جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیات 73-75 سوره اسراء

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    آیات 73-75 سوره اسراء






    پرسش:
    شأن نزول آیات 73 تا 75 سوره اسراء چیست؟

    پاسخ:
    «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ»؛ نزديك بود آنها تو را(با وسوسه‌ هاى خود) از آنچه بر تو وحى كرده‌ ايم بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى؛ و در آن صورت، تو را به دوستى خود بر می گزينند!(1)
    «وَ لَوْ لاَ أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً»؛ و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ‌ساختيم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزديك بود به آنان تمايل كنى.(2)
    «إِذاً لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً»؛ اگر چنين مى‌ كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنيا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى ‌چشانديم؛ سپس در برابر ما، ياورى براى خود نمى ‌يافتى!(3)

    شأن نزول:
    در مورد اين آيات بحث انگيز شأن نزول هاى مختلفى نقل كرده اند كه بعضى از آن ها با تاريخ نزول آن ها به هيچ وجه سازگار نيست، ولى از آن جا كه اين شأن نزول ها دستاويزى براى بعضى از منحرفان شده است، به ذكر همه آن ها مى پردازيم. مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» پنج قول در اين زمينه نقل كرده است:
    1. قريش به پيامبر گفتند ما به تو اجازه نمى دهيم دست به حجر الاسود بگذارى تا لااقل با ديده احترام به خدايان ما بنگرى، پيامبر در دل گفت: خدا كه مى داند من از اين بتها متنفرم، اما چه مانعى دارد نگاهى به سوى آن ها بيفكنم تا بگذارند استلام حجر الاسود كنم؛ آيات فوق نازل شد و پيامبر را از اين كار نهى كرد.
    2. قريش پيشنهاد كردند دست از ناسزاگوئى به خدايان ما و سبک شمردن عقل هايمان بردار، و اين بردگان و افراد بى سر و پا را كه بوى بد از آن ها به مشام مى رسد از دور خود دور كن، تا در مجلس تو حضور يابيم و به سخنانت گوش فرا دهيم.
    پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) به اميد اين كه آن ها مسلمان شوند در فكر بود كه خواسته آنان را (هر چند موقت) بپذيرد، كه آيات فوق نازل شد و پيامبر را بر حذر داشت.
    3. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) بتها را از مسجد الحرام بيرون ريخت، قريش تقاضا كردند كه اجازه دهد بتى كه بر كوه مروه نزديک خانه خدا بود به حال خود بماند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) نخست به خاطر پيشبرد هدف هاى سياسى تصميم گرفت به اين پيشنهاد عمل كند ولى بعد از آن صرف نظر نمود، و دستور داد آن بت را نيز شكستند، در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
    4. جمعى از نمايندگان قبيله «ثقيف» خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) آمدند و عرض كردند ما با تو بيعت مى كنيم اما به سه شرط: اول در موقع نماز براى ركوع و سجود خم نشويم! دوم بت هايمان را به دست خودمان نشكنيم، خودت بشكن! سوم اجازه بده بت «لات» يكسال بماند!
    پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) فرمود دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد به درد نمى خورد، و اما شكستن بت هايتان به دست خودتان مايليد انجام دهيد، اگر مايل نيستيد ما خودمان مى شكنيم! و اما عبادت «لات» من به شما چنين اجازه اى را نمى دهم.
    در اين هنگام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) برخواست و وضو گرفت و عمر رو به مردم كرد و گفت: چرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) را آزار مى دهيد؟ او هرگز اجازه نخواهد داد بت ها در سرزمين عرب باشد، ولى درخواست كنندگان هم چنان به درخواست خود ادامه مى دادند تا اين آيات نازل شد.
    5. گروهى از نمايندگان طايفه ثقيف خدمتش رسيدند و گفتند يكسال به ما مهلت بده تا هدايائى را كه براى بت ها مى آورند بگيريم، هنگامى كه اين كار انجام شد خود ما بت ها را مى شكنيم و اسلام مى آوريم. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) در فكر بود كه روى جهاتى اين مهلت را به آن ها بدهد كه آيات نازل شد و شديدا نهى كرد.
    شأن نزول هاى ديگرى شبيه آن چه در بالا آمد نيز نقل شده است. ولى شايد نياز به توضيح نداشته باشد كه نادرست بودن اكثر آن ها در خودشان نهفته است، زيرا آمدن نمايندگان قبائل و تقاضاهاى آن ها از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) و يا بيرون ريختن بت ها از مسجد الحرام و شكستن آن ها، همه بعد از فتح مكه در سال هشتم هجرت بوده، در حالى كه اين سوره اساسا قبل از هجرت پيامبر نازل شده است، و در آن زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) چنين قدرت ظاهرى نداشت كه مشركان در برابرش اين چنين تواضع كنند.
    قطع نظر از اين موضوع بى اساس بودن بعضى ديگر از آن ها نيز از جهاتی دیگر روشن مى شود.(4)

    تنها شأن نزولى كه با زمان نزول آن ها تطبيق مى‏ كند، همان است كه ابى حفص «صائغ» از امام باقر (علیه السلام) نقل مى ‏كند كه قريش به پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيشنهاد كردند كه آن ها خداى او را يک سال بپرستند، مشروط بر اين كه پيامبر نيز بتان قريش را به همين اندازه پرستش نمايد.
    اختلاف شأن نزول ها در مفاد آيه تأثيرى ندارد، آن چه مهم است اين است كه در آيه «وَ لَوْ لاَ أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً» دقت كافى انجام دهيم و براى توضيح دلالت آيه نكاتى يادآور مى‏ شويم:
    1- لازم است در تعيين فاعل فعل «كادوا» كه ضمير متصل «و ان كادوا ليفتنونك» از آن حاكى است، دقت كنيم ظاهر آيه نشان مى‏ دهد كه مقصود از ضمير «كادوا» همان مشركان است و فاعل «ليفتنونك» نيز از آن حاكى مى‏ باشد، و روى هم رفته مفاد آيه اين است: مشركان نزديک شدند كه او را بفريبند، و در اين آيه سخنى از نزديک شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به ميان نيامده است.
    2- آيه «وَ لَوْ لاَ أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً» از دو جمله كه يكى شرط (ثبتناك) و ديگرى جزا (لقد كدت تركن)، تشكيل يافته است، و لفظ «لولا» در زبان عرب، معادل «اگر نبود» (يا اگر نه اين بود) در زبان فارسى است؛ در اين صورت مفاد آيه اين است: اگر نه اين بود كه تو را ثابت قدم نگه داشتيم، نزديک بود كه به آن ها متمايل شوى، ولى تثبيت الهى مانع از تحقق نزديكى شد، نه تنها ميل و انعطافى از تو سر نزد، بلكه به آن هم نزديک نشدى.
    3- اين ثبيت الهى، جز تثبيت در مرحله فكر و انديشه، آن گاه در مرحله عمل و رفتار چيزى نيست؛ يعنى لطف الهى آن چنان شامل حال او گرديد كه قرب به مشركان و سازش با آن ها درباره پرستش بتان آن ها، نه در ذهن و انديشه او جوانه زد و نه در خارج جامه عمل پوشيد.
    4- بايد توجه داشت كه اين تثبيت به يک مورد و دو مورد اختصاص ندارد، بلكه پيوسته شامل حال او مى‏ باشد، زيرا همان جهت كه سبب شد خدا به پيامبر در اين مورد خاص، استقامت قدم و استوارى گام بخشد، در ديگر موارد نيز وجود دارد، و جهتى ندارد كه در يك مورد او را تثبيت كند و در مراحل ديگر او را به خود واگذارد.
    5- تثبيت الهى آن چنان نيست كه عنان اختيار و آزادى را از كف بربايد و ديگر، پيامبر تثبيت شده نتواند بر خلاف آن كارى صورت‏ ندهد، بلكه با اين وضع مى ‏تواند يكى از دو طرف كار را برگزيند، براى بيان اين جهت در آيه سوم مى‏ فرمايد: «إِذاً لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً»؛ اگر چنين مى‌ كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنيا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى ‌چشانديم؛ سپس در برابر ما، ياورى براى خود نمى ‌يافتى.(5)

    با توجه به اين نكات روشن شد كه نه تنها مفاد آيه در كام «عدليه» كه عصمت را حالت لازم در پيامبران مى‏ دانند، تلخ نيست، بلكه بسيار شيرين و نويد بخش است و آن اين است كه: خداوند پيامبر خود را به خود او واگذار نمى‏ كند، و در لغزش ها و سراشيبى‏ ها به او تثبيت و استوارى مى‏ بخشد، و او را از قرب و نزديک شدن به گناه (تا چه رسد به خود آن) باز مى ‏دارد.
    و در حقيقت، جمله «وَ لَوْ لاَ أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ» بسان «وَ لَوْ لاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ
    » (6) است، جز اين كه آيه مورد بحث مربوط به تثبيت در برابر گناه، و آيه دوم مربوط به صيانت پيامبر از لغزش هاى سهوى و غير عمدى است، و با صرف نظر از اين تفاوت شيوه بيان و نحوه دلالت در همه‏ يكسان است.(7)

    ________
    (1) اسراء/ 73.
    (2) اسراء/ 74.
    (3) اسراء/ 75.

    (4) تفسير نمونه، ج 12 ، صص 208 – 210.
    (5) اسراء/ 75.
    (6) نساء /113.
    (7) برگرفته از سایت باشگاه اندیشه.


    کلید واژه ها: آیات 73-75 اسراء ، فریب دادن پیامبر، تثبیت الهی




    لینک اصلی


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۴/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۱:۲۳

  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود