جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قرآن و احترام به عقل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 2 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    قرآن و احترام به عقل





    پرسش:
    آیا در قرآن آیه ای برای احترام به عقل مردم آمده است؟
    تفسیر آیه 85 سوره هود ـ بخصوص منظور از پیمانه و ترازو ـ چیست؟

    پاسخ:
    عقل در دین اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است، تا جایی که یکی از منابع اربعه در شناخت احکام لحاظ شده است. دین ما نه تنها به مقابله با عقل و تعقل بر نخواسته بلکه به گونه ای شگفت آور به آن اهمیت داده تا آن جا که بیش از 900 بار واژه عقل و فکر و مشتقات آن در قرآن آمده است. در بیشتر موارد، تکرار این کلمات حول دعوت به تعقل و اندیشیدن در نشانه‌های خدا، دنیا و هستی می‌چرخد و اندیشیدن از نشانه‌های مومنان ذکر شده است ،هم چنان که پرفسور هانری كربن ـ فيلسوف معاصر فرانسوی ـ می‌ گوید: «اگر انديشه‌ محمد خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمی‌كرد بشر را به علم دعوت كند. هيچ يک از افراد بشر و هيچ شيوه‌ تفكری به اندازه‌ محمد و قرآن، انسان را به دانش دعوت نكرده‌اند، تا آن جا كه در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم، فكر و عقل سخن به ميان آمده‌است»(1)
    قرآن کریم با عبارت های مختلفی از عقل تجلیل کرده است و مردم را به تفکر در امور مختلفی امر کرده است که به قسمتی از آن ها اشاره می کنیم:
    1. خداوند متعال‌ از ميان‌ موجودات‌ فراوان‌ و خلايق‌ گوناگون‌ ـ كه‌ هر يكک نشانی بر قدرت‌ و علم‌ لايزال‌ اويند ـ انسان‌ را اشرف‌ و افضل‌ و برتر از اكثريت‌ آنان‌ قرار داده‌ است‌: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي‌ءَ ادَمَ... وَ فَضَّلْنا'هُمْ عَلَي‌' كَثِيرِ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً»؛ و ما فرزندان‌ آدم‌ را بسيار گرامی داشتيم‌ ... و بر بسياری از مخلوقات‌ خود برتری و فضيلت‌ بزرگ‌ بخشيديم‌.(2)
    بی شكک وجه‌ اين‌ تمايز در ساختمان‌ بدن‌ و جسم‌ انسان‌ خلاصه‌ نمی شود، چرا كه‌ بعضی حيوانات‌ از لحاظ‌ برخی ويژگی های فيزيكی، از انسان‌ قوی تر و مجهزترند، مثلاً در حواس‌ پنجگانه‌، و سرعت‌ دويدن‌، و امكانات‌ حركتی نظير پرواز، و ... . بنا بر اين‌ راز تفاوت‌ را بايد در جای ديگری جست‌وجو كرد.
    انسان‌ از نظر داشتن‌ عقل‌ و قدرت‌ انديشه‌ است‌ كه‌ از حيوان‌ متمايز می شود، قدرتی كه‌ شايد در هيچ‌ مخلوق‌ ديگری، (به‌ قدر انسان‌) يافت‌ نشود. به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ «انسان‌ بی فكر كه‌ از عقل‌ خدا داد استفاده‌ نكند، و نينديشد، با حيوان‌ فرقی ندارد. بلكه‌ فرق‌ انسان‌ و حيوان‌ در كيفيت‌ زندگی است‌، اين‌ كيفيت‌ و چگونگی آن‌ كه‌ زندگی انسان‌ها را از زندگی جانوران‌ جدا می كند، آگاهی است‌.
    زندگی انسان‌، زندگی آگاهانه‌ است‌ و تنها با زندگی آگاهانه‌ است‌ كه‌ انسان‌ها به‌ سعادت‌ می رسند ... در قرآن‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ زندگی آگاهانه‌ گفته‌ شده‌ است‌، و آن‌، تفكر و انديشيدن‌ است‌»(3)
    2. تعقل زیر بنای اصول دین(4)
    3. تشویق به تفکر در در قرآن و سنت: «كَذَ'لِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ ءَايَ'تِهِ لَعَلَّكُم ْتَعْقِلُونَ»؛ خدا آيات‌ خود را اين‌گونه‌ روشن‌ برای شما بيان‌ سازد، باشد كه‌ خردمند شويد.(5)
    4. حمایت قرآن از عقل در برابر عادات و رسوم اجتماعی: «وَاِذَا قيِلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ اِلَي‌' مَا أَنزَلَ اللهُ وَ اِلَي‌ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَاوَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْ كَانَ ءَاَبآؤُهُمْ لاَيَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلاَيَهْتَدُونَ»؛ و چون‌ به‌ آن ها گفته‌ شود از حكم‌ كتابی كه‌ خدا فرستاد و از دستور رسول‌ او پيروی كنيد گويند آن‌ دينی كه‌ پدران‌ خود را بر آن‌ يافتيم‌ ما را كفايت‌ است‌ آيا بايد از پدران‌ خود در صورتی كه‌ آن ها مردم‌ جاهلی بوده‌ و به‌ حق‌ راه‌ نيافته‌ باشند باز پيروی كنند؟(6)
    5. حمایت از عقل در برابر اکثریت: «إِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ»؛ اگر از اکثريتی که در اين سرزمينند پيروی کنی ، تو را از راه خدا گمراه سازند زيرا جز از پی گمان نمی روند و جز به دروغ سخن نمی گويند.(7)
    6. قرآن بدترین مردم را کسانی می داند که تعقل نمی کنند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِ‏ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»؛ بدترين‌ جانوران‌ (و شقی ترين‌ مردم‌) نزد خدا كسانی هستند كه‌ (از شنيدن‌ و گفتن‌ حرف‌ حق‌) كر و لالند و اصلاً (در آيات‌ خدا) تعقل‌ نمی كنند.(8)
    7. قرآن رسيدن‌ به‌ عمق‌ و كنه‌ معرفت‌ را مختص‌ صاحبان‌ تفكر و انديشه‌ قرار می دهد: «... لآیات لِقَوْم ٍيَعْقِلُونَ»؛ براي‌ عاقلان‌ ادلّه‌ای واضح‌ است‌(9). در قرآن‌ اين‌ اشخاص‌ با تعابيری نظير أُولی الالباب(10)، أُوْليِ الاَبْصر(11) و اُوْلي ِالنُّهَي‌'(12) ياد شده‌اند.
    8. آیاتی که از تعقل و تفکر نکردن نهی می کند:
    «أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»؛ چرا انديشه‌ نمی كنيد؟(13)، «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ القُرْءانَ»؛ چرا در قران‌ تدبر نمی كنند؟(14)، «أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ»؛ يا انديشه‌ نمی كنيد؟(15)، «أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ»؛ آيا متذكر نمی شويد؟(16)
    این ها همه گوشه ای از اهمیت عقل و تعقل انسانی در قرآن بود.
    روایات هم تاکید ویژه ای بر اهمیت عقل دارد تا جایی که آن را حجت باطنی می داند.
    «قال الامام الكاظم (عليه السّلام): اِنّ لِلّهِ عَلَي النّاسِ حُجَّتَينِ، حُجّةً ظاهرةً و حُجّةً باطِنةً ... .»؛ امام كاظم (عليه السّلام) فرمودند: همانا برای خداوند بر مردم دو حجت است، حجت ظاهری و حجت باطنی، اما حجت ظاهری همان رسولان و انبياء و ائمه (عليهم السّلام) هستند و حجت باطنی عقولشان می باشد.(17)

    ـ اما تفسیر آیه 85 سوره هود
    «وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ‏ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدين‏»؛ و اى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت، تمام دهيد! و بر اشياء (و اجناس) مردم، عيب نگذاريد؛ و از حق آنان نكاهيد! و در زمين به فساد نكوشيد.
    این که این آیه تفسیرش چیست، تفسیر مختصری آورده و شما را به تفسیر المیزان و نمونه ارجاع می دهم:
    (ايفاء) يعنی پرداخت حق به طور تمام و كمال و (بخس) يعنی نقص و عيب.
    در اين آيه به جهت اهميت مطلب و شدت اهتمام آن حضرت نسبت به اين امر، مجددا مسأله نهی از كم فروشی را تأكيد و تكرار می نمايد و اين مطلب يعنی اين كه صرف اجتناب از كم فروشی در پيمانه و ميزان كافی نيست، بلكه واجب است ترازو دار و پيمانه دار حق آن را ادا نمايند، يعنی امانات و اشياء مورد معامله را به طور كامل به مردم بدهند و هرگز در اموال ديگران عيب جويی نكنند و نسبت نقص به اموال مردم ندهند تا بتوانند آن را به بهايی كمتر معامله كنند و آنگاه آن ها را از فساد در زمين نهی می كند كه فساد شامل كشتن و زخمی كردن مردم، يا هر ظلم مالی يا عرضی و ناموسی است و شايد هم نهی جديد و تأكيدی دوباره برای نهی در كم فروشی و خيانت در ترازو و ميزان باشد، چون اين مطلب هم مصداقي از فساد در زمين است.
    زيرا اجتماع مدنی حقيقتا بر اساس مبادله و داد و ستد بنا شده، و به ناچار افراد جامعه در شئون زندگی خود تعاون دارند و با يكديگر مبادله و معامله می نمايند.
    بنا بر اين اگر در معامله نقص پيمانه و ميزان راه يابد تدبير انسان در معيشت زندگيش تباه و باطل می شود و نظام زندگی از دو جهت مختل می گردد، يكی از جهت كالايی كه انسان می خرد و ديگر از جهت آن چه به عنوان بها می پردازد، يعنی:
    اولا) احتياجات انسان آن طور كه بايد برآورده نمی شود،
    ثانيا) پولی بيشتر از آن چه گرفته است می پردازد، و در نتيجه انسان ديگر نمی تواند به درستی نظر و حسن تدبير خود اعتماد كند و در مسير زندگي سرگردان و گيج می شود و اين عين فساد است و شيوع اين مسائل در معاملات باعث سلب امنيت عمومی می شود و اجتماعی كه بايد براساس تعاون باشد مبدل به جامعه ای مبتنی بر مكر و نيرنگ می گردد و جامعه فاسد می شود و حيات آن تباه خواهد شد.(18)

    _____________
    (1) قرآن از دیدگاه 114 دانشمند، محمد مهدی علیقلی.
    (2) سوره مباركه اسراء ، آيه شريفه 70.
    (3) محمدرضا حكيمی، «فرياد الحياه» مجله قرآنی بشارت، شماره 3،‌ صفحه 7.
    (4) آل عمران/ 190 و 191.
    (5) بقره/ 242.
    (6) مائده/ 104.
    (7) انعام/ 116.
    (8) انفال/ 22.
    (9) بقره/ 164
    (10) بقره/ 179 ، 197 و 269؛ آل عمران/ 7 و 190؛ مائده/ 100؛ يوسف/ 111؛ رعد/ 19؛ و ... .
    (11) آل عمران/ 13؛ نور/ 44.
    (12) طه/ 54 و 128.
    (13) آل عمران/ 65؛ اعراف/ 169؛ هود/ 51؛ انبياء/ 10 و 67؛ صافات/ 138.
    (14) نساء/ 82.
    (15) انعام/ 50.
    (16) يس/ 3؛ هود/ 24 و 30؛ نحل/ 17؛ مؤمنون/ 85؛ صافات/ 155؛ جاثيه/ 23.
    (17) الکافی، ج 1، ص 16.
    (18) رجوع شود: ترجمه الميزان ج 10، ص 539.




    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود