جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسم اين بيماري چيست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۵
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    16 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اسم اين بيماري چيست؟




    سلام
    28 سال سن دارم فرزند اول خانواده و پسر هستم
    تحصيلاتم دپيلم هست ترك تحصليل كردم

    از سن 15 يا 16 سالگي افسردگي گرفتم حال بدي داشتم و يك بار كه حتي اينكه از خودكشي اطلاعاتي داشته باشم نزديك سه بسته قرص خوردم به قصد خودكشي بدون اينكه كسي بفهمه ولي چيزيم نشد...

    هميشه احساس غمگيني و گريه داشتم و شب ها هميشه به بهانه مختلف گريه ميكردم و خودم رو خار و كوچيك ميكردم توي همون سنين 16 سالگي بدون هيچ دليلي اين حالات رو پيدا كردم

    اينكه ميگم بدون هيچ دليلي واقعا بدون هيچ دليلي


    قبل از اين سن اين حالات خيلي كمرنگ بود و تاثيري در زندگيم نداشت ادم تقريبا اجتماعي بودم و همه مسافرت ها و مهماني ها ميرفتم و حتي يك لحظه هم نميتونستم تو خونه بمونم و خيلي هم لذت ميبردم از زندگي و اگر كسي منو ميديد فكر نميكرد من مشكل خاصي دارم.

    فكر نكنيد من مشكل ذهني دارم چون از كلاس اول دبستان تا دوم راهنمايي نمره اول تا سوم كلاس بودم

    متاسفانه اوج بيماري من در سن 19 سالگي شروع شد در حدي كه كاملا خونه نشين شدم و هيچ تمايلي به رفتن به بيرون نداشتم و ادم كاملا گوشه گير شده بودم در حدي كه جرات بيرون رفتم از خونه رو پيدا نمي كردم و فقط شب ها كه كسي نبود براي هوا خوري بيرون ميرفتم 24 ساعت شبانه روز وقتم رو با كامپيوتر ميگذروندم به جز 8 ساعت خواب الان طوري شدم كه اگر براي چند دقيقه از پشت كامپيوتر پا بشم تمام مشكلاتم يادم مياد و فوري گريه ميكنم و مجبورم با يه چيزي خودم رو سرگرم كنم

    متاسفانه بيشترين فشاري كه بهم وارد شد جشن عروسي خواهرم بود شما فكر كنيد من تو خونه باشم و در بسته چه فشاري به ادم مياد متاسفانه بعد از اون موقع حالم خيلي بد شده احساس ميكنم دچار جنون شدم و خيلي از خودم متنفر شدم احساس مي كنم بعد از اون موضوع با اين حال كه پيداكردم اصلا درست نميشم و فكر و تفكر مردم در موردم خيلي بد شده.

    و الان هم برادرم كه سنش 8 سال از من كوچكتر هست عقد كرده و فشار و احساس پوچي بيشتري بهم وارد ميشه مثل قبل ديگه پدر و مادرم بهم اهميتي نميدن و يه جورايي بي خيال من شدن فكر ميكنن ديگه من درست بشو نيستم و بيشتر وقتشون رو براي برادرم ميزارن خونه و ماشين براش خريدن و... حتي اگر من مبلغي كمي هم ازشون بخواهم ميگن تو كه خرجي نداري پول ميخواهي براي چي من كلا از اونها نا اميد شدم كه بخواهم بهم كمكي كنند و به فكر من باشند.

    متاسفانه من خودم پشت تلفن شنيدم كه پدرم يكي از اقوام حال من رو پرسيد و به ايشون گفت اين مشكل ذهني داره و عقب افتاده هست دقيقا عين همين جمله

    احساس ميكنم اگر همينطور پيش بره تا چند سال اينده ممكنه دست به خودكشي بزنم ولي فعلا به خودم وقت دادم ببينم چي ميشه


    راستش من خودم هم شوكه شدم كه چرا اينطور شدم و روز به روز هم حالم داره بدتر ميشه تا حالا ادمي با اين وضعيت مثل خودم رو نديدم و همش احساس شرم ميكنم


    شما فكر ميكنيد دليل اين مشكلات ميتونه چي باشه؟
    وآيا اين بيماري با شرايطي كه گفتم اسم خاصي داره؟

    ميبخشيد اگر تو اين ايام عيد شما رو ناراحت كردم...

    اگر جوابي هم ندهيد يا كسي منو ديوانه يا رواني هم بگه مشكلي نيست...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,642
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    826 پست
    حضور
    119 روز 8 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    اسم اين بيماري چيست؟







    کارشناس بحث: استاد نشاط

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    اسم اين بيماري چيست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    7 روز 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    دوست خوبم؛ به نظر می رسد: شما دچار اختلال شخصیت مرزی (بوردرلاین) هستید.
    اختلال شخصیت مرزی( بور در لاین) در مرز نوروز و سایکوز قرار دارند و مشخصه آنها ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، رابطه با عینیت، و خودانگارهٔ آنها است.
    دست کم ۵ مورد از ۹ مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است؛
    ۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی
    ۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران به گونه یی که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی و بی ارزش نمایی است.
    ۳) اختلال و اشکال در هویت، بی ثبات بودن واضح و دائم خودانگاره یا احساس فرد درباره خودش
    ۴) تکانشی بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان (مانند بی ملاحظه رانندگی کردن، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی، ولخرجی پولی، سوءمصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل، شکم بارگی بدون ملاحظه و...)
    ۵) رفتار و گشتار (ژست) خودکشی،خودزنی و تهدید مکرر به انجام آن
    ۶) بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق مانند ملال، تحریک پذیری، اضطراب شدید حمله یی.
    ۷) احساس پوچی مزمن
    ۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن به صورت تندخویی های پیاپی، خشمگین بودن دائمی، ستیز و نزاع مکرر
    ۹) بروز افکار گذرای بدگمانانه یا علائم شدید اما گذرای تجزیه یی (هنگام استرس و تنش و فشار روانی).
    با توجه به اینکه از این علائم در رفتارهای شما کاملا مشاهده می شود, لذا تاکید می کنم به یک روان درمان حرفه ای( روان شناس بالینی متخصص) جهت درمان مراجعه کنید.
    نکاتی که در بعد رفتاری و شناختی شما در جهت درمان می تواند موثر شود, عبارت است:
    1. قبول کردن بیماری( اختلال روانی)
    2. کمک گرفتن از اعضای خانواده برای حل مشکل
    3. تلاش برای اصلاح افکار منفی
    سعی کنید ذهن و خیال خودتان را از افکار منفی پاک کنید:
    افکاری مثل :
    1. من نمی توانم
    2. من باید تنها باشم
    3. من نباید با دیگران ارتباط برقرار کنم.
    4. من آدم بی عرضه ای هستم.
    و...
    باید از بین برود و اصلاح شود.
    روحیه امید را در خودتان تقویت کنید و از درون خود برای تحول گام بردارید.
    4. انجام کارهای مفید
    برای انجام کارهای مفید حتما تلاش کنید, و به این کار ادامه دهید و به ثمرات آن فکر کنید.
    5. به خانواده خودتان اعتماد کنید.
    6. اضطراب و استرس را از خود دور کنید.
    7. به توانایی های مثبت خودتان فکر کنید.
    باز تاکید می کنم که دوره درمان شما نیاز به زمان دارد و باید تحت مراقبت یک روان شناس بالینی و همچنین تحت نظر یک روانپزشک متخصص قرار بگیرید, تا ان شاء الله بتوانید سلامتی خودتان را کسب کنید.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آقا چه کاریه نشستی توی خونه .... برو یه دختر پیدا کن بعد بابات برای تو هم خونه و ماشین میخره. میری دنبال کار و حالت خوب میشه. به گذشته ای که از دست رفت فکر نکن، به آینده ای که در پیشه بیندیش! من عموی خودم دیپلم ردی بود و تو 28 سالگی ازدواج کرد. بعد چند سال رفت فوق دیپلم گرفت. سر کا هم میرفت. چند وقت پیش به من گفت دارم پایان نامه ارشد مینویسم!! خخخخ ...الان نزدیک 50 سالشه و سه تا هم بچه داره!!

    هیچوقت دیر نیست.... تو تا 10 سال آینده میتونی دکترا هم بگیری! به اون زمان فکر کن و از فکر کردن به گذشته و حال بیا بیرون

    یه بار تلوزیون چنتا دکتر نشون میداد. اینها عشایر بودن و از بچگی تو کوه و بیابون بزرگ شده بودن و تا 20 و چند سالگی هم بیسواد بودن. و اتفاقا سر همین هم کارشون گیر میکرده و مسخره میشدن و خلاصه تصمیم میگیرن درس بخونن. شروع میکنن از نهضت و بعدشم راهنمایی و دبیرستان و لیسانس و فوق و دکترا !!

    مهم اینه که یه بار بشینی فکر کنی که دوست داشتی الان کجا بودی؟ در چه وضعیتی؟ بعد ببینی از چه راهی باید بری تا به اون وضعیت برسی. بشینی برنامه ریزی کنی و حرکت رو شروع کنی و مطمئن باشی بهش میرسی و همیشه خودت رو توی اون وضعیت ببینی و باهاش زندگی کنی. از خونه نشستن و گریه کردن کاری پیش نمیره. بدون تلاش کردن هم تغییری در زندگی ایجاد نمیشه (لیس للانسان الا ما سعی)
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از اون مهمتر اینه که وضعیت الانت رو بپذیری... قبول کنی که الان من یکسری اشتباهات کردم که منو به اینجا رسونده ... اصلا یکسری بد بیاری آوردم.... یا یکسری دشمن داشتم و ........
    به هرحال الان همینم که هستم ... و در حال حاضر ایکس و ایگرگ و زد از من بهترن ... ولی حقیقت اینه من از اونا بهترم... یا حداقل بدتر نیستم ... و من اینو ثابت خواهم کرد ... چون اینطوری نخواهم ماند ....

    بسم الله ...
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " با سلام به دوستان خوبم :

    ببخشید که من دخالت می کنم. ولی بر اساس تجربیات زیادی که در رابطه با افسردگی و این حالات

    روحی دارم .و در بسیاری از اطرافیان خود دیده ام .باید بگویم که در سنین نوجوانی عده ای از افراد

    بنا به دلایل ناشناخته و یا ژنتیکی به افسردگی مبتلا می شوند. و غالبا گوشه گیر شده و از

    جمع گریزان می شوند . و این را بگویم که برای علاج افسردگی و یا استرس یکی از بهترین

    راهها ابتدا مصرف قرص های ضد افسردگی که توسط پزشک معالج تجویز می شود. و بارها

    دیده شده که تا دارو مصرف نشود. روان درمانی کارساز نیست. بلکه باید حین مصرف دارو و معالجه توسط

    یک دکتر اعصاب و روان باید با یک روانکاو ماهر هم تماس گرفت و زیر نظر ایشان و با استفاده از جلسات روان درمانیکار معالجه هم زمان انجام شود.

    و با اطمینان کامل می گویم که این مشکل شما برای خیلی از جوانان پیش می اید که با

    مراجعه به پزشک و روانکاو کاملا خوب خواهید شد. با توکل به خداوند و کمک گرفتن از نزدیکان خود

    برای معالجه کامل اقدام کنید. به امید خداوند که هر چه زودتر خوب می شوید. یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود