جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عقل و دل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    عقل و دل





    پرسش:
    1. از دید عرفا، که دل به جای عقل محوریت دارد، جایگاه عقل چیست؟
    2. نظر عرفا در مورد حدیث صحیح السندی که در ابتدای کتاب اصول کافی است مبنی بر این که دین و حیا در جایی هستند که عقل باشد، چیست؟
    3. اگر رابطه بین خدا و بنده باید عاشقانه باشد و نه تاجرانه، چرا قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»؟

    پاسخ:
    1- اهل عرفان با اين كه به ارزش و اعتبار عقل، استدلال و برهان عقلي اقرار دارند، معرفت حاصل از مكاشفات و مشاهدات را بر نتايج حاصل از براهين عقلی ترجيح می دهند و اصالت را براي معرفت شهودی و حضوری قائلند.
    برخی از آنان تصريح نمودند بر اين كه [عقل] به حقايق اشيا و مبادی عالی اصلاً راه ندارد، و تمسک به برهان عقلی تنها از باب رعايت لسان قوم و "جادلهم بالتي هی أحسن" است.(1)
    عارفان معتقدند كه حواس انسان و هم چنين قوای عقلی او با ظاهر عالم و ماهيات و تعيّنات سر و كار دارد، ولی انسان از راه ارتباط باطنی و حضوری و با رها ساختن تعلقات ظاهری و دنيوى، می تواند نسبت به حقيقت واحد جهان و مبادی عالی و حقايق اشيا، معرفت شهودی و حضوری پيدا كند:
    هركه در خلوت به بينش يافت راه * او ز دانش ها نجويد دستگاه
    با جمال جان چو شد هم كاسه اى * باشدش ز اخبار و دانش تاسه ای
    عرفا (بينش) عرفانی را بر دانش عقلی و فلسفی ترجيح می دهند و برای كشف حقايق همان معرفت و شهود را كافی می دانند.(2)
    اهل عرفان معتقدند معرفت و عشق عرفانى، همواره با عقل و برهان رو به روست؛ با او در مناظره و مبارزه است و در اين مبارزه هميشه عشق و معرفت پيروز است و عقل را شكست می دهد.(3)
    آن چه كه از رسائل خواجه عبداللّه انصاری و رساله نجم الدين رازی بر می آيد اين است كه: عقل، عبوس و خشک، حسابگر، محتاط، استدلالی و بازدارنده است، اما عشق و شهود كه كار دل است، شادی بخش، گرم رو، محرک، مشوق و بی پروا، مايه تزكيه نفس و سبب شناخت حقيقت هستی است.
    به گفته استاد شهيد مطهری براي رسيدن به مقام انسان كامل، حكيم قهراً از عقل و استدلال كمک می گيرد، ولي عارف استدلال را تحقير می كند و از مجاهده و رياضت و تهذيب نفس و عشق و سلوک مدد می گيرد و آن راه را كافی ندانسته و جايز الخطا می داند.(4)
    عقل در كوی عشق ره نبرد * تو از آن كور چشم، چشم مدار
    كی توان گفت سرّ عشق به عقل * كی توان سفت سنگ خاره به خار(5)
    فريد الدين محمد عطار نيز چنين می گويد:
    عقل اندر حق شناسی كامل است * ليك كامل تر از او، جان و دل است
    گر كمال عشق می بايد تو را * جز ز دل، اين پرده نگشايد تو را (6)
    و در جای ديگر می گويد:
    پير گفتش هست دل دريای عشق * موج او پر گوهر سودای عشق
    درد عشق آمد دوای هر دلى * حل نشد بی عشق هرگز مشكلى‏(7)
    مولوی نيز در مثنوی چنين می گويد:
    تو تصور می كنی كاين عقل رنگ * دارد از گلزار معنی بو و رنگ
    عقل جزوی عقل استخراج نيست * جز پذيرای فن و محتاج نيست‏(8)
    عين القضات همدانی نيز درباره جايگاه عقل چنين می گويد: نسبت چشم عقل با چشم بصيرت، مانند نسبت پرتو آفتاب است با ذات خورشيد و عقل در اصل، برای دريافت اوّلياتی كه در آن ها، احتياجی به مقدمات نيست، آفريده شده است.(9)
    و در جای ديگر می گويد: عقل بر اثبات واجب الوجود قادر است ... اما از درک حقايق امور الهى، يعنی ماورای طبيعت، عاجز است.(10)
    باز می گويد: آخرين مرحله از مراحل مدركات معقول، آن است كه عقل ناتوانی خود را، از دريافت بيشتر موجودات دريابد و اين ناتوانى، اولين چيزی است كه در خور ماورای عقل، جلوه گر می شود ... .(11)
    در ابتداي منطق الطير نيز چنين آمده است:
    نامه عشق ازل برپای بند * تا ابد آن نامه را، مگشای بند
    عقل مادر زاد كن با دل بدل * تا يكی بينی ابد را، تا ازل‏(12)
    بنا بر این چون در مقوله دل، اسرار وسیع تری قابل کشف است، لاجرم از مقوله عقل بالاتر و کامل تر است.
    2- چنین حدیثی مورد قبول عرفا هست.
    3- آن عبادت عاشقانه مرحله نهایی عبادت است که عبادت احراری نام دارد. ولکن «بایدی» در کار نیست. چون انسان ها از جهت ظرفیت متفاوت می باشند، و عبادت برای انگیزه بهشت و ترس از جهنم هم عبادت محسوب می شود، آیه شریفه ناظر به مراحل پایین عبادت است.
    چون انسان ها از جهت ظرفیت وجودی متفاوتند و همه نمی توانند به آن درجه عالیه از نیت عبادت برسند. و خداوند در این بیان ناظر به درجات پایین از مردم هستند.خود امیرالمومنین (علیه السلام) که آن تقسیم بندی سه گانه را در مورد نیت عبادت دارند، در بیانی می فرمایند: «إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ‏ ثَمَنٌ‏ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»؛ براى جان هاى شما بهايى جز بهشت نيست، پس آن ها را جز به بهشت مفروشيد.(13)

    _________
    (1) داود، قيصرى، رساله التوحيد و النبوة و الولايه، ص ‏7 و 22 و 69.
    (2) مقدمه قيصري بر شرح تائيه ابن فارض، و مقدمه او بر فصوص الحكم.
    (3) خواجه عبداللّه انصارى، رساله كنز السالكين، باب اول و نجم الدين رازى، رساله عقل، تصحيح تقي تفضلي و نيز سيد ضياء الدين سجادى، عقل و عشق در ادب فارسى.
    (4) مرتضي مطهرى، تماشاگه راز، ص ‏140.
    (5) ديوان سنايى، تصحيح مدرس رضوى، ص ‏196.
    (6) فريد الدين محمد عطار، مصيبت نامه، تصحيح وصال نورانى، ص ‏337.
    (7) همان، ص ‏346.
    (8) لب لباب مثنوى.
    (9) تمهيدات، مقدمه، ص ‏113.
    (10) همان، ص ‏124.
    (11) همان، ص ‏124.
    (12) منطق الطير، ص ‏36.
    (13) غررالحکم و دررالکلم،ص 177.




    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود