختی و یاد بلند و ستایش ارجمند را برای ایشان پیش فرستادی و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادی و به وحی خود آنان را گرامی داشتی و آنان را به بخشش علم خود میهمان کردی...».
    این تقوای الهی موهبت ویژه‏ای است که به خاطر مسئولیت سنگین رهبری به پیغمبران (و امامان) داده شد، امتیازی که بهره آن عاید همگان می‏شود و درست مانند امتیاز خاصی است که خداوند به پرده‏های ظریف و بسیار حساس چشم داده که تمام بدن از آن بهره می‏گیرد.»(تفسیر نمونه ج 17 ص 304)
    پس این روایات علم خدا به چگونگی عمل کردن اولیایش را و چیدن شرایط برای بهترین بهره برداری آنها از طرف خدا برای اولیایش را نشان می دهد و این از باب لطف الهی است که این گونه عمل می کند
    اما مطلب سومی که باید بدان توجه کرد این که؛ علم خدا به انسان و عملکرد انسان چگونه است؟؟ علم خدا به انسان و عملکرد انسان ، علم به فعل با علم به مقدمات و علل آن است یعنی خدا می داند این فرد انسانی در فلان شرایط و زمان از فلن پدر و مادر با این درجه از تقوا به دنیا می آید و تمامی اعمال این فرد تحت کدام شرایط و با کدام انگیزه ها و کدام اراده تحقق می پذیرد . به عبارت دیگر این که می گوییم خدا به تمامی اشیاء قبل از ایجادشان علم دارد و به همه اعمال انسان قبل از وقوعشان علم دارد این بدین معنا است که آن شی و آن عمل با اسبابش و عواملش معلوم خداست.

    مطلب پنجم:

    و نکته دیگر این که یک انسان هویتش و وجودش با توجه به عواملل و علل موجده اش مشخص می شود و اگر این علل و عوامل مشخصاتش تغییر کنند آن شخص هم تغییر می کند مثلا فرد A که فرزند C و B است این فرد مشخص با همین مشخصاتش معلوم خداست و اگر پدر و مادرش را عوض کند دیگر A نیست F است پس هر فرد در این عالم وجود هر کحا که هست جای خودش است و با علل خودش معلوم خدا واقع می شود و اگر بخواهد عوض شود و جای دیگر قرار بگیرد دیگر آن نیس چیز دیگری است مثلا 3 آنگاه 3 است که بین 2 و 4 واقع شود و نمی تواند بگوید من می خواهم جای 7 باشم چرا که دیگر آنوقت 7 است و 3 نیست .این مقدمات را برای این گفتم که این که انسان ها قبل از این که به دنیا بیایند اراده کنند که کجا باشند یا این که باشند و یا نباشند اختیاری آنها نیست
    ادامه دارد...

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۴/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۸:۴۵
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مطلب پایانی که باید بدان پاسخ داد این اسن که: آیا انسان برای ورود به دنیا اختیاری داشته یا نه ؟
    اما در خصوص جبري بودن خلقت انسان بايد گفت ؛ بله ، خلقت ما جبري و به دور از انتخاب و اختيار خودمان بوده است ؛ در واقع ما انسان ها همانند همه موجودات ديگر در آفرينش مان اختياري نداشتيم. چون نمي توانستيم اختيار و انتخابي هم در اين امر داشته باشيم. اما اين همه داستان نيست .
    انسان داراي دو نوع زندگي و حيات است:
    1- حيات جبري طبيعي:
    اين نوع حيات بين انسان و حيوان و ديگر موجودات مشترك است. اموري از كم و كيف حيات انساني و جزييات زماني و مكاني و ويژگي ها و شرايط زندگي انسان را شامل مي شود . در اين گونه حيات اختيار راه ندارد، زيرا :
    اوّلاً: قبل از خلقت كسي نيست تا به او اختيار داده شود كه مايل است خلق شود يا نشود يا به چه گونه و با چه كيفيتي خلق شود . اختيار دادن در خلق شدن و چگونگي آن ، مشروط به اين است كه كسي باشد تا از او سؤال شود دوست داري خلق شوي يا نه! اگر آفريده شده باشد، ديگر سؤال از خلقت اختياري بي فايده است، چون تحقق يافته است. اگر آفريده نشده، سؤال از او بي معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس اين نوع انتخاب و اختيار حيات عقلاً ممکن نبود نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دريغ کرد.
    دوّم: طبق قانون عليّت هرگاه علت تامه براي وجود معلول مهيّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خويش هيچ گونه نقشي ندارد. اين قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّي و معلولي ناميده مي شود؛ آفرينش انسان مانند همه حوادث و پديده‏ها بر اساس قانون عليّت و در بستر خاص زماني و مكاني و با همه شرايط و ويژگي هاي خاص خود است . معلول و پديده در به وجود آمدن خود، هيچ نقشي ندارد.
    با شكل گيري همه عوامل تولد يك فرزند از قبيل ازدواج و رابطه زناشويي والدين او و برطرف شدن همه موانع خلقت ، حق انتخاب و اختيار او چگونه تعريف مي شود و در كجاي اين داستان قرار مي گيرد ؟ نمي توان تصور كرد كه فرزند به دنيا آمدن يا نيامدن خود را بلكه بالاتر كيفيت زندگي و وضعيت هاي خاص آن را انتخاب نمايد و چنين ادعايي معقول به نظر نمي رسد .
    2- حيات انساني و معنوي كه حيات فكري و عقلاني است و از مختصات آدمي است.
    به خاطر اين نوع از خلقت خداوند او را بر ساير مخلوقات برتري داده است. اين حيات اختياري بوده و انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايي آن را دارد كه در مسير تكامل قدم نهاده و به جايي رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان بلكه بدتر شود.
    دعوت اسلام به سمت همين حيات اختياري است: "يا ايّها الّذين آمنوا استجيبوا للَّه و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم؛ اي كساني كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه مايه حيات تان است".(2)
    بنابر اين درست است كه انسان به اختيار خود نيامده است . اكنون نيز مقهور شرايط خاص زماني و مكاني و ديگرشرايط و ابعاد ويژه حيات خود است . امكان تغيير بسياري از آن ها را ندارد ، اما اين بدين معنا نخواهد بود كه هيچ اختياري در كيفيت زندگي خود و به جائي كه خواهد رسيد نداشته باشد .
    جمادات، گياهان، حيوانات و ملائك و انسان ها هر كدام در مرتبه‏اي از كمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان مي­باشد كه تمامي كمالات در وجود او به ظهور رسيده و يا به صورت بالقوه موجود مي­باشد كه با سعي و اختيار خويش به آن‏ها فعليّت مي بخشد. هر كدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودي خويش به وجود آمده‏اند . جماداتي مثل سنگ قابليت حيوان شدن را ندارند و حيوان را قابليّت انسان شدن نيست.
    هر چند امور دور از دسترس اختيار در زندگي بشر كم نيست ، اما بديهي است كه بشر در کارهاي ارادي خود مانند سنگ و گياه و حيوان نيست که به حکم غريزي کارهايي را انجام دهد. انسان هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد که فقط يکي از آن ها را انتخاب کند ؛ ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يکي از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست . شخصي او مربوط است. يعني طرز فکر و انتخاب او است که يک راه خاص را معين مي کند.(3)
    بنابراين آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار مي گيرد، حيات مادي و جبري و غير اختياري انسان نيست که اگر چنين بود، اشکال سؤال تان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چيز هايي است که به اختيار و خواست خود انجام داده، نه چيزي که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روي جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشيماني انسان از اعمال بد خود مي بخشد.
    انسان تنها در مقابل چيزهايي مورد سؤال و مواخذه مي شود که با آگاهي و انتخاب خود انجام مي دهد . پاداش ها نيز براي اعمال نيکي است که از روي انتخاب و اختيار و آگاهي صورت گيرد . هر چند ورود او در اين عالم جبري است. اما خروج او مي تواند در اختيارخود باشد . كيفيت زندگي او درطول زمان حيات يقينا و بدون هيچ ترديدي بر اساس انتخاب هاي آزادانه در برابر گزينه هاي پيش روي اوست. جبري بودن زندگي دنيايي بي معنا و خلاف بديهيات وجداني است .
    البته ممكن است فردي از اينكه در چنين موقعيت و حق انتخاب مسير آينده قرار گرفته ، ناراضي باشد ، اما در عين حال اين وضعيت موجود كه بر اساس ساختار علّي و معلولي عالم براي او رقم خورده ، يقينا ظالمانه و از روي بي عدالتي نيست ، زيرا اصولا در نوع رابطه بين ما و خداوند حقي مطرح نمي شود تا بتوان از خدا به نوعي اين حق را مطالبه نمود يا نحوه اداي اين حق ناعادلانه تلقي گردد .
    فرض كنيد متخصص طراحي و ساخت رباط باشيد . در طول زندگي رباط هاي مختلفي را براي مصارف گوناگوني بسازيد ؛ حال اگر فرض كنيم اين رباط ها از نسل رباط هاي هوشمندي باشند كه قدرت تحليل و فكر و پردازش اطلاعات داشته باشند و امكان ارتباط برقرار كردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آيا معقول است كه مثلا رباطي كه آن را براي غواصي در آب ساخته ايد، از شما گله مند شود كه چرا مرا رباط پرواز در هوا نساختي ؟
    حتي بالاتر رباطي شاكي شود كه اصلا چه كسي به تو اجازه داد كه مرا بسازي . دوست نداشتم كه ساخته شوم و بر اين اساس ساختن من بي عدالتي است ؛ مسلما اين ادعا گزاف است . او در قبال خواست و اراده شما حقي نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غير عادلانه بداند ؛ البته ممكن است رفتار شما در خصوص ساختن اين رباط ها به صفاتي مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن يا بر عكس متصف شود. اما غير عادلانه در مورد آن بي معناست .
    اگر از زاويه ديگر بررسي كنيم مي بينيم. اگر موجودي امكان و شرايط به وجود آمدن را داشته باشد ، اما خداوند اين فرصت را از او دريغ كرده ، او را به وجود نياورد ، قدرت و فياضيت مطلق خود را زير سوال برده است ؛ پس ايجاد بستر به وجود آمده هر موجودي كه لياقت خلقت را دارد ، به واسطه صفات الهي لازم بوده و كمال و ارزش محسوب مي گردد . پس اساس اين ساختار كلي در عالم و حقيقت خلقت موجودات و جريان دادن نظام علي و معلولي در آن، امري مطلوب و قابل قبول ، بلكه مورد خواست عقل است و عدم آن امري نادرست شمرده مي شود .
    در هر حال اصل خلقت ما بر اساس ساختار معقول و نيكو است . تكاليف ما و نتايج خوب و بد آن هم بر اساس ميزان اعمال و كنش هاي اختياري است كه در مسير زندگي داريم ؛ در همين راستا و بر همين اساس است كه عبادت و رفتارهاي مرتبط با وظايف و تكاليف ديني تعريف روشن و مشخصي مي يابند . كسب معرفت خداوند و تسليم در برابر فرامين او و انجام درست وظايف از جانب ما در جايگاه خود قرار مي گيرند. زيرا همه اين ها راهكاري است كه ما را به بهترين مقصد و هدف در مسيري كه در آن قرار گرفته ايم مي رساند ؛ اين تكاليف و دستورات و رسيدن به نتيجه و سعادت ابدي امري است كه مي تواند نصيب اكثريت انسان ها بشود. هيچ اجبار و فشار و تحميل فوق طاقتي در آن وجود ندارد .
    اما اين كه فردي بگويد من نه نعمت را خواستم و نه پاداش را ، پس عذاب را هم نبايد بر من تحميل كرد، بايد گفت: اين امر در حيطه اراده و اختيار ما نيست ؛ اصولا اين كه كسي دوست نداشته باشد به دنيا بياييد و از به دنيا آمدنش و رسيدن به نعمت وجود ناراضي است، امري دروني و در اختيار خودش و كاملا مربوط به خود او است ، اما اين امر واقعيت ها را تغيير نمي دهد ،
    مثلا بنده دوست دارم كه زمستان گرم باشد و تابستان سرد ، يا اصلا فصل سردي نباشد ، يا در برابر ويروس ها بيمار نشوم و... اما قوانين و قواعدي در عالم برقرار است كه بر اساس اصول خود عمل مي كند . ميل و خواسته من و شما در عملكرد آن ها تاثيري نخواهد داشت .
    در هر حال چه در قرار گرفتن در اين وضع راضي باشيم و چه نباشيم ، با عقل مان درك مي كنيم كه وضع آينده ما چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر ، مرتبط با نحوه رفتارهاي ما در دنياست. مي توانيم با حركتي حساب شده و عاقلانه وضع مناسبي را براي آينده خود رقم بزنيم . اين امر ارتباطي با نعمت هاي دنيا و مانند آن ندارد ، بلكه ضرورتي كاملا عقلاني و منطبق بر رهيافت هاي عقل بشري است كه دفع هر ضرري را از خود لازم مي داند .

    پي نوشت‏ها:
    1. فطرت در قرآن، تفسير موضوعي قرآن كريم، آيت‏الله جوادي آملي، نشر اسراء قم، فصل سوم.
    2. انفال (8) آيه 24.
    3. شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج1، ص386.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام؛
    ممنون از پاسخ مبسوطتان. از مطالب شما استفاده بردم با زباني ساده عرض كنم:
    در واقع اصل سوال بنده اين نبود كه انسان قبل از دنيا آمدن چه جايگاهي داشت و كجا بود. اينكه عالم ذري بوده درست همه كم و بيش اطلاعاتي داريم برخي آن را در يك دوره بلند مدت تاييد كرده اند و برخي نيز بر مبناي آيه "الست بربكم قالو بلي شهدنا" آن دوره را تعريف كرده اند. يعني حضور در دنياي مادي براي بنده سوال نبود. جواب اين مسئله را با يك سرچ ساده نز مي توان دريافت. بلكه اصل مسئله اي كه بنده مطرح كردم اين است كه بنده و جناب عالي به عنوان يك واحد اختياردار كه توسط خداوند متعال آفريده شده ايم كه ظرفيتي داشتيم از قبل كه آفريده شديم. بله فرمودين كه خداوند چون با علم خود از آينده و اعمالي كه قرار بود امثال ما داشته باشيم اطلاع داشت و ما را ايجاد كرد. ولي هويت من و كسي كه اين متن را مي خواند و شايستگي كه باعث شد من، من شوم و شما، شما شويد و به دنيا بياييد مشخص نشده است. يعني تلفيق يك جسم با يك روح نمي تواند نشان دهنده شايستگي ما باشد. در واقع بايد پرسيد من چگونه من شدم؟
    شايد طي يك پاسخ ساده بتوان به اين مسئله اينگونه جواب داد:

    1. ابتدا طي اختياري كه خداوند متعال به زوجين داده است، اقدام به فرزند آوري مي كنند؛
    2. بعد از چهار ماه خداوند از لطف خود روحي بر فرزند آنها كه صرفا يك جسم خالي است مي دمد. كه البته همان جسم هم از لطف خداوند است؛
    3. تا اينجا همه چيز براي همه انسان ها يكسان است و من هنوز من نشدم. و شما هم هنوز شما نشدين؛
    4. فرد به دنيا مي آيد البته با فطرتي كه خداوند در وجودش نهاده و ميراث ژنتيكي كه از پدر و مادر دريافته؛
    5. تا اينجا باز ما چيزي نيستيم جز لطف خداوند. و شايستگي وجود از طرف خودمان پيدا نكرده ايم. (بايد اقرار كرد كه چيزي به انسان بيشتر مي چسبد كه خودش هم در آن نقشي داشته باشد)
    6. طي دوره زندگي در جهان مادي و در ظرف آزمايش كه خداوند با بهترين محيط و تدبيرها آماده كرده است شايستگي خود را براي وجود نشان مي دهيم.
    7. بعد از وفات ما از دنيا شايستگي واقعي ما مشخص مي شود كه در چه جايگاهي هستيم و آيا شايسته لطف ابتدايي خدا در ممزوج كردن روح و جسممان هستيم يا خير (هر چند لطف خدا اول و آخر ندارد و پيوسته است)
    8. در واقع زندگي اصلي ما بر اساس شايستگي كه داشتيم و بر مبناي اختياري كه داشتيم بعد از وفاتمان و در برزخ آغاز مي شود و آنجا معلوم مي شود كه ما كه هستيم و چه هويتي داريم.
    9. ما از سراي برزخ به بعد هويت واقعي مي يابيم و من آن زمان واقعا من مي شوم. (اينكه گفتم من چگونه من شدم و ديگري چگونه ديگري شد)
    10. در نهايت صرف خلقت ابتدايي ما نشان دهنده شايستگي ما براي انسان بودن نيست. بلكه خلقت ما پاسخ به اختيار زوجين براي فرزند آوري است. آنچه كه ما را شايسته بودن و يا نبودن مي كند ظرف آزمايش دنيا است و در واقع زندگي حقيقي ما و هويت دار ما از زمان برزخ آغاز مي شود. هرچند شايد بتوان گفت از همين دنيا و از زماني كه داراي تشخيص خوبي ها از بدي ها شديم آغاز شده و در برزخ به مرحله روشن شدن و ثبات مي رسد. البته شرايط رشد در آن دنيا نيز فراهم است.
    با تشكر از توجهتان.

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر از زاويه ديگر بررسي كنيم مي بينيم. اگر موجودي امكان و شرايط به وجود آمدن را داشته باشد ، اما خداوند اين فرصت را از او دريغ كرده ، او را به وجود نياورد ، قدرت و فياضيت مطلق خود را زير سوال برده است ؛


    امكان و شرايط به وجود آمدن از كجا آمده است؟


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهدار نمایش پست
    نده و جناب عالي به عنوان يك واحد اختياردار كه توسط خداوند متعال آفريده شده ايم كه ظرفيتي داشتيم از قبل كه آفريده شديم. بله فرمودين كه خداوند چون با علم خود از آينده و اعمالي كه قرار بود امثال ما داشته باشيم اطلاع داشت و ما را ايجاد كرد. ولي هويت من و كسي كه اين متن را مي خواند و شايستگي كه باعث شد من، من شوم و شما، شما شويد و به دنيا بياييد مشخص نشده است. يعني تلفيق يك جسم با يك روح نمي تواند نشان دهنده شايستگي ما باشد. در واقع بايد پرسيد من چگونه من شدم؟
    شايد طي يك پاسخ ساده بتوان به اين مسئله اينگونه جواب داد:

    1. ابتدا طي اختياري كه خداوند متعال به زوجين داده است، اقدام به فرزند آوري مي كنند؛
    2. بعد از چهار ماه خداوند از لطف خود روحي بر فرزند آنها كه صرفا يك جسم خالي است مي دمد. كه البته همان جسم هم از لطف خداوند است؛
    3. تا اينجا همه چيز براي همه انسان ها يكسان است و من هنوز من نشدم. و شما هم هنوز شما نشدين؛
    4. فرد به دنيا مي آيد البته با فطرتي كه خداوند در وجودش نهاده و ميراث ژنتيكي كه از پدر و مادر دريافته؛
    5. تا اينجا باز ما چيزي نيستيم جز لطف خداوند. و شايستگي وجود از طرف خودمان پيدا نكرده ايم. (بايد اقرار كرد كه چيزي به انسان بيشتر مي چسبد كه خودش هم در آن نقشي داشته باشد)
    6. طي دوره زندگي در جهان مادي و در ظرف آزمايش كه خداوند با بهترين محيط و تدبيرها آماده كرده است شايستگي خود را براي وجود نشان مي دهيم.
    7. بعد از وفات ما از دنيا شايستگي واقعي ما مشخص مي شود كه در چه جايگاهي هستيم و آيا شايسته لطف ابتدايي خدا در ممزوج كردن روح و جسممان هستيم يا خير (هر چند لطف خدا اول و آخر ندارد و پيوسته است)
    8. در واقع زندگي اصلي ما بر اساس شايستگي كه داشتيم و بر مبناي اختياري كه داشتيم بعد از وفاتمان و در برزخ آغاز مي شود و آنجا معلوم مي شود كه ما كه هستيم و چه هويتي داريم.
    9. ما از سراي برزخ به بعد هويت واقعي مي يابيم و من آن زمان واقعا من مي شوم. (اينكه گفتم من چگونه من شدم و ديگري چگونه ديگري شد)
    10. در نهايت صرف خلقت ابتدايي ما نشان دهنده شايستگي ما براي انسان بودن نيست. بلكه خلقت ما پاسخ به اختيار زوجين براي فرزند آوري است. آنچه كه ما را شايسته بودن و يا نبودن مي كند ظرف آزمايش دنيا است و در واقع زندگي حقيقي ما و هويت دار ما از زمان برزخ آغاز مي شود. هرچند شايد بتوان گفت از همين دنيا و از زماني كه داراي تشخيص خوبي ها از بدي ها شديم آغاز شده و در برزخ به مرحله روشن شدن و ثبات مي رسد. البته شرايط رشد در آن دنيا نيز فراهم است.
    با سلام و عرض ادب
    از مطالب خوبتان بهره بردم و چینش زیبایتان در مطالب را تحسین می کنم.
    کلیت مطالب که فرمودید را قبول دارم و بحثی روی آن ندارم اما می توان گفت که قرار گرفتن انسان ها در وضعیت های مختلف انسانی در همین دنیا نیز بعد از جند سال که از تکلیفشان می گذرد محصول عملکرد خودشان است و به قول آیه قرآن" ان اکرمکم عند الله اتقاکم" تقوای انسان در دنیا می تواند به تکریم او در همین دنیا هم منجر شود و قرار نیست که این چینش از برزخ شروع شود
    اما یک مطلبی در تکمیل بحث شما بگویم و آن این که؛ انسان شدن و میزان این شدن ها به دست انسان است و تمام هدایت گری ها انجام شده و تمام راه ها نموده شده و نمایش داده شده است چه از درون و چه از برون . قرآن می فرماید :انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
    و در جای دیگر می فرماید: فألهَمَها فُجُورَها و تَقْویها
    و انسان با این داشته های درونی و با تبعیت از فرامین بیرونی خدا توسط پیامبر می تواند دارایی های خود را در این دنیا تنظیم کند و انسان و دارایی هایش نزد خدا به اندازه تلاشش است که خدا فرمود:ان لیس للانسان الا ما سعی
    به عبارت دیگر مهم در انسان بودن داشته های غیر اختیاری نیست بلکه تلاش بر اساس آن داشته هاست.
    یک نفر داشته های خانوادگی و فرهنگی و اجتماعی غیر اکتسابی اش 5 است و کسی دیگر 100 است و شاید کسی منفی داشته باشد اما مهم برای انسان شدن این داشته ها نیست آن تلاشی است که فرد بر این داشته ها انجام می دهد لیس للانسان الا ما سعی
    و همین سعی هاست که برزخ ما را می سازد قیامت ما را می سازد. و بهتر بگوییم "ما را می سازد"

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهدار نمایش پست
    امكان و شرايط به وجود آمدن از كجا آمده است؟
    خلاصه و مفید: شرایطی که یک پدیده در آن به وجود می آید
    مثلا یک پدر و مادر در فرزند آوری تمام شئون اخلاقی و بهداشتی و اسلامی را رعایت می کنند و آنگاه نطفه فرزند شکل می گیرد این می شود امکان و شرایط این فرزند و این پدیده و خدا از به وجود آوردن کودکی باهوش و پاک و خوش رو و... امتناع نمی کند.
    و اگر برعکس بود و پدر و مادر رعایت این ها را نداشتند کودک در شرایط دیگری تولد می یابد و امکانش متفاوت است و هر جه که از علل در او تاثیر کذار بود در او واقع خواهد شد
    این همان امکان و شرایط است.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  12. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود