صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نئو پوزيتيويسم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نئو پوزيتيويسم




    آیا همانند بسیاری از فلاسفه باید پوزيتيويسم منطقی را اندیشه مرده ای بشمار آورد ؟ شاید . اما من باور دارم با بازنگری در پوزيتيويسم منطقی می توان خرده های رواگ را نقش بر آب کرد ، از اینرو مخالفین پوزيتيويسم می بایستی دست کم ایراد های نوینی ارائه کنند :


    فرمولاسیون استدلال و تعریف خداناباوری :

    1- يا " خدا وجود دارد " در واقع بی معنی و یا " خدا وجود دارد " واقعاً با معنی است . ( P v ~P )
    2- اگر " خدا وجود دارد " واقعاً بی معنی باشد ، آنگاه " خدا وجود دارد " نه درست است و نه نادرست ؛ بنابراین باور به خدا توجیه ناپذیر است و از اینرو " خداناباوری منفی " پذیرفتنی .
    3- اگر " خدا وجود دارد " واقعاً با معنی باشد ، آنگاه " خدا وجود دارد " یا درست است و یا نادرست ، اما چون برهان های قابل قبولی برای بی خدایی وجود دارد ، آنگاه بی خدایی مثبت پذیرفتنی است .
    4- یا باور به خدا توجیه ناپذیر است و یا ناباوری به خدا توجیه پذیر .
    5- یا خداناباوری منفی یا خداناباوری مثبت توجیه پذیر است .
    6- بی خدایی توجیه پذیر است .
    از آنجا که من نمی دانم آیا پوزيتيويسم منطقی اندیشه ای کامل است ، از اینرو ( 3 ) نقش پشتیبانی از خداناباوری را دارد ، یعنی درست است که در ( 2 ) از بی معنی بودن خدا ، خداناباوری را توجیه کردیم ؛ اما اگر بپنداریم که گزاره " خدا وجود دارد " با معنی می باشد ، آنگاه برپایه ( 3 ) با رد برهان های وجود خدا و همچنین ارائه برهان بر پاد او می توان خداناباوری را توجیه کرد .

    شرح برهان برای توجیه پذیری ( 2 ) :


    خداباوران بشکل گسترده به گزاره هاى عرفى اى همانند " خداى همه چیز دان ، توانای مطلق ، دادگر ، نیک خواه و خیر اندیش مهربان وجود دارد " و یا " خدایی غیر مادی که خارج از زمان - مکان ( که در همه زمان ها و مکان ها بوده ) جهان را از هیچ افریده و آنرا اداره می کند وجود دارد " باورمند هستند . اين گونه گزاره ها ، گزاره هاى عرفى هستند كه بنابر دیدگاه خداباوران ، بخشی از گفتمان حاكى از واقع هستند . ما دنبال شیوه و معیاری می گردیم که تعيين كند آيا گزاره اى ( همانند گزاره های اشاره گشته ) مطابق با واقع معنادار هست يا نه .

    ما از پل ادواردز آموخته ایم که حتی اگر از جمله ای استنتاج و برداشتی داشته باشیم بدین مفهوم نیست که آن جمله در واقع معنادار بوده ، زیرا جملات فراوانی وجود دارند که بطور گسترده جملات بی معنا شناخته می گردند با این حال مى توانند به منزله مقدمات قياسهاى معتبر به كار آيند . برای نمونه :
    1- باكس سريع تر از كاكس به خواب مى رود .
    نتیجه می دهد که :
    2- كاكس ديرتر از باكس به خواب مى رود .
    اما بطور گسترده پذیرفته شده که ( 1 ) و ( 2 ) جملاتی بی معنا هستند . فزون بر این از ( 1 ) بدست می آید که حتی اگر جمله ای از نظر نحو ( دستور زبان شناختی ) بی ایراد باشد نیز دلیلی بر در واقع معنا دار بودن آن نیست . همچنین اینکه یک بیان در زبان کاربرد دارد در پی نخواهد داشت که آن بیان واقعاً معنادار می باشد .

    کی نیلسون و به دنبال او مایکل مارتین تحت تاثیر پوزيتيويسم منطقي عنوان می دارند کهبرای دریافتن یک بیان واقعیت مند معنادار، شخص باید پنداشت و ایده ای از آنچه موافق و یا برپاد گزاره برشمرده می شود داشته باشد .همچنین گزاره ها یا خبرهایی كه در حكم گزاره ها یا خبرهای واقعاً معنادار ( واقعيت مند) قطعى هستند ، همگى تأييد پذير يا تكذيب پذيرند . نیلسون مخالفین را به چالش می گیرد که تنها یک نمونه از یک گفته بیاورند که بی گمان و بطور گسترده بعنوان یک واقعیت پذیرفته شده باشد ، اما تایید پذیر ( تصدیق پذیر ) و یا تکذیب پذیر نباشد . از اینرو :
    ( P1 ) : برای هر بیان ( جمله ) S ، S در واقع معنی دار است اگر و تنها اگر دست کم چند بیان مشاهده يي ( شهودى ) همانند O بتواند وجود داشته باشد که موافق و یا برپاد S بحساب آید .

    ( P2 ) : برای هر بیان S1 و برای هر بیان S2 ، S1 یکسان S2 واقعیت معنایی دارد ، اگر و تنها اگر همان بیان های مشاهده يي ( شهودى ) که موافق و یا برپاد S1 بشمار می آیند موافق و یا برپاد S2 نیز حساب گردد و برعکس و بهمان مرتبه و میزان .
    ما از نیلسون می آموزیم که با بررسی گفتارهای دینی روشن می گردد چیزی نامناسب درچنین گفتارهایى وجود دارد. متدينان ژرف انديش یا دست كم كسانى كه اهل تفكرو اندیشه اند نیز غالباًبخاطر گوهر و نهاد مخدوش و پیچیده چنین گفتارهایی به تحير مى افتندو تردید دارند که اعتقادشان درست و یا نادرست می باشد . این گزاره ها همانند گزاره های واقعیت مند پذیرفته شده ، که تایید پذیر ( تصدیق پذیر ) و یا تکذیب پذیر می باشند ، تأييد پذير يا تكذيب پذير نيستند . بر پایه اصل تحقیق پذیری فیلسوف انتونی فلو یک گزاره تایید پذیر ( تصدیق پذیر ) و یا تکذیب پذیر نمی باشند مگر آنکه دست کم چند وضع و حالت معین قابل تصور ( پندار پذیر ) اروین پذیر ( تجربی ) قابل پذیرش موافق راستینگی اش وجود داشته باشد و یا دست کم چند وضع و حالت معین قابل تصور اروین پذیر قابل پذیرش برپاد راستینگی اش وجود داشته باشد .اما برای چنین گفتار هایی هیچگونه گواه و شاهد پندار پذير ( و با عقل جور در آمدني ) که بتوان موافق و یا برپاد آن بیان داشت وجود ندارد و از اینرو این گزاره ها در واقع بی معنا هستند و آنگاه فرد بی خدا باور به خدا را رد می کند زیرا اندیشه و فرایافت چنین خدایی بی معنی ، مبهم ، فهم ناپذیر و ناسازوار است .

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ایراد معمولی که بر پوزيتيويست های منطقي سده بیستم همچون آیر گرفته می شد چنین بود که نمی توانستند معیاری ارائه دهند که فیزیک تئوریک را همچون مفاهیم خدای متعالی غیر انسان انگارانه بی معنا نسازد . اما چنانچه مایکل مارتین بیان داشته اگر معیار ارائه گشته درست برداشت گردد چنین خرده ای از میان می رود ، زیرا معیار می گوید هر بیان در واقع معنی دار است اگر منطقاً بتوان چند وضع و حالت معین قابل تصور ( پندار پذیر ) اروین پذیر قابل پذیرش موافق و یا برپاد راستینگی اش بیان داشت . کی نیلسون در کتاب فلسفه و بی خدایی می نویسد :
    خدا همانند باشنده های تئوریکی چون پروتون و نوترينو نیست . چنین باشنده های تئوریکی نسبت به جهان متعالی ( خارج از فضا – زمان ) نیستند بلکه جزئی از جهان واقع هستند ، تنها ناپیدا و نادیدنی ، همچون یک ذره شن و خاک فقط بسیار بسیار کوچکتر . باشنده های تئوریک نوع و گونه دیگری از واقعیت نیستند اما حقيقت امر اينست كه خوب آنها دیده نمی شوند . فیزیک تئوریک تا کنون هیچگونه فراهم سازی برای دیدن آنها نکرده اما برخلاف خدا هیچگونه مانع و بازدارنده منطقی وجود ندارد که هیچگاه آنها دیده نخواهند گشت . باشنده های تئوریک از زمره چیز های موجود در جهان هستند از اینرو می توان بدیهی پنداشت که آنها علت های چیز هایی هستند که ما می بینیم . از اینرو دست کم منطقاً ممکن است که بوسیله متد آروینی ( تجربی ) بشکل غیر مستقیم وجود چنین واقعیت هایی را تایید کرد . از این گذشته هیچگونه منع و بازدارندگی منطقی وجود ندارد که نتوان آنچه را که برای برقراری چنین رابطه علی ضروری می باشد برقرار کرد ، بعبارت دیگر یک ثابت پیوند میان دو واقعیت اروینی مجزا . ولی با این همه برای خدا متعالی غیر انسان انگارانه چنین ثابت پیوندی نمی توان برقرار کرد یا حتی بطور مفهوم و قابل درک میان خدا و جهان مدعی شد . از اینرو وجود خدا حتی بشکل غیر مستقیم نیز تایید پذیر ( تصدیق پذیر ) و یا تکذیب پذیر نمی باشند.

    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۶/۲۹ در ساعت ۱۵:۳۷

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط borzin نمایش پست
    آیا همانند بسیاری از فلاسفه باید پوزيتيويسم منطقی را اندیشه مرده ای بشمار آورد ؟ خداباوران بشکل گسترده به گزاره هاى عرفى اى همانند " خداى همه چیز دان ، توانای مطلق ، دادگر ، نیک خواه و خیر اندیش مهربان وجود دارد " و یا " خدایی غیر مادی که خارج از زمان - مکان ( که در همه زمان ها و مکان ها بوده ) جهان را از هیچ افریده و آنرا اداره می کند وجود دارد " باورمند هستند . اين گونه گزاره ها ، گزاره هاى عرفى هستند كه بنابر دیدگاه خداباوران ، بخشی از گفتمان حاكى از واقع هستند . ما دنبال شیوه و معیاری می گردیم که تعيين كند آيا گزاره اى ( همانند گزاره های اشاره گشته ) مطابق با واقع معنادار هست يا نه . ...
    جناب برزین درود
    قبلا هم در تاپیکهای انگلیسی کپیها و نقل قول هایی که گذاشتید ... و سوالاتی که ازتون به انگلیسی شده به هیچکدام پاسخ ندادید... بالمئال رها کردید.!
    ببینید بزگورا.
    1- positivism یا همون مثبت گرایی را یا باید معنی کنید یا با این کلیت بیان نکنید!
    2- یک اشتباه بزرگ هم درنسبت دادن باور خدا باوران از شما سرزده !! ببینید
    گزاره هایی که ذکر نمودید کاملا عقلی است نه عرفی.. بنا براین قراردادن گزاره های عقلی را درجای عرفی کاملا اشتباه است . زیرا گزاره عرفی دراثر عمل شایع عرف پدید می اید و بعنوان یک custom انگاشته میشود ..
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hoseintabar نمایش پست
    جناب برزین درود
    نقل قول نوشته اصلی توسط hoseintabar نمایش پست
    قبلا هم در تاپیکهای انگلیسی کپیها و نقل قول هایی که گذاشتید ... و سوالاتی که ازتون به انگلیسی شده به هیچکدام پاسخ ندادید... بالمئال رها کردید.!
    ببینید بزگورا.
    1- positivism یا همون مثبت گرایی را یا باید معنی کنید یا با این کلیت بیان نکنید!
    2- یک اشتباه بزرگ هم درنسبت دادن باور خدا باوران از شما سرزده !! ببینید
    گزاره هایی که ذکر نمودید کاملا عقلی است نه عرفی.. بنا براین قراردادن گزاره های عقلی را درجای عرفی کاملا اشتباه است . زیرا گزاره عرفی دراثر عمل شایع عرف پدید می اید و بعنوان یک custom انگاشته میشود ..
    1- به کدام گفته و یا پرسش پاسخ داده نشد ؟ نمونه ؟
    همچنین همین امروز تاپیک " اسطوره اسکندر در قرآن "
    را نیز پاک کردید .

    2- پوزیتیویسم دیدگاه شناخته شده ای است و بهمین
    نام نیز میان فارسی زبان ها مشهور است .
    از این گذشته هدف نگارش مقاله و یا بیان تاریخچه
    پوزیتیویسم منطقی نبود ، بلکه بیان دیدگاه نوین تر
    پوزیتیویست ها نسبت به دهه بیست و سی میلادی
    و پاسخ به خرده های کهنه بر آن . روی هم رفته
    خوانندگان نا آگاه به واژگان و دیدگاه های فلسفی
    نیز می توانستند با خواندن نوشته با پوزیتیویسم
    آشنا گردند و آنقدر هم گنگ نبوده ( در بیان ( 2 ) چنین
    تعریفی انجام شده است ).

    3- بیان " گزاره عرفی " بدان معنا است که به چنین
    گزاره هایی بیشتر باخدایان باور دارند ، زیرا ممکن است
    بخشی از خداباوران تمامی آن گزاره ها را باور نداشته
    باشند و یا برداشت گوناگونی از خدا داشته باشند .

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Borzin نمایش پست
    2- پوزیتیویسم دیدگاه شناخته شده ای است و بهمین نام نیز میان فارسی زبان ها مشهور است . از این گذشته هدف نگارش مقاله و یا بیان تاریخچه پوزیتیویسم منطقی نبود ، بلکه بیان دیدگاه نوین ترپوزیتیویست ها نسبت به دهه بیست و سی میلادی و پاسخ به خرده های کهنه بر آن .....
    جناب برزین با درود..
    هر چند به سوالم درباره معنی پوزیتیویسم توضیحی ندادید تا دقیقا به ابهام شما پاسخ داده شود ولی با توجه به پست بعدیتان ذیلا در 3 بخش تقدیم میگردد...
    عقیده پوزیتیویسم (positivism) ‌ اثبات گرایی.
    اساس پیدایش پوزیتیویسم منطقی به قرن بیستم و به حلقه وین و اعضای فعال و انقلابی آن بر می‌گردد. حلقه وین جلسات هفتگی عده‌ایفیزیکدان و ریاضیدان بود که راجع به مسائل فلسفی به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. از جمله این افراد می‌توان به شلیک ، نویرات ، وایزمن ، هانس هان ، هربرت فایگل و… اشاره کرد.... دانشمندان وفلاسفه دیگری از جمله کارناپ و گودل نیز بدان گرویدند.
    کارناپ بعدها در سال 1926 یکی از تاثیر گذارترین پوزیتیویست‌های منطقی شد...
    به هر حال، مبادي بعيده مكتب پوزيتيويزم منطقي ريشه در تاريخ طولاني تجربه گرايي فلسفي دارد كه سنتي مبتني بر اين اعتقاد است كه تمامي معرفت بشري بايد تنها از تجربه بشري اخذ شود.
    پوزيتيويستها ايده واقعيت را کنار مي گذارند زيرا آن را قابل تعريف نمي دانند. بدين جهت آنها به اين اکتفا مي کنند که نظريه ها بايد قابل تأييد تجربي باشند بدون آنکه لزوماً واقعيتي را توصيف کنند.
    متافيزيک : يک سلسله بحثهاي برهاني است که نتيجه آنها اثبات وجود اشياء و تشخيص علل و اسباب وجود آنها و چگونگي و مرتبه وجود آنهاست. دانشي است که از مطلق وجود و احکام و عوارض آن گفتگو مي کند. در انديشه هاي رئاليستي واقعيت خارجي مستقل از ذهن بشر وجود دارد. پوزيتيويسم در عين اينکه وجود اين واقعيت خارجي را انکار نمي کند اصالتي نيز براي آن قائل نيست. از ديدگاه پوزيتيويستي جستجوي واقعياتي در پس پديده ها يک کاوش علمي محسوب نمي شود. "طبق مکتب تجربه گرايي (Empiricism) منشاء دانش ما درباره جهان فيزيکي تجارب حسي است. و علم صرفاً محصول حواس است. و اموري غير محسوس از جمله مسائل متافيزيکي که اموري عقلي هستند فاقد اعتبارند. اين مکتب با تأکيد روي تجربه در مقابل تفکر و از طريق غير قابل تحقيق شمردن مسائل متافيزيکي مهمترين ضربه را در قرون جديد بر متافيزيک وارد آورد. در قرن بيستم تجربه گرايي بصورت تزي درباره معنا درآمد و مدعي اين شد که که يک مفهوم يا قضيه وقتي معنا دارد که قواعدي متضمن تجربه حسي براي آن ارائه شود. مکاتب پوزيتيويسم (positivism) , عمليات گرايي (operationalism) و پراگماتيسم (pragmatism) و امثال آنها در واقع تجليات و تعابير مختلفي از مکتب تجربه گرايي به شمار مي روند. همگي اين مکاتب در اصالت دادن به تجربه و بي حاصل و بي معنا شمردن متافيزيک اتفاق نظر دارند و غالب آنها کار فلسفه را صرفاً تحليل زبان و منطق علم مي دانند.
    ادامه دارد...
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hoseintabar نمایش پست
    جناب برزین با درود..
    هر چند به سوالم درباره معنی پوزیتیویسم توضیحی ندادید تا دقیقا به ابهام شما پاسخ داده شود ولی با توجه به پست بعدیتان ذیلا در 3 بخش تقدیم میگردد...
    عقیده پوزیتیویسم (positivism) ‌ اثبات گرایی.
    اساس پیدایش پوزیتیویسم منطقی به قرن بیستم و به حلقه وین و اعضای فعال و انقلابی آن بر می‌گردد. حلقه وین جلسات هفتگی عده‌ایفیزیکدان و ریاضیدان بود که راجع به مسائل فلسفی به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. از جمله این افراد می‌توان به شلیک ، نویرات ، وایزمن ، هانس هان ، هربرت فایگل و… اشاره کرد.... دانشمندان وفلاسفه دیگری از جمله کارناپ و گودل نیز بدان گرویدند.
    کارناپ بعدها در سال 1926 یکی از تاثیر گذارترین پوزیتیویست‌های منطقی شد...
    به هر حال، مبادي بعيده مكتب پوزيتيويزم منطقي ريشه در تاريخ طولاني تجربه گرايي فلسفي دارد كه سنتي مبتني بر اين اعتقاد است كه تمامي معرفت بشري بايد تنها از تجربه بشري اخذ شود.
    پوزيتيويستها ايده واقعيت را کنار مي گذارند زيرا آن را قابل تعريف نمي دانند. بدين جهت آنها به اين اکتفا مي کنند که نظريه ها بايد قابل تأييد تجربي باشند بدون آنکه لزوماً واقعيتي را توصيف کنند.
    متافيزيک : يک سلسله بحثهاي برهاني است که نتيجه آنها اثبات وجود اشياء و تشخيص علل و اسباب وجود آنها و چگونگي و مرتبه وجود آنهاست. دانشي است که از مطلق وجود و احکام و عوارض آن گفتگو مي کند. در انديشه هاي رئاليستي واقعيت خارجي مستقل از ذهن بشر وجود دارد. پوزيتيويسم در عين اينکه وجود اين واقعيت خارجي را انکار نمي کند اصالتي نيز براي آن قائل نيست. از ديدگاه پوزيتيويستي جستجوي واقعياتي در پس پديده ها يک کاوش علمي محسوب نمي شود. "طبق مکتب تجربه گرايي (Empiricism) منشاء دانش ما درباره جهان فيزيکي تجارب حسي است. و علم صرفاً محصول حواس است. و اموري غير محسوس از جمله مسائل متافيزيکي که اموري عقلي هستند فاقد اعتبارند. اين مکتب با تأکيد روي تجربه در مقابل تفکر و از طريق غير قابل تحقيق شمردن مسائل متافيزيکي مهمترين ضربه را در قرون جديد بر متافيزيک وارد آورد. در قرن بيستم تجربه گرايي بصورت تزي درباره معنا درآمد و مدعي اين شد که که يک مفهوم يا قضيه وقتي معنا دارد که قواعدي متضمن تجربه حسي براي آن ارائه شود. مکاتب پوزيتيويسم (positivism) , عمليات گرايي (operationalism) و پراگماتيسم (pragmatism) و امثال آنها در واقع تجليات و تعابير مختلفي از مکتب تجربه گرايي به شمار مي روند. همگي اين مکاتب در اصالت دادن به تجربه و بي حاصل و بي معنا شمردن متافيزيک اتفاق نظر دارند و غالب آنها کار فلسفه را صرفاً تحليل زبان و منطق علم مي دانند.
    ادامه دارد...
    گفته شد که در این نوشتار تنها دیدگاه های نوین تر
    پوزیتیویسم و خرده های گذشته بر پوزیتیویست ها
    بررسی می گردد ( نام تاپیک نیز روشن است )و از اینرو
    نیازی به بیان تاریخچه نیست ( بیان چنین تاریخچه هایی
    در تارنما های فارسی فت و فراوان یافت می شود )
    زیرا اندیشه پوزیتیویسم دهه های بیست و سی مرده است .
    برای نمونه بنا بر انیدشه آن دوران گزاره ای در واقع
    با معنا است که اثبات پذیرباشد ، یعنی گزاره
    " لیپرکان وجود دارد " از آنجا که اثبات پذیر نیست ،
    در واقع بی معنا است ، اما بنا بر ( P1 ) چنین گزاره
    با معنا است . از اینرو به جای تاریخ نگاری اگر
    خرده ای بر نوشتار دارید بیان کنید .



    چند نکته دیگر نیز بیان دارم :
    نخست آنکه من یک تئوری کامل از فلسفه زبان ارائه
    نداده ام بلکه اگر چنین دیدگاهی پذیرفته گردد ، راه
    برای چنین تئوری هموار تر خواهد شد .

    دیگر آنکه باید میان معنادار بودن گزاره ها و آزمون پذیری
    تفاوت گذاشت ، زیرا ممکن است گزاره ای آزمون پذیر نباشد
    اما در واقع معنا دار باشد . من می اندیشم آزمون پذیری را
    به هیچ روی نمی توان از فلسفه دانش ( Science ) جدا کرد .
    ( من به اندیشه پوپر باور چندانی ندارم )
    گزاره P استنتاج مشاهده یی ( شهودی ) دارد اگر و تنها اگر
    فرض کمکی صادقی همچون S وجود داشته ، و یک بیان
    مشاهده ای ( شهودی ) همچون O ، بگونه ای که P&S
    بیان O را در پی داشته ، اما S به تنهایی O را درپی نداشته
    باشد ، و همچنین ما اکنون به توجیه پذیری S باور داشته
    باشیم ، و نیز توجیه پذیری باور اکنون ما به S به باور به
    درستی و یا نادرستی P بستگی نداشته و نیز به باور به
    صدق و یا نادرستی O وابسته نباشد ( من نمی گویم که چنین
    اندیشه ای بی کم و کاست است )


    در آخر بیان نداشتید به کدام گفته و پرسش پاسخ داده نشده
    ( براستی آنهمه پرسش و پاسخ را نگاه نکردید ؟ )
    و پاسخ نگفتید چرا تاپیک " اسطوره اسکندر در قرآن "
    را پاک کردید .

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصول پوزیتیویسم --- 2




    نقل قول نوشته اصلی توسط Borzin نمایش پست
    گفته شد که در این نوشتار تنها دیدگاه های نوین تر پوزیتیویسم و خرده های گذشته بر پوزیتیویست ها بررسی می گردد
    پوزیتیویسم منطقی بر پایه سه اصل عقیدتی( (doctrinal عمده بنا شد:
    1- تمایز میان تحلیلی و ترکیبی
    2- اصل تحقیق پذیری
    3- برنهاد فرو کاستی و نقش مشاهده.
    در اینجا بصورت خلاصه، به توضیح این اصول میپردازی.
    اصل تحقیق پذیری ...
    گفتیم که پوزیتیویست ها گزاره های متافیزیکی را بی معنا قلمداد می کردند. زیرا این دسته از گزاره ها نه تحلیلی اند و نه ترکیبی. توجیه این امر توسط « اصل تحقیق پذیری» انجام می شد. « اصل تحقیق پذیری» یعنی اینکه هیچ جمله ای که به یک واقعیت متعالی از همه تجربه های حسی ممکن ارجاع دهد نمی تواند معنای معرفتی داشته باشد.
    جمله« کائنات یک علت نخستین دارد» را در نظر بگیرید. این جمله برای اینکه معنادار باشد باید آزمون تحقیق پذیر بودن تجربی را بگذراند. یعنی برای پی بردن به صدق یا کذب این جمله باید به سراغ مشاهده یا مجموعه ای از مشاهده های ممکن رفت. اما این عملا غیر ممکن است. پس این جمله بی معنا است.
    از این رو است که علم گرایی و اصل تحقیق پذیری دو رویه اصلی پوزیتیویست ها در رد هرگونه مابعدالطبیعه است.
    پوزيتيويستهاي منطقي قضايا را به قضاياي با معنا و بي معنا تقسيم مي کنند و قضاياي بامعنا را به نوبه خود به دو گروه تحليلي و ترکيبي طبقه بندي مي کنند. قضاياي منطقي و رياضي از نوع قضاياي تحليلي هستند و قضاياي علوم فيزيکي از نوع قضاياي ترکيبي. درستي قضاياي ترکيبي را تنها از طريق تجربه مي توان دريافت. جملات متافيزيکي بعنوان جملاتي که نه تحليلي هستند و نه ترکيبي کاملاً بي معنا هستند... تجلي مکتب تجربه گرايي در قرن بيستم تنها بصورت پوزيتيويسم منطقي نبود.اما در واقع همه اشکال ديگر آن را مي توان به اعتباري شقوق مختلف تجربه گرايي به حساب آورد. از ديدگاه پوزيتيويسم منطقي چون دانش ما صرفاً از تجربه حاصل مي شود و تجربه چيزي بيش از داده هاي حسي نيست پس تمامي احکام ما درباره جهان احکامي در باره پديده هاست و چيزي وراي پديده ها وجود ندارد. (مفهوم پديده انگاري_phenomenalism) . اشيايي که مستقيماً در دسترس تجربه نيستند صرفاً پل هاي رياضي بين مشاهدات هستند. يعني ابزارهايي براي کار پژوهشگرند نه اينکه نمايشگر موجودات واقعي باشند. ما بايد الگوها را کنار بگذاريم و به معادلاتي که مشاهدات را به هم ربط مي دهد اکتفا کنيم. يک نظريه توصيف واقعيت نيست. بلکه فقط يک وسيله محاسباتي است که از روي آن ميتوان پديده هاي قابل مشاهده را لااقل به طريق آماري پيش بيني کرد. (مفهوم ابزارانگاري_ Instrumentalism). وسيله اي است براي تنظيم داده هاي حسي وپيش بيني آينده بر اساس داده هاي گذشته.
    ادامه دارد ........ منتظر نقداساسی این نظریه باشید.
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    170
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امید است مورد دقت جناب ...قراربگیرد.

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقد نظریه پوزیتیویسم:




    پوزيتيويسم منطقي، اگر چه به هر حال تلاشي است در جهت پيشبرد انديشه بشري، ولي به نظر مي رسد انتقادهايي دامن گير آن است كه مانع از آن شده است كه اين مكتب به عنوان يك مكتب فكري كه راهگشاي انديشه انسان است مطرح گردد.
    اصل اساسي اين مكتب يعني « اصل تحقيق پذيري» بدان معناست كه شرط لازم براي معناي محصل داشتن يك جمله يا گزاره آن است كه به صورت قضيه اي بيان شود كه يا تحليلي باشد و يا تركيبي و از نظر تجربي تحقيق پذير. در اين جاست كه مي توان پرسيد :
    1- جايگاه خود اين اصل در كجاست و در تقسيم بندي فوق جزء كدام دسته قرار مي كيرد؟ اگر اين اصل، گزاره اي تحليلي يا همانگو با شد، كه در اين صورت معناي محصلي در بر نداشته و سخن تازه اي را بيان نخواهد كرد، و اگر گزاره اي باشد كه از نظر تجربي تحقق پذير است، با اين وصف قضيه اي ظني است و فقط با يافتن شواهد تجربي مي تواند تأييد شود.
    2- انتقاد ديگر بر اين مكتب اين است كه بر اين اساس ديگر قوانين كلي علمي (Universal law ) نخواهيم داشت. زيرا اگر تنها ملاك صدق گزاره اي تحقيق آن در تجربه باشد هيچ گاه نمي توان از طريق تجربه كليت هيچ قضيه اي را به دست آورد.
    3- به فرض قبول نظرات مكتب پوزيتيويسم منطقي درباره مهمل بودن مابعدالطبيعه و اخلاق، زحمات چندين قرنه فلاسفه و متكلمان و الهيدانان بر باد است و به علاوه انسان هيچ پايگاه و مبناي صحيحي براي اعمالش نخواهد داشت.
    به هر حال بزرگترین اشتباه بنایی پوزیویتیسم منطقی ، اینستکه : فلسفه پوزيتيويسم منطقي به جاي پرداختن به اشكالات وارد بر اين مكتب ، اصل بي اعتباري و مهمل بودن متافيزيك را مسلم گرفته و تمامي تلاش خود را در اين جهت به كار گرفته است. وبر همین بنای کج دیوارهای کج افکارش را بالا برده.
    موفق باشید
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    positivism ‌ امروزه یک نظریه کهنه و متروک است که دانشمندان فیزیکالیسم هم بدان معتقد نیستند!!
    new positivism نیز هیچ چنگی بر علم تاکنون نزد. جز بزک کردم و بازی با کلمات متروک .
    ویرایش توسط hoseintabar : ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ در ساعت ۱۹:۲۳
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود