جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ☚ دشـمن شنـاسی ☛ » وهـابیون را بهـتر بشناسـيم «

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3

    تعجب ☚ دشـمن شنـاسی ☛ » وهـابیون را بهـتر بشناسـيم «






    | بــــسم الله الــــــرحمن الـــــــرحیم |



    ابن تیمیه می‌گوید:

    هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند،
    بدعت‌گذار و گمراه است!
    او همچنین معتقد است ذات احدیّت را در آخرت مى‌توان با چشم سر دید.
    جالب اینکه این خدا همه جا نمی‌تواند باشد!








    یکی از سؤالات درباره وهابیت این است که نظر آنان درباره خداوند چیست؟


    برای پاسخ به چند نمونه از عبارات آنان اشاره می کنیم.


    خداى وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد!


    ابو یعلى، (امام و پیشواى ابن تیمیّه)
    مى‌گوید: در باره خدا هر عضوى را جز ریش و عورت اثبات خواهم کرد.


    متن عربی: «إذا ذکر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فى صفاته، یقول: ألزمونى ماشئتم فإنّى ألتزمه، إلّا اللحیة والعورة» (العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحدیثة: 2/ 283، دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه لابن الجوزى: 95، 130- الهامش.)


    خداوند وهابیت چهار انگشت بزرگتر از عرش است



    خداوند بر روى عرش مى‌نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن‌تر) است
    زیرا خداوند عظیم است و نمى‌شود که با عرش یکسان باشد و از این روى چهار انگشت از عرش بزرگتر است.


    متن عربی: قال ابوبکر فى العواصم: (الرحمن على العرش استوى)
    قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه (لیس کمثله شى‏ء) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع» (العواصم من القواصم: 209)



    خداوند وهّابیّت و هروله‌کردن (دویدن)


    از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده‌اند که صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسى که بخارى و مسلم نقل کرده‌اند آمده که خداوند فرموده: اگر بنده‌اى یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو کف دست (بیش از یک متر) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
    متن عربی: سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟
    أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء فى الحدیث القدسى الشریف على ما یلیق به قال تعالى: «إذا تقرّب إلىّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلىّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانى ماشیاً أتیته هرولة» رواه البخارى ومسلم (فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: 3/ 196، فتوى رقم 6932 ..)


    سؤال از بن‌باز و پاسخ وی


    بن باز مفتى أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائى این چنین نوشته: آن چه که صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براى خداوند، در کتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اکرم صلى الله علیه وسلم این صفات را براى خداوند به آن گونه اى لایق او مى باشد، اثبات نموده است.

    متن عربی: «أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فى النصوص من الکتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهکذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول صلى اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه» (فتاوى بن باز، ج 5 ص 374)


    خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است


    ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنّة» نوشته است: عموم منسوبین به اهل سنّت براى اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند و اجماع سلف بر این است که ذات احدیّت را در آخرت با چشم مى‌توان دید ولى در دنیا نمى‌توان دید. (مختصر منهاج السنّة: 2/ 240)


    خداى وهّابیّت مى‌خندد


    ابن تیمیّه در رساله «عقیدة الحمویّة» مى‌نویسد: خداوند مى‌خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى‌کند. (مجموعة الرسائل الکبرى، رساله یازدهم: 451)


    خداى وهّابیّت به صورت نوجوان و مو فرفرى است


    ابو یعلى از ابن عباس نقل کرده که پیامبر فرمود: خداوند را به صورت نو جوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.
    متن عربی: «رأیت ربى عز وجل، شاب أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء». (طبقات الحنابلة: ج 3 ص 81 ج 82، ط ج مکتبة العبیکان، مکة المکرمة ج جامعة أم القرى)
    ابو یعلى در کتاب دیگرش گفته: ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و أحمد بن حنبل گفته: این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده‌اند و هر کس در صحت این روایت شک نماید او جهنمى و شهادت او پذیرفته نیست، سلام نباید به او داد و به هنگام مریضى از وى نباید عیادت کرد.
    متن عربی: «هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابة عن النبى (صلى الله علیه وآله وسلم)، فمن شک فى ذلک أو فى شى‏ء منه فهو جهمىّ لا تقبل شهادته ولا یسلّم علیه، ولا یُعاد فى مرضه».
    (إبطال التأویلات لأبى یعلى: ج 1 ص 141، ط 1 ج مکتبة دار الإمام الذهبى الکویت، 1410 ه-.، إبطال التأویلات: ج 1 ص 145)


    پیامبر وهّابیّت در کنار خداى آنان جلوس مى‌کند


    ابن قیم شاگرد ابن تیمیّه مى‌نویسد: خداوند بر روى عرش مى‌نشیند و رسول اکرم (ص) نیز در کنار او جلوس مى‌کند، و این همان مقام محمود و شایسته‌اى است که قرآن وعده داده است. ‏
    متن عربی: «إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود» (بدائع الفوائد، ج 4، ص 39)


    خداى وهّابیّت نمى‌تواند همه جا باشد


    از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است که خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى‌شود به او پاسخ داد؟
    هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست بلکه خارج از این عالم است.
    و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت مى‌گیرد، همانطورى که در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَ- بَ بِالْحَقّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نمودیم.
    تا آنجا که مى‌نویسند: رسول گرامى صلى الله علیه وسلم از کنیزى که مى‌خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمان‌ها است. حضرت پرسید: من، چه کسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
    آنگاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص با ایمانى است، و مى‌توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
    آن گاه هیأت عالى افتاى سعودى مى‌نویسد: «من اعتقد أنّ اللّه فى کلّ مکان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فى جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّة والإجماع، وإلّا فهو کافر مرتدّ عن الإسلام».
    هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان است، و اگر نپذیرفت او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است. ‏
    متن عربی: کیف الردّ على القائلین بأنّ (اللّه فى کلّ مکان) تعالى عن ذلک، وما حکم قائلها؟
    وأجابت اللجنة: أوّلا: عقیدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه .... وممّا یدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یکون إلّا من أعلى إلى أسفل، قال تعالى (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَ- بَ بِالْحَقّ مُصَدّقًا لّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَ- بِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ) المائدة: 48.
    إلى أن ذکرت قول رسول اللّه لجاریة: أین اللّه؟ قالت: فى السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائى وغیرهم، وفى الصحیحین حدیث أبى سعید الخدرى رضى اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونى وأنا أمین من فى السماء، یأتینى خبر السماء صباحاً ومساءً».
    وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فى کلّ مکان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فى جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّة والإجماع، وإلّا فهو کافر مرتدّ عن الإسلام. (فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/ 216- 218)

    خداى وهّابیّت از عرش به زیر مى‌آید


    ابن تیمیّه مى‌گوید: هر شب هر طور که بخواهد به آسمان دنیا فرود مى‌آید، و مى‌گوید: آیا کسى هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم، و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... خدا این کار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.

    و پس از نقل مطلب فوق مى‌نویسد: «فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند بدعتگذار و گمراه است) (مجموعة الرسائل الکبرى، رساله یازدهم: 451)
    «ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولى هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود مى‌آید، همچنان که من از پلّه این منبر فرود مى‌آیم)، سپس یک پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالکى اعتراض کرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملک ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى کردند، و در زندان از دنیا رفت. (رحلة ابن بطوطة: 113)

    منبع:
    فارس/مصاف







    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    وهابیون در کمین دختران شیعه ایرانی!

    در حالیکه هر از چندگاهی پخش اخباری در رسانه ها حاکیست که وهابیون در کشورهای مختلف جهان با ازدواج با دختران آن کشورها در حال ازدیاد جمعیت خود هستند اما این موضوع در کشور خودمان ایران به شدت در حال افزایش هست.

    به گزارش زاهدان پرس وهابیون که در سراسر جهان در کشورهای همچون روسیه و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق مانند تاجیکستان ، ازبکستان، قزاقستان، آذربایجان، تاتارستان، گرجستان، چچن، بلاروس و حتی بلغارستان، رومانی، اوکراین در حال تبلیغ عقاید انحرافی وهابیت هستند ؛ همزمان سیاست ازدیاد جمعیت فرقه خود را با ازدواج با دختران آن کشورها به شدت در حال پگیری هستند.

    اما در این میان وهابیون کشورهای شیعه را نیز مورد توجه ویژه قرار داده اند بطوریکه بعد از ایران کشوری همچون جمهوری آذربایجان را که پیش از 85 درصد جمعیت شیعه دارد در حال حاضر بیشتر از دیگر کشورهای جدا شده از شوروی سابق مورد تهاجم اعتقادی وهابیون قرار گرفته است.

    وهابیون در طی سالهای اخیر همچنین در بعضی از استانهای ایران سرمایه گذاری بیشتری کرده اند بطوریکه در حال حاضر استان سیستان و بلوچستان و استانهای همجوارش در این سالها بیشترین میزان رشد جمعیتی وهابی را داشته است.

    وهابیون هم اینک در استانهای همچون خراسان جنوبی ، خراسان شمالی ، فارس ، گلستان افزایش جمعیتی قابل توجه ای داشته و در این میان در سالهای اخیر جمعیت قابل توجه ای از آنها نیز به استان تهران علی الخصوص به شهر کرج مهاجرت کرده اند.

    این در حالیست که وهابیون رشد جمعیتی خود را در استانهای غیر سنی نشین و مذهبی با ازدواج با دختران شیعه این مناطق به عنوان یک استراتژی درازمدت برای ازدیاد جمعیت فرقه وهابیت در ایران دنبال می کنند.

    وهابیون با پشتوانه دلارهای نفتی بعضی از کشورهای عربی علی الخصوص عربستان با وسوسه ثروت خود دختران شیعه را علاقه مند به ازدواج کرده و بعد از ازدواج آنها را مجبور به گرویدن به آیین وهابیت می کنند.

    بسیاری از این دختران به خاطر عقائد خشک وهابیت به شدت از ازدواج خود پشیمان می شوند اما این در حالیست که بسیاری از اینها بعد از ازدواج دیگر موفق به طلاق نمی شوند و سالها باید با این وضیعت بسازند و بسوزند.

    یکی از این نمونه ازدواج ها ، ازدواج عبدالحمید ریگی بردار عبدالمالک با یکی از دختران شیعه تهرانی بود که سرگذشت این ازدواج در رسانه ها زنگ هشداری جدی درباره سرنوشت ازدواج وهابیون با دختران شیعه ایرانی محسوب می شود.


    منبع:رجا نيوز




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    وهابیون چه کسانی هستند ؟ و اصلا وهاب به چه معناست ؟

    آئیـن وهـابـیـت, هـر چند به ظاهر زائیده اندیشه محمد بن عبدالوهاب ( 1115 - 1206 هجرى قـمرى ) نجدى است , ولى ریشه هاى آن مربوط به احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه شـامـى اسـت , کـه در سـال 728 در زنـدان دمشق درگذشت , و نوشته هاى این شخص , اساس معتقدات وهابیان را تشکیل مى دهد . وقتى ابن تیمیه آراء و عقائد خود را درباره زیارت قبر پیامبر و مسافرت براى آن آشکار ساخت , و آن را حـرام اعـلام نـمود , از طرف علما و دانشمندان اهل سنت مصرو شام , آراء او مورد نقد قرار گـرفت و کتابهاى ارزشمندى در رد وى نوشته شد , که قسمت مهم آنها چاپ و منتشر شده است (1) . قـضـات چـهـارگـانـه اهل سنت بر این اکتفا نکردند , بلکه سران آنان در مصر و شام به تفسیق او پرداخته و او را یک فرد منحرف معرفى کردند , حتى دوست معاصر ابن تیمیه ذهبى در نامه دوستانه اى که به او نوشته است , او را دراشاعه و گسترش فساد همتاى حجاج خوانده است (2) . غائله ابن تیمیه با مرگ او فروکش کرد . شـاگـرد مـعـروف او ابـن القیم , هرچندبه ترویج آراء استاد پرداخت , ولى چندان از آن نتیجه نگرفت . او نیز در سال 751درگذشت و با مرگ او مکتب استاد او نیز به دست فراموشى سپرده شد . ولـى در اواسـط قـرن دوازدهـم هجرى یعنى سالهاى 1145 , بار دیگر اندیشه هاى ابن تیمیه به وسیله شخصى به نام محمد فرزند عبدالوهاب در سرزمین نجد احیا شد . و چون پدر او عبدالوهاب با عقائد فرزند مخالف بود , از این جهت ,تا پدر در قید حیات بود , وى از اظهار عقائد خوددارى مى کرد . وقتى پدر در سال1153 درگذشت , وى عرصه را براى نشر عقائد خود مناسب دید . لذا با همکارى امیرشهر عیینه به نام عثمان بن حمد به نشر عقائد خود پرداخت . چیزى نگذشت که عثمان از طرف امیر احساء مورد توبیخ قرار گرفت . او نیز ناچار شد که عذر شیخ را بخواهد و او را از شهر بیرون کند . شیخ محمد در سال 1160 , از شهر عیینه بیرون رفت , و رهسپار درعیه شد . در آن زمان , ریاست شهر با محمد بن سعود ( جد آل سعود ) بود , سرانجام میان آن دو , ارتباط برقرار شد و امیر شهر به او وعده پشتیبانى , و او نیز به امیر , نوید قدرت و غلبه بر بلاد داد . شیخ دعوت خود را تحت عنوان توحید و مبارزه با شرک آغاز کرد , و جز خود وپیروان مکتب را , مشرک معرفى کرد . حملات او به اطراف و اکناف و نجد آغازگردید . و نـفوس زیادى از زن و مرد و کودک قبائل اطراف , به دست اتباع شیخ کشته شد , و اموال زیادى تحت عنوان غنائم از مشرکان گرد آمد . در زمـانـى کـه شـیخ محمد به درعیه آمد و با محمد بن سعود توافق کرد ,مردم آنجا در نهایت تنگدستى و احتیاج بودند . آلـوسـى از قـول ابـن بشر نجدى نقل مى کند که من ( ابن بشر ) در اول کارشاهد تنگدستى مـردم درعیه بودم , سپس آن شهر را در زمان سعود مشاهده کردم , در حالى که مردم آن از ثـروت فـراوان بـرخوردار بودند , و سلاحهاى ایشان بازر و سیم زینت یافته بود , بر اسبان اصیل و نـجـیب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر دربر مى کردند , و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند , به حدى که زبان از شرح وبیان آن قاصر است . روزى در یـکـى از بـازارهاى درعیه ناظر بودم , که مردان در طرفى و زنان در طرف دیگر قرار داشتند , در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و لباسهاى فاخر وگوشت و گندم و دیگر ماکولات به قدرى زیاد بود که زبان از وصف آن عاجز است , تاچشم کار مى کرد بازار دیده مى شد و من فریاد فروشندگان و خریدارانى را مى شنیدم که مانند همهمه زنبور عسل , درهم پیچیده بود که یکى مى گفت فروختم , و دیگرى مى گفت خریدم . (3) . الـبته ابن بشر شرح نداده است که این ثروت هنگفت از کجا پیدا شده بود , ولى با قرائن تاریخى مـعـلـوم مى شود که از حمله به مسلمانان قبائل و شهرهاى دیگر نجد به جرم موافقت نکردن با عقائد وى , و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال آنان به دست آمده است

    ادامه دارد ..




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    ادامه پست قـبل ..

    روش شیخ محمد در مورد غنائم جنگى که از مسلمانان آن دیار مى گرفت , این بودکه آن را هر طور مایل بود به مصرف مى رسانید . گـاهـى تمام غنائمى را که در جنگى نصیب او شده بود و مقدار آنهم خیلى زیاد بود , تنها به دو یا سه نفر عطامى کرد . غنائم هر چه بود در اختیار شیخ قرار داشت و امیر نجد هم با اجازه اومى توانست سهمى ببرد . یـکـى از بزرگترین نقاط ضعف برنامه زندگى شیخ , همین است که با مسلمانانى که از عقائد کـذائى او پـیـروى نمى کردند , معامله کافر حربى مى کرد , و براى جان وناموس آنان ارزشى قائل نبود . کـوتـاه سـخن اینکه : محمد بن عبدالوهاب به توحید , اما توحید غلطى که او مى گفت دعوت مى کرد . هر کس مى پذیرفت خون و مالش سالم مى ماند . وگرنه خون و مالش مانند کفار حربى حلال و مباح بود . جنگهائى که وهابیان در نجد و خارج از نجد - از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق - مى کردند , بر همین پایه قرار داشت . هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن دست مى یافتند , برایشان حلال بود . اگـرمـى تـوانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار مى دادند , و الا به غنائمى که به دست آورده بودند , اکتفا مى کردند (4) . کسانى که با عقائد او موافقت مى کردند , و دعوت او را مى پذیرفتند مى بایست با اوبیعت نمایند . و اگر کسانى به مقابله برخیزند , باید کشته شوند , و اموالشان تقسیم گردد . طـبـق ایـن رویـه , مـثلا از اهالى یک قریه به نام فصول در شهر احساء سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند (5) . شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 , درگذشت (6) , و پس از شیخ محمد هم , پیروان او به همین روش ادامه دادند . مثلا در سال 1216 , امیر سعود وهابى , سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله ور شد . کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائران ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند . سعود پس از محاصره شهر , سرانجام وارد آن گردید و کشتارسختى از مدافعین و ساکنین آن نمود . سـپاه وهابى آنچنان رسوائى در شهر کربلا به بار آورد , که به وصف نمى گنجد ,پنج هزار تن یا بیشتر ( تا بیست هزار هم نوشته اند ) را به قتل رسانیدند . پـس ازآنـکـه امیر سعود از کارهاى جنگى فراغت یافت , به طرف خزینه هاى حرم امام حسین ( علیه السلام ) متوجه شد . این خزائن , از اموال فراوان و اشیاء نفیس انباشته بود , وى هر چه در آنجا یافت , برداشت و به غارت برد . کربلا پس از این حادثه به وضعى درآمد که شعرا براى آن مرثیه مى گفتند (7) . وهابیها در مدت متجاوز از دوازده سال , گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف آن , و همین طور به شهر نجف حمله مى بردند و غارت مى کردند . نـخـسـتـیـن این حملات هجوم در سال 1216 بود , که شرح داده شد و این هجوم به نوشته عموم نویسندگان شیعه در روز عید غدیر آن سال انجام گرفته است . حملات وهابیان متمرکز در نجد , به جده و مکه و مدینه و سوریه و عراق , بیش ازآنست که در این جا , بیان گردد .
    ادامه دارد ..





    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    ادامه پست قبل ..

    پیوسته جنگهاى خونین میان حکومت عثمانى ازطریق امراء مصر , و وهابیان وجود داشت . و گـاهـى بر اثر ضعف دولت عثمانى ,وهابیان بر طائف و مکه و مدینه دست یافته و آثار و مشاهد اسـلامـى را ویـران کـرده وامـوال را به غارت مى بردند و سرانجام از آنجا به نجد طرد مى شدند و عـثـمـانـیـهـا تـسلطخود را بر این مناطق با گماردن خاندان شریف بر ریاست حرمین حفظ مى کردند . در جـنگ نخست جهانى , مساله پان عربیسم زنده شد , و با اشغال شام و اردن وعراق از طریق دول بـزرگ مـانند بریتانیا و فرانسه , وحدت کشورهاى عربى از هم گسست , و هر نقطه اى از این بلاد به امیرى که مطیع دول بزرگ بود , سپرده شد . بـلادنـجـد , بـه آل سـعـود که بزرگ آن در آن روز عبدالعزیز بن سعود ( پدر فهد شاه کنونى ) واگـذار گـردیـد و این به خاطر همکارى نزدیکى بود که عبدالعزیز بابریتانیا در شکستن قدرت عثمانى انجام داده بود . این واگذارى , تحت شرائطى صددرصد استعمارى انجام گرفت که در تاریخ مذکور است . بـعـدهـا مـصالح بریتانیا خصوصا و جهان استعمار عموما , ایجاب کرد که بر قلمرو قدرت وهابیان افزوده شود و حرمین شریفین و منطقه حجاز را در اختیار آل سعود قرارگیرد . از این رو , با برنامه ریزى خاصى که در آن بریتانیا دست داشت , در سال1344 ه. ق , وهـابـیان , حرمین شریفین را پس از یک جنگ خونین تصرف کردند , و تنهادر طائف دو هزار نـفـر از عـلـمـا و بـزرگان و زن و مرد را کشتند , به گونه اى که خود عبدالعزیز بر این جنایت اعتراف کرد . در نـتـیـجـه , بـه حکومت خاندان شرفا در این سرزمین خاتمه داده شد , این دو منطقه وسیع اسـلامـى بـه ضمیمه نجد و حجاز به نام یک فامیل سعودى در دفاتر دول بزرگ استعمارى , به ثبت داده شد , نام نجد و حجاز منسوخ گردید و عبدالعزیز خود را در سال 1350 ه. ق . ( 1310 ه. ش ) شـاه دو مـنـطـقـه خـواند و کشور به نام مملکت عربى سعودى ( نه اسلامى سعودى ) نام گذارى شد . وى تا سال 1374 ( 1334 ش ) زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او , فرزندان وى به نامهاى : ( سعود , فیصل , خالد , فهد )اشغالگران حکومت بر این سرزمین بوده و هستند . عـقـائد وهابى زندگى سیاسى وهابیان در منطقه اى که خاندان آل سعود در راس آن قرار دارند , براى خود فصل جداگانه اى لازم دارد که فعلا براى ما مطرح نیست . آنـچـه لازم اسـت , بـازگوئى اجمالى عقاید وهابیان است که آل سعود از آن ترویج مى کنند و در حقیقت وهابیت شیشه عمر آنها است .

    ادامه دارد ..




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    ادامه پـست قبل ..
    اساس آئین وهابیت را دو چیز تشکیل مى دهد :


    1 - هدم و نابودى آثار رسالت و اصالتهاى باقى مانده از دوران پـیـامبر (ص ) وصحابه و تابعان , به گونه اى که چیزى ملموس از آن زمان باقى نماند , و همه این کارها را در پوشش توحید و مبارزه با شرک انجام مى دهند . از ایـن جـهـت کلیه قبور متعلق به صحابه و عترت پیامبر و تابعان و علما و شخصیت هاى اسلامى رانابود کرده و با خاک یکسان مى کنند . و اگـر از مـسـلـمـانـان جـهـان نـمى ترسیدند , قبرپیامبر را نیز ویران کرده و به صورت مصلى درمى آوردند . در اثـر ایـن تز نامعقول , قبور ائمه چهارگانه شیعه و عموى پیامبر (ص ) , وقبر عبداللّه پدر آن حـضرت و قبور کلیه صحابه در بقیع ویران گردید , و به صورت تل خاکى درآمد , روشن است که استعمار ملتى که گذشته خود را فراموش کند , بسیار سهل و آسان مى باشد . امـروزه بـراى بـسـیارى از مسیحیان غرب , وجود مسیح مریم و حواریون او به صورت یک افسانه تـاریخى درآمده و در اصل وجود چنین شخصى با تمام خصوصیاتى که دارد , شک وتردید دارند , چرا که اثر ملموسى از مسیح و یاران او در دست نیست . اگـر خـداى نـکـرده , اصـالتهاى اسلامى دستخوش چنین ناجوانمردى شود , راه براى انکار اصل وجودپیامبر اسلام و یاران او آسان خواهد بود .
    2 - پـائیـن آوردن مـقـام و موقعیت شخصیتهاى الهى از پیامبران و اولیاء در حال حیات و ممات , بعنوان اینکه آنان تنها بازگو کنندگان دستورات الهى بودند , و رسالت آنها در این قسمت با مرگ آنان پایان یافته و تفاوت چندانى با امت خود ندارند .

    این دو اصل , دو پى آمد بسیار ناگوار داشت .


    الـف : آئیـن اسلام به صورت یک آئین خشک معرفى شد که هر نوع حرکت و تحول , رنگ شرک و دوگـانـه پـرسـتـى به خود گرفت , به گونه اى که احترام آموزگاران الهى به صورت برگزارى یادواره نیز شرک اعلام گردید . گـوئى بـایـد ارتباط بشر با گلهاى سرسبدآفرینش قطع شود , و از اسلام جز کتاب , و احادیث ( کذائى ) چیزى باقى نماند .
    ب : ایجاد تفرقه در میان مسلمین , به گونه اى که جهان تسنن دچار تفرقه شد وجنگهاى خونینى بـه راه افـتاد , خامه دانشمندان به جاى دفاع از حملات مسیحیان ومادیها , صرف دفاع از شبهات محمد بن عبدالوهاب شد و اندیشمندان بزرگ مصر و عراق و شام و لبنان در این سه قرن , پاسى از وقت خود را صرف نقد این مسلک نمودند

    ادامه دارد ..





    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    ادامه پست قبل ..

    اسـاس آئین وهابیت همان دو اصل است و دیگر عقائد آنان روى این دو اصل استواراست مانند :
    1 - تحریم ساختن سقف و سایبان روى قبور .
    2 - تحریم گزاردن نماز در مشاهد مشرفه .
    3- تحریم مسافرت براى زیارت پیامبر اسلام و دیگر اولیاء نیکان .
    4 - تحریم توسل به اولیاء الهى پس از ممات .
    5 - تحریم تبرک و استشفاء .
    6 - تحریم درخواست شفاعت از شافعان واقعى .
    7 - تحریم برگزارى یادواره پیامبران و اولیاء الهى .
    8 - تحریم سوگند به غیر خدا .
    9 - تحریم نذر بر اولیاء الهى .

    گـوئى اسـلام حـکـمـى جز تحریم , و دعوتى جز مبارزه با فطرت انسان نداشته و انسان ازچپ و راست پیوسته باید , الفاظ شرک , حرام , ممنوع را بشنود . دربـاره آگـاهـى از تـاریخچه وهابیان به کتاب وهابیان و براى آگاهى از بى پایگى این اصول و عقائد آنان , به کتاب آئین وهابیت مراجعه بفرمائید .

    پرسشها و پاسخها، سبحانى - جعفر 1 - به کتابنامه رد وهابیت در مجله مکتب اسلام سال 29 , و نشریه تراثنا شماره 17مراجعه شود . 2 - متن نامه در کتاب تکمله السیف الصیقل , ص 190 موجود است . 3 - تاریخ ابن بشر نجدى . 4 - جزیره العرب فى القرن العشرین ص 341 . 5 - تاریخ المملکه به نقل از سایت تبیان


    برگرفته از پرسمان





    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !





  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1,692
    صلوات
    270
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    34 پست
    حضور
    18 روز 21 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15



    فرقة وهابیت چگونه به وجود آمد وعقایدش چیست؟

    عوامل شکل گیری فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه‌های دیگر، ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.
    این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضی بود . وی از کودکی به مطالعه کتاب‌های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد.
    او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش همراه شد و کتاب‌هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.
    شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.
    خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که سرانجام, عثمان عذر شیخ را خواست و او را از شهر بیرون کرد. شیخ در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر‌های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.
    جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن‌ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خاستند، باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند!
    سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه دادند، مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی جنایات بسیاری در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار گفته اند) را به قتل رساندند.(1) آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.
    عقاید:
    فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که به بعضی اشاره می شود:
    - وهابی‌ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کند، از جمله:
    به هیچ یک از رسولان و اولیا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،(2) از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و معتقدند هر کس از پیامبرطلب شفاعت کند، مانند این است که از بت‌ها شفاعت خواسته است.(3)
    - از مسائل دیگری که وهابیان دربارة آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.(4)
    بر همین اساس سعودی‌ها هنگامی که در سال 1344 هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.(5)
    - وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت‌هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود.
    بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،(6) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: «فلا تدعوا مع الله احداً».(7)
    - نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.(8)
    - وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان‌ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.
    - وهابیون به جنگ با دیگر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند باید به آیین وهابیت در آیند، یا جزیه دهند، از این رو همیشه مسلمانان دیگر را به کفر متهم نموده، اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان می گویند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.(9)

    پی نوشت‌ها:
    1. جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص 24 ـ 29.
    2. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج 3، ص 1429.
    3. همان.
    4. آیین وهابیت، ص 38؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص 146.
    5. آیین وهابیت، ص 38.
    6. تاریخ ادیان، ص 1430.
    7. جن (72) آیه 8.
    8. تاریخ ادیان، ص 1430.
    9. همان، ص 1431.

    خدایا هر چه سریعتر تابستان را به دانش آموزان عنایت بفرما(آمین)


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود