جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد




    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

    امام خمینی (ره) در ساعت 9:27 دقیقه صبح روز 12 بهمن سال 57 پس از 15 سال تبعید به کشور بازگشتند.

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    امام خمینی که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در 26 دی 1357، تصمیم به بازگشت گرفتند. قرار بود این رجعت تاریخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن 1357 انجام گیرد اما بختیار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام این امر شد.
    با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده، دولت بختیار را تحت فشار شدیدی قرار دادند. در همین زمان رییس شورای سلطنت، سید جلال تهرانی، در پاریس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است. بسته شدن فرودگاه ها به پردامنه شدن اعتراضات و اعتصابات انجامید. امام در پاریس اعلام کردند که به محض باز شدن فرودگاه ها به کشور بازخواهند گشت و مردم را به ادامه اعتراضات دعوت کردند. در 9 بهمن 1357 به فرمان بختیار فرودگاه مهرآباد بازگشایی شد.
    با اتمام سخنرانی امام جمعیت مجدداً به سمت جایگاه هجوم آوردند. امام نتوانست سوار هلی کوپتر گردد و بلافاصله سوار بر آمبولانسی که آنجا بود، شدند. بالاخره در بین راه امام سوار هلی کوپتر شدند و به سمت تهران پرواز کردند. امام بلافاصله به بیمارستان هزار تختخوابی رفتند تا از مجروحان حوادث اخیر که در آنجا بستری بودند دیدار کنند
    در تاریخ 12 بهمن سال 1357 ابوالحسن بنی صدر پرواز چارتر هواپیمایی ایرفرانس را از پاریس به تهران کرایه کرد و در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح 12 بهمن امام خمینی با پرواز هواپیمایی ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشستند.
    گروهی از دانش آموزان سرود خمینی ای امام را در سالن فرودگاه اجرا کردند و یک دانشجو به نام نصرالله شادنوش به نمایندگی از جامعه دانشجویان متنی را در خوشامدگویی امام (ره) خواند، متنی که گفته شد شهید مطهری آن را نوشته بود.
    حضرت امام(ره) طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر می کنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمی توانم جبران کنم. ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشه های فساد ترغیب کردند. ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.
    فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم، راهپیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد. امام خمینی در استقبال انبوه مردم به بهشت زهرا انتقال یافته و در آنجا به سخنرانی پرداختند. صدها خبرنگار و عکاس و فیلمبردار به ثبت این رویداد تاریخی پرداختند. جمعیت استقبال کننده در طول 33 کیلومتر از فرودگاه امام تا بهشت زهرا که مقصد بعدی امام بود. بین 4 تا 8 میلیون نفر تخمین زده می شد. امام از فرودگاه مستقیما به بهشت زهرا رفتند و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب اسلامی، سخنرانی تاریخی خود را در آنجا ایراد کردند.
    در این سخنرانی امام نخست وزیری شاپور بختیار را غیر قانونی اعلام کرده و فرمودند: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم.» بدین ترتیب از ورود امام ده روز تاریخی که بعدها دهه فجر انقلاب اسلامی نام گرفت، سپری شد تا طومار رژیم پهلوی و 2500 سال استبداد شاهنشاهی برای همیشه در هم تنیده شود.
    در تاریخ 12 بهمن سال 1357 ابوالحسن بنی صدر پرواز چارتر هواپیمایی ایرفرانس را از پاریس به تهران کرایه کرد و در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح 12 بهمن امام خمینی با پرواز هواپیمایی ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشستند.
    سپس امام سخنرانی تاریخی خود را آغاز می کنند:
    «بسم الله الرحمن الرحیم. ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم؛ مصیبت های بسیار بزرگ، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده... این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبول ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از او پشتیبانی کرده... بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط شوند. ما به واسطه ی آرای مردم، مجلس مؤسسان و دولت موقت و دولت دائم را تعیین می کنیم.
    با اتمام سخنرانی امام جمعیت مجدداً به سمت جایگاه هجوم آوردند. امام نتوانست سوار هلی کوپتر گردد و بلافاصله سوار بر آمبولانسی که آنجا بود، شدند. بالاخره در بین راه امام سوار هلی کوپتر شدند و به سمت تهران پرواز کردند. امام بلافاصله به بیمارستان هزار تختخوابی رفتند تا از مجروحان حوادث اخیر که در آنجا بستری بودند دیدار کنند. امام از بیمارستان به منزل یکی از بستگان خود رفتند و عصر نیز با تماس به مدرسه رفاه از محل اقامت خود مسئولان کمیته استقبال را مطلع می سازند.
    در گزارشات روزنامه ها ارقام جالبی از شکستن تلویزیون ها به علت قطع پخش برنامه ی ورود امام آمده است.
    خبرگزاری یونایتدپرس تعداد مستقبلین را در طول مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا را چهار میلیون نفر و در بهشت زهرا نیم میلیون نفر گزارش نمود. رادیو کلن شمار جمعیت را پنج تا شش میلیون ذکر کرده است. خبرنگاران داخلی نیز تعداد جمعیت را پنج میلیون نفر ذکر کردند.
    در حدود ساعت 11:05 ماشین حامل امام وارد میدان آزادی شده و در میان شور و شوق و اشتیاق شدید استقبال کنندگان و پس از یکبار دور زدن دور میدان وارد خیابان آزادی شد. ماشین امام که چند نفر هم برای محافظت روی سقف آن نشسته بودند با طی مسافت چند کیلومتری دور میدان و در میان بارانی از گل و گلاب و نقل که بر ماشین می بارید و اشک های شوق که بر گونه ها جاری بود به سمت دانشگاه تهران به حرکت درآمد.
    امام در مقابل دانشگاه به علت تراکم بیش از حد مستقبلین بالاجبار سخنرانی ننمودند و از چهار راه ولی عصر به سوی میدان راه آهن به حرکت درآمدند، شاید یکی از دلایل عدم سخنرانی امام غیر از تجمع و تراکم در مقابل دانشگاه همین وضعیتی بود که گروه های سیاسی برای سوءاستفاده به وجود آورده بودند.


    منابع : خبرآنلاین/ بیتوته/ مشکین رس

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1




    روایت‌های حفاظت از امام (ره) در 12 بهمن 1357

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

    به گزارش تبیان به نقل از خبرگزاری فارس، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی- از روزی که در اواخر دی ماه 1357، سید احمد خمینی در تماسی از پاریس به شهید آیت‌الله مطهری اطلاع داد که امام خمینی به‌زودی تهران بازخواهند گشت، حفظ امنیت رهبرکبیر انقلاب اسلامی به دغدغه‌ اصلی شورای تازه ‌تأسیس انقلاب و دیگر فعالان نهضت تبدیل شد. دغدغه‌ حفظ جان امام خمینی (ره) سبب شد تا اعضای شورای انقلاب در تماسی با پاریس خواستارِ تعویقِ سفر امام خمینی به تهران شوند. آیت‌الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی از اعضای شورای انقلاب در این باره می‌گوید:
    «این مسئله [بازگشت امام] بررسی شد و به نظر شورای انقلاب رسید که اگر بشود که امام حداقل سفرش را یکی دو روز به تأخیر بیندازد بهتر است. دقیقاً یادم نیست همه‌ی اعضا این رأی را دادند یا اکثریت رأی داد. با پاریس تماس گرفتیم که امام اجازه بدهند یکی دو نفر از شورای انقلاب در آنجا خدمت ایشان برسند. بعد صحبت شد که دو نفر بروند، [افرادی] هم معین شدند و قرار شد بروند، ولی بعد از ظهر خبر رسید که از مقر امام تماس گرفته‌اند و امام اجازه حرکت نداده و گفته‌اند نمی‌خواهد کسی بیاید».
    قاطعیت امام خمینی برای بازگشت به ایران به‌رغم مخالفت دولت بختیار، سبب شد تا اعضای شورای انقلاب به فکر تأسیس ستاد استقبال از امام‌خمینی بیفتند. در این راستا شهید آیت‌الله مطهری و شهید بهشتی به عنوان رابطان شورای انقلاب با امام خمینی به همفکری با دیگر گروه‌ها پرداختند و کمیته‌ استقبال از امام خمینی را سامان دادند. شهید فضل‌الله محلاتی درباره‌ اقدامات اولیه برای تشکیل کمیته‌ استقبال چنین می‌گوید:
    «یک روز صبح بعد از اذان در منزل در حال استراحت بودم که تلفن زنگ زد. مرحوم مطهری بودند و گفتند: «دیشب احمد آقا از پاریس تلفن کردند و گفتند امام تصمیم گرفته‌اند بیایند ایران. شما رفقا را خبر کنید که به منزل ما بیایند.» من به بعضی از افراد تلفن کردم و صبح اول آفتاب به منزل مرحوم شهید مطهری رفتم. آقای مطهری فرمودند: «باید اول به فکر محلی باشیم، بعد هم کمیته‌ استقبال را تشکیل بدهیم.»
    به مرحوم شهید بهشتی تلفن کردیم که ایشان هم بیایند آنجا. گفتند که بعضی از دوستان اینجا هستند و دارند مذاکره می‌کنند. دیدیم که دو تا کار می‌شود. الان آقای مطهری با یک نیرویی دارد کمیته تشکیل می‌دهد و آقای بهشتی هم با یک دسته دیگر صحبت کرده‌اند. برای اینکه هماهنگ کنیم، به اتفاق مرحوم مطهری به منزل شهید بهشتی رفتیم. بقیه‌ افراد جامعه‌ روحانیت را هم خبر کردیم و شورای مرکزی تشکیل شد. آن وقت دو دسته بودند که بعضی‌هایشان هم با هم خوب نبودند. یک دسته با آقای مطهری و بیشتر با ایشان همفکر بودند، مثل آقای عسگراولادی و آقای حاج مهدی عراقی و مرحوم حاج صادق اسلامی و آقای بادامچیان و رفقایی که از هیئت مؤتلفه قبلی بودند.
    گروه دیگری هم بودند که همین نهضت آزادی‌ها و این تیپ بودند. به هر حال بعد گفتیم هر کسی که می‌خواهد از هر جمعیتی کمیته‌ استقبال را تشکیل بدهد، از بین دوستان روحانیت مبارز، باید در کمیته‌ استقبال حضور داشته باشند و تمام کارها زیر نظر جامعه‌ روحانیت باشد. این پیشنهاد پذیرفته شد. قرار شد سه نفر انتخاب شوند.
    معمولاً در جمعیت رأی مخفی می‌گرفتند. وقتی رأی گرفتند مرحوم شهید مطهری، مرحوم شهید مفتح و من به عنوان کمیته‌ی استقبال از طرف جامعه‌ی روحانیت انتخاب شدیم. به من گفتند: شما زودتر بروید آنجا را آماده کنید و مدرسه‌ی رفاه را هم برای ورود امام در نظر گرفتند... تصویب شد که اولین جلسه‌ی کمیته‌ استقبال در مدرسه‌ رفاه تشکیل شود و خلاصه شش نفر در آنجا انتخاب شدند. اینها دکتر سامی، مهندس توسلی، مهندس صباغیان، شاه‌حسینی، آقای تهرانچی، آقای دانش‌آشتیانی و آقای بادامچیان بودند. شش نفر آنها بودند، سه نفر هم از روحانیت بودند. مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید مفتح یک مقدار کارهای دانشگاهی داشتند، می‌رفتند و می‌آمدند و بنا شد من دائم آنجا باشم.»
    اگرچه مهم‌ترین وظیفه‌ کمیته‌ استقبال از امام تهیه‌ برنامه‌ استقبال و برنامه‌ریزی برای اجرای آن عنوان شد، اما بی‌شک حفظ امنیت رهبر انقلاب به‌خصوص در فرودگاه و در طول مسیر حرکت فرودگاه تا بهشت‌زهرا حساس‌ترین بخش کار بود.
    به هر روی در جلسات ابتدایی تأسیس کمیته‌ استقبال از امام خمینی، تأکید شد که باید از همه‌ گروه‌‌ها و دسته‌های سیاسی مبارز، نماینده‌ای برای هماهنگی بیشتر گروه‌های سیاسی با کمیته حضور داشته باشند. برای این منظور نمایندگانی از گروه‌های سیاسی و مذهبی معرفی شدند و اولین جلسه‌ کمیته‌ استقبال از امام در اواخر دی ماه 1357 در مدرسه‌ رفاه تشکیل شد. در این جلسه اعضای ستاد مرکزی کمیته استقبال از حضرت امام انتخاب شدند: 1. شهید آیت‌الله مطهری، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط با شورای انقلاب
    2. شهید آیت‌الله دکتر مفتح، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ی استقبال و رابط روحانیت مبارز
    3. شهید آیت‌الله فضل‌الله محلاتی، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط روحانیت مبارز
    4. هاشم صباغیان، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط نهضت آزادی
    5. اسدالله بادامچیان، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط مؤتلفه اسلامی
    6. کاظم سامی، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط جاما
    7. حسین شاه‌حسینی، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط جبهه‌ ملی
    8. علی اصغر تهرانچی، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط بازار
    9. علی دانش‌منفرد، عضو ستاد مرکزی کمیته‌ استقبال و رابط انجمن اسلامی معلمان.
    پس از معرفی این افراد، اعضا جلسه‌ای در تاریخ 1357.11.1 به صورت رسمی در مدرسه‌ رفاه تشکیل دادند. در این جلسه آیت‌الله شهید مرتضی مطهری به عنوان رئیس کمیته‌ استقبال از امام خمینی انتخاب شدند، سپس شاخه‌ها و گروه‌های کاری کمیته تشکیل شدند که شامل گروه‌های: تبلیغات، انتظامات، تدارکات مالی، ‌برنامه‌ریزی و تشریفات، برنامه‌ریزی داخلی و پذیرایی، روابط عمومی، اطلاعات، در ورودی و دو واحد به صورت واحد شهرستان‌ها و واحد خبرنگاران داخلی و خارجی بود.
    همچنین در اولین جلسه‌ کمیته‌ استقبال، مسئولیت‌ها تقسیم شدند. در این راستا شهید آیت‌الله مطهری رئیس، شهید مفتح سخنگو، علی تهرانچی مسئول شاخه‌ انتظامات، هاشم صباغیان مسئول شاخه‌ برنامه‌ریزی و تشریفات، حسین شاه‌حسینی مسئول شاخه‌ تدارکات، محمد توسلی مسئول شاخه‌ تبلیغات و علی دانش‌منفرد مسئول شاخه‌ی برنامه‌ریزی داخلی شدند.
    اما نقش‌آفرینی اسدالله بادامچیان به عنوان عضو مرکزیت کمیته و حضور گسترده‌ اعضای هیئت‌های مؤتلفه‌ی اسلامی در دیگر ارکان و شاخه‌های کمیته‌ استقبال سبب شد تا به‌زودی عملاً هیئت‌های مؤتلفه‌ی اسلامی که در پاریس نیز با شهید مهدی عراقی و حبیب‌الله عسگراولادی در ارتباط بودند، اداره‌کننده‌ اصلی کمیته استقبال شوند.
    شهید صادق اسلامی، محمدعلی نظران، علی درخشان، اسدالله لاجوردی، محمد کچویی، محسن رفیق‌دوست، سعید محمدی، اصغر رخ‌صفت، سیدرضا نیری، جواد مقصودی، حبیب‌الله شفیق، مهدی محمدی، محمود مرتضایی‌فر، مرتضی لاجوردی، مهدی غیوران، حسن راستگو، کاظم نیکنام و ابراهیم اکبری از اعضای هیئت‌های مؤتلفه‌ اسلامی بودند که در شاخه‌های مختلف کمیته‌ استقبال از امام خمینی حضور داشتند. بادامچیان درباره‌ راه‌اندازی و اقدامات اولیه‌ کمیته‌ استقبال از امام خمینی می‌گوید:«برای اینکه اگر قرار بود کار استقبال از امام(ره) را گروه مخفی مرکزیت انجام دهد، آنها شناخته می‌شدند، چون کاری عمومی بود و با مطبوعات و رسانه‌ها سر و کار داشتیم و به اصطلاح «توی چشم» بودیم، بنابراین قرار شد این کمیته راه بیفتد تا کارهای استقبال از امام(ره) را انجام دهد و سیاست‌گذاری‌های اصلی انقلاب به عهده جمع مخفی باشد. همان روز در آنجا بحث شد که پشتیبانی مالی به عهده چه کسی باشد و مرحوم شفیق این مسئولیت را به عهده گرفت. تدارکات و برنامه‌ریزی هم به عهده آقا سیدرضا نیری قرار گرفت. شهید عراقی و آقای عسگراولادی در پاریس بودند. تبلیغات و برنامه‌ریزی‌ها را آقای سعید محمدی که با او کار می‌کردیم، به عهده گرفت. انتظامات و تجهیز نیروهای انتظامی را شهید اسلامی پذیرفت و تهران را به چند منطقه تقسیم کرد و برای مناطق بیش از پنج هزار نیرو را بسیج کرد. بدین منظور جلساتی را در منزل شهید اسلامی برگزار کردیم. همه‌ ما حساسیت داشتیم و آقای مطهری و آقای بهشتی، با دو روش متفاوت، بیشتر از بقیه حساسیت داشتند. این دو گاهی اوقات در راهبردها مثل هم فکر نمی‌کردند، ولی در کلان مسائل واقعاً با هم یکی بودند. آنها به‌ قدری با هم صمیمی بودند که در جلسات خصوصی، یکدیگر را «آشیخ مرتضی» و «آسیدمحمدحسین» صدا می‌زدند.
    قرار شد من در زمینه کلان برنامه‌ها کار کنم. در انتهای جلسه آقای لبّانی پیشنهاد کرد که ما یک جا را در نظر نگیریم، چون ممکن است جا کم بیاوریم و یا حادثه‌ای پیش بیاید، بنابراین قرار شد یکی دو جای دیگر را هم در نظر بگیریم. آقای مطهری پرسیدند: «کجا را در نظر دارید؟» آقای لبّانی مدرسه‌ی علوی را پیشنهاد کرد. یکی از آقایان گفت که مدرسه‌ی علوی دست حجتیه‌ای‌هاست و آقای لبانی گفت دست آنها نیست و دست خود ماست. آنها در آنجا کار می‌کنند و مانعی هم وجود ندارد. قرار شد آقای مطهری و شفیق و لبانی بروند و آنجا را ببینند و اگر پسندیدند، آنجا را هم در نظر بگیریم.
    آن روز قرار شد هر کسی به دنبال انجام وظایفی که به عهده‌اش بود برود و مقر ما هم مدرسه‌ رفاه بود. آقای سعید محمدی و آقای شفیق برنامه‌های مدرسه را تنظیم کردند و آنجا را تقریباً آماده کردیم. ما هم بیانیه‌هایش را نوشتیم و اولین بیانیه‌ کمیته‌ استقبال از امام(ره) نوشته شد. معمولاً همه‌ بیانیه‌ها را من می‌نوشتم و بعد هم خدمت آقای مطهری یا آقای بهشتی می‌دادم که مطالعه کنند و یا در جمع مطرح می‌کردیم.»
    این سیطره اعضای هیئت‌های مؤتلفه که با حمایت شهید مطهری نیز همراه بود، سبب ‌شد تا درگیری شدیدی بین دو گروه اصلی حاضر در کمیته‌ استقبال رخ دهد. به عنوان نمونه درباره‌ سخنرانان پیش از امام خمینی درگیری شدید رخ داد. روایت اسدالله بادامچیان از این ماجرا خواندنی است:
    «در مورد این مسئله که موقع استقبال که چه کسی حرفی بزند، امام(ره) فرموده بودند وقتی بیایم می‌خواهم مستقیم سر قطعه‌ شهدا بروم. قرار شد در دو جا از امام(ره) استقبال کنیم. یکی در فرودگاه که ورود ایشان را به کشور خیرمقدم بگوییم و یکی هم در بهشت‌زهرا که قرار بود در آنجا صحبت کنند. در این گیرودار، نهضت آزادی‌ها محکم روی این حرف ایستادند که امام(ره) باید جلوی دانشگاه هم صحبت کنند و ارتباط خود را با دانشگاهی‌ها محکم نگه دارند و اگر هم شما اجازه ندهید، ما برای امام(ره) این برنامه را می‌گذاریم. وقتی بحث کردیم و دیدیم رأی با اکثریت است.
    من نزد آقای مطهری و آقای بهشتی رفتم و به هر دو، مطلب را گفتم. به آقایان عرض کردم که اینها دنبال چه قضیه‌ای هستند. آقای مطهری گفت: «محکم می‌ایستیم و به‌هیچ‌وجه چنین اجازه‌ای را نمی‌دهیم.» گفتم: «اجازه می‌دهید من یک پیشنهاد بدهم؟ امام که بیایند، اختیار با ایشان است. خواستند سخنرانی می‌کنند، نخواستند، نمی‌کنند.» و اما اینکه چرا ما با این نظر مخالف بودیم، به خاطر این بود که هواپیمای امام(ره)، تازه می‌نشست. مدت زمانی طول می‌کشید تا مراسم ویژه فرودگاه انجام شود و از آنجا هم قرار بود تا بهشت‌زهرا برود و این مسیر طولانی و چندین کیلومتری را طی کند و اگر این برنامه را در دانشگاه اجرا می‌کرد، دیگر به بهشت‌زهرا نمی‌رسید. اگر می‌خواستیم امام(ره) را در دانشگاه پیاده کنیم، اصلاً امکان اینکه ماشین دو باره راه بیفتد، نبود. امام(ره) می‌خواستند حتماً در بهشت‌زهرا خطاب به شهدا صحبت کنند...آنها هم می‌دانستند که اگر امام(ره) در دانشگاه بایستند، به خاطر فشار جمعیت و شرایطی که ایجاد می‌شد، دیگر امکان اینکه بتوانند خود را بهشت‌زهرا برسانند، وجود نداشت. سوای اینکه امکان حفاظت از جان امام(ره) هم در دانشگاه مقدور نبود...
    آنها معتقد بودند که در فرودگاه بهتر است فرزند یک شهید که البته منظور آنها فرزند یکی از مجاهدین بود، خیرمقدم بگوید و ما گفتیم که بهتر است یک دانشجو به عنوان نسل فرهیخته‌ کشور بیاید و صحبت کند. اینها نتوانستند با این پیشنهاد مخالفت کنند و قرار شد یک دانشجو بیاید و صحبت کند. اینکه پیشنهاد آنها چه بود، بماند. هر که را پیشنهاد کردند یا از نهضت آزادی بود یا از منافقین و جالب است که می‌گفتند منافقین را قبول نداریم، ولی این کارها را می‌کردند. چند نفر دانشجو در نظر گرفته شدند، از جمله پسر آقای مطهری که دانشجو بود و آقای شاه‌نوش و دو نفر دیگر آمدند. من متنی را نوشتم و قرار شد اینها همان را قرائت کنند... وقتی که نوشتم، یکی یکی خواندند. آقای مطهری نشسته بودند و گوش می‌دادند. پسر ایشان و آقای شاه‌نوش و یکی دو نفر دیگر هم خواندند. یکی از آقایان گفت که پسر شما خیلی خوب خواند. آقای مطهری گفتند: «نه. آقای شاه‌نوش خیلی بهتر خواند. آقای فلانی هم بهتر از پسر من می‌خواند. پسر من در ردیف بعدی است.» بعد قرار شد در بهشت‌زهرا فرزند یک شهید خیرمقدم بگوید. آقای توسلی گفت: «انصاف بدهید که بهترین فرد برای گفتن این خیر مقدم پسر بدیع‌زادگان است.» او پسر کوچکی داشت که می‌گفت او بیاید. من گفتم: «ما راضی نیستیم عناصری که در این گروه‌ها هستند، بیایند و صحبت کنند، چون بعداً این سازمان‌ها سوءاستفاده می‌کنند.» شهید محلاتی دنباله‌ی حرف را گرفت و گفت: «درست می‌گویید. اینها نباید بیایند.»
    بعد بحث شد درباره‌ اینکه باید چه کسی باشد چه کسی نباشد. من پیشنهاد دادم که پسر شهید صادق امانی باشد چون هم دانشجو و هم پسر اولین شهیدی بود که شاه او را در این قضایا اعدام کرد، ضمن اینکه امام(ره) خیلی نسبت به مرحوم شهید امانی محبت داشتند، به اضافه اینکه خیلی بیان بالایی داشت و صدایش بلند و بعد هم مبارز و در صحنه بود. به همین علت من فکر می‌کردم بهترین است.
    در این بحث‌ها که مطرح شدند، رأی می‌گرفتیم و مرحوم مطهری گفت: «بله، واقعاً حق این است که آقای امانی بخواند و این احترام به اولین شهید، آن هم شهیدی است که برای کاپیتولاسیون آمریکایی شهید شد و حق بزرگی بر گردن ملت ایران دارد.» همه رأی گرفتیم و طبیعتاً اکثریت قبول کردند. آقای توسلی وقتی دید اوضاع به این شکل درآمد، گفت: «ما یک پیشنهاد هم داریم و آن هم اینکه شما از یک پدر و مادر شهید هم استفاده کنید.» من متوجه شدم که اینها دنبال مادر رضائی‌ها هستند و غرضشان از پدر شهید، پدر حنیف‌نژاد است. گفتیم: «امکان صحبت برای سه نفر نیست. خطرناک است. ما ضامن جان امام(ره) هستیم. مردم از صبح آنجا ایستاده‌اند و منتظر صحبت‌های امام هستند.»
    آقای محلاتی هم پشت سر من با این کار مخالفت کرد. جالب اینجاست که شاه‌حسینی هم که از جبهه ملی بود، مخالفت کرد. آقای مفتح گفتند: «من به این شرط موافقم که از گروه‌های اسم و رسم‌دار نباشد.» توسلی گفت: «سه موافق و سه مخالف و یک موافق مشروط، بنابراین رأی آورد.» آقای مفتح گفت: «حالاکه رأی آورده بگویید مادر شهید کیست؟.» آقای توسلی گفت: «آقای مفتح گفتند که اسم و رسم‌دار نباشد، ولی این انصاف است که مادر چهار شهید، یعنی خانم رضائی نباشد؟» گفتم: «من که می‌دانستم شما دنبال چه بازی‌هایی هستید.» آقای مفتح عصبانی شد و گفت: «اگر این جور باشد، من موافقتم را پس می‌گیرم.» دیگران گفتند: «نه شما رأیتان را پس نگیرید، می‌رویم می‌گردیم مادر شهید پیدا می‌کنیم» و دو نفر را پیشنهاد کردند. یکی مادر محبوبه دانش و یکی هم خانم آقای خزعلی که فرزندشان در درگیری‌ها شهید شده بود. قرار شد برویم و موضوع را بررسی کنیم. در این گیرودار آقای صباغیان یا تهرانچی گفتند: «بهتر است پدر شهیدی که انتخاب می‌شود، آقای صادق باشد.» آقای صادق از مأمومین مرحوم آیت‌الله طالقانی در مسجد هدایت بود و پسرش هم در سازمان مجاهدین فعالیت داشت. پرسیدم: «حاج احمد صادق را می‌گویید؟» گفتند: «بله.» خلاصه دیدیم که حاج احمد صادق چهره‌ای مذهبی دارد. البته باز بعضی‌ها رأی ندادند. خانم دانش که گفت من نمی‌آیم. خانم آقای خزعلی هم آبادان بودند، بنابراین قضیه معوق ماند و ما هم از خدا خواسته، گفتیم فرزند شهید کافی است.
    بعدازظهر آن روز، آقای مطهری در طبقه‌ی اول مدرسه‌ رفاه در جلسه روحانیت بودند و من به آنجا رفتم و دیدم که آقای مفتح با حالتی دستش را بالا برد و گفت: «آقای بادامچیان! مسئله حل شد.» گفتم، «چی حل شد؟» گفت: «امام(ره) فرمودند مادر رضائی‌ها صحبت کند.» من موضع امام(ره) را در مورد سازمان دقیقاً می‌دانستم. از آقای توسلی که راوی این حرف بود، پرسیدم: «امام(ره) فرمودند یا از پاریس گفته‌اند؟» کمی دست و پایش را جمع کرد و گفت، «نه. از پاریس گفته‌اند.» گفتم: «پس امام(ره) نفرمودند؟» گفت: «وقتی می‌گویم از پاریس گفته‌اند، یعنی امام(ره) گفته‌اند. آقای بادامچیان! شما چرا این قدر بدبین هستید؟ امام(ره) مثل ما فکر می‌کند. ما هم سازمان را قبول نداریم، ولی معتقدیم اینها باید در میدان باشند» و شروع کرد به تحلیل‌ها و تفسیرهای آن‌چنانی. من با کمال خونسردی گفتم که در هر حال امام(ره) این را نفرموده‌اند.
    دیدم بحث با اینها فایده ندارد و به سراغ آقای مطهری رفتم. ایشان از جلسه بیرون آمدند و من گفتم که اینها چنین نقشه‌ای کشیده‌اند. من از آنها پرسیده‌ام که آیا امام(ره) چنین دستوری داده‌اند یا از پاریس این پیغام را داده‌اند و اینها می‌گویند از پاریس پیغام داده‌اند. به احتمال قوی این قضیه، کار ابراهیم یزدی بود که مادر رضائی‌ها بیاید و خیرمقدم بگوید و خلاصه، خودشان را جا بیندازند. پرسیدم: «چه باید بکنیم؟» آقای مطهری فرمودند: «شما کاری نکن. من خودم می‌آیم و موضوع را حل می‌کنم.»
    ساعت نزدیک پنج بعدازظهر بود. من رفتم بالا تا با دوستان برای فردا برنامه‌ریزی کنیم. آقای مطهری آمدند و پرسیدند: «برنامه چیست؟» ما گزارش دادیم و دوباره تکرار کردیم که از پاریس نظر داده‌اند که باید مادر رضائی‌ها خیر مقدم بگوید. آقای مطهری گفتند: «من باید از پاریس بپرسم. شما کارهایتان را بکنید و من می‌پرسم.» زنگ زدند پاریس و خواستند با امام(ره) صحبت کنند. به ایشان گفته شد که امام (ره) برای استراحت رفته‌اند و برای فردا آماده می‌شوند. آمدیم و نشستیم و قرار شد که هر سه نفر را در برنامه بگذاریم. من متن قاسم امانی را نوشته بودم و قرار شد متن دو نفر دیگر را هم بنویسم. نوشتم و در جلسه خواندم و قرار شد که متن‌ها را تحویل افراد بدهیم. من به طبقه‌ی پایین رفتم و آن دو متن را به پدر رضائی‌ها دادم. اعتراض کرد که، «به! اینکه آخر وقت است.» گفتم، «نمی‌خواهید، پس بدهید. من الان می‌روم می‌گویم که حاضر نشدند صحبت کنند.»
    آنها باورشان شده بود که قرار است صحبت کنند. ما چون جواب امام(ره) را نداشتیم، احتمال می‌دادیم که آنها باید صحبت کنند و متنش را هم آماده کرده بودیم، چون وقت نداشتیم و باید برنامه‌ها تنظیم می‌شدند. برنامه‌ها را تنظیم کردیم و همه رفتند و من و آقای مطهری ماندیم. قرار شد در فرودگاه آقای مطهری بالا بروند و خیر مقدم بگویند. آقای مطهری قبول نکردند. در فرودگاه برنامه‌ریزی کرده بودیم که هر صنفی کجا بایستد و چه جور باشد. آقای مطهری دانشگاه نرفت و مستقیم خود را به بهشت‌زهرا رساند. جلوی دانشگاه هم برای امام(ره) جایگاه زده بودیم... شب برنامه‌ریزی‌ها که تمام شد، آقای مطهری تلفن پاریس را گرفتند. حاج احمدآقا گوشی را برداشتند و گفتند: «امام(ره) استراحت می‌کنند. پیغامی دارید بگویید.» آقای مطهری گفتند: «هر وقت بیدار شدند بگویید می‌خواهم با ایشان صحبت کنم.» حاج احمدآقا گفتند: «وقتی نیست و بیدار هم که بشوند باید سوار هواپیما بشویم و بیاییم تهران. هر صحبتی هست در تهران مطرح کنید.» آقای مطهری عصبانی شدند و فریاد زدند: «احمد! به خداوندی خدا نمی‌گذارم مثل پسر آیت‌الله بروجردی بشوی. وای به روزگارت اگر من بدون اینکه با امام(ره) صحبت کنم، به ایران بیایی!» با همین صلابت و قدرت حرف زدند و احمدآقا گفتند: «آقای مطهری! ما که با شما از این حرف‌ها نداریم. چشم! الان؛ ولی هر وقت امام(ره) بیدار شدند.» آقای مطهری گفتند: «من تا صبح بیدارم. هر وقت امام(ره) از خواب بیدار شدند، بگویید من با ایشان حرف بزنم».
    آقای مطهری تا ساعت 2 صبح بیدار بودند و در این موقع تلفن زنگ زد. حاج احمدآقا گفتند: «امام(ره) پای تلفن هستند. بفرمایید صحبت کنید.» امام(ره) هیچ وقت خودشان گوشی را نمی‌گرفتند. آقای مطهری گفتند: «شما گفته‌اید که مادر رضائی‌ها به عنوان مادر شهید صحبت کند؟» امام(ره) گفتند: «من چنین چیزی را نگفته‌ام.» آقای مطهری گفتند: «ما چه کنیم؟» امام(ره) فرمودند: «می‌آیم تهران می‌گویم.» گوشی را گذاشتیم و به برنامه‌ریزی فردا ادامه دادیم.»[1]
    *حفاظت از امام خمینی (ره)
    مهم‌ترین مسئولیت کمیته‌ استقبال از امام خمینی حفاظت از جان امام پس از ورود به کشور تا ورود به مدرسه‌ رفاه بود. گویا گروهی در نوفل لوشاتو با پیشنهاد دکتر یزدی، پیشنهاد می‌دهند که این امر به مجاهدین خلق (منافقین) سپرده شود، اما باز هم با مخالفت شهید آیت‌الله مطهری به عنوان رئیس کمیته‌ استقبال، محسن رفیق‌دوست و شهید محمد بروجردی مسئول امنیت روبه‌رو می‌شوند. محسن رفیق‌دوست در این باره می‌گوید:
    «مسئولیت حفاظت از جان حضرت امام به بنده واگذار شده بود، ولی یک روز هنگامی که داشتیم گروه حافظان جان امام را تشکیل می‌دادیم از پاریس تماس گرفتند که حفاظت از امام را به مجاهدین خلق واگذار کنید. به گمانم این پیشنهاد را دکتر یزدی مطرح کرده بود. این در حالی بود که ما برنامه‌ریزی کرده بودیم و حتی از شهید بزرگوار محمد بروجردی که از چریک‌های قبل از انقلاب بود و من به وسیله‌ شهید عراقی با ایشان آشنا شده بودم، دعوت کرده بودیم تا در این کار ما را یاری کند. او هم حدود 40، 50 نفر از مبارزان را دور خود جمع کرده بود تا برای این کار سازمانی ترتیب دهد و به این ترتیب واگذاری حفاظت از امام به مجاهدین خلق منتفی شده بود.
    دلایل اینکه ما با واگذاری حفاظت از جان امام به مجاهدین خلق مخالفت کردیم: یکی شناخت من از این گروه‌ها بود. من در زندان با آنها بودم، از عقاید آنها و دیدگاه آنها نسبت به امام آگاه بودم. آنها اصلاً امام را قبول نداشتند. دوم اینکه آنها تازه از زندان آزاد شده بودند و آمادگی جسمانی خوبی نداشتند، در حالی که مبارزان اطراف شهید بروجردی، افراد چریکی بودند که در طول سالیان دراز آموزش‌های سخت چریکی دیده بودند و در آمادگی کامل به سر می‌بردند. بنابراین ما استدلال کردیم که چه ضرورت دارد کسی که الان چریک مسلح است و عاشق حضرت امام و با معظم له در ارتباط و اسلحه هم دارد، این کار را نکند و در عوض گروهی با این ویژگی‌ها، بدون پایبندی و علاقمندی به امام و آمادگی و سلاح کافی، بیایند و حفاظت از جان امام را برعهده بگیرند؟ وقتی ما این دلایل را مطرح کردیم شورای انقلاب -که آن هم در مدرسه رفاه استقرار پیدا کرده بود- کمیته‌ای تشکیل داد تا در آن دو طرف دلایلشان را با آنها مطرح کنند و به دنبال آن در این زمینه تصمیم‌گیری شود. اعضای این کمیته، آقایان توکلی‌بینا و هاشم صباغیان و چند نفر دیگر بودند که وقتی دلایلمان را با آنها در میان نهادیم، قانع شدند و حفاظت از امام را به ما واگذار کردند.
    این موضوع سبب ناراحتی مجاهدین خلق شد و کینه‌ ما را از همان روزها به دل گرفتند. فردای آن روز که کمیته‌ منتخب شورای انقلاب، آن وظیفه را به ما واگذار کرد، بدیع‌زادگان و موسی خیابانی به مدرسه‌ رفاه آمدند و تقاضای عضویت در گروه حافظان جان امام را داشتند. من زیر بار نرفتم تا اینکه مجبور شدند به خلیل‌الله رضایی پدر رضایی‌ها متوسل شوند من باز نپذیرفتم و این باعث عصبانیت بیشتر آنها شد.»
    به این ترتیب مسئولیت حفاظت از حضرت امام و نیز کنترل مسیر امام از فرودگاه تا بهشت‌زهرا و مدرسه‌ رفاه و علوی، به انتظامات کمیته‌ استقبال واگذار شد و آنان هم محسن رفیق‌دوست و شهید بروجردی را به عنوان فرمانده گروه و تیم حفاظت از امام برگزیدند. تیم حفاظت نیاز به سلاح و آموزش داشتند تا ضمن هماهنگی با هم و تقسیم مسؤلیت‌ها از بروز هر گونه خطری علیه امام خودداری کنند، به این منظور ابتدا افراد تیم حفاظت به گروه‌های پانزده نفری تقسیم شدند و هر گروه جداگانه به آموزش پرداخت. همچنین هر گروه موظف شد تا بخشی از کار حفاظت را به عهده بگیرد، تهیه‌ سلاح یکی از دغدغه‌های اعضای تیم حفاظت بود. این مشکل از طریق واگذاری سلاح‌هایی که در دست مردم بود تأمین شد. گویا تیربار و برخی اسلحه‌های مورد نیاز، توسط یاران شهید اندرزگو تأمین می‌شود. اکبر براتی از نزدیکان شهید محمد بروجردی در گروه صف درباره‌ی چگونگی تمهید مسئله‌ امنیت در کمیته‌ استقبال می‌گوید:
    «در قراری که با محمد بروجردی داشتیم، به من گفته شد که آقایان علما تصمیم گرفته‌اند کمیته‌ای برای استقبال از حضرت امام به وجود آورند. وظایف پیش‌بینی شده این کمیته عبارت بود از:
    الف) آماده شدن شرایط و زمینه برای اینکه حضرت امام بتوانند حکومت تشکیل بدهند.
    ب) چون حضرت امام تصمیم جدی برای ورود به ایران دارند و احتمال دارد ورود ایشان با خطر همراه باشد، باید افرادی در قالب نیروهای نظامی با آموزش‌های کافی وجود داشته باشند تا از شخص امام حفاظت کنند، چون در آن زمان این احتمال وجود داشت که دستگاه حاکمه، توطئه‌ای چیده باشد مثلاً اینکه ورود ایشان با یک کودتا همزمان شود یا هواپیمای ایشان دچار مشکل شود.
    ج) مشخص کردن تاریخ دقیق ورود امام به ایران و هماهنگی با حضرت امام تا کمیته‌ استقبال بتواند خود را آماده کند.
    ... مسئولیت نظامی این کمیته به من و شهید محمد بروجردی سپرده شد. شنیده بودیم مردم قم در روز اربعین به تعدادی از پست‌های نظامی که در کنار چهارراه‌ها ایستاده بودند، حمله کرده و تعداد زیادی اسلحه و مهمات به دست آورده‌اند. بنا به توصیه‌ای از طرف آقایان علما تصمیم گرفتیم همین افراد را جذب کنیم تا در گروه ما فعالیت کنند؛ البته برخی از طلبه‌ها نیز مسلح شده بودند، اما آموزش ندیده بودند که باید برایشان کلاس می‌گذاشتیم. برای آموزش نیروهای مردمی که جذب گروه ما شده بودند، حسینیه‌ی انصار را انتخاب کردیم. این جلسه با حضور آقایان عراقی[2] رفیق‌دوست رسماً کار خود را آغاز کرد. در این جلسه وظایف و مأموریت ما به قرار زیر مقرر شد:
    الف) به نیروها در منازلی که تحت اختیار ما قرار می‌گیرند آموزش نظامی بدهیم.
    ب) افراد آموزش‌دیده را در قالب گروه‌های منظم سازمان بدهیم.
    ج) آنها را در مکان‌های حساس مستقر کنیم.
    قرار شد مقر اصلی گروه‌ها در فرودگاه باشد و بعد از آن مدرسه‌ علوی و مدرسه‌ رفاه را از نظر امنیت تأمین کنند. چون قرار بود مقر امام پس از تشریف‌فرمایی به ایران، آنجا باشد. آقایان رفیق‌دوست و عراقی برای آموزش گروه حفاظت، خانه‌هایی را در اختیار ما قرار داده بودند. فکر می‌کنم این مکان‌ها منازل خانواده و اقوام خود آنها بود که برای این منظور خالی کرده، در اختیار ما قرار داده بودند، چون وسایل آن منازل مشخص می‌کرد که محل زندگی خانواده‌ای بوده است. ما شب هنگام با چند دستگاه مینی‌بوس و اتوبوس بچه‌ها را که عمدتاً از شهر قم بودند به این منزل می‌آوردیم و به آنها آموزش می‌دادیم و بعد برای استراحت به حسینیه‌ی انصار می‌فرستادیم.
    یکی از افرادی که مسئولیت آموزش‌ها را به عهده داشت، آقای تحیری بود. او با گروه صف همکاری داشت و از تجربه‌ی سال‌ها مبارزه برخوردار بود. حدود شش تا هشت تیم تعیین شد تا حفاظت از امام را از لحظه ورود تا پایان مراسم به عهده گیرند. قرار بود هریک از تیم‌ها، در یک ماشین اوضاع را زیر نظر بگیرد. داخل هر ماشین، یک راننده و سه نفر دیگر بودند. فرمانده ماشین کنار راننده می‌نشست. من و محمد بروجردی مأمور حفاظت و برخوردهای نظامی بودیم. قرار شد من سرپرستی نیروها و تیم‌ها را به عهده بگیرم. با محمد بروجردی قرار شد آن شبی که مسئولیت به عهده‌ی ما نیست، برای برخوردهای نظامی آماده باشیم.
    قبل از ورود حضرت امام، آقای تحیری - که از متخصصین امور نظامی بود- طرح و نقشه حفاظت از فرودگاه تا بهشت‌زهرا و بعد از آن تا محل اقامت ایشان - مدرسه‌ی علوی- را برای نیروها تشریح کرد... دو نفر از نیروهای آموزش‌دیده‌ی صف، با لباس روحانی و در حالی که مسلسلی زیر لباس داشتند، حفاظت از حضرت امام را در زمان سخنرانی به عهده داشتند. آنها باید کنار حضرت امام می‌ایستادند و اطراف را زیر نظر می‌گرفتند. آنها فقط مسئول همین کار بودند و هیچ نقش دیگری نداشتند. یکی از این دو نفر آقای حسین صادقی بود که سابقاً سفیر ایران در کویت بود و دیگری سلمان [صفوی] نام داشت که بعدها به گروه مهدی هاشمی پیوست.»
    علی تحیری هم درباره‌ی نقش گروه صف در تأمین حفاظت از امام خمینی می‌گوید:
    «در مورد ورود حضرت امام(ره) قرار بر این شد که حفاظت امام را از فرودگاه تا بهشت‌زهرا و از آنجا تا مدرسه‌ علوی، همین گروه ما به عهده بگیرد. درست خاطرم است که جلسه‌ای بود که شهید بهشتی، من و شهید بروجردی را صدا کردند و پرسیدند: «شما می‌توانید این قضیه را [حفاظت امام را] به عهده بگیرید؟» عرض کردیم: «بله.» گفتند: «چه نیازی دارید؟» گفتیم: «هیچ نیازی نداریم...» گفتند: «آخر چطور هیچ نیازی ندارید؟!» [بروجردی] گفت: «تنها چیزی که می‌خواهیم، این است که ما همین طور گمنام باشیم و کسی از ما اسم نبرد که حفاظت حضرت امام را چه کسی به عهده می‌گیرد. این خواسته ماست. نمی‌خواهیم اسمی از ما برده شود.»
    سازمان مجاهدین هم در این مورد پیشنهادی داده بود، که این سازمان و تشکیلاتش، حفاظت امام را همراه با شرایط خاصی اولاً سلاح می‌خواستند و می‌گفتند که اسلحه‌های ما را هنگام دستگیری تقی شهرام و لو رفتن ما، از دست‌مان گرفتند و سلاح نداریم، دوم اینکه باید در هر بخشی که امام می‌آید تا بهشت‌زهرا، در نقاط مختلف آن پرچم مخصوص خودمان با علامت مشخص باشد. بعد هم در رادیوها، جراید و سایر رسانه‌های گروهی عنوان کنند که حفاظت امام را سازمان مجاهدین به عهده دارند.
    این بود که ما جلسه‌ای داشتیم، بعد از چندین بار شناسایی و بررسی‌ای که کردیم فرودگاه و مسیر را، ما یک طرح حفاظتی پیاده کردیم... وقتی وارد فرودگاه مهرآباد شدیم، صبح پانزده دستگاه ماشین بردیم. اتومبیل حضرت امام(ره)، شیشه جلویش ضدگلوله نبود و بقیه‌یماشین تقریباً ضدگلوله بود. ما برای اینکه یک مقداری حفاظت را رعایت کرده باشیم، نتوانستیم شیشه جلو پیدا کنیم. یک شیشه بین راننده و بخش عقب اتومبیل قرار دادیم که با دست بالا پایین می‌شد. گفتیم حضرت امام تشریف ببرند عقب بنشینند و از آنجا به بهشت‌زهرا بروند.
    پانزده دستگاه ماشین تقریباً خوب آماده کرده بودیم. پشتشان و صندوق‌های عقب ماشین را اکثرا پر از سلاح‌های آر. پی. جی و سلاح‌های مختلف کرده بودیم؛ چون آن روز 99 درصد امکان درگیری را در نظر گرفته و واقعاً نیروهایمان را کاملاً برای یک عملیات بسیار سنگین مسلح کرده بودیم. تعداد زیادی هم سلاح توسط دو برادرمان - که الان هم هستند- حمل می‌شد، به این ترتیب که لباس روحانیت به آنها پوشاندیم و زیر عبای هرکدام از چهار قبضه اسلحه جا به جا کردیم و با این سلاح‌ها سالن فرودگاه اطراف اینها را کاملاً تحت نظر داشتیم.

    منبع:Fars News Agency

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نگاهی دگربار به اهداف انقلاب اسلامی 1357 ایران با استناد به شعارهای انقلابی







    چکیده :
    در این مقاله سعی می‌کنیم با بررسی شعارهای انقلابی مردم که در جریان تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی داده می‌شد، به بررسی اهداف انقلابیون، ایده‌آلها و نظام آرمانی آنها بپردازیم. توجه به «شعارهای انقلابی» از این روست که نشان‌دهنده ایدئولوژی انقلابیون و خواسته‌ها و ایده‌آلهای آنها در پی‌ریزی نظام مطلوب است. در همین راستا ضمن شناخت رهبران و گروههای سازمان یافته اصلی درگیر در مبارزات انقلابی و برنامه‌های آنها، همچنین بررسی شعارهای انقلابی مردم، از نظرات محققان و صاحب نظران انقلاب ایران استفاده خواهیم کرد. بررسی نظرات محققان خارج از ایران در تفسیر شعارهای انقلاب از این روست که تاکنون شعارهای انقلابی همراه با تفسیر و نظر محققان خارج از ایران در کنار هم مورد بررسی قرار نگرفته است.

    مقدمه
    انقلاب اسلامی ایران یکی از شگفت‌انگیزترین پدیده های سیاسی در زمان حاضر به شمار می‌رود. در زمانی که تصور می‌شد مذهب و ارزشهای مذهبی در حال فراموشی هستند و توانایی برانگیختن مردم بر ضد حکومتهای فاسد را از دست داده‌اند و مردم هم اقبال به ارزشهای مادی را جایگزین ارزشهای دینی و متعالی کرده‌اند، در خاورمیانه انقلابی مذهبی به وقوع پیوست که دانشمندان حوزه سیاست و سیاستمداران کهنه‌کار را با شگفتی عظیمی مواجه کرد. و نظریه‌پرداران انقلاب را مجبور کرد به تجدید نظر در تئوریهای خود بپردازند.

    علاوه بر این انقلاب اسلامی در زمانی به وقوع پیوست که آمریکا و شوروی نقاط مختلف جهان را بین خود تقسیم کرده بودند و از متحدان خود در کشورهای مختلف به شدت حمایت می‌کردند. و انقلاب ایران، نه در کشوری دورافتاده و کم اهمیت در جهان، بلکه در کشوری به وقوع پیوست که یکی از متحدان اصلی آمریکا در نقطه‌ای بسیار پر اهمیت از جهان قرار داشت و علاوه بر دارا بودن منافع عظیم اقتصادی برای آمریکا، پایگاهی بسیار با ارزش را در اختیار آمریکا قرار می‌داد تا به فعالیتهای اطلاعاتی و جاسوسی بر علیه شوروی بپردازد و جلوی گسترش نفوذ آن کشور در خاورمیانه و دنیای آزاد را بگیرد.

    چرا پژوهشگران سیاسی و سازمانهای اطلاعاتی سیا، کا. گ. ب و اینتلیجنس سرویس نتوانستند انقلاب ایران را به موقع پیش بینی کرده اقدامی در برابر آن انجام دهند؟ و اصولا چرا این انقلاب عجیب، شگفت‌آور، و غیر قابل پیش‌بینی بود. این سؤال، موضوعی است که بسیاری از پژوهشگران حوزه سیاست و سیاستمداران را به خود مشغول داشته است. به نظر می رسد که دانشمندان علوم سیاسی، شاه، آمریکا، شوروی و دیگران یک عامل اساسی را برای انقلاب در ایران دست کم گرفته بودند؛ آنها توانایی مذهب و رهبری مذهبی را برای انقلاب دست کم گرفته بودند و همین عامل انقلاب اسلامی ایران را در میان ناباوری همگان شکل داد.

    انقلاب اسلامی ایران از ابعاد و جهات گوناگون مورد توجه و مطالعه صاحب‌نظران، ناظران، سیاستمداران و نظریه‌پردازان قرار گرفته است. ولی ما در این تحقیق برآنیم با بررسی«شعارهای انقلاب» که مردم انقلابی در مبارزات ضد حکومت پهلوی بیان می‌کردند به بررسی ماهیت و اهداف انقلاب ایران بپردازیم. در این راستا ابتدا باید به بررسی و تعیین خواستها و اهداف رهبر یا رهبران، گروههای اصلی و قاطبه مخالفان و خواسته و اهداف آنها پرداخت. برای مشخص شدن این مسأله از آراء صاحب‌نظران و محققان انقلاب اسلامی استفاده خواهیم کرد. در نهایت با استفاده و استناد به شعارهای انقلابی به سؤالات زیر پاسخ دهیم: ماهیت انقلاب ایران چه بود؟ اهداف آن چه بود؟ میلیونها مردم شرکت‌کننده در تظاهرات ضد رژیم پهلوی چه می‌خواستند؟ اهداف و آرمانهای آنها برای پی‌ریزی حکومت آینده چه بود؟
    برای پاسخ به این پرسشها ابتدا به بررسی شعار انقلابی می‌پردازیم.

    مفهوم شعار انقلابی
    «شعارهای انقلاب»که پا به پای انقلاب به همراه مبارزات انقلابی مردم بیان می‌شوند، نشان‌دهنده اعتقادات مردم نسبت به رژیم حاکم، دلایل مخالفت با آن، پیروی از رهبران انقلابی خاص، آرمانها و اعتقادات مردم انقلابی و کمال مطلوبهای آنها در پی‌ریزی نظام جدید می‌باشد. به همین دلیل شعارهای انقلاب برای جامعه‌شناسان از ارزنده‌ترین منابع تحلیل، مطالعه و تجزیه ابعاد مختلف پدیده انقلاب به شمار می‌روند.

    با توجه به اینکه انقلاب ایران به دنبال تظاهرات توده‌ای وسیع و دامنه‌دار، به وقوع پیوست به نظر می‌رسد با بررسی شعارهای مردم انقلابی که در جریان مبارزات ضد رژیم شاهنشاهی استفاده می‌شد، می‌توان به اهداف و ماهیت انقلاب ایران پی برد. این شعارها نشان‌دهنده دلایل نارضایتی از رژیم، اهداف، آرمانها و به طورکلی «بیانیه‌های سیاسی» مردم در ضدیت با رژیم و خواستهای سیاسی بود. در تعریف شعار انقلابی می‌توان گفت؛ «شعار انقلابی عبارتی نسبتاً موزون، ساده و عام فهم است که دسته جمعی ادا می‌شود و با تکیه بر عواطف و احساسات توده‌ای، ارزیابی مثبت و منفی‌ای از وضع موجود یا وضع ایده‌آل یا شخصیتهای سیاسی آن را ارائه می‌دهد. شعار انقلابی با قضاوت ارزشی، به توده‌ها جهت می‌دهد و آنها را دعوت به عمل سیاسی جمعی می‌کند تا نظام حاکم را براندازند و نظامی آرمانی را جایگزین آن کنند». 1 شعارها بیانگر نگرش ایدئولوژیک انقلاب، انقلابیون و توده‌های انقلابی نسبت به وضع موجود، هدفها و ویژگیهای نظام آرمانی و نحوه انتقال جامعه از وضع موجود به وضع آرمانی است. از این روست که شعارهای هر انقلابی از میراثها و اسناد گرانبهای آن و از جمله مهمترین منابع فرآیند انقلابی، ارزشها و آرمانهای انقلاب، دوستان و دشمنان انقلاب و میزان موفقیت آن است. 2

    شعارهای انقلاب اسلامی در ایران معمولاً یا از طریق شفاهی و در تظاهرات و گفتگوهای عامیانه کاربرد داشت و یا به صورت نوشته در روی دیوارها و پلاکاردها دیده می‌شد. بعضی از دیوار نوشته‌ها انعکاس بخشی از پیامها و گفته‌های رهبران انقلاب است که با نفی رژیم حاکم و بر شمردن «جنایات و خطاهای» آن به ترویج شیوه‌های مبارزه و ارائه الگوی حکومتی آینده می‌پردازد. 3

    مردم ایران از نخستین روزهای شروع جنبش در گوشه و کنار کشور از کلمات واحدی بهره گرفتند. بسیار اتفاق افتاد که شعارهای محلی یکسانی در شهرهایی که صدها کیلومتر از هم فاصله داشتند همزمان به ذهن و زبان مردم می‌آمد. شعارها عموماً از کلمات آشنایی ساخته می‌شد، چنانکه برای همه مردم کشور ما از کرد، فارس، آذربایجانی و ترکمن و غیره آشنا بود. 4 شعارهای انقلاب را رهبران انقلاب، گروههای سازمان یافته درگیر و توده‌های انقلابی شرکت‌کننده در انقلاب مطرح می‌کنند. 5 مطالعه شعارهای انقلاب نشان می‌دهد که اهداف و آرمانهای کوتاه مدت و بلندمدت انقلابیون، از هر سه خاستگاه چه بوده است. بنابراین در ادامه به بررسی اهداف و آرمانهای انقلاب از دیدگاه رهبران انقلاب، گروهها و مبارزان مردمی می‌پردازیم:

    رهبری انقلاب اسلامی
    برای بررسی برنامه‌ها و اهداف رهبران انقلاب اسلامی قبل از هر چیز باید مشخص کنیم که اساساً انقلاب ایران توسط چه کس یا کسانی رهبری می‌شد؟ یا رهبران آن چه کسانی بودند؟ در این زمینه باید گفت که همزمان با اوج‌گیری مبارزات مردم بر ضد رژیم پهلوی در سالهای 1357-1356 رهبریت انقلاب روز به روز بیشتر در شخص حضرت امام خمینی (ره) متمرکز می‌شد. برجسته شدن رهبری ایشان در میان همه گروهها و سازمانهای شرکت‌کننده در انقلاب و همچنین قبول آن از طرف مردم، علاوه بر مقام فقهی و معنوی ایشان، به دلیل مبارزات طولانی حضرت امام بر ضد رژیم و مردمی بودن آن حضرت بود. علیرضا شجاعی زند در کتاب برهه انقلاب در ایران درباره اعتماد مردم به حضرت امام خمینی می‌نویسد: «پیوند و بستگی میان امام و مردم در طی انقلاب، یک رابطه دو سویه‌ای بود که بر پایه ‘اعتماد متقابل’ قرار داشت. اعتماد و ایمان مردم به حضرت امام علاوه بر وجهه دینی، شأن فقاهتی و پایگاه معنوی ایشان، از طریق یک فرایند تاریخی مبارزه و مقاومت حفظ و منتقل گردیده بود». 6

    همچنین ژان پیر دیگارد مردم‌شناس فرانسوی در مقاله‌ای با نام «رهیافتهای مردم‌شناسانه از انقلاب ایران» درباره رهبری حضرت امام می‌نویسد: «در پایان سال 1978، تمامی یک کشور به رهبری شخصیت مذهبی تقریبا ناشناس 7 تا آن زمان، که از خانه محقری در حومه پاریس به رهبری می‌پرداخت، علیه پادشاهی با قدمت بیش از دو هزار سال به پا خاست». 8 سایروس ونس وزیر امور خارجه آمریکا در زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران در کتاب توطئه در ایران (دو برداشت از یک متن) درباره رهبری فراگیر و قاطع حضرت امام می‌نویسد: «دیگر این امر روشن شده بود که تظاهرات ضد رژیم در ایران از سوی جناح بنیادگرایان مذهبی رهبری می‌شود. چهره مسلط این جناح، رهبر پر جذبه روحانی، آیت‌الله خمینی بود که در مدتی کوتاه همه گروههای مخالف را تحت‌الشعاع قرار داد تا جایی که سیاستمداران ملی‌گرا هم که عمیقاً با فکر استقرار یک جمهوری اسلامی واپسگرا مخالف بودند، خواه ناخواه در مدار نفوذ و قدرت او قرار گرفتند». 9

    از این رو تا آخر سال 1978 کلیه بخشهای جامعه شهری ایران تحت لوای اسلام شیعه گرد آمده بودند و از رهنمودهای یک روحانی شیعه، آیت‌الله خمینی، در جهت مخالفت سازش‌ناپذیر علیه شاه و کلیه افرادی که همچنان به او وابسته باقی مانده بودند پیروی می‌کردند. 10 رمز موفقیت وی در شخصیت، گفتار و زندگانی او بود. او هر چه می‌گفت همانگونه عمل می‌کرد. 11

    در این قسمت شعارهایی که از طرف گروههای مختلف در تأیید رهبری امام خمینی (ره)، در جریان انقلاب اسلامی، داده می‌شد آورده می‌شود :
    حزب توده ایران، برنامه انقلابی آیت‌الله خمینی را مورد تأیید قرار می‌دهد
    درود بر خمینی، رهبر انقلاب، مدافع استقلال، آزادی و حقوق زحمتکشان
    درود بر چریکهای مسلمان و فدایی امام خمینی
    درود بر خمینی سلام بر مجاهد درود بر خمینی رهبر مستضعفین
    درود بر خمینی رهبر ما مجاهدین
    درود ما کارگران پالایشگاه تهران بر امام خمینی
    کارگر، دهقان، مستضعف، رنجبر خمینی است رهبر
    ما کارگرن، حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی می‌خواهیم. 12

    با توجه به مطالب گفته شده و شعارهای مردم انقلابی که نشان‌دهنده پیروی مردم از امام خمینی (ره) است، باید ببینیم اهداف حضرت امام از مبارزه با رژیم شاه چه بود و ماهیت نظام آرمانی ایشان چه بوده است. حضرت امام در کتاب ولایت فقیه که در سال 1348 در نجف اشرف به چاپ رسید، حکومت مطلوب خود را حکومتی اسلامی می‌دانند که قوانین اسلامی در آن حاکم باشد: «حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است و البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه ازاین جهت که حکومت‌کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه مشروطه هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است. مجموعه مشروطه همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود». 13

    منوچهر محمدی در کتاب تحلیلی بر انقلاب اسلامی به نقل از مایکل فیشر در مورد هدف حضرت امام از انقلاب اسلامی می‌نویسد: «برای ایشان انقلاب صرفاً یک انقلاب سیاسی و یا اقتصادی نبود بلکه یک انقلاب معنوی هم بود که می‌بایست ارزشها و معیارهای حاکم بر دولت و رفتارهای اجتماعی را تغییر دهد». 14

    اینکه حضرت امام خمینی ماهیت حکومت را اسلامی و قوانین آن را الهی می‌دانند تأثیر خاصی در ماهیت اسلامی انقلاب سال 1357 ایران داشت. ایشان درباره لزوم اسلامی بودن انقلاب به گروههای مختلف تأکید می کردند که «باید همه گروههای سیاسی و طبقات روشنفکر با صراحت و بدون هیچ ابهام، نهضت و تحرک خود را اسلامی و برای اجرای قوانین عدالت پرور قرآن کریم معرفی کنند». ایشان هدف اصلی نهضت خود را « واژگونی رژیم طاغوتی و برپاداشتن پرچم پر افتخار اسلام» می‌دانند. 15

    با توجه به آنچه گفتیم باید گفت که حضرت امام خمینی (ره) ماهیت اسلامی انقلاب ایران را در جریان مبارزات خود قبل از پیروزی انقلاب تعیین نموده بودند و اجرای قوانین الهی در جامعه را چه در مکتوبات خویش (کشف‌الاسرار 16و ولایت فقیه) و چه در بیانات و سخنرانیهای خود مدنظر قرار داده بودند.


    شعارها و برنامه‌های احزاب و گروههای انقلابی
    در بررسی شعارهای گروهها و احزاب انقلابی در جریان مبارزات سالهای 1357-1356 می‌توان گفت نیروی اصلی مخالف شاه که از امکانات بسیج مردم و ایدئولوژی در دسترسی برخوردار بود روحانیون و نیروهای مذهبی بودند. میشل فوکو در مقاله‌ای با نام «انبار باروتی به نام اسلام» درباره نقش مذهب و نیروهای مذهبی در انقلاب اسلامی می‌نویسد: «مذهب به خوبی یک نیرو و اقتدار پر نفوذ بود. مذهبی که می‌توانست ملتی را نه تنها علیه یک پادشاه و نیروهای پلیسی بشوراند بلکه توان آن را داشت تا او را علیه کلیت یک رژیم سیاسی، علیه یک نوع از زندگی و علیه کل جهان برانگیزاند». 17 «توان مذهب تا بدان حد بود که جبهه ملی در برابرش سر تسلیم فرود آورد. بختیار خواست تا در برابر آن مقاومت کند و از شاه با گرفتن تعهدی مبنی بر خروج بدون بازگشت، مشروعیتی را کسب نماید ولی تلاش‌اش عقیم ماند». 18

    در واقع این عامل اسلام بود که به عنوان تنها نیروی اصلی که شاه از مقابله با آن عاجز مانده بود، توانست آن ایدئولوژی، نظم و سازمانی را که همه انقلابها به آن نیاز دارند، در اختیار پیروان خود قرار دهد. 19 در سال 1978 زمانی که انقلاب به وقوع پیوست دو فرهنگ سیاسی جامعه‌گرا؛ چپ‌گرایان و ملی‌گرا، فرهنگ معدودی از مردم در طبقات متوسط جدید، اقلیتهای نژادی، دانشجویان و روشنفکران بود. در حالی که اکثریت دیگر مردم ایران اعم از بازاریان، طبقه متوسط سنتی، روستاییان و روحانیون طرفدار فرهنگ سیاسی اسلام‌گرا بودند. 20

    منصور معدل در کتاب طبقه، سیاست و ایدئولوژی در ایران درباره موقعیت تعیین‌کننده گروه اسلامی بر دیگر گروهها می‌نویسد: «تظاهرات سال 1978، ارتباط بین نیروهای سکولار و مذهبی درون اپوزیسون را تحکیم و تقویت نمود و همزمان [امام] خمینی و طرفدارانش بر بقیه اپوزیسون تفوق (هژمونی) پیدا کردند. گروههای سکولار و از جمله چپها کلاً این مساله را پذیرفتند و اغلب برای بسیج مردم علیه شاه از تاکتیکهای مذهبی استفاده می کردند 21». 22

    به همین دلیل «خصوصیت دینی (اسلامی) این انقلاب نظر قاطبه مشاهده‌گران و تحلیلگران را به خود معطوف کرده [است]». 23 و «حتی پژوهشگران غربی نیز اهیمت بعد دینی انقلاب ایران را حداقل به عنوان منبع هدایت‌کننده مردم ایران که به صورت توده‌ای به قیام در مقابل نظام استبدادی شاه برخاستند می‌پذیرند». 24 به اذعان آنان انقلاب بر پایه آنچه تشیع از ذهنیت وجودی و ملی در خود داشت امکان‌پذیر شد. 25 برای نمونه نویسندگان کتاب ایران در قرن بیستم معتقدند که فرهنگ مذهبی شیعه، خودش را به عنوان تنها نیروی قادر به بسیج انبوه جمعیت و احاطه بر آن تحمیل کرد. اسطوره امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و شهدای دیگر، سنتهای دیرینه اجتماعات مذهبی، به راه انداختن دسته‌ها و برگزاری مجالس عزاداری، اجتماع و موعظه در مساجد و حسینیه‌ها و سرانجام نهاد روحانیت که البته یک دست نبود ولی در مجموع مستقل از دولت و دارای سلسله مراتب بود، ابزارهای کار را در دسترس آنان قرار می داد. 26

    به طور کلی پژوهشگران ایران‌شناس و کسانی که در مورد انقلاب 1357 ایران کار کرده‌اند معتقدند که مذهب نیروی قاطع و تعیین‌کننده در انقلاب اسلامی ایران بوده است: « اینکه یک انقلاب مردمی توانست یک حاکم خودکامه را ساقط کند، امری عجیب و بی سابقه نیست؛ چرا که تاریخچه انقلابهای دنیا از چنین حوادثی آکنده است. آنچه در این میان شگفت می‌نماید، نقش اسلام در تسریع روند پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور آن به عنوان یک ایدئولوژی غالب در ایران پیش از انقلاب بود. روی هم رفته انقلابهای عصر نوین، در جوامعی فارغ از تاثیرات معنوی و صرفا براساس عقاید و ایده‌های نوین روی داده‌اند». 27

    16ماه انقلاب و تظاهرات در ایران نشان داد که اسلام می‌تواند زبان سیاسی نوینی را در اختیار مخالفان رژیمها قرار دهد که در زمینه تاکتیکها و هدفها از آن بهره‌گیری کنند. 28 برتری و نقش تعیین‌کنندگی گروه اسلامی به گونه‌ای بود که برای سالیان متمادی مایه مباهات حزب توده بود که یکی از اعضای کمیته مرکزی آن حزب، سخنرانی [امام] خمینی را علیه شاه در سال 1963 ضبط کرده بود و نهایتاً آن را از طریق ایستگاه رادیویی مخفی حزب پخش نموده بود. 29

    یرواند آبراهامیان هم در کتاب ایران بین دو انقلاب درباره نقش قاطع مذهب در انقلاب ایران می‌نویسد: «نقش مهمی که اسلام در انقلاب 1357 بر عهده داشت، نه تنها تناقضی در تاریخ ایران به وجود آورد بلکه در نگاه نخست به نظر می‌رسد که خط بطلانی بر این نظریه رایج می‌کشد که نوسازی به دین‌زدایی، و گسترش شهرنشینی به تقویت طبقات جدید و تضعیف طبقات سنتی می‌انجامد». 30

    اولیویه روا پژوهشگر ارشد و برجسته گروه علمی ایران‌شناسی مرکز پژوهشهای علمی فرانسه هم معتقد است: «ایران تنها کشوری است که در آن یک انقلاب اسلامی واقعی تحقق یافت. انقلاب اسلامی به سختی به تشیع، نه چون یک مجموعه [عقاید] بکله همچون یک تاریخ وابسته بوده و بدان گره خورده است». 31 تدا اسکاچپول هم در ارتباط با چگونگی رخ دادن انقلاب اسلامی معتقد است «در ایران به نحوی یگانه و بی نظیر، انقلاب ساخته شد، اما نه توسط احزاب انقلابی مدرن در صحنه سیاسی ایران و نه توسط چریکهای اسلامی، یا مبارزین مسلح مارکسیست، یا حزب کمونیست (توده)، یا جبهه ملی لیبرال و لائیک بلکه، این انقلاب توسط مجموعه‌ای از فرمهای فرهنگی و سازمانی که عمیقاً در اجتماعات شهری ایران (که کانون مقاومت مردمی علیه شاه شدند) ریشه داشتند، ساخته و پرداخته شدند. 32

    ریمون آرون جامعه‌شناس معروف فرانسوی هم درباره مذهب و رهبری مذهبی در انقلاب اسلامی ایران می‌نویسد: « دین ملی یعنی تشیع تبدیل به سخنگو، سازمان‌دهنده و برانگیزاننده انقلاب و نفی غرب شد» و «پیامبر بی سلاح بر همه سلاحهایی که تا چند روز قبل در خیابانهای پایتخت رژه می‌رفتند غلبه کرد». 33علاوه برهمه این مسائل در آستانه انقلاب اسلامی گروههای رادیکال را دولت سرکوب کرد و تعدادی از رهبران آنها طی درگیری مسلحانه بانیروهای امنیتی کشور کشته یا زندانی شدند وکادرها و اعضای باقیمانده آنها قادر به بسیج توده‌ها برای ایجاد یک انقلاب اجتماعی نبودند. 34 هر چند که اگر در وضعیت مطلوبی هم به سر می‌بردند به نظر نمی‌رسد می‌توانستند به طور گسترده مردم را بسیج نمایند.

    بنابراین در مقام نتیجه‌گیری از بحث شعارها، اهداف و آرمانهای گروههای انقلابی باید گفت که با توجه به نقش تعیین‌کننده مذهب در سازمان دادن انقلاب اسلامی، بدیهی است که انقلاب 1357، ماهیتی اسلامی پیدا کند. این مساله در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اینگونه بیان شده است: «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبین نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه ایران براساس اصول و ضوابط اسلامی است که انعکاس خواست قلبی امت اسلامی می‌باشد. ماهیت انقلاب عظیم اسلامی ایران و روند مبارزه مردم مسلمان از ابتدا تا پیروزی که در شعارهای قاطع و کوبنده همه قشرهای مردم تبلور می‌یافت این خواست اساسی را مشخص کرده و اکنون در طلیعه این پیروزی بزرگ، ملت ما با تمام وجود نیل به آن را می‌طلبد». 35

    در این قسمت با استناد به شعارهای انقلابی، به بررسی اهداف، آرمانها و خواسته‌های مردم از انقلاب 1357 خواهیم پرداخت.

    شعارهای مردم
    انقلاب اسلامی 1357 ایران یکی از نادر انقلابهایی بود که مخالفان حکومت صرفاً با تظاهرات و مخالفتهای بدون درگیری مسلحانه رژیم حاکم را سرنگون ساختند؛ «یک ملت بدون سلاح به صورت همگانی و به تمامه قیام کرد و با دستان خالی یک رژیم ‘کاملاً قدرتمند ’ را سرنگون کرد». 36 مردم با گذشت از جان و مال خود با حضور میلیونی تکلیف حکومت پهلوی را مشخص کردند و با دادن دهها هزار شهید در راه آرمان خود به شاه و حامیان آن نشان دادند که اراده قاطع ملت ایران در برابر «توپ، تانک، مسلسل» خلل‌ناپذیر است و تا سرنگونی کامل حکومت استبدادی پهلوی و استقرار «جمهوری اسلامی» کوتاه نمی‌آیند. بعضی از شعارهای آنها درباره نفی رژیم شاه و برقراری حکومت اسلامی به این صورت می‌باشد :
    از صبح تا شب بیداریم از پهلوی بیزاریم
    این ملت آزاده شاه لازم نداره
    تا قطع دست آمریکا تا مرگ شاه خائن
    تا برقراری حکومت اسلامی اعتصاب ادامه دارد
    ما دین علی خواهیم پهلوی نمی‌خواهیم

    در بررسی شعارهای انقلاب اسلامی، به صورت شعارهای شفاهی، دیوار نوشته‌ها، پلاکاردها و... ، علاوه بر شعارهایی که در نفی رژیم شاهنشاهی است می‌توان اهداف و آرمانهای مردم انقلابی راهم استنباط کرد. در یک دسته‌بندی کلی، می‌توان شعارهایی که خواسته‌های مردم را بیان می‌کند به سه دسته تقسیم کرد : حکومت اسلامی، استقلال، آزادی که به ترتیب به هر کدام از آنها خواهیم پرداخت :

    حکومت اسلامی
    نقش نیروهای مذهبی در بسیج توده‌های مردمی بیانگر ویژگیهای دینی انقلاب، رهبری، نحوه سازماندهی و اهداف آن می‌باشد. 37 یکی از آرمانهای سیاسی انقلاب، ایجاد حکومت اسلامی بود که در شعارهای بسیار زیادی مطرح شده است، البته حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی در شعارهای مردم به صورت مترادف و مشابه به‌کار برده شده است، در بسیاری از شعارها، مردم بعد ازگفتن شعارهایی در رد رژیم شاهنشاهی خواستار برپایی حکومت اسلامی شده‌اند و شعارهای بسیاری به طور صریح به برقراری حکومت اسلامی و نفی سلطنت مطلقه اشاره دارند؛ این حکومت از نظر آنان بایستی واجد ویژگیهایی چون بر پایه قرآن بودن و پذیرفتن اصل رهبری و جمهوریت باشد». 38

    الغاء شاهنشاهی، جمهوری اسلامی
    کشور ما کشور اسلامیه نهضت ما نهضت قرآنیه
    یک دل و یک صدا می‌دهیم این ندا مرگ بر شاه
    حکومت اسلامی هدف نهایی
    رژیم شاهنشاهی سر منشأ فساد است جمهوری اسلامی مرکز عدل و داد است
    میان حق و باطل باید دیواری باشد فرمانروای کشور اسلامی باید قرآن باشد

    باید خاطرنشان کرد یکی از ویژگیهای منحصر به فرد انقلاب اسلامی، حاکم بودن روح دینی و مذهبی بر مبارزات و استفاده گسترده از مفاهیم و مضامین دینی بود. مفاهیمی مثل جهاد، شهادت، ایثار، عاشورا، نهضت امام حسین (ع)، انتظار فرج امام زمان (عج) و... «علاوه بر این، تظاهرات مردمی عمده علیه شاه غالباً در ماههای مقدس رخ داد و معمولاً از مساجد شروع می‌شدند». 39

    الله اکبر خمینی رهبر
    مرگ بر شاه، که عاشورای حسینی را از یاد مسلمانان برد
    یا حجت ابن الحسن العسکری مرگ بر این سلطنت پهلوی
    مهدی بیا، شاه، مسلمان شده آب وضوش، خون جوانان شده
    نهضت حسینی، تا مرگ شاه خائن خاموش نمی‌شود
    به یاری الله به حکم روح‌الله
    برادر شهیدم، منزل نو مبارک
    اسلام دینی است که شهادت دارد اما اسارت ندارد
    تنها راه سعادت، ایمان، جهاد، شهادت
    زندگی عقیده است و جهاد
    سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن
    ما وارث 14 قرن شهادت هستیم
    ما پیرو قرآنیم ما شاه نمی‌خواهیم
    دیوارنوشته : نه به کسی ظلم کن، نه ظلم را تحمل کن دشمن ظالمان و دوست
    مظلومین باش امام علی (ع)
    ما مسلمانان همه آزاده‌ایم دست بیعت با خمینی داده‌ایم
    چشم و چراغ شیعیان است نایب صاحب الزمان است

    در روز تاسوعای حسینی سال 1357(19 آذر ماه)، جمعیت میلیونی تظاهرکننده پلاکاردهای بزرگی را حمل می‌کردند که روی آن نوشته شده بود :
    حکومت اسلامی رهبری امام خمینی خواست همه ملت است خمینی رهبر است

    و در برابر شعار معروف «خدا، وطن، شاه» که شاه سالیان متمادی تبلیغ می‌کرد و نماد حکومت پهلوی شده بود، نوشته شده بود: « خدا، قرآن، خمینی»
    آزادی، برابری، مساوات، حکومت اسلامی 40
    حزب ما حزب خدا رهبر ما روح‌ خدا
    کشور ما کشور اسلامیه نهضت ما نهضت قرآنیه
    ما در این رفراندوم حکومت بختیار را غیر قانونی دانسته و خواستار حکومت اسلامی هستیم.
    خلق به پا می‌کند جمهوری اسلامی
    زندانی سیاسی آزاد باید گردد حکومت اسلامی ایجاد باید گردد
    ما می‌خواهیم تمامی جمهوری اسلامی
    خلق مسلمان ایران، خواستار ایجاد حکومت اسلامی می‌باشد.
    حکومت اسلامی خواسته دهقان و کارگر

    استقلال
    یکی دیگر از شعارهای اصلی مردم مخالفت با وابستگی رژیم شاه به غرب و به ویژه آمریکا بود. ریچارد کاتم در رابطه مقابله مردم با آمریکا و مخالفت با آن معتقد است: در دوران انقلاب و شرایط تاریخی بعد از آن، شعار «مرگ بر امریکا» به عنوان دومین شعار عمومی مورد حمایت مردم ایران بوده است. این عبارت، عمدتاً بعد از شعار الله اکبر مورد استفاده قرار گرفته است. 41 بر این اساس یکی از اهداف اصلی مبارزه بعد از شاه، آمریکا بود و مردم این دو را با هم سرچشمه فساد و منشأ همه مشکلات کشور می‌دانستند. مردم می‌دانستند که استبداد شاه و سرکوب مردم توسط وی به پشتوانه حمایت آمریکا انجام می‌شود. پروفسور روح‌الله رمضانی در باره مخالفت مردم با آمریکا و توجه به استقلال کشور معتقد است «وقوع انقلاب ایران در سال 1357 به همان اندازه که مبین مخالفت تمامی ملت ایران با سیاستهای داخلی شاه بود، نشان از ناخرسندی از سیاست خارجی او هم داشت. محور حمله مخالفان شاه به سیاست خارجی او را انتقاد از اتحاد عملی او با ایالات متحده تشکیل می‌داد و از همین رو به او لقب ‘شاه آمریکایی’ داده بودند». 42 با استنباط از شعارهای مردم در جریان انقلاب می‌توان فهمید نظام سیاسی مطلوب و آرمانی آنها نظامی بود که استقلال کشور را به ارمغان آورد و بدون اینکه به قدرتهای خارجی وابستگی داشته باشد سیاستهای خود را به صورت مستقل و بر اساس منافع ملت در راستای منافع ملی قرار دهد. به همین دلیل یکی از شعارهای اصلی مردم «استقلال» بود و در این راستا شعارهایی بر ضد آمریکا، شوروی، انگلیس و حامیان داخلی آنها مثل شاه، حزب توده و... می‌دادند.
    مرگ بر استعمارگران آمریکا
    مرگ بر غارتگران آمریکا
    نابود باد سلطه امپریالیسم آمریکا
    آمریکایی برو خانه‌ات
    دست خونین آمریکا از ایران خالی
    استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
    سازمان سیا، مستشار آمریکا، گمشو از ایران
    مرگ بر امپریالیسم آمریکا و سوسیال امپریالیزم شوروی و عاملان رژیم شاه و حزب توده
    به دوستان استعمارگر شرق و غرب، احتیاج نداریم
    نه آمریکا، نه روسیه، ایرانی متکی به خود
    ملت ایران در زمین شخم شده انقلاب، بذر شرقی یا غربی نخواهد کاشت
    نه آمریکا، نه شوروی، مرگ بر رژیم پهلوی
    مرگ بر امپریالیسم، کمونیسم، صهیونیسم
    انقلاب اصیل مذهبی ملت ایران، احتیاج به اتحاد با کمونیستها ندارد
    این شاه آمریکایی، اعدام باید گردد جمهوری اسلامی، ایجاد باید گردد 43

    آزادی
    نفرت مردم ایران از شاه و مبارزه خونین آنها در سال 1979-1978 علیه دولت او نشان‌دهنده سرکوبی است که در اواخر دهه 1970ــ اگرنگوییم پیش از آن ــ از تمامی محدودیتهای معقول فراتر رفته بود. 44 از این‌رو تمام مخالفان رژیم پهلوی در سال 1978 موجی از مبارزات آزادیخواهی را به رهبری روحانیت آغاز کردند. خواسته آنان در شعارهای آزادی و استقلال از سلطه امریکا نمایان بود که روحانیون جمهوری اسلامی را نیز به آن افزودند. 45

    آزادی از نظر انقلابیون آن زمان، رهایی از سلطنت استبدادی و حق حاکمیت بر سرنوشت خویش است. برخی از این شعارها گاهی با اسطوره‌سازی، ضمن یادآوری نهضت امام حسین (ع) مردم را دعوت به پیروی از رهبر آزادگان جهان برای کسب آزادی می‌کند و گاهی نیز در فضای آزادی به یاد شهدا از تلاش آنان برای کسب آزادی تجلیل می‌کند. 46
    آزادی آزادی این است شعار ملی
    آزادی تنها آرزوی من است پیروزی عاقبت مال من است
    مکتب خمینی مکتب آزادگی است هدف از نهضتش رهایی از بردگی است
    زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی زیرورو می‌کنیم سلطنت پهلوی
    بهترین عبادت نزد خدا مرگ بر شاه
    نهال آزادی را با خون خود آبیاری کن
    مکتب توحید، مکتب استقلال، آزادی است
    درود بر شهیدان راه آزادی

    مردم می‌دانستند که شاه و حکومت شاهنشاهی مخالف آزادی مردم است. همچنین می‌دانستند که همه امتیازاتی را که شاه در اثر مبارزه مردم به آنها داده بود؛ ازجمله برکناری مقامات عالی رتبه بدنام، اعتراف شاه به اشتباهاتی که در سالهای گذشته انجام شده بود، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بیان، آزادی روزنامه‌ها و... موقتی است و شاه در موقعیت مناسب همان شیوه دیکتاتوری و اختناق و فساد سابق را از سر خواهد گرفت. بنابراین هدف مردم بر محو کامل شاه و رژیم شاهنشاهی قرار گرفت. آنها همه آمال و آرزوهای خود را جمهوری اسلامی قرار داده بودند.
    ای شاه ملت از تو بیزار است
    آزادی نهایی، جمهوری اسلامی پیروزی نهایی، اخراج آمریکایی
    پشت زمستان غم، بهار آزادی است مرگ بر شاه مرگ بر شاه
    استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
    در راه آزادی سرنگون می‌کنیم سلسله پهلوی
    سلطنت مصیبتی طاغوتی که از طرف امپریالیسم آمریکا به شخص شاه واگذار شده

    این شعار اشاره به اصل 35 متمم قانون اساسی مشروطه دارد که در آن گفته شده است «سلطنت موهبتی است الهی که از طرف مردم به شخص شاه واگذار شده است». مردم برای اعلام انزجار از حکومت شاه آن را مصیبتی دانسته‌اند که از طرف آمریکا بر آنها تحمیل شده است. بنابراین شعار نهایی آنها این بود: «بگو مرگ بر شاه»، انگار مردم قدرت مرگبار وحدت کلام را می‌دانستند که در تظاهرات خود کلمه بگو «مرگ برشاه»را به عنوان کلید تظاهرات انتخاب کرده بودند. این به معنای اعلام فرسودگی و فرتوتی رژیم و جامعه بود. فقط عده‌ای به عده دیگر می‌گفتند: بگو یعنی اعلام کن که این جامعه‌ای که ما پشت سر گذاشتیم به پایان خود رسیده است. بگو که ما یک مرحله از زندگی خود را پشت سر گذاشتیم». 47 هدف نهایی آنها از براندازی رژیم پهلوی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود.

    نتیجه‌گیری
    در این مقاله سعی کردیم با بررسی اهداف و َآرمانهای رهبران، گروهها و مردم انقلابی از طریق «شعارهای انقلابی» به اهداف انقلاب 1357 ایران، اهداف، خواسته‌ها و کمال مطلوبهای انقلابیون برای حکومت آینده، پی ببریم. و به این نتیجه رسیدیم که رهبری انقلاب، در شخص حضرت امام خمینی (ره) خلاصه می شد و همه افراد، گروهها و مردم رهبری ایشان را پذیرفته بودند و دیدیم که حضرت امام خمینی (ره) خواستار ایجاد حکومتی اسلامی مبتنی بر احکام الهی و در جهت خواست و رضایت مردم بودند. بعد از آن با بررسی نظرات محققان به این نتیجه رسیدیم که گروه اصلی سازمان‌دهنده مردم جهت مبارزه با رژیم شاه و براندازی آن، گروه مذهبی بود که با استفاده از مفاهیم و مضامین اسلامی، ایدئولوژی در دسترس و شبکه مساجد و مبلغان مذهبی به بسیج مردم پرداخت.

    در نهایت با بررسی «شعارهای» مردم انقلابی، که هم نشان‌دهنده خواسته رهبری، گروه سازمان‌دهنده و مردم انقلابی است و هم نشان‌دهنده ماهیت انقلاب، به این نتیجه رسیدیم که مردم ایران علاوه بر نفی رژیم شاه و مظاهرش، خواستار ایجاد حکومت اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی، استقلال کشور از قدرتهای خارجی و آزادی از استبداد و استثمار بودند.

    وقوع انقلاب ایران در سال 1357 به همان اندازه که مبین مخالفت تمامی ملت ایران با سیاستهای داخلی شاه بود، نشان از ناخرسندی از سیاست خارجی او هم داشت. محور حمله مخالفان شاه به سیاست خارجی او را انتقاد از اتحاد عملی او با ایالات متحده تشکیل می‌داد و از همین رو به او لقب «شاه آمریکایی» داده بودند.

    تازه ترین مطالب مقالات

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    اولین حکومت نظامی در دوره پهلوی

    اولین حكومت نظامی در دوران انقلاب اسلامی در کدام شهر و چگونه شکل گرفت؟

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    اولین حكومت نظامی در دوران انقلاب اسلامی، در شهر اصفهان شكل گرفت. مقررات حكومت نظامی پیرو نشست شورای تأمینی استان اصفهان در روز 20 مرداد 1357 مصادف با ششمین روز از ماه مبارك رمضان به اجرا درآمد و اولین اعلامیه های حكومت نظامی توسط سرلشكر رضاناجی فرماندارنظامی اصفهان و حومه به اجرا گذارده شد. حكومت نظامی پس از یك رشته آتش سوزی ها و انفجارهای عمدی دولت به عنوان «عامل زمینه ساز» شكل گرفت. در این حوادث، هتل شاه عباس، ادارات دولتی، سینماها و بسیاری نقاط دیگر به آتش كشیده شد. پس از این حوادث برنامه ریزی شده اعلامیه ای از طرف دولت منتشر شد و متن آن به این شرح توسط داریوش همایون سخنگوی دولت برای خبرنگاران قرائت شد:
    اقدام دولت، ارتش و شاه دراعلام حکومت نظامی در اصفهان، غیرقانونی و حاکی از هراس و آشفتگی جدی رژیم پهلوی بود. زیرا بر اساس قوانین، بدون تصویب مجلس شورای ملی برقراری حکومت نظامی وجهه ی قانونی نداشت.
    «به اطلاع عموم می رساند، شب گذشته عده ای خرابكار كه هیچ هدفی جز نابودی و ویرانی ندارند، در شهر اصفهان دست به تظاهرات زدند و شروع به آتش زدن اموال عمومی مردم كردند، از جمله قسمتی از هتل شاه عباس و یك پمپ بنزین و چند مؤسسه خصوصی را به آتش كشیدند و درختها را بریدند و شیشه ها را شكستند، به صورتی كه بیم آن می رفت تمام شهر را به آشوب و آتش بكشند. به دنبال این حوادث امروز دولت از نظر وظیفه ای كه به عهده دارد، به درخواست مقامات محلی، حكومت نظامی در اصفهان اعلام كرد كه از خرابكاری و اتلاف اموال مردم و كشت و كشتار جلوگیری شود. جای تأسف است در حالی كه كشور ما با گامهای استوار به سوی گسترش آزادیها پیش می رود، مشتی خرابكار فریب خورده كه اعمالشان همه مخالف اصول و تعالیم عالیه اسلامی و تنها به سود مقاصد و عناصر ضدملی است، با وحشیگری هائی موجب برهم زدن نظام اجتماعی و خسارت مالی و جانی می شوند. البته این گونه اعمال وحشیانة ضدملی و غیرانسانی كه در دین مبین اسلام نیز محكوم شده است، كوچكترین خللی در تصمیم دولت در افزایش آزادیهای فردی و گسترش فضای سیاسی كشور وارد نخواهد كرد و به منظور حفظ همین آزادی و امنیت زندگی هموطنان عزیز است كه دولت وظیفه خود می داند با كمال قدرت جلو این آشوبگریها را بگیرد. دولت همه اقدامات لازم را برای دستگیری و مجازات قانونی خرابكاران و آشوبگران خواهد كرد و به مشتی فریب خورده بی خبر از اصول انسانی و ملاحظات ملی و دینی اجازه نخواهد داد سلامت كشور را دستخوش وحشیگریهای خود كنند.»
    اعلام حكومت نظامی در اصفهان در صدراخبار رسانه های گروهی خارجی قرار گرفت. خبرگزاری فرانسه درگزارشی نوشت:
    «به دنبال وخامت اوضاع، پلیس به تظاهر كنندگان حمله كرد و شورش گسترش یافت و زد و خوردها تا ساعت 2 بامداد روز جمعه ادامه داشت و عده ای از نوجوانان توسط سربازان به قتل رسیدند. جمعه صبح سركوب پلیس شدت یافت و زره پوشهای ارتش در نقاط حساس شهر مستقر شدند و بی مهابا هرگونه اجتماع مردم را به مسلسل بستند. طبق اظهار مخالفان تمام رهبران مذهبی اصفهان دستگیر شده و به مقصد نامعلومی اعزام شده اند.»
    در اثر درگیری های روز بیستم مرداد ماه و منطقه مرکزی اصفهان، بیش از چهل تانک و خودرو به آتش کشیده شده و در پی شلیک مامورین، تعداد قابل ملاحظه ای از مردم کشته شده بودند: «تعداد کشته ها در منزل آیت الله خادمی و اطراف آن به قدری زیاد بود که به وسیله مامورین آتش نشانی و با استفاده از ماشین های آنان مبادرت به شستشوی زمین های خون آلود و جمع آوری جنازه ها گردیده است»
    اقدام دولت، ارتش و شاه دراعلام حکومت نظامی در اصفهان، غیرقانونی و حاکی از هراس و آشفتگی جدی رژیم پهلوی بود. زیرا بر اساس قوانین، بدون تصویب مجلس شورای ملی برقراری حکومت نظامی وجهه ی قانونی نداشت. مجلس ده روز بعد از اجرای حکومت نظامی، در روز 29 مرداد 1357، اجرای آن را در اصفهان به مدت یک ماه تصویب نمود و چند روز پس از آن توسط عبدالله ریاضی رییس وقت مجلس شورای ملی، به ستاد ارتش شاه ابلاغ گردید. داریوش همایون سخنگوی دولت جمشید آموزگار نیز نتوانست چگونگی اعلام حکومت نظامی در اصفهان و تطبیق آن با قوانین کشوری را توجیه نماید.
    به دنبال وخامت اوضاع، پلیس به تظاهر كنندگان حمله كرد و شورش گسترش یافت و زد و خوردها تا ساعت 2 بامداد روز جمعه ادامه داشت و عده ای از نوجوانان توسط سربازان به قتل رسیدند. جمعه صبح سركوب پلیس شدت یافت و زره پوشهای ارتش در نقاط حساس شهر مستقر شدند و بی مهابا هرگونه اجتماع مردم را به مسلسل بستند. طبق اظهار مخالفان تمام رهبران مذهبی اصفهان دستگیر شده و به مقصد نامعلومی اعزام شده اند
    به این ترتیب شهر اصفهان، به رهبری سرلشکر رضا ناجی در اختیار نظامیان قرار گرفت. وی در بدو امر هرآنچه جنگ افزار داشت، از خودروهای بزرگ تا تانک و نفربر و انواع توپ های دوربرد به سطح شهر کشانید. معلوم نبود با این توپ ها، که بردی بین ده تا سی کیلومتر داشتند، چه اهدافی را در شهر اصفهان، دنبال می کرد! قطعاً هدف اصلی، ارعاب و تهدید عمومی بود. رژیم برآن بود که به هر نحو ممکن، مردم را به سکوت و انفعال وادارد. ناجی دارای شخصیت عجیب بود، او نیز به میزان شدت مقاومت مردم اصفهان، سمج، لجوج و سخت گیر بود. سرلشکر ناجی فارغ التحصیل دانشکده افسری در رشته توپخانه بود و دوره های عالیه را در آمریکا و انگلستان گذرانیده و در وفاداری به رژیم پهلوی، چندین مدال رسمی دریافت کرده بود.
    بعدازظهر روز بیستم مرداد: در اغلب خیابان ها و محلات اصفهان جنگ و گریز بین مردم و مامورین دولتی ادامه داشت، ناجی فرمانده ی ارشد نظامی منطقه ی اصفهان، آنچنان در هراس بود که ابتدا در شورای تامین استان پیشنهاد کرد ساعت شروع حکومت نظامی 3 بعدازظهر باشد، اما با مقاومت رییس ساواک، ساعت 8 شب مورد موافقت قرار گرفت. در ساعت 15:40 دقیقه از طریق رادیو و چهل دقیقه پس از آن از طریق تلویزیون اصفهان، اعلامیه ی شماره 1 فرماندار نظامی اصفهان با شدت و ابهت بی سابقه ای پخش شد و تلاش فراوانی به کار گرفته شد تا ورود مستقیم ارتش به عرصه ی درگیری ها، خیلی بزرگتر از آنچه بود، جلوه نماید.
    اطلاعیه ی فرماندار نظامی در اصفهان بی سابقه و اجرای آن سخت بود. زیرا علاوه بر عزم انقلابیون بر تداوم مبارزه، از آنجایی که مردم در ماه مبارک رمضان طبق آداب و سنن دینی کهن، خود را مقید به برگزاری مجالسی می دانستند که محقق شدن آن با ممنوعیت آمده در اطلاعیه در تعارض بود، لذا حکومت نظامی هر روز بیشتر از روز قبل با خواسته های بر حق مردم مسلمان اصفهان تضاد حاصل نموده، حضور نظامیان و تجهیزات سنگین و رعب آور آن ها را در میادین و چهار راه سدی در مقابل احقاق حقوق عامه ی مردم بود. هرچند که منابع و رسانه های دولتی، تلاش فراوانی را به کار گرفتند تا اعلام حکومت نظامی را به عنوان اقدامی مثبت در جهت تامین منافع و حفظ جان و مال مردم اصفهان بنمایانند.


    منابع : دوران / اصفهان زیبا

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    پادشاه بدون تاج و تخت چه کسی بود

    در دوره ی نفوذ وی در دربار و دستگاه دولتی و ارتش، بهائیان ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند. ایادی هر چه از دستش برمی آمد، در کمک به آنان کوتاهی نمی کرد.

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    دستگاه محمدرضا شاه در اختیار بهائیان قرار داشت. آنان از نفوذ زیادی در این تشکیلات برخوردار بودند، عبدالکریم ایادی از بانفوذترین اشخاص بهائی نزد محمدرضا شاه بود.
    در کتاب «اسناد فعالیت بهائیان در دوران محمدرضاشاه»، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1378 صص 108- تا 109 می خوانیم:

    «پس از پرون، من [فردوست] و [عبدالکریم] ایادی تنها اشخاصی بودیم که در ساعات فراغت محمدرضا شاه به نزد او می رفتیم». در دوره ی نفوذ ایادی در دربار و دستگاه دولتی و ارتش، بهائیان ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند. ایادی هر چه از دستش برمی آمد، در کمک به آنان کوتاهی نمی کرد؛ آنان هم به نوبه ی خود در انحطاط اقتصاد مملکت تلاش می کردند؛ مثلاً اجناسی را که در ایران ارزان تر تولید می شد، از خارج وارد می کردند. فردوست می گوید:«به یاد دارم که زمانی (شاید حوالی سال 1351 یا 1352) ایادی، سرلشگر ضرغام (را که مدتی وزیر دارایی و مدتی هم وزیر عامل بانک اصناف بود) به ریاست اتکا (سازمان تدارکاتی ارتش) منصوب کرد، سپس به او دستور داد کلیه مایحتاج خود را از خارج وارد کند. ضرغام استنکاف کرد، چون این اجناس با قیمت ارزان تر در ایران قابل تهیه بود. ایادی او را برکنار کرد و افسر دیگری را به این سمت گمارد، او اجناس مورد لزوم را مستقیماً از خارج وارد می نمود». او بهداری ارتش، بیمارستان ها و اداره ی خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگان های ارتش را سرپرستی می کرد و با همه ی توان به هم کیشانش یاری می رساند. وفاداری و سرسپردگی شاه به ایادی به حدی بود که کسی باور نمی کرد او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود؛ به طوری که مردم به او پادشاه «بدون تاج و تخت» نسبت داده بودند.

    منبع : مرکز اسناد

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    چرا شاه از ایران رفت؟

    در روز ۲۶ دی ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران، تهران را به مقصد آسوان مصر ترک کرد؛ سفری بی بازگشت که خبر آن به سرعت در ایران و جهان پیچید و زیر عنوان «شاه رفت» تیتر درشت روزنامه های عصر تهران شد.

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    وی به همراه فرح دیبا همسر، سه فرزند از چهار فرزندش (ولیعهد از چندین ماه پیش در ایالات متحده آمریکا مشغول به تحصیل بود)، مادر همسرش و برخی از مقامات ارتش به فرودگاه رفت. صاحب منصبان ارشد ارتش، اعضای شورای سلطنت و شاپور بختیار نخست وزیر برای بدرقه شاه در فرودگاه حضور یافتند. سرانجام پس از مدت کوتاهی هواپیمای نیروی هوایی به پرواز درآمد و شاه در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد. شاه و همراهانش به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انور سادات رییس جمهور این کشور قرار گرفتند و سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد.

    با اعلام خبر خروج شاه از رادیو تهران، جشن های عمومی سراسر کشور را فرا گرفت و مردم به خیابان ها ریختند. هزاران نفر در نقاط مختلف کشور اجتماع کرده و مجسمه های شاه را سرنگون کردند. رانندگان با روشن کردن چراغ اتومبیل های خود و مردم با پخش نقل و شیرینی خروج آخرین شاه ایران را جشن گرفتند. پس از خروج شاه از کشور مردم در کوتاه ترین زمان ممکن، از طریق سازماندهی مساجد برقراری امنیت در بیشتر نقاط تهران را به عهده گرفتند و عملا ارتش از جریان امور امنیتی خارج شد. در حالی که بختیار و وابستگان دربار تاکید داشتند که این سفری موقتی برای شاه خواهد بود اما انقلابیون گویی یقین داشتند که شاه دیگر هرگز به کشور باز نخواهد گشت.

    هم زمان با خروج شاه، امام خمینی در پیام مهمی خواستار حفظ نظم از سوی آحاد مردم در کشور شدند. متن پیام امام به این شرح است:
    «خدمت عموم ملت شریف و شجاع ایران اعلی الله کلماتهم وفقهم الله تعالی
    فرار محمد رضا پهلوی را که طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال است به شما ملت فداکار تبریک عرض می کنم. شما ملت شجاع و ثابت قدم به ملت های جهان ثابت کردید که با فداکاری و استقامت، می توان بر مشکلات هرچه باشد غلبه کرد و به مقصد هرچه دشوار باشد رسید. گرچه این ستمگر با دست آغشته به خون جوانان ما و جیب انباشته از ذخایر ملت، از دست ما گریخت ولی به خواست خداوند متعال بزودی به محاکمه کشیده خواهد شد و انتقام مستضعفین از او گرفته خواهد شد و لکن قطع دست ستمکار از ادامه ظلم به دست ستمدیدگان فوری است. او رفت و به هم پیمان خود اسرائیل دشمن سرسخت اسلام و مسلمین پیوست و جرایم و آشفتگی هایی را برجا گذاشت که ترمیم آن جز به تائید خداوند متعال و همت همه طبقات ملت و فداکاری اقشار کاردان و روشنفکر میسر نخواهد شد.

    اکنون در این طلوع فجر سعادت و پیروزی توجه عموم را به مطالبی جلب می کنم:
    ۱- بر جوانان غیور در سراسر کشور لازم است برای حفظ نظم با آن دسته از قوای انتظامی که اکنون به آغوش ملت بازگشته اند، با تمام نیرو همکاری کنند و با کمال قدرت و جدیت نگذارند که بدخواهان و منحرفین آشوب و ناامنی ایجاد نمایند.
    بسیاری از کسانی که از نزدیک شاه را می شناختند، تأکید کرده اند که او شخصیتی جبون و ترسو بوده و توان مقابله چندانی در برابر ناملایمات و بحرانهای سیاسی و اجتماعی نداشت. حتی از ماهها قبل از آن خروج بی بازگشت هم هر از چندگاه به برخی از اطرافیانش گفته بود که اگر وضع به همان منوال ادامه یافته و بحران انقلابی مهار نشود، او کشور را ترک خواهد کرد

    ۲- به تظاهرات و شعارهای پرشور علیه رژیم سلطنتی و دولت غاصب ادامه دهند و اگر منحرفین و مخالفین اسلام بخواهند اخلالی به وجود آورند و نظم را به هم زنند از آنان جدا جلوگیری کنند. باید ملت بداند که هر انحرافی و هر شعاری که مخالف مسیر ملت است به دست عمال شاه منفور و عمال اجانب تحقق می یابد. من از جمیع اشخاص که انحراف داشته اند و یا گرایش به بعضی مکتب های انحرافی داشته اند، تقاضا دارم که به آغوش اسلام که ضامن سعادت آنان است برگردند، که ما آنان را برادرانه می پذیریم. در این موقع حساس که کشور جنگ زده ما بیش از هر زمانی به اتحاد و اتفاق احتیاج دارد، باید سعی شود که از هر اختلالی احتراز شود.

    ۳- دولت موقت برای تهیه مقدمات انتخابات مجلس موسسان بزودی معرفی می شود و به کار مشغول خواهد شد. وزارتخانه ها موظفند که آنان را پذیرفته و با آنان صمیمانه همکاری کنند. اینجانب به صلاح وزرای غیرقانونی می دانم که برکناری خود را اعلام کنند و خود را در مسیر ملت قرار دهند.

    ۴- به جمیع نیروهای انتظامی و زمینی و هوایی و دریایی و صاحب منصبان و افسران و درجه داران ارتش و ژاندارمری و غیر آنان توصیه می کنم که دست از حمایت محمدرضا پهلوی که مخلوع است و به کشور برنمی گردد و در خارج نیز با نفرت مردم مواجه است بردارند و به ملت بپیوندند، که صلاح دنیا و دین آنان در آن است. اینجانب از همه طبقات، خصوصاً حضرات علمای اعلام، در این موقع حساس تشکر می کنم و سلامت و سعادت همگان را از خداوند متعال خواستارم و وحدت کلمه را همیشه خصوصا تا برانداختن رژیم شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی امیدوارم.
    والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
    روح الله الموسوی الخمینی»

    تیتر «شاه رفت» یکی از ماندگار ترین تیترهای مطبوعات دوران انقلاب ۱۳۵۷ است که در ۲۶ دی ماه در صفحه نخست روزنامه اطلاعات نقش می بندد.
    نقش مردم و رهبری امام خمینی (س) در عدم بازگشت شاه به کشور چه بود؟
    بدون تردید مردم ایران و رهبری انقلاب سراسر گسترش یابنده اسلامی، امام خمینی، نقش تعیین کننده و بی بدیلی هم در فرار شاه از ایران (در 26 دی 1357) و هم جلوگیری از بازگشت دوباره او به کشور ایفا کردند. هنگامی که شاه از ایران خارج شد، شواهد و دلایل فراوانی وجود داشت که نشان می داد، انقلاب اسلامی ایران در آینده ای نه چندان طولانی پیروز شده و حامیان داخلی و به ویژه خارجی شاه و مجموعه نظام شاهنشاهی پهلوی به رغم تمام تلاشهای پیشگیرانه پیدا و پنهانی که می کردند، قادر به نجات آن از سقوط نهایی نخواهند شد. در آن برهه حساس و سرنوشت ساز، علاوه بر ایستادگی و مقاومت فزاینده مردم کشور در برابر واپسین تلاشهای حکومت و حامیان خارجی آن، انقلاب ایران از رهبریهای هوشمندانه، دلیرانه و بس قاطعانه و آشتی ناپذیر امام خمینی برخوردار بود، که به حد کمال، تمام تحولات و رخدادهای انقلاب ملت ایران را دنبال کرده و هدایت می نمود و در راستای پیشبرد اهداف آن مواضع صریح، روشنگرانه و بدون شائبه ای اتخاذ کرده و تصمیمات دقیق و همه سونگرانه ای می گرفت؛ اعتقاد و اعتماد، اطاعت و پیروی قاطبه انقلابیون از فرامین و دیدگاههای سیاسی و اجتماعی رهبری، علاوه بر اینکه، حرکت انقلاب را در چارچوب اهداف تعیین شده هدایت می کرد، تلاشهای حامیان و عوامل داخلی حکومت و نیز توطئه ها و طرحهای کشورهای خارجی را برای مهار انقلاب و یافتن راهکارهایی برای نجات شاه از سقوط حتمی و بازگردانیدن دوباره او به کشور عقیم می گذاشت. باید به یاد داشته باشیم که به ویژه آمریکاییان و همپیمانان انگلیسی آنها تا هنگام سقوط قطعی و نهایی نظام شاهنشاهی پهلوی هم به دنبال یافتن راهی برای بازگرداندن دوباره شاه به قدرت بودند. در این میان هیئت حاکمه آمریکا نظیر آنچه در سال 1332 اتفاق افتاد، از مدتها قبل از خروج شاه از کشور تا روزها پس از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، هنوز طرحهایی برای به راه انداختن کودتایی نظامی در ایران بود! که البته هوشیاری، ایستادگی و مقاومت همدلانه و نزدیک رهبری و قاطبه ملت ایران تمام آن توطئه ها را، ناکام گذاشت.
    چه وقایعی زمینه ساز این فرار شد؟

    از مدتها قبل آمریکایی ها، نظیر آن چه در سال 1332 رخ داده بود، طرح اجرای کودتایی نظامی را در ایران مورد بررسی قرار می دادند و در همین راستا هم بود که ژنرال هایزر آمریکایی مخفیانه وارد ایران شده و مشغول بررسی و ارزیابی راهکارهایی بود که بتواند این طرح هیئت حاکمه آمریکایی ها را، که می توانست آخرین راه حل در برابر انقلاب توفنده ملت ایران به کار گرفته شود، سازماندهی و به مورد اجرا در بیاورد

    بسیاری از کسانی که از نزدیک شاه را می شناختند، تأکید کرده اند که او شخصیتی جبون و ترسو بوده و توان مقابله چندانی در برابر ناملایمات و بحرانهای سیاسی و اجتماعی نداشت. حتی از ماهها قبل از آن خروج بی بازگشت هم هر از چندگاه به برخی از اطرافیانش گفته بود که اگر وضع به همان منوال ادامه یافته و بحران انقلابی مهار نشود، او کشور را ترک خواهد کرد. بنابراین برخلاف تظاهری که می کرد، شاه اساساً فردی کم جرئت و جبون بود. تداوم سراسر گسترش یابنده تحرکات انقلابی مردم ایران در طول تابستان و پاییز سال 1357 هم او را از روند تحولاتی که در کشور جاری بود سخت نومید و مأیوس کرده بود. تا جایی که، به رغم حمایتهای تمام و کمال انگلستان و آمریکا از او، به شدت نسبت به نیات رهبران این کشورها در باره آینده حضور خود در رأس هرم قدرت مشکوک و در نگرانی سیر می کرد. گفته می شد حتی از مدتها قبل از آن هم که شاه دیگر توان تصمیم گیری منطقی و معقول را از دست داده و در سردرگمی شدیدی به سر می برد، آماده شده بود تا در اولین فرصت کشور را ترک کرده و اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی کشور را به حال خود رها کند. تا جایی که اگر خواسته و اصرار اطرافیان او و نیز حامیان خارجی او نبود، احتمالاً خیلی پیشتر آن خروج فرارگونه خود از کشور را آغاز می کرد. زیرا این تصور وجود داشت که هرگاه شاه از کشور خارج شود حامیان او در میان ارتش و نیروهای امنیتی و غیره به سرعت روحیه ایستادگی خود را در برابر انقلابیون از دست خواهند داد. علاوه بر این از اواسط پاییز سال 1357 بدان سو هم که بحث نخست وزیر شدن برخی چهره های منتقد وفادار حاکمیت مطرح می شد و در این میان پاره ای از محافل حامی حکومت از ضرورت خروج شاه از کشور سخن به میان می آوردند که به زعم آنها می توانست دست مسئولان امر را در مهار بحران انقلابی و تقویت موقعیت رژیم پهلوی بازتر کند اما سوءظن و نگرانی شاه از ناحیه کسانی که ممکن بود در شرایط غیبت او از کشور روند سقوط نهایی او را تسهیل کنند مانع از جدی تر شدن بحث خروج او از کشور می شد. با این حال، با گسترش بیشتر بحران انقلابی و نومیدی حامیان داخلی و خارجی حکومت از دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری، طرح تشکیل دولت شاپور بختیار قوت گرفت و تقریباً به سرعت شاه ناگزیر از قبول شرایط بختیار برای زمامداری شد. این بار دیگر وی به جد مهیای خروج از کشور شد که البته نخست وزیر جدید هم خواستار آن بود. البته احتمالاً این خروج فرارگونه شاه از کشور دلایل مهمتری هم داشت.
    این دلایل مهم چه بودند؟

    از مدتها قبل آمریکایی ها، نظیر آن چه در سال 1332 رخ داده بود، طرح اجرای کودتایی نظامی را در ایران مورد بررسی قرار می دادند و در همین راستا هم بود که ژنرال هایزر آمریکایی مخفیانه وارد ایران شده و مشغول بررسی و ارزیابی راهکارهایی بود که بتواند این طرح هیئت حاکمه آمریکایی ها را، که می توانست آخرین راه حل در برابر انقلاب توفنده ملت ایران به کار گرفته شود، سازماندهی و به مورد اجرا در بیاورد. قراین موجود نشان می دهد، شاه در آستانه خروج از کشور پیامها و وعده هایی در این مورد از محافل اطلاعاتی نظامی و سیاسی آمریکایی دریافت کرده و احتمالاً امیدوار بود حامیان آمریکایی اش ولو در آخرین لحظات راهی برای نجات حکومت در حال فروپاشی اش پیدا خواهند کرد؛ تجربه کودتای 28 مرداد 1332 هم می توانست برای او امیدآفرین باشد! بدین ترتیب در وضعیتی که بختیار دولت در آستانه به دست گرفتن قدرت بود، شاه در یک حالت بیم و نگرانی و امیدی که احتمالاً به نجات معجزه گونه تاج و تختش توسط حامیان خارجی اش داشت، کشور را ترک کرد.

    منابع : مشرق / تاریخ ایرانی

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1




    لغو حكومت نظامی از سوی امام خمینی


    امام گفته بود: نه، مردم باید بیرون بیایند. ایشان اصرار كرده بود كه آخرش امام فرموده بود: كه اگر دستور این باشد شما چه می‌فرمایید كه آقای طالقانی گریه‌اش گرفته بود وگفته بود: این سید با جای دیگر ارتباط دارد بگذارید كارش را بكند. یك عده‌ای رفته بودند اطراف آقای طالقانی را گرفته بود كه آقا از امام بخواهید كه این دستور را لغو كند تا مردم بیرون نروند كه كشته شوند. خلاصه ما مانده بودیم چه كار كنیم وچه طور به مردم خبر بدهیم.
    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    فضل الله فرخ از اعضای حزب موتلفه اسلامی و از مبارزین دوران انقلاب این واقعه را بدین گونه شرح می دهد:«قبل از اینكه حكومت نظامی اعلام شود در سالن غذاخوری پادگان نیروی هوایی واقع در خیابان پیروزی كه همافرها جمع بودند تصویر امام (ره) از تلویزیون نشان داده می‌شود كه همگی صلوات می فرستند یك عدّه از رۆسا اعتراض می‌كنند درگیری ایجاد می‌شود در این بین به نیروهای گارد شاهنشاهی اطلاع داده می شود و آنها نیز برای سركوب همافران می‌آیند همافران هم وقتی كه متوجه حضور نیروهای گارد شدند و احساس كردند جانشان در خطر هست، به اسلحه‌خانه می روند و اسلحه ها را برمی‌دارند. درگیری دوطرفه خیلی شدیدی آغاز می‌شود. شب به من كه خانه بودم تلفن كردند كه بین نیروهوایی و گارد شاهنشاهی درگیری شده و به مردم بگویید به كمك بیایند. مردم نیز به كمك آنها رفتند وضعیت به گونه ای شد كه اسلحه دست مردم هم افتاد. آن شب برای اولین بار بود كه مردم مسلح شدند. همافرها اسلحه را دست مردم دادند و حتی مردمی كه اسلحه گرفته بودند ، نمی‌دانستند چگونه استفاده كنند. همافران به آنها طریقه استفاده از اسلحه را آموزش دادند. این رویداد برای رژیم خیلی گران تمام شد. لذا فردای آن روز یعنی 21 بهمن یك مرتبه اخبار ساعت 2 رادیو اعلام كرد كه از ساعت 4بعدازظهر حكومت نظامی‌ است.همه ما در اقامتگاه امام بودیم. وحشت كردیم كه یك توطئه‌ای دركار هست.معمولاً شبها حكومت نظامی ‌برقرار بود كه آن هم از ساعت 9 الی 10 شب، ولی هیچ وقت حكومت نظامی‌ از ساعت 4 بعدازظهر اتفاق نیفتاده بود. امام چیزی نگفتند. ما همینطور نگران بودیم كه خیابان خلوت می‌شد. خیابان ایران كه از صبح تا شب حتی نصف شب مملو از جمعیت بود یك دفعه خلوت شد. مردم می دویدند تا قبل از ساعت 4 بعد ازظهر به خانه برسند. ما هم نگران از اینكه حالا كه خیابان خلوت شده به اینجا حمله می شود و جان امام در خطر خواهد افتاد. حتی بعضی‌ها به امام گفته بودند كه امشب را شما بروید جای دیگر چون اینجا یك توطئه‌ای در كار هست .
    فلانی یك توطئه‌ای در كار نباشد؟ گفتم :نه آقا تمام شد. گفت: یعنی این رژیم اینقدر پوشالی بود كه كارش به این سادگی تمام بشود. گفتم: آره باباش از این قوی‌تر بود همینطور تمام شد

    حكومت نظامی‌برای این بود كه خیابان را خلوت كنند. و با توپ و تانك خیابان ایران، اقامتگاه امام را بكوبند و نه تنها امام كه تمام علمای بزرگ شهرستانها و استانها هم در خدمت امام بودند همه آمده بودند. ساعت 3 الی 30/3 بود كه خیلی خیابان خلوت شده بود یك مرتبه آمدند از اتاق امام گفتند: امام فرموده: حكومت نظامی‌لغو است مردم بیرون بیایند ما گفتیم چگونه به مردم بگوییم ما كه رادیویی تلویزیونی در اختیار نداریم . مردم هم الان بروند در شهر بگویند امام گفته كسی باور نمی‌كند. در صورتی كه آیت‌الله طالقانی به مردم گفته بود زود بروید خانه‌ها‌یتان كه اینها قصد كشتار دارند و حتی به امام تلفن كرده بود كه شما فرمودید مردم بیرون بیایند؟ امام فرموده بود: بله آیت الله طالقانی در جواب گفته بودند: اینها قصه كشتار دارند حمام خون راه می‌اندازند، قتل عام می‌كنند. امام گفته بود: نه مردم باید بیرون بیایند. ایشان اصرار كرده بود كه آخرش امام فرموده بود: كه اگر دستور این باشد شما چه می‌فرمایید كه آقای طالقانی گریه‌اش گرفته بود وگفته بود: این سید با جای دیگر ارتباط دارد بگذارید كارش را بكند. یك عده‌ای رفته بودند اطراف آقای طالقانی را گرفته بود كه آقا از امام بخواهید كه این دستور را لغو كند تا مردم بیرون نروند كه كشته شوند. خلاصه ما مانده بودیم چه كار كنیم وچه طور به مردم خبر بدهیم. چند راه برای اطلاع به مردم وجود داشت یكی از طریق همان شبكه تلویزیونی كه نزدیك اقامتگاه امام بود و دوم از طریق تلفن. هر كسی با تلفن به اقوام و دوستانش خبر بدهد كه امام این را فرموده و از آنها هم بخواهند كه به دیگران بگویند این هم یك راه بود .
    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    راه سوم این بود كه مینی‌بوس‌هایی كه در آنجا بلندگو رویشان نصب بود و هر روز از آن استفاده می‌كردیم و آرم مدرسة رفاه را داشتند را داخل شهر برده و با بلندگو به همه اطلاع بدهیم كه امام گفته: حكومت نظامی لغو شده است. راه دیگر هم اینكه آن دستور امام را تایپ و تكثیر كنند و به ماشین‌ها بدهند كه روی شیشه‌هایشان بزنند.و این كار انجام شد. نیم ساعت نگذشت كه از بیرون صدای بوق زدن ماشین می‌آمد مثل این كه كاروان عروسی بوق می‌زند من سر خیابان اصلی رفتم و دیدم تمام ماشین‌ها یكی یك مقوا زدند روی شیشه‌هایشان كه به دستور امام حكومت نظامی‌لغو است و بوق می‌زنند. ساعت 4 كه شد باید هیچ كس داخل خیابان نمی بود ولی دوباره خیابان ایران و خیابانهای اطراف مملو از جمعیت شد و آن شب طوری شده بود كه من حتی در بعضی محله‌ها كه رفتم. داخل كوچه‌هاو پس‌كوچه‌ها زن و بچه و اینهایی كه نمی‌توانند بروند داخل خیابان از خانه آمدند داخل كوچه نشستند. چون امام گفته بود:همه بیرون بیایند تا این حدّ رعایت كردند یعنی در خانه ننشستند آمدند داخل كوچه ، پشت در خانه‌ها نشستند .
    ساعت 3 الی 30/3 بود كه خیلی خیابان خلوت شده بود یك مرتبه آمدند از اتاق امام گفتند: امام فرموده: حكومت نظامی‌لغو است مردم بیرون بیایند

    آن شب با یك مقدار اسلحه‌ای كه از شب قبلش دست بعضی‌ها افتاده بود به كلانتری ها و پادگانها حمله می كردند. همه كلانتریها شب 22بهمن به تصرف مردم درآمد. حتی یادم هست كه جلوی اقامتگاه امام ایستاده بودیم یكی از رفقای شهیدم كنار من ایستاده بود می بیند كه جوانها با موتور می‌آیند، می‌روند و ژ3 دستشان هست و شعار سر می دهند .او باورش نمی‌شد به من گفت: فلانی یك توطئه‌ای در كار نباشد؟ گفتم :نه آقا تمام شد. گفت: یعنی این رژیم اینقدر پوشالی بود كه كارش به این سادگی تمام بشود. گفتم: آره باباش از این قوی‌تر بود همینطور تمام شد، خلاصه فردایش انقلاب به پیروزی رسید. پادگانها به تصرف مردم درآمد خیلی از سران ارتش فرار كردند و خیلی هم مخفی شدند.»



    منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    انقلاب شتاب می گیرد...

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    آنانكه تاریخ انقلاب اسلامی ایران را مطالعه كرده و یا خود در پیدایش آن نقش داشته اند، به خوبی می دانند كه روند رخداد این محاسبه بزرگ در زمستان 56 به انتشار مقاله توهین آمیز درباره حضرت امام (ره) تسریع شد. در مقاله « ارتجاع سرخ و سیاه ایران» كه 17 دی ماه 1356در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید علاوه بر توهین به حضرت امام (ره)، روحانیان ضد رژیم شاه را مرتجعین سیاه خوانده و به همكاری پنهانی با كمونیست های بین المللی برای بی اثر كردن دستاوردهای انقلاب سفید متهم شدند. انتشار این مقاله موج اعتراضات مردم و روحانیان را به دنبال داشت كه به شهادت جمعی از مردم منجر شد. بعد از این رویداد و با برگزاری مراسم چهلم آن در شهرهای مختلف كه هر كدام به شهادت جمعی دیگر از نیروهای انقلاب توسط رژیم پهلوی انجامید. روند انقلاب سرعت بیشتری گرفت. از اوایل تابستان 57 بار دیگر سرعت حوادث رو به كندی نهاد، تا اینكه در 28 مرداد 57 در بیست و پنجمین سالگرد كودتای 28 مرداد، سینماركس آبادان به آتش كشیده شد و به دنبال آن حادثه 17 شهریور روی داد.
    سال پایانی حكومت پهلوی در حالی آغاز شد كه علی رغم اوج گیری اعتراضات مردمی كمتر كسی باور می كرد كه این رژیم نتواند سال جاری را به پایان برساند. تابستان 1357 دوره پر التهابی بود كه به سقوط حكومت پهلوی انجامید.
    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    روز 16 شهریور به ویژه در تهران، اعتصاب سراسری اعلام شد و همچنین به دعوت روحانیان تهران در این روز راهپیمایی بزرگی صورت گرفت. با این كه روحانیان تهران برای روز 17 شهریور تظاهرات و راهپیمایی پیش بینی نكرده بودند، امام مردم قرار تجمع این روز را در میدان ژاله گذاشتند. فرماندار نظامی تهران هنگام وقوع فاجعه ارتشبد غلامعلی اویسی بود. اویسی حكم تلخ حكومت استبدادی را در ساعت 9 صبح به مردم حاضر در میدان چشاند و با گشودن رگبار مسلسل به روی مردم بی گناه، تعداد قابل توجهی از مردم را به شهادت رساند و بسیاری را زخمی كرد.
    حادثه 17 شهریور تاثیر عمیقی بر روند نهضت مردم ایران گذاشت با این كه ظاهراً سه هفته كشور را با آرامش نسبی رو به رو كرد ولی نه تنها توقفی در روند انقلاب ایجاد نشد بلكه كینه عمومی از حكومت شاهنشاهی افزایش یافت. مردم در سراسر كشور یك هفته دست به اعتصاب زدند، تمامی بازارها ، بیشتر اماكن كسب تا 25 شهریور در اعتراض به این كشتار وحشیانه تعطیل بودند.
    حماسه 17 شهریور، صدای در بغض خفته ی گلگون كفنانی بود كه بعد از سال ها صبر و تحمل و ستیز و مبارزه با دیدن بزرگ مردی از صالحان و مجاهدان فی سبیل الله یك دفعه تبدیل به نعره و فریاد عدالتخواهی و آزادی و دفاع از ارزش های اسلامی گردیده و موج آن سرتاسر كشور را فراگرفته و لرزه به قصرهای پوشالی طاغوتیان افكند.
    دولت اطلاعیه ای صادر كرد و در آ‌ن وقایع پیش آمده 17 شهریور را بخشی از یك توطئه ضد مردمی دانست، كه خلاف تذكرات « آیات عظام و علمای اعلام» صورت گرفته بود، در اطلاعیه دولت آمده بود « به طوریكه ملاحظه گردید كسانی در جریان یك توطئه ضد مردمی عمل می كنند علی رغم تذكراتی كه از جانب آیات عظام و علمای اعلام در جهت حفظ آرامش و خودداری از ایجاد بلوا و آشوب داده شده بود و همچنین با نادیده گرفتن مقررات اعلام شده در اطلاعیه دولت ، اقدام به برگزاری تظاهرات و آشوب گری وسیع نموده و با طرح زننده ترین شعارها كه دقیقاً با قانون اساسی كشور مغایر است، به قانون شكنی و برهم زدن نظم عمومی پرداختند ... »
    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    17 شهریور یا « جمعه سیاه» به هر صورت كه روایت شود، یك حقیقت انكار ناپذیر در خود نهفته داشت. « نابودی رژیم شاه از طریق یك انقلاب بنیادین تنها گزینه پیش رو بود. اگر در سال های گذشته اكثر تظاهر كنندگان روحانیان، دانشگاهیان و بازاریان بودند؛ از خرداد 57 رفته رفته طبقه كارگر و مزدبگیران شهری هم به صف مخالفان علنی پیوستند . این همدلی پیش از هر زمان دیگر در 17 شهریور نحوه عینی پیدا كرد. پیوند كارگران و اقشار متوسط جامعه نه تنها راهپیمایی ها را به اجتماعات میلیونی تبدیل كرد، بلكه نبض حیات رژیم را دردست انقلابیان قرار داد. یك روز بعد از جمعه خونین یعنی شنبه 18 شهریور ، 700 كارگر پالایشگاه تهران دست به اعتصاب زدند،‌اعتصابی كه در كمتر از 48 ساعت پالایشگاه های اصفهان ، شیراز تبریز، آبادان را نیز در نوردید. این اعتصاب ها كه رفته رفته گسترش بیشتری می یافت و بانك ها و معادن و كارخانه های صنعتی را هم در بر می گرفت، اقتصاد رژیم پهلوی را فلج كرد و از سوی دیگر دامنه تظاهرات و راهپیمایی ها، شهرهای كوچكتر را هم در بر گرفت.
    شاه كه در برابر موج حوادث یارای تصمیم گیری و مقابله نداشت به تصمیم گیریهای ضد و نقیض پرداخت. او از یك سو شدت عمل به خرج داد و دستور داد كه در شهرها حكومت نظامی بر پا كند، دفاتر روزنامه های مهم را به اشغال درآوردند و بردولت عراق فشار آورد تا امام (ره) را اخراج كند از سوی دیگر شاخه زیتونی را به نشانه صلح بالا برد و دستور آزادی 1126 زندانی سیاسی را صادر كرد كه میان آنان عده ای از عمده ترین چهره های مخالف به چشم می خوردند، تصمیم گیری های ضد و نقیض شاه، نشان می داد كه دیگر نمی توان به او اعتماد داشت، او بیش از هر زمان دیگر متزلزل شده بود . شاید 17 شهریور ،‌آغاز بی خوابی های آریا مهر ایران بود. بی خوابی هایی كه گذر از سرنوشت محتوم رژیم پهلوی را گریزناپذیر نمود.
    منابع
    كتاب ایران بین دو انقلاب ، آبراهامیان ، چاپ پنجم 1379
    روزنامه اطلاعات شهریور 1357
    روزنامه كیهان شهریور 1357

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    والله تکلیف است


    ما که نمی خواهیم شاه بشویم. نصیحت می کنیم، هشدار می دهیم؛ کاری بر خلاف قانون اسلام نکند تا برای ما تکلیف شرعی بیاورد
    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد
    روزی حضرت امام «قدس سرة» به بنده فرمودند: «اگر این مردی که- شاه- عمل به قانون اساسی کند و احترام سلام و مذهب شیعه را نگاه دارد، چکار به او داریم؟ ما که نمی خواهیم شاه بشویم. نصیحت می کنیم، هشدار می دهیم؛ کاری بر خلاف قانون اسلام نکند تا برای ما تکلیف شرعی بیاورد».
    ایشان در درس اصول خود فرموده بودند: «چطور می شود اسلامی که می خواهد دنیا را اداره کند و برای راه رفتن، غذا خوردن افراد تکلیف معیّن کرده، آن وقت برای بینش سیاسی، قضاوت و حکومت تکلیف معیّن نکرده؟ آیا اصلاً چنین چیزی مقبول است؟»
    وقتی که همسرشان به ایشان می گفتند: آقا یک کمی آرام بنشینید و آرام تر صحبت کنید، امام فرمودند: «والله تکلیف است. می دانم به شما سخت می گذرد، اما این تکلیفی الهی است و باید انجام بدهم»

    حضرت امام «قدس سرة» وقتی احساس کردند که نقشه های عمیقی برای اسلام کشیده شده، و قرآن و اسلام در ایران در معرض خطر قرار دارد و رژیم پهلوی برای این ملت چه خواب هایی دیده است، حرکت خود را آغاز کردند؛ تنها به این منظور که دین الهی باقی بماند. وقتی که همسرشان به ایشان می گفتند: آقا یک کمی آرام بنشینید و آرام تر صحبت کنید، امام فرمودند: «والله تکلیف است. می دانم به شما سخت می گذرد، اما این تکلیفی الهی است و باید انجام بدهم».



    منبع: کتاب در پرتو آفتاب

    مهمترین رویداد 12 بهمن 57+جرائد

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود