صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رابطه فطرت و عقل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    رابطه فطرت و عقل




    با سلام و احترام
    مي خواستم در زمينه نقش فطرت در هدايت عقل توضيح بدهيد.
    اصولا فطرت چگونه ثابت مي شود. چون برخي از انديشمندان غربي به آن اعتقاد ندارند و سرمنشاء همه گرايش هاي خوب را صرفا عقل مي دانند و مثل قرآن "فالهمها فجورها و تقواها" اعتقادي به فطرت ندارند.
    آيا مي توان با استدلال عقلي تفكيكي ميان عقل و فطرت قائل شد و رابطه و جايگاه هر كدام را توضيح داد و ثابت كرد؟
    آيا عقل خود به خود و با نيرويي كه دارد به سمت كمال مي رود يا خير فطرت آن را هدايت مي كند؟
    اين نكته را هم عرض كنم بنده گرايش هاي كمال طلبي يا حقيقت جويي و نظاير آن را در وجود خودم حس مي كنم ولي به منشاء آن كه آيا عقل (تفكر) است يا فطرت شك دارم و نيازمند اثبات آن هستم.
    با تشكر
    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۱۲/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,624
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    807 پست
    حضور
    118 روز 18 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    رابطه فطرت و عقل







    کارشناس بحث: استاد رئوف

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    رابطه فطرت و عقل


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهدار نمایش پست
    با سلام و احترام
    مي خواستم در زمينه نقش فطرت در هدايت عقل توضيح بدهيد.
    اصولا فطرت چگونه ثابت مي شود. چون برخي از انديشمندان غربي به آن اعتقاد ندارند و سرمنشاء همه گرايش هاي خوب را صرفا عقل مي دانند و مثل قرآن "فالهمها فجورها و تقواها" اعتقادي به فطرت ندارند.
    آيا مي توان با استدلال عقلي تفكيكي ميان عقل و فطرت قائل شد و رابطه و جايگاه هر كدام را توضيح داد و ثابت كرد؟
    آيا عقل خود به خود و با نيرويي كه دارد به سمت كمال مي رود يا خير فطرت آن را هدايت مي كند؟
    اين نكته را هم عرض كنم بنده گرايش هاي كمال طلبي يا حقيقت جويي و نظاير آن را در وجود خودم حس مي كنم ولي به منشاء آن كه آيا عقل (تفكر) است يا فطرت شك دارم و نيازمند اثبات آن هستم.
    با تشكر

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    در مورد سوال های شما توجه به چند نکته لازم است:

    فطرت یعنی ساختار ویژه و خلقت خاص بشری که انسان بر آن ویژگی ها خلق شده است. قرآن مجید در این باره می فرماید :" فطرةالله التی فطر الناس علیها (1) :"این (دین حنیف) فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است ".

    فطرت انسان دارای دو حوزه احساس و ادراک یا فطرت قلب و فطرت عقل است. آدمی اموری را می پذیرد که هیچ گونه استدلالی برای آنها ندارد مثلاً می گوید کل از جزء بزرگتر است و یا اجتماع دو ضد در یک زمان و مکان و موضوع و... امکان ندارد ولی قادر به استدلال برای این امور نیست. یعنی بشر به گونه ای خلق شده است که تا این مطالب را تصور کند تصدیق هم خواهد کرد و این همان فطرت است. پس در واقع امور و مبانی اولیه و اساسی ادارک عقل که امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین است و هر امر محالی ناچار به آن بر می گردد، از فطریات بشر است و عقل به این معنا جزء فطرت است.

    اما عقل نظری که با کاوش و استدلال به نتائجی دست می یابد فطری نیست و اکتسابی خواهد بود.


    فطرت آدمی تبدیل ناپذیر است و هرگز در آن انحراف رخ نخواهد داد. آن چه که هست این فطرت بر اثر هجوم عوامل ضد فطرت مانند هواهای نفسانی و خواهشهای درونی مدفون شده و مغلوب واقع می شود و هر گاه این دل از عوامل بیگانه گرفته شود بار دیگر فطرت تجلی خواهد کرد.

    بنابراین، عقل فطری جزء فطرت محسوب می شود ولی عقل نظری که همراه با استدلال است، اگرچه مستقیما فطرت نیست ولی بر مبانی ای استوار است که آنها فطری هستند.

    مطلب دیگر اینکه بر اساس متون اسلامی، فطرت پاک انسان، نشانگر و انگیزه بخش انسان به سوی کمال و حق است. از سوی دیگر، در احادیث بیان شده است که تبعیت از حق، موجب رشد و شکوفایی عقل می شود. به طور در حدیثی از امام حسین (ع) می خوانیم: لا يَكمُلُ العَقلُ إلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ؛ (2) عقل جز با پيروى از حق كامل نمى شود.

    بر این اساس، تبعیت از حق و راهی که فطرت نشان می دهد، موجب کامل شدن قوه عاقله انسان نیز می شود. بنابراین بین این دو رابطه معناداری نیز وجود دارد. و پیروی از فطرت الهی، موجب شکوفایی عقل خواهد شد.


    به عبارت دیگر، انسان اگر مسیر زندگی اش را بر اساس نوع خلقتی که خداوند آفریده است و انگیزه ها و گرایش های الهی که در او وجود دارد، ترسیم کند، شکوفایی بیشتری خواهد داشت و این شکوفایی در ساحت عقل و اندیشه نیز خود را نمایان خواهد ساخت.


    موفق باشید

    برای آگاهی بیشتر به این منابع مراجعه کنید:

    - کتاب فطرت نوشته استاد شهید مطهری
    - فطرت در قرآن، استاد جوادی آملی
    - معارف قرآن، استاد مصباح یزدی


    1. سوره روم /30


    2. بحار الانوار(بیروت) ج75،ص127

    * بخشی از محتوای فوق از سایت حوزه استفاده شده است



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشكر از پاسختان
    بله بنده هم به وجود چنين گرايش هايي در نهاد بشر موافقم ولي سرمنشاء آن دقيقا برايم روشن نيست كه آيا خود عقل با پيچيدگي هايش به اين سمت مي رود يا خير. چون وجود عقل خود مترادف با كمال طلبي است. اگر عقل نبود لاجرم بي عقلي و سقوط جاي آن را مي گرفت. پس خود عقل يعني حركت به سمت كمال و چه نيازي به وجود فطرت است؟!
    مگر اينكه عقل و فطرت را يكي بپنداريم كه البته با دلايل نقلي در تضاد مي افتد. چون در قرآن و روايات هميشه بين فطرت و مفاهيم مشابه آن تفاوت قائل بوده اند و براي فطرت ارزشي مجزا قائل شده اند.
    ضمنا شما بين عقل فطري و عقل نظري تفكيك قائل شده ايد. بيشتر در اين زمينه توضيح بفرماييد ممنون مي شوم. چون گمان مي كنم كليد حل اين مسئله در همين بحث نهفته است.
    با تشكر.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهدار نمایش پست
    با تشكر از پاسختان
    بله بنده هم به وجود چنين گرايش هايي در نهاد بشر موافقم ولي سرمنشاء آن دقيقا برايم روشن نيست كه آيا خود عقل با پيچيدگي هايش به اين سمت مي رود يا خير. چون وجود عقل خود مترادف با كمال طلبي است. اگر عقل نبود لاجرم بي عقلي و سقوط جاي آن را مي گرفت. پس خود عقل يعني حركت به سمت كمال و چه نيازي به وجود فطرت است؟!
    مگر اينكه عقل و فطرت را يكي بپنداريم كه البته با دلايل نقلي در تضاد مي افتد. چون در قرآن و روايات هميشه بين فطرت و مفاهيم مشابه آن تفاوت قائل بوده اند و براي فطرت ارزشي مجزا قائل شده اند.
    ضمنا شما بين عقل فطري و عقل نظري تفكيك قائل شده ايد. بيشتر در اين زمينه توضيح بفرماييد ممنون مي شوم. چون گمان مي كنم كليد حل اين مسئله در همين بحث نهفته است.
    با تشكر.

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    همان طور که در پاسخ قبلی عرض شد، بایستی بین فطرت و عقل نظری تفاوت قائل شد. مهمترین تفاوت در این است که قضایای فطری نیازمند استدلال نیستند ولی مباحثی که با عقل نظری اثبات یا انکار می شوند، نیازمند استدلال هستند.

    در رابطه میان ایندو بایستی توجه کرد که حتی اگر با عقل نظری، استدلال های بسیاری در مورد وجود خدا و دیگر امور دینی اقامه شود، اگر فردی فطرت پاک خود را آلوده کرده باشد، اثر گذار نخواهد بود. به عبارت دیگر، فطرت زمینه پذیرش حق است و اگر فطرت فردی دچار گرد و غبار و آلودگی گردد، عوامل بیرونی نیز به راحتی قابل تاثیر نخواهد بود. از همین رو حفظ و پاک داشتن فطرت و حرکت بر اساس آن، بسیار مهم است.

    موفق باشید



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    به نكته خوبي اشاره كردين. به نظرم تفاوت ميان عقل و فطرت را در استدلالي بودن عقل و غيراستدلالي بودن فطرت دانستيد. به نظر مي رسد اگر اين تفاوت را در كنار ويژگي هاي مهم ديگر فطرت نظير روحاني بودن، همگاني بودن، تحميلي نبودن و... قرار دهيم نتيجه خوبي به دست آيد.
    بنده هم يك نكته ديگر در ذهنم پيدا كردم و آن كشش و جاذبه داشتن فطرت براي عقل است. به نظر مي رسد عقل خود به خود كشش و جاذبه اي در خود ندارد و صرفا نيروهايي مثل فطرت، غريزه، نفس اماره و يا شيطان براي عقل كشش و جاذبه ايجاد مي كنند. اين كشش و جاذبه نيز به نوعي فصل مميز براي عقل و فطرت است. اگر ديدگاهتان را پرحوصله تر و جدي تر بفرماييد ممنون مي شوم.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهدار نمایش پست
    با سلام
    به نكته خوبي اشاره كردين. به نظرم تفاوت ميان عقل و فطرت را در استدلالي بودن عقل و غيراستدلالي بودن فطرت دانستيد. به نظر مي رسد اگر اين تفاوت را در كنار ويژگي هاي مهم ديگر فطرت نظير روحاني بودن، همگاني بودن، تحميلي نبودن و... قرار دهيم نتيجه خوبي به دست آيد.
    بنده هم يك نكته ديگر در ذهنم پيدا كردم و آن كشش و جاذبه داشتن فطرت براي عقل است. به نظر مي رسد عقل خود به خود كشش و جاذبه اي در خود ندارد و صرفا نيروهايي مثل فطرت، غريزه، نفس اماره و يا شيطان براي عقل كشش و جاذبه ايجاد مي كنند. اين كشش و جاذبه نيز به نوعي فصل مميز براي عقل و فطرت است. اگر ديدگاهتان را پرحوصله تر و جدي تر بفرماييد ممنون مي شوم.

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    تفکیک شما در بحث جهت دار بودن فطرت و نبودن عقل، نکته خوبی است، ولی بایستی توجه داشت که بر اساس برخی از روایات اساسا عقل هم خود اگر آلوده نشود، راهی برای پرستش خدا و رسیدن به بهشت است. بنابراین این تفکیک نیاز به بررسی بیشتر دارد و نمی توان با قاطعیت از این تفکیک سخن گفت.

    در مورد اینکه فطرت امری همگانی است نیز ما صرفا می توانیم به دلایل درون دینی استناد کنیم زیرا ممکن است فردی ادعا کند که اساسا چنین کششی در او وجود ندارد و ما دلیل فلسفی در این زمینه نداریم و تنها می توانیم به آموزه های دینی اتکاء کنیم. البته در این بحث بسیاری از یافته های ما بر آموزه های دینی استوار است و نداشتن دلیل فلسفی، نقص مهمی محسوب نمی شود.

    منظور شما از تحمیلی نبودن هم چندان روشن نیست، لطفا در این زمینه بیشتر توضیح دهید تا بحث بهتر ادامه پیدا کند.

    موفق باشید



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام عليكم
    به نظر بنده خود عقل صرفا اختيار دارد كه بر مبناي كشش هايي مانند نفس اماره، شيطان، فطرت، نفس لوامه و نظاير آن عمل كند. يعني اختيار دارد بر مبناي برخي نيروهايي كه خداوند در درون بشر نهاده تصميم گيري كند. به نظر نمي رسد خود عقل موتور محركه نيكي و بدي باشد. اگر اينطور باشد فلسفه وجود فطرت، نفس اماره و نظاير آن كه نام بردم زير سوأال مي رود. عقل را مي توان مبناي اختيار لحاظ كرد. اختياري كه گزينه هاي انتخاب آن شامل نيروهايي مانند فطرت، نفس و نظاير آن است. در واقع عقل انتخاب گر است و اثبات كننده وجود اختيار.
    اينكه فردي ادعا مي كند چنين كششي (فطرت) ندارد به نظر نوعي نقض غرض محسوب مي شود. چون فردي كه چنين ادعايي دارد بر مبناي روحيه حقيقت جويي خود اين مطلب را بيان داشته و وجود همين روحيه حقيقت جويي كه اتفاقا در افرادي مانند سوفسطايي ها هم وجود دارد خود دليل وجود فطرت است. (استدلالي براي آن وجود ندارد طبق نظرگاه شما و اين روحيه از ابتدا وجود داشته است) در واقع روحيه حقيقت جويي نوعي كمال طلبي است كه اگر منتج به كمال مطلق شود خود به خود وجود خداوند متعال و در پي آن اعتبار دلايل نقلي كه خود مؤيد فطرت است ثابت مي شود. ضمنا استثنا قاعده نيست. اگر فردي چنين ادعايي كرد نمي تواند ملاك كل جامعه قرار گيرد. همچنين خود فلسفه نيز بر پايه روحيه حقيقت جويي و حيرت فيلسوف قرار گرفته است. اين روحيه همان نيرويي كه است كه براي وجودش نياز به استدلال نيست. مثلا فيلسوف نمي گويد چرا من حقيقت جو هستم. خوب هست ديگر. اين ذات انسان است و به بيان ديگر فطرت انسان است. اصولا استدلال تا بينهايت نمي تواند ادامه يابد. و بايد در جايي به ايمان و يا دلايل شهودي ختم شود. شايد اينجاست كه گفته مي شود همه چيز بر ايمان استوار است. بنابراين به كار بردن اصطلاح "دلايل درون ديني" براي تضعيف اثبات فطرت خيلي نمي تواند دقيق باشد.
    تحميلي نبودن فطرت يعني اينكه فرد برايش آموزش نديده و همانگونه كه شما نيز فرمودين يعني استدلالي براي پذيرش آن لازم نيست. بلكه خود مبناي استدلالات ديگر مي شود. براي مثال كودك از زمان به دنيا آمدن زيباشناس است و اگر با چهره اي اخم آلود به او نگاه كنيد، موجب ناراحتي او مي شويد. و با خنده كه چهره را زيبا مي كند برعكس اين مسئله را به وجود مي آورد.
    اگر جزمي بخواهيم بيان كنيم كه لازم هم هست اينگونه باشيم، عقل با فطرت تفاوت هايي دارد ولي در مجموع فطرت در كنار عقل، نفسانيات، شيطان و نيروهاي ديگر، ماهيت الهي و شخصيت انسان را مي سازند. و وجود اينها است كه خداوند را "احسن الخالقين" مي كند.
    بنده شديدا مشتاق شنيدن دلايل ديگر براي تمييز عقل از فطرت هستم. اگر بيان بفرماييد و عرايض بنده را تصحيح كنيد ممنون مي شوم. المُومنُ المرآة المُومن.

    با تشكر


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۴
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام؛
    ممنون مي شوم يكي از استادان بحث را ادامه دهد و يا جمع بندي نهايي كند.
    با تشكر.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    چند نکته:

    - نخست آنکه عمده تفاوت عقل و فطرت، همان طور که پیش از این بیان شد، استدلالی بودن عقل و غیر استدلالی بودن فطرت است. به عبارت دیگر، عقل و فطرت هر دو راه هایی هستند که از سوی خداوند برای هدایت انسان قرار داده شده اند ولی یکی (عقل) بر استدلال استوار شده است و دیگری (فطرت) فارغ از استدلال است.

    - این دو از هم منفک و جدا نیستند بلکه در شرایط مختلف به یاری یک دیگر می آیند. گاهی یک استدلال عقلی موجب می شود که غبار از فطرت انسان برداشته شود و غفلت زدوده شود و گاهی نیز یک امر فطری، الهام بخش یک استدلال عقلی می شود.

    - در مورد اینکه آیا انسان ها، می توانند فطرت را انکار کنند یا خیر، فعلا بحث نمی کنم تا بحث اصلی منحرف نشود. پس به نتیجه رسیدن بحث اصلی در تفاوت این دو، می توانیم در مورد آن نیز گفتگو کنیم.

    - تحمیلی نبودن، به معنای اینکه نیازی به تزریق یافته های فطری از بیرون نیست، بلکه این معارف از درون می جوشد و ضمیر انسان را جلا می دهد، با شما موافقم. هر چند گاهی بر اثر غفلت و غبارگرفتگی، نیازمند راهنمای بیرونی برای دریافت معارف فطری هستیم.

    - مطلب دیگر اینکه از آنجایی که فطرت به نحو خلقت انسان ها اشاره دارد، می تواند زمینه گرایش کلی انسان ها باشد. البته اگر انسان ها به ندای آن پشت نکنند. قرآن در این زمینه می فرماید:

    فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (1)
    پس حق گرایانه، به سوی این آیین روی آور،[با همان] فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پایدار همین است ولیکن بیشتر مردم نمی دانند.

    بر اساس این آیه، اساس خلقت انسان بر اساس فطرت الهی بوده است و این امر خود نشانگر وجود گرایشی درونی در انسان به سوی امور الهی است. این مسئله خود یکی از ویژگی های مهم فطرت است. نکته دیگر درباره آن همان طور که در آیه بیان شده است، قابل تغییر نبودن آن است. از آنجایی که ذات انسان قابل تغییر نیست، فطرت که در واقع چارچوب سرشته شدن آن است نیز ثابت است. هر چند ممکن است بر اساس گناه و غفلت، غباری بر روی فطرت پاک الهی بنشیند ولی اساس و ریشه آن از بین نمی رود.


    موفق باشید

    1. روم : 30



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود