صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قطره ای از دریای فضائل اهل بیت(ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قطره ای از دریای فضائل اهل بیت(ع)




    بسم الله الرحمن الرحیم
    در این تاپیک بنده قصد دارم مطالبی از کتاب بسیار شریف و ارزشمند "القطره" تألیف علامه عظیم الشأن و جلیل القدر آیت الله سید احمد مستنبط (ره) را خدمت عاشقان و شیفتگان به فضائل معارف بیکران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) تقدیم کنم
    ان شاء الله با توفیقات خداوند متعال و اهل بیت اطهار (علیهم السلام) معرفت ما شیعیان نسبت به این پیشوایان راستین و جانشینان به حق خداوند بیش از پیش افزون گردد...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۰۸ در ساعت ۲۱:۵۳


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه کتاب

    شناخت اهل بيت (عليهم السلام) و آثار حياتى آن


    حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه حمد را سرآغاز كتابش وباعث زياد شدن بخشش و فضلش ، و دليل بر نعمتهايش و عظمتش قرار داده است .
    و درود و سلام بى ‏پايان بر شريف‏ ترين بندگان و كامل‏ ترين سفيران او حضرت محمّد مصطفى (صلى الله عليه وآله وسلم) و بر خاندان پاك او باد ، به ويژه بر آخرين يادگار آنها و باقيمانده حجّتهاى الهى حضرت حجّة بن الحسن - ارواحنا فداه -.
    هر كس نسبت به شخصيّت والاى حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت او (علیهم السلام) معرفت پيدا كند و به درياى علوم و معارف ، و به قدرت و ولايت آنان بنگرد به ‏پيروزى بزرگ و سعادت هميشگى نائل آمده و تمام خوبى ‏ها نصيب او گشته ‏است .

    به اين مطلب رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) تصريح فرموده است : «كسى كه خداوند بر او منّت گذاشته معرفت و ولايت اهل بيت مرا به او عنايت كند تمام خوبى ‏ها را براى او جمع نموده است» .

    خداوند معرفت اين بزرگواران را ابتدا و انتهاى اعمال قرار داده است به اين‏ معنا كه اعمال همگى ، كم يا زياد ، آسان يا سخت در هر مرتبه كه باشد و از هر كه ‏صادر شود بايد با اعتقاد به اهل بيت (عليهم السلام) شروع شده و با آن به پايان برسد ، يعنى ‏اعمال آدمى وقتى آثار با ارزشى بهمراه دارد كه با اعتقاد به اهل بيت (عليهم السلام) و قبول ‏ولايت آنها همراه باشد .

    روايات بسيارى بر آنچه گفتيم دلالت مى‏ كند ، از آن جمله روايتى است كه‏ شيخ طوسى (رحمه الله علیه) در كتاب «امالى» نقل كرده است : زرعه به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد : بعد از معرفت پروردگار ، كدام عمل ازميان اعمال برتر است ؟
    حضرت فرمودند : «هيچ عملى بعد از معرفت همپايه نماز نيست ، و بعد از معرفت و نماز هيچ عملى ‏به پايه زكات نمى ‏رسد ، و بعد از اينها هيچ كارى مانند روزه گرفتن نيست ، و بعد از اينها ارزش حجّ بيش از ساير اعمال است و ابتداى همه اين اعمال معرفت ما و انتهاى آن معرفت ما مى ‏باشد».

    معرفت از مسائل اعتقادى است و اين گونه مسائل نسبت به ‏اعمال عبادى بمنزله روح نسبت به كالبد است ، نماز و زكات و عبادت‏هاى ‏عملىِ ديگر فرع مسائل اعتقادى و اصولى است ، به اين جهت اگر اعتقادات ‏انسان صحيح باشد نماز و همچنين ساير اعمال او صحيح است ، و گرنه ارزش ‏نخواهد داشت .
    و همانگونه كه توحيد شرط صحّت اعمال است اقرار به رسالت و اعتقاد به‏ ولايت ائمّه طاهرين (عليهم السلام) نيز شرط صحيح بودن اعمال است .
    فرمايش اميرالمؤمنين (عليه السلام) شاهد اين مطلب است كه فرمود : «همانا براى كلمه توحيد يعنى «لا إله إلّا اللَّه» شرايطى است و من و ذريّه من از آن‏ شرايط هستيم» .

    حضرت امام رضا (عليه السلام) نيز در ضمن حديثى خود را از شرايط توحيد شمرده ‏اند ، اين حديث را اسحاق بن راهويه نقل كرده است : حضرت رضا (عليه السلام) در مسير مسافرت خود به مرو ، وارد نيشابور شدند و وقتى خواستند از آن شهر خارج شوند راويان حديث اطراف آن وجود مقدّس اجتماع‏ كرده و عرض كردند : اى پسر پيامبر خدا ! مى‏ خواهيد از اين شهر خارج شويد و حديثى نفرموديد كه همگى از آن استفاده كنيم .
    امام (عليه السلام) كه در كجاوه نشسته بودند سر خود را از آن بيرون كرده و فرمودند : «از پدرم حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) شنيدم ، و او از پدرش حضرت صادق (عليه السلام) وآن حضرت از پدرش امام باقر (عليه السلام) و آن حضرت از پدرش امام سجّاد (عليه السلام) و آن‏ حضرت از پدرش امام حسين (عليه السلام) و ايشان از پدرش اميرمؤمنان (عليه السلام) شنيد كه ‏فرمود : من از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و آن حضرت از جبرئيل و او از محضر ربوبى شنيد كه ‏پروردگار يكتا فرموده است : كلمه توحيد يعنى (لا إله إلّا اللَّه) حصار محكم من است و هر كس در آن وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود» .
    همين كه مركب حضرت قدرى عبور كرد با صداى بلند فرمود : «البتّه با شرائطش ، و من از شرائط آن هستم» .

    گويا اين به خاطر آن است كه همه امور الهى به سوى خاندان وحى (عليهم السلام) فرود آمده و از بيت آنان به آفريدگان مى‏ رسد .

    در زيارت حضرت امام حسين (عليه السلام) به آنها خطاب كرده عرض مى‏ كنيم : (اراده پروردگار در مقدّرات امورش بسوى شما فرود مى‏ آيد و از خانه ‏هاى مبارك شما خارج مى‏ گردد) .

    علّت آن اين است كه قلوب اين بزرگواران جايگاه مشيّت الهى است ، وقتى‏ خداوند چيزى را بخواهد آنها مى‏ خواهند و به خاطر آن‏ها خداوند گناه ‏بندگانش را محو كرده ، بلا را برطرف و رحمت خود را بر آنها نازل مى ‏كند .

    محمّد بن مسلم گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه فرمود : «خداوند را خلقى است از رحمتش ، ايشان را از نور و رحمت خود خلق كرده تا رحمت او را ظاهر كنند ، آنها ديده بيناى الهى و گوش شنواى پروردگار و زبان‏ گوياى او در ميان مردمانند ، و امين او هستند بر آنچه نازل كرده است از عذر يا هشدار يا برهان ؛ بخاطر آنها گناه بندگانش را آمرزيده و ظلم را برطرف كرده ورحمتش را نازل مى‏ كند، بسبب ايشان مرده را زنده مى‏ كند و زنده را مى‏ ميراند ، و به وسيله آنان آفريدگانش را امتحان كرده و اُمورش را در ميان بندگانش اجرا مى ‏كند» .
    عرض كردم : فداى تو گردم ! آنها كيستند ؟
    فرمود : «اوصياء» .

    آيا اوصياء غير از امامان ما هستند كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) دستور داده است آنها رابشناسيم و كسى كه بميرد و امامش را نشناسد مرگ او مردن در حال كفر و انكاراست .

    و در احاديث بسيار فرموده‏ اند : «هر كس بميرد در حالى‏ كه امامش را نشناخته ، به مرگ روزگار جاهليّت مرده است» .

    ادامه در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۸:۰۰


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه از پست قبل ...

    علّامه امينى (رضوان اللَّه عليه) فرموده است : اين حقيقت روشنى است كه كتب‏ صحاح و مسانيد اهل سنّت آن را ثبت كرده‏ اند و جز خضوع در برابر مفاد آن‏ چاره‏ اى نيست ، و اسلام كسى كامل نيست مگر اينكه خود را با آن تطبيق دهد ، ودر اين مورد دو نفر با يكديگر اختلاف نكرده و كسى درباره آن شكّى بخود راه ‏نداده است ، و اين تعبير اشاره به بدى عاقبت كسى دارد كه بدون امام و پيشوا بميرد و اينكه او از هر گونه سعادت و خوشبختى و رستگارى دور است ، و زيراكه مرگ جاهليّت بدترين نوع مردن يعنى مرگ در حال كفر و انكار است و دليل آن روايت فضيل از امام باقر (عليه السلام) است .
    آن حضرت به مردمى كه دراطراف كعبه طواف مى ‏كردند نگاهى كرده و فرمودند : «در عصر جاهليّت نيز اين گونه طواف مى‏ كردند ، همانا مردم وظيفه دارند كعبه راطواف كنند سپس به طرف ما روى آورده و ولايت و محبّت خود را نسبت به ما اظهار كرده ، نصرت و يارى خويش را به ما عرضه كنند» .
    سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ». (يعنى دل‏هاى مردم را طورى قرار بده كه بطرف آنها مايل باشند) .
    پس اگر دوست داريد زندگى شما همانند زندگى انبياء و مردن شما شبيه‏ شهدا باشد ولايت اهل بيت (عليهم السلام) را پذيرا بوده ، و در اعمال و رفتار خود از آنان ‏پيروى كنيد ، تا آنچه را كه دوست داريد ببينيد .
    و اين حقيقتى است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به آن تصريح كرده و فرموده است: «هر كس دوست دارد زندگى او شبيه زندگى انبياء ، و مردنش همانند مردن شهداء باشد و در بهشتى كه خداوند مهربان آن را بنا نهاده ساكن گردد بايد ولايت حضرت‏ على عليه السلام و اولياى او را پذيرفته و به امامان بعد از آن حضرت اقتدا كند، آنها عترت‏ من هستند و از طينت من آفريده شده ‏اند، بار پروردگارا ! فهم و علم مرا به آنها روزى كن».
    سپس فرمود: «واى بر كسى كه با آنها مخالفت كند ، خداوندا ! آنها را از شفاعت من‏ برخوردار مفرما» .

    و اگر دوست داريد فضائل و كمالات خاندان رسالت را بشناسيد در كارهاى‏ شگفت‏ انگيز آنان دقّت كنيد ؛ بلكه درباره رفتار شيعيان آنها : حضرات ابراهيم ، اسماعيل ، داود و سليمان (عليهم السلام) توجّه كنيد ، بلكه به علم و قدرت وصىّ حضرت‏ سليمان عليه السلام آصف بن برخيا بينديشيد تا بدانيد چگونه او در طبيعت تصرّف كرده ‏با اينكه او فقط علمى از كتاب را مى‏ دانسته و علم همه كتاب نزد او نبوده است .

    قرآن كريم آن قضيّه را چنين حكايت مى‏ كند : «يا أيُّها المَلأُ أيُّكُم يَأْتيني بِعَرْشِها قَبْلَ أنْ يَأْتُوني مُسْلمين × قالَ‏ عِفْريتٌ مِنَ الجِنّ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْل أنْ تَقُومَ مِنْ مَقامك وَإنّي عَلَيْه لَقَويّ‏ أمينٌ × قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْك‏ طَرْفُك فَلَمّا رَءاهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّي لِيَبْلُوَني ءَأَشْكُرُ أمْ ‏أكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإنَّ رَبّي غَنِّيٌّ كَريمٌ» .
    (حضرت سليمان به اطرافيانش فرمود ): (كداميك از شما تخت بلقيس را قبل از آنكه ‏خودشان را تسليم نمايند مى‏ تواند بياورد × عفريتى از جنّ گفت : من آن را مى‏ آورم‏ پيش از آنكه از جاى خود برخيزى و من بر اين كار قدرتمند و امين هستم × كسى كه‏ علمى از كتاب نزد او بود گفت : من آن را قبل از آنكه چشمت بهم بخورد نزد تو حاضر مى ‏كنم ، و چون چنين كرد و تخت را مشاهده كرد فرمود : اين فضل و بخشش و لطف پروردگار است تا مرا بيازمايد كه شكرگزار او هستم يانه ؟ و هر كس شكر كند براى خودش شكر نموده و سپاسگزارى كرده ، و كسى كه ‏كفر ورزد پروردگار من بى ‏نياز و بزرگوار است) .

    و در فرمايش آصف بن برخيا كه مى‏ گويد : «أَنَا آتيكَ بِهِ» «من آن را مى‏ آورم» نكته مهمّى است كه ردّ گفتار وهّابيّت و پيروان جاهل آنهاست، ما براى آنان كه مى‏ خواهند مسائل مربوط به ولايت را بهتر بفهمند تذكّر مى دهيم :
    خداوند بر آصف بن برخيا منّت گذاشته و اسمى از اسماء خود را به او آموخت ، با دانستن آن بر تصرّف در زمان و مكان قدرت پيدا كرد و تخت بلقيس‏ را از مملكت سبا به فارس آورد در حالي كه بين آن دو مكان 500 فرسخ فاصله ‏بود ، و اين قدرت بزرگ فضل و بخشش الهى نسبت به او بود ، و وقتى آصف‏ خواست از اين قدرت استفاده كند به سليمان گفت : «من آن را مى‏ آورم» ونگفت : «من آن را به اذن خدا مى‏ آورم» .

    از اين آيه شريفه مى ‏فهميم : وقتى خداوند انبياء و اولياء خود را قدرت و ولايت ‏مرحمت كرد بر آنها واجب نيست هنگام اظهار قدرت بگويند : ما اين كار را به اذن ‏خدا انجام مى ‏دهيم ، همان طور كه بر ما واجب نيست وقتى به آنها متوسّل مى‏ شويم‏ بگوئيم : حاجت ما را به اذن خدا عنايت كنيد ، همان طور كه گفته آصف را به حضرت سليمان ملاحظه كرديد ، با آنكه علم آصف و قدرت او نسبت به علم‏ ائمّه (عليهم السلام) مانند قطره‏ اى نسبت به دريا است بلكه كمتر از آن است ، زيرا «علم‏ الكتاب» يعنى علم تمامى كتاب نزد آنها است.

    عبدالرّحمان بن كثير از امام صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه شريفه «قالَ الَّذي‏ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْك طَرْفُك» نقل مى‏ كند كه ‏حضرت بين انگشتان خود را باز كرده و آن را روى سينه مباركش قرار داده وفرمود : به خدا قسم «علم الكتاب» يعنى علم همه كتاب نزد ما است .

    رواياتى كه اين مطلب را بيان مى‏ كند فراوان است ، به روايت اصبغ بن نباته‏ توجّه كنيد :
    اصبغ مى‏ گويد : به امام حسين (عليه السلام) عرض كردم : اى سرور من ! از مطلبى سؤال ‏مى‏ كنم كه به آن يقين دارم و آن از اسرار است و در وجود شما نهفته است .
    فرمود :«اى اصبغ ! آيا مى ‏خواهى مكالمه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را با ابوبكر در روز مسجد قُبا مشاهده كنى» ؟
    عرض كرد : اين همان چيزى است كه اراده كرده ‏ام .
    فرمود: «برخيز».
    ناگهان خود را در كوفه مشاهده كرده و كمتر از چشم بهم‏ زدنى‏ مسجد را ديدم، آن حضرت در صورت من تبسّمى كرد و سپس فرمود : «خداوند باد را مسخّر سليمان بن داود كرد ومن بيش از آنچه به او عطا شده نصيبم گرديده است» .
    عرض كردم : بخدا قسم همان طور است .
    بعد فرمود : «علم كتاب و بيان آن نزد ما است و هيچ كس از آفريدگان خدا به دليل آنكه اهل سرّالهى است آنچه را نزد ما هست ندارد» .
    سپس فرمود : «ما وابستگان پروردگار و وارثين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هستيم» .
    و فرمود : «داخل شو» .
    پس داخل مسجد شدم ، ناگهان پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) را در محراب ديدم كه ردا به‏ خود پيچيده است ، در اين هنگام امير مؤمنان (عليه السلام) را مشاهده كردم گريبان ابوبكر را گرفته است .
    پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالى كه انگشت به دندان گرفته بود فرمود : «تو واصحاب تو بد بازماندگانى بعد از من بوديد ، لعنت خدا و لعنت من بر شما باد».

    از اين واقعه تعجّب نكنيد ، زيرا خاندان وحى (عليهم السلام) به مقتضاى ولايتشان ‏قدرت تصرّف در ملكوت آسمانها و زمين دارند .

    اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرموده است : «قسم بحقّ آن كسى كه دانه را شكافت و خلق را آفريد من از اختيار و قدرتى‏ نسبت به ملكوت آسمانها و زمين برخوردارم كه شما تحمّل دانستن بعضى از آن ‏را نداريد ، اسم اعظم پروردگار هفتاد و دو حرف است آصف بن برخيا يك حرف‏از آن را مى‏ دانست ، با آن يك حرف در زمينى كه بين او و تخت بلقيس بود تصرّف كرد ، آن را پيمود و تخت را برداشت ، دو مرتبه زمين به شكل اوّل‏ برگشت و اين عمل سريع‏تر از يك چشم بهم‏ زدن انجام شد، بخدا قسم ؛ تمام هفتاد و دو حرف نزد ما است ، و يك حرف است كه مخصوص خداوند است و در علم غيب او نهفته است ، و هيچ نيرو و قدرتى نيست مگر به‏ سبب خداى بلند مرتبه و بزرگ ، شناخت ما را هر كس به ما معرفت پيدا كرد ، وانكار كرد ما را هر كه ما را نشناخت» .

    و امام صادق (عليه السلام) در ضمن روايتى فرموده است : «خداوند ولايت ما اهل بيت را مدار قرآن و جميع كتب آسمانى قرار داده است ، آيات ‏محكم قرآن بر محور آن مى‏ چرخد ، و به سبب آن كتب آسمانى بلند آوازه شده وايمان آشكار گرديد...» .

    اين ، مقدارى است از آنچه فرموده ‏اند و اظهار كرده ‏اند ، و امّا آنچه بخاطر عدم‏ پذيرش ما پنهان كرده‏ اند علم آن نزد خداوند است .
    آنچه از فضائل و كمالات‏ خود ذكر كرده ‏اند به اندازه درك مردم و قبول آنها است ، و هدف ايشان از بيان آن‏ ارشاد مردم به حقايق محكم و وارد كردن آنها به راه مستقيم و رساندن آنها به ‏مراتب عالى است .
    و از اينها گذشته خداوند دستور داده است كه نعمت‏هاى اورا تذكّر دهند و فرموده است : «وَأمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» . (يعنى نعمت‏هاى پروردگارت را بازگو كن) و ذكر فضائل آنها يادآورى بزرگترين نعمت‏هاى خداوند به آنها است .


    و مؤيّد اين مطلب روايت امام باقر (عليه السلام) است كه فرمود : بعد از بازگشت از نهروان به اميرالمؤمنين (عليه السلام) عرض كردند : معاويه ناسزا وبدگوئى كرده و اصحاب شما را مى‏ كشد .
    آن حضرت در ضمن خطبه ‏اى بعد از حمد و ثناء الهى و درود و صلوات بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و تذكّر نعمتهاى پروردگار بر رسولش فرمود : «اگر اين آيه در قرآن كريم نبود آنچه را گفتم نگفته بودم ، خداوند تبارك و تعالى ‏فرموده است : «وَأمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» .».
    بعد فرمود : «خداوندا سپاس و ستايش سزاوار تو است بخاطر نعمتهايت كه قابل‏ شمارش نيست ، و به خاطر فضل و بخشش تو كه فراموش شدنى نيست؛ اى مردم ! بمن رسيده آنچه رسيده ، و همانا مى‏ بينم اجلم نزديك شده و گويا هنوز نسبت به شأن من جاهليد و مرا نشناخته ايد ، و در ميان شما بجا مى‏ گذارم ‏آنچه را كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بجا گذاشت ، و آن كتاب خدا و عترتم مى‏ باشند كه ‏همان عترت آن هدايت كننده بطرف نجات يعنى خاتم انبياء و سرور خوبان وپيامبر برگزيده است» .

    امامان ما آنچه را درباره فضائل خود فرموده ‏اند به اين جهت بوده است وچون دل‏هاى مردم مريض و افكار آنها ضعيف و عقل‏هاى آنان كامل نيست همه ‏فضائل خود را بيان نكرده ‏اند ؛ زيرا مردم تاب تحمّل و پذيرش همه حقايق راندارند ، چون حقّ سنگين است ، و هنگامى كه قائم آل محمّد (عليه السلام) إن شاء اللَّه قيام ‏كرد مردم از نظر عقلى و علمى به كمال مى‏ رسند .
    همان طور كه مولاى ما حضرت باقر العلوم (عليه السلام) فرموده ‏اند : وقتى قائم ما (اهل بيت) قيام كرد دست خود را بر روى سر بندگان قرار مى‏ دهد ، به ‏بركت آن عقلها و انديشه ها از پراكندگى نجات پيدا كرده و فهم آنها كامل مى‏ گردد، در آن زمان ، وقتى چنين لطفى به بندگان شود مردم اسرار و حقايق را مى‏ توانند درك كنند و آن را بپذيرند .

    حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نیز فرموده است : «اى كميل ! هيچ علمى نيست مگر اينكه من آن را آغاز كرده‏ ام و هيچ سرّى نيست مگرآنكه حضرت قائم (صلوات اللَّه عليه) آن را به پايان مى ‏رساند» .

    پس هنگامى كه حضرت بقيّة اللَّه - ارواحنا فداه - ظاهر گرديد و زمين را به نور خود روشن ساخت ، علوم و حقايق را در ميان مردم منتشر مى‏ كند ؛ زيرا در دولت‏ كريمه آن حضرت به خاطر اينكه دست شريف خود را بر سر مردمان مى گذارد ، عقول و افكار آنان تمركز پيدا مى‏ كند و فهمشان كامل مى‏ گردد .
    پس آنچه به ما رسيده و ما به آنچه رسيده ‏ايم - از آن جمله اين كتاب - بيش از «قطره‏ اى» از درياى فضائل و مناقب ايشان نيست ، هرگز آن را انكار نكرده ووحشت نداشته باشيد و از مطالب اين كتاب تعجّب نكنيد ، و از خداى تعالى‏ تقاضا كنيد فهم شما را در معارف خاندان وحى زياد كند ، و جستجو نموده ازرحمت او مأيوس مباشيد ، زيرا قرآن كريم مى ‏فرمايد :«إنَّه لايَيْأَس مِنْ رَوْح اللَّه إلَّا القَوْمُ الكافِرُون» . (از رحمت خدا جز قومى كه كافرند مأيوس نمى‏ باشند) .
    و به مولا و صاحب اختيار و فرمانرواى همه هستى بگویید: اى پادشاه عالم ! به ما و اهل ما بيچارگى روى آورده و ما با سرمايه ‏اى بسيار اندك به‏ شما روى آورده ‏ايم ، پيمانه ما را پر كن و بر ما نيكى و احسان نما ، كه خداوند نيكوكاران را پاداش مى دهد .
    و هنگامى كه مولا و سرورمان فهميدن معارف را به شما احسان نمود مى‏ توانيد بپذيريد «آنچه را كه فرشته مقرّب يا نبىّ مرسل و يا بنده ‏اى كه خدا قلبش را براى ايمان امتحان كرده» قابليّت پذيرش آن را دارد .
    اسرار اهل ‏بيت (عليهم السلام) را از اخبار و رواياتى كه رسيده است درك كنيد تا خداوند به ما و شما قطره ای از درياهاى نور روزى نمايد .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۰۹ در ساعت ۲۳:۵۶


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مؤلّف و رؤياى مهمّ او بعد از تأليف كتاب

    فرزند بزرگوار و با فضيلت ايشان آقاى حاج سيّد على مستنبط دام عزّه العالى ‏براى من نقل كردند:
    پدر عظيم ‏الشأن من كه خدا بر درجاتش بيفزايد بعد از تأليف جزء اوّل اين‏ كتاب در عالم رؤيا ديد كه از دنيا رفته و سر او بر زانوى مادرش فاطمه زهرا (سلام ‏اللَّه عليها) است ، از داشتن اين موقعيّت كه دلالت بر بلندى مقام و عظمت شأن او داشت تعجّب كرده و از خود سئوال مى ‏كند : چگونه به اين مقام رسيده ‏اى و چه‏ چيزى باعث شده اين عظمت را بيابى ؟
    و تا اين سئوال به فكرش خطور مى‏ كند سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) به او الهام نمودند كه : هذا جزاء من ألّف كتاب «القطرة» ، اين پاداش كسى است كه كتاب «القطرة» را جمع‏ آورى نموده است .
    بعضى از موثّقين و كسانى كه به گفته آنها اطمينان دارم برايم نقل كردند : او اوّل كسى بود كه در مدّت چهل سال هر شب هنگام سحر به زيارت اميرالمؤمنين عليه الصلاة والسلام شرفياب مى‏ شد، زيرا كليددار حرم مطهّر آن مرحوم رابر خود مقدّم داشته و كليد را به او مى ‏داد .
    مؤلّف (رحمه الله علیه) بعد از آنكه درب حرم را باز می ‏كرد خود وارد مى‏ شد و براى چند دقيقه آن را مى بست و سپس درب حرم را به روى زوّار مى‏ گشود و كسى‏ نمى‏ دانست كه در آن چند دقيقه به چه عبادتى مشغول بوده است .
    ولى يكى از نزديكانش به من گفت : او را در بعضى از سحرها ديدم كه كنار ضريح مقدّس نشسته و صورت خود را بر آن گذاشته و با محاسن شريفش غبار آن را پاك مى‏ كرد ، و بعد از آنكه درب حرم را باز مى‏ كرد تا هنگام نماز صبح به‏ تهجّد و عبادت پروردگار مشغول بود و تا از دنيا رفت او تنها امام جماعت درحرم حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود .
    در تمام عمر مقيّد بود شب‏هاى جمعه پياده به زيارت امام حسين (عليه السلام) مشرّف ‏شود ، فقط زمانى كه راه رفتن برايش ممكن نبود از وسائل نقليّه استفاده كرد وزيارت را ترك ننمود ، در آخرين سفرش به زيارت سيّدالشهداء (عليه السلام) خبر ازوفات خود داده و به بعضى از دوستانش گفته بود : اين زيارت ، زيارت وداع من‏ است و مى‏ خواهم نفسهاى آخر عمرم را در نجف باشم ، لذا به نجف برگشته ودر همان روز از دنيا رفت .
    «عاش سعيداً ومات سعيداً» ؛ (سعادتمند زندگى كرد و سعادتمند از دنيا رفت) .
    «ولَهُم الْبُشْرى فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَفِى الْاخِرَةِ لا تَبْديلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظيمُ » ؛ (و براى آنها در دنيا (با ديدن خوابهاى رحمانى) و در آخرت (با ديدن اولياء خدا و نعمتهاى او) بشارت مى‏ رسد ، سخنان خدا را تغيير و تبديلى‏ نيست كه اين پيروزى بزرگ نصيب دوستان خداست) .
    كتاب : «القطرة» كتابى است معروف در فضائل پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت طاهرين‏ او (عليهم السلام) كه مؤلّف براى جمع‏ آورى آن ، از كتاب‏هاى خطّى و چاپى فراوانى بهره‏ جسته است .
    ايشان در كتابخانه شخصى خود كتاب‏هاى خطّى باارزشى مثل كتاب «سليم‏ بن قيس» را داشته ، از آنها و از كتاب‏هاى چاپ شده مخصوصاً كتاب ارزشمند «بحار الأنوار» علّامه مجلسى (رحمه الله علیه) استفاده كرده است .
    نسخه تحقيق‏ نشده ‏اى از اين كتاب قبلاً چاپ شده بود ؛ جزء اوّل آن را جناب‏ حجّة الإسلام والمسلمين شيخ محمّد ظريف تحقيق نمود و جزء دوّم آن را با مشاركت و همكارى فاضل و محقّق عاليقدر جناب آقاى محمّد حسين رحيميان‏ ادامه داد ، و چون نسخه چاپ شده خالى از اشتباهات نبود كوشش كردند تا كتاب با رجوع به مصادر اصلى آن اصلاح گردد ، آيات و احاديث آن را اخراج‏ نموده و بعضى از لغات مشكل را در پاورقى توضيح دادند ، تا كتاب به شكل‏ حاضر درآمد و ان شاء اللَّه براى آنها كه بخواهند از آن استفاده كنند مفيد و براى ‏آن‏ها كه بخواهند از نور آن بهره‏ مند گردند روشنى ‏بخش باشد ، و حمد و سپاس مخصوص ذات بى‏ همتاى پروردگار جهانيان است .

    سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۰:۰۰


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدّمه مؤلّف (رحمه اللَّه تعالى علیه)

    حمد و سپاس سزاوار خداوندى است كه خود را به ما شناسانده وحجّت‏ هاى خويش را به ما معرّفى نموده و محبّت خود و اوليائش را به ما الهام كرده و آن را بهترين عمل بندگانش قرار داده است ، و سلام و درود بى‏ پايان بر آخرين پيامبرش محمّد صلى الله عليه وآله وسلم و برگزيدگانش از خاندان پاك او باد .
    امّا بعد ، مؤلّف كتاب ، كمترينِ خدمتگزاران علم و دانش «احمد رضى الدين ‏موسوى تبريزى مستنبط» گويد : زمانى اين روايت را كه صدوق رحمه الله در كتاب «امالى» از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده ، با دقّت مورد مطالعه قرار داده بودم كه آن‏ حضرت فرموده است : خداوند تبارك و تعالى براى برادرم حضرت علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) فضائلى قرار داده كه غير از خودش كسى نمى ‏تواند عدد آن را بشمارد ، هر كس فضيلتى از آن‏ فضائل را در حالى كه به آن اقرار دارد يادآورى كند خداوند گناهان گذشته و آينده ‏او را بيامرزد گرچه با گناه جنّ و انس وارد قيامت شود .
    و هر كس فضيلتى از آن فضائل را بنويسد تا خطّى از آن نوشته باقى باشد فرشتگان براى او استغفار كنند .
    و هر كس به فضيلتى از آن فضائل گوش فرا دهد خداوند گناهانى را كه با گوش‏ مرتكب شده ببخشد .
    و هر كس به نوشته ‏اى از آن فضائل نگاه كند خداوند گناهانى را كه با چشم انجام داده بيامرزد .
    سپس فرمود : نگاه كردن به علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) عبادت و ياد او عبادت است ، و ايمان كسى جز با ولايت آن حضرت و بيزارى از دشمنان او پذيرفته نمى ‏شود.

    مؤلّف (رحمه الله علیه) گويد : اينكه در روايت فرموده ‏اند : «خداوند گناهان آينده او را نيز ببخشد» يعنى به او توفيق توبه كردن مرحمت نموده و عاقبت او را بخير گرداند تا از اين جمله اجازه در نافرمانى و گناه كه از نظر عقلى زشت و ناپسند است لازم ‏نيايد .

    و روايتى را كه در اصول كافى نقل كرده است : ابى المعزا گفت : از حضرت‏ موسى بن جعفر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود : هيچ چيزى براى ابليس و لشكر او كشنده‏ تر از زيارت برادران ايمانى نيست ، وفرمود : وقتى دو نفر مؤمن يكديگر را ملاقات كرده و خدا را ياد مى ‏كنند و فضائل ما اهل ‏بيت را گفتگو مى ‏نمايند بر چهره ابليس گوشتى نمى ‏ماند مگر اينكه مى ‏ريزد تا آنكه‏ روح او از شدّت درد بفرياد مى‏ آيد ، فرشتگان آسمان و خزانه ‏داران بهشت آن را احساس كرده و او را لعنت مى‏ كنند و هيچ فرشته مقرّبى نمى‏ ماند مگر اينكه او را لعنت نمايد .

    و روايت ديگرى كه در تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده كه فرمود : «اى امّت محمّد ! هنگام مصائب و گرفتارى‏ هاى خود محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) رابياد آوريد تا آنكه به بركت ايشان خدا فرشتگان موكّل بر شما را بر شياطينى كه‏ شما را قصد كرده ‏اند يارى كند، با هر يك از شما از طرف راست او فرشته ‏اى است كه حسنات او را مى ‏نويسد و از طرف چپ فرشته ‏اى است كه گناهانش را ثبت مى‏ كند ، و با او دو شيطان است از طرف ابليس كه او را گمراه مى ‏كنند ، وقتى آن دو شيطان در قلب او وسوسه ‏مى‏ كنند اگر ياد خدا كرد و ذكر شريف «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم ‏وصلّى اللَّه على محمّد وآله [الطيّبين]» را گفت ، آن دو شيطان سركوب شده ‏نمى ‏توانند فعّاليت كنند، نزد ابليس آمده شكايت مى‏ كنند كه ما خسته شديم ما رابه لشكرى مدد برسان، هزار نفر براى آنها كمك مى ‏فرستد، همينكه او را قصد مى ‏كنند ياد خدا كرده و صلوات بر محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) مى ‏فرستد ، آنها راهى‏ براى نفوذ پيدا نمى كنند و نمى‏ توانند او را مورد حمله خود قرار دهند.
    به ابليس مى‏ گويند : كسى غير خودت حريف او نيست ، تو و لشكرت به او حمله‏ كنيد تا بر او غلبه كرده و او را گمراه كنيد .
    چون ابليس چنين اراده ‏اى كرد خداوند تبارك و تعالى به ملائكه‏ اش فرمايد : ابليس به همراه لشكرش بنده مرا هدف گرفته ‏اند ، به كمك او بشتابيد و با آنها بجنگيد .
    در مقابل هر شيطان مطرودى صد هزار فرشته در حالى كه بر مركب‏هائى از آتش‏ سوارند و به دست آنها شمشيرهايى از آتش ، نيزه ، خنجر ، تير و اسلحه‏ هايى ازآتش است ، آماده نبرد شوند .
    فرشتگان آنها را با اين اسلحه ‏ها پى در پى ‏مى‏ كشند تا اينكه ابليس را اسير كرده اسلحه را بر او قرار مى‏ دهند ، مى‏ گويد : خدايا ، به من وعده داده ‏اى كه تا وقت معلوم و معيّن مهلت داشته باشم .
    خداوند به فرشتگان فرمايد : وعده كرده ‏ام او را نميرانم ولى وعده نداده ‏ام كه بر او اسلحه و عذاب و درد مسلّط نكنم ، شما او را با سلاح آتشين خود بزنيد و من اورا زنده نگه مى‏ دارم .
    فرشتگان بر او جراحت‏هاى بسيار وارد كرده و رهايش مى ‏كنند ، ابليس بر حال‏ خود و اولاد كشته شده ‏اش در اين حال متأثّر و غمناك است و جراحات او را جز صداى كفر مشركين مداوا نمى‏ كند .
    اگر آن شخص مؤمن بر طاعت خدا و ياد او و درود فرستادن ادامه دهد جراحت‏هاى ابليس برايش باقى بماند ، و اگر تغيير روش دهد و در مخالفت خدا وسرپيچى از فرامين او تلاش نمايد جراحات ابليس بهبود پيدا كرده و بر اين بنده ‏تسلّط پيدا كند و او را لجام نموده بر او سوار مى‏ شود ، سپس به شياطين گويد : بخاطر داريد آنچه ما از اين شخص كشيديم الآن ذليل و رام ما گرديده ، شما اكنون بر او سوار شويد» .
    سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : «اگر مى ‏خواهيد جراحات ابليس بر او باقى باشد و دائماً متأثّر و غمناك باشد بر اطاعت خدا و ياد او ، و صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت داشته باشيد ، و اگر چنين نكرديد اسير ابليس گشته و بعضى از لشكريان او بر شما سوار شوند» .

    بعد از ملاحظه اين روايات دوست داشتم كه از درياى بيكران فضائل اهل‏بيت (عليهم السلام) قطره ‏اى گرفته و آن را به رشته تحرير درآورم و به مقدار فرصتى كه‏ هست تذكّر دهم و آن را كتاب «القطرة من بحار مناقب النبيّ والعترة عليهم السلام» ناميدم .
    چگونه اين كتاب مى‏ تواند كرامات و فضائل آنها را در برداشته باشد ؟ و آيا با پياله‏ كوچكى مى ‏شود آب دريا را كشيد ؟
    و اين كتاب مستطاب را در زمانى كه در جوار اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف‏ اشرف على مشرّفها آلاف التحيّة والثناء وطن داشتم گردآورى كردم ، نكات لطيف وتحقيقات باارزشى كه در آن يافت شود از بركات آن حرم مقدّس و فيوضات مولاو سرورم اميرالمؤمنين صلوات اللَّه وسلامه عليه است ، خدا و آن امام بزرگوار را بر اين‏ لطف و عطاى بزرگ سپاسگذارم .
    شاها من ار بعرش رسانم سرير فضل
    مملوك آن جنابم و محتاج اين درم
    گر بركنم دل از تو و مهر از تو بگسلم
    اين مهر بر كه افكنم، اين دل كجا برم* * *
    سفينه دلم از مدح شاه پر گهر است
    گواه حال بدين علم عالم العلّام* * *
    تطوف ملوك الأرض حول جنابه
    وتسعى لكم لحظي بلثم ترابه
    فكان كبيت اللَّه بيت علا به
    تزاحم تيجان الملوك ببابه
    فيكثر عند الإستلام ازدحامها
    أتاه ملوك الأرض طوعاً وأملتّ
    مليكا سحاب الفضل منه تهلّلت
    ومهما دنت زادت خضوعاً به علت
    إذا ما رأته من بعيد ترجّلت
    وإن هي لم تفعل ترجّل هامها
    معنی: پادشاهان روى زمين اطراف حرمش به طواف مشغولند ، و چشمان من به بوسيدن‏ خاك آن مكان سعى مى‏ كند .
    از نظر شأن و عظمت همانند خانه خداست خانه‏ اى كه به آن برترى مى‏ يابند ، وتاج‏هاى شاهان عالم نزد درب آن با يكديگر برخورد مى ‏كنند .
    و وقت استلام (كشيدن دست بعنوان تبرّك و بوسيدن) ازدحام زيادى است.
    از روى ميل و اختيار پادشاهان مى‏ آيند درب خانه شاهى كه ابرهاى رحمت وبخشش از آسمان او بارش دارد .
    و هر گاه نزديك شوند ، خضوع آنها زياد شده و به سبب آن برترى يابند ، و زمانى كه‏ او را از دور ببينند با قدم‏ها به طرف او آيند .
    و اگر قدم‏ها اين كار را نكند صورتها بر روى زمين كار قدم‏ها را انجام دهند .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۰:۰۳


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه اول:

    محبّتى كه آدمى را به سوى ولايت مى ‏كشاند آن ولايتى كه بيعت مخصوص و دعوت باطنى و كليّه الهى است بر چند قسم است :
    1- موهوبى است (كه بخشش الهى و بدون اختيار شخص است) .

    در كتاب «تحف العقول» در باب سفارش‏هاى امام صادق عليه السلام به مؤمن طاق‏ نقل شده است كه فرمود : اى پسر نعمان ! محبّت و دوستى ما اهل بيت از آسمان از خزانه‏ هاى زير عرش كه‏ همانند خزانه ‏هاى طلا و نقره ‏اند فرود مى ‏آيد و آن را جز به مقدار معيّن نازل ‏نمى‏ كند ، و جز به بهترين بندگانش عطا نمى ‏فرمايد و براى آن ابرى است مثل ابرى كه باران داشته باشد ، وقتى اراده فرمود كسانى را كه ‏دوست دارد از محبّت بهره ‏مند كند به آن ابر اجازه بارش دهد ، آنگاه مى ‏بارد و به‏ جنينى كه در شكم مادر است برخورد مى‏ كند .

    يا به دعاى نياكان و پدران است .
    همان طور كه از پدر علّامه مجلسى (رحمه الله علیه) نقل شده ‏است كه گفت : نيمه شبى بعد از تهجّد و عبادت حالتى بر من عارض شد و در آن‏ حال فهميدم چيزى از خدا نمى‏ خواهم مگر اينكه اجابت فرمايد ، گويا صدائى ‏شنيدم كه گفت : «محمّد باقر در گهواره است» .
    بى ‏درنگ گفتم : «پروردگارا ! بحقّ محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) اين طفل را مروّج دين و نشر دهنده ‏احكام مبين قرار بده ، و او را به توفيقات بى‏ پايان خود موفّق فرما» .
    و او بر اثر اين دعا به مرتبه‏ اى رسيد كه اگر دين شيعه را دين مجلسى بناميم ‏بجا است بخاطر اينكه رونق دين از او است ، مثل اينكه مذهب شيعه را جعفرى ‏ناميده ‏اند .

    و از بحرالعلوم (قدس سره) نقل شده كه آرزو مى ‏كرد تمام تصانيف او در پرونده‏ كارهاى مجلسى (رحمه الله علیه) ثبت شود و يكى از كتاب‏هاى آن بزرگوار كه ترجمه متون ‏اخبار است و در تمام شهرها همانند قرآن مجيد پخش شده بنام او و به حساب او نوشته شود .

    يا به دعاى برادران صالح و ابراهيم (عليهما السلام) است .
    همان ‏طور كه دعاى او را قرآن‏ مجيد حكايت مى‏ كند :«فَاجْعَلْ أفْئِدَةً مِن الناسِ تَهْوي إلَيْهِم» (دل‏هاى مردم را چنان قرار بده كه بسوى آنها و به طرف آنها متمايل شوند) .

    يا به مشاهده آنها در بيدارى است كه يكباره محبّت آنها در دل ريخته شود .
    همان‏ طور كه از بعضى از بزرگان شنيده ‏ام كه نقل مى ‏كرد : شخصى از دوستان‏ اميرالمؤمنين (عليه السلام) پسر برادرى داشت كه با آن حضرت دشمن بود و او از آن‏ حضرت تقاضا مى‏ كرد كه پسر برادرم را از دوستان خود قرار دهيد .
    روزى اتّفاقاً اين شخص در حضور اميرالمؤمنين (عليه السلام بود) ، او به همراه رفيقانش از آنجا عبوركردند و بر آن حضرت سلام نكردند ، آن شخص از رفتار پسربرادرش شرمنده ‏شد .
    در اين هنگام چشم بيناى الهى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نگاهى به آن جوان ‏نمود ، او فوراً برگشت و خود را روى قدمهاى آن حضرت انداخت و گفت : شما دشمن‏ ترين افراد نزد من بوديد و اكنون تو را بيش از هر كس دوست دارم .
    من هم عرض مى ‏كنم :
    دوستان را كجا كنى‏ محروم
    تو كه با دشمنان نظر دارى

    * * *

    آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند

    آیا شود كه گوشه چشمى به ما كنند؟
    * * *

    به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند به
    آسمان رود و كار آفتاب كند

    گفته شده : مصرع دوّم اين شعر را اميرالمؤمنين (عليه السلام) سروده ‏اند و منسوب به آن‏ حضرت است .
    ديگرى گفته بود : زهره شير شود آب ز دل دارى دل و در مصرع بعدى مانده بود ، حضرت در خواب به او تعليم داده و فرمودند بگو : «اسداللَّه گر آيد بهوا دارى دل».

    و مانند آنچه براى زهير در برخورد با امام حسين عليه السلام اتّفاق افتاد .
    او مى گفت : چيزى بدتر از اين براى من نبود كه در جائيكه امام حسين (عليه السلام) منزل كرده ما فرود آئيم تا اينكه به ناچار با او هم ‏منزل شديم، ما نشسته بوديم كه ناگهان فرستاده امام‏ حسين (عليه السلام) وارد شده سلام كرد و گفت : اى زهير ! امام حسين (عليه السلام) مرا بسوى تو فرستاده كه نزد او حاضر شوى .
    با شنيدن اين كلام آنچه در دست داشت رها كرد ، گويا بر سرها پرنده ‏اى قرار گرفته ‏است .
    همسرش به او گفت : پسر پيامبر خدا كسى را به سوى تو فرستاده است چرا جواب نمى ‏دهى و چرا او را رد مى‏ كنى ؟ سبحان اللَّه ! چه مى‏ شود به سوى او بروى ، كلام آن حضرت را بشنوى و برگردى ؟
    زهير خدمت امام حسين (عليه السلام) رسيد و خيلى نگذشت كه با چهره ‏اى شادمان وتابان برگشت و دستور داد خيمه اش را در كنار خيمه هاى آن حضرت ‏برپا كنند ، سپس به همسرش گفت : ترا طلاق دادم ، به اهل و عيال خود ملحق‏ شو ، زيرا دوست ندارم كه به خاطر من در زحمت و رنج واقع شوى .

    يا محبّت آنها با مشاهده ايشان در خواب القاء مى‏ شود .
    استاد ما محدّث نورى‏ قدس سره از استاد خود شيخ جعفر شوشترى ‏(قدس سره) نقل نموده : چون از تحصيل علوم دينى در نجف اشرف فارغ گشتم و وقت تبليغ رسيد به ‏وطن برگشتم تا وظيفه خود را در زمينه ارشاد و هدايت مردم انجام دهم و چون ‏به آثار و نوشته‏ هاى مربوط به موعظه و سوگوارى تسلّط نداشتم در ايّام ماه ‏رمضان و جمعه ‏ها تفسير صافى را بدست مى‏ گرفتم و در منبر مى‏ خواندم ، و در ايّام عاشورا از كتاب «روضة الشهداء» نوشته مولى حسين كاشفى قرائت ‏مى ‏كردم ، و برايم امكان نداشت از محفوظات سينه ‏ام مردم را موعظه كنم يا بگريانم ، تا اينكه يكسال گذشت و دوباره محرّم نزديك شد .
    شبى با خود گفتم : تا چه وقت كتاب را از خود جدا نكنم و از روى نوشته‏ بخوانم ، چرا نمى‏ توانم مانند ديگران بدون در دست داشتن كتاب منبر روم و تبليغ كنم ؟
    در اين فكر بودم كه خسته شدم و به خواب رفتم .
    در خواب ديدم‏ گويا در سرزمين كربلا هستم و همان روزهائى است كه موكبهاى حسينى نزول ‏اجلال فرموده و خيمه برپا كرده ‏اند ، لشكر دشمن هم در مقابل آنها خيمه ‏آرائى ‏مى‏ كردند همانطور كه در روايات وارد شده است ، به خيمه سيّد و سرور مخلوقات حضرت اباعبداللَّه الحسين (عليه السلام) وارد شدم و بر آن حضرت سلام كردم ، او مرا كنار خود نشانيد و به حبيب بن مظاهر فرمود : «فلانى - اشاره به من نمود - ميهمان ما است ، آب كه در خيمه ‏ها يافت نمى ‏شود ، از همان آرد و روغن كه هست طعامى درست كرده و آن را حاضر كن».
    حبيب اطاعت كرد و پس از آماده كردن آن را در مقابل من گذاشت ، چند لقمه ‏از آن خوردم و از خواب بيدار شدم .
    پس از اين رؤيا نكات و دقائقى از آثار و مصائب اهل بيت (عليهم السلام) به من الهام‏ مى‏ شد كه كسى قبل از من متوجّه آن نشده بود ، و هر روز فهم من زيادتر مى‏ شد تا آنكه ماه رمضان فرا رسيد و من در مقام موعظه برآمدم و در بيان مطالب به ‏نهايت آرزويم رسيدم ، و اين فضل پروردگار است به هر كس بخواهد آن را عنايت فرمايد .

    و نيز محدّث نورى رحمه الله از سيّد عبداللَّه شبّر - كه در زمان خودش به ‏مجلسى دوّم مشهور گشته و كتاب مهمّ «جامع المعارف والأحكام» كه شبيه بحارالأنوار است از تأليفات او است - حكايت كرده كه گفت :
    زياد بودن تأليفات من از توجّه امام بزرگوار حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) ‏است ، آن حضرت را در خواب مشاهده كردم به من قلمى عنايت كرد و فرمود : «بنويس».
    از آن زمان توفيق نوشتن پيدا كردم و همه آثارى كه از من بجا مانده از بركت ‏آن قلم است .

    و گاهى فقط با شنيدن نام مقدّسشان محبّت آنها در دل وارد مى‏ شود .
    همان طور كه در حديث اسلام آوردن سلمان (رضوان اللَّه عليه) تحقّق پيدا كرده ‏است .

    يا كام را به آب فرات بردارد كه باعث محبّت آنها مى‏ شود .
    امام صادق عليه السلام فرموده است : «فرات از شيعيان على (عليه السلام) است ، هيچ كس كامش به آن برداشته نمى‏ شود مگر اينكه ‏ما اهل بيت را دوست خواهد داشت ».

    ادامه در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۰:۰۷


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه از پست قبل...

    یا اهل شهرهاى مخصوص باشد كه از آن تعريف شده است ، مانند : كوفه، قم و از شهرهايى كه مذمّت شده نباشد .

    در كتاب خصال از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود : سيزده صنف - و به روايت تميم شانزده صنف - از امّت جدّم هستند كه ما را دوست ‏ندارند و مردم را به دوستى ما نمى‏ كشانند ، با ما دشمنى مى‏ كنند و ولايت ما رانمى ‏پذيرند ، ما را خوار كرده و مردم را از اطراف ما پراكنده مى‏ كنند ، ايشان در حقيقت دشمن ما هستند و سزاوار آتش جهنّم و عذاب سوزناكند .
    عرض كردم : آنها را براى من بيان كن ، خداوند شما را از شرّ ايشان حفظ كند .
    فرمود : كسى كه در خلقت او عضو زائدى است ؛ هيچ يك از آنها را نمى‏ بينى مگر اينكه‏ مى ‏يابى كه با ما اظهار دشمنى كرده و اهل ولايت ما نيست .
    كسى كه در خلقت او نقصى باشد ؛ هيچ يك از آنها را نمى‏بينى مگر اينكه مى‏ يابى ‏در قلبش بر عليه ما نيرنگ دارد .
    كسى كه ذاتاً و از هنگام پيدايش در چشم راست او پيچيدگى است ؛ كسى را با اين ‏وصف نمى ‏بينى مگر اينكه مى ‏يابى كه با ما در حال جنگ و با دشمنان ما اهل ‏سازش است .
    كسى كه عمرش طولانى شده و موهايش سفيد نشده باشد و محاسن او مانند دم كلاغ است ؛ آنكه اين صفت را دارد مردم را بر عليه ما به دشمنى و ظلم ‏جمع مى‏ كند و دشمنان ما را زياد مى‏ كند .
    سياه غليظ ؛ كسى از آنها را نمى ‏بينى مگر آنكه دشنام دهنده ما و مدح كننده‏ دشمنان ما مى ‏باشند .
    كسى كه موى سرش بخاطر عيب و آفتى ريخته شده است ؛ هيچ يك از اينها را نمى ‏بينى مگر اينكه او را عيبگوى ما در آشكار و پنهان مى‏يابى و بر عليه ما سخن ‏چينى مى ‏كند .
    كسى كه چشمش آبى است ؛ هيچ يك از اينها را نمى‏ بينى - در حالى كه زياد هستند - مگر اينكه مى ‏يابى كه ما را در پيش ‏رو با چهره ‏اى و در پشت ‏سر با چهره ‏ديگرى ملاقات مى‏ كند .
    زنازاده ؛ هيچ يك از آنها را ملاقات نمى‏ كنى مگر اينكه او را دشمن ما مى ‏يابى ‏در حالي كه گمراه آشكار است .
    ابرص ؛ كسانى كه به پيسى مبتلا هستند ، هيچ كدام از اينها را ملاقات نمى‏ كنى ‏مگر مى ‏بينى براى ما كمين كرده و سر راه ما و شيعيان ما مى ‏نشينند تا به خيال ‏خود ما را از راه صحيح منحرف كنند .
    كسى كه به مرض جذام مبتلا است ؛ آنها وارد جهنّم مى ‏شوند و آتش گيره ‏هاى‏ جهنّمند .
    منكوح ؛ كسى كه اُبنه (همجنسباز) است ، يكى از اينها را نمى‏ بينى مگر اينكه مى‏ يابى كه به‏ ناسزا گفتن به ما آوازه ‏خوانى مى‏ كند و مردم را به دشمنى با ما وادار مى ‏كند .
    اهل سجستان (سیستان) ؛ آنها با ما دشمن ‏اند و اظهار دشمنى مى‏ كنند ، بدترين مردمان‏ هستند ، و عذاب آن‏ها همانند عذاب فرعون و هامان و قارون است .
    اهل رى ؛ آنها دشمن خدا و رسول و اهل بيت پيامبرند ، جنگ با اهل بيت پيغمبر را جهاد ، و اموال آنها را غنيمت مى‏ دانند ، آنها در دنيا و آخرت گرفتار عذاب ‏خواركننده ‏اند .
    اهل موصل ؛ آنها بدترين مردمى هستند كه روى زمين زندگى مى‏ كنند .
    اهل زوراء (تهران) ؛ كه آن شهر در آخرالزمان بنا مى ‏شود ، آنها به ريختن خون ما تسكين پيدا مى ‏كنند به دشمنى ما تقرّب مى ‏جويند ، در عداوت ما باهم دوستى‏ مى‏ كنند و روابط برقرار مى‏ كنند ، جنگ كردن با ما را واجب و كشتن ما را لازم‏ مى ‏دانند .
    فرزندم ؛ از ايشان اجتناب كن و دورى گزين ، همانا هر گاه دو نفر از ايشان يكى ‏از بستگان تو را تنها پيدا كنند به كشتن او اقدام مى‏ كنند .

    مؤلّف (رحمه الله علیه)گويد : مذمّت شهرهاى رى ، موصل و سجستان كه ذكر شد و شهر اصفهان كه در روايتى فرموده‏ اند : در ميان اهل آن پنج خصلت نيست و يكى از آنها را دوستى اهل بيت (عليهم السلام) شمرده ‏اند ، و نيز شهرهاى ديگرى كه در روايات ازآنها مذمّت شده به اعتبار آن است كه وقتى اين فرمايش را فرموده ‏اند اهل آنها اينگونه بوده ‏اند ، و يا بخاطر غلبه است كه اهل آن شهرها غالباً اين چنين‏ اند ، لذا كلّيت ندارد و همه را شامل نمى‏ شود تا اينكه به وجود افراد صالحى كه در ميان‏ آنها هستند مطلب را نقض كنى .
    و در مورد صفات غير اختيارى مثل زيادى خلقت و كمى آن اين اشكال به‏ ذهنت خطور نكند كه چگونه اين صفات علامت عداوت و دشمنى و باعث آن ‏است تا شخص بخاطر آن مذمّت شود ، بخاطر اينكه در جواب مى‏ گوئيم : خداوند تبارك و تعالى كه صورتها را تصوير نموده هر صورتى را به مقتضاى ‏استعداد و قابليّت آن ترسيم كرده است .
    پروردگار عالم كه ذات مقدّسش بى‏ نياز مطلق و بخشنده و كارش فيض رساندن ‏است بر خود لازم ديد بر مبناى فيض اينها را وجود دهد ، وچون جود و بخشش به مقدار قابليّت درخواست كننده و مطابق حال او است ‏فيض رسانى پروردگار كاملاً عادلانه و صحيح بوده است و هر نقصى كه هست از ناحيه درخواست كننده است ، زيرا هر چيزى طبق مقتضاى حال خود عمل ‏مى ‏كند .

    مؤلّف (رحمه الله علیه) گويد : بهتر آن است كه گفته شود : قابليّت ‏هاى فعلى ناشى از آن است‏ كه كمال اختيارى بعدى از آن شخص واقع نمى‏ شود ، در اين هنگام اشكالى نيست در صورت‏هايى كه عطا شده ‏اند و مقتضى بعضى از آثار است ، زيرا مطابق‏آن چيزى است كه بعداً اختيار مى ‏كنند و آن را قبول مى ‏نمايند ، از آن گذشته‏ اقتضاء علّت تامّه و كامله نيست و اگر مانعى سر راهش ايجاد شود عمل نمى‏ كند ، و لذا جبر و اجبارى لازم نمى‏ آيد . به عبارت ديگر :
    چون خداوند از ارواح آنها مى‏ دانست كه اينها محمّد و آل ‏محمّد (عليهم السلام) را دوست ندارند و در ميثاق يعنى عالم ذر به ولايت آن بزرگواران ‏اقرار نكردند صورتهاى آنها را اينگونه قرار داد .

    2 - قسم دوّم از انواع محبّت ، اكتسابى است ، و راه تحصيل آن به امورى است‏ كه ذكر مى ‏شود :

    1 - انديشيدن در صفات نيكو و پسنديده اهل بيت (عليهم السلام) كه خود بخود آدمى به ‏آن صفات متمايل است و بطرف آنها كشيده مى‏ شود، مانند : علم ، بردبارى ، پرهيزكارى ، بزرگوارى ، زهد ، عبادت ، شجاعت ، رأفت و قدرت ، و همانا فطرت بشرى طبيعتاً هر چيزى را كه در او صفت نيكويى يا كمالى باشد دوست ‏دارد .

    2 - انديشيدن در نعمت‏ هاى بى‏ شمارى كه خداوند به واسطه آن ذوات مقدّسه ‏و به سبب ايشان - دنيوى يا اخروى ، بخششى يا اكتسابى - عنايت كرده است .
    نوع اوّل كه به شكل بخشش است مانند دميدن روح و ساير قواى روحى ، ومانند خلق بدن .
    نوع دوّم كه اكتسابى است مانند پاك كردن نفس از بديها و زشتى ‏ها و آراسته‏ كردن آن به مكارم اخلاق ، و مانند بدست آوردن مال و مقام .
    امّا عنايت اخروى كه بواسطه اهل بيت نصيب ما شده ايمان است .
    و امّا مهمترين نعمت دنيوى كه اصل وجود و هستى است به بركت آنها است، زيرا ايشان علّت و هدف اصلی خلقت و سبب آفرينش عالمند ، چون زمين و آنچه درآن است فقط به خاطر آنها آفريده شده است ، همان طور كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)‏ فرموده ‏اند : یا على ! اگر من و تو نبوديم خداوند خلق را نمى‏ آفريد .
    و سرّش اين است كه خداوند موجود برتر را در عالم علّت اصلی و سبب‏ آفرينش موجود پست ‏تر قرار داده است ، زمين را خلق كرده براى روئيدن‏ نباتات ، و نباتات را خلق كرده براى حيوانات ، و حيوانات را آفريده براى ‏انسانها ، همانطور كه خداوند تبارك و تعالى به انسانها خطاب كرده و فرموده ‏است :«وَخَلق لَكُم ما فِي الأرْضِ جَميعاً» (آنچه در زمين است تمامش را براى شما آفريده است) .
    انسان‏هاى كامل كه جانشين خدا بر روى زمين‏ اند و هدف نهائى آفرينش ‏مى ‏باشند محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) هستند ، و لذا فرموده اند : «اگر زمين بدون امام و حجّت خدا باقى بماند از هم مى ‏پاشد» .
    به خاطر آنكه زمين بخاطر او خلق شده و هرگاه چيزى بخاطر چيز ديگرى‏ آفريده شده باشد وقتى او نباشد آن ديگرى هم نخواهد بود، پس واضح شد كه ‏آنها اصل و اساس هر نعمت و سبب هر لطف و احسانى هستند .

    و رسول ‏اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است : «دل‏ها بر محبّت كسى كه به آنها نيكى و احسان كنند و دشمنى كسانى كه به آنها بدى‏ كنند سرشته شده ‏اند» . در قرآن و روايات شواهد بسيارى است كه ائمّه (عليهم السلام) واسطه نعمت و سبب وسرچشمه و منبع آن هستند، همان طور كه در زيارت حضرت حجّت ارواحنا فداه‏ سابقاً به آن اشاره شد : «هيچ چيز نيست مگر اينكه شما سبب آن و راه رسيدن به آن هستيد» .

    كراجكى (رحمه الله علیه) در كتاب «كنز الفوائد» از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه : ابو حنيفه همراه آن حضرت غذا مى‏ خورد ، وقتى حضرت دست از خوردن‏ كشيدند فرمودند : «.سپاس و ستايش سزاوار خداوندى است كه پروردگار جهانيان است ، خداوندا ! اين‏ نعمت از تو و از رسول تو است» .
    ابوحنيفه گفت : آيا براى خدا شريك قرار مى ‏دهى ؟
    حضرت فرمود : واى بر تو ! خداى تبارك و تعالى فرموده است :«وَما نَقَمُوا إلّا أنْ أغْناهُمُ اللَّه وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه». (در مقام انتقام ‏جوئى برنيامدند مگر بعد از آنكه خدا و رسول ايشان را از فضل وبخشش خود بى‏ نياز كردند).
    «وَلَو أنَّهُم رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّه وَرسُولُه وَقالُوا حَسْبُنا اللَّه سَيُؤْتينا اللَّهُ مِنْ ‏فَضْلِه وَرَسُولُه». (و چقدر خوب بود اگر ايشان به آنچه خدا و رسول او به آنها مرحمت كرده راضى و خشنود بودند و مى‏ گفتند : خدا ما را كفايت مى‏ كند ، و به زودى خدا و رسولش از بزرگوارى و فضل خود به ما عطا خواهد كرد) .
    ابوحنيفه گفت : گويا اين دو آيه را از كتاب خدا تاكنون نخوانده و آن را نشنيده بودم .
    حضرت فرمود : اين دو آيه را خوانده ‏اى و شنيده ‏اى ، و لكن درباره تو و امثال تو اين آيه نازل ‏شده : «أمْ عَلى قُلُوب أقْفالُها» (يا بر دل ‏هايشان قفل زده شده» كه در نتيجه ‏چيزى در آن وارد نمى ‏شود) .
    و اين آيه كه فرموده است : «كَلّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهم ما كانُوا يَكْسِبُون». (اين طور نيست ، بلكه بر دل‏هاى آنها به خاطر اعمالى كه انجام داده‏ اند پرده كشيده ‏شده است» .
    و در هر حال انسان مشمول احسانى از طرف آنها يا دفع بلائى بسبب ‏آنهاست ، زيرا تيرهاى حوادث روزگار پياپى پرتاب مى‏ شوند و بدى ‏هاى دوران‏ همواره فرود مى آيند و به عنايت اهل بيت (عليهم السلام) است كه از او دفع شده و برطرف ‏مى‏ گردد ، و اگر كسى اين نعمت‏ها و لطف‏ها كه درباره ‏اش به واسطه آنها مى ‏شود بياد داشته باشد و فراموش نكند به روشنى درك مى‏ كند كه آنها نزد او از خودش ‏محبوبتر و دوست داشتنى‏ تر هستند .

    3 - متابعت كردن از دستورات و برنامه ‏هاى ايشان و عمل كردن به آنچه مورد محبّت آنهاست و پيروى كردن از سيره و روش آنها ، و شباهت پيدا كردن به آنها در حركات و سكنات ، و خوددارى كردن از آنچه نهى كرده‏ اند ، و اينها همگى‏ غالباً ناشى از مرتبه ‏اى از محبّت و سبب حصول مرتبه ديگرى از محبّت‏ مى‏ باشند ، بلكه در روايات زيادى - همان گونه كه ذكر خواهد شد - وارد شده كه ‏به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) نمى‏ توان رسيد مگر با داشتن ورع كه همان انجام واجبات ‏و ترك محرّمات است ، بنابر آنكه ولايت را در روايت به فتح واو بخوانيم و آن‏ مقصود باشد .

    طريحى در «مجمع البحرين» ذيل اين حديث شريف «بني الإسلام على ‏الخمس» «اسلام بر پنج پايه استوار است» كه يكى از آنها را ولايت شمرده ‏اند ، تصريح كرده كه : ولايت به فتح واو به معناى محبّت است .
    و امّا شناختن حقوق اين بزرگواران ، و اعتقاد داشتن به امامت ايشان از اصول ‏دين است و از فروع احكام و عبادات عملى نيست .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۰:۰۶


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدّمه دوّم :

    در آثار و علامت ‏هائى كه به آن ، محبّ شناخته مى ‏شود و از غير آن امتياز داده ‏مى ‏شود .
    در بعضى روايات به اين علامتها تصريح شده است .

    از آن جمله روايتى است كه شيخ صدوق (قدس سره) در كتاب «خصال» از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود : «كسى كه دوستى ائمّه اطهار نصيب او شده خير دنيا و آخرت شامل حال او گشته ‏است ، و كسى شكّ نكند كه او اهل بهشت خواهد بود ، همانا دوستى اهل بيت من‏ بيست اثر به همراه دارد كه نيمى از آن مربوط به دنيا و نيم ديگر آثار اُخروى ومربوط به آخرت است .
    آثار دنيوى آن عبارتند از : بى ‏رغبتى به دنيا ، حريص بودن بر عمل ، ورع داشتن‏ در دين ، ميل و رغبت در عبادت ، توبه كردن قبل از مرگ ، شوق و نشاط درشب زنده‏ دارى ، نااميدى از آنچه در دست مردم است ، رعايت كردن اوامر ونواهى پروردگار ، دشمنى دنيا ، و دهم سخاوتمندى است .
    و امّا آثار اُخروى : براى او پرونده عمل باز نمى ‏شود ، ترازوى سنجش اعمال ‏نصب نمى ‏گردد ، كتاب او را بدست راستش مى ‏دهند ، رهائى از آتش دوزخ‏ برايش مى ‏نويسند ، روى او سفيد و نورانى خواهد بود ، از لباسهاى بهشتى به او بپوشانند ، درباره صد نفر از بستگانش شفاعت كند ، خدا به او نظر رحمت كند ، از تاج ‏هاى بهشتيان بر سر او بگذارند ، و بدون حساب داخل بهشت شود ، پس خوشا بحال آنها كه اهل بيت مرا دوست دارند» .

    مؤلّف (رحمه الله علیه) گويد : دوستى دنيا دو قسم است :
    قسم اوّل آن كه : كسى دنيا را به خاطر دنيا بخواهد و دنيا خودش هدف ومقصود باشد ، محبّت چنين دنيائى مذمّت شده است .
    قسم دوّم آن است كه : دنيا راه تحصيل آخرت و وسيله جلب خشنودى‏ پروردگار باشد و آن را در آنچه خدا دستور داده بكار گيرد .
    روشن است كه محبّت چنين دنيائى مذمّت و سرزنش ندارد بلكه مورد ستايش است ، و به اين ترتيب و با اين تقسيم‏ بندى ، بين رواياتى كه در آن مدح‏ دنيا شده و رواياتى كه از دنيا سرزنش شده مى‏ توان جمع كرد .

    و از رواياتى كه در آن نشانه و علامت محبّت ذكر شده روايتى است كه‏ صاحب كتاب «بشارة المصطفى» از حنش بن معتمر و او از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل‏ كرده است كه فرمود : «اى حنش ! هر كس دوست دارد بداند از دوستان ما و يا از دشمنان ما است به قلب ‏خود مراجعه كند اگر دلش دوست ما را دوست دارد از دشمنان ما نيست ، ولى اگر در دل خود دوست ما را دشمن دارد از دوستان ما نيست» .

    و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام) روايت مى‏ كند كه فرمود : «ولايت ما نصيب شما نخواهد شد مگر با داشتن ورع ، و تلاش و كوشش ، وراستگوئى و امانت‏دارى ، و خوب همسايه‏ دارى كردن ، و داشتن اخلاق نيكو ، ووفاء كردن به عهد و پيمان ، و خوبى كردن به اقوام و خويشان ، و ما را به طولانى ‏كردن سجده ‏هاى خود يارى دهيد ، و اگر كشنده حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) مرا بر امانتى امين قرار داد آن را به او بر مى‏ گردانم» .

    و از آن روايات ؛ روايتى است كه در كتاب «علل الشرايع» از رسول ‏اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه حضرت فرمود: «ايمان نياورده كسى به خداوند تا اينكه مرا از خودش بيشتر دوست داشته باشد ، و نسل مرا از نسل خودش ، و خاندان مرا از خاندان خودش ، و آنچه وابسته به من ‏است از وابستگان خودش بيشتر دوست داشته باشد» .

    و از آن جمله ؛ حديثى است كه از امام باقر (عليه السلام) در ذيل فرمايش پروردگار روايت شده است : «خداوند در باطن آدمى دو تا قلب قرار نداده است پس با يكى از آنها دوستى وبا ديگرى دشمنى كند، دوستان ما دوستى خود را براى ما خالص مى‏ كنند همان‏طور كه طلا وقتى در بوته آتش قرار گرفت ناخالصى‏ هاى آن برطرف شده وخالص مى‏ گردد.
    هر كه بخواهد بداند ما را دوست دارد يا نه ؟ مى‏ تواند قلب خود را آزمايش كند ، اگر با دوستى ما دوستى دشمن ما هم شركت دارد پس از ما نيست و ما از او نيستيم و خدا و جبرئيل و ميكائيل دشمن او هستند و خداوند دشمن كافران است».

    ادامه در پست بعدی...


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۷:۵۷


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه از پست قبل...

    و شيخ صدوق (رحمه الله علیه) در كتاب «امالى» از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود : «هر كه با كسى كه از ما عيب‏گوئى مى ‏كند همنشينى كند ، يا از كسى كه به ما پشت كرده ‏مدح و ستايش كند ، يا با كسى كه با ما قطع رابطه كرده رابطه برقرار كند ، يا با كسى كه به ما مربوط است قطع رابطه كند ، يا با دشمن ما دوستى كند ، و يا با كسى كه ما را دوست دارد دشمنى كند همانا به خداوندى كه قرآن و سوره حمدش را نازل كرده ‏كافر گشته است» .

    و در كتاب «اختصاص» و «بصائر الدرجات» از امام باقر عليه السلام روايتى نقل كرده كه‏ فرمود : روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) در مسجد نشسته و اصحاب آن حضرت در اطراف اوبودند ، شخصى از شيعيان وارد شد و عرض كرد : اى امير مؤمنان ! خدا مى‏ داند كه او را به محبّت تو در نهان پرستش مى‏ كنم همان طور كه در عيان و آشكار مى‏پرستم ، و دوستى مى‏ كنم با تو در پنهانى همان طور كه در آشكارا نيز با تودوستى دارم .
    اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : «راست گفتى ، براى فقر لباسى آماده كن (كه فقرِ تو را بپوشاند ، و اين كنايه از صبر است)، همانا فقر و تنگدستى بطرف شيعيان ما سرعتش بيشتر از سرعت سيل است ‏كه بطرف پائين و محلّ جمع شدن آب سرازير مى‏ گردد» .
    آن شخص در حالى كه از خوشحالى به خاطر فرمايش اميرالمؤمنين (عليه السلام) گريه‏ مى‏ كرد برگشت.

    روايت ديگر فرمايش امام باقر (عليه السلام) در ضمن وصاياى آن حضرت به جابر جعفى - كه سفارشات جامع و نافعى است - مى‏ باشد كه فرمود : «بدان تو ولىّ ما و دوست‏ دار ما نخواهى بود تا اينكه اگر همه مردم شهر گفتند تو آدم بدى هستى ترا محزون و غمناك نكند ، و اگر همه به اتّفاق گفتند تو آدم ‏خوب و صالحى هستى تو را خشنود نكند ، و لكن خودت را بر قرآن عرضه كن ؛ اگر راه قرآن را مى ‏پوئى و در آنچه تو را امر به بى اعتنائى مى ‏كند بى ‏اعتنا هستى ، و در مواردى كه تو را ترغيب مى‏ كند راغبى و مايلى ، و در آنچه تو را مى‏ ترساند ترسناكى ؛ پس ثابت و استوار باش و ترا بشارت باد ، و همانا آنچه درباره‏ ات گفته ‏شده تو را ضرر و زيانى نمى‏ رساند ، و اگر روش تو مخالف با قرآن است به گفته ديگران مغرور نشو ، مؤمن اهتمامش در مجاهده با نفس است تا بر هواها و خواهشهاى آن غالب آيد ، گاهى كجى‏ هاى آن را درست مى‏ كند و با هواى نفس در راه محبّت خدا مخالفت ‏مى‏ كند ، و گاهى هواى نفس او را از پاى درمى‏ آورد و از آن پيروى مى ‏كند ، خداونداو را كمك مى‏ كند و او را كه زمين خورده بلند مى‏ كند و لغزش‏هاى او را مى ‏بخشد ، دوباره به خود آمده و بيدار مى‏ شود».

    و از جابر نقل شده كه گفت : سرور عالميان امام باقر (عليه السلام) را هجده سال خدمت‏ كردم ، وقتى خواستم از خدمتش مرخص شوم او را وداع كرده و عرض كردم : مرا مطلبى بفرما تا استفاده كنم .
    حضرت فرمود : «اى جابر ! بعد از هجده سال كه در خدمت ما بوده ‏اى»؟
    عرض كردم : بله ، شما درياى بيكرانى هستيد كه هرگز به انتهاى آن نمى ‏توان‏ رسيد.
    فرمود : «اى جابر ! شيعيانم را از جانب من سلام برسان ، و به آنها خبر بده كه بين خدا و ما قرابتى نيست ، تقرّب يافتن به پروردگار جز از راه اطاعت كردن دستوراتش ممكن ‏نيست .
    اى جابر ! كسى كه اطاعت خدا كند و ما را دوست بدارد او اهل ولايت ما است ».

    و در كتاب «كافى» از معلّى بن خنيس روايت مى ‏كند كه گفت : از امام ‏صادق (عليه السلام) درباره حقوق مؤمن سؤال كردم فرمود : «او را هفتاد حق است فقط هفت حق آن را به تو خبر مى ‏دهم ، زيرا نسبت به تو دلسوزم و مى ‏ترسم به آنها عمل نكنى يا آنها را قبول ننمائى» .
    عرض كردم : بفرمائيد ان شاء اللَّه عمل خواهم كرد.
    فرمود : «تو سير نباشى در حالى كه او گرسنه است ، تو پوشيده نباشى در حالى كه او عريان و برهنه است ، راهنماى او باشى ، لباس او باشى كه او را مى‏ پوشاند ، زبان او باشى كه با آن تكلّم مى ‏كند ، دوست داشته باشى براى او آنچه براى خودت دوست دارى ، اگر كنيز دارى براى او بفرستى تا رختخواب او را آماده كند ، و شب و روز در برآوردن ‏حوائجش تلاش كنى ، اگر چنين كردى رشته ولايت تو به ولايت ما ، و ولايت ما به ‏ولايت الهى متّصل مى‏ گردد».

    و در كتاب «بلد الأمين» امام صادق (عليه السلام) فرموده است : «از شيعيان ما نيست كسى كه نماز شب نخواند» .
    توضیح: احتمال دارد مراد از نماز شب در این روایت شریفه نماز عشا باشد که هنگام شب خوانده می شود.

    و نيز فرموده است : «خدا نسبت به كسى كه شب همچون مردار است و روزش را به بطالت مى‏ گذراند دشمنى شديدى دارد» .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۷:۵۵


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 1 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه سوم:

    بيان اين مطلب است كه مردم از نظر شناختى كه نسبت به ائمّه طاهرين (عليهم السلام)‏ دارند متفاوتند ، و گاهى دچار افراط و تفريطند .
    گروهى در معرفت كوتاهى كرده و مقام ائمّه (عليهم السلام) را از جايگاه حقيقى ‏اش تنزّل ‏داده ‏اند و بسيارى از رواياتى كه در فضائل و كمالات آنها وارد شده انكار كرده ‏اند ، در حاليكه جز از راه خود ايشان با داشتن فهم سالم و ادراك صحيح‏ نمى ‏توان آنها را شناخت ، چه بسيارند كه در مورد موضوعى غير خود را تكفير كرده و غير خودشان بقیه را كافر دانسته ‏اند .
    عدّه كمى از مردمند كه بر مسائل دقيق امامت مطّلعند و حقايق احوال ائمّه ‏طاهرين (عليهم السلام) را بگونه ‏اى كه حق باشد از خود ايشان گرفته ‏اند و بر طريق متعادل‏ كه در آن افراط و تفريط نيست استقامت ورزيده ‏اند و در آن مواضعى كه ديگران ‏دچار لغزش شده ‏اند نلغزيده ‏اند .
    به خاطر همين پيشوايان ما (صلوات اللَّه عليهم اجمعين) حالات پنهانى و مقامات ‏باطنى خود را براى هر كسى اظهار نمى ‏كردند بلكه فقط براى بعضى از خواصّ ‏كه در معرفت كامل بودند بعضى از خصائص خود را ذكر كرده و با آنها شرط مى‏ كردند كه از اشخاص فرومايه و نادان آن را پنهان كنند و فرموده ‏اند : «امر ما - يعنى مسائل مربوط به امامت و ولايت - سخت و دشوار است ، قبول نمى ‏كند آن را مگر فرشته مقّرب پروردگار يا پيامبر مرسل و يا بنده ‏اى كه خدا در مورد ايمان ، قلب او را امتحان كرده است» .

    از كسانى كه دچار تفريطند آنهائى هستند كه خيال مى‏ كنند اهل بيت (عليهم السلام) چيزى ‏از احكام را نمى‏ دانند تا اينكه در دلهاى ايشان القاء شود .

    ديگر از اين گروه كسانى هستند كه خيال مى‏ كنند ائمّه (عليهم السلام) به رأى خود و گمان ‏خويش تكيه مى‏ كنند ، و كسانى كه برترى آنها را بر پيامبران - غير از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) - و بر فرشتگان انكار مى ‏كنند .

    سيّد شرف الدين نجفى قدس سره در ذيل آيه شريفه «وَإنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإبْراهيم» (يعنى‏ از شيعيان او همانا ابراهيم است) ، مى‏ گويد : از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه ‏ابراهيم از شيعيان حضرت على (عليه السلام) است و گفته است : اين مطلب را تأييد مى‏ كند روايت جابر بن يزيد جعفى كه از امام‏ صادق (عليه السلام) از تفسير اين آيه سؤال كرد .
    آن حضرت فرمود : «خداوند تبارك و تعالى وقتى ابراهيم (عليه السلام) را خلق كرد پرده از مقابل چشمان او كنار زد و نورى را در كنار عرش مشاهده كرد ، عرض كرد : پروردگارا ! اين چه نورى است كه مى ‏بينم ؟
    گفته شد : اين نور محمّد صلى الله عليه وآله وسلم برگزيده من از ميان خلقم مى‏ باشد ، و نور ديگرى‏ در كنار آن مشاهده كرد .
    سؤال كرد : خدايا ! اين چه نورى است ؟
    گفته شد : اين نور على (عليه السلام) يارى كننده دين من است .و سه نور ديگر كنار اين دو نور مشاهده كرد و از آنها سؤال كرد .
    گفته ‏شد : اينها يكى نور (فاطمه عليها السلام) است كه دوستانش را از آتش دوزخ رهانيده‏ ام ، وآن دو نور دو فرزند فاطمه ، حسن و حسين (عليهما السلام) هستند .
    عرض كرد : خدايا نه نور ديگر را مشاهده مى‏ كنم كه اينها را احاطه كرده ‏اند .
    گفته ‏شد : اى ابراهيم ! آن‏ها نور ائمّه (عليهم السلام) است كه همگى از فرزندان فاطمه و على ‏هستند .
    سپس حضرت ابراهيم (عليه السلام) عرض كرد : خدايا ! بحقّ اين پنج نور مقدّس ‏اين نه نور را به من بشناسان .
    گفته شد : اى ابراهيم ! اوّل ايشان نامش علىّ بن الحسين ‏است و بعد از او به ترتيب فرزندش محمّد ، فرزند او جعفر ، فرزند او موسى ، فرزند او على ، فرزند او محمّد ، فرزند او على ، فرزند او حسن ، و آخرين آنها فرزند حسن است كه حجّت قيام ‏كننده من است .
    ابراهيم (عليه السلام) عرض كرد : نورهاى زيادى در اطراف آن انوار مى ‏بينم كه عددش را غير از تو كسى نمى‏ داند .
    گفته شد : اى ابراهيم ! اينها نور شيعيان آنهاست كه شيعه اميرالمؤمنين على بن ‏ابى طالب ‏اند .
    ابراهيم (عليه السلام) سئوال كرد : علامت آنها چيست و به چه چيزى شناخته مى ‏شوند ؟
    جواب داده شد : در شبانه‏ روز 51 ركعت نماز خواندن ، «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» را بلند گفتن ، قنوت را قبل از ركوع انجام دادن ، و انگشتر را در دست راست نمودن است.
    در اين هنگام حضرت ابراهيم (عليه السلام) عرض كرد : «اللهمّ اجعلني من شيعة أميرالمؤمنين» ، بار پروردگارا ! مرا از شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار بده ، وخداوند در كتابش آن را خبر داده و فرموده است : «وَإنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإبْراهيم» (يعنى ابراهيم از شيعيان على عليه السلام مى ‏باشد) ».

    تأیید ديگر ، روايتى است كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است ، آن حضرت ‏فرمود : «غير از خدا و رسول و ما و شيعيان ما همگى در آتشند . (يعنى انبياء كه در آتش ‏نيستند از شيعيان ما هستند) ».

    مؤلّف (رحمه الله علیه) گويد : تعجّبى در آن نيست ، آيا ابراهيم خليل الرحمان نفرموده ‏است :«رَبِّ أرِني كَيْف تُحْيِى المَوْتى ... لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى» (پروردگارا ؛ به من نشان‏ بده چگونه مرده‏ ها را زنده مى ‏كنى ؟ ... تا قلب من اطمينان پيدا كند) ، ولى‏ حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرموده است : «اگر پرده ‏ها كنار زده شود به يقين من چيزى افزوده نمى‏ شود» .
    پس جلالت، عظمت ، بزرگوارى و شرافت را ببين، حضرت ابراهيم ‏(عليه السلام) كه بعد از پيغمبر ما اشرف پيغمبران است قلبش اطمينان پيدا نمى ‏كند تا اينكه واقع را ببيند ، امّا اين نور درخشنده و اين روشنائى تابنده نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) ظاهر و باطن مساوى ‏است . و از اينجا فهميده مى‏ شود كه تمامى انبياء مرسلين و اوصياء و بندگان صالح از شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السلام) هستند ، و او به خاطر فضل و برترى و ولايتی كه ‏دارد بر همگان غير از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) امام است ، و با آن حضرت از جهت‏ ولايت متّحدند ، و در محلّ خودش تحقيق شده و ثابت گشته است كه ولايت‏ آن حضرت روح نبوّت است ، و بنابر اين شيعه ممكن است به معناى پيرو (از شايع به‏ معناى پيروى كرد) و يا بمعناى شعاع باشد .
    بعضى از مردم خيال مى‏ كنند منزّه دانستن ائمّه (عليهم السلام) را از سهو و نسيان يا قائل‏ شدن به اينكه آنها آنچه را كه واقع شده و خواهد شد مى‏ دانند غلوّ است ، و چه‏ بسا اينها از روى جهالت چنين مى ‏پندارند ، و سزاوار نيست كه شخص آنچه راكه نمى‏ داند تكذيب كند .

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۵:۴۳


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود