جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فضائل و معجزات رسول اکرم (ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فضائل و معجزات رسول اکرم (ص)




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی و محترم
    ولادت نبی مکرم اسلام (ص) را خدمت عزیزان بازدیدکننده تبریک عرض می کنم
    بنده در این تاپیک قصد دارم گوشه ای از فضائل و معجزات رسول خدا(ص) را خدمت علاقه مندان به معارف و فضائل اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ارائه کنم
    امید است که مورد پسند و استفاده عزیزان واقع گردد.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در ذكر نسب، اسماء و القاب مشهور حضرت محمد مصطفى (ص)

    در بحار نام و اسامى اجداد آن حضرت بدين شكل آمده : محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب - عبد المطلب نامش شيبة الحمد بود - بن هاشم ‏بن عمرو بن عبد مناف‏ بن مغيرة بن قصىّ‏ بن زيد بن كلاب‏ بن مرة بن كعب‏ بن لوى ‏بن غالب‏ بن فهر بن مالك ‏بن نضر بن قريش ‏بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس ‏بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان ‏بن اد بن ادد بن يسمع‏ بن هميسع‏ بن سلامان بن بنت‏ بن حمل ‏بن قيدار بن اسماعيل (ع) ‏بن ابراهيم (ع) بن تارخ‏ بن ناخور بن ساروغ ‏بن ارغو بن فالغ‏ بن عابر بن هود (ع) بن شالخ‏ بن ارفخشد بن سام‏ بن نوح (ع) بن ملك‏ بن متوشلخ‏ بن اخنوخ - و آورده ‏اند كه اخنوخ همان ادريس (ع) است - بن باذر بن هلايل‏ بن قينان ‏بن انوش‏ بن شيث (ع) بن هبةالله ‏بن آدم (ع) بود.
    مادر آن حضرت آمنه دختر وهب ‏بن عبدمناف ‏بن زهرة بن كلاب ‏بن لوى ‏بن غالب بود كه در ادامه اجداد وى نيز تا آخر آنچه در بالا آمده مى‏ باشد و گويند: ايشان با چهل و هفت نسل به حضرت آدم (ع) مى‏ رسند.

    و شيخ صدوق در علل و خصال و معانى‏الاخبار به اسنادش از جابر بن عبدالله نقل مى‏ كند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: من شبيه‏ ترين مردم به آدم و ابراهيم (ع) از نظر سيرت و صورت هستم و خداوند مرا در بالاى عرش به ده اسم ناميده و اوصاف مرا روشن نموده و توضيح داده و از زبان همه رسولان و پيامبرانى كه خداوند به سوى قومشان مبعوث نموده مرا وصف و ظهور مرا بشارت داده، خداوند متعال اسم مرا در تورات بالا برد و از ميان همه اسماء خود اسمى براى من برگزيده.
    پس مرا «محمد» ناميد در حاليكه خود خداوند در تورات مرا «أحيه» نام نهاده پس به صفت توحيد خويش بدنهای امت مرا به آتش جهنم حرام گردانيد و مرا در انجيل «احمد» ناميد، من در بين اهل آسمان محمود (پسنديده) مى‏ باشم پس امت مرا از ستايشگران قرار داد و اسم مرا در زبور «ماحى» قرار داد، خداوند عزوجل به‏ وسيله من عبادت بتها را از روى زمين محو نمود و در قرآن مرا «محمد» ناميد چرا كه من در روز قيامت و حساب و كتاب نزد همه اهل قيامت مورد ستايش قرار مى‏ گيرم چون هيچ‏ كس جز من در پاى ميزان نمى‏ تواند شفاعت كسى را نزد پروردگار نمايد و مرا در قيامت «حاشر» ناميد چون مردم را پيش من محشور مى‏نمايد و مرا «موقف» ناميد چرا كه من مردم را در برابر و محضر پروردگارم نگاه مى‏ دارم و مرا «عاقب» ناميد چون من آخرين پيامبران هستم و بعد از من پيامبرى نخواهد آمد و مرا پيامبر رحمت و پيامبر توبه و پيامبر ملايمت قرار داد و از ميان جماعت پيامبران برگزيد، من برپاكننده شريعت كامل و جامع هستم و خداوند عزوجل بر من منت نهاد و به من فرمود: اى محمد ! درود خداوند بر تو باد، بدرستيكه من پيامبر هر امت را به زبان ايشان به سويشان مبعوث نمودم ولى تو را براى همه امتها از سرخ و سياه و غيره و همه بندگانم مبعوث نمودم و تو را با وحشتى كه كسى را ياراى پيروزى بر آن نبود يارى كردم و غنيمت را بر تو حلال گرداندم در حاليكه قبل از تو براى هيچ‏ كس آن را حلال نكرده بودم و به تو و امت تو گنجهاى عرش خود را عطا كردم كه آن فاتحةالكتاب و آيات آخر سوره بقره است و همه زمين را براى تو و امت تو پاك و مطهر و سجده‏ گاه قرار دادم، بر تو و امت تو تكبير را ارزانى داشتم و نام و ياد تو را همراه ياد و نام خود قرار دادم تا آنجا كه هيچ يك از امت تو نام مرا به زبان نمى‏ آورد و مرا ياد نمى‏ كند مگر اينكه نام تو را همراه نام من بر زبان جارى مى‏سازد.
    پس خوشا بحال تو اى محمد ! و خوشا به حال امت تو.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در علل و امالى و معانى‏ الاخبار به اسناد و راويان معتبر از امام حسن ‏بن على‏ بن ابيطالب (ع) نقل است كه فرمود: عده ‏اى از يهوديان به نزد رسول‏ اللَّه (ص) آمده و سؤالاتى نمودند و گفتند: به چه علت محمد را، محمد و احمد و اباالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميدند؟
    پيامبر (ص) فرمود: خداوند مرا «محمد» ناميد، چرا كه من در زمين مورد ستايش قرار گرفتم و محمود گرديدم و مرا «احمد» ناميد چرا كه در نزد اهل آسمان ستايش شدم و «اباالقاسم» ناميد چون بدرستيكه خداوند عزوجل روز قيامت آتش را به بخشى تقسيم مى‏ كند.
    پس هر كس بر من كافر شود از اوّلين تا آخرين به آتش داخل مى‏ گردد و بهشت را نيز بخشى قرار داده است، هر که به من ايمان بياورد و به نبوت من اقرار نمايد به بهشت داخل مى‏ شود و امّا خداوند مرا «داعى» ناميد چرا كه من مردم را به دين خداى خويش مى‏ خوانم و «نذير» ناميد چرا كه هر کس مرا نافرمانى كند به آتش بيم مى‏ دهم و «بشير» ناميد چون هر كسى مرا اطاعت كند به بهشت بشارت مى‏دهم.

    و در خصال به اسنادش از اباجعفر امام باقر (ع) نقل است كه فرمود: بدرستيكه براى رسول خد (ص) ده اسم بود كه پنج اسم او از قرآن بود و پنج اسم ديگر از قرآن نبود، امّا اسامى قرآنى او عبارتند از: «محمد»، «احمد»، «عبدالله»، «يس» و «نون» و آن اسامى كه از قرآن نبود عبارتند از: «فاتح»، «خاتم»، «كافى»، «مقفى» و «حاشر».

    و در عيون و علل و معانى‏الأخبار به اسنادش از على‏ بن الحسين ‏بن على‏ بن فضال از پدرش نقل است كه گفت: از حضرت امام على‏ بن موسى‏الرضا (ع) سؤال كردم: براى چه كنيه نبى خدا (ص) ابى‏القاسم بود؟
    حضرت فرمود: براى اينكه رسول خدا (ص) پسرى به نام قاسم داشت براى همين كنيه او ابى‏القاسم شد.
    راوى مى‏گويد: عرض كردم: يابن رسول‏اللَّه (ص) ! آيا بيشتر از اينكه گفتى برايم مى‏ گويى؟
    حضرت فرمود: بله .
    آنگاه فرمود: آيا ميدانى كه رسول ‏الله (ص) مانند پدر امت خويش است و على (ع) نيز همانند اوست؟
    گفتم: بله .
    حضرت فرمود: آيا ميدانى كه على (ع) تقسيم‏ كننده بهشت و جهنم است؟
    عرض کردم: بله .
    حضرت فرمود: پس براى اين به او ابوالقاسم مى‏ گفتند كه او پدر تقسيم‏ كننده بهشت و جهنم است.
    عرض كردم: معناى اينكه فرموديد چيست؟
    حضرت فرمود: بدرستيكه شفقت و مهربانى پيامبر بر قومش مانند مهربانى پدران بر اولادشان است و برترين قومش على (ع) است و بعد از پيامبر شفقت و مهربانى على (ع) بر مسلمانان است كه همتاى مهربانى پيامبر مى‏ باشد براى اينكه او وصى و خليفه و امام بعد از رسول ‏اللَّه (ص) است، براى همين رسول خدا (ص) فرمود: من و على پدران اين قوم هستيم.
    پبامبر (ص) روزى بالاى منبر رفت و فرمود: هر كس از دنيا برود و بدهى و حقى بر عهده‏اش باشد اداء آن بر عهده من است و هر كسى ارثى بجا بگذارد من از پدر و مادرش بر ميراث او مقدم هستم و از خود آنها بر ايشان برترى و ترجيح دارم و پس از من على اميرالمؤمنين (ع) اينچنين است و آنچه كه در مورد رسول خدا (ص) جارى است در مورد على (ع) هم جارى است.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در بحار به اسنادش از زيد بن على (ع) از پدرانش (ع) نقل است كه گفت: رسول خدا (ص) به على (ع) فرمود: يا على ! اين انگشتر را بگير و آن را بفرست تا بر نگين آن نقش كنند: «محمدبن عبدالله».
    على (ع) انگشتر را گرفت و آن را به حكاك داد و گفت: بر اين انگشتر نام محمد بن عبداللَّه را حك كن.
    حكاك در هنگام كار دچار اشتباه شد و بر روى انگشتر نوشت: «محمد رسول ‏الله» (ص).
    اميرالمؤمنين آمد و به او گفت: انگشتر را چه كردى؟
    او گفت: اينجاست و آن را به امام داد.
    حضرت تا نگاهش به نوشته روى انگشتر افتاد فرمود: من نگفته بودم كه اين كلمه را بنويسى.
    حكّاك گفت: درست مى‏ فرمايى لكن دستم به اشتباه اين كلمه را نوشت.
    امام با انگشتر به نزد رسول‏ اللَّه (ص) آمد و گفت: يا رسول‏اللَّه ! حكّاك آنچه كه ما گفته بوديم ننوشته و به اشتباه اين كلمه را نوشته است.
    پس رسول خدا (ص) انگشتر را گرفت و بر آن نگاهى كرد و فرمود: يا على ! من محمد بن عبداللَّه هستم، همچنين من رسول‏ اللَّه هستم و سپس با آن نامه‏ هاى خود را مُهر نمود.
    صبح فرداى آن روز پيامبر اکرم (ص) وقتى به نگين انگشترش نظاره كرد ديد كه زير كلمه «محمد رسول ‏الله»، حك شده: «على ‏ولى‏ الله»، پس از اين امر تعجب نمود، وقتى جبرئيل به نزد ايشان آمد حضرت فرمود: اى جبرئيل ! جريانى بدين صورت اتفاق افتاده است و جبرئيل به آن حضرت گفت: اى محمد (ص) ! تو آنچه خواستى بر روى انگشتر خود نوشتى و ما نيز آنچه را كه مى‏ خواستيم در زير آن نگاشتيم.

    و در بحار از بصائر به اسنادش از کلبی از امام صادق (ع) نقل است كه گفت: امام (ع) به من فرمود: آيا براى محمد (ص) در قرآن اسمى هست؟
    راوى مى‏ گويد: عرض كردم: دو اسم يا سه اسم وجود دارد.
    حضرت فرمود: اى كلبى ! براى او ده اسم در قرآن است : (وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مَنْ قَبْلِهِ الرُّسُلْ) و (مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يِأْتىِ مِنْ بَعْدِهِ اسْمُهُ اَحْمَدْ)، (وَ لَمّا قامَ عَبْدُاللَّه يَدْعُوُه كَادُوا يُكُونون عَلَيْهِ)، (طه ما أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى) و (يس وَالْقُرآنِ الْحَكِيمْ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلَى صِراَطٍ مُسْتَقِيمِ) و (ن وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ وَ مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونِ) و (يا اَيُّهَا الْمُزَّمِّلْ) و (يا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرْ) و (اِنَّا اَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً).
    و بدان كه (ذِكْرْ) نامى از نامهاى محمد (ص) است و ما (ائمه ع) اهل ذكر هستيم.
    سپس حضرت فرمود: اى كلبى ! از آنچه كه به فكرت مى‏ رسد سؤال كن.
    كلبى مى‏ گويد: وقتى امام (ع) چنين گفت، بخدا هرچه از قرآن در خاطر داشتم فراموش كردم و حتى حرفى از آن هم به خاطرم نرسيد تا از آن سؤال كنم.

    و در بصائر از مناقب آمده كه : خداوند در قرآن محمد رسول‏ اللَّه (ص) را در چهار موضع به اين نام خوانده است، (وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ) و (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ) و (آمِنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ) و (مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّه).
    مؤلف مى‏ گويد: به اسنادى كه قبلاً در باب اسماء و القاب حضرت آورديم در قرآن خداوند ايشان را به چهار اسم ناميده كه براى همه آنها شواهدى از آيات قرآن موجود است و امّا اسماء و القابى كه اكثر علماء از قرآن استخراج نموده‏اند، غير از آنچه كه تاكنون ذكر شد (به‏ طور مثال) عبارتند از: شاهد و شهيد، مبشّر، بشير، نذير، داعى، سراج، منير، رحمة للعالمين، رسول‏ اللَّه، خاتم ‏النبين، نبى، امّىّ، نور، نعمت، رؤف، رحيم، منذر، مذكّر، شمس، نجم، حم، سماء و تين.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اخلاق پيامبر اعظم ـ صلي الله عليه و آله و سلم فضائل و معجزات رسول اکرم (ص) خُلق و خوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سهم زيادي در گسترش اسلام داشت. آن حضرت اسوه ي تمام عيار اخلاق انساني بود. يکي از اهداف مهم بعثت حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ترويج و گسترش فضايل اخلاقي در جامعه بود. خود آن حضرت مي فرمايد: «اِنّما بُعثتُ لِاُتمم مَکارِمَ الاَخلاقِ»[1] من براي تکميل و گسترش فضائل اخلاقي مبعوث شده ام.
    جاذبه ي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جلب مردم به خوبي در روايات تاريخي منعکس شده است. اما قبل از آن، صراحت قرآن، بهترين شاهد اين امر است که مي فرمايد: «اِنّک لعلي خلق عظيم»[2] تو بر نيکو خُلق عظيم آراسته اي. «فَبما رحمةٍ من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولک»[3] به سبب رحمت خداست که تو با آنها اين چنين خوشخوي و مهربان هستي، اگر تند خود و سخت دل مي بودي از گرد تو پراکنده مي شدند.
    به همين دليل است که خداوند متعال از آن حضرت مي خواهد که با رويي گشاده، پذيراي نو مسلمانان باشد: «وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»[4] چون ايمان آوردگان به آيات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما، خدا بر خويش مقرّر کرد که شما را رحمت کند.
    و فرمود: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»[5] اهل ايمان را زير پر و بال خود گير و با کمال حُسن و خُلق با آنان رفتار نما.
    بيشترين توصيفات موجود از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از امام علي ـ عليه السلام ـ و يار ديرين آن حضرت است: «رسول الله نه زياده از معمول بلند بوده و نه زياده از معمول کوتاه، بلکه ميانه بالا بود. مويش نه بسيار مجعد بود و نه بسيار صاف بي شکن، بل چين و شکني اندک و دلپذير داشت. چهره اش نه لاغر بوده و نه فربه، بل چهره اي مدوّر داست با رنگي سفيد مايل به سرخي. چشمانش سياه و مژگانش برگشته بود. درشت استخوان بود و گشاده سينه ، بدنش را موي اندک بود و تنها روي سينه اش مويي تنگ داشت. دست ها و پاهايش زمخت مي نمودند با انگشتاني مايل به ستبري، چون راه مي رفت محکم و استوار مي رفت و چنان پاي از زمين بر مي کند که گويي از بلندي به پستي مي آمد. چون مي خواست به کسي روي کند، سر بر نمي گردانيد که با تمام بدن به سوي او بر مي گشت. دليرترين آنها و راستگوترين شان بود و به عهد خود سخت پايبند. از همه مردم زبانش نرمتر بود و در معاشرت از همه بهتر.[6]
    علي ـ عليه السلام ـ درباره ي خُلق اجتماعي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «کسي که براي نخستين بار او را مي ديد، هيبتش او را مي گرفت؛ هر کس با او معاشرت مي کرد، دوستيش را به دل مي گرفت.[7] آن گه که به اصحابش مي نگريست، لحظات نگاه را به تساوي ميان شان تقسيم مي کرد،[8] وقتي به کسي دست مي داد پيش از او دست خويش را باز نمي کشيد، همچنان که صورتش را از او بر نمي گرداند مگر آن که او برگرداند.[9]
    او چهره اي گشاده داشت. تند خود و ملامت گر و فحّاش و مزّاح نبود. [10] سيره ي او ميانه روي، سنت او هدايت و رشد، سخنش معيار حق و حکمش عدل بود.[11]
    يکي از اصحاب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي گويد: هيچ کس را نديده که بيش از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر لبانش تبسّم باشد.[12] ابوسفيان که پس از مسلمان شدن رفتار اصحاب را با رسول خدا ديد، گفت: «ما رأيت قوماً قطّ اشدّ حباً اصحابهم من اسحاب محمد لَهُ».[13] تاکنون نديده بودم که کساني صاحب خويش را آن اندازه که اصحاب محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را دوست مي دارند، دوست داشته باشند.


    ادامه ...
    فضائل و معجزات رسول اکرم (ص)



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فضائل و معجزات رسول اکرم (ص)

    امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز به نقل از پدر بزرگوارش، رفتار رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را با مردمي که با او کاري داشتند، به خوبي و زيبايي توصيف کرده است که چگونه به مردم نيازمند مي رسيد و از آنها مي خواست تا نياز کسي را که نمي تواند خود را به او برساند، به او برسانند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جز وقتي را که براي خدا و خانواده گذاشته بود، هيچ چيزي را ذخيره نکرده بود؟ در اختيار مردم بود. آن حضرت دائماً در پي تأليف قلوب مردم تلاش مي کرد (يؤلفهم و لا ينفرهم). بزرگ هر قومي را آرام مي کرد و او را بر آنان سروري مي داد. از احوال اصحاب خويش تفقد مي کرد. و از آن چه ميان مردم مي گذشت، مي پرسيد (يتفقّد اصحابه و يسألُ الناس عمّا في الناس9.
    نيکوکاري را تحسين مي کرد و کار زشت را سبک مي شمرد. آن حضرت ميانه روي را حفظ مي کرد، از حق ]گويي[ کوتاهي نمي کرد و کوتاهي در حق گويي را روا نمي شمرد. همراهانش از بهترين مردم بودند و بهترين آنان نزد او، ناصح ترين شان بود و برترين آنان نزد او نيکوکارترين آنها. او جز بر ذکر خدا قيام و قعود نداشت؛ در مجلسي که مي نشست حق همه ي همنشينان را حفظ مي کرد؛ به گونه اي که همنشين او، دوستدارتر از او بر خود نمي شناخت (و بر آن بود که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ) نهايت علاقه را بدو داشته و حتي بر ديگران ترجيحش مي دهد.[14]
    با هر کس که به وي نيازي داشت، آن قدر مي نشست تا او برخيزد؛ کسي که چيزي از او مي خواست جز با برآوردن نياز او يا سخني نيکو، او را باز نمي گرداند، او در حق، براي مردم پدري مي کرد و همه در برابرش در حق بودند؛ مجلس او مجلس حکمت، حيا، صبر و امانت بود؛ صدايي از آن بر نمي خاست، برخورد او با مردم نرم، و نيکو بود؛ از آن چه بدان علاقه اي نداشت. خود را به تغافل مي زد؛ از هيچ کسي عيب جويي نکرده و کسي را ملامت نمي نمود.[15]
    رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيکوترين مردم، بخشنده ترين و شجاع ترين آنان بود.[16] يکي از اصحاب مي گويد: وقتي نزد او از دنيا سخن مي گفتيم، با ما همراهي مي کرد. وقتي سخن از آخرت بود، در آن باره با ما سخن مي گفت و زماني نيز که سخن از طعام بود، چنين مي کرد.[17]
    هرگاه سخن مي گفت، تبسّم بر لبانش بود.[18] اخلاق هدايتي آن حضرت هم جالب بود. ابو امامه گويد: جواني نزد آن حضرت آمد و گفت: اجازه ي زنا به من بدهيد! مردم بر سرش فرياد کشيدند. حضرت فرمود: آرام باشيد. آن گاه رو به جوان کرد و فرمود: آيا براي مادرت هم مي پسندي؟ گفت: نه. حضرت فرمود: مردم هم براي مادرشان نمي پسندند. آيا تو براي خواهرت مي پسندي؟ گفت: نه. حضرت فرمود: مردم هم براي خواهرانشان نمي پسندند. آيا براي عمّه ات مي پسندي؟ گفت: نه حضرت فرمود: مردم هم براي عمه هايشان نمي پسندند. آن گاه حضرت فرمود: «فکَره ما تَکرَهُ لِنفسک و اَحب ما يُحب لِنَفسِکَ»[19] آن چه را براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند و آن چه را که براي خود مي پسندي، براي ديگران نيز بپسند.[20]

    [1]. طبرسي، مکارم الاخلاق، چاپ ششم، ص8، بحارالانوار، ج16، ص210 و ج108، ص222.
    [2]. قلم / 3ـ4.
    [3]. آل عمران / 159.
    [4]. انعام / 54.
    [5]. حجر / 88.
    [6]. الغارات (ترجمه فارسي)، ص59؛ المعرفة و التاريخ، ج2، ص355؛ انساب الاشراف، ج1، ص391؛ طباقت الکبري، ج1، ص411ـ412.
    [7]. انساب الاشراف، ج1، ص392.
    [8]. بحارالانوار، ج16، ص260.
    [9]. طباق الکبري، ج1، ص378؛ مجمع الزوائد، ج9، ص15؛ بحارالانوار، ج16، ص237؛ المعرفة و التاريخ، ج3، ص362.
    [10]. انساب الاشراف، ج1، ص293. البته رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در حدي معتدل با مهمانان خود شوخي مي کردند: الترتيب الاداريّة، ج1، ص442.
    [11]. نهج البلاغه، صبحي صالح، ص139.
    [12]. طبقات الکبري، ج1، صص372 ـ 373 ]ما رأيت احداً اکثر تبسّماً من رسول الله[.
    [13]. طبقات الکبري، ج2، ص56؛ مصنف ابن ابي شيبه، ج14، ص484. عروة بن مسعود نيز چنين مي گفت: مصنف بن ابي شيبه، ج4، ص447.
    [14]. درباره آن چه در پرانتز آمده: ر.ک: مجمع الزوائد، ج90، ص15.
    [15]. المعرفة و التاريخ، ج3، صص359 ـ 357؛ طبقات الکبري، ج1، صص422 ـ 425 (با اختصار).
    [16]. المعرفة و التاريخ، ج3، ص361.
    [17]. المعرفة و التاريخ، ج3، ص361؛ دلائل النبوة، ج1، ص313؛ در جاي ديگر نيز آمده که وقتي اصحاب در مسجد گرد هم جمع شد، از اشعار و اخبار جاهلي ياد مي کردند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تبسّم نمود، طبقات، ج1، ص372؛ المعرفة و التاريخ، ج3، ص363؛ سنن بيهقي، ج1، ص240.
    [18]. نثر الدر، ج2، ص133.
    [19]. سبل الهدي و الرشاد، ج7، ص19. (در تمام اين تحقيق، از کتاب سيره رسول خدا تأليف رسول جعفريان، ص258 تا 262 نهايت استفاده شده است).
    [20]. براي اطلاعات بيشتر به کتاب سنن النبي از علامه طباطبايي مراجعه شود.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود