جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی رسول اکرم (ص).

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زندگی رسول اکرم (ص).




    " پیغمبر اکرم. حضرت محمد بن عبدالله (ص) که نبوت به او پایان یافت در سال 570 بعد از میلاد

    متولد شد. در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت.

    سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد.و سختیها و مشکلات فراوان متحمل شد.

    و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد.و پس از ان به مدینه مهاجرت نمود و انجا را مرکز قرار داد.

    ده سال در مدینه ازادانه دعوت و تبلیغ نمود. و با سرکشان عرب نبرد کرد. و همه را مقهور ساخت.

    پس از ده سال همه جزیره العرب مسلمان شدند.

    ایات کریمه قران تدریجا" در مدت بیست و سه سال بر ان حضرت نازل شد. مسلمین شیفتگی

    عجیبی نسبت به قران و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم نشان می دادند.

    رسول اکرم در سال یازدهم هجری یعنی. یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه. که بیست و

    سومین سال پیامبری او و شصت و سومین سال از عمرش بود درگذشت.

    در حالی که جامعه ای نو بنیاد و مملو از نشاط روحی و مومن به یک ایدئولوژی سازنده که

    احساس مسئولیت جهانی می کرد . تاسیس کرده و باقی گذاشته بود.

    انچه به این جامعه نو بنیاد روح و وحدت و نشاط داده بود. دو چیز بود: قران کریم که همواره تلاوت می شد .

    و الهام می بخشید. و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطر ها را به خود مشغول و شیفته نگه می داشت.

    دوران کودکی : هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام در مدینه در گذشت.

    جدش عبدالمطلب کفالت او را بر عهده گرفت. از کودکی اثار عظمت و فوق العادگی از چهره

    و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود نوه اش اینده ای درخشان دارد.

    هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب در گذشت.

    و طبق وصیت او ابو طالب عموی بزرگش عهده دار کفالت او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر کودکان شباهت نداشت در شگفت می ماند.

    هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد. به غذای

    اندک اکتفا می کرد. و از زیاده روی امتناع می ورزید.

    بر خلاف کودکان همسالش و بر خلاف عادت و تربیت ان روز. موهای خویش را مرتب می کرد.

    و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت.

    ابوطالب روزی از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به بستر رود. او این دستور

    را با کراهت تلقی کرد .و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرد کند . به عمو گفت

    روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بکنم. ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد.

    زیرا در عرب انروز حتی مردان بزرگ از عریان کردن همه قسمتهای بدن خود احتراز نداشتند.

    ابو طالب می گوید : " من هرگز از او دروغ نشنیدم. کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم.

    به بازیهای بچه ها رغبت نمی کرد. تنهایی و خلوت را دوست می داشت .و در همه حال متواضع بود. "

    تنفر از بیکاری و بطالت :از بیکاری و بطالت متنفر بود. می گفت : " خدایا از کسالت و

    بی نشاطی . از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه می برم. "

    مسلمانان را به کار کردن تشویق می کرد و می گفت : " عبادت هفتادجز ء دارد و بهترین جزء

    ان کسب حلال است. "

    امانت : پیش از بعثت برای خدیجه که بعد به همسریش در امد. یک سفر تجارتی به شام

    انجام داد. در ان سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاریش روشن شد.

    او در میان مردم انچنان به درستی شهره شده بود که لقب " محمد امین " یافته بود.

    امانتها را به او می سپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنی ئی که با او پیدا کردند باز

    هم امانتهای خود را به او می سپردند. از همین رو پس از هجرت به مدینه . علی علیه السلام

    را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلی برساند.

    مبارزه با ظلم :

    در دوران جاهلیت .با گروهی که انها نیز از ظلم و ستم رنج می بردند برای دفاع از مظلومان

    و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد.

    این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیتهای مهم مکه بسته شد. و به نام

    "حلف الفضول " نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت از ان پیمان یاد می کرد و می گفت حاضر نیستم ان پیمان بشکند.

    و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.

    اخلاق خانوادگی :

    در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی کرد. و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود.

    بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد. تا انجا که دیگران از این همه تحمل

    رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تاکید می کرد. و می گفت : همه

    مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند. مرد نباید تنها جنبه های نا پسند همسر خویش

    را در نظر بگیرد. و همسر خود را ترک کند. چه هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود .

    خصلت دیگرش مایه خشنودی او است و این دو را باید با هم به حساب اورد.

    او با فرزندان و با فرزند زادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود. به انها محبت می کرد .

    روی دامن خویش می نشاند. بر دوش خویش سوار می کرد. انها را می بوسید. و اینها

    همه بر خلاف خلق و خوی رایج ان زمان بود.

    روزی در حضور یکی از اشراف یکی از فرزند زادگان خویش ( حضرت مجتبی علیه السلام )

    را می بوسید . ان مرد گفت من دو پسر دارم و هنوز حتی یکبار هیچکدام از انها را

    نبوسیده ام . حضرت فرمود: من لا یرحم لایرحم . کسی که مهربانی نکند. رحمت خدا شامل

    حالش نمی شود.

    نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی می کرد. انها را روی زانوی خویش نشانده دست محبت

    بر سر انها می کشید. گاه مادران کودکان خرد سال خویش را به او می دادند که برای انها

    دعا کند. اتفاق می افتاد که احیانا ان کودکان روی جامه اش ادرار می کردند. مادران ناراحت

    شده و شرمنده می شدند. و می خواستند مانع ادامه ادرار بچه بشوند. او انها را از این کار

    به شدت منع می کرد و می گفت مانع ادامه ادرار کودک نشوید. اینکه جامه من نجس بشود

    اهمیت ندارد تطهیر می کنم. "

    و... ادامه دارد. (برگرفته از کتاب وحی و نبوت . استاد مطهری. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "با بردگان :

    نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم می گفت :اینها برادران شمایند. از غذایی که

    می خورید به انها بخورانید.و از هر نوع جامه که می پوشید انها را بپوشانید.

    کار طاقت فرسا به انها تحمیل مکنید. خودتان در کارها به انها کمک کنید. می گفت انها را به عنوان

    " بنده " و یا کنیز که ( مملوکیت را می رساند) خطاب نکنید. زیرا همه مملوک خدائیم و مالک

    حقیقی خدا است. بلکه انها را به عنوان " فتی" یا جوانمرد یا "فتاه" جوان زن خطاب کنید.

    در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن را برای ازادی بردگان که منتهی به ازادی کلی انها می شد

    فراهم شد. او شغل "نخاسی" یعنی برده فروشی را بدترین شغلها می دانست و می گفت بدترین

    مردم نزد خدا ادم فروشان هستند.

    " نظافت و بوی خوش "

    به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت. هم خودش رعایت می کرد و هم به دیگران دستور می داد.

    به یاران و پیروان خود تاکید می نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگهدارند.

    به خصوص روزهای جمعه وادارشان می کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از انها

    استشمام نشود. انگاه در نماز جمعه حضور یابند.

    " برخورد و معاشرت "

    در معاشرت با مردم مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتی کودکان و بردگان پیشی

    می گرفت. پای خود را جلو هیچکس دراز نمی کرد. و در حضور کسی تکیه نمی نمود. غالبا"

    دو زانو می نشست. در مجالس دائره وار می نشست. تا مجلس بالا و پایینی نداشته باشد.

    و همه جایگاه مساوی داشته باشند.

    از اصحابش تفقد می کرد. اگر سه روز یکی از اصحاب را نمی دید سراغش را می گرفت. اگر مریض

    بود عیادت می کرد. و اگر گرفتاری داشت کمکش می نمود.

    در مجالس تنها به یک فرد نگاه نمی کرد. و یک فرد را طرف خطاب قرار نمی داد. بلکه نگاههای

    خود را میان جمع تقسیم می کرد.

    از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفرداشت . از جا بر می خاست و در کارها شرکت می کرد.

    می گفت خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده

    است.

    "نرمی در عین صلابت " :

    در مسائل فردی و شخصی و انچه مربوط به شخص خودش بود. نرم و ملایم و با گذشت بود.

    گذشتها ی بزرگ و تاریخیش یکی از علل پیشرفتش بود.

    اما در مسائل اصولی و عمومی انجا که حریم قانون بود سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست.

    پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش تمام بدیهائی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بودند نادیده گرفت .

    و همه را یک جا بخشید. توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت. اما در همان فتح مکه .

    زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید.

    خاندان ان زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی می کردند

    سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا (ص) از اجرای حد صرفنظر کند.

    بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت بر انگیختند. ولی رنگ رسول خدا از خشم بر افروخته شد.

    و گفت چه جای شفاعت است ؟مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد. هنگام عصر انروز در میان

    جمع سخنرانی کرد و گفت :

    اقوام و ملل پیشین از ان جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض

    میکردند. هر گاه یکی از اقویا و زبر دستان مرتکب جرم می شد معاف می شد و اگر ضعیف و زیر

    دستی مرتکب می شد مجازات می گشت. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست.

    در اجرای (عدل) در باره هیچ کس سستی نمی کنم هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم

    باشد.

    "عبادت " :

    پاره ای از شب. گاهی نصف . گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت.

    با اینکه تمام روزش. خصوصا در اوقات توقف در مدینه .در تلاش بود از وقت عبادتش نمی کاست.

    او ارامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت.

    عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود. عاشقانه و سپاسگزارانه بود.

    روزی یکی از همسرانش گفت تو دیگر چرا ان همه عبادت می کنی؟ تو که امرزیده ای.

    جواب داد : ایا یک بنده سپاسگزار نباشم ؟

    بسیار روزه می گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان.یک روز در میان روزه می گرفت.

    دهه اخر ماه رمضان بسترش به کلی جمع می شد. و در مسجد معتکف می گشت. و یکسره

    به عبادت می پرداخت. ولی به دیگران می گفت کافی است. در هر ماه سه روز روزه بگیرید.

    می گفت به اندازه طاقت عبادت کنید. بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید. که اثر معکوس

    دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود.

    بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند .مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. می فرمود :

    بدن شما. زن و فرزند شما و یاران شماهمه حقوقی بر شما دارند .و می باید انها را رعایت کنید.

    در حال انفراد عبادت را طول می داد. گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار می کوشید.

    رعایت حال اضعف مامومین را لازم می شمرد و به ان توصیه می کرد...

    ادامه دارد... (وحی و نبوت . استاد مطهری. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "زهد و ساده زیستی :

    زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود. ساده غذا می خورد ساده لباس می پوشید و ساده

    حرکت می کرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روی زمین می نشست. با دست خود از بز شیر می دوشید.

    و بر مرکب بی زین و پالان سوار می شد. و از اینکه کسی در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیری

    می کرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله می کرد.

    در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود. مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راه های

    مشروع لازم می شمرد. می گفت : نعم المال الصالح للرجال الصالح " چه نیکو است ثروتی که

    از راه مشروع به دست اید. برای ادمی که شایسته داشتن ثروت باشد. و بداند چگونه صرف کند.

    و هم می فرمود : "نعم العون علی تقوی الله الغنی . "

    مال و ثروت کمک خوبی است برای تقوا .

    " اراده و استقامت :

    اراده و استقامتش بی نظیر بود. از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش

    یکسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگیش مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها

    از همه جا قطع می شد ولی او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد. ایمان نیرومندش

    به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.

    "رهبری و مدیریت و مشورت :

    با اینکه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا می شد و انها مکرر می گفتند . چون به تو ایمان قاطع

    داریم اگر فرمان دهی که خود را در دریا غرق کنیم و یا در اتش بیفکنیم .می کنیم.

    او هر گز به روش مستبدان رفتار نمی کرد. در کارهایی که از طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب

    مشورت می کرد .و نظر انها را محترم می شمرد. و از این راه به انها شخصیت میداد.

    در بدر مساله اقدام به جنگ . همچنین تعیین محل اردوگاه .و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور

    گذاشت . در احد نیز راجع به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند. به

    مشورت پرداخت. در احزاب و در تبوک نیز با اصحاب به شور پرداخت.

    نرمی و مهربانی پیغمبر عفو و گذشتش . استغفارهایش برای اصحاب و بی تابیش برای بخشش

    گناه امت . همچنین به حساب اوردنش اصحاب و یاران را. طرف شور قرار دادن انها و شخصیت دادن

    به انها. از علل عمده نفوذ عظیم و بی نظیر او در جمع اصحابش بود.

    قران کریم به این مطلب اشاره می کند انجا که می فرماید :

    " به موجب مهربانی که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان می دهی. اگر تو

    درشتخو و سخت دل می بودی از دورت پراکنده می شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش .

    و برای انها نزد خداوند استغفار کن. و با انها در کارها مشورت کن. هر گاه عزمت جزم شد دیگر

    بر خدا توکل کن و تردید به خود راه مده. "

    " نظم و انضباط :

    نظم و انضباط بر کارهایش حکمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می کرد .و به این عمل توصیه می نمود.

    اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت می کردند. برخی تصمیمات را لازم می شمرد

    اشکار نکند و نمی کرد. مبادا که دشمن از ان اگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار می بستند.

    مثلا فرمان می داد که اماده باشید فردا حرکت کنیم. همه به طرفی که او فرمان میداد همراهش

    روانه میشدند. بدون انکه از مقصد نهایی اگاه باشند.

    در لحظات اخر اگاه می شدند . گاه به عده ای دستور میداد که به طرفی حرکت کنند و نامه ای به فرمانده انها میداد .

    و می گفت بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدی نامه را باز کن و دستور را اجرا کن. انها چنین

    می کردند و پیش از رسیدن به ان نقطه نمی دانستند مقصود نهایی کجا است.و برای چه ماموریتی میروند.

    و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهای دشمن را بی خبر می گذاشت. و احیانا انها را غافلگیر می کرد.

    " ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحی و چاپلوسی :

    او گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه می شد. اما بدون انکه درشتی کند نظرشان را به انچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق میکرد.

    از شنیدن مداحی و چاپلوسی بیزار بود. می گفت : به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید.

    محکم کاری را دوست داشت. مایل بود کاری که انجام میدهد متقن و محکم باشد تا انجا که

    وقتی یار مخلصش سعدبن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند . او با دست خویش سنگها و خشتهای او را جابجا و محکم کرد .

    و انگاه گفت : من میدانم که طولی نمی کشد همه اینها خراب می شود . اما خداوند دوست میدارد که هر گاه بنده ای کاری انجام میدهد

    انرا محکم و متقن انجام دهد. "

    ادامه دارد...
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " مبارزه با نقاط ضعف :

    او از نقاط ضعف مردم و جهالتهای انان استفاده نمی کرد. برعکس با ان نقاط ضعف مبارزه می کرد.

    و مردم را به جهالتشان واقف می ساخت.

    روزی که ابراهیم پسر هجده ماهه اش از دنیا رفت از قضا ان روز خورشید گرفت. مردم گفتند علت

    اینکه کسوف شد مصیبتی است که بر پیغمبر خدا وارد شد.

    او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از این نقطه ضعف استفاده نکرد. بلکه به منبر

    رفت و گفت : ایهاالناس ماه و خورشید دو ایت از ایات خدا هستند و برای مردن کسی نمی گیرد.

    " واجد بودن شرایط رهبری :

    شرایط رهبری. از حس تشخیص . قاطعیت . عدم تردیدو دو دلی. شهامت .اقدام و بیم نداشتن از

    عواقب احتمالی . پیش بینی و دور اندیشی . ظرفیت تحمل انتقادات. شناخت افراد و تواناییها ی

    انان و تفویض اختیارات در خور تواناییها. نرمی در مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی.

    شخصیت دادن به پیروان و به حساب اوردن انان و پرورش استعداد های عقلی و عاطفی و عملی

    انها. پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت کورکورانه. تواضع و فروتنی. سادگی و درویشی.

    وقار و متانت . علاقه شدید به سازمان و تشکیلات برای شکل دادن و انتظام دادن به نیروهای

    انسانی. همه را در حد کمال داشت. می گفت :

    " اگر سه نفر با هم مسافرت می کنید. یک نفرتان را بعنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید.

    در دستگاه خود در مدینه تشکیلات خاص ترتیب داد. از ان جمله جمعی دبیر به وجود اورد و هر دسته ای کار مخصوصی داشتند.

    برخی کتاب وحی بودند و قران را می نوشتند. برخی متصدی نامه های خصوصی بودند.

    برخی عقود و معاملات مردم را ثبت می کردند. برخی دفاتر صدقات و مالیات را مینوشتند.

    برخی مسئول عهدنامه ها و پیمان نامه ها بودند. در کتب تواریخ از قبیل " تاریخ یعقوبی "

    و "التبیه والاشراف "مسعودی و " معجم البدان " بلاذری .و "طبقات " ابن سعد. همه اینها ضبط

    شده است.

    روش تبلیغ :

    در تبلیغ اسلام سهل گیر بود نه سختگیر . بیشتر بر بشارت و امید تکیه می کرد. تا بر ترس و

    تهدید. به یکی از اصحابش که برای تبلغ اسلام به یمن فرستاد دستور داد که :

    "اسان بگیر و سخت نگیر. " نوید بده. میلها را تحریک کن و مردم را متنفر نساز.

    در کار تبلیغ اسلام تحرک داشت. به طائف سفر کرد. در ایام حج در میان قبایل می گشت و تبلیغ

    می کرد. یکبار علی علیه السلام و بار دیگر معاذبن جبل را به یمن برای تبلیغ فرستاد.

    مصعب بن عمیر را پیش از امدن خودش برای تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد.

    انها ضنم نجات از ازار مکیان. اسلام را تبلیغ کردند. و زمینه اسلام نجاشی پادشاه حبشه و نیمی از مردم حبشه را فراهم کردند.

    در سال ششم هجری به سران کشورهای جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به انها اعلام کرد.

    در حدود صد نامه از او باقی است که به شخصیتهای مختلف نوشته است.

    " تشویق به علم :

    به علم و سواد تشویق می کرد. کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند. برخی از یارانش

    را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند.

    می گفت : دانشجویی بر هر مسلمان فرض و واجب است. و هم فرمود : حکمت را در کجا و در

    نزد هر کس ولو مشرک یا منافق یافتید از او اقتباس کنید.

    و هم فرمود : علم را جستجو کنید ولو مستلزم ان باشد که تا چین سفر کنید. این تاکید و تشویق ها

    در باره علم سبب شد که مسلمین با همت و سرعت بی نظیری به جستجوی علم در همه جهان پرداختند.

    اثار علمی را هر کجا یافتند به دست اوردند و ترجمه کردند. و خود به تحقیق پرداخته و از اینراه علاوه بر اینکه حلقه ارتباطی شدند.

    میان تمدنهای قدیم یونانی و رومی و ایرانی و مصری و هندی و غیره و تمدن جدید اروپایی.

    خود یکی از شکوهمندترین تمدنها و فرهنگهای تاریخ بشریت را افریدند. که بنام تمدن و فرهنگ

    اسلامی شناخته شده و می شود.

    " جامعیت گفتار :

    سخنانش جامع و کلی و قاعده گونه بود. می گفت : خداوند به من " جوامع الکلم " کلمات جامع

    عنایت کرده است. جمله هایی از ان حضرت باقی مانده که هر کدام بعد ها بصورت یک قاعده

    کلی مورد استفاده علما مسلمین در فقه و اخلاق و کلام و سیاست و اقتصاد و قضا واقع شده است.

    خلق و خویش. مانند سخنش و مانند دینش جامع و همه جانبه بود. تاریخ هرگز شخصیتی

    مانند او را یاد ندارد. که در همه ابعاد انسانی در حد کمال وتمام بوده باشد.

    او براستی انسان کامل بود . " برگرفته از کتاب وحی ونبوت . استاد مطهری.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود