جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اجازه پدر و ازدواج دختر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 6 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    اجازه پدر و ازدواج دختر





    پرسش:
    فلسفه شرط بودن اجازه پدر برای ازدواج دختر چیست؟ اگر به منزله احترام به پدر است، آیا احترام پدر بر پسر لازم نیست؟ و آیا احترام مادر لازم نیست؟ اگر به خاطر شناخت پدر از مردان است، شناخت مادر از زنان نیز می تواند برای پسر راهگشا باشد. علاوه بر این که این اطلاق اجازه پدر موجب ازدواج دختر در خردسالی توسط پدر می‌شود که مفاسد خود را به دنبال دارد.

    پاسخ:
    برای پاسخ گویی به این سوال توجه به چند نکته ضروریست:
    نکته اول:
    ضرورت اجازه پدر برای دختر، به معنای نفی اجازه او از مادر، یا نفی اجازه ازدواج پسر از مادر و پدرش نیست، بلکه این اجازه ها نیز مطلوبیت دارد، چرا که نوعی احترام محسوب می شود، منتهی اسلام یک شرط را ضروری دانسته است، و آن شرط اجازه پدر برای ازدواج دخترش است. لذا اگرچه ممکن است اخذ اجازه از پدر به نوعی احترام هم محسوب شود اما فلسفه اصلی آن، وجود یک مصلحت واقعی برای دختر است، که به تفصیل به آن اشاره خواهد شد.
    نکته دوم:
    تصمیم گیرنده برای ازدواج، فقط خود دختر و پسر هستند، منتهی امضا پدر برای ازدواج دختر شرط است، نه این که تصمیم گیرنده پدر باشد، روایات هم حق انتخاب را به خود دختر و پسر می دهند، مثلا ابن ابی یعفور به امام صادق (علیه السلام) گفتم می خواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم کس دیگری را می‌ خواهند. امام فرمود: با کسی ازدواج کن که می‌ خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌ خواهند رها کن.(1)
    ما روایاتی داریم که پدر به اجبار دخترش را شوهر داده و پیامبر (صلی الله علیه و آله) عقد را باطل اعلام کرده است: دختری نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت پدرش می‌ خواهد او را بر خلاف میلش شوهر دهد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) حق انتخاب را به دختر داد.(2)
    ودیعه دخترش را شوهر داد اما او نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) پدرم مرا به ازدواج مردی درآورده که رضایت ندارم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پی پدرش فرستاد و موضوع را به او گفت. ودیعه گفت: من او را به پسر عمویش داده‌ ام که هم همسنگ است و هم مرد درستکاری است. پیامبر (صلی الله علیه و آله): فرمود: آیا نظر خود او را پرسیده‌ ای؟ گفت نه. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن ازدواج را مردود شمرد و اجازه آن را نداد.(3)
    نکته سوم:
    کسب اجازه دختر از پدر، و عدم وجوب اجازه پسر از مادر و مسائلی از این قبیل ربطی به درجه و ارزش و مقام انسان ها ندارد، فلسفه این امور به خاطر اوصاف و خصائص جنس مذکر و مونث است، نه برتری مرد بر زن، اما روایاتی که به بیان مقام انسان ها پرداخته اند، بدون هیچ شکی مقام مادر را برتر از مقام پدر دانسته اند:
    به عنوان نمونه جوانی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده و گفت گناهان بسیاری دارم، چگونه توبه کنم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: والدینت زنده هستند؟ گفت: پدرم زنده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: برو و به او نیکی کن. وقتی آن جوان رفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اگر مادرش زنده می بود، سریع تر بخشیده می شد.(4)
    یا امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَبَرُّ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أَبَاك‏»؛ مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: یا رسول الله به چه کسی نیکی کنم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مادرت، پرسید: بعد از او چه کسی؟ باز حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مادرت، باز پرسید: بعد از مادرم؟ باز فرمودند: مادرت، و دوباره پرسید: بعد از مادرم؟ آنگاه حضرت(ص) (در بار چهارم) فرمودند: پدرت.(5)
    نکته چهارم:
    ببینید خالق دختر و پسر روحیات آن ها را بهتر می شناسد، می داند عنصر احساسات به خاطر ضرورت تربیت فرزند در جنس مونث شدید تر است، و این ممکن است منجر به اخذ تصمیم های احساساتی و عاطفی شود، لذا در باب مثلا معاملات اقتصادی میلیونی تصمیم او را مشروط به اذن پدر نکرده است، اما در بحث ازدواج قضیه را متفاوت دانسته است، شهید مطهری(ره) در این خصوص کلام جالبی دارند:
    «زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت، از مرد بيشتر است. اما آن چيزى كه زن را از پا در مى‏ آورد و اسير مى‏ كند اين است كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود. خوش باورى زن در همين جاست. زن مادامى كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه ‏اش نخورده است، زمزمه‏ هاى محبت مردان را به سهولت باور مى‏ كند. نمى‏ دانم نظريات پروفسور ريك روانشناس امريكايى را تحت عنوان «دنيا براى مرد و زن يك جور نيست» در شماره 90 مجله زن روز خوانديد يا نخوانديد. او مى‏ گويد: «بهترين جمله ‏اى كه يک مرد مى‏ تواند به زنى بگويد، اصطلاح «عزيزم تو را دوست دارم» است». هم او مى‏ گويد: «خوشبختى براى يک زن يعنى به دست آوردن قلب يک مرد و نگهدارى او براى تمام عمر».
    رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)، آن روانشناس خدايى، اين حقيقت را چهارده قرن پيش به وضوح بيان كرده است. مى‏ فرمايد: «سخن مرد به زن: «تو را دوست دارم» هرگز از دل زن بيرون نمى‏ رود».
    مردان شكارچى از اين احساس زن همواره استفاده مى‏ كنند. دام «عزيزم از عشق تو مى‏ ميرم» براى شكار دخترانى كه در باره مردان تجربه‏ اى ندارند بهترين دامهاست.
    با این اوصاف این کسب اجازه چه عيبى دارد و چه منافاتى با اصل آزادى انسان ها دارد؟ اين يک احتياط و مراقبتى است كه قانون براى حفظ زنِ تجربه نكرده است و ناشى از نوعى سوء ظن به طبيعت مرد است.(6)
    اسلام علاوه بر این که این اجازه را در اختیار دلسوز ترین مرد برای دختر، یعنی پدرش قرار داده است، باز هم تأکید نموده که پدر حق انتخاب برای دختر ندارد، حق انتخاب با دختر است، فقط باید پدر انتخاب دختر را امضاء کند، لذا با اثبات بی لیاقتی پدر شرط بودن نظر او از بین می رود(7)، اما هرگز پدر این حق را ندارد که بگوید دخترم نمی فهمد و حق انتخاب را در اختیار بگیرد. این امر کاملا یکطرفه است، نه دو طرفه.
    نکته پنجم:
    احکام اسلامی مانند قطعات یک پازل است که هنگامی که در کنار هم چیده شود، حکمت و فلسفه آن مشخص می شود، اسلام با توجه به مصالحی که در جای خود بحث شده و به خاطر اتقان و استحکام بیشتر خانواده، در شرایط معمولی حق طلاق را به مرد داده است، (البته زن نیز در صورت وجود شرایط طلاق در شوهر، حق طلاق دارد)، با این اوصاف برای یک پسر، عدم شناخت زن ضربه جدی به او نخواهد زد، چرا که معمولا زن ها خشونت فیزیکی در حق شوهر روا نمی دارند، و بعد از طلاق هم موقعیت مساعد برای ازدواج دارند، برخلاف زن که اگر با عدم شناخت مردان، تن به ازدواج دهد و شکست بخورد، عوارض به مراتب بدتری سراغ او خواهد آمد، از خشونت های فیزیکی گرفته تا مشکلات بعد از طلاق و...؛ به طور خلاصه این که زن با شکستش هم احساساتش جریحه دار خواهد شد و هم بازگشت به گذشته و ادواج مجدد برای او خیلی دشوارتر خواهد بود، برخلاف پسر که این شکست برای او قابل جبران است، چون باز هم دستش برای انتخاب مجدد باز است.
    تمام این قرائن نشان از ارزش شخصیت و حرمت زن، و اعتنا به احساسات و عواطف او در اسلام دارد، اصولا دلسوزی برای یک شخص یا جنس زن هرگز به معنای بی حرمتی نیست، بلکه بر عکس به معنای اهمیت و توجه است، لذا اسلام جانب احتیاط را گرفته تا زن، آینده خویش را نابود نسازد.
    نکته ششم:
    در باب ازدواج دختران کوچک نیز باید دقت بفرمایید اسلام هر گز اجازه نمی دهد پدری دختر کوچکش را به ازدواجی درآورد که به مصلحتش نیست، و جواز آن تنها در صورتی است که آن را به مصلحت دختر بدانیم و چون تصور چنین فرضی بسیار بعید است که ازدواجی در کوچکی برای دختر مصلحت داشته باشد، برخی مراجع مثل آیت الله مکارم مطلقا ازدواج دختر صغیر را جایز نمی دانند.(8)

    ___________
    (1) الکافی، شیخ کلینی، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، تهران، ج 5، ص 401، ح 1.
    (2) سنن ابی داوود، ج 2، ص 232، ح 2096، به نقل از تحکیم خانواده، محمدی ری شهری.
    (3) اسدالغابه، ج 5، ص 413، ش 5456، به نقل از تحکیم خانواده، محمدی ری شهری.
    (4) عدة الداعی، ابن فهد حلی، دار الكتب الإسلامي‏، چاپ اول، 1407ق، قم، ص 85.
    (5) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، مؤسسة آل البيت‏(ع)، چاپ اول، 1409ق، قم، ج 21، ص 491.
    (6) مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1381ش، تهران، ج ‏19، صص 93 و 94، با اندکی دخل و تصرف.
    (7) توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2376 و ذیل آن.
    (8)
    http://makarem.ir/Question/ViewQuest...id=0&mid=15206





    لینک اصلی



  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود