جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حد و مرز قدرت انتخاب کجاست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    603
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    25 روز 5 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حد و مرز قدرت انتخاب کجاست؟




    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه دوستان و استادان کانون



    مطمئنا به گوش شما هم خورده و میدونید که یکی از امتیازاتی که خداوند به انسانها داده قدرت انتخاب داده خب قدرت انتخاب که باعث میشه من هر مسیری رو که خودم میخوام برم و اینکه میتونم به سمت و سوی الهی قدم بردارم بدون جبر و اجبار...
    اما مسئله ای هست:
    1-اول اینکه ایا این قدرت انتخاب در هر شرایطی قابل استفاده هست؟
    فرض کنید کودکی در یک خانواده معتاد یا در خانواده ای دزد وجود داره و در همین خانواده رشد پیدا میکند.
    یا اینکه فرض کنید در خانواده ای فرزندی به دنیا بیاد که ناقص الخلقه باشه.
    خب از بین این افراد با این شرایط عده بسیار محدودی با تمام سختی ها و مشقت ها و روزهای سخت این شرایط زندگی کنار میان و شاید بعد از کنار اومدن به زندگیشون بتونند سر و سامونی بدن


    اما با توجه به دیده های خودم وقتی در شهر قدم میزنم بسیاری از این افراد رو میبینم که سر و سامون که هیچ حتی گاهی بعضیاشون؛باشرایطشون کنار هم نتونستن بیان.
    خود شما ها هم دیدید این صحنه ها رو...بچه های سر چهارراه ها که یا گل میفروشن یا ادامس و یا سی دی فیلم...البته فقط بچه ها نیستند گاها دیدید میانسال هایی که لنگ میفروشن سر چهارراه ها...البته فقط میانسال ها نیستند مطمئنا دیدید پیرمردهای بادکنک فروش یا ان پیرمردهایی که کنار پیاده رو ها منتظر یک نفر هستن که برن روی ترازوش یا منتظرن کسی کفششو در بیاره تا واسش واکس بزنن...


    دختر هایی که برای مخارج خانواده شون مجبورن تن به خودفروشی بدن یا خودشون رو بزک مغازه ها کنند تا پول ناچیزی گیرشون بیاد...یا زن هایی که شوهر معتاد دارن و هر روز زیر لگدهای مرد له میشن یا زیر ضربه های کمربند سیاه و مجبور میشند تا پول مواد جور کنند...
    ندید؟؟؟اشکال نداره.من راهنمایی میکنم تا ببینید.نه از تلویزیون ها.نه....میخوام زنده ببینید.
    یا یه کم اونورتر...تو عراق و سوریه..بچه های کوچکی که هنوز فرق دست چپ و راست رو نمیدونند با بمب میمیرن و یا نوجون و جوون میشن دائش سرشون رو میبره...چه راحت نوشتم شرسون رو میبره.


    محله های پایین شهر...کوچه پس کوچه ها یا کنار بازارچه های محلی.مطمئنا خواهید دید زیر سقف مغزه ای یا روی نیمکت پارکی یا روی پله بانکی... یا حتی خانه های فحشا
    همه سنی و از همه جا مثال زدم تا خوب درک کنید و بدونید که بعضی از این ادمها تا پیری هم شرایطشون عوض نمیشه...
    من قبلا با استادی این بحث رو پیش بردم اما به نتیجه نرسیدم.

    اون استاد محترم خواستند با ایه های قران و احادیث من رو راضی کنند که صبر چه پاداش هایی داره و چه در دنیا و چه در اخرت چه سعادت هایی داره و امام ... درباره فقر چی گفتن؛ و فلان بزرگ هم اینطوری بودن...از اینطور مثال یا اینکه خود مردم دخیل هستند و هر چی هست تقصیر مردمه و باید تلاش کنند.
    اما خوب میدونیم من و شما اینها از همون اول توان کاری رو نداشتند که تقصیری بخواد گردنشون باشه و میدونیم که شب و روز تلاش میکنند تا زنده بمون هر چند در خیابون ها بخوابند



    اما راستش من از این حرفا نمیخوام...میخوام یه حرفی بشنوم که اگر یک شب که میرم سر میزنم به یکی از این ادمهایی که در بالا گفتم بهتون اون حرف شما رو بهش زدم قانع بشه...اروم بشه...بگه راس میگی ارزش داره...بگه استخونام تو این یخبندون شبا با این حرف گرم شد...
    برگردیم سرخانه اول...
    قدرت انتخاب...

    کارشناس محترم؛استاد بزرگوار
    لطفا بگید که قدرت انتخاب برای این افراد چگونه تعریف میشه؟؟؟
    ایا اصلا قدرت انتخابی دارند؟؟؟قدرت انتخابشون با این وضعی که دارند تو چه زمینه ای میتونه باشه واقعا؟؟؟
    من که فکر کنم مثلا قدرت انتخاب دارن توی کوچه بخوابن یا رو پله یک مغازه...
    و سوالی بعدی این که ایا این افراد اگر میدونستند قرار هست در این دنیا اینطور به سرشون بیاد و عاقبتشون این باشه ایا به رغم تمام ثواب ها و حسنه ها و اخرت بسیار خوب براشون حاضر به قبول امدن در این دنیا میشدند؟؟؟؟هر چند امدن در دنیا دست انسانها نیست.

    ببخشید اگر لحن صحبت هام کمی تند هست.تندی لحن من رو بذارید پای تلخی چهره فقر
    ممنونم
    یا حق


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,634
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    811 پست
    حضور
    118 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    حد و مرز قدرت انتخاب کجاست؟







    کارشناس بحث: استاد طاها

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۱۲/۱۰ در ساعت ۱۱:۴۷
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    حد و مرز قدرت انتخاب کجاست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    به اعتقاد بنده،

    کسانی که در میدان کارزار زندگی با سختیها دست به گریبانند دو دسته اند:

    1. آنها که در این کارزار گوشی برای شنیدن برهان و منطق و ذهنی مهیای فکر کردن به آن دارند

    و

    2. آنها که چنان سرگرم این کارزارند که نه گوشی برای شنیدن دارند و نه انگیزه ای برای فکر کردن حتی اگر محکمترین برهانها و استوارترین منطقها را هم ارائه دهید.

    نمیدانم تا به حال شاهد این صحنه بوده اید:

    والدینی فرزند بیمارشان را نزد پزشک میبرند و او از ترس بی تابی میکند و وقتی قرار است به او آمپولی تزریق شود ترسش بیشتر میشود و بی قراری اش به اوج میرسد تا جایی که به والدینش التماس میکند که او را به حال خود واگذارند؛ و هرچه والدین برایش توضیح میدهند به خرجش نمیرود...

    انسانهای گرفتار، در بسیاری از اوقات حال و روز همین کودک را دارند و آسایش الان را به منافع فردا ترجیح میدهند.

    شاید از اینروست که وقتی برای ایشان از آخرت و ثوابهایش و از صبر و تحمل و منافعش میگوییم اینها را پاسخ درد خود قلمداد نمیکنند و نقد دنیا را برتر از نسیه آخرت میدانند.
    طبعا مادام که فرد در این وضعیت باشد هیچ منطقی آنها را آرام نمیکند زیرا تنها منطقی که در حال حاضر میپذیرند خلاصی از وضعیت نابسامان امروز و الان است.

    این را گفتیم تا یادآوری کرده باشیم که:

    ارائه مطالب فکری (خواه عقلی و خواه دینی)، وقتی ذهنها را قانع میکند که زمینه پذیرش فراهم باشد. تنها در این صورت است که میتوان توقع داشت: پاسخی به فرد گرفتار دهیم که او را قانع و بدن سرمازده اش را گرم کند.

    اما پاسخ سوال شما:

    اگر پیشفرض ما این باشد که:

    قدرت و اختیار داری یعنی « من هر مسیری رو که خودم میخوام برم »

    طبعا در مواردی که نتوانم «هر مسیر دلخواه» را بروم این تردید به وجود می آید که:

    «اصلا قدرت انتخابی دارم؟؟؟ قدرت انتخاب با این وضعی که دارم تو چه زمینه ای میتونه باشه واقعا؟؟؟
    » و نهایتا درباره افراد گرفتار گفته میشود « من که فکر کنم مثلا قدرت انتخاب دارن توی کوچه بخوابن یا رو پله یک مغازه...».

    همانطور که عرض شد این تردیدها بازمیگردد به آن پیشفرض: قدرت و اختیار داری یعنی « من هر مسیری رو که خودم میخوام برم » .

    اما از نگاه دین و تحلیل عقلی، در آن تعریف دو چیز با هم آمیخته شده در حالیکه نباید آمیخته میشد: یکی «حقیقت قدرت و اختیار» و دیگری «متعلق قدرت و اختیار».

    حقیقت قدرت و اختیار چیزی است و متعلق آن چیزی دیگر؛

    مثلا انسانی را در نظر بگیرید که بر سر یک دو راهی قرار دارد. او قبل از اینکه به این دو راهی برسد قدرت و اختیار دارد و وقتی به این دو راهی میرسد و همانجا متوقف میشود نیز قدرت و اختیار دارد؛ اما متعلق قدرت و اختیار او برای ادامه دادن مسیر، محدود به دو راه است. این دو راه، متعلق قدرت و اختیار او در ادامه مسیر هستند. اگر بجای دو راه، با چهارراه مواجه شده بود متعلق قدرت او افزایش می یافت اما در حقیقت و ماهیت قدرت و اختیار او تغییری ایجاد نمیشد.

    بنابراین «حقیقت قدرت» با «متعلق قدرت» متفاوت است؛

    انسانهایی که شما به زیبایی، زشتی رنجشان را به تصویر کشیدید از قدرت و اختیار برخوردارند اما متعلق قدرت و اختیارشان محدود است یعنی در مسیری قرار دارند که با محدودیتهایی مواجه اند و این محدودیتها إعمال قدرت و اختیار ایشان در انتخاب گزینه های احتمالی را محدود میکند بدون اینکه به اصل قدرت و اختیار ایشان لطمه ای بزند.

    نکته مهمی که در این بین لازم به ذکر است اینست که: این «محدودیت در متعلق» چه گستره ای را به خود اختصاص داده است؟

    آیا ابدی است؟ یا مقطع کوچکی از زندگی فرد گرفتار را به خود اختصاص داده است؟

    آیا ضرورتا ثابت و تغییرناپذیر است؟ یا اینکه امکان تغییر و برون رفت از آن حتی در این دنیا وجود دارد؟

    از نگاه دین و عقل، رنجهایی که شما به تصویر کشیدید نه ابدی هستند و نه تغییرناپذیر؛

    ضمنا در مقابل انسان گرفتار، گزینه مهمی به نام «تلاش مقرون به تحمل» وجود دارد که هر چند در مقابل دیگر گزینه های احتمالی، گزینه راحت تری نیست اما از نگاه دین و عقل، گزینه برتر با امتیازی به وسعت دنیا و آخرت است.

    آنچه کارشناس یاد شده (که از او یاد کردید) در نظر داشته است بیان همین حقیقت بوده است

    اما

    باز هم متذکر میشویم این منطق، تنها زمانی موثر است که زمینه های لازم برای پذیرش آن منطق فراهم باشد و یکی از این زمینه ها، کنار گذاشتن موقت احساسات و تن دادن به بحثی تحلیلی از منظر عقل و دین است.

    در پناه حق



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    603
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    25 روز 5 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    با عرض سلام به شما دوست گرامی
    بسم الله
    الرحمن الرحیم

    سلام و اعرض ادب خدمت استاد بزرگوار


    تشکر از پاسخگوئی شما.
    خوشبختانه یا متاسفانه به دلیل اینکه این موضوع برای بنده اهمیت زیادی دارد ترجیحا بحث رو ادامه میدم.

    استاد بزرگوار مثالی زدید:



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    والدینی فرزند بیمارشان را نزد پزشک میبرند و او از ترس بی تابی میکند و وقتی قرار است به او آمپولی تزریق شود ترسش بیشتر میشود و بی قراری اش به اوج میرسد تا جایی که به والدینش التماس میکند که او را به حال خود واگذارند؛ و هرچه والدین برایش توضیح میدهند به خرجش نمیرود...
    احتمالا مثال شما یک مثال کلی هست...اما بنظر جا داشت یک مثال کلی تر گفته میشد...
    دلیل اول اینکه ترس از امپول زدن و درد امپول از لحضه شروع تا پایانش نهایتا 30 تا 45 دقیقه زمان ببرد و نمیشه این رو قیاس کرد با یک عمر زندگی با مشقت((نکته:مدت زمان))


    دلیل دوم:اون کودکی که میخواد امپول رو بزنه اگر دقت کنید پدر و مادرش میگن اگر قبول کنی و امپول بزنی فلان چیز رو واست میخریم یا مثلا یک خانواده به فرزندشون میگن اگر امسال معدلت 20 بشه واست فلان هدیه رو میخریم((نکته:وعده و عید))


    اما در ادامه فرزند در قبال معدل 20 خودش انتظار هدیه رو داره..حال اگر اون پدر و مادر در یک مدت زمان مشخص و معین به قول خودشون وفا نکنند مطمئنا رفتا فرزندشون ودیدشون نسبت به پدر و مادر عوض میشه((نکته:زمان فرار رسیدن هدیه گرفتن فرزندان نهایتا بین یک هفته تایک ماه هست اما اخرت 1ثانیه تا120 سال))

    اما خب گاهی میشه پدر و مادر نمیتونند که به قول خودشون عمل کنند و ناتوان از هدیه دادن در این بین پدر و مادر دلیلی میارن برای فرزند گاه فرزندی قبول میکند گاه خیر((نکته:متفاوت بودن ظرفیت انسانها در قبال خبر ها و اتفاقات پیش روشون و در اخر تصمیم گیری هاشون))



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    ارائه مطالب فکری (خواه عقلی و خواه دینی)، وقتی ذهنها را قانع میکند که زمینه پذیرش فراهم باشد
    ایا فکر نمیکنید درد فقر و کارتن خوابی و درد فاحشه بودن برای یک لقمه نان تا اخر عمر یا30 الی 40 سال زمینه ای باقی نمیذاره؟؟؟زمینه ای که شما ازش حرف میزنید فکر اروم و یک حس ارامش بخش میخواد...نمیدونم بین فقرا رفتید یا نه و نمیدونم بهشون سر زدید و باهاشون هم کلام شدید یا نه؛اما بعضی از این ها اگر کمی از کلامشون رو گوش کنید خواهید شنید که میگن بهشت نمیخوایم اقا الانمون رو خدا درست کنه...میدونید چرا ؟؟چون اون درد زمینه پذیرشی که شما ازش میگید رو محو کرده استاد بزرگوار

    مثالی میزنم:یک نفر برای اینکه موسیقی یاد بگیره نیاز به ابزار مخصوص داره...یک فرد برای فوتبالیست شدن نیاز به لباس و توپ چیزای دیگه داره.
    اما میدونید از همه مهمتر برای یاد گیری چی هست؟؟؟فضای مناسب...ایا کسی رو دیدید که در خیابان تمرین موسیقی و فوتبال بکنه؟نه.چون فضای مخصوص خودش رو میخواد که تمرکز داشته باشه و بفهمه مطالبی رو که بهش اموزش میدن...تازه مطالب رو که فرا هم میگیره باز نمیتونه بیاد تو خیابون تمرین بکنه که؛باید در همون زمین و اتاق مخصوص تمرینش همه کارش رو انجام بده

    گرفتاری هم که شما مثال میزنید برای داشتن زمینه پذیرش، یک سری مقدمات لازم داره ...تازه برای گسترش مطالب و تمرین اموخته ها هم فضای مناسب لازم هست.




    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    انسانهایی که شما به زیبایی، زشتی رنجشان را به تصویر کشیدید از قدرت و اختیار برخوردارند اما متعلق قدرت و اختیارشان محدود است یعنی در مسیری قرار دارند که با محدودیتهایی مواجه اند و این محدودیتها إعمال قدرت و اختیار ایشان در انتخاب گزینه های احتمالی را محدود میکند بدون اینکه به اصل قدرت و اختیار ایشان لطمه ای بزند.
    افرادی که بنده مثال زدم اکثرا مسیرشون مسدود شده تا محدود
    متعلق قدرت اختیار و انتخاب زمانی که کاملا راهش مسدود هست به چه دردی میخورد؟؟؟؟مسدود بودن راه متعلق یعنی نداشتن هیچ اختیار و انتخابی...و در نهایت تصویری از جبر رو شاید به ما نشون بده...این مثال فردی هست که دست داره اما نمیتونه ازش استفاده کنه...پس بهتره بگیم دست نداره این فرد...چون دست زمانی دست هست که بتواند کاری انجام دهد



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    نکته مهمی که در این بین لازم به ذکر است اینست که: این «محدودیت در متعلق» چه گستره ای را به خود اختصاص داده است؟
    گستره ای بسیار بزرگ با مدت زمانی طولانی...شاید اگر معنوی فکر کنیم این گستره تعریف دیگری داشته باشه.اما چون هدف ما انسان هست مجبوریم با صفات انسانی ملاک قرارش بدیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    آیا ابدی است؟ یا مقطع کوچکی از زندگی فرد گرفتار را به خود اختصاص داده است؟
    برای موجودی بنام انسان که تصویری از اینده ندارد؛هر چند اینده حقیقت دارد ابدیت به معنای روزهای پر درد و رنج زندگی هست.چرا؟چون ابد رو نمیتواند با معنویاتش تصور بکنه اما با گرسنگی های چند ساله میتونه حسش بکنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    آیا ضرورتا ثابت و تغییرناپذیر است؟ یا اینکه امکان تغییر و برون رفت از آن حتی در این دنیا وجود دارد؟
    اگر بگم اخرت رو در اخرت خواهیم دید بهتر هست
    در این دنیا هم تا جایی که بنده دیدم که متاسفانه کم دیدم؛کم بوده این تغییر ها...اگر هم بوده بسیار ناچیز بوده.




    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    از نگاه دین و عقل، رنجهایی که شما به تصویر کشیدید نه ابدی هستند و نه تغییرناپذیر؛
    ایا واقعا انصافه ابد رو برای انسان تعریف کنیم و مثال بزنیم؟؟انسانی که نهایتا100تا150 سال بیشتر عمر نمیکنه چطور میتونه اخه ابد رو درک کنه که ما در مثال ها ازش استفاده میکنم؟؟؟

    از باب دین وارد نمیشم چون علمش رو ندارم؛ امیدوارم شما بنده رو کمک و توجیه کنید از این منظر...اما عقل کوچک بنده ،کمی نظرش متفاوت هست با توجه به دیده ها و شنیده ها و از همه مهمتر اون چیزهایی که فهمیده.



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    1. آنها که در این کارزار گوشی برای شنیدن برهان و منطق و ذهنی مهیای فکر کردن به آن دارند

    و

    2. آنها که چنان سرگرم این کارزارند که نه گوشی برای شنیدن دارند و نه انگیزه ای برای فکر کردن حتی اگر محکمترین برهانها و استوارترین منطقها را هم ارائه دهید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    باز هم متذکر میشویم این منطق، تنها زمانی موثر است که زمینه های لازم برای پذیرش
    در گزینه دوم شما کلمه ای هست که به شدت من رو ناراحت کرد ...و من رو وادار میکنه تا مثالی بزنم

    استاد بزرگوار انشاءالله که 120 سال عمری با عزت و سلامتی داشته باشید.

    شما فردی دیندار و متدین هستید اما،
    فرض کنید یک روز در این دنیایی که برای افرادی اون رو این طور بیان میکنید
    ((آنها که چنان سرگرم این کارزارند)) به مدت 30کیلومتر در یک کویر پیاده راه برید...در این مسیر غذایی نیست...اما اب هست.با تمام سختی ها و مشقت ها به پایان مسیر میرسد.
    خودتون رو در اخر خط فرض کنید...تمام بدنتون درد میکنه...سر و صورتتون خیس شده و به شدت نفس نفس میزنید و تپش قلب دارید...پاهای شما تاول زده و زخمی شده؛اینقدر راه رفتید که پاهاتون کاملا بی حس شده و روی زمین افتاد؛حتی نای این رو ندارید که مورچه هایی که روی صورت شما راه میرند رو کنار بزنید،پاهای شما وظعیتی داره که از نظر عقل دیگه یک قدم هم نمیتونید بردارید...حالا یک نفر میاد بالای سر شما و میگه 2 کیلومتر اونطرفتر خدا ایستاده و منتظر شما هست...ایا شما توان راه رفتن دارید؟؟؟خیر ندارید...حالا اون فرد میگه استاد بلند بشید خدا وایساده؛خدا منتظره، شما هم تلاشتونو میکنید اما به اون فرد میگید نه،اونوقت اون فرد میگه نه شما نمیخوای به خدا برسی،شما پا داری اما نمیخوای راه بری.مطمئنا بی انصافیه حرفاش..مگر این که از روی عشق روی سر و دست خودتون راه برید...تازه اگر برید؛که درصد این رفتن به تعداد دایناسورهای روی کره زمین در حال حاضر هست.فرضا که شما میرید اما چند نفر مثل شما میتونه این عشق رو در وجودش داشته باشه؟؟؟؟؟؟


    این 30 کیلومتر حقیقت تلخ زندگی ادمهای فقیر دور و بر ما هستند...اما میدونید چیه ؟؟؟این 30 کیلومتر برای این افراد یک روز نیست ؛همیشه هست..و این همیشه گاهی 10روز است و گاهی50 سال.شاید اگر برای هر کدوم از ماها این مسیر همیشگی بود هر چند با اب و غذا چند سال که میگذشت دیگه به جز زنده موندن به هیچ چیز فکر نمیکردیم...هر چند خدا در فاصله 10متری ما می بود...

    شنیدم این سوال های من؛سوال افرادهای متدین و دین دارو و علمای بزرگ هم بوده که باز هم شنیدم و دیدم جایی یکی از بزرگان در خواب این سوال رو میپرسد که بهش جواب میدن ایا نمیدونی که ماحواسمون به همه چیز هست؟؟
    گاهی وقتا پیش خودم میگم شاید هیچ وقت جوابم رو اینجا پیدا نکنم و به ارامش نرسم...
    اما شاید اگر سالم زندگی کنم و خالصتر باشم شاید خدا در حد خودم یه چیزایی رو بهم ثابت کنه و نشون بده تا ارامش پیدا کنم.و احتمال زیاد باید اول ایمانم رو صد درصدی کنم و شکی درش راه ندم.

    یا حق


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا ابا صالح* نمایش پست
    خوشبختانه یا متاسفانه به دلیل اینکه این موضوع برای بنده اهمیت زیادی دارد ترجیحا بحث رو ادامه میدم.
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    از مناقشاتی که در مثالها کرده اید که بگذریم

    عمده مطالب شما تاییدی بر همان است که ما عرض کردیم یعنی گفتگوی علمی با فرد گرفتار نیازمند ایجاد زمینه های لازم است ولی گویا شما تصورتان این است که این زمینه ها، همیشه یا اغلب، برای افراد گرفتار ایجاد نخواهد شد.

    این ادعای شما میتواند هم از نقطه نظر روانشناسی و هم جامعه شناسی مورد تردید و انکار قرار گیرد که در صورت نیاز باید به کارشناسان این علوم مراجعه نمایید

    اما از نقطه نظر دینی باید عرض کنیم:

    بله ممکن است در طیف گرفتاران با افرادی هم مواجه شویم که وضع وخامت باری دارند تا جایی که حتی نمیتوان با ایشان به گفتگو نشست

    اما

    بسیارند انسانهای گرفتاری هم که منطق گفتگو و تعقلشان را از دست نداده اند بلکه تنها نیاز است صادقانه با ایشان همراه شد و ضمن کاستن از آلام ایشان در حد توان، به روشی اصولی، واقعیتهای دینی و عقلی را به ایشان ارائه نمود. این همان شیوه ای است که انبیا و ائمه در هدایتگری انجام داده اند و اصلی است که در قرآن و روایات بر آن تاکید شده است.

    اسلام به همان اندازه که از نظر فردی انسانها را به دوری گزیدن از دنیاطلبی و تفکر در آخرت و ساختن زندگی خود بر مبنای آن توصیه میکند نیز به کمک و یاری مستضعفان و دست گیری از گرفتاران تاکید میورزد زیرا این خود بسترساز رشد معنوی گرفتاران است.

    ضمنا از فحوای مطالب شما این طور برداشت میشود که انسان را موجودی صرفا دنیوی تصور کرده اید و مدار اختیار او را نیز نیازهای مادی میدانید در حالیکه دین موضعی غیر از این دارد؛ از نگاه اسلام دنیا بخش کوچک و ناچیزی از زندگی ابدی انسان است؛ زندگی ای که آغازش در این دنیاست اما محدود به آن نیست و دامنه اش تا بی نهایت کشیده شده است؛

    با این نگاه، زندگی حتی 120 ساله نیز در برابر زندگی ابدی بسیار ناچیز است.

    همچنین با این نگاه، اراده و اختیار انسان نیز معنایی متفاوت خواهد یافت؛ اراده و اختیار انسان گرفتار، گرچه نتواند او را از بند گرفتاری دنیا خلاص نماید اما میتواند او را به «صبوری عاقلانه» بجای «بی تابی مفرطانه» سوق دهد و همین صبوری را سرمایه زندگی ابدی خود قرار دهد:

    وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ؛ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏ كنندگان. (بقره/155)

    باز هم تکرار میکنیم:

    رسیدن به این نگاه متعالی نیازمند زمینه هاست و زمینه ها نیز بخشی به دست خود فرد نیازمند فراهم میشود و بخشی به دست دیگران و از اینروست که اسلام بر نوع دوستی و یاری گرفتاران تاکید فراوانی دارد و همانگونه که گرفتاری را آزمونی برای نیازمندان معرفی میکند کمک به رفع گرفتاری را نیز آزمونی برای بی نیازان میداند:

    وَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود. (ذاریات/19)

    در پناه حق



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    603
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    25 روز 5 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله...

    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    از مناقشاتی که در مثالها کرده اید که بگذریم
    سعی در این بوده که مثال ها هم وزن و هممرتبه این دنیا و هم اخرت قرار بگیره



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    عمده مطالب شما تاییدی بر همان است که ما عرض کردیم
    من که اینطور فکر نمیکنم.به همین خاطر بود که خط به خط مطالب شما رو نقل قول کردم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    ولی گویا شما تصورتان این است که این زمینه ها، همیشه یا اغلب، برای افراد گرفتار ایجاد نخواهد شد
    این دنیا و اتفاقاتش؛کارتن خواب ها...پیرمردها و پیرزن ها...بچه ها هیچ کدوم از اینها جایی برای تصور باقی نمیگذارد بزرگوار.همه اینها واقعیتی هست گه ما هر روز میبینیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    بله ممکن است در طیف گرفتاران با افرادی هم مواجه شویم که وضع وخامت باری دارند تا جایی که حتی نمیتوان با ایشان به گفتگو نشست
    ممکن است؟؟؟؟؟
    مهم گفتگو نیست...مهم نتیجه گفتگو هست و عاقبت فقیر بعد از ان گفتگو



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    بسیارند انسانهای گرفتاری هم که منطق گفتگو و تعقلشان را از دست نداده اند بلکه تنها نیاز است صادقانه با ایشان همراه شد و ضمن کاستن از آلام ایشان در حد توان، به روشی اصولی، واقعیتهای دینی و عقلی را به ایشان ارائه نمود

    کسی که فلج شده راه نمیتواند برود بزرگوار...هر چقدر هم شما به او امید بدهید باز هم نمیتواند...امیدهایی هم که داده میشود برای یک مدت کوتاه هست و وقتی فرد به روال عادی زندگی خودش بر میگرده باز هم متوجه فلج بودن خودش میشه.
    این تکرار های ناتوانی فرد هم اون رو هم از نظر اعصاب و روان و هم جسم کم کم نابود خواهد کرد



    [quote=:طاها:;803724]ضمنا از فحوای مطالب شما این طور برداشت میشود که انسان را موجودی صرفا دنیوی تصور کرده اید و مدار اختیار او را نیز نیازهای مادی میدانید در حالیکه دین موضعی غیر از این دارد؛
    اشتباه برداشت شده...اکر کمی دقت میکردید بنده فقط و فقط خواستم بگم که دنیا رو با اخرت مقایسه نکنید.مثل همون مثال امپول شما که بنده هم از نظر دنیایی و هم اخرتی مقایسه کردم.



    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    از نگاه اسلام دنیا بخش کوچک و ناچیزی از زندگی ابدی انسان است
    نگاه اسلام درباره فقرا هم همین طور هست یا تبصره خاصی دارد؟
    ندارد؟ یا دارد؟؟ یا دارد و ما به اون پی نبردیم تا حالا؟؟؟

    بذارید یه داستان جالب بگم:اقای قرائتی خونه یه پدر شهید رفتن.موقع نماز شد اقای قرائتی رفتن وضو گرفتن.پدر شهید حوله اورد واسه حاج اقا...اقای قرائتی گفتن مگه نمیدونید که دین گفته اگر بعد وضو دست و صورت رو خشک نکنیم ثواب بیشتری؟!!پدر شهید گفت دین نگفته اگر یه پیر مرد واست حوله اورد دستش رو پس نزنی؟؟؟
    اقای قرائتی جواب جالبی دادن...گفتن ببخشید ما علم دین داریم...اما فهم دین نداریم




    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    اراده و اختیار انسان گرفتار، گرچه نتواند او را از بند گرفتاری دنیا خلاص نماید اما میتواند او را به «صبوری عاقلانه»
    چطور میشه انتظار داشت وقتی انسان نمیتواند به دنیا به اصطلاح شما کوچک و پست خودش رسیدگی بکنه اونوقت اخرت خودش رو سر و سامان بده؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط :طاها: نمایش پست
    «صبوری عاقلانه» بجای «بی تابی مفرطانه»
    گمان نکنم درد کرسنگی و فقر صبوری ایجاد بکنه

    به هر حال با تمام این تفاسیر تشکر از استاد محترم
    این اخرین پست بنده هست به احتمال زیاد؛رک بگم جواب نگرفتم در واقع جواب ها همان جواب های همیشکی بود.
    ولی از یک نظر خوب بود و هست چون میتونم این مطالب رو پیش چند استاد دیگه ببرم و بحث کنم ؛خوشبختانه در شیراز علمای بزرگی هستند که شاید بشه بهشون دسترسی پیدا کنم از جمله اقای حدائق
    و این که شاید قرار هست این راه برای من ادامه داشته باشه و این اول تحقیق و کنکاش من هست و
    چه بسا این راه راهی برای نزدیکتر شدن من به خدا و امام زمان باشه.
    باز هم تشکر میکنم از استاد گرامی.
    در پناه حق
    یا علی


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    173
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا ابا صالح* نمایش پست
    این اخرین پست بنده هست به احتمال زیاد؛رک بگم جواب نگرفتم در واقع جواب ها همان جواب های همیشکی بود.
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    دوست عزیز

    کارشناس اعتقادی از روش و اسلوب منطق و استدلال بهره میبرد و متاسفانه منطق و استدلال قادر نیست پای فلج شفا دهد یا کارتن خواب را صاحب خانه کند

    بله

    منطق و استدلال میتواند عقل را مجاب کند و زمینه ای برای تلاش و کوشش در مبارزه با مشکلات فراهم آورد

    اما

    اگر احساسات جایی برای بهره مندی از فکر و استدلال باقی بگذارد.


    به گمان بنده احساسات شما مانعی در برابر پذیرفتن منطق و استدلال است و آنچه میتواند زمینه این پذیرش را فراهم کند صحبت با مشاورین است.

    نکته دیگر اینکه باید یادآوری کنم موضوع تاپیک جاری «حد و مرز قدرت انتخاب» است و ضمن پستهای سابق روشن شد حتی برای یک فلج و کارتن خواب، قدرت انتخاب محفوظ است و حد و مرز آن نیز گسترده است.

    در پناه حق

    ویرایش توسط :طاها: : ۱۳۹۴/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۰:۱۶


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,324
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,240 پست
    حضور
    122 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " با عرض معذرت از شما دوستان بزرگوار:

    من می خواستم با فقر اطلاعاتی که دارم یک موضوعی را اینجا مطرح کنم. اولا" مسئله بیماری و

    ناتوانی های جسمی به عقیده من صد در صد در دست خداوند مهربان است.

    برای مثال خواهر من که بیماری لوپوس دارد .و با درد و رنج فراوان زندگی خود را سپری می کند.

    در شهر تهران زندگی می کند و امکانات پزشکی هم در اختیار دارد. و خوشبختانه همسر ایشان

    هم از عهده مخارج بیماری ایشان بر می اید. خب این بنده خدا از وقتی که چشم باز کرد با انواع بیماریها روبرو شدند.

    بعد از تشکیل زندگی مشترک هم باز بیماری لوپوس ایشان را گرفتار کرده است. که تمام سیستم

    بدن ایشان را درگیر کرده است. و این یک بیماری خود ایمنی است که هنوز راه علاجی برای ان

    پیدا نشده است. خواهرم بسیار متدین و نماز خوان و حتی نماز شبهایش هم قطع نمی گردد.

    با دردهایی که انواع کورتونها و مسکن ها روی ان اثری ندارد. حالا شما به من بگویید که ایشان

    چرا به این درد بی درمان گرفتار شده اند . و حتی دکترها هم گفته اند که عمر طولانی نخواهد داشت.

    حکمت خداوند در این زمان در چیست؟ ایا ایشان ارزو نمی کنند که خدایا یک جسم سالم

    به من بده اما بگذار با فقر دست و پنجه نرم کنم. هر چند که اگر از نظر وضع مالی هم در سختی

    بودند باز یک مشکل به مشکل ایشان افزوده می شد. حکمت خداوند در چیست؟

    چگونه در همین بین می بینیم که کسانی هم هستند که با سلامت کامل جسم مشغول حرص

    مال دنیا هستند. باز هم حکمت خداوند در چیست؟

    از سویی دیگر من در تجربیات زندگی خودم عزیزانم را از دست داده ام که همسالانشان در زندگی خوش خود غوطه ورند.

    چگونه می توانم این موضوع را برای خود حلاجی کنم. چرا مرگ برای ماست؟ بیماری برای ماست.

    اما باز هم دقت که می کنم با خود می گویم که خب اگر خواهر یا برادرم هم زنده بودند چند سالی

    زندگی می کردند و با ز هم با مشکلات و غم های روزگار دست به گریبان بودند. اما حالا در نزد

    خدای خود هستند و به زندگی ابدی خود ادامه میدهند . و این یعنی عین ارامش.

    حکمت خدا وند را در دراز مدت باید در نظر گرفت نه در این چند روزه دنیای فانی . من به شخصه به این نتیجه رسیده ام که کارهای خداوند همه با حکمت است و اگر زندگی ابدی را

    مد نظر داشته باشیم هرگز غم این دو روزه دنیا را نخواهیم خورد. هر چه هست این خداست که می ماند و بس... یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    603
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    25 روز 5 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط فریده بنده مخلص خدا نمایش پست
    " با عرض معذرت از شما دوستان بزرگوار:
    سلام و عرض ادب خدمت شما

    ممنون از شما که وقت گذاشتید و اندیشه ها و تجربیات زندگیتون رو با ما در میان گذاشتید تا استفاده ببریم.
    لطف کردید بزرگوار


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۴
    نوشته
    973
    صلوات
    118
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    142 پست
    حضور
    84 روز 23 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام

    با اجازه
    به قول دوستان منم اطلاعات ناقص ام رو بیان میکنم شاید مفید بود .

    اول اینکه این حس هم نوع دوستی شما رو میرسونه که اینقدر به هم نوع خودتون اهمیت میدین و آفرین داره
    این همدردی شما نسبت به هم نوع رو درک می کنم ، تا حدی حق دارین ...

    سوالتون اینه که قدرت حق انتخاب آدما کجاست ؟ ، بله همه قدرت انتخاب دارن ، بزارین قبلش بگم که هیچ چیز تو این دنیا بی دلیل و بی علت نیست ، این دنیا یک دنیایی منظمه ، و ما هم قاضی خوبی نیستیم که بخوایم در مورد همه چی قضاوت کنیم !
    پس باید همیشه مواظب باشیم که قضاوت ناقص مون ما رو گمراه نکنه ، به هر حال ما انسان هستیم و عقلمون محدود و مسائلی که نتونیم درک کنیم باعث گمراهی ما میشه ، مثل فکر کردن به خود خدا ...

    هر انسانی ظرفیت خاص خودش رو داره ، بدین معنی نیست که ظرفیت آدم ها محدوده ، نه ظرفیت همه نامحدوده ، اما تا اونجای که میتونه از ظرفیتش استفاده کنه حدشه ، و صرفا میگن ظرفیت اون فرد ...
    ما آدم ها هم باتوجه به همین ظرفیتمون در هر زمینه ای رشد میکنیم و شکوفا میشیم ، شاید یک نفر با برداشت یک قدم به خود شکوفای برسه ( مثل خط شکنی که میره رو مین ) ، یکی هم با صد سال زندگی ...
    اگه یکی سختی بیشتر از دیگری رو داره تحمل میکنه بدین معنیه که ظریفت امتحان الهی رو داره ، اینجوری نیست که خدا بنده اش رو فراموش کرده باشه ، یا فرقی گذاشته باشه ، خدا همه مخلوقاتش رو دوست داره ...

    اگه شخصی در موقعتی قرار داره که برای ما سخت و غیر قابل تحمله بدین معنیه که ظرفیتش رو داره یا اگه قرار میگیره خدا ظرفیتش رو هم بهش داده و یا میده ، اینجوری نیست که بنده ای که در رفاه و آسایشه قدرت انتخاب بیشتری داره ! شاید بلعکس باشه ...
    شاید اونای که در آسایش مطلق هستن قدرت انتخاب کمتری دارن! ...
    نه هیچ کودوم حق انتخاب مون بیشتر یا کمتر نیست ،
    همه ما ها چه زن چه مرد از هر نژاد و فرهنگ از هر منطقه ای تو این دنیا به طور مساوی حق انتخاب داریم ، چه معلول ، چه فقیر و... ، راه همه برای رسیدن به خدا بازه ، و هیچ فرقی بین بنده ها نیست .

    نمیخوام زیاد بنویسم سرتون درد بیاد ، اما اینو بدونید که ما قاضی خوبی نیستیم ، پس باید همیشه مواظب افکارمون باشیم تا در جهتی ما رو نبره که به خدا شک کنیم .

    بازم اگه سوالی داشتین و اگر در توانم بود خوشحال میشم با هم در موردش صحبت کنیم


    یا قائم آل محمد


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود