جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لحظه مرگ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 14 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    لحظه مرگ






    پرسش:
    لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟

    پاسخ:

    مرگ در بينش قرآنی گذرگاه و دروازه ورود به جهان آخرت است. از اين رو خداوند در آيات متعدد قرآن، توصيفی از وضعيت و حالات انسان ها به ويژه کفار و مشرکان هنگام مرگ ارائه می کند تا ناتوانی انسان را در برابر اراده الهی نشان دهد، و کسانی را که هنوز گرفتار حالات دهشت انگيز لحظه جان کندن نشده اند، از غفلت بيدار کند. البته حالات مرگ اختصاص به کفار و مشرکان ندارد و هر انسانی بسته به اعمال و رفتار و اعتقاداتش، سختی يا آسانی اين لحظات را درک خواهد کرد.
    خداوند در آيه ۱۹ سوره مبارکه ق، از لحظات احتضار و نزديک شدن مرگ با تعبير «سکرة الموت» يعنی مستی مرگ ياد می کند و مي فرمايد: «وَ جائَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقّ ذلکَ ماکُنتَ تَحيدُ»؛ و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا می رسد (و به انسان گفته می شود) اين همان چيزی است که از آن می گريختی.
    مقصود از سکر و مستی مرگ، حالت جان کندن آدمی است که مانند مستان به خودش مشغول است، نه می فهمد چه می گويد، و نه متوجه می شود که اطرافيانش درباره اش چه می گويند.(1)
    چگونه چنين نباشد در حالي که انسان در آن لحظه بايد تمام پيوندها و تعلقات خود را قطع کند و به جهاني قدم بگذارد که براي او اسرارآميز است. در اين شرايط وحشتی عظيم او را در بر می گيرد و حالتي شبيه مستی به او دست می دهد.
    حضرت امام علی (علیه السلام) در توصيف اين لحظه مي فرمايند: سکرات مرگ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر آن ها هجوم می آورد، اعضاي بدنشان سست می شود، رنگ از صورت هايشان می پرد، کم کم مرگ در آن ها نفوذ می کند و ميان آن ها و زبانشان جدايی می افکند، درحالی که در ميان خانواده اش است، می بيند و می شنود اما نمی تواند سخن بگويد، به اين می انديشد که عمرش را در چه راه فانی کرده و روزگارش را در چه راهی سپری کرده است.(2)
    کلمه «بالحق» در «وجائت سکرة الموت بالحق» اشاره به اين است که مسئله مرگ جزو قضاهای حتمی و سنت قطعی خدا در هستی است(3)، و از مرگ غرض و هدفی دارد، و مردن، مانند بهشت و جهنم حق است.
    بخش پايانی آيه شريفه هم که «ذلک ما کنت منه تحيد» است بيانگر آن است که انسان طبعا از مرگ کراهت دارد، چون خداوند زندگی دنيا را به منظور آزمايش در نظرش زينت داده است «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(4).
    «تحيد» به معنای عدول و برگشتن به عنوان فرار است، و در زبان عرب به کسی که به منظور فرار، راه خود را کج می کند، «حيد» گفته می شود. تفسير نمونه علت فرار انسان از مرگ را يا به اين دليل می داند که مرگ را فنا و نيستی می بيند، و يا به دليل علايق و پيوندهای شديد دنيايی، از مرگ می هراسد، و يا به خاطر سياهی نامه اعمال، از مرگ فرار می کند. ولی الميزان کراهت انسان از مرگ را دليل گريز انسان از مرگ می داند.
    سوره مبارکه واقعه نيز از لحظات مرگ به گونه ای ياد می کند و ناتوانی انسان ها و قدرت بی انتهای خداوند را متذکر می شود: «فَلَولا اِذا بَلَغتِ الحُلقوُم * و اَنتُم حينَئذٍ تَنظُروُنَ * وَ نَحنُ اَقرَبُ اِليه مِنکُم و لکِن لاتُبصرونَ * فَلولا ان کُنتم غيرَ مَدينينَ * تَرجعونَها اِن کُنتُم صادقينَ»؛ پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می رسد (توانايی بازگرداندن آن را نداريد)، و شما در اين حال نظارت می کنيد (و کاری از دستتان ساخته نيست)، و ما به او نزديک تريم از شما ولی نمی بينيد، اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی شود، پس او را بازگردانيد اگر راست می گوييد.(5)
    در اين آيات خداوند مسئله مرگ را به معاد پيوند می زند و ناتوانی و ضعف انسان يادآوری می شود. شبيه اين آيات، در سوره قيامت است که با اين آيه شروع می شود: «کَلّا اِذا بَلَغَتِ التَراقي...»؛ چنين نيست که او هرگز ايمان نمی آورد تا جان به گلوگاهش برسد. و گفته می شود آيا کسی هست که اين بيمار را از مرگ نجات دهد؟ و يقين به فراق از دنيا پيدا کند و ساق پاها (از شدت جان دادن) به هم می پيچد. آری در آن روز مسير همه به سوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود.(6)
    همه اين آيات از سختی لحظه مرگ به ويژه برای گمراهان خبر می دهد. به همين خاطر در روايات توصيه شده است که «اکثروا ذکر الموت» بسيار به ياد مرگ باشيد چون ياد مرگ ياد حساب و کتاب و ياد دل کندن از تعلقات دنيايی است.
    حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌ شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌ بخش است، ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.(7) و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌ سازد.(8)
    یکی از اتفاقاتی که برای مؤمن، هنگام ترک دنیا می‌ افتد این است که ملک الموت، هنگامی که برای گرفتن جانش نزد او می‌ آید، به او دلداری داده و می‌ گوید: «من از پدر مهربان هم نسبت به تو مهربان‌تر و دلسوزترم. چشم‌ هایت را باز کن و ببین. وقتی او چشم‌ هایش را باز می‌ کند، می‌ بیند که پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه زهرا (علیهم السلام) نزد او آمده‌ اند. او با دیدنشان خوشحال می‌ شود. از جانب عرش، ندایی مؤمن را خطاب قرار داده و می‌ گوید: ای نفس مطمئن به محمد (صلی الله علیه و آله) و آلش! به نزد پروردگارت برگرد که هم تو از او خوشنودی هم او از تو خوشنود است. به جمع بندگانم بپیوند و وارد بهشتم شو».(9)
    اما کافران سرنوشت دیگری برایشان رقم می‌ خورد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «وقتی فرشته مرگ برای گرفتن روح کافر نازل می‌ شود، همراه خود سیخی آتشین دارد که با آن روح کافر را می‌ گیرد. پس جهنم ناله می‌ زند. ... این بلا برای حاکمان ظالم یا کسانی که مال یتیمی را خورده باشند یا شهادت دروغ داده باشند، حتی اگر مسلمان هم باشد، اتفاق خواهد افتاد و اختصاصی به کافر ندارد».(10)

    مؤمن و کافر به غیر از مواردی که ذکر شد، حالت‌ های متضادی نسبت به یکدیگر هنگام مرگ و بعد از آن به سراغشان می‌ آید که برخی از آن ها در ادامه ذکر می‌ شود.
    1. هنگام مرگ، هم کافر و هم مؤمن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) را می‌بینند.(11) با این تفاوت که کافر ایشان را به حالتی می‌ بیند که ناخوشایند او است، اما در مقابل، مؤمن ایشان را به حالتی می‌ بیند که خوش‌ آیند او است.(12) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السلام) کنار سر او می‌ نشینند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او می‌ فرماید: «آن چه که پیش رو داری از آن چه که پشت سر گذاشتی بهتر است، من تو را از آن چه که می‌ ترسی امان می‌ دهم، و آن چه را که به آن امید داشتی حالا به آن رسیدی. ای روح! به سوی رحمت و رضوان الهی برو. حضرت علی (علیه السلام) نیز همین مطالب را به او می‌ فرماید».(13)
    2. یکی از حالات میّت، چه مؤمن و چه کافر، روبرو شدن با فرشته مرگ است. اما این ملاقات به صورت یکسان صورت نمی‌ گیرد. کافر ملک الموت را به صورت مرد سیاهی که موهایش سیخ شده و با بویی بسیار بد و با لباس‌ هایی تیره می‌ بیند، در حالی‌که از دهان و بینی او آتش و دود بیرون می‌ آید به گونه‌ ای که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با دیدن این حالت فرشته مرگ (که به درخواست خود ایشان این جریان اتفاق افتاد) به او گفت: «اگر گناه کار فقط همین صحنه را ببیند برای جزای اعمالش کافی است».
    اما انسان مؤمن ملک الموت را به شکل جوان زیبارویی که لباس‌ های زیبا پوشیده و هیئت زیبایی دارد می‌ بیند، در حالی‌که بویی خوش از او به مشامش می‌ رسد. این منظره آن‌ قدر خوش آیند مؤمن است که حضرت ابراهیم به فرشته مرگ گفت: «اگر مؤمن فقط این چهره نیکوی تو را به عنوان پاداش نیکی‌ هایش ببیند، برایش کافی است».(14)
    3. امام باقر (علیه السلام) در توصیفی از ظاهر مؤمن و کافر هنگام خارج شدن روح از بدن چنین فرموده: «نشانه مؤمن این است؛ هنگامی که مرگش فرا می‌ رسد، رنگ صورتش از رنگ طبیعی آن سفیدتر می‌ شود و بر پیشانیش عرق می‌ نشیند و چیزی مانند اشک از چشمش خارج می‌ شود که این اتفاق نشان دهنده خارج شدن روح از بدنش است. ولی روح کافر از کنار دهانش خارج می‌ شود مانند کفی که از دهان شتر خارج می‌ شود یا همان‌ طور که روح شتر از بدنش بیرونی می‌ آید، روح کافر از بدنش خارج می‌ شود».(15)
    4. امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحابش که از ایشان درخواست کرده بود مرگ را برایش توصیف کند، چنین فرمود: «مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌ را استشمام می‌ کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌ رود و همه سختی‌ ها و دردها به پایان می‌ رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است. برای برخی از کافران و گناه‌کاران از بریده شدن با ارّه و تکه شدن با قیچی و برخورد سنگ به او و چرخاندن سنگ آسیاب بر حدقه چشم است. آن مؤمنى که به آسانى جان خود را تسلیم می‌ کند علتش آن است که خداوند خواسته هرچه سریع‌تر او به پاداش آن عالم نائل شود، و آن مؤمنى که سکرات مرگ را با دشوارى پشت سر می‌ گذارد، برای این است که گناهانى که در دنیا مرتکب شده جبران شود، تا پاک و پاکیزه وارد آن عالم شود، و بدون هیچ مانعى استحقاق پاداش ابدی را پیدا کند. و آن کافرى که به آسانى جان می‌ دهد، این راحتی پاداش کارهاى خیرى است که در دنیا انجام داده تا وقتی که از دنیا می‌ رود دیگر طلبی از خدا نداشته باشد و برایش کار نیکی باقى نماند مگر آن چه موجب عقاب است و جز گناهانش چیزی در نامه عملش وجود نداشته باشد. و آن کافرى که با سختى، سکرات‏ مرگ را می‌ گذراند؛ از همان لحظه نخست، عذاب و شکنجه او شروع می‌ شود، و چون خدا عادل است، به هیچ‌کس ستم نمی‌ کند (حتی نسبت به کافران نیز عدالتش را اجرا می‌ کند و حقی از آنها ضایع نمی‌ کند).(16)
    5. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «مرگ برای مؤمن مانند بیرون آوردن لباس‌ های چرک و باز کردن قید و بندها و زنجیرهای سنگین، و بر تن کردن لباس‌ های فاخر، و استعمال عطرها و بوهای خوش، و سوار شدن بر بهترین مرکب‌ها، و وارد شدن به بهترین جایگاه است؛ ولی برای کافر مانند بیرون آوردن لباس‌ های فاخر، و بیرون رفتن از خانه خوب، و پوشیدن لباس‌های چرکین و زبر، و وارد شدن به ترسناک‌ ترین خانه‌ ها و بزرگ‌ ترین عذاب‌ ها است».(17)
    6. بنابر توصیف قرآن؛ وقتی فرشتگان موکّل قبض روح، به سراغ کافران می‌ روند و روح آن ها را می‌ گیرند، هم به صورت‌ های آنان می‌ زنند و هم به پشتشان می‌ زنند و آن ها را به سمت آتش جهنم می‌ برند.(18) اما همین فرشتگان وقتی به سراغ مؤمنان رفته و روح آن ها را می‌ گیرند، به آنان سلام می‌ کنند و خوش‌ آمد می‌ گویند و آن ها را به بهشت هدایت می‌ کنند.(19)

    ________________
    (1) ترجمه تفسير الميزان، ج ‏18، ص 521.
    (2) نمونه، ج 22، ص 254، به نقل از نهج البلاغه.
    (3) الميزان، ج 18، ص 522.
    (4) کهف/ 7.
    (5) واقعه/ 83-87.
    (6) قیامت/ ۲۶-۳۰.
    (7) ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 53 و 363، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
    (8) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏3، ص 135- 136، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
    (9) مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏6، ص 163، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
    (10) الکافی، ج ‏3، ص 253- ۲۵۴.
    (11)بحار الانوار، ج ‏6، ص 188.
    (12) امام رضا، علی بن موسی، صحیفة الامام الرضا، محقق و مصحح: محمد مهدی، نجف، ص 86، کنگره جهانی امام رضا، مشهد، چاپ اول، 1406ق.
    (13) عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 2، ص 126، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، 1380ق.
    (14) ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه، محقق و مصحح: عراقی، مجتبی، ج 1، ص 274، دار السید الشهداء، قم، چاپ اول، 1405ق.
    (15) الکافی، ج ‏3، ص 134.
    (16) شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 287، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق.
    (17) همان، ص 289.
    (18) انفال/ 27.
    (19) نحل/ 32.




    لینک اصلی




  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود