جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حجاب نزد فاطمه زهرا (س)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,256
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    702 پست
    حضور
    155 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611

    حجاب نزد فاطمه زهرا (س)




    حجاب نزد فاطمه زهرا (س)



    چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:


    حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
    روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
    رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
    فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
    رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

    روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
    وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»


    امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
    فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
    رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

    رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
    فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»


    روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»



    اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
    سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

       
    منابع:

    - بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
    - بحار/92/43 اول صفحه
    - بحار/189/43
    - بحار1/81/43
    - بحار/54/43

    حجاب نزد فاطمه زهرا (س)
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,256
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    702 پست
    حضور
    155 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    توانايى علمى فاطمه زهرا (س)


    قال رسول‏اللَّه (ص): ان اللَّه جعل علياً و زوجته و ابناءه حجج على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم. (1)
    پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند متعال على و همسر و فرزندانش را حجت مردم قرار داده و آنان درهاى علم و آگاهى در ميان امت من هستند، هركس به آنان تمسك نمايد، به راه راست هدايت يافته است.


    در اين حديث فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مانند اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ساير حضرات معصومين دروازه‏ى علم و عامل هدايت مردم شناخته شده‏اند. بنابراين آن حضرت علاوه بر اينكه حجت خدا در ميان امت اسلامى بوده، نقش آموزشى و پرورشيش نيز از اين حديث استفاده مى‏گردد. (من اهتدى بهم).

    قال النبى لها: اى شى‏ءٍ خير للمرأة؟ قالت: ان لاترى رجلاً و لايراها رجلٌ، فضمها اليه و قال: ذرية بعضها من بعضٍ. (2)
    پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام گفتند: براى زن چه چيز خوب است؟ آن حضرت فرمودند: زن مردى را نبيند و مرد نيز زن را نبيند، رسول گرامى اسلام چون اين جواب صحيح را شنيد، دخترش را در آغوش گرفته و فرمود: ذريه‏اى است كه بعضى از بعض ديگر بهتر.
    اين حديث نيز علم و آگاهى فاطمه عليهاالسلام را در بر دارد، كه باعث تعجب و تحسين رسول خدا قرار گرفته است.


    عن ابى‏عبداللَّه عليه‏السلام: ان فاطمة عليهاالسلام مكثت بعد رسول‏اللَّه (ص) خمسة و سبعين يوماً، و كان دخلها حزن شديد على ابيها، و كان يأتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه، و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان علىٌّ يكتب ذلك. (3)
    حضرت امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: مادرم فاطمه عليهاالسلام پس از رحلت پدرش هفتاد و پنج روز زندگى كردند، ولى در اين ايام بسيار محزون بود و در فراق پدر مى‏سوخت. در طول اين مدت جبرئيل به حضور زهرا مى‏رسيد، و او را در عزاى پدر تسليت مى‏گفت، و دلش را از غصه‏ها آرام مى‏ساخت و از جايگاه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اخبار او آگاهش مى‏كرد، حتى اخبار آينده را در مورد فرزندانش به اطلاع او مى‏رسانيد و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز آنها را مى‏نوشت.

       
    پی نوشت ها


    1ـ عوامل، ج 11، ص 78.
    2ـ بحارالانوار، ج 43، ص 84.
    3ـ اصول كافى، ج 1، ص 458، ح 1.


    حجاب نزد فاطمه زهرا (س)
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,318
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 8 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " فاطمه راه رفتن را در مبارزه اموخته است. و سخن گفتن را در تبلیغ و کودکی را در مهد طوفان نهضت

    به سر اورده و جوانی را در کوره ی سیاست زمانش گداخته است.

    او یک زن مسلمان است. زنی که عفت اخلاقی. او را از مسئولیت اجتماعی مبری نمی کند.

    اکنون. چند ساعتی است که از دفن پیغمبر می گذرد.

    در خانه ی او. علی با چند تن از بنی هاشم و یاران محبوب و عزیز پیغمبر که به او وفادارند جمع

    شده اند. به نشانه ی نفی ان چه در سقفیه روی داده است .و سر پیچی از بیعتی که همه

    را بدان می خوانند. در مسجد خلیفه خطبه ی ولایت خویش را خوانده و از مردم بیعت گرفت. عمر. کارگزار سیاست.

    تلاش بی اندازه می کند تا چند ناهمواری دیگر را که مانده است از پیش پای حکومت وی بر گیرد.

    و راه را بگوید. سعدبن عباده. رئیس خزرج . که مرد با نفوذی بود و کاندیدای انصار در سقفیه

    بود. خلافت ابوبکر را نپذیرفته و به نشانه ی عصیان . مدینه را ترک کرده و به قصد شام بیرون

    رفته است. ناگهان خبر رسید که در نمیه " به تیر غیب گرفتار شده. " و جنیان او را ترور کرده اند.

    و حتی جنی را که به سوی او شلیک کرده است و به نام شناخته اند .و رجزی را هم که پس از

    ترور سعد به زبان فصیح عربی سروده است نقل می کنند !

    وضع قبایل هنوز معلوم نیست. گر چه احتمال ان که برخی خلافت ابوبکر را نپذیرند هست.

    اما انچه کانون خطر است. خانه ی فاطمه است. اری . از ان روز. خانه ی فاطمه . برای حکومت ها

    همواره کانون خطر بوده است.

    اکنون در مدینه. تاریخ به سه نقطه می اندیشد. با تاملی بسیار : مسجد. خانه ی فاطمه. و کنارش.

    خانه ی پیغمبر. اکنون دیگر سکوت کرده است. و شگفتا که این هر سه یک جایند.

    دیوار به دیوار هم. اری. میان انها فاصله یک دیوار بیش نیست. عمر از این تنها نقطه ی مقاومت

    در برابر حکومت جدید خشم گین است. او که برای استقرار قدرت در دست ابو بکر تلاش بسیار کرده است

    و همه ی سد ها را از پیش پا برداشته است .اکنون نمی تواند تحمل کند در این خانه گروهی به

    عنوان سر پیچی از بیعت گرد هم ایند و چنین کانون مقاومتی را تشکیل دهند.

    ان هم در درون مسجد. که پارلمان و مقر حکومت خلیفه است. ان هم در گوشه ای که خانه ی

    فاطمه است. ان هم چهره هایی که تا دیروز عزیز ترین و صمیمی ترین چهره های پیرامون

    پیغمبر بودند. فاطمه. که اکنون همچون پرنده ای مجروح در میانه ی دو فاجعه ی سنگین فشرده

    می شود. مرگ پیغمبر و شکست علی. سر در گریبان غم های سیاه خویش فرو برده است.

    و به گذشته می اندیشد و به پدر که ان همه نگران فردا بود. و به اینده. که سرنوشت مذهب

    "عدالت و رهبری "چه خواهد شد؟ خاطرات تلخ و شیرین گذشته بر سرش هجوم اورده بودند و

    روح او را. همچون مرغکی که از قفس پر گشاید. بال در بال پدر. در افق های گذشته پرواز می دادند.

    و خشونت فاجعه ای را اکنون بر او و سرنوشت خاندان او فرود امده است اندکی و برای لحظاتی.

    تسکین می دادند. ناگهان هیاهوی بسیاری از مسجد بلند شد و فاطمه. در میان صداهایی که بر

    هم می خورد و همهمه می شد. فریاد های تند و هولناک عمر بن خطاب را شنید که دمادم نزدیک

    می شود. من این خانه را با اهلش به اتش می کشم.

    این جمله را فاطمه به روشنی شنید. اکنون خیلی نزدیک شده اند. در خانه ی فاطمه به مسجد باز

    می شود. و شنید که صداهایی با شگفتی به او می گویند .

    گر چه در خانه فاطمه باشد ؟ و عمر با همان لحن قاطع : باشد. به راستی هم. غلام عمر.

    از خانه اتش به مسجد اورده است. اکنون. اتش بر در خانه ی فاطمه.

    و هیاهوی جمع و در میانه فریاد رعب اور عمر که : ای علی. بیرون بیا. در خانه به شدت تکان می خورد.

    و زبانه های اتشی که اورده اند. از روزنه های در پیداست و فریاد های عمر که هر لحظه تند تر و مهاجم تر می شود.

    نا گهان فریاد فاطمه که به پشت در امده بود. بر خاست. فریادی که تمامی اندوه عالم را با خود داشت:

    ای پدر. ای رسول خدا. بعد از تو ز پسر خطاب و پسر ابی قحافه چه ها که ندیدم !

    همراهان عمر. چند گام عقب رفتند. این فریاد گریه و خشم دختر محبوب پیغمبر است.

    گروهی نتوانستند خود را نگه دارند بلند گریستند. و گروهی بر سر در خانه ی فاطمه و پیغمبر

    لحظه ای خیره ماندند. گویی همگی به دست و پا مردند.

    شرم ان ها را اهسته و اهسته باز گرداند. عمر که تنها مانده بود. لحظه ای مردد ایستاد.

    بی ان که بداند چه کند. و سپس به سوی ابوبکر بازگشت.

    اکنون همه بر ابوبکر گرد امده اند. داستان فاطمه را به او گزارش کردند. و برخی . با لحنی که گویی از فاجعه ای سخن می گویند.

    پسر ابی قحافه و پسر خطاب به خانه ی فاطمه برگشتند. اما این بار نرم و خاموش. ابتکار را

    ابوبکر به دست گرفته است. " او با تیغ می برید و این با پنبه ! "

    فاطمه که با کصیبت خو کرده بود و در گهواره ی مبارزه بزرگ شده بود اکنون گر چه فاجعه را

    از همه وقت سخت تر می یافت و خود را از همیشه نا توان تر . می کوشید تا از پا نیفتد.

    و در زیر فشار و سنگینی این همه رنج به زانو در نیاید. تنها کنار در ایستاده بود.

    گویی نگهبان و مدافع این خانه است. گویی می خواهد از علی که سخت تنها مانده است

    حمایت کند. اجازه خواستند که وارد شوند. فاطمه اجازه نداد . علی که صبرش در تصور نمی گنجد

    بیرون امد. از فاطمه درخواست کرد که ان ها را اجازه ی ورود دهد. فاطمه در برابر علی. مقاومت

    نکرد. اما فقط ساکت ماند. سکوتی که از خشم لب ریز بود.

    علی ان ها را به درون خواند. وارد شدند. بر فاطمه سلام کردند. فاطمه به چشم رو برگرداند و پاسخشان را نداد.

    تنها رفت و خود را در پس دیوار از چشم انان دور کرد. ابوبکر احساس کرد که خشم و نفرت فاطمه از حد گذشته است.

    نمی دانست چه بگوید. چگونه اغاز کند. شرم و سکوت بر سر " دو شیخ "سایه افکنده بود.

    در چنین لحظه ای. برای ان ها سخت است در میانه ی فاطمه و علی حضور یافتن.

    این است که همه جا در تاریخ ملت های مسلمان و توده های محروم در امت اسلامی. فاطمه

    منبع الهام ازادی و حق خواهی و عدالت طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.

    از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک "زن" بود. ان چنان که اسلام می خواهد که زن باشد.

    تصور سیمای او را پیامبر . خود رسم کرده بود و او را در کوههای سختی و فقر و مبارزه و اموزش های

    عمیق و گفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ی ابعاد گوناگون "زن بودن "

    نمونه شده بود. مظهر یک "دختر" . در برابر پدرش.

    مظهر یک " همسر " در برابر شویش.

    مظهر یک " مادر " در برابر فرزندانش.

    مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

    وی خود یک "امام "است. یعنی یک نمونه ی مثالی. یک اسوه یک شاهد برای هر زنی که می خواهد

    "شدن خویش" را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتن . با مبارزه ی مداومش در دو جبهه ی

    خارجی و داخلی. در خانه ی پدرش. خانه ی همسرش. در جامعه اش. در اندیشه و رفتار

    و زندگی اش. "چگونه بودن " را به زن پاسخ می داد.

    ( برگرفته از کتاب فاطمه فاطمه است. دکتر علی شریعتی. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,318
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 8 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " در میان همه ی جلوه های خیره کننده ی روح بزرگ فاطمه. ان چه بیش از همه برای متن شگفت انگیز است. این است که

    همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است. او در کنار علی تنها یک همسر نبود.

    که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده ی یک دوست. یک اشنای

    درد ها . و ارمان های بزرگش می نگریست و انیس خلوت بی کرانه و اسرار امیزش و همدم

    تنهایی بزرگش.

    این است که علی. هم او را به گونه ی دیگر می نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه. علی

    همسرانی می گیرد و از انان فرزندانی می یابد.

    اما از همان اغاز. فرزندان خویش را که از فاطمه بودند. با فرزندان دیگرش جدا می کند.

    اینان را "بنی علی " می خواند و انان را "بنی فاطمه " .

    شگفتا. در برابر پدر. ان هم علی. نسبت فرزند به مادر.

    و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه ی دیگری می بیند. از همه دخترانش. تنها به او سخت می گیرد.

    از همه. تنها به او تکیه می کند. او را در خرد سالی مخاطب دعوت بزرگ خویش می گیرد.

    نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از "بوسوئه "تقلید کنم. خطیب نامور فرانسه.

    که روزی در مجلسی با حضور لویی. از " مریم"سخن می گفت.

    گفت هزار و هفتصد سال است که همه ی سخن وران عالم در باره ی مریم داد سخن داده اند.

    هزار و هفتصد سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران در شرق و غرب . ارزش های مریم را بیان کرده اند.

    هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان . در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان

    را به کار گرفته اند.

    اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار.

    به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را باز گویند که :

    مریم مادر عیسی است. "

    و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم . باز در ماندم.

    خواستم بگویم که فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست.

    خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد (ص)است.

    دیدم که فاطمه نیست.

    خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.

    دیدم که فاطمه نیست.

    خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است.

    دیدم که فاطمه نیست.

    خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است.

    باز دیدم که فاطمه نیست.

    نه . این ها همه هست و این همه . فاطمه نیست.

    فاطمه. فاطمه است. "

    ( بر گرفته از کتاب فاطمه فاطمه است. دکتر علی شریعتی. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود