جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا نام حضرت على عليه السلام در قرآن نیامده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    چرا نام حضرت على عليه السلام در قرآن نیامده است؟




    یکی از اصلی ترین شبهاتی که دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به مذهب تشیع وارد

    می کنند، عدم ذکر شدن نام مبارک امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه السلام در قرآن کریم است.

    آیت الله سید محمد صادق روحانی در پاسخ به پرسشی در این زمینه به تشریح این موضوع پرداخته اند

    که در ادامه می خوانید:



    پرسش: اگر امامت يکى از اصول دين است، پس اهميت آن از توحيد و نبوت و عدل و معاد کمتر نيست،

    پس چرا آشکارا وجوب آن در قرآن مطرح نشده است؟



    پاسخ آیت الله روحانی :



    باسمه جلت اسمائه؛ حديث غدير که شيعيان با آن امامت را اثبات مى کنند از نظر شيعه و سنى،

    مسلم و قطعى است زيرا هم از طرف شيعه و هم سنى به تواتر نقل شده است. اين حديث آشکارا

    بيان داشته که پيامبر صلى الله عليه وآله على عليه السلام را به امر الهى به جانشينى خود منصوب نمود.

    در عين حال، خداوند متعال در اين باره تأکيد نموده و تعهد کرده تا جان پيامبر صلى الله عليه وآله در امان باشد

    و در اثر اعتراض مردم به انجام اين کار گزندى به او نرسد.



    ايرادى که بر جانشينى حضرت على عليه السلام وارد کردند اين بود که چرا آشکارا نام على عليه السلام

    در قرآن نيامده؟ ولى روشن شده که اگر نام مبارک حضرت على عليه السلام و امامان ديگر که از فرزندان

    او هستند در قرآن مى آمد، قرآن تحريف مى شد. و اين است راز عدم ذکر نام على عليه السلام و ائمه

    عليهم السلام در قرآن..; علاوه بر اين نقل صحيحى از ابى بصير است که گفت: «از امام صادق عليه السلام

    پرسيدم مردم مى گويند: براى چه نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده است؟» امام صادق عليه السلام فرمودند:

    «به ايشان بگوييد حکم نماز بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل شد و خداوند تعداد رکعات که سه يا چهار باشد

    را معين نکرد و اين رسول خدا صلى الله عليه وآله بود که نماز را چنين تفسير کرد». (1) از اين روايت روشن

    مى شود که تمامى روايت هايى که بر ذکر نام ائمه عليهم السلام در قرآن دلالت مى کند منظورشان تفسير

    و تبيين و يا بيان شأن نزول و تأويل است بدون آنکه خداوند، ابلاغ صريح اين مسأله را امر کرده باشد.



    ------------------------------------------------------------
    1- قُولُوا لَهُمْ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وآله وسلم نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللهُ لَهُمْ ثَلاثاً وَ لاَ أَرْبَعاً،

    حَتَّى کانَ رَسوُلُ اللهِ صلى الله عليه وآله وسلم هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِکَ لَهُمْ; اصول کافى، ج 1، ص 286; بحارالانوار،

    ج 35، ص 210; تفسيرالعياشى، ج 1، ص 249; تفسير فرات کوفى، ص 110.


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عدم ذکر نام امامان در قرآن چند نکته دارد که به پار‌ه­ای اشاره می‌شود:
    نکته ‌اول: دعوای سیاسی و پتانسیل آن:
    انگیزه سیاسی از مهم­ترین عوامل تأثیر گزار در اجتماع بشری است. اگر کسی بگوید: پتانسیل انگیزه سیاسی نیرومندتر از دیگر انگیزه­ها است، سخن گزافی نگفته است. حتی گاه مشاهده می‌شود دیندار در تعاملات اجتماعی به جهت نیرومندی انگیزه سیاسی از ارزش‌‌های دینی و مسئولیت ناشی از آن فاصله می‌گیرد و به جهت جاه طلبی و نیل به آرمان‌‌های سیاسی دین را فدای آن می‌کند. برای این سخن نمونه بسیار است.
    این انگیزه موجب شد که گروهی از مسلمانان بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) با به فراموشی سپردن و نادیده گرفتن وصیت‌هایش در سقیفه بنی ساعده برای تصدی امر حکومت به چانه زنی بپردازند.
    آری مسلمانان بعد از رحلت پیامبر در امر حکومت با هم به نزاع برخاستند و دو دسته شدند.
    گروهی در پی نظام خلافت بودند و به سقیفه بنی ساعده رفتند و سرانجام ابوبکر قدرت سیاسی را به دست گرفت.
    گروهی دیگر در پی نظام امامت بودند و به طرفداری از امام علی(ع) برخاستند و انتقال قدرت سیاسی به حضرت را خواستار شدند، ولی به نتیجه نرسیدند؛ چرا که پتانسیل انگیزه سیاسی قدرتمند بود و این امر خود سدّی محکم در برابر بسیاری از استدلال­‌ها قرار گرفت و نگذاشت حیات سیاسی مسلمانان راه درست خویش را بپیماید.
    نکته دوّم: قرآن کتاب هدایت و معجزه جاویدان:
    قرآن کتاب هدایت بشر است، این هدایت فراتر از مرز‌های جغرافیایی و زمانی است.
    قرآن کتاب هدایت تمامی بشر از زمان خاتم پیامبران به بعد است. قرآن با توجه به جهانی و جاودانی بودن دین اسلام "هدی النّاس"(1) است؛ یعنی راهنمای همه‌بشر از زمان حضرت خاتم تا دمیدن صور اسرافیل است؛ به همین جهت خداوند به حفظ آن اهتمام ورزیده است. فرمود: "انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون؛(2) قرآن را فرو فرستادیم و خود ما آن را حفظ می‌کنیم.
    مشیت خداوندی به مصونیت قرآن از تحریف تعلق گرفته است، و این هم راهکار خاص خود را می‌طلبد، چرا که فرمود: "أبا الله ان یجری الاشیاء الاّ بالاسباب". (3)
    بعد از بیان این دو نکته، می‌گوییم:
    قرآن کتاب هدایت است و همواره باید چراغ راه بشر قرار گیرد، تا شاهد صدقی برای رسالت رسول گرامی اسلام(ص) و دستور عمل زندگی بشر باشد. لازمة وصول به این هدف مصون ماندن قرآن از تحریف است که این هم در مشیت خداوندی نهفته است. این که خداوند وعده داده است که قرآن را از تحریفات مصون نگه می‌داریم، به گفته مفسران وحی، این امر راهکار می‌خواهد.
    یکی از راهکار‌های آن این است که قرآن در امر سیاسی (به این معنا که بعد از پیامبر چه فردی قدرت سیاسی مسلمانان را به دست بگیرد) که از پتانسیل قدرتمندی بهره­مند است، با شفّافیت وارد میدان کارزار نگردد؛ بلکه به گونه­ای رهنمود دهد که حساسیت جناح‌‌های سیاسی را برنیانگیزد و حکومت­‌ها به تحریف قرآن رو نیاورند.
    با توجه به علم خداوندی از حوادث و رویداد‌های بعد از زمان پیامبر اگر در قرآن به امامت امام علی(ع) و یازده گوهر امامت از نسل حضرت با صراحت یاد می‌شد، مخالفان سیاسی این دوازده گوهر امامت به جای گفتن "حسبنا کتاب الله" می‌گفتند:
    قرآن را قبول نداریم، یا می‌گفتند: برخی از آیات قرآن تحریف شده است. یا در پی مقابله بر می‌آمدند و می‌کوشیدند، تا اسم‌ها را تغییر دهند و به جای امامت امام علی(ع) امامت فلان فرد را مندرج می‌کردند. در چنین وضعیتی حکومت نه تن‌ها پشتیبان حفظ قرآن نمی­شد، بلکه یکی از عوامل بسیار مهم تحریف قرآن به شمار می‌آورد.
    آیات سیاسی، یا به عبارتی رساتر آیاتی که به گونه­ای از بار سیاسی بهره­مند است و برخی از جناح‌‌های سیاسی می‌تواند، به نفع حرکت سیاسی خویش از آن کمک بگیرد، نه تن‌ها به صورت برجسته و مشخص نمود ندارد، بلکه در لابه لای دیگر آیات نیمه مخفی مانده است.
    آیه تطهیر (انما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً)(4) درباره عصمت اهل بیت پیامبر نازل شده، لیکن پیامبر دستور می‌دهد که این آیه را در میان آیاتی که درباره ‌زنان پیامبر است قرار دهند.
    آیة ‌اکمال دین و اتمام نعمت (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً)(5) بعد از حادثه غدیر و درباره امامت و ولایت امام علی(ع) نازل شده امّا به دستور پیامبر در بین آیاتی که درباره‌احکام خوردن گوشت‌ها و این که چه گوشت‌‌هایی خوردنش حرام است قرار گرفته است.
    آیه تبلیغ (یا ایها الرّسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس) که قبل از حادثه غدیر خم نازل شد و پیامبر با نزول این آیه مأموریت یافت که امامت و ولایت امام علی(ع) را برای مردم تبیین نماید، در بین آیاتی قرار گرفته که مربوط به اهل کتاب است.
    همه این آیات که در قرآن تنظیم شده است، به دستور پیامبر در جایگاه خویش قرار گرفته اند، بعید نیست که پیامبر این گونه چیدمان را برای جلوگیری از تحریف برگزیده باشد، چرا که این چیدمان حساسیت مخالفان سیاسی را بر نمی­انگیزاند، و از سوی دیگر هدف قرآن که "هدی للناس" و "هدی للمتقین" است، با توجّه به روایت و تفسیر نبوی در هدایتگریش، به وظیفه خود عمل کرده است.
    در بررسی بیشتر از این موضوع می‌گوئیم:
    از نگاه کلی­تر و عام­تر برای این مسئله دو جهت عنوان شده است:
    یکی اینکه قرآن راه و روشی دارد و آن این است که در مـوضوعات غالبا می‌خواهد مطلب را به صورت اصل بیان کند، نه به صورت شخصی و فردی و ایـن خـود بـه عـنوان مزیتی برای قرآن محسوب می‌شود.
    دیگر اینکه پیامبر و یا خداوند نمی‌خواست در این مسئله که به هر حال هوا و هوس­‌ها و انگیزه‌‌های انسان­ها در آنها بسیار قوی بوده و در آنها دخالت خواهد کرد، مـطـلبی به صورت صریح و آن هم در کتاب مقدس قرآن
    طرح شود، زیرا خطر تحریف آیات و یا مهجوریت قرآن بسیار بود.
    اگر این مسئله اتفاق می‌افتاد، آن گـاه متقن­ترین و مقدس­ترین سند اسلام خدشه دار شده بود.
    پیامبر در گـفـتار خود به طور صریح فرمود: ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه. . . ) آیا صریح­تر از این هم ممکن است؟
    از سوی دیگر شیوه قرآن مجید در باره ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده حضرت این است که به معرفی"شخصیت" ممتاز و برجستگی‏‌های آنان بپردازد، نه به معرفی "شخص".
    قرآن مجید درموارد متعددی پرده از امتیازات و ویژگی­های رفتاری ائمه به­ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است از جمله:
    1- "و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا"، (6) مفسرین بزرگ شیعه و سنی آورده‏اند که این آیه در شأن امیرالمومنین و خانواده ایشان است و مسئله روزه‏داری حضرت علی و. . . . و دادن افطار خود به مسکین و یتیم و اسیر در سه شب متوالی را به طور متواتر نقل کرده‏اند.
    2- "انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"، (7)
    در خصوص این آیه مقالات و کتب متعددی نگاشته شده و در اینکه شامل حضرت علی(ع) و فاطمه(س) و حسین(ع) است، نزد شیعه وسنی هیچ اختلافی نیست. تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر است که با ادله متعددی علمای شیعه شمول آن را نسبت به همسران پیامبر(ص) رد کرده‏اند.
    3- "انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"، (8) شان نزول این آیه نیز در تمام تفاسیر معتبر شیعه و سنی در باره حضرت علی(ع) می‏باشد.
    البته آیات بسیاردیگری نیز وجود دارد که در اینجا به همین سه مورد اکتفا می‏کنیم.
    در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز ؛در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژی و کاستی و عیب و گناه ؛ در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص وخدا دوستی نمایان گردیده است.
    البته در آیه سوم نکته دیگری وجود دارد که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد.
    شیوه ذکر شده حکمت‌های متعددی دارد از جمله:
    1- این مسئله می‌تواند آزمونی باشد تا کسانی که ایمان واقعی دارند، از افرادی که به ظاهر ایمان آوردند، شناخته شوند که آیا حقیقت را آن گونه که هست خواهند پذیرفت یا آن گونه که هوا‌های نفسانی شان اقتضا می‌کند، آن را تحریف خواهند کرد؟
    2-انگشت گذاردن روی اشخاص به طور اساسی شاید چندان نقشی در روشنگری نداشته باشد، بلکه نهایتا به نوعی تبعیت و پیروی کورکورانه می‏کشاند. البته این مانع از آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفی شوند، ولی معرفی شخصیت معرفی الگوهاست. در نتیجه جامعه را به جای گرایش متعصب آمیز و جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاک‌ها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‏دهد.
    معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است، در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‏شود. چه بسا در ذهن توده انسان‌ها کتاب آسمانی را در حد یک کتاب خانوادگی و قبیل‌های تنزل دهد.
    این روش به­ویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد، بهترین روش است.
    این مسئله دقیقاً در مورد امیرالمومنین و اهل­بیت(ع) وجود داشته است. برای شناخت درست این مسئله لازم است ابتدا شرایط و ویژگی­‌های جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تا در پرتو جامعه شناسی آن زمان و روانشناسی اجتماعی خاص آن جامعه بتوانیم به درک صحیحی از مسئله نایل آییم.
    به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثر جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت به­ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند. پیامبر نیز در مقاطع مختلف با دشواری‌های زیادی مسئله امامت را مطرح می‏ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت رو­ به­رو می‏شدند. دلایل این امر متعدد است از جمله:
    الف) بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف مخالفان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود و شمشیر علی (علیه‏السلام) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) یکی از علل رویگردانی مردم از آن حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمود.
    ب)تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز براندیشه مردم حاکم بود. اموری مانند سن و. . . را در امور سیاسی دخیل می‏دانستند. به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‏دانستند.
    ج) این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‏شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند. در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی و منفعت شخصی و خانوادگی تفسیرمی‏کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است.
    این مسئله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین یکی از حاضران صدا زد " خدایا! پیامبر به ما گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ام و ما پذیرفتیم. اکنون می‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولی سازد، اگر او راست می‏گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!! (9)
    آیا در چنین وضعیتی تا چه اندازه صلاح بود نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟
    ممکن است کسی با خود بیندیشد که اگر چنین شده بود، ریشه اختلافات از بن کنده می‏شد و امت اسلامی یکپارچه و هم‏آوا می‏شدند و راه هدایت راپیشه می‏ساختند، زیرا قرآن مورد قبول همه است و برآن اختلافی نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟
    خیر. زیرا این خطر به طور جدی وجود داشت که بر سر خلافت امیرالمومنین(ع) حتی اساس اسلام و قرآن به خطر افتد. اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن می‏آمد، این مشکل وجود داشت که طیف عظیمی که در جامعه پایگاه تبلیغاتی وسیعی داشتند و در صدر اطرافیان پیامبر نیز بودند، رسالت حضرت و قرآن و. . . را یکسره نفی و انکار کنند و یا به تحریف آیات دست زنند و خطرجدی برای اساس اسلام و قرآن بیافرینند.
    همان گونه که در مورد روایات پیامبر چنین کردند. شاید این مسئله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید، در حالی که رخداد‌های مهم تاریخی به خوبی از این نکته پرده برگرفته‏اند. در این جا به ذکر یک نمونه که در منابع تاریخی مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاریخی است، اکتفا می‏شود:
    همه مورخان برجسته آورده‏اند که چون پیامبر لحظات آخر عمر خویش را می‏گذراندند، در خواست قلم و لوحی نمودند تا سندی برای امت به یادگار نهند که هیچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. این درخواست برای اطرافیان کاملاً روشن بود و هدف از آن با توجه به موضعگیری‌های پیشین پیامبر واضح بود.
    در این هنگام عمر صدا زد " ان الرجل لیهجر؛(10) این مرد بر اثر شدت تب هذیان می‏گوید"!! شگفتا پیامبری که خداوند در وصفش فرموده است: "و ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. . . " در خانه‏اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانش این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد !
    کار به جایی می‏رسد که حضرت از تصمیم خود منصرف می‏شود! زیرا ترس آن وجود داشت که اصرار بر آن، موجب انکار رسالت شود. مسلما ًکسانی که چنین در خانه پیامبر خدا با وی برخورد می‏کنند، خود را مستظهر به پشتیبانی وسیع اجتماعی می‏بینند و گرنه هرگز جرات چنین جسارتی به خود نمی‏دادند.
    پس اصلاً بعید نبود که با نام بردن از حضرت علی (ع) و امامان دیگر، اصل وحی و رسالت و قرآن از طرف چنین مسلمان نما‌ها زیر سؤال رود.
    از همین جا روشن می‏شود که سرّ شیوه قرآن چیست. یعنی قرآن هم برای اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کاری کرده که فاقدان چنان خصوصیتی یکسره از اصل دین جدا نشوند و یا در مقابل دین اقدام نکنند و انگیزه‏‌های سیاسی خاصی باعث نشود که به طور کلی مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند.
    علاوه بر آیاتی که به گونه‏‌های مختلف ولایت امیرالمومنین (علیه‏السلام) را مطرح ساخته‏اند، سومین آیه­ای که در آغاز این نگاشته آورد‌ه ایم، بسیار روشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص حضرت، ولایت و رهبری امت را گوشزد ساخته است.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. بقره (2) آیه 185.
    2. حجر (15) آیه 92.
    3. بحارالانوار، ج 2، ص 93.
    4. احزاب (33) آیه 33.
    5. مانده(5) آیه3.
    6. الانسان(76) آیه 9.
    7. احزاب، آیه 33.
    8. مائده(5) آیه 55.
    9. تفسیرنورالثقلین، ج2، ص151.
    10. بحار، ج30، ص130و466و513.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود