جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خالق و مخلوق

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خالق و مخلوق





    پرسش:
    این طور که عرفا می گویند، فقط یک وجود حقیقی در عالم هست و آن هم خداست، لذا «به جز خدا ندیدن» یک مقام والای عرفانی است. از طرفی فلاسفه و حکما قائل به وجه اشتراک بین خالق و خلق هستند.
    آیا این امور با آیۀ شریفۀ «لیس کمثله شیء» سازگار است؟ طبق این آیه می خوانیم که هیچ چیزی شبیه خدا نیست، لذا این برداشت ایجاد می شود که چیزی به جز خدا هست که شبیه خدا نباشد.
    دوم این که اگر سنخیتی بین خالق و مخلوق باشد می توان گفت این مخلوق از این جهت، مثل خداست، و این با آیۀ شریفۀ فوق، ناسازگار است.

    پاسخ:
    الف) این که عرفا قائل به وحدت وجود هستند به معنای نفی ماسوی الله نیست، بلکه در نظر محققان و راسخان در علم، کثرات نفس الامر دارند؛ هر چند چیزی جز اطوار و شئون و مظاهر حقیقتی واحد نیستند. برای اطلاع بیشتر می توانید به این
    لینک مراجعه نمایید.
    حال با توجه به این بیان، بین مظاهر و شئون حق تعالی می شود گفت که «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء» یعنی هیچ مظهری و شأنی از شئون حق تعالی مثل حق تعالی نیستند.
    ب) منظور از سنخیت تشبیه نیست
    سنخ در لغت به معنی اصل و اساس و ریشه‌ یک شیء است. عرب به ریشه‌های دندان «اسناخ الثنایا» می‌گوید، و به همین ملاک به دسته چاقو و شمشیر نیز که ریشه و انتهای آن ها در آن قرار دارد «سنخ السکین» و «سنخ السیف» اطلاق می‌کند.(1)
    سنخیت مصدر صناعی است و بنا بر آن چه گذشت به معنای «اصل بودن چیزی برای چیزی» است و گاهی نیز به معنای رابطه‌ یک چیز با اصلش به کار می‌رود و به هر حال نباید توهّم نمود که سنخیت به معنای «مشابهت» است.
    آری، در فارسی معاصر و گاهی نیز در عربی معاصر به معنای هم‌ریشه بودن دو چیز و گاه به معنای سازگاری و توافق استعمال می‌شود.
    ـ سنخیت در حکمت
    کلمه «سنخ» در کلمات حکما به معنای اصل و ریشه و نوع به کار می‌رفته است و به مادّه نیز به جهت اشتراکش میان صور گوناگون سنخ می‌گفتند.(2)
    ولی کلمه «سنخیت» در کتب فلسفی قدیم متداول نبوده و فقط در کتب متأخر به کار رفته است. در این کلمه در دو بحث معمولاً به چشم می‌خورد:
    1. سنخیت علت و معلول.
    2. سنخیت وجودات، بنا بر تشکیک.
    ولی در هیچ یک از این مباحث سنخیت مترادف با شباهت نیست.
    ـ سنخیت علت و معلول
    سنخیت علت و معلول در کتب قدما معمولا با تعابیری چون «مناسبة العلة و المعلول» یا «ملائمة العلة للمعلول» آمده است و در کلمات حاج ملا هادی سبزواری و علامه طباطبائی از آن، گاهی به سنخیت علت و معلول تعبیر می‌شود.(3)

    ـ مراد از این سنخیت چیست؟
    حکما در کلمات خود این سنخیت را چنین تفسیر می‌نمایند: "رابطه‌ای خاص میان علت و معلول که سبب می‌شود این معلول خاص فقط از این علت سر زند و این علت خاص نیز فقط این معلول را به وجود آورد." این مطلب ساده در همه کتب آموزشی حکمت آمده است.(4)
    مرحوم آیةالله مطهری (رضوان‌الله علیه) در توضیح ساده این بحث می‌فرمایند:
    «از اصل کلى علیت، قوانین فرعى زیادى منشعب مى‏‌شود و دو تاى از آن هاست که اگر به ثبوت نپیوندد نمى‌‏توان براى جهان، نظامى قطعى و یقینى اثبات کرد. آن دو قانون عبارت است از «قانون سنخیت» و «قانون ضرورت علّى و معلولى».
    مطابق آن چه قبلًا روشن کردیم، از اصل کلى علیت، ارتباطات و وابستگی هاى موجودات و از اصل سنخیت، نظام و انتظام این ارتباطات، و از اصل ضرورت علّى و معلولى، قطعیت و ضرورت این نظام نتیجه مى‏ شود.
    ... اصل سنخیت را اگر با زبان ساده بخواهیم بیان کنیم باید این طور تعریف کنیم: «از علت معین فقط معلول معین صادر مى‌‏شود و معلول معین فقط از علت معین صحت صدور دارد». حکما این قاعده را آن جا که به مفهوم دقیقش بیان مى‏‌کنند به این صورت بیان مى‌‏کنند: «صدور کثیر از واحد و صدور واحد از کثیر ممتنع است». معناى این جمله این است که علت واحد فقط با معلول واحد وابستگى دارد و معلول واحد فقط با علت واحد مرتبط است و اگر احیاناً در مواردى مى‏‌پنداریم که علت واحد منشأ معلولات کثیره است یا معلول واحد از مجموع چند علت حاصل شده واقعا آن علت یا آن معلول مفروض ما واحد نیست بلکه مجموعى از واحدهاست.
    البته آن چه در درجه اول مورد نظر حکماست «واحد بالشخص» است ولى این قاعده در واحدهاى بالنوع یعنى افراد مختلفى که از «نوع» واحد هستند نیز تا حدى جارى است و نتیجه این مى‌‏شود که افراد مختلف هر اندازه تشابه نوعى زیادترى داشته باشند، از لحاظ آثار و خواص مشابه‏‌ترند. پس از تعمیم واحد به واحد بالشخص و واحد بالنوع، معناى این قاعده این خواهد بود که هر واحد حقیقى علت فقط با یک واحد حقیقى از معلول وابسته و مرتبط است و هر دسته از افراد واحد بالنوع با یک سلسله آثار واحد بالنوع مرتبط مى‌‏باشد.»(5)
    حکما از راه‌‌های گوناگونی بر اصل سنخیت استدلال نموده‌‌اند؛ گاهی به تجربه تمسّک نموده‌‌اند و گفته‌‌اند که اگر قانون سنخیت صحیح نباشد باید از هر چیزی بشود هر چیزی پدید آید؛ مثلاً باید بشود از غذا خوردن یک انسان، دانشمند شدن یک جماد را انتظار داشت.(6)
    و گاهی با استدلال‌‌های عقلی خالص قانون سنخیت را اثبات نموده‌‌اند؛ چنان که صدرالمتألهین با تحلیل عمیق اصل علیت اثبات نموده‌ است که حقیقت معلول عین ربط با علّت است و معلول فانی در علت می‌باشد و ارتباط خاص وی با علت در متن ذاتش قرار دارد.(7)

    به هر حال آن چه مسلّم است این که «سنخیت» در قانون سنخیت علت و معلول هیچ گاه به معنای شباهت علت و معلول به کار نمی‌‌رود و هیچ حکیمی نیز ادعا ننموده است باید میان علت و معلول شباهت وجود داشته باشد. بلکه حکما در ذیل همین قاعده توضیح داده‌اند اگر چه مناسبت خاص میان علت و معلول لازم است ولی شباهت میان آن دو لازم نیست.(8)

    _____________
    (1) لسان العرب، ج 6، ص 387؛ معجم مقاییس اللغة، ص 493؛ فرهنگ سخن، ص 4261.
    (2) حاشیه صدر المتألهین بر الهیات شفا، ص 249.
    (3) التعلیقة علی الشواهد الربوبیة، ص 545 و 820؛ بدایة الحکمة، ص 87؛ نهایة الحکمة، ص 166.
    (4) بدایةالحکمة، ص 114؛ ایضاح‌الحکمة، ج 2، ص 24؛ آموزش فلسفه، ص 68؛ هستی‌شناسی، ص 196.
    (5) اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج 6، ص 671 و672.
    (6) اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج 6، ص 685.
    (7) همان، ص 580-585 و670.
    (8) الالهیات من کتاب الشفاء، ص 270، فصل ثالث از مقالة ششم و
    http://iranroshd.ir/News.aspx?NewsId=13586





    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود