جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علل نیاز به راهنما نبی وامامان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 8 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6

    علل نیاز به راهنما نبی وامامان




    با توجّه به مطالبى كه بیان شد مى توان دلایل نیاز به انبیا را این گونه بر شمرد:
    1- هدفدار بودن هستى
    در جهان بینى الهى، هستى هدفدار است و انسان جزیى از هستى است و هستى براى او آفریده شده(1) و در اختیارش قرار گرفته است.(2) بنابراین او نمى‏تواند یله و رها باشد.
    ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند
    تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
    به عبارتى دیگر: نمى توان پذیرفت كه تمام هستى هدف دارد، ولى انسان كه هستى براى او آفریده شده، بى‏هدف است.
    فرض كنید تمامى امكانات براى راه اندازى مدرسه‏اى فراهم شده است؛ مدرسه‏اى با تجهیزات كامل از جمله كلاس، آزمایشگاه، كتابخانه، امكانات آموزشى و كمك آموزشى و ... كه دانش آموزان نیز در كلاس حاضرند، امّا معلّمى در كار نیست و یا اتاق عملى را تصور بفرمایید، كاملا مجهّز، بیمار نیز آماده، ولى دكتر جراحى در میان نیست، معناى این كار چیست؟ یعنى هیچ؛ یعنى كارى بیهوده و عبث.
    2- حركت هستى‏
    خداوندى كه حركت هستى را بدون ابهام و تردید قرارداد، بر مبنا و مقتضاى عدل خود، انسان را متحیّر رها نمى‏كند.
    علاّمه طباطبایى (ره) مى‏فرمایند: كلّ هستى یك حركت بدون شك دارد، بدین معنا كه تمامىِ موجودات در راه رشد خود شك و تردیدى ندارند، اشتباه نمى‏كنند و در نهایت به رشد و كمال مى‏رسند. در این صورت آیا صحیح و قابل قبول است كه انسان گیج و متحیر باشد؟
    بى شك، انسان نیز باید یك راه بدون تزلزل در پیش رو داشته باشد كه با پیمودن آن به كمال برسد و لازم است این راه را خداى حكیم و عادل - همانگونه كه در اختیار تمامى موجودات قرار داده است - در اختیار انسان نیز قرار دهد و او را از سر در گمى نجات دهد، ولى تفاوتى كه انسان با سایر موجودات دارد این است كه انسان مى‏تواند این راه رشد و كمال را بپیماید و مى‏تواند رها كند.
    3- لطف خداوند
    بر مبناى قاعده لطف،(3) بر خداوند لازم است بندگان را هدایت كند و راه سعادت را به آنها نشان دهد و نزول كتاب‏هاى آسمانى و فرستادن پیامبران، لطفى است كه از سوى خداوند شامل حال بندگان مى‏شود. چنانكه در قرآن مى‏فرماید: «انّ علینا للهدى»(4) هدایت مردم بر عهده ماست. خداوندى كه مى‏داند در مسیر حركت انسان، انواع راههاى منحرف وجود دارد و شیطان‏ها كمین كرده‏اند و هوس‏ها و غرائز، هر انسانى را به سمت و سویى مى‏كشانند و او را از راه راست منحرف مى‏سازند، آیا ممكن است او را بدون راهنما رها كند؟
    آیا رهاكردن انسانى كه راه را نمى داند، از خداوند رحمان و رحیمى كه این همه به بندگان خود لطف دارد، شایسته است؟
    بدیهى است كه اگر خداى متعال پیامبرى نفرستد، انسان راه و مسیر و هدف را گم مى‏كند. خداوند خود نیز در قرآن یكى از دلایل ارسال پیامبران را راهنمایى انسان‏ها و اتمام حجّت بر آنها دانسته است. آنجا كه مى‏فرماید: «لو لا ارسلت الینا رسولاً فنتّبع آیاتك من قبل أن نذّل و نخزى‏»(5) و در جاى دیگرى مى‏فرماید: «لئلاّ یكون للنّاس على اللّه حجّة بعد الرُسُل»(6)
    به عبارتى دیگر اگر خداوند پیامبرانى را براى راهنمایى انسان‏ها نفرستاده بود، آنان مى‏توانستند مدّعى شوند كه خدایا! ما براى آمدن به سوى تو، نه نقشه‏اى داشتیم و نه راهنمایى. مسیر هم طولانى و پر مشقّت بود. دشمنان نیز فراوان و از درون و برون در كمین ما نشسته بودند، خدایا! چگونه مى‏توانستیم به سوى تو بیاییم و در راه تو قدم برداریم؟
    4- جهل انسان‏
    یكى دیگر از دلایل نیاز به انبیا جهل انسان است.
    انسان جاهل است و جاهل نیاز به معلّم و راهنما دارد.
    بدون تردید اطلاع و آگاهى انسان از خود و جهان آفرینش بسیار اندك و مجهولات او بى‏شمار است. بشر به معلم نیاز دارد تا از مجهولات خود بكاهد و بر معلوماتش بیافزاید.
    ممكن است مطرح شود كه خود انسان به مرور زمان مطالب را مى‏فهمد و به راهنما و پیامبر نیازى ندارد، در پاسخ باید گفت: هر چند انسان به مرور زمان چیزهاى اندكى را مى‏فهمد، امّا این كافى نیست؛ دقت در آیه ذیل حقیقت ارزنده‏اى را براى ما روشن مى‏سازد:
    خداوند مى‏فرماید: «و یعلّمكم مالم تكونوا تعلمون»(7) چیزهایى را كه نمى‏توانستید بفهمید و درك كنید خداوند به شما مى‏آموزد. این آیه نمى‏فرماید: چیزهایى را كه نمى‏دانستید به شما مى‏آموزد؛ بلكه به این نكته عنایت دارد كه چیزهایى وجود دارد كه شما نمى‏توانید بفهمید و درك كنید!
    راستى چگونه با علم و فكر بشر مى‏توان به حوادث عالم برزخ و قیامت پى برد، آیا این، جز از راه انبیا ممكن است؟
    علاّمه طباطبایى (ره) مى‏فرمودند: من براى فضلاى قم دو دوره درس فلسفه گفتم، در هر دوره به بحث معاد كه رسیدم متوقّف شدم. چون اصل معاد را با استدلال‏هاى فلسفى مى‏توان ثابت كرد، امّا بدون استفاده از وحى و رهنمود پیامبران چگونه مى‏توان از حوادث آن سخن گفت؟



    1) خلق لكم». بقره، 29، «متاعا لكم». نازعات، 33.
    2) سخر لكم». جاثیه، 13.
    3) قاعده معروف در علم كلام كه نبوّت عامّه را بدان اثبات مى‏كنند.
    4) سوره لیل، آیه 12.
    5) طه، 134.
    6) نساء، 165.
    7) سوره بقره، آیه‏151.

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 8 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    اصول عقائد اسلامی (نبوت) » راه انبیا خواسته دیرینه انسان
    انسان فطرتاً از قانونى كه عادلانه باشد پشتیبانى مى‏كند. انسان، عاشق حكومتى است كه برخاسته از تمایلات قشر خاصى نباشد. انسان رهبرى مى‏خواهد كه هیچگونه خود خواهى و امتیازطلبى نداشته باشد و با ساده‏ترین وضع زندگى كند. یك‏رنگى، سادگى، صداقت، حسن سابقه و عدالت‏خواهى از خواسته‏هاى طبیعى هر انسانى است و طبق شواهد تاریخى، نمونه بارز این نوع حكومت و رهبرى، تنها در شخص انبیا و نظام عادلانه آنان و كسانى كه از نظر مكتبى به آنان نزدیك‏ترند دیده شده است و پاسخ مثبت دادن به این خواسته طبیعى، جز در پرتو خط انبیا، محقّق نمى‏شود؛ دلیل آن هم سیستم‏هاى حكومتى و رهبران جنایتكارى است كه در تمام دنیا در طول قرن‏ها خون مستضعفان را مكیده‏اند و این همه حقوقدان و سیاستمدار، دردى از محرومان درمان نكرده‏اند و هنوز در خرافاتى نظیر نژادپرستى و بت‏پرستى به سر مى‏برند.

    ویرایش توسط سعادتمند : ۱۳۹۵/۰۱/۱۱ در ساعت ۲۳:۵۵
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 8 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    اصول عقائد اسلامی (نبوت) » چند مثال
    براى روشن‏تر شدن نیاز انسان به راهنمایى انبیا، چند مثال ذكر مى‏كنیم:
    1- میزبانى را تصور كنید كه افرادى را دعوت كرده است؛ مهمانان راه خانه را نمى‏دانند و در مسیر راه هم راه‏هاى فرعى و انحرافى وجود دارد و اغفالگران و حیوانات درنده و تاریكى شب هم خطرهاى دیگرى است كه عابران را تهدید مى‏كند.
    در اینجا بر میزبان است كه شخص دلسوز و آگاهى را با داشتن چراغ و نقشه براى راهنمایى مهمانان بفرستد، زیرا در غیر این صورت اساس دعوت لغو خواهد بود.
    خداوند تمام جهان را براى بهره‏گیرى انسان آفریده و همه ما را براى سعادت ابدى و بندگى خودش دعوت فرموده است، با توجّه به اینكه ما راه را نمى‏شناسیم و یا در انتخاب راه راست اشتباه مى‏كنیم و در مسیر حركت، به خطها و وسوسه‏هاى شیطانى و طاغوت‏ها و تاریكى‏هاى شرك و جهل و تفرقه وانحراف دچار مى‏شویم، در اینجا اگر میزبان ما كه خداى بزرگ است، رهبرى همچون پیامبر با چراغى همچون معجزه و نقشه‏اى كامل همچون قرآن، براى هدایت ما نفرستد، دعوت‏هایى كه خداوند از ما نموده لغو و بیهوده مى‏شود، و هدف نهایى از ارسال پیامبران صورت نمى‏گیرد، زیرا هدف از بعثت انبیا حركت انسان به سوى تكامل واقعى است و هر حركتى هم به مبدأ و مقصد و راه نیاز دارد و هم به وسیله و رهبر و در همه این نیازها نیاز به رهبر ضرورى‏تر است، زیرا اگر رهبر نباشد هم راه را گم مى‏كنیم و هم هدف را و هم وسیله‏ها نابجا به كار مى‏رود.
    2- هرگاه شما مریض شوید، به پزشك مراجعه مى‏كنید و اگر ماشینتان خراب شود آن را در اختیار مكانیك مى‏گذارید، دلیل آن هم روشن است: پزشك نسبت به بدن شما و مكانیك نسبت به ماشین از خود شما آگاه‏تر است، گرچه مهربان‏تر نیست.
    ما در انتخاب راه لازم است خود را در اختیار خدا بگذاریم چون خدا هم به ما آگاه‏تر است و هم مهربانتر و به قول قرآن:
    «أ فحكم الجاهلیة یبغون و مَن أحسن من اللّه حكماً»(8)
    آیا حكم جاهلیت را طلب مى‏كنند در حالى كه كیست كه از خدا بهتر حكم كند؟
    امّا خداوند آگاه‏تر است چون او ما را ساخته و سازنده هر چیز اطّلاع كامل و كافى از ساخته خود دارد. قرآن مى‏فرماید: «الا یعلم من خلق»(9) آیا كسى كه آفریده، نمى‏داند؟
    شهید نوّاب صفوى در مثالى زیبا مى‏گفت: شما هر كالا و محصولى را از هر كارخانه‏اى بخرید باید همان مهندسى كه سازنده آن است دستور استفاده از كالا را بدهد و دیگران حقّ صادر كردن دستور ندارند و انسان از یك كالا و محصول كارخانه كمتر نیست، براى انسان باید خداوندى دستور دهد كه هم سازنده اوست هم از تمام نیازهاى مادّى و معنوى او آگاه است و هم از مسیر ابدى و آینده او با خبر است.
    3- انسان در زندگى خود ناگزیر است راهى را انتخاب كند، در این انتخاب، مسأله مهم آن است كه این راه را از چه كسى بگیرد:
    الف: طبق فهم یا تمایلات شخصى خود راهى را برگزیند.
    ب: راه دیگران را براى خود انتخاب كند.
    ج: راهى را برگزیند كه انبیا از طرف خدا آورده‏اند.
    یك بررسى كوتاه ما را به راه سوم راهنمایى مى‏كند، زیرا تجربه نشان داده كه ما بارها راهى را انتخاب كرده‏ایم و سپس به اشتباه خود پى برده، تغییر مسیر داده‏ایم. شما كسى را پیدا نمى‏كنید كه در عمر خود بارها از اعمال و رفتار و تصمیم‏هاى خود پشیمان نشده باشد به این دلیل راه اول را ترك مى‏كنیم.
    راه دیگران هم براى ما ارزشى ندارد زیرا همان محدودیّت علم و محكومیّت غرائزى كه مسیر ما را عوض مى‏كرد راه آنان را نیز دچار لغزش مى‏كند.
    تنها راه، همان راهى است كه از علم بى نهایت خدا و از طریق وحى به وسیله پیامبران معصوم‏علیهم السلام به ما عرضه شده است.
    آرى، زمانى نقش انبیا براى ما روشن مى‏شود كه مكتب‏هاى بشرى را با مكتب‏هاى آسمانى و جوامعى را كه از نعمت راه انبیا برخوردارند با سایر جوامع مقایسه كنیم و از نارسایى دیگر مكتب‏ها آگاه شویم و نمونه‏هاى تربیت شدگان مكتب انبیا و دیگر مكاتب را مشاهده كنیم.



    8) سوره مائده، آیه 56 .
    9) سوره ملك، آیه 14.

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 8 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    اصول عقائد اسلامی (نبوت) » عدم اعتقاد به نبوّت نشانه عدم شناخت خدا چگونه بپذیریم كه انسان - این جانشین خدا و این گل سر سبد موجودات كه تنها موجود انتخابگر و صاحب اراده است - بدون راه و راهنما در جهان هستى متحیّر بماند و به حال خود رها شود و هیچ طرح و برنامه‏اى براى حركت صحیح او ترسیم نشود و هیچ رهبرى او را هدایت نكند؟ آیا این دید انحرافى با خداشناسى سازگار است؟!
    قرآن مى‏فرماید:
    «وماقدروا اللّه حق قدره اذ قالوا ما انزل اللّه على بشر من شى‏ء»(10) گروهى قدر خدا را چنان كه باید نشناختند زیرا گفتند: خدا به كسى وحى نكرده است.
    راستى چگونه ممكن است خداى حكیم همه موجودات را براى انسان خلق كند ولى خود او را بدون برنامه به حال خود رها كند. آیا این كار، خلاف حكمت نیست؟ اگر كسى چنین خیال كند در حقیقت خدا را درست نشناخته است.



    10) سوره انعام،



    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,762
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,376 پست
    حضور
    167 روز 8 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6



    به همان دلایلى كه نیاز به پیامبر داریم، نیاز به امام هم داریم و ما پیش از این در كتاب نبوّت، در این زمینه دلائلى را بیان كردیم و اینك آنها را مرور مى‏كنیم:
    * آیا مى‏توان قبول كرد كه هدف از آفرینش انسان رشد و كمال و در مسیر خدا قرار گرفتن باشد ولى در این میان هادى و راهنمایى در كار نباشد؟!
    * آیا مى‏توان قبول كرد كه انسان عاشق رسیدن به مقام والاى انسانى باشد ولى در خارج چنین الگویى وجود نداشته باشد؟!
    مگر نه این است كه براى هر نیاز و احساس درونى یك واقعیّت خارجى و بیرونى وجود دارد كه آن احساس را اشباع كند. اگر ما در درون احساس تشنگى مى‏كنیم و نیاز به آب داریم، براى رفع آن نیاز آبى در خارج از بدن وجود دارد. حال چگونه قبول كنیم كه علاقه به كمال و رسیدن به قله سعادت در انسان باشد، اما چیزى كه پاسخ گوى این نیاز باشد در خارج از ذهن وجود نداشته باشد؟!
    * چگونه مى‏توان پذیرفت كه میزبانى از مردم دعوت كند، ولى نشانى منزلش را ندهد و یا راهنمایى نفرستد، به خصوص در مواردى كه بدون راهنما، راهیابى ممكن نیست و در مسیر مواردى وجود دارد كه مهمان را به بیراهه و انحراف از منزل میزبان مى‏كشاند. در اینجا بر میزبان لازم است تا راهنمایى با نام و نشانى روشن براى مهمان بفرستد تا هم راه را به او بنماید و هم با برخورد با موارد انحرافى، او را به مقصد برساند.
    * چگونه قبول كنیم كه انسان در راه‏هاى ساده و محسوس زندگى نیاز به راهنما دارد، اما در پیمودن راه‏هاى سعادت و معنویّت و رسیدن به رشد واقعى كه پیچیده‏تر و علم انسان در آن زمینه كمتر و وسوسه‏هاى شیطانى بیشتر است، نیاز به راهنما نداشته باشد.
    * مگر نه آنست كه حیواناتى كه زندگى دسته جمعى دارند همچون زنبور عسل، براى خود ملكه‏اى را بطور غریزى پذیرفته‏اند.
    در تاریخ سیاست‏ها و جنگ‏ها كدام موفقیّتى را سراغ دارید كه نقش رهبر و فرمانده در آن نادیده گرفته شده باشد؟
    جامعه بدون امام یعنى هرج و مرج و كدام عقل و وجدان آن را مى‏پذیرد؟ حضرت على علیه السلام مى‏فرماید:
    «لابدّ للناس من امیر برٍّ كان او فاجرٍ»(12)
    وجود رهبر براى مردم ضرورى است، خواه نیكوكار باشد یا بدكار.
    علاوه بر موارد فوق كه میان نیاز به پیامبر و امام مشترك است، در خصوص نیاز به امام، دلایل دیگرى نیز وجود دارد:
    1- براى پیاده شدن دستورات الهى و حفظ احكام، قدرت و حكومت لازم است و قدرت و حكومت به امام و رهبرى لایق نیاز دارد. مخصوصاً در موردى كه دسترسى به پیامبر امكان نداشته و خاتمیّت حضرت محمدصلى الله علیه وآله را پذیرفته باشیم.
    2- مگر مى‏شود خدا براى مردمى پیامبر بفرستد و آن پیامبر با خون دل احكام و قوانینى بیاورد و بعد همه را رها كرده از دنیا برود؟ آیا این كار حكیمانه است؟ آیا رها كردن و رفتن با آن حرص و سوزى كه از پیامبر سراغ داریم سازگار است؟!
    راستى كسانى كه مى‏گویند پیامبر با آنهمه زحمت مكتب و امتى را بنیان گذارى كرد و رفت چگونه جواب حكمت خدا و سوز پیامبر را مى‏دهند. كدام مقام مسئول اینقدر بى تفاوت مردم را رها مى‏كند؟!
    3- اساساً دین و مكتب یا باید هماهنگ با خواسته‏هاى درونى و حوادث خارجى و به اصطلاح رشدآور و رشد دهنده و به روز باشد و یا باید فقط قوانینى مقطعى و خشك باشد كه با مرور زمان به دست فراموشى سپرده شده و به اصطلاح ایستا باشد؟
    اگر در كنار مكتب امامى با شرائط ویژه بود، مكتب از نوع اول و گرنه از نوع دوم خواهد بود و به همین دلیل امام رضاعلیه السلام مى‏فرماید:
    «اِنّ الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عزّ المؤمنین»
    امامت و رهبرى حقّ، زمام دین است و مایه نظام بخشیدن به مسلمانان و صلاح امور دنیوى و عزّت مؤمنین است.
    «انّ الامامة اُسُّ الاسلام النامى»(13)
    امامت، اساس اسلام رشد یافته است.
    یعنى چیزى كه بتواند همه احتیاجات فردى و اجتماعى و مادى و معنوى كاروان بشریّت را تأمین كند، تنها امامت است.
    امام رضا علیه السلام با تعبیر «الاسلام النامى» به ما مى‏فهماند كه اسلام بدون امام نمو و رشدى ندارد و در معرض كهنگى و زوال است.
    جامعه انسانى هر آن در معرض حوادثى است كه اگر حكم الهى و دستور خدا با الهام از وحى و رهبرى حق در كار نباشد، مردم آرامش خود را از دست مى‏دهند و هر كدام راهى را مى‏پیمایند و هرج و مرج به وجود مى‏آید. لذا در كنار مكتب، وجود امام و رهبر ضرورى است.
    4- همان گونه كه شنا در استخر نیاز به مربّى و ناجى دارد و گذر از دریا نیاز به كشتى و ناخدا، دنیا نیز چنانكه امام فرمود: دریاى عمیق و پر تلاطم است، «الدنیا بحر عمیق»(14) كه به كشتى و كشتى‏بان نیاز دارد.
    این با كدام منطق و حكمت سازگار است كه خداوند، شناوران ناتوان و ناآشنا را در دریاى پرخطر به حال خود رها كند!
    5 - همان گونه كه خداوند در كشور تن فرمانروایى به نام عقل قرار داده تا به وسیله آن چشم و گوش و تمام اعضا از انحراف و خطا حفظ شوند، لازم است براى جامعه نیز امام و فرمانروایى قرار دهد تا دچار تحیر و انحراف و هرج و مرج نشده و به مقصد برسد.
    آیا قرآن كافى نیست؟
    سؤال: با وجود قرآن وكتاب آسمانى، دیگر چه نیازى به امام است؟
    پاسخ: قرآن، كتاب قانون است و قانون به مفسّر و مجرى نیاز دارد. در نظام امروز جهان نیز در كنار قوّه مقنّنه، قوّه مجریه و قضائیه وجود دارد، زیرا قانون به مجرى و ضمانت اجرا نیاز دارد.
    این نیاز در زمان پیامبر به دست او و پس از پیامبر توسط امامان به انجام مى‏رسد.
    علاوه بر آنكه جزئیّات همه چیز مثلاً تعداد ركعات نماز یا تعداد شوطهاى طواف در قرآن ذكر نشده است و بسیارى از مطالب جزیى و مقطعى در قرآن وجود ندارد و پیامبر در زمان خود و امامان هر كدام در زمان خود، آنها را براى مردم بیان مى‏كنند.
    خود قرآن مى‏فرماید: به سراغ پیامبر بروید و دستورات خود را از او بگیرید.
    «ما آتاكم الرّسول فخُذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(15) آنچه را پیامبر بیان مى‏كند، بگیرید و آن چه را نهى مى‏كند، رها كنید.
    این آیه دلیل آن است كه پیروى از سنّت نبوى واجب است. زیرا پیروى از سنت پیامبر، پیروى از خداست. «مَن یطع الرسول فقد اطاع اللّه»(16) امامت و ولایت نیز پذیرش سنت پیامبر است.
    اكنون به بررسى صفات و شرایط رهبر مى‏پردازیم، ملاك و معیار انتخاب او را مورد گفتگو قرار دهیم و موارد عزل و نصب و راه شناخت رهبر حقّ از رهبر باطل را بازشناسى مى‏كنیم.

    12) نهج‏البلاغه، خطبه 40.
    13) عیون الاخبار، ج‏1، ص‏216.
    14) كافى، ج‏1، ص 15.
    15) سوره حشر، آیه 7.
    16) سوره نساء، آیه 80.

    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود