جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هدف از آفرینش و رسیدن به کمال

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    هدف از آفرینش و رسیدن به کمال




    پرسش:
    چرا خداوند ما را خلق كرد؟ اگر برای عبادت است، چه نیازی به عبادت دارد؟ اگر هم برای رساندن ما به كمال است، بعد از کمال چیست؟ تا ابد آن جا ساكن و راكد هستیم؟ اگر قرار هست بعد از اين همه وقت به سكون برسيم، آفريده نمی شديم بهتر بود.

    پاسخ:
    الف) هدف خلقت
    در مورد هدف خلقت باید بین هدف فعل و هدف فاعل، تفاوت قائل شویم. گاهى ما غايت را براى فاعل در نظر نمى‏ گيريم، بلكه براى فعل در نظر مى‏ گيريم و مى‏ گوييم غايت اين فعل چيست؟ معنايش اين است كه ما به فاعل كارى نداريم، بلكه مى‏ گوييم اين كار براى چه به وجود آمده، يا اين كار به سوى چه هدفى است؟(1) مثل خلقت انسان، در پاسخ به چنین سوالی می‌توانیم بگوییم عبادت و تکامل هدف فعل است، و ثمره اش به فعل الهی یعنی انسان و جن بر می گردد. اما گاهی از هدف فاعل سخن می گوییم، مثلا انسان با انجام کاری به دنبال چه هدفی است یا چه نیازی از خود می خواهد برطرف کند.
    روشن است که چنین غایتی در خداوند راه ندارد، خدايى كه خودش را غنىّ مطلق، بى‏ نياز مطلق و صمد معرفى كرده كه هر نيازمندى به سوى او متوجه است و او بى‏ نياز مطلق است، معنا ندارد كه بگوييم از خلقت براى خودش چه هدفى داشت.(2) اما از جهت دیگر هر فعلى كه بالآخره منتهى به غرضى كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است. لذا نتيجه مى‏ گيريم كه خداى سبحان در كارهايى كه مى‏ كند غرضى دارد، اما غرضش ذات خودش است، نه چيزى كه خارج از ذاتش باشد، و كارى كه مى‏ كند از آن كار سود و غرضى در نظر دارد، ولى نه سودى كه عايد خودش گردد، بلكه سودى كه عايد فعلش شود.(3)
    پس خود خداوند به اقتضاء فیّاضیتش که عین ذاتش است خلق نموده، پس خود ذات الهی غایت و هدف اصلی است(4)، مانند این که بگوییم رودخانه به چه منظوری به درختان و گیاهان آب می دهد؟ خب طبیعی است رودخانه به خاطر هویت و خصوصیات خویش جاریست، اما در این بین درختان و گیاهان را هم سیراب می‌ کند. کسی نمی تواند سوال کند چرا رودخانه درختان را سیراب می‌ کند، که اگر نمی‌ کرد جای سوال داشت!
    در مورد خداوند هم بلاتشبیه همین است، خداوند فیاض علی الاطلاق است و لازمه چنین اوصافی بخشش بی نهایت است، اگر خلق نمی کرد جای سوال داشت، نه این که برای ذات خویش دنبال کمالی باشد.
    با این اوصاف روشن می شود که چرا خداوند فرموده: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ جن و انس را خلق نکردم مگر برای پرستش(5)، یعنی از عبادت به دنبال منفعت برای خویش نیست، و الا می‌فرمود: من خلق نکردم مگر آن كه تا من پرستش شوم يا تا من معبودشان باشم.(6)

    ب) ثبات و سکون انسان در آخرت

    اما این که انسان با رسیدن به هدفش و رسیدن به ثبات و قرار، دچار یکنواختی خسته کننده و آزار دهنده بشود، این طور نیست. آخرت را با دنیا مقایسه نکنید، آن هدفی که رسیدن به آن بعد از مدتی انسان را دلزده و خسته می‌ کند، هدفی است که واقعی و حقیقی نباشد؛ اما دليل ندارد انسان به چيزى برسد كه آن چيز يا عين خواسته نهايى اوست يا پيوندى با خواسته نهايى او دارد (يعنى جنبه كرامت اللّهى دارد) و از آن خسته شود. انسان وقتى به آن هدف واقعى مى‏ رسد، معنى ندارد از هدف خودش تنفر پيدا كند. انسان از چيزى تنفر پيدا مى‏ كند كه هدفش نيست.(7)
    آن چه که باید دقت کرد این است: هرگز این طور نیست که هدف از زندگی جاودان اخروی خوردن و آشامیدن و امثال آن باشد، بلکه این گوشه ای از آن نعمت های الهی است، اگرچه همین نعمت های این چنینی در بهشت نیز خسته کننده و ملال آور نیست، همان طور که قرآن کریم می فرماید:
    «خالِدينَ فيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلا»؛ در آن جاودانه ‏اند و از آن درخواست انتقال به جاى ديگر نمى‏ كنند.(8) چون در آن جا «جاى ديگر» معنى ندارد، «جاى ديگر» در اين امور محدود فرض مى ‏شود، و اصلًا بگوييد «جاى ديگر» برايش تصوّر ندارد.(9)
    اما داخل شدن در رضوان الهی بزرگترین نعمت است: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏»؛ خداوند مؤمنين و مؤمنات را به بهشت هايى وعده داده كه از چشم انداز آن ها جوي ها روان است، و آن ها در آن جاودانه ‏اند، و قصرهاى پاكيزه‏ اى در بهشت هاى عدن و از همه بالاتر رضاى خود را وعده داده كه آن خود رستگارى عظيمى است.(10)
    علت این که انسان از نعمت های دنیوی خسته می شود برای این است که این دنیا و مظاهر آن هدف حقیقی انسان نیست، همان طور که شهید مطهری(رحمه الله علیه) می فرمایند: «چرا انسان يک چيزى را تا ندارد مى‏ خواهد، وقتى هم كه دارد تا يك مدتى كه هنوز در همان حالت فكر نداشتن آن است و روزهاى نداشتنش را به ياد مى‏ آورد، آن را دوست دارد ولى همين ‏كه به آن خو گرفت، يعنى آن وضع روحى ندارى او تبديل شد به يک وضع جديدى، اول سردى اوست، چرا؟ آيا واقعا انسان طالب نيستى است؟ طالب نيستى كه نيست. چنين چيزى نمى‏ شود كه بگوييم انسان دنبال نيستى مى‏ رود. انسان دنبال هستى مى‏ رود. پس چرا وقتى كه پيدايش مى‏ كند، آن را نمى‏ خواهد؟
    اين جا يک حرف بسيار بزرگى از قديم عرفاى ما گفته ‏اند و اين حرف بسيار محكم است و آن اين است كه آن چيزى كه انسان در اين دنيا دنبالش مى‏ دود، سرّ اين كه [پس از رسيدن‏] از آن سير مى‏ شود اين است كه مطلوب واقعى‏ اش نيست، نتوانسته سيرابش كند، نتوانسته آن غريزه ‏اى را كه طالب است اشباع كند، و الّا اگر يک غريزه و يک چيزى را در حالى كه ندارد مى‏ خواهد [و مطلوب واقعى اوست]، در حالى كه داشته باشد محال است از آن متنفر شود.(11)

    پس ملال آور نبودن زندگی آخرت به خاطر همین حس حضور در محضر الهی است، چون خداوند مقصود بالذات است، لذا اگر بهشت مثل يک باغى مى ‏بود که در دنيا جاويدان باشد، يعنى همه چيزش دنيا مى ‏بود و انسان در انسانيّت خودش همان كيفيّت دنيايى خودش را مى‏ داشت قطعاً ملال آور بود، ولى مسأله اين است كه بهشت براى بهشتى به عنوان انعامى از نعمت هاى الهى است، يعنى حتّى بهشت جسمانى و لذّات جسمانى هم براى او عنوان كرامت الهى را دارد، بدين معنى كه يک موجود تا در حدّى از عرفان و معرفت نباشد بهشت براى او نمى ‏تواند معنى پيدا كند. براى يک نفر بهشتى، آن اساس لذّت ها اين است كه الآن مهمان خالق خودش هست، بر سر سفره خالق خودش نشسته است، يعنى با آن حقيقت پيوند خورده است كه وقتى به آن حقيقت پيوند خورد ديگر مسأله خستگى و تنوّع و تحوّل و از سر كوى او رفتن به جاى ديگر معنى ندارد. به عبارت ديگر، هر چيزى غير از خدا و يا آن چه كه عنوان كرامت الهى و لطف الهى و عنايت الهى و سفره الهى داشته باشد، آن چه كه غير از خداست، براى انسان نمى‏ تواند مطلوب جاودانه باشد و تنها خداست كه براى انسان مطلوب جاودانه است.(12)

    _______________
    (1) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، ج 4، ص 588.
    (2) همان.
    (3) طباطبایی، محمد حسین، ترجمه الميزان، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، انتشارات اسلامى جامعه‏ ى مدرسين‏، چاپ پنجم، 1374ش، قم، ج ‏18، ص 580.
    (4) مجموعه آثار، ج 1، ص 54.
    (5) ذاريات/ 56.
    (6) ترجمه الميزان، ج ‏18، ص 580.
    (7) مجموعه ‏آثار، ج‏ 4، ص 654 و 655.
    (8) کهف/ 108.
    (9) مجموعه آثار ، ج 3، ص 522.
    (10) توبه/ 72.
    (11) مجموعه آثار، ج 4، ص 317.
    (12) همان، ج 3، ص 522.




    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود