صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حديث دوات و قلم (حدیث قرطاس)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعجب حديث دوات و قلم (حدیث قرطاس)




    1.اسناد حديث دوات و قلم
    داستان از اين قرار است كه در روزهاى پايانى عمر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن حضرت به جمعى از اصحاب كه به عيادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتى برايم حاضر كنيد تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد». ولى بعضى از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن اين نامه شدند!
    اين حديث در شش مورد از صحيح بخارى(1) و سه مورد از صحيح مسلم(2) كه هر دو از معتبرترين كتب روائى اهل سنت است، آمده .
    بخش نخست اين ماجرا مطابق نقل «مسلم» در كتاب صحيح خود چنين است:
    سعيد بن جبير مى گويد: ابن عباس گفته است: «يوم الخميس، و ما يوم الخميس، ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللّؤلُو. قال: قال رسول الله: «ائتونى بالكتف والدواة ـ او اللوح والدواة ـ اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده ابداً; پنج شنبه و چه روز پنجشنبه سختى بود!(3) آنگاه ابن عباس گريست و سيل اشك او را ديدم كه همچون رشته مرواريد بر گونه هايش جارى شد. سپس ادامه داد: رسول خدا فرمود: «براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما نوشته اى بنگارم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد...».(4)
    در بدو امر چنين به نظر مى رسد كه همه اصحاب كه حضور داشتند با شنيدن اين خواسته رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با شوق و علاقه فراوان قلم و دواتى حاضر كردند، تا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وصيت نامه اش را بنويسد; زيرا از يك سو اطاعت فرمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) واجب است و از سوى ديگر، اين نوشته به هدايت جاويدان و ترك ضلالت آنان پيوند مى خورد; و از سوى سوم، پيامبر(صلى الله عليه وآله)در بستر بيمارى و رحلتش نزديك بود و طبعاً كلماتى جامع و هدايت ويژه اى را عرضه مى كرد; از اين رو، بايد براى دريافت اين دستورالعمل از سوى پيامبر و پيشواى خود، سر از پا نشناسند و بدون فوت وقت، قلم و دوات حاضر كنند; ولى شگفت آور آنكه جمعى از صحابه با آن به مخالفت برخاستند!
    راستى عكس العمل بعضى از آنان باوركردنى نيست! اما واقعيت دارد، زيرا در كتب صحاح و كتاب هاى معروف تاريخى آمده است.
    مطابق اين روايت، در حضور آن حضرت نزاع و درگيرى شد! برخى گفتند: قلم و دوات را حاضر كنيد و برخى گفتند نيازى نيست. در پاره اى از روايات، نام آنان كه مخالفت كرده اند، نيامده است(5); ولى در پاره اى از روايات تصريح شده است كه «عمر» به مخالفت برخاست.
    از جمله در صحيح بخارى آمده است كه پس از درخواست رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى مهيا ساختن قلم و دوات، «عمر» گفت: «إنّ النّبيّ غلب عليه الوجع!!، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله; بيمارى بر پيامبر چيره شده است (كه چنين سخنانى مى گويد)، قرآن نزد شماست و كتاب خدا ما را كافى است!».(6)
    بخارى در جاى ديگر از كتابش نيز همين سخن را با اندكى تفاوت از عمر نقل كرده است; او مى نويسد: ابن عباس مى گويد; وقتى كه بيمارى پيامبر شدت يافت، فرمود: «ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلّوا بعده، قال عمر: إنّ النبىّ(صلى الله عليه وآله)غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا; براى من كاغذى حاضر كنيد، تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد! عمر گفت: بيمارى بر پيامبر چيره شده و كتاب الهى كه ما را كافى است، نزد ماست».(7)
    صحيح مسلم نيز در يك مورد (از سه مورد) نام معترض را عمر ذكر كرده است.(8)
    ولى با توجه به شباهت ديگر گفتارها با يكديگر در مخالفت عمر با سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله)ترديدى نيست و اگر در نقل هايى آمده است «فقالوا»(9) و يا آمده «فقال بعضهم»(10) معلوم است كه يكى از مخالفت كنندگان با نوشتن وصيت نامه، عمر بوده است.
    و همان گونه كه قبلا اشاره شد، اين ماجرا را بخارى شش بار و مسلم سه بار در كتاب خود آورده اند و از اين احاديث استفاده مى شود كه بعد از مخالفت عمر، بعضى به حمايت از او و جمعى به مخالفت با او برخاستند.
    اين ماجرا را بسيارى ديگر از دانشمندان اهل سنّت نيز در كتاب هاى خود نقل كرده اند(11); ولى ما تنها احاديثى را كه در صحيح بخارى و مسلم است ـ كه صحيح ترين كتاب نزد برادران اهل سنت محسوب مى شود ـ مورد بررسى قرار مى دهيم.

    2. تعبيرات مختلفى كه در مخالفت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گفته شد
    اكنون به كلماتى كه در مخالفت با فرمان حضرت بيان شده است، مى پردازيم. باز تكرار مى كنيم همه اينها در صحيح بخارى و مسلم است.
    در يك مورد آمده است: «فقال بعضهم: إنّ رسول الله قد غلبه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(12)
    در تعبير ديگر آمده است: «فقال عمر: انّ رسول الله قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(13)
    در تعبيرى شبيه به همان آمده است: «فقال عمر: إنّ النّبى قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(14)
    و در جاى ديگر نيز به اين صورت نقل شده است: «قال عمر: إنّ النّبى غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله، حسبنا».(15)
    مطابق اين تعبيرات، عمر براى جلوگيرى از نوشتن نامه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) گفته است: «بيمارى بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چيره شده (و نعوذ بالله نمى داند چه مى گويد!) و قرآن كه نزد شما هست، براى هدايت ما و شما كافى است».
    در پنج مورد واژه «هجر» (نعوذ بالله هذيان گفتن) به كار رفته است، البته در پاره اى موارد به صورت استفهامى و يك مورد به صورت اخبارى.
    در يكجا آمده است: «فقالوا: أهجر رسول الله».(16) در دو مورد آمده است: «فقالوا: ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه».(17)
    اهل لغت نيز «هجر» را وقتى كه به بيمار نسبت داده شود، به معناى هذيان گويى دانسته اند.
    «فيومى» در «مصباح المنير» مى نويسد: «هجر المريض فى كلامه هجراً ايضاً خلط وهذى; مريض در كلامش هجر گفت يعنى ناميزان حرف زد و هذيان گفت و به پرت و پلاگويى افتاد».(18)
    در لسان العرب نيز آمده است: «الهَجْر: الهذيان والهُجْر بالضم: الاسم من الاهجار وهو الافحاش وهَجَر فى نومه ومرضه يهجُر هجراً: هذى; «هَجر» به معناى هذيان گويى است و «هُجر» كه اسم مصدر است به معناى سخن زشت است و هنگامى كه اين واژه به آدم خوابيده و يا بيمار نسبت داده شود، مفهومش اين است كه او در خواب و يا حالت بيمارى هذيان گفت و حرف هاى نامربوط زد».(19)
    به راستى چگونه مى توان درباره حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) كه فرستاده خدا و رابط ميان خدا و خلق شمرده مى شود، اين كلمات و سخنان را بر زبان جارى كرد؟!! در حالى كه قرآن در شأن او مى گويد: «(وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى); او هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد»(20) و نيز قرآن مى گويد: «(وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا); آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد»(21) و نيز مى فرمايد: «(فَلْيَحْذَرْ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ); آنان كه فرمان او را مخالفت مى كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد!».(22)

    3. نزاع و درگيرى در محضر آن حضرت
    علاوه بر اين سخنان ناروا، بعضى از صحابه در محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به نزاع و كشمكش پرداختند. جمعى با عمر همراهى كردند و گروهى با او به مخالفت برخاستند و مى گفتند:بگذاريد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وصيت نامه اش را بنويسد.
    همان گونه كه در بعضى از روايات صحيح بخارى آمده است: «فاختلفوا وكثُر اللَّغَط; آنها اختلاف كردند و هياهو و داد و فرياد زياد شد».(23)
    در چهار روايت در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده است: «فتنازعوا ولاينبغى عند نبىّ تنازع; به نزاع و كشمكش پرداختند در حالى كه اين كار در محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله) شايسته نبود».(24)
    در سه روايت در صحيح بخارى و مسلم (با اندكى اختلاف در تعبيرات) آمده است: «فاختلف اهلُ البيت فاختصموا، فكان منهم من يقول: قرِّبوا يكتب لكم النبىّ كتاباً لن تضلوا بعده، ومنهم من يقول ما قال عمر; اهل خانه اختلاف كردند و با هم به درگيرى و خصومت پرداختند. برخى از آنها مى گفتند: قلم و دوات را حاضر كنيد تا براى شما نامه اى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشويد و برخى نيز سخن عمر (كه بيمارى بر پيامبر غلبه كرده) را مى گفتند».(25)
    اين مطالب كاملا گوياى آن است كه در نزد آن حضرت به خصومت و كشمكش و نزاع پرداختند و سخنان بالا ردّ و بدل شد!

    4.عكس العمل پيامبر چگونه بود؟
    عكس العملى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در برابر برخوردهاى نارواى جمعى از صحابه و نزاع و درگيرى آنان از خود نشان داد نيز قابل توجه است. مطابق آنچه در صحيح بخارى و مسلم آمده، دو نوع عكس العمل از آن حضرت نقل شده است:
    1. فرمود: «قوموا عنّى ولاينبغى عندى التنازع; از نزد من برخيزيد (و دور شويد) كه در محضر من نزاع و كشمكش سزاوار نيست».(26)
    در اين تعبير كاملا خشم و ناراحتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از سخنان، اعمال و رفتار آنها آشكار است.
    2. هنگامى كه نزاع و كشمكش پيش آمد و حرف هاى زشتى به آن حضرت زده شد، فرمود: «ذرونى، فالّذى أنا فيه خير ممّا تدعوني إليه; مرا به حال خودم واگذاريد! چرا كه اين حالتى كه من در آن هستم بهتر از چيزى است كه مرا بدان فرا مى خوانيد».(27) (اشاره به حالت توجه مخصوص به خدا در آخرين ساعات عمر است)

    5. اندوه فراوان ابن عباس براى چه بود؟
    مطابق پنج روايت از روايات صحاح، هنگامى كه ابن عباس مى خواهد گزارشى از ماجراى آن روز بدهد، نخست با تأثر و اندوه از آن ياد مى كند و سپس به نقل حادثه مى پردازد، به عنوان نمونه: «سعيد بن جبير ـ مطابق نقل صحيح بخارى ـ مى گويد، ابن عباس مى گفت: «يوم الخميس و ما يوم الخميس; روز پنج شنبه، چه روز پنج شنبه دردناكى؟!».
    سپس سعيد بن جبير مى افزايد: «ثمّ بكى حتّى بلَّ دمعه الحصى; سپس (ابن عباس) آن قدر گريست كه قطرات اشك چشمش روى سنگريزه هاى زمين افتاد».(28)
    روشن است كه تأسف ابن عباس و اشك فراوان او، هم به سبب توهينى است كه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شد و هم به خاطر جلوگيرى از نوشتن آن حضرت; كه در صورت نوشتن، از گمراهى امت جلوگيرى مى شد.
    در چهار نقل ديگر در صحيح بخارى و مسلم از اين حادثه آمده است كه ابن عباس پس از نقل اين ماجرا، در پايان براى ممانعت از كتابت آن نامه، بسيار تأسف مى خورد. از جمله:
    در روايتى كه عبيدالله بن عبدالله از ابن عباس نقل مى كند، پس از بيان ماجراى جلوگيرى از ممانعت كتابت نامه، آمده است: «قال عبيدالله: وكان ابن عباس يقول: إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بينَ رسول الله وبين أن يكتُبَ لهم ذلك الكتاب، من اختلافهم ولَغَطهم; عبيدالله گفت: ابن عباس همواره مى گفت: مصيبت و خسارت سنگين و حقيقتاً خسارت تام، آن است كه آنان به سبب اختلاف، هياهو و كشمكش مانع شدند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن نامه را بنويسد».(29)

    6. آيا مى توان چنين نسبت هايى را به پيامبر داد و نافرمانى كرد؟
    شارحان «صحاح» در شرح اين احاديث تصريح كرده اند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سلامت و بيمارى معصوم است و هميشه سخنش عين حقيقت است.
    ابن حجر عسقلانى از «قرطبى» نقل مى كند كه: «مقصود از «هجر» در اين حديث سخن انسان بيمار است كه درست حرف نمى زند و لذا به حرف او اعتنايى نمى شود». سپس مى افزايد: «ووقوع ذلك من النبى(صلى الله عليه وآله)مستحيل لانّه معصوم فى صحّته ومرضه لقوله تعالى (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى) و لقوله(صلى الله عليه وآله) إنّى لااقول فى الغضب والرضا إلاّ حَقّاً; وقوع چنين امرى (هذيان گويى) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) محال است; زيرا آن حضرت در سلامت و بيماريش معصوم است، به دليل سخن خداوند كه مى فرمايد: «او (پيامبر) از سر هوا و هوس سخن نمى گويد» و به دليل سخن خود آن حضرت كه فرمود: «من در حال خشم و خشنودى (در هر حالى) جز حق نمى گويم».(30)
    بدرالدين عينى نيز در «عمدة القارى» كه در شرح صحيح بخارى است، دقيقاً همين مطلب را مى گويد.(31)
    دانشمند معروف ديگرى به نام «نووى» نيز در شرح صحيح مسلم مى گويد: «إعلم انّ النبى معصوم من الكذب و من تغيير شيء من الاحكام الشرعية فى حال صحته وحال مرضه; بدان كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) يقيناً از سخن دروغ و ناروا و تغيير احكام شرعى چه در حال صحت و چه در بيمارى معصوم است».(32)
    اضافه بر آيات متعددى از قرآن مجيد كه قبلا به آن اشاره شد، اينها همگى گواه است كه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فراتر از اين بود كه سخن نادرستى در تمام عمر از او سر زند.
    قابل توجه اينكه گروهى از دانشمندان اهل سنت دست به توجيهاتى براى اين مسأله مسلم تاريخى زده اند، كه راستى شگفت آور است!!
    مسأله اى به اين روشنى توجيه ندارد، آيا بهتر نبود به جاى توجيهات غير منطقى، پيشداورى هاى خود را كنار مى گذاشتند و مى گفتند خطاى بزرگى از شخص يا اشخاصى سر زده كه همه مى دانيم آنها جايز الخطا بوده اند.
    به عنوان نمونه در كتاب «فتح البارى فى شرح صحيح البخارى» كه از مهمترين كتب نزد اين برادران است مى خوانيم: علما متفقند كه قول عمر حسبنا كتاب الله (قرآن براى ما كافى است) نشانه قوت فقه و دقت نظر او است!!(33) آيا جمله قبل از آن كه گفته است: «بيمارى بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) چيره شده (و پريشان گويى مى كند)» نيز نشانه فقه و دقت نظر است؟!
    به علاوه آيا كتاب الله بدون سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) كافى است در حالى كه حتى عدد ركعات نماز، و نصاب زكاة، و عدد اشواط طواف و عدد سعى و رمى جمرات و بسيارى از احكام ديگر فقط در سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده، آيا نفى اين امور نشانه فقه و دقت نظر است؟ آيا اعتراف به واقعيت ها بهتر از اين گونه توجهات نيست (خدا عالم است!).

    7. مسأله مهم تر!
    از اين سخنان ناروا و حيرت انگيز كه در شش مورد از كتاب صحيح بخارى و سه مورد صحيح مسلم آمده است، كه بگذريم اين سؤال پيش مى آيد كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) چه چيز مهمى را مى خواست بنويسد (يا دستور دهد آن را بنويسند) كه با اين مخالفت شديد روبه رو شد؟!
    به يقين آن مطلب اولا تناسب با آخرين روزهاى حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) داشته.
    ثانياً: مسأله بسيار مهمى بوده كه اگر به آن عمل مى شد هرگونه گمراهى و اختلاف ناشى از آن برطرف مى گشت.
    ثالثاً: آن مسأله خوشايند بعضى از حاضران نبود، و با آن مخالف بودند.
    تصور مى كنيم خواننده گرامى مى تواند حدس زند كه آن مسأله چيزى جز مسأله خلافت و ولايت نبود، خلافت چه كسى جز على بن ابى طالب(عليه السلام)؟!
    ما معتقديم پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) پس از بيانات گوناگون در جهت معرفى امام على(عليه السلام) به ولايت امّت و به ويژه پس از ماجراى غدير، در پى تثبيت امر امامت و خلافت آن حضرت بود;اين نكته را مى توان از كلمات مشابه اين حديث و كلمات ديگرى از آن حضرت كه درباره عترت گرامى اش فرموده است ـ مخصوصاً حديث ثقلين ـ بدست آورد; كه به خواست خداوند در نوشته هاى بعد درباره حديث غدير و حديث ثقلين سخن خواهيم گفت.
    يك بار ديگر اين جزوه را مطالعه فرماييد، ما قضاوتى نمى كنيم بهتر است خودتان داورى نماييد. (پايان)
    محقّق: سعيد داودى

    1 . صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4; كتاب الجهاد والسير; باب 175، ح 1; كتاب الجزية، باب 6، ح 2; كتاب المغازى، باب 84 (باب مرض النبى ووفاته)، ح 4; همان باب، ح 5; كتاب المرضى، باب 17 (باب قول المريض قوموا عنى)، ح 1 .
    2 . صحيح مسلم; كتاب الوصية،باب6، ح 6; همان باب، ح 7; همان باب، ح 8.
    3 . اين حادثه در روز پنج شنبه اتفاق افتاد و مطابق نقل طبرى آن حضرت در روز دوشنبه (چهار روز بعد) وفات يافت. طبرى در حوادث سنه يازدهم هجرى مى نويسد: «روزى كه رسول خدا رحلت فرمود همه مورخين اتفاق دارند كه روز دوشنبه بوده است». در فتح البارى نيز ابن حجر مى نويسد: آن حضرت روز پنج شنبه بيمار شد و روز دوشنبه رحلت كرد. (ج 7، ص 739) .
    4 . صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 7 .
    5 . صحيح بخارى، كتاب الجهاد و السير، باب 175، ح 1; كتاب الجزيه، باب 6، ح 2; كتاب المغازى، باب 84 (باب مرض النبى و وفاته)، ح 4 و 5; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6 و 7 .
    6 . صحيح بخارى،كتاب المرضى،باب17 (باب قول المريض قوموا عنى)،ح1.
    7 . همان مدرك، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4 .
    8 . صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    9 . صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 4 و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6 و 7 .
    10 . صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 5 .
    11 . رجوع كنيد به: مسنداحمد، ج 1، ص 222، 293، 324، 325 و 355; ج 3، ص 346; مسند ابى يعلى، ج 3، ص 395; صحيح ابن حبان، ج 8، ص 201; تاريخ طبرى، ج 3، ص 193; كامل ابن اثير، ج 2، ص 185 وكتب ديگر .
    12 . صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 5 .
    13 . صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    14 . صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1 .
    15 . همان مدرك، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4 .
    16 . صحيح بخارى، كتاب الجهاد و السير، باب 175، ح 1 .
    17 . همان مدرك، كتاب المغازى، باب 84، ح 4 و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6 .
    18 . مصباح المنير، واژه هجر.
    19 . لسان العرب، واژه هجر.
    20 . نجم، آيه 3 .
    21 . حشر، آيه 7 .
    22 . نور، آيه 63. ابن كثير مى نويسد: «ضمير «امره» به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر مى گردد» و در ادامه كه قرآن فرمود: (أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ) نيز مى نويسد: «اى فى قلوبهم من كفر او نفاق او بدعة; (مخالفت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سبب فتنه مى شود) يعنى چنين افرادى در قلبشان به كفر، يا نفاق، و يا به بدعت دچار مى شوند». (تفسير ابن كثير، ج 5، ص 131)
    23 . صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39، ح 4 .
    24 . صحيح بخارى، كتاب الجهاد والسير،باب175،ح1;كتاب المغازى،باب84، ح 4; كتاب الجزيه، باب 6، ح 2; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح6.
    25 . صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1; كتاب المغازى، باب 84، ح5; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8.
    26 . صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39، ح 4. در برخى از روايات فقط كلمه «قوموا» آمده است: همان مدرك، كتاب المغازى، باب 84، ح 5; كتاب المرضى، باب 17، ح 1; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    27 . صحيح بخارى، كتاب الجزيه، باب 6، ح 2; كتاب المغازى، باب 84، ح 4; كتاب الجهاد والسير، باب 175، ح 1 (در اين حديث، به جاى «ذرونى» كلمه «دعونى» آمده است). در صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6، نيز آمده است: قال: «دعونى فالّذى أنا فيه خير».
    28 . صحيح بخارى، كتاب الجزيه، باب 6، ح 2. شبيه همين مضمون در چند نقل ديگر نيز آمده است; ر.ك: صحيح بخارى، كتاب الجهاد والسير، باب 175، ح 1; كتاب المغازى، باب 84، ح 4 (بدون نقل گريستن ابن عباس); صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 60، ح 6 و ح 7 .
    29 . صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1 ; شبيه به همين مضمون: كتاب العلم، باب 39، ح 4; كتاب المغازى، باب، 84، ح 5; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    30 . فتح البارى، ج 7، ص 739 .-740
    31 . عمدة القارى، ج 12، ص 388 (دارالفكر، بيروت، چاپ اوّل، 2005 م).
    32 . صحيح مسلم، بشرح الامام محيى الدين نووى، ج 4، ص 257 .
    33 . صحيح بخارى، كتاب المرضى و صحيح مسلم، كتاب الوصية.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    109
    آپلود
    206
    گالری
    7



    بسم الله الرحمن الرحیم


    امیدوارم که خوانندگان این مقاله به جای تلاش برای زیر سوال بردن آن،چشمان خود را بگشایند تا حقایق را ببینند و سپس منصفانه و شجاعانه برخورد کنند و حقیقت را بپذیرند.


    خدايا چشمان ما را بر روي حقايق بگشاي تا آن ها را ببينيم و سپس انصاف و شهامتي به ما عطا فرما تا آن ها را بپذيريم.

    ما با ولایت زنده ایم.......... تا زنده ایم رزمنده ایم

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    شهرستانى كه يكى از علماى اهل سنت است در كتاب ملل و نحل مى نويسد اوّل خلافى كه در اسلام واقع شد مخالفت عمر بود در مورد آوردن كاغذ و قلم براى پيامبر صلى الله عليه واله

    ابن ابي الحديد روايت مى كند كه عمر گفت آن حضرت مى خواست تصريح به نام على بكند و من مانع شدم .


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    579
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    0
    گالری
    10



    با سلام خدمت دوستان

    به بهانه:
    نقل قول نوشته اصلی توسط معصومي نمایش پست
    فرمود: «قوموا عنّى ولاينبغى عندى التنازع

    مطلبی را اضافه کنم:

    همانطور که معصومی عزیز اشاره کردند، چرا پیامبر با آنهمه خلق عظیم و حجب و حیاء، عیادت کنندگان را بیرون کنند و به آنها بفرمایند:
    بروید بیرون

    حیاء پیامبر آنقدر زیاد است که خداوند فرمود:
    از اخلاق حسنه پيامبر سوء استفاده نکنيد غذايتان را که خورديد بفرمائيد بيرون. احزاب آیه 53.



    براستی اصحاب چه گفتند و چه کردند که پيامبر با آن همه حجب و حياء و اخلاق حسنه همه را طرد کردند؟

    اصحابی که ماضل صاحبكم و ما غوی و ما ينطق عن الهوی إن هو الا وحی يوحی علمه شديد القوی را نشنيده بگيرند و نسبت هذيان به اين انسان ملكوتی بدهند نبايد طرد شوند؟!

    اين مطرودان متمرد را می‏توان عالم ناميد؟!
    تا طبق گفته اينان کتاب خدا را کافی بدانیم؟!
    ویرایش توسط سيد حسين : ۱۳۸۸/۰۹/۱۶ در ساعت ۱۰:۴۴

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا جواب اهانت‌كنندگان را نداد؟
    آیا امیرمؤمنان علیه السلام در قضیه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت‌كنندگان را نداد؟
    گروه امام علی (ع)

    پاسخ:

    این كه امیرمؤمنان علیه السلام در قضیه قرطاس حضور داشته است، قطعى است؛ چرا كه آن حضرت در زمان بیمارى رسول خدا صلى الله علیه وآله هیچگاه از آن حضرت جدا نشدند؛ مگر ضرورتى پیش مى‌آمد؛ چنانچه شیخ مفید رضوان الله تعالى علیه مى‌نویسد:

    وَكَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ لَا یُفَارِقُهُ إِلَّا لِضَرُورَة.

    امیر مومنان جز براى كارهاى ضرورى از رسول خدا (ص) جدا نمى‌شدند!

    شیخ مفید داستان حدیث قرطاس را این گونه نقل و در آن به صراحت مى‌گوید كه امیرمؤمنان علیه السلام در آن جا بوده است:

    فَأَفَاقَ علیه السلام فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ: ائْتُونِی بِدَوَاةٍ وَكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً. ثُمَّ أُغْمِیَ عَلَیْهِ فَقَامَ بَعْضُ مَنْ حَضَرَ یَلْتَمِسُ دَوَاةً وَكَتِفاً فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: ارْجِعْ فَإِنَّهُ یَهْجُرُ فَرَجَعَ وَنَدِمَ مَنْ حَضَرَهُ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ مِنَ التَّضْجِیعِ فِی إِحْضَارِ الدَّوَاةِ وَالْكَتِفِ فَتَلَاوَمُوا بَیْنَهُمْ فَقَالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ لَقَدْ أَشْفَقْنَا مِنْ خِلَافِ رَسُولِ اللَّهِ.

    فَلَمَّا أَفَاقَ صلی الله علیه وآله قَالَ بَعْضُهُمْ أَ لَا نَأْتِیكَ بِكَتِفٍ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَدَوَاةٍ؟ فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِی قُلْتُمْ؟ لَا وَ لَكِنَّنِی أُوصِیكُمْ بِأَهْلِ بَیْتِی خَیْراً.

    ثُمَّ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ عَنْ الْقَوْمِ فَنَهَضُوا وَبَقِیَ عِنْدَهُ الْعَبَّاسُ وَالْفَضْلُ وَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَأَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّةً.

    فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ یَكُنْ هَذَا الْأَمْرُ فِینَا مُسْتَقَرّاً بَعْدَكَ فَبَشِّرْنَا وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّا نُغْلَبُ عَلَیْهِ فَأَوْصِ بِنَا. فَقَالَ: أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ مِنْ بَعْدِی. وَأَصْمَتَ فَنَهَضَ الْقَوْمُ وَهُمْ یَبْكُونَ قَدْ أَیِسُوا مِنَ النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله.

    هنگامى حال رسول خدا صلى الله علیه وآله كمى بهبود یافت، نگاهى به مردم كرده و فرمود: دوات و شانه گوسفندى حاضر كنید تا مطلبى را بنویسم كه پس از آن براى همیشه گمراه نشوید، در همان حال رسول خدا از حال رفت.

    یكى از حاضران برخواست تا دستور حضرت را انجام دهد، عمر گفت: برگرد؛ زیرا او هذیان مى‌گوید، آن مرد منصرف شد. كسانى كه آن جا حضور داشتند، از این كه در اجراى دستور رسول خدا را كوتاهى كرده بودند، ناراحت شدند، با یكدیگر گفتگو كردند و كلمه استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» را بزبان رانده و از مخالفت با فرمان رسول خدا بیمناك بودند.

    هنگامى كه دوباره حال رسول خدا صلى الله علیه وآله بهتر شد، برخى گفتند آیا اجازه مى‌دهید تا دوات و شانه حاضر نمائیم؟ آن حضرت فرمود: آیا بعد از این سخنى كه گفتید؟ دوات و شانه نیاورید؛ ولى شما را سفارش مى‌كنم كه با اهل بیتم به نیكى رفتار كنید.

    سپس روى خود را از مردم برگرداند، مردم برخواستند و به خانه‌هاى خود رفتند؛ اما عباس، فضل بن عباس و على بن أبى طالب علیهما السلام باقى ماندند.

    عباس عرض كرد: اى پیامبر خدا! اگر خلافت بعد از شما به ما خواهد رسید، و مى‌دانید كه ما پیروز خواهیم شد، به ما بشارت داده و راهنمائى كنید، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: شما بعد از من بى‌چاره خواهید شد، سخن دیگرى نفرمود، این عده هم با كمال ناامیدى و در حالى كه گریه مى كردند، از خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله مرخص شدند.

    الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج1، ص184ـ 185، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993م.

    بنابراین اصل حضور آن حضرت در قضیه قرطاس قطعى است؛ اما چرا آن حضرت در مقابل اهانت كنندگان به پیام‌آور خدا سكوت كرد و جواب آن‌ها را نداد؟

    در جواب به سوال، به چند نكته باید توجه كرد:
    حرمت پیشی گرفتن بر رسول خدا صلی الله علیه وآله:


    ادامه دارد
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    طبق آیه اول سوره حجرات، پیشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله علیه وآله حرام است و مسلمانان حق ندارند در حضور آن حضرت بر ایشان پیشى بگیرند:
    یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم‏. الحجرات/1.

    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید (و پیشى مگیرید)، و تقواى الهى پیشه كنید كه خداوند شنوا و داناست‏.

    و امیرمؤمنان علیه السلام همواره تابع محض و دنباله‌رو رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پیامبر خدا پیشى نگرفته است؛ چنانچه خود آن حضرت در نهج البلاغه مى‌فرماید:

    وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَیَكْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَیُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَیُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَكَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَمَا وَجَدَ لِی كَذْبَةً فِی قَوْلٍ وَلَا خَطْلَةً فِی فِعْلٍ وَلَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه وآله) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ یَسْلُكُ بِهِ طَرِیقَ الْمَكَارِمِ وَمَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَنَهَارَهُ وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی كُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَیَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ.

    شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در خویشاوندى نزدیك، در مقام و منزلت ویژه مى‏دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانید، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكیزه خود را به من مى‏بویاند، و گاهى غذایى را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذارد، هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در كردارم نیافت.

    از همان لحظه‏اى كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‏ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نیكو راهنمایى كند،
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است،«» پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نیكو را برایم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمایم.

    نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص300، خ192.

    و در خطبه 197 مى‌فرماید:

    وَلَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَلَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ وَلَقَدْ وَاسَیْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْكُصُ فِیهَا الْأَبْطَالُ وَتَتَأَخَّرُ فِیهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا.

    اصحاب و یاران حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم كه حافظان اسرار او مى‏باشند، مى‏دانند كه من حتى براى یك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلكه با جان خود پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را یارى كردم. در جاهایى كه شجاعان قدم‏هایشان مى‏لرزید، و فرار مى‏كردند، آن دلیرى و مردانگى را خدا به من عطا فرمود.

    نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص311، خ197.

    حال چگونه امكان دارد كه امیرمؤمنان علیه السلام قبل از این كه رسول خدا صلى الله علیه وآله سخنى بگوید، شروع به سخن گفتن و با نص صریح آیه قرآن كریم مخالفت نماید؟

    طبق آیه‌اى كه ذكر شد، پیشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله علیه وآله حرام بوده است و امیرمؤمنان علیه السلام اگر پیش از رسول خدا سخن مى‌گفت در حقیقت با نص صریح این آیه مخالفت مى‌كرد.

    بلى اگر رسول خدا دستور مى‌دادند كه دهان اهانت كنندگان را ببندد، قطعا امیرمؤمنان اطاعت و با تمام وجود از آن حضرت دافع مى‌كرد؛ اما زمانى كه رسول خدا حضور دارد و ایشان هنوز اقدامى نكرده است، چگونه امكان دارد كه امیرمؤمنان بر آن حضرت پیشى بگیرد و اقدامى بر خلاف نص قرآن كریم نماید؟
    حرمت نزاع در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله:

    خداوند در آیه 46 سوره انفال هر نوع نزاع و درگیری؛ آن‌هم در حضور رسول خدا صلى الله علیه وآله را حرام اعلام كرده است:
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین‏. الأنفال/46.

    و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است!

    و در آیه دیگر مى‌فرماید:

    یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏. الحجرات/2.

    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نكنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانید!

    و در روایت بخارى نیز آمده است:

    فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قال قُومُوا عَنِّی ولا یَنْبَغِی عِنْدِی التَّنَازُعُ.

    دعوا كردند و سر و صدا بلند شد؛ پیامبر فرمودند: از نزد من برخیزید كه سزاوار نیست در نزد پیامبرى دعوا كنند!

    البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1، ص54، ح114، كِتَاب الْعِلْمِ، بَاب كِتَابَةِ الْعِلْمِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

    و در روایت دیگر آمده است:

    فَتَنَازَعُوا ولا یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیٍّ تَنَازُعٌ.

    دعوا كردند با اینكه سزاوار نیست در نزد پیامبران دعوا كنند!
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص1111، ح2888، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ، ج3، ص1155، ح2997،أبواب الخمس، بَاب إِخْرَاجِ الْیَهُودِ من جَزِیرَةِ الْعَرَبِ؛ ج4، ص1612، ح4168، كِتَاب الْمَغَازِی، بَاب مَرَضِ النبی، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

    اگر امیرمؤمنان علیه السلام جواب آن‌ها را مى‌داد و بر آوردن دوات و قلم اصرار مى‌ورزید، مجبور بود كه با آن‌ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگیرى در حضور رسول خدا صلى الله علیه وآله شایسته نبود؛ از این رو امیرمؤمنان علیه السلام منتظر فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله ماند و از نزاع و درگیرى با اهانت كنندگان و بلند كردن صداى خود در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله خوددارى كرد. یعنى پاسخ دادن (در حضور رسول خدا) عملى ناپسند بود و امیرمومنان قطعا چنین عمل ناپسندى را انجام نمى‌دادند.

    این دو پاسخ، پاسخ‌هاى اصلى شیعیان به كسانى است كه این شبهه را مطرح مى‌كنند!
    گروهی از حاضران در خانه از موافقان نوشتن وصیت:

    در متن روایت قرطاس آمده است:

    منهم من یقول قَرِّبُوا یَكْتُبْ لَكُمْ النبی صلى الله علیه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من یقول ما قال عُمَرُ.

    گروهی می‌گفتند كه (كاغذ را) پیش آورید كه پیامبر (ص) برای شما كتابی بنویسد كه بعد از ایشان گمراه نشوید، عده‌ای نیز سخن عمر را تكرار می‌كردند!

    البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1612، كِتَاب الْمَغَازِی، بَاب مَرَضِ النبی؛ ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضی، بَاب قَوْلِ الْمَرِیضِ قُومُوا عَنِّی؛ ج6، ص2680، ح6932، كِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب كَرَاهِیَةِ الاختلاف، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

    در صورتى كه اهل سنت ادعا دارند، پاسخ دادن به عمر، عملى نیك بوده است و عمر اشتباه كرده است، از ایشان مى‌پرسیم به چه دلیل مى‌گویید كه در این فرض، امیرمومنان علیه السلام جزو پاسخ دهندگان نبوده است؟ با توجه به تبعیت بى چون و چراى امیرمؤمنان علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله و اصرار ایشان بر انجام كار نیك، قطعا یكى از كسانى كه اصرار بر آوردن نامه داشتند آن حضرت بود.
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنابراین اگر اهل سنت مى‌گویند كه باید امیرمؤمنان علیه السلام جواب اهانت كنندگان را مى‌داد و این كار، كار نیكویى بوده است، قطعا امیرمؤمنان علیه السلام جزء كسانى بوده است كه با آوردن دوات و قلم موافق بوده و بر این امر اصرار داشته است.
    افشای چهره كسانی كه ادعای خلافت داشتند:

    احتمال دیگر این است كه شاید هدف رسول خدا صلى الله علیه وآله از این دستور، افشاى چهره كسانى بود كه ادعاى جانشینى آن حضرت را داشتند و تمام تلاش خود را براى به دست‌آوردن آن از مدت‌ها پیش آغاز كرده بودند.

    رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌خواست به مسلمانان بفهماند كسانى كه به ایشان نسبت هذیان ـ نستجیر بالله‌ـ مى‌دهند، صلاحیت و شایستگى اداره جامعه اسلامى را ندارند و نمى‌توانند مرجعیت علمى و سیاسى جامعه اسلامى را به عهده بگیرند؛ به ویژه این كه رسول خدا دستور داد كه مخالفت كنندگان با دستورش از خانه خارج شوند و فرمود «قوموا عنی».

    با توجه به ارتباط نزدیك امیرمؤمنان علیه السلام با رسول خدا صلى الله علیه وآله، قطعا از این مسأله آگاه بوده و به همین خاطر منتظر سخن گفتن رسول خدا ماند و از هر اقدامى خوددارى كرد.
    اتمام حجت با مسلمانان:

    هرچند كه رسول خدا جانشینى امیرمؤمنان علیه السلام را از نخستن روز بعثت تا آخرین لحظات عمر شریفشان بارها و بارها اعلام كرده بود؛ اما از آن جایى كه دوست نداشت كه ثمره زحمات بیست‌ساله‌اش برباد رود؛ براى اتمام حجت باردیگر تصمیم گرفت كه وصیت‌نامه‌اش را به صورت مكتوب در اختیار مسلمانان قرار دهد تا اگر در آینده جامعه اسلامى دچار مشكلاتى شد، كسى نگوید كه چرا پیامبر خدا كوتاهى كرد و راه را به مردم نشان نداد؟
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود