جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا . حقیقتی در اعماق وجود انسان.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا . حقیقتی در اعماق وجود انسان.




    "تنها با یاد خداست که دلها ارام می گیرد "

    ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا"

    انان که ایمان اورده اند و شایسته ها انجام داده اند خداوند بخشایشگر برایشان دوستی قرار می دهد. ( سوره مریم. ایه 95 )

    تمام قدرت و توان ما از خداست :

    همه قدرت و توان ما از خداوند است. ما بدون او هیچ هستیم. ما بدون او فقط پوسته هایی

    تو خالی هستیم. من هایی پوچ. ولی اگر فقط او درون ما بدمد و از طریق ما بنوازد. به ترانه هایی

    زیبا تبدیل خواهیم شد. اما حتی در این صورت هم این ترانه ها از اوست.

    یک سالک حقیقی باید فرا بگیرد که چگونه به صورت ابزاری در دست اراده الهی باشد.

    نور. تجلی بخش قابل رویت خداوند است. تاریکی. جلوه بخش غیر قابل رویت اوست.

    هر دوی انها روحانی هستند. تاریکی بذری است که روشنایی ثمره ان است. تاریکی همچون

    رحم است و روشنایی فرزندی است که از این رحم زاده می شود.

    بر نور مراقبه کنید. هر چه بیشتر بر نور مراقبه کنید. بیشتر حیرت خواهید کرد. چرا که چیزی

    در درون همه شما چون باز شدن غنچه ای بسته شروع به شکوفا شدن می کند.

    مراقبه بر نور یکی از قدیم ترین شیوه های مراقبه است. و در تمامی اعصار. در تمامی ممالک

    و در تمامی مسلکها بر ان تاکید شده است. به این دلیل که هنگام توجه و تمرکز بر نور انرژی

    -ای درون شما شروع به شکوفا شدن می کند. و مراقبه بر نور. فضای لازم برای این شکوفایی

    را فراهم می سازد. هر گاه وقت دارید. چشمان خود را ببندید و نور را تجسم کنید.

    هر گاه نوری را می بینید. خود را با ان هماهنگ سازید. ممکن است این نور طلوع خورشید یا

    شعله شمعی باشد. تفاوتی ندارد. به هر صورت از ان استفاده خواهید برد.

    سرور و بهجت موهبتی است که همیشه از طرف خداوند نازل می گردد. ان چیزی نیست

    که توسط انسان خلق شود. تنها کاری که ما می توانیم بکنیم این است که اماده و پذیرا

    باشیم. و با قدر شناسی ان را دریافت داریم.

    بهجت چیزی نیست که انسان به جستجوی ان برود . بلکه باید با شکیبایی در انتظار

    امدنش باشد. خداوند بخشاینده ان است و تنها باید راه را برای دریافت ان هموار کرد.

    فقط و فقط عشق است که باعث الهی شدن انسان می شود. عشق بزرگترین اکسیری

    است که می تواند مادیات را تبدیل به معنویات کند.

    به عشق فکر کنید. هر چه می توانید بیشتر و بیشتر ان را احساس کنید. و هر عملی که انجام می دهید

    را اغشته به عشق کنید. و به زودی به شاه کلیدی دست پیدا خواهید کرد که تمامی قفلهای

    هستی را به رویتان می گشاید. ولی این تنها هنگامی میسر است که انسان در طریق عشق

    قرار گرفته باشد. قرار گرفتن در این مسیر خیلی مشکل نیست . چرا که عشق ماهیت

    طبیعی همگی انسانهاست. ما زاده شده ایم که عشق بورزیم و مورد عشق ورزی قرار بگیریم.

    هر یک از ما در اصل یک پادشاه هستیم. زیرا ریشه و اساس همه ما خداوند است.

    پس چگونه می توانیم غیر از این باشیم ؟

    هستی نهایت احترام را به شما گذاشته است. در غیر این صورت شما اصلا"اینجا نبودید.

    شیطان تنها در سطح وجود دارد ولی در اعماق و ژرفا تنها خدا وجود دارد. و بس.

    باید به عمق تمرکز کنیم. زیرا اصل زندگی و حیات از عمق می اید. فراموش کردن درون و توجه

    بیش از حد به سطح. علت تمامی مشکلات و نگرانی های بشر است. شروع زندگی درونی

    همانا شروع تغییر و تحول در انسان خواهد بود. زیرا به محض اینکه به درون می روید.

    سطح وجود و زندگی شما شروع به تغییر می کند. در صورت به درون رفتن. این سطح

    شروع به انعکاس نور. رنگ و موسیقی ای می کند. که در درون وجود دارد. سطح همانند

    اینه ای می شود که شروع به انعکاس دنیای درون می کند. و هنگامیکه سطح و درون به هماهنگی

    می رسند. انسان در مقام سرور و بهجت قرار می گیرد. و به منزل حقیقی خویش می رسد.

    ... ادامه دارد. ( برگرفته از کتاب خدا حقیقتی در اعماق وجود انسان. ) وین دایر.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " ... این امکان وجود دارد که هر انسانی به مروارید تبدیل شود. ولی این فقط در حد یک امکان است و البته این احتمال نیز وجود دارد که

    افراد این موقعیت را از دست بدهند. و البته نود و نه دهم درصد ان را از دست می دهند و به صورت قطرات باران باقی می مانند.

    انها هرگز به اندازه کافی اگاه و هوشیار نمی شوند تا دچار تغییر و تحول لازم بشوند.

    اگاه باشید! انسان بدون اگاهی در حقیقت هنوز به دنیا نیامده است. او در استانه به دنیا امدن است.

    در صورت اگاه شدن تولد می یابد. در غیر این صورت خواهد مرد و دوباره متولد می شود و بار

    دیگر همین روال تکرار می شود.

    در صورتی که شهامت کافی داشته باشید قطره باران تبدیل به مرواریدی ارزشمند خواهد شد.

    این زندگی بزرگترین فرصتی است که به یکایک شما داده شده است. میتوانید از ان استفاده کنید

    یا ان را از دست بدهید. در صورت اگاهی و استفاده از انچه در دسترس شما قرار داده شده است.

    دوباره متولد خواهید شد و در این تولد دوم است که به صورت یک انسان کامل و واقعی به دنیا

    خواهد امد.

    در صورت اعتماد و توکل بر خدا هیچ مشکلی اتفاق نخواهد افتاد. در صورت بروز مشکلات به سادگی مشخص می شود که به نوعی شک و تردید وجود دارد .

    و این شک و تردید است که باعث بروز این مشکل شده است. تمامی هستی دست به دست هم می دهد تا به فردی که اعتماد و توکل می کند یاری برساند.

    پس فقط اعتماد کنید. عشق بورزید و شادمانه زندگی کنید و بسیار شگفت اور خواهد بود که

    هستی دیگر مانند قبل با شما رفتار نخواهد کرد.

    افراد عادی در بخش تاریک روح خود زندگی می کنند. در واقع انان هرگز روشنایی را ندیده اند.

    و به همین دلیل تصور می کنند زندگی چیزی جز تاریکی نیست. انها به تاریکی عادت کرده اند و تاریکی برایشان عادی شده است.

    انها فکر می کنند تاریکی همه ان چیزی است که در زندگی وجود دارد. ولی اینطور نیست.

    حتی تاریکی ابتدای زندگی هم نیست. تاریکی پایانی ندارد. تنها زمانی که شما پر از نور

    و روشنایی هستید و خورشید درونی وجودتان طلوع کرده است . زندگی تان دارای معنی -

    شکوه- زیبایی- و اهمیت خواهد شد. در این صورت زندگی به صورت ترانه ای زیبا در خواهد امد.

    اعتماد و توکل رایحه ای است که از گل عشق بر می خیزد. بدون عشق هیچ اعتمادی وجود

    نخواهد داشت. تنها از طریق شهامتی که انسان به واسطه عشق کسب می کند می تواند

    اعتماد و توکل کند. ذهن هرگز عاشق نمی شود.و همیشه در شک و تردید است.

    عشق مترادف نور. و شک وتردید همانند تاریکی است. هنگامی که روشنایی پدیدار می شود

    تاریکی ناپدید می گردد. در روشنایی می توانید مواردی را مشاهده کنید که وجود دارند ولی به

    علت تاریکی امکان دیدن انها نبوده است. نور و روشنایی امکان مشاهده انها را فراهم می سازد.

    دقیقا" همین حالت برای جهان درونی اگاهی وجود دارد. شک و تردید تاریکی است.

    شک و تردید اجازه نمی دهد که ببیند واقعا"که هستید. اجازه نمی دهد از گنج گرانبهایی که

    در درون شما وجود دارد اگاه شوید. اجازه نمی دهد از جاودانگی روح و روحانیت وجود خویش

    اگاه گردید. به محض پدیدار شدن عشق. تاریکی شک و تردید از بین میرود.

    در این زمان میتوانید ببینید که هستید و پس از دیدن است که اعتماد و توکل بوجود می اید.

    حقیقت چیزی نیست که ما خودمان بتوانیم ان را به وجود بیاوریم. حقیقت وجود دارد از قبل وجود داشته است.

    می توانیم چشمان خود را بر روی ان فرو ببندیم و یا چشمان خود را به روی ان باز کنیم.

    ما ازادیم که هر یک از این دو کار را انجام دهیم ولی حقیقت به هر حال وجود دارد. و هدیه ای است الهی.

    " تعز من تشاء تذل من تشاء." ای خدای بزرگ. ای ایده ال غایی من. ای نهایت ارزوهای بشری.

    عاجزانه در مقابلت به خاک می افتم. تو را سجده می کنم. می پرستم. سپاس می گویم.

    ستایش می کنم که فقط تو. اری فقط تو ای خدای بزرگ شایسته سپاس و ستایشی.

    محبوب بشری. فقط تویی. گمشده من تویی. ولی افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زودگذر

    دنیا را به جای تو می پرستم. به انها عشق می ورزم و تو را فراموش می کنم !

    اگر چه نمی توانم ان را هم فراموشی بنامم . چون یک زیبایی یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست

    و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

    من هر گاه مفتون هر چیزی شده ام. در اعماق دل خود. به تو عشق ورزیده ام. ای خدای بزرگ.

    تو از این نظر مرا سرزنش مکن. فقط ظرفیت و شایستگی عطا کن تا هر چه بیشتر به تو نزدیک

    شوم. و در راه درازی که به سوی بوستان بی انتها و ابدی تو دارم. این سبزه هاو خزه های ناچیز

    نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارند.

    در دنیا. به چیزهای کوچکی خوشحال می شوم که ارزشی ندارند. و از چیز هایی رنج می برم

    که بی اساسند. این خوشحالی ها و ناراحتی ها دلیل کم ظرفیتی من است.

    هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشی و لذتم... کمند دراز امال و ارزو. بال و پرم را

    بسته. اسیر و گرفتارم کرده و با ازادی. اری ازادی واقعی خیلی فاصله دارم.

    ... ادامه دارد.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "ای خدای بزرگ . در همین مرحله ای که هستم احساس می کنم که تو مانند راهبری خردمند مرا

    پند و اندرز می دهی. ایات مقدس خود را به من می نمایی و مرا عبرت می دهی!

    چه بسا که در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردی. چیزهایی محال و ممتنع را

    جنبه امکان دادی و چه بسا مواقع که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم ولی تو ان را از من گرفتی.

    و دچار غم و اندوهم کردی و به من نمودی که اراده و مشیت هر چیز به دست توست.

    فعالیت می کنیم. پایین و بالا می رویم ولی ذلت و عزت فقط به دست توست.

    خدایا به تو پناه می برم . خدایا به سوی تو می ایم. خدایا بدبختم. خدایا می سوزم.

    خدایا قلبم در حال ترکیدن است.

    خدایا رنج می برم. -خدایا جهان به نظرم تیره و تار شده است.

    خدایا بیچاره شده ام.

    خدایا عشق حتی عشق محبوب ترین کسانم مکدر شده است.

    خدایا بدبختم. خدایا. اسمان امال و ارزوهایم تیره و کدر شده است. به تو پناه می برم.و دست یاری به سوی تو دراز می کنم.

    تو کمکم کن. نجاتم ده. تسکینم بخش. به قلب دردمندم ارامش ده. جز تو کسی را ندارم. و

    راستی جز تو کسی را ندارم. نمی توانم به هیچ کس اطمینان کنم. نمی توانم به امید هیچ کس

    زنده بمانم. دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنیا رنج می برم.

    خسته ام. کوفته ام. پژمرده و دل مرده ام. با ان که همه مرا خوشبخت تصور می کنند با ان که به سوی مهمترین ماموریت ها می روم.

    با اینکه باید شاد و خندان باشم. ولی چقدر افسرده و محزونم. حزن و اندوه قلبم را می فشرد.

    حتی نمی توانم گریه کنم. اه بکشم. نزدیک است خفه شوم.

    خدایا به تو پناه می برم. تو نجاتم ده. و تنها تویی که در چنین شرایطی می توانی کمکم کنی.

    من به سوی تو می ایم. من به کمک تو محتاجم و هیچ کس جز تو قادر نیست که گره مرا بگشاید.

    چه زیباست توکل به خدا کردن. و در میان طوفان ها با اطمینان قلب . پرواز نمودن و در عمق گرداب های خطرناک

    عاشقانه غوطه خوردن. و در معرکه حیات و ممات بی پروا به اغوش شهادت رفتن و در قربانگاه

    عشق همه وجود خود را به قربانی خدا دادن. و از همه چیز خود گذشتن و به ازادی مطلق رسیدن.

    چه زیباست که فقط با خدا ماندن و از همه عالم بریدن. مطرود همه مردم شدن. به کلی تنها ماندن

    و هیچ پناهگاهی جز خدا نداشتن و به کلی از همه جا و همه کس نا امید شدن و هیچ امیدی

    و ارزویی و روزنه نوری جز خدا نداشتن.

    ( برگرفته از کتاب خدا حقیقتی در اعماق وجود انسان. دکتر وین دایر. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "دیگر منی وجود ندارد :

    در غایت ژرفا دیگر منی وجود ندارد. تمام این سفر درونی نوعی ذوب شدن و ناپدید شدن است.

    منیت تاریکی است و هر چه منیت بیشتری در انسان وجود داشته باشد. تاریکی بیشتری وجود

    خواهد داشت .و هر چه منیت کمتر شود. نور و روشنایی بیشتر خواهد شد.

    سیر و سلوک ابتدای ناپدید شدن این منیت است که به تدریج اتفاق می افتد. هر چه اگاه تر

    باشید و حضور پر رنگ تری داشته باشید. منیت کمتری مالک وجودتان می گردد.

    منیت خود را فراموش کنید. زیرا این تنها راه به یاد اوردن خداوند است.

    عصاره تمامی نیایشها سفر کردن به ورای تاریکی است. عصاره تمامی مذاهب اموزش این

    نکته است که چگونه می توان به ورای تاریکی سفر کرد. نفس تاریک است. ولی روح روشن است.

    روح در پی لایه های نفس پنهان گشته است.

    باید عمیقا" به درون خود سفر کنید. درست مثل کندن یک چاه. باید لایه های مختلف سنگ و خاک را بکنید تا به اب تازه برسید.

    به همین صورت لایه های مختلف نفس را باید پشت سر گذاشت تا روزی ناگهان وجود انسان از

    روشنایی روح منور گردد.

    تجربه ازادی و رهایی چیزی نیست جز همین روشنایی. نور باید از درون تاریکی ازاد گردد.

    روح باید از زندان نفس رها شود.

    همیشه به یاد داشته باشید که شما بخشی از هستی الهی هستید. بنابر این هرگز از

    خداوند جدا نیستید. حتی اگر بخواهیم از خدا جدا باشیم نیز این امکان وجود دارد. تنها

    چیزی که در این هستی غیر ممکن است جدایی از خداوند است.

    می توانیم باور کنیم که از او جدا هستیم. ولی این تنها یک باور خواهد بود و حقیقتی ندارد.

    می توان اینگونه فکر کرد. می توان بر اساس این ایده زندگی کرد که ما جدا هستیم. ولی در

    این حقیقت که ما " با خدا یگانه هستیم. "تغییری ایجاد نمی شود.

    به یاد اوردن این مطلب. نو شدن پی در پی است. به یاد اوردن این مطلب تولدی دوباره است.

    ( برگرفته از کتاب خدا . حقیقتی در اعماق وجود انسان. ) . دکتر وین دایر.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "حاکم سرنوشت ما :

    تنها خداوند می تواند حاکم بر سرنوشت همگان باشد. انسان سعی در انجام چنین کاری دارد.

    ولی هر بار شکست می خورد. ارزوی حکومت بر همه. ارزویی زشت و غیر روحانی است.

    ارزوی بالاتر بودن از دیگران به طور کل در ریشه اصلی تمامی ناراحتی های انسان است.

    اولین قدم در جهت قرار گرفتن در مسیر سیر و سلوک. کنار گذاشتن ارزوی حکومت بر دیگران است.

    کنار گذاشتن این ارزو به طور کامل معادل با وارد شدن به مذهب است.

    در این صورت انسان درک خواهد کرد که تنها خداوند. نه به عنوان یک شخص. بلکه به صورت یک قانون و اصل بر همه فرمان می راند.

    هنگامی که انسان به مقصد نهایی برسد. ارامش به طور کامل در او برقرار خواهد شد. هنگامی

    که سیر و سفر کاملا" به پایان برسد. انسان به طور کامل احساس ارامش خواهد کرد.

    حضرت نوح روزهایی متوالی به دنبال خشکی می گشت. او پرنده ای را در کشتی رها کرد.

    و منتظر شد تا باز گردد. پرنده پس از چند روز با برگی از درخت زیتون که به منقار داشت. بازگشت.

    برگ زیتون نشانه این بود که خشکی نزدیک است. بنابر این نوح و همراهانش احساس شادی

    و ارامش کردند. چون به خشکی رسیده بودند.

    عشق پدیده ای است که همیشه از ماوراء جاری می شود. عشق چیزی نیست که انسان خود بتواند ان را بسازد.

    در نهایت انسان می تواند پذیرا باشد و ان را دریافت کند یا بسته باشد و ان را رد کند. انسان

    می تواند به ان "بله" یا "نه" بگوید. اگر انسان به عشق "نه" بگوید در غم و بیچارگی باقی خواهد

    ماند. و همیشه این نفس است که تمایل دارد "نه" بگوید. در صورتی که انسان به عشق "بله"

    بگید. زندگی او تبدیل به شادی و جشن می شود. ولی برای "بله" گفتن به عشق باید نفس را زیر پا گذاشت.

    بله گفتن به عشق به معنای تسلیم شدن به هستی است. در صورتی که انسان بتواند با تمام

    وجود به هستی"بله" بگوید. کار تمام است. "بله" گفتن به هستی یعنی "خدایا اراده تو صورت پذیرد."

    و این تسلیم شدن خالص است. در این تسلیم عشق شروع به جاری شدن می کند.

    این کیفیتی است که هر فردی در جستجوی ان است .ولی همه بطور ناخوداگاه از وقوعش جلوگیری

    می کنند. انسان مصرانه در جستجوی چیزی است .ولی دائمان پل رسیدن به ان را خراب می کند.

    دنیا تقریبا" شبیه به بیابان است. هزار و یک مشکل در این بیابان وجود دارد. ولی برای گذر کردن از

    ان باید رویارویی با تمام این مشکلات را پذیرفت.

    این مشکلات در واقع برای ارتقاع و پیشرفت انسان وجوددارند. این مشکلات به رشد و پیشرفت شما کمک می کنند.

    و در حقیقت به علت وجود مشکلات در زندگی است که انسان به تکامل می رسد.

    در صورتی که مشکلی در زندگی وجود نداشته باشد. فرصتی برای پیشرفت وجود نخواهد داشت.

    وضعیت و کیفیت هستی به گونه ای است که در نهایت به رشد انسان کمک می کند.

    تمامی ناراحتی ها- غمها- مشکلات و مصائب همه و همه به رشد اگاهی و هوشیاری انسان

    کمک می کند. اینها به انسان کمک می کنند تا به تدریج اگاه تر و هوشیارتر شود.

    تمامی قدرتها از ان خداوند است. زندگی از ان اوست. اوست که درون شما می دمد. اوست که

    خون را درون رگهای شما به جریان وا می دارد. اوست که در قلب شما می تپد. او همه چیز در

    همه کس است. ولی ما پدیده ای غیر واقعی خلق کرده ایم. خطرناکترین دروغ که همانا نفس

    است. ما وانمود می کنیم که " قدرت از ان من است و من قدرتمند هستم. "

    ... ادامه دارد.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "خدایا همراه ما باش :

    "عصاره تمامی دعاها این است :" خدایا همراه ما باش. "و تنها زمانی که این دعا اجابت شود و ما

    همواره حضور خداوند را در نزد خود احساس کنیم. حقیقتا"شاد و مسرور خواهیم بود.

    بدون خدا بودن یعنی در ناراحتی و اندوه بودن. با او یعنی در جشن و شادی بودن.

    بنابر این همراه با خداوند باشید یا اجازه دهید خداوند با شما همراه شود. در این صورت اطراف

    خود بهشتی خلق خواهید کرد. ولی اگر خدا را نادیده بگیرید و یا او را انکار کنید. در اطراف خود

    جهنمی به وجود خواهید اورد.

    "بهشت"یعنی هنگامی که ما احساس می کنیم خداوند با ماست و " جهنم" یعنی هنگامی که احساس می کنیم کاملا تنها هستیم.

    و کسی همراه ما نیست. جهنم یعنی هستی با ما غریبه است و ما برای هستی احنبی هستیم.

    جهنم یعنی ما هیچگونه ارتباطی با هستی نداریم. و هستی نیز هیچگونه ارتباطی با ما ندارد.

    این حالت انزوا و بیچارگی . جهنم است. ولی هنگامی که انسان احساس می کند درختان.

    ماه. ستارگان. کوهها. پرندگان و دیگر انسانها- که همگی تجلیات خداوند هستند- با او همراه

    هستند. هنگامی که انسان احساس می کند با هستی هماهنگ و همگام است. در بهشت

    بسر می برد. شادی و سرور الهی چیزی جز این نیست.

    سیر و سلوک یک دعا. یک نیایش است. درخواستی از هستی که : " با ما باش. "

    هر چه سفر سخت تر و طولانی تر باشد. تجربه ناشی از ان ارزشمند تر است. هر چه بیشتر در انتظار چیزی باشید.

    هنگام دست یافتن به ان شادی عمیق تری را خواهید چشید. تنها با تحمل رنج است که انسان به

    شادی دست می یابد.

    افرادی که دائما" در حال جستجوی خداوند هستند و به دنبال او حیران و سرگردانند او را نمی یابند.

    ولی انهایی که به جای جستجو شروع به زندگی بر اساس انچه خداوند خواسته است می کنند

    خدا را می یابند. یافتن خداوند با زندگی بر اساس انچه او می خواهد امکان پذیر است نه

    جستجوی او. جستجو به دنبال او نوعی فلسفه بافی است .و فلسفه به هیچ وجه پل ارتباطی

    میان انسان و خداوند نیست بلکه دیواری است که مانع برقراری ارتباط می شود.

    ... ادامه دارد.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود