جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خورشید دین هرگز غروب نمی کند.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خورشید دین هرگز غروب نمی کند.




    "معیار جاودانگی ها:

    پدیده های اجتماعی در مدتی که باقی هستند حتما" باید با خواسته های بشر تطبیق کنند.

    به این معنی که یا خود ان پدیده ها خواسته بشر باشند .و یا تامین کننده خواسته های بشر

    بوده باشند. یعنی یا باید بشر خود انها را بخواهد . از عمق غریزه و فطرتش انها را بخواهد.

    و یا باید از اموری باشند که ولو اینکه انسان از عمق غریزه انها را نمی خواهد. و خودشان

    مطلوب طبیعت بشر و هدف تمایلات بشر نیستند. اما وسیله میباشند .یعنی وسیله تامین

    خواسته های اولیه بشر می باشند. و حاجت های او را بر می اورند.

    در میان خواسته های بشر باز دو جور خواسته داریم: خواسته های طبیعی و خواسته های غیر طبیعی.

    یعنی اعتیادی. خواسته های طبیعی ان چیزهایی است که ناشی از ساختمان طبیعی بشر است.

    یک سلسله امور است که هر بشری بموجب انکه بشر است خواهان انهاست. و رمز انها را

    هم هنوز کسی مدعی نشده که کشف کرده است.

    مثلا" بشر علاقمند بتحقیق و کاوش علمی است. همچنین بمظاهر جمال و زیبایی علاقه دارد.

    به تشکیل کانون خانوادگی و تولید نسل با همه زحمتها و مرارتهایش علاقمند است.

    به همدردی و خدمت به همنوع علاقمند است.

    اما چرا بشر علاقمند به تحقیق است ؟ این حس کاوش و حقیقت جویی چیست؟

    چرا بشر علاقمند به جمال و زیبایی است؟ چرا وقتی مجلس جشنی ترتیب داده میشود.

    هم هیئت مدیره ان جشن و هم حضار . از اینکه وضع سالن مرتب و مزین باشد. خوششان

    می اید. و لذت میبرند. چرا به تشکیل کانون خانوادگی علاقمند است؟

    چرا در انسان حس همدردی و ترحم نسبت به دیگران وجود دارد؟اینها یک سلسله سوالاتی

    است که وجود دارد. ما خواه جواب این "چرا"ها را بدهیم و خواه نتوانیم بدهیم.

    چیزی که برای ما قابل تردید نیست اینست که این خواسته ها طبیعی است.

    غیر از این خواسته های طبیعی احیانا" یک سلسله خواسته های دیگری هم در میان بسیاری

    از افراد بشر هست که اعتیادات نامیده میشوند.

    اعتیادات قابل ترک دادن و عوض کردن است. یا نسل اینده را طوری تربیت کنیم که اساسا"

    فکر این چیزها را هم نکند.

    اما امور طبیعی اینطور نیست . قابل ترک دادن نیست. جلوی یک نسل را اگر بگیریم نسل

    بعدی خودش بدنبال او می رود.

    بعنوان مثال : در اوایل کمونیسم تنها موضوع اشتراک مال مطرح نبود. موضوع از میان رفتن اصول خانوادگی هم در بین بود.

    تحت عنوان اینکه اختصاص هر جا باشد سبب بدبختی بشر است. چه بصورت مالکیت مال و

    ثروت و چه بصورت اختصاص زن و شوهری.

    ولی این موضوع نتوانست در دنیا جایی برای خودش باز کند. چرا؟

    برای اینکه علاقه بتشکیل خانواده علاقه فطری است. یعنی هر فردی در طبقه خودش مایل

    است زن داشته باشد. و ان زن انحصار بخودش داشته باشد. برای اینکه فرزندی که از این

    زن پیدا می کند فرزند خود او باشد. یعنی علاقه بفرزند. علاقه به اینکه وجودش در نسلش

    ادامه پیدا کند. یک علاقه فطری است. انسان فرزند را امتداد وجود خود می داند.

    گویی انسان با داشتن فرزند . وجود خود را باقی می پندارد. وقتی فرزند ندارد خودش را

    منقطع و بریده فرض میکند.

    همچنانکه انسان میخواهد با گذشته خودش نیز ارتباط داشته باشد. میخواهد پدر خویش را بشناسد.

    تبار خودش را بشناسد. بشر نمی تواند اینطور زندگی کند که نداند از لحاظ نسلی از کجا

    امده است؟از کدام مادر؟ از کدام پدر؟ و همچنین نمی تواند طوری زندگی کند که نفهمد چگونه و بچه شکلی وجودش امتداد پیدا می کند.

    و از این افرادی که بعد بوجود امده اند کدامیک از اینها فرزند اویند؟

    نه اینها بر خلاف خواسته طبیعی بشر است. لهذا دنیا دیگر زیر بار این حرف نرفت. این حرف مسکوت ماند. یکبار در دو هزار و سیصدسال پیش افلاطون این پیشنهاد را کرد.

    منتها برای یک طبقه نه عموم طبقات ( طبقه حاکمان فیلسوف و فیلسوفان حاکم )

    و انرا تنها راه جلوگیری از سو ءاستفاده ها تشخیص داده بود. اما بعد خود افلاطون از این

    پیشنهاد خود پشیمان شد. بعد در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دو باره این پیشنهاد شد. و این بار نیز بشر انرا قبول نکرد.

    چرا؟ چون بر خلاف طبیعت است. حکما قاعده ای دارند. میگویند" القسرلایدوم" یعنی یک

    امر غیر طبیعی دوام پیدا نمیکند. هر جریانی که غیر طبیعی باشد. باقی نمیماند. و تنها

    جریانی که طبیعی باشد قابل دوام است. مفهوم مخالفان این سخن اینست که جریان های

    طبیعی قابل دوام است. امکان بقاء دارد. ولی جریان های غیر طبیعی امکان دوام ندارد.

    علیهذا اگر دین بخواهد در این دنیا باقی بماند باید دارای یکی از این دو خاصیتی که عرض کردم بوده باشد.

    یا باید در نهاد بشر جای داشته باشد. در ژرفنای فطرت جا داشته باشد. یعنی خود در درون

    بشر بصورت یک خواسته ای باشد که البته در ان صورت تا بشر در دنیاست باقی خواهد بود.

    و یا لااقل اگر خودش خواسته طبیعی بشر نیست. باید وسیله باشد.

    تامین کننده خواسته یا خواسته های دیگر بشر باشد. اما این هم بتنهایی کافی نیست.

    باید انچنان وسیله تامین کننده ای باشد که چیزدیگری هم نتواند جای او را بگیرد.

    یعنی باید چنین فرض کنیم که بشر یک رشته احتیاجات دارد .که ان احتیاجات را فقط دین تامین میکند.

    چیز دیگری غیر دین و مذهب قادر نیست ان احتیاجات را تامین کند. والا اگر چیزی در این

    دنیا پیدا شد که توانست مثل دین یا بهتر از دین ان حاجت و ان خواسته را که دین تامین میکرده است .تامین کند.

    ان وقت دین از میان میرود. خصوصا" اگر بهتر از دین هم تامین کند.

    در پیشرفت تمدن چقدر چیزهاست که به چشم خودمان می بینیم زود به زود عوض می شود.

    یک چیزی می اید و فورا"جای ان را میگیرد. یک مثال محسوس عرض کنم. خیلی ساده .

    تا چند سال پیش همه ما جوراب نخی می پوشیدیم. یک مرتبه این جورابهای نایلونی امد.

    تا امد بلادرنگ جورابهای نخی از بین رفت. و حتی کاسبها و ان کسانی که کارشان و شغلشان کار جوراب نخی فروشی بود.

    اگر بکار دیگری تغییر شغل ندادند همه از بین رفتند. چون بشر عاشق چشم و ابروی جوراب نخی نیست. جوراب میپوشد برای اینکه جوراب داشته باشد.

    پوششی برای پا داشته باشد. میخواهد دوام داشته باشد. وقتی یک چیزی امد که دوامش از این بهتر و خودش هم لطیف تر و صرفه اش نیز بیشتر است.

    این باید برود دنبال کارش زیرا زمانی خواسته های بشر را تامین میکرد. و تا ان زمان هم جا

    داشت. حالا چیز دیگری پیدا شده که ان خواسته را خیلی بهتر از ان تامین میکند.

    اما اگر چیزی باشد که در اجتماع بشر ان چنان مقام و موقعیتی داشته باشد که هیچ چیز

    دیگر قادر نباشد جای انرا بگیرد . ان خواسته ای را که او تامین می کند . هنری که او دارد.

    کاری که او دارد. هیچ چیز دیگر نتواند کار او را انجام دهد. نتواند هنر او را داشته باشد.

    ناچار باقی می ماند. پس دین اگر بخواهد باقی باشد یا باید خودش جزو خواسته های

    بشر باشد . یا باید تامین کننده خواسته های بشر باشد. ان هم بدین شکل که تامین کننده منحصر بفرد باشد.

    اتفاقا" دین هر دو خاصیت را دارد. یعنی هم جزو نهاد بشر است. جزو خواسته های فطری و عاطفی بشر است .و هم از لحاظ تامین حوایج و خواسته های بشری

    مقامی را دارد که جانشین ندارد. و اگر تحلیل کنیم معلوم می شود اصلا" امکان ندارد چیز دیگری جایش را بگیرد. "

    (برگرفته از کتاب امداد های غیبی در زندگی بشر. استاد مطهری. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود