جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اعرابی و رسول اکرم(ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    221
    صلوات
    301
    تعداد دلنوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    4
    گالری
    26

    اعرابی و رسول اکرم(ص)




    عربی بیابانی و وحشی وارد مدینه شد و یکسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا (ص) سیم و زری بگیرد. هنگامی وارد شد که رسول اکرم ( ص ) در میان انبوه اصحاب و یاران خود بود حاجت خویش را اظهار کرد و عطایی خواست. رسول اکرم (ص ) چیزی به او داد، ولی او قانع نشد و آن را کم شمرده، به علاوه سخن درشت و ناهمواری بر زبان آورد و نسبت به رسول خدا (ص) جسارت کرد .اصحاب و یاران سخت در خشم شدند و چیزی نمانده بود که آزاری به او برسانند ولی رسول خدا ( ص) مانع شد رسول خدا ( ص) بعداً اعرابی را با خود به خانه برد و مقداری دیگر به او کمک کرد. ضمناً اعرابی از نزدیک مشاهد که وضع رسول اکرم ( ص ) به وضع روسا و حکامی که تاکنون دیده شباهت ندارد و زر و خواسته ای در آن جا جمع نشده. اعرابی اظهار رضایت کرد و کلمه ای تشکر آمیز بر زبان راند.در این وقت رسول اکرم ( ص ) به او فرمود: تو دیروز سخن درشت و ناهمواری بر زبان راندی که موجب خشم اصحاب و یاران من شد. من می ترسم از ناحیه آن ها به تو گزندی برسد. ولی اکنون در حضور من این جمله تشکر آمیز را گفتی. آیا ممکن است همین جمله را در حضور جمعیت بگویی تا خشم و ناراحتی که آنان نسبت به تو دارند از بین برود؟ اعرابی گفت « مانعی ندارد » روز دیگر اعرابی به مسجد آمد در حالی که همه جمع بودند. رسول اکرم (ص) رو به جمعیت کرد و فرمود: این مرد اظهار می دارد که از ما راضی شده . آیا چنین است؟ اعرابی گفت « چنین است » و همان جمله تشکر آمیز که در خلوت گفته بود را تکرار کرد. اصحاب و یاران رسول خدا (ص) خندیدند . در این هنگام رسول خدا ( ص) رو به جمعیت کرد و فرمود: مثل من و این گونه افراد، مثل همان مردی است که شترش رمیده بود و فرار می کرد. مردم به خیال این که به صاحب شتر کمک بدهند فریاد کردند و به دنبال شتر دویدند آن شتر بیشتر رم کرد و فراری تر شد. صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت: خواهشم می کنم کسی به شتر من کاری نداشته باشد . من خودم بهتر می دانم که از چه راه شتر خویش را رام کنم.همین که مردم را از تعقیب باز داشت، رفت و یک مشت علف برداشت و آرام آرام از جلو شتر بیرون آمد. بدون آن که نعره ای بزند و فریادی بکشد و برود. تدریجاً در حالی که علف را نشان می داد جلو آمد بعد با کمال سهولت مهار شتر خویش را در دست گرفت و روان شد. اگر دیروز من شما را آزاد گذاشته بودم، حتماً این اعرابی بدبخت به دست شما کشته شده بود و در چه حال بدی کشته شده بود، در حال کفر و بت پرستی، ولی مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمی و ملایمت، او را رام کردم. در مقابل خشم دیگران نباید خشم گرفت زیرا کار بدتر خواهد شد. با خوش خلقی و خوش زبانی بهتر می توان افراد را آرام کرد. همانطور که در جمع توهین صورت گرفته است در همان جمع باید عذر خواهی انجام شود.
    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۵/۰۴/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۷


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود