جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زهــــــــر خــــــــرمــــــــا-مثل خورشيد، مي‌درخشيدي-(اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    1,142
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    497 پست
    حضور
    43 روز 1 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    7
    گالری
    497

    زهــــــــر خــــــــرمــــــــا-مثل خورشيد، مي‌درخشيدي-(اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)




    زهــــــــر خــــــــرمــــــــا-مثل خورشيد، مي‌درخشيدي-(اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)
    مثل خورشيد، مي‌درخشيدي
    دست‌هاي تو از دعا پر بود
    آسمان دلِ پر از مهرت
    از نسيم خدا خدا پر بود
    ٭ ٭ ٭
    در و ديوار سنگيِ زندان
    هم‌صداي تو بود و مي‌گرييد
    چشم‌هاي سياه زندانبان
    باز با گريه تو مي‌خنديد

    ٭ ٭ ٭
    پر و بال فرشته‌ها آن‌جا
    باز با ديدنت به هم مي‌خورد
    گونه‌هاي لطيف و برفيِ‌شان
    باز از غصه تو مي‌پژمرد
    ٭ ٭ ٭
    مي‌شنيدند آن سبک‌بالان
    آهِ زنجير دست و پايت را
    مي‌چشيدند توي تاريکي
    ذکر شيرين سجده‌هايت را

    ٭ ٭ ٭
    زَهْرِ خرما دل تو را سوزاند
    گونه‌هاي لطيف تو شد زرد
    آسمان، بي‌ستاره شد از غم
    رختِ باران گريه بر تن کرد

    مجيد ملامحمدي
    منبع: نسيم و قاصدک
    افق خانواده


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    زندان رواق روشنی شد غرق نورت
    دیوارها نمناک از شرم حضورت
    دهلیزها مستند هنگام عبورت
    زنجیر تسبیحی به دستان صبورت

    این بندها در بند زلف دلپذیرت
    موسای دربندی و هارون ها اسیرت

    یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد
    جان جهان است او غم کنعان ندارد
    سیمرغ عاشق فکر آب و نان ندارد
    زندان توان بستن مردان ندارد

    عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان
    تصویری از دنیاست، حتی کنج زندان

    ای هفت دریا خیره در پهنای صبرت
    هفت آسمان یک برکه در دریای صبرت
    ای هفت شهر عشق در معنای صبرت
    زانو زدند ایوبها در پای صبرت

    آقا! به این حجم بلا عادت ندارم
    باید بگویم شاعرم، طاقت ندارم

    سنگینی شلاق و آن بازو!... خدایا
    زنجیر بر آن قامت دلجو!... خدایا
    چنگال زندانبان و آن گیسو! ... خدایا
    خون و شکست طاق آن ابرو!... خدایا

    هر چند در دستان او جام بلا بود
    از تشنگی یکریز یاد کربلا بود

    معصومه دلتنگ است چشمانش به راه است
    فهمیده‌اند انگار یوسف بی‌گناه است
    بر صورتش اما چرا ردی سیاه است
    پایان این قصه گمانم اشتباه است

    یوسف می‌آید روی تابوت است اما
    از اشک یاران دجله مبهوت است اما

    موسای ما از طور سینا بی عصا رفت
    تخت سلیمان باز با باد صبا رفت
    این نوح روی موجی از اشک و دعا رفت
    تا پر کشید اول دلش پیش رضا رفت

    بی او اگر چه عشق مشکی پوش می‌شد
    نور خدا بود او مگر خاموش می‌شد

    در بند بود و عالمی دربند اویند
    سادات جمله نوری از پیوند اویند
    شهزادگان اینجا همه فرزند اویند
    هر گوشه فرزندان دانشمند اویند

    وا می‌کند بر روی ما بن بست‌ها را
    باب الحوائج شد بگیرد دست‌ها را

    دوستان کسی دلش شکست التماس دعا



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3





    دریافت فایل: زهــــــــر خــــــــرمــــــــا-مثل خورشيد، مي‌درخشيدي-(اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)


    زمینه/شور – امام کاظم علیه السلام


    فرمانروای عالمین موسی بن جعفر
    خورشید شهر کاظین موسی بن جعفر
    به درد غریبی
    تو هستی معالج
    نوای دل من
    یا باب الحوائج
    یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...
    ما جان به کف در راه عشق تو نهادیم
    ما سائلان خاکی باب الرادیم
    منم عبد مسکین
    تو بحر عطایی
    به باغ ولایت
    گل مصطفایی
    یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...
    با ناله تو دشت و هامون گریه کرده
    زنجیر غم در پای تو خون گریه کرده
    پر از درد و رنج و
    به شور و نوایی
    به زندان بغداد
    تو گشتی فدایی
    یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر...
    گشتی کفن قربان درد بی طبیبت
    دلها بسوزد یاد آن جدّ غریبت
    حسین بن حیدر
    که دور از وطن بود
    سرش روی نیزه
    تنش بی کفن بود
    حسین یابن زهرا...

    + التمـاس دعـآ




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود