جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ارتباط با ارواح از نظر دینی .

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,317
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 7 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ارتباط با ارواح از نظر دینی .




    ارتباط با ارواح از نظر دینی. به خصوص دین اسلام و در عقیده شیعی. امری ممکن و تجربه

    شده است. و از اساس مدار هر دینی بر پایه اعتقاد به وجود روح. اصالت و بقای ان پس از مرگ استوار است.

    از نظر اسلام. ارتباط با ارواح چه در خواب و چه در بیداری ممکن و واقع می باشد. و بهترین

    دلیل بر امکان یک چیزی وقوع ان امر است. البته این کار همراه با ریاضت. ایمان قوی و تزکیه نفس. فقط برای انسانهای بزرگ.

    عارف و پارسا میسر است. در چنین ارتباطی. نیازی به مدیوم. واسطه و سایر شرایط و

    ویژگیهایی که در علم روح شناسی و ارتباط با ارواح گفته شده. نیست. و این گونه ارتباط.

    به طور مستقیم و حتی قابل رویت. صورت می گیرد.

    یعنی فرد ارتباط گیرنده می تواند روح را ببیند و مستقیم و بدون واسطه با او سخن بگوید.

    بر اساس روایات اسلامی. انبیا و ائمه معصومین علیه السلام در بیداری با ارواح

    مردگان ارتباط برقرار نموده و با انان سخن گفته اند. که در این باره می توان به موارد زیر

    اشاره کرد:

    1- گفتگوی حضرت صالح علیه السلام با ارواح قوم خود که در سوره اعراف ایات 77 الی

    79 به ان اشاره شده است.

    2- نیز حضرت عیسی بن مریم علیه السلام که به فرموده قران . یکی از معجزات او زنده کردن مردگان و گفتگوی با انان بوده است .

    در سوره ال عمران . ایه 49 از زبان حضرت عیسی علیه السلام فرموده :

    " واحی الموتی باذن الله. "و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم. و نیز در سوره مائده

    ایه 110 اشاره شده است.

    همچنین در احادیث بسیاری وارد شده که حضرت عیسی علیه السلام بر سر قبری

    حاضر می شد و با روح او گفتگو می کرد. در کتاب کافی. از حضرت امام صادق علیه السلام

    روایت شده که فرمود:" عیسی بن مریم علیه السلام به قریه ای گذشت که اهل ان و

    پرنده ها و جاندارانش یکجا مرده بودند. فرمود : همانا اینها به خشم و عذاب خدا هلاک

    شده اند. و اگر به مرگ خود به تدریج مرده بودند هر اینه یکدیگر را به خاک سپرده بودند.

    حواریان عرض کردند :یا روح الله ! از خدا بخواه اینان را برای ما زنده کند تا به ما بگویند

    کردارشان چه بوده که به عذاب الهی گرفتار شده اند. تا ما از ان دوری کنیم.

    عیسی علیه السلام از پروردگار خود خواست. پس از جانب فضا (اسمان ) به او ندا شد که انان را صدا بزن.

    پس عیسی علیه السلام شب هنگام بر تپه ای بر امد و فرمود : ای مردم این ده !

    یک تن از میان انها پاسخ داد : بلی. ای روح خدا و کلمه اش. فرمود : وای بر شما.

    کردار شما چه بود؟ در پاسخ عرض کرد: پرستش طاغوت و دوستی دنیا به همراه ترس

    اندک از خدا و ارزوی دور و دراز. و غفلت در سرگمی و بازی.

    عیسی علیه السلام فرمود : دوستی شما به دنیا چگونه بود ؟ عرض کرد : مانند دوستی کودک به مادرش.

    هر گاه به ما رو می اورد شاد و خرسند می شدیم و چون از ما رو می گرداند گریان

    و غمناک می شدیم.

    فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود ؟ عرض کرد : گنه کاران را فرمانبری داشتیم.

    فرمود: سرانجام کار شما به کجا کشید ؟ عرض کرد: شبی را به خوشی به سر بردیم و

    بامدادان در " هاویه" افتادیم.

    فرمود : هاویه چیست؟ عرض کرد : سجین است. فرمود : سجین چیست ؟

    عرض کرد : کوه هایی از اتش گداخته است که تا روز قیامت بر ما فروزان است.

    فرمود : پس چه گفتید و به شما چه گفتند ؟

    عرض کرد : گفتیم ما را به دنیا برگردانید تا در ان زهد ورزیم. به ما گفته شد :

    دروغ می گویید. فرمود : وای بر تو ! چه شد که جز تو دیگری از این جماعت با من سخن نگفت؟

    عرض کرد : یا روح الله ! همه انها به دهنه و لگام اتشین مهار شده اند. و به دست فرشتگان

    سخت و تند گرفتارند. و من در میان انها به سر می بردم ولی از انها نبودم.

    تا ان هنگام که عذاب خدا امد و مرا هم با ایشان در برگرفت. پس من به تار مویی بر لبه

    دوزخ اویزانم. و نمی دانم که ایا به رو در ان افتم یا از ان رهایی یابم.

    پس عیسی علیه السلام به سوی حواریون رو کرده و فرمود : ای دوستان خدا!

    خوردن نانی خشک با نمکی زبر و خوابیدن بر مزبله ها خیر بسیاریست در صورتی که

    دنیا و اخرت در عافیت و سلامت باشد. "

    ... ادامه دارد. (بر گرفته از کتاب ارتباط با ارواح . افسانه یا واقعیت. ) نویسنده محمد رضا نوایی.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود