جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تقیه در اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    103
    صلوات
    26480000
    تعداد دلنوشته
    296
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 12 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما تقیه در اسلام




    تقیه در اسلام

    « تقیّه » به معنای ترسیدن از خطر و اتخاذ رفتاری مناسبت با آن است.
    شیخ صدوق در تعریف تقیه می‌گوید: « کتمان حق و پوشیده داشتن اعتقاد از مخالفان و ترک مبارزه با آنان، به دلیل ضرر دینی یا دنیوی که بیان حق ممکن است سبب شود.»
    « تقیه » ریشه‌ی قرآنی دارد و در آیه 28 سوره آل عمران صریحاً به آن اشاره شده است: « لا یتخذ المومنون الکافرون اولیاء من دون المومنین. و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی الا ان تتقوا منهم تقیه و یخودکم الله نفسه و الی الله المصیر »؛ (مومنان نباید به جای مومنان، از کافران دوست بگیرند و هر کس چنین کند از (لطف و ولایت) خداوند بی‌بهره است، مگر آنکه نسبت به آنان تقیه کنید. و خداوند شما را از خویش برحذر می‌دارد، و بازگشت به سوی خداست.»

    تقیه از دیدگاه امیرالمومنین

    امیرالمؤمنین علیه السلام به شیعیان خود می فرمود: در بین مردم مانند زنبور عسل باشید که پرندگان دیگر آنها را به حساب نمی آورند و سبک می شمارند، اما اگر میدانستند چه برکتی (عسل) در شکم آنها نهفته است، با آنها اینچنین نمی کردند. شما با زبان و بدن خود با مردم رفت و آمد کنید ولی قلبهای شما و اعمالتان از آنها فاصله داشته باشد.

    تقیه از دیدگاه امام سجاد علیه السلام

    امام سجاد علیه السلام نیز فرموده است: « کسی که دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد، مانند کسی است که قرآن را کنار گذاشته و به آن پشت کرده باشد، مگر اینکه در حال « تقیه » باشد.» سپس در تعریف « تقیه » فرمود:« تقیه آن است که از تجاوز و طغیان ستمگری بترسی.»
    امام سجاد علیه السلام پس از ماجرای کربلا، به شدت مورد سوء ظن دستگاه اموی بود و مهم‌ترین اصلی که او و شیعیانش را از شر اقدامات خشن اموی‌ها محافظت نمود، همین « تقیه » بود. این اصل در طول تاریخ اسلام همیشه باعث حفظ و بقای شیعه بوده است.

    تقیه از دیدگاه امام صادق علیه السلام

    امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس قبل از قیام قائم ما حضرت مهدی علیه السلام تقیه نکند، از ما نیست. و نیز فرمود: تقیه، دین من و دین پدران من است. هر کس آنجا که باید تقیه کند، تقیه نکند، مانند کسی است که ما را عملاً به قتل رسانیده باشد. آنهم قتل عمد، نه قتل سهوی.

    بدانید، تقیّه در هر ضرورتی، لازم است. من خودم گاهی می شنوم که شخصی، امیرالمؤمنین علیه السلام را ناسزا می گوید، در حالیکه بین من و او یک ستون فاصله است. اما خود را پشت ستون پنهان می کنم و پس از نماز می روم و به او سلام میکنم و به روی او نمی آورم.

    و نیز در روایت دیگری فرمود: دین ندارد کسی که تقیه نکند و در روایت دیگر فرمود: تقیّه سپر مؤمن است و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سِرّ ما اهل بیت را افشاء کند، خداوند حرارت آهن را بر او میچشاند، چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ترک کننده تقیّه مانند تارِک نماز است.

    تقیه از دیدگاه امام باقر علیه السلام

    امام باقر علیه السلام فرمود: اسرار ما را کتمان کنید و مردم را بر گردن ما سوار نکنید. (یعنی در صورت عدم تقیّه شما، ما به زحمت می افتیم)

    امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: بعد از من شما را مجبور میکنند که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری بجویید. ناسزا را بگویید، چون برای من مانند زکات است و برای شما موجب نجات، امّا بیزاری نجوئید، چرا که من بر فطرت پاک اسلام زاییده شده ام و در ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، گوی سبقت را از همه ربوده ام.

    تقیه تاریخی عمار یاسر

    یکی از کسانی که در صدر اسلام دست به یک تقیّه تاریخی زد، عمّار یاسر بود که کفّار مکّه او را به همراه پدر و مادرش گرفتند و به آنها شکنجه های سختی دادند تا از دین اسلام دست بردارند و از حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم تبرّی و بیزاری بجویند. یاسر پدر عمار و سمیّه - مادرش - آنقدر پافشاری و استقامت کردند تا به دست کفار مکّه شهید شدند.
    اما عمّار بدون اینکه کوچکترین تردیدی از دین اسلام در قلب او راه پیدا کند با زبانش خواسته های کفار را تأیید کرد و در ظاهر از دین اسلام بیزاری جست.

    واکنش رسول خدا به تقیه عمار

    خبر کار عمّار را به رسول خدا دادند. پیامبر فرمود: عمّار از سر تا قدمش پر است از ایمان، و ایمان با گوشت و خون او عجین است.
    عمّار، در حالی که گریه می کرد، خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من بالاخره آنچه نباید بگویم گفتم و از اسلام، به ظاهر بیزاری جستم و از خدایان آنها تعریف کردم.

    رسول خدا، دست بر چشمان گریان عمّار کشید و فرمود: اشکالی ندارد، اگر باز هم تکرار کردند، تو هم تکرار کن. سپس این آیه نازل شد: « من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان »؛ (سوره نحل آیه 106) در این آیه کافر شدن بعد از ایمان مورد سرزنش و عذاب معرفی شده است، جز در مواردی که اکراه و اجبار و ضرورت ایجاب کند، که در آن صورت کفر زبانی با اطمینان قلبی به ایمان اجازه داده شده است. )

    منابع: بحار الانوار، ج 75، باب 87، ص 393 تا 443.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    103
    صلوات
    26480000
    تعداد دلنوشته
    296
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 12 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در چه وقتی تقیه جایز نیست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,638
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    818 پست
    حضور
    119 روز 6 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    تقیه در اسلام







    کارشناس بحث: استاد سجاد

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    تقیه در اسلام

  5. تشکرها 3


  6. #4
    سجاد آنلاین نیست. مدیر علمی انجمن فقه و احکام شرعی

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    535
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    9 پست
    حضور
    15 روز 23 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدجواد طاهری نمایش پست
    در چه وقتی تقیه جایز نیست؟
    با عرض سلام و احترام و تشکر از سؤال شما

    اگر تقیه موجب از بین رفتن یا فساد اصل دین شود مانند اینکه بدعتی در دین ایجاد کند یا موجب تقویت کفر شود و یا آنچه که در نظر شارع مهم تر از حفظ جان و مال و آبرو است را در خطر اندازد ، حرام خواهد بود.

    در پناه حضرت حق باشید

    پی نوشت:

    آیت الله مکارم شیرازی، القواعد الفقهية ،ج 1 ص 415



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۴
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یکی از تهمت هایی که به شیعه می زنند این است که می گویند شیعه اعتقاد به تقیه دارد یعنی در برابر دشمن عقیده اسلامی خود را پنهان می کند و در بعضی موارد به طور کلی آن را انکار می نماید در حالی که در قلب خود به آن عقیده سخت پای بند است و این عمل نماینده کم شخصیتی و عدم اعتماد به نفس و حقارت است و روح شجاعت و جانبازی را در انسان خفه می کند ، ... ، آری بر سر این مسئله سال هاست اهل تسنن شیعه را مورد تمسخر قرار داده و جنگ های تبلیغاتی به راه انداخته اند ...
    تقیه یعنی به دست آوردن سود بیشتر و انتخاب نمودن ضرر کمتر در سیاست اجتماعی برای فرد و اجتماع . به عبارت دیگر یک مسلمان در رویدادها و حوادث اجتماعی باید برنامه اش طوری باشد که جان خود را بدون نتیجه از دست ندهد و آبروی خود را بدون حاصل پایمال نکند .
    بنابراین تقیه گاهی حلال و زمانی حرام است در جایی که فردی حس کند با معکوس نشان دادن عقیده خود و اظهار نکردن حق ممکن است ، کمکی به باطل شود و دین خداوند و افکار مردم در خطر بیفتد ، تقیه بر او حرام می شود در این حال مسلمان باید حق بگوید و عمل کند گرچه جان و مال او در خطر باشد مانند حضرت سید الشهدا (ع) که حس می کرد اگر بخواهد تقیه کند وضع اجتماعی مسلمین طوری است که اسلام محو خواهد شد .
    ولی اگر مسلمانی حس کند که با گفتن حق به مال و جان او لطمه می خورد یا به اجتماع و دین خدا آسیبی می رسد و در ضمن نتیجه ای هم برای اسلام ندارد باید تقیه کند مانند امام حسن (ع) که اگر تقیه نمی فرمود و سکوت اختیار نمی کرد و خلاصه برنامه اش آنچنان نبود معاویه با قدرتی که داشت از همان تظاهر به اسلام هم دست می کشید و برای خود امپراطوری عظیمی تشکیل می داد و اسلام را به طور کلی منسوخ می کرد و همان صبر و سازش و تقیه امام حسن (ع) فتنه را خواباند و باعث شد که لااقل او ظاهر اسلام را حفظ و با قرآن مبارزه نکند ...
    تقیه یک عمل کاملا موفق طبیعت است .
    شما فرض کنید در بیابانی طوفانی عظیم بر می خیزد و درخت های عظیم الجثه را از جای می کند ولی وقتی به یک شاخه گل می رسد ، شاخه در برابر او استقامت نمی کند و بلافاصله روی زمین خم می شود و برای حفظ ریشه و موجودیت خود آنقدر می خوابد تا طوفان از بین برود سپس دگر بار از جای بر می خیزد و اظهار وجود می کند .
    آری تمام مردان الهی در برخوردهای اجتماعی جز این روشی نداشتند و اگر غیر از این بود حق به دست جباران و زورگویان نابود شده بود . فرض کنید در یک بیابان یک اسلحه ، به دست فردی را مخیر بین ترک دین یا کشته شدن می کند و کشته شدن او هم برای دین هیچ نفعی ندارد آیا عقل اینجا چه می گوید ، آیا بهتر نیست که این فرد تقیه کند و جان خود را محفوظ نگاه دارد ؟
    اصلا برای پیروزی همه جا نباید جنگید بلکه در هر زمانی طبق رویدادهای محیط باید تدبیر و سیاست به خرج داد ، در قرآن می خوانیم همان ابراهیم بت شکن غیور و نیرومند در ابتدای کار خود وقتی می دید هنوز وقت انقلاب نیست گفت :
    کناره گیری می کنم از شما و از بت های شما
    و باز در تاریخ موسی می خوانیم وقتی دید جانش در خطر است ناچار از محل خود به طرف مدین فرار کرد قرآن می فرماید :
    سپس خارج شد در حال ترس و مترصد بود کمین کنندگان را .
    بهتر از همه مطالعه تاریخ حضرت رسول اکرم (ص) است که در سیر مبارزات خود همه جا شمشیر پیشروی نفرمود بلکه نقش سیاست تقیه ای و مدارای پیغمبر اسلام در پیشرفت قرآن کاری تر و موثرتر از جهاد با شمشیر بوده است .
    و مهمترین جلوه این برنامه صلح حدیبیه است که چون رسول اکرم (ص) می دید کفار در کمال قدرت و نیرومندی هستند و هنوز هنگام فتح مکه نرسیده ناچار با آنها صلح نمود با اینکه شرائط پیمان و عهد نامه بسیار سخت و همه ظاهرا به ضرر مسلمین بود ... ، و باز در حوادث زندگی پیغمبر می خوانیم در روزهای اول بعثت کلامش با کفار بسیار نرم و احترام آمیز بود چنانچه بارها فرمود :
    شما به دین خود و ما نیز به دین خود عمل می کنیم و هیچ کدام به یکدیگر تجاوز نداریم ، البته این سیاست مربوط به دوران های ابتدایی بود ، زیرا همین قرآن در روزهای پیروزی و قدرت به پیغمبر این طور دستور داد :
    بکشید آنها را هر جا که به بدانها دست یافتید و خارج کنید آنها را هم چنان که خارج کردند شما را و بدانید . که فتنه و فساد از قتل بدتر است ...
    بنابراین برای پیروزی و یا بقای موجودیت همه جا نباید دست به شمشیر برد ، بلکه سهم سیاست و تدبیر در رسیدن به هدف همیشه بیشتر از جنگ و جهاد است و تقیه مرحله عالی سیاست و تدبیر یک فرد شیعه است ، البته با شرائطی که گفته شد ، و قرآن نیز این مسئله را تجویز می نماید چنانچه می فرماید :
    هیچ مومنی کافران را به جای مومنین دوست نمی گیرد و اگر مومنی چنین کند از حزب خدا خارج است مگر اینکه از روی تقیه به کفار اظهار تمایل کند ولی در قلب متمایل به حق باشد و در جای دیگر می فرماید :
    هر کس کافر شود به خدا بعد از آنکه ایمان آورده و با قلب خویش کفر را بپذیرد ، پس بر او باد غضب خداوند ، مگر این که کفر را به او اجبار کنند و او با زبان اقرار به کفر کند ولی قلبش به ایمان مطمئن و متکی باشد ، چنین شخصی مشمول غضب خدا نیست .
    و این دو آیه با صراحت هر چه کامل تر جواز تقیه را اعلام می دارد .
    در تفسیر آیه اخیر مورخین و مفسرین می نویسند عمار با پدرش یاسر و سمیه به دست کفار افتادند و کفار به آنها اجبار کردند تا به پیغمبر خدا ناسزا بگویند ، پدر و مادر عمار سرپیچی کردند و هر دو کشته شدند و خود عمار را در چاهی محبوس کردند و گفتند اگر به پیغمبر ناسزا نگویی چاه را بر سرت خراب خواهیم کرد و عمار گفت آنچه را که کفار می خواستند و بدین جهت نجات پیدا کرد و درحالی که اشک می ریخت نزد رسول اکرم آمد و ماجرا را بیان کرد .
    پیغمبر فرمود هیچ ناراحت مباشد اگر باز هم گرفتار شدی همین برنامه را اجرا کن ، زیرا ایمان و محبت قلبی است و در آنجا آیه ذکر شده ( من کفر بالله من بعد ایمانه ... ) نازل شد .
    حضرت آیت الله علامه مجاهد کاشف الغطاء در جواب اهل تسنن که می گویند چرا شیعه بعد از پیغمبر در اکثر موارد تقیه می کرده می نویسد :
    جنایت کار کسی بوده که محیط را آلوده نموده تا مسلمانان حق گو مجبور به تقیه باشند ، و در آخر بحث خود می فرمایند :
    ای مسلمانان کاری نکنید که برادران خود را به تقیه وادار نمایید .
    پیرامون همین مسئله به برادران سنی می گویم در میان تهمت ها این از همه کودکانه تر است که شما به شیعه ایراد می گیرید .
    تقیه روح شجاعت و صراحت بیان را می گیرد زیرا تاریخ ، مجاهدتر و سلحشورتر از جماعت شیعه ، جمعیتی را هنوز به خود ندیده و همه مورخین جهان اعتراف دارند ، شیعه همیشه یک اقلیت مبارز بوده و با آن همه قیدها و بندها و اعدام ها باز حرف خود را میزده و همه جا انقلاب از این جمعیت سرچشمه گرفته است ، بهترین نمونه شیعه ، اباذر است که در آن محیط طوفانی تا سر حد اعجاب و شگفتی مبارزه و احقاق حق نمود .
    یک نکته بسیار مهم :
    گفتن یک نکته مهم ضروری است و آن اینکه این تقیه ای که در این مقاله از آن بحث شد مربوط به طرز نوع فکر و مسائل فرعی است و در اصل ادعای مردان آسمانی صادق نیست مثل هیچ پیغمبری و امامی تا به حال روی اصل تقیه ادعای امامت و پیغمبری خود را پس نگرفته ، زیرا مرد آسمانی و الهی در هیچ جا چنین وظیفه ای را ندارد فقط می تواند در موقع لزوم به طور موقت دعوت خود را خفیف یا تعطیل نماید ولی اجازه ندارد اصل ادعای خود را تغییر دهد یا پس بگیرد .

    دائرة المعارف شیعه

  8. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود