صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: و تو چه می دانی مرگ چیست!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    و تو چه می دانی مرگ چیست!




    یا هو ...


    و تو چه می دانی مرگ چیست!


    گوش هایش را تیز کرده بود . آرام آب دهانش را قورت می داد که صدای اضافه ای در کار نباشد.
    می خواست نفسش را حبس کند اما تپش دونده ی قلبش به او اجازه نمی داد. انگار وقتش رسیده
    بود جمله ای را که مدتها برای شنیدنش خود را به آب و آتش زده بود بشنود!
    گوشی را محکم به گوشش می فشرد تا تک تک کلمات را به وضوح لمس کند.
    .
    به جای شنیدن جمله ی طلایی زندگیش هشداری برایش آمد:

    باطری شما کمتر از آنست که به
    مکالمه ی خود ادامه دهید!

    .
    دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
    .
    به گمانم مرگ این طوری باشد!

    ادامه دارد ...






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9




    گفت برای رسیدن به هدف از روش چانه زنی از بالا
    فشار از پایین استفاده می کنیم
    بنده خدا
    یادش نبود شب اول قبر
    فشار از همه طرف است
    وجایی برای چانه زنی نیست!!




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9




    آدم هــا بـرای هــم "سنگ تمــام" مـی گذارنــد،

    امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،

    نــــــــه..،

    آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

    "سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد...




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    753 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شبی تارک بیم موج گرابی چنان حایل
    کجا دانند حال ما سبک ساران ساحل ها



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    امام صادق علیه السلام:


    ذِكرُ المَوتِ یمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ، ویقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، ویقَوّی القلبَ بمَواعِدِ اللّه، ویرِقُّ الطَّبعَ، ویكسِرُ أعلامَ الهَوى ویطفِئُ نارَ الحِرصِ، ویحَقِّرُ الدُّنیا؛


    یاد مرگ، خواهش‏هاى نفس را مى‏میراند و رویشگاه‏هاى غفلت را ریشه كن مى‏كند و دل را با وعده‏هاى خدا نیرو مى‏بخشد و طبع را نازك مى‏سازد و پرچم‏هاى هوس را در هم مى‏شكند و آتش حرص را خاموش مى‏سازد و دنیا را در نظر كوچك مى‏كند
    .

    (بحارالأنوار، ج 6، ص 133، ح 32 - منتخب میزان الحكمة، ص 518)




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,321
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,238 پست
    حضور
    122 روز 11 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " مرگ با زندگی من عجین گشته است از همان کودکی که برای اولین بار عمه مادرم در خانه ما درگذشت.

    و پیکر ایشان را با ملافه ای سفید که بر سرش کشیده بودند. مرگ را دیدم مثل یک خواب ساده و شیرین.

    و زمانی که در بیمارستان شب تا صبح بر بالین خواهرم بودم . چهره نورانی و ارامش وجودش باز هم مرگ را به من نشان داد.

    در اخرین لحظات زندگیش او را دیدم که چگونه با ارامش به قطرات سرم نگاه می کند. ولی در قلب من بلوایی بود.

    از من پرسید کی تمام می شود؟ میدانستم منظور او از این جمله چیست اما به روی خود نیاوردم .

    بظاهری ارام گفتم خوب می شوی به امید خدا . اما باز هم این مرگ بود که خود را به من

    نشان میداد. نفس در سینه اش حبس شده بود و به خرخر افتاد . با گریه پرستارها را صدا زدم و بزحمت انها را به بالین خواهرم اوردم.

    ابتدا می گفتند که چیزی نیست اما رنگ کبود و خرخر بی امانش . نگاه ملتمسانه اش قلبم را به اتش می کشید.

    وباز هم این مرگ بود که با من روبرو میشد. هر لحظه مرگ را دیده ام در چشمان مادرم که

    با خدای خود نجوا می کرد. و چهره مهربان برادرم بر تخت بیمارستان که لوله هایی که از دهانش بیرون امده بود.

    اری من همیشه مرگ را می بینم. و چه نزدیک است به ما. شاید تا یک بازدم و شاید حتی

    فرصت یک نفس عمیق را هم نداشته باشیم.

    مولایمان علی علیه السلام می فرماید :

    " ای مردم ! لقا ء خدا. نتیجه اعمال. بهشت و دوزخ. در جلوی شماست و مرتبا" بسوی ان

    حرکت می کنید و بدان نزدیک می شوید. و ان ساعت مرگ و اجل پشت سر شماست و با

    اواز ساربانان . شما را می راند و به ان غایتی که در پیش دارید می رساند. "

    "تخففوا تلحقوا. " یعنی بار خود را سبک کنید تا برسید. "

    ارواح انبیاء و ائمه و اولیاء علیه السلام و پاکان همه رفتند و در منازل خود در بهشت ها مسکن گزیدند.

    ارواح مخلصین و مقربین همه در مقصود ارمیدند و قافله به منزل رسید.

    ای بندگان خدا ! شما چرا معطلید؟ بار گناه علاقه های مادی و شهوی فراوان شما را خسته

    و معطل نموده و منزجرو کسل کرده است.

    انها را بریزید. ریشه علائق را ببرید. خود را سبک کنید تا بدین قافله رحمت و لقاء الهی خود

    را برسانید و عقب نیفتید.

    " فانما ینتظر باولکم ءاخرکم. " پیشینیان که رفته اند در انتظار شما هستند.

    قیامت بر پا نمی شود و بعث و حشر و نشر انجام نمی گیرد مگر انکه بازماندگان به گذشتگان

    ملحق شوند. پس بواسطه گناهان و زشتی هایی که نموده اید نتوانستید خود را از ارواح

    پاکان برسانید.و انها را در ترقب و انتظار نگاهداشته اید.

    با اعمال نیکو و اخلاق پسندیده و ملکات فاضله و عقاید حسنه خود را به قافله طیبین و

    طاهرین برسانید. و انها را از انتظار بیرون اورید.

    و اگر فرضا" در دنیا عمر طولانی کنید. اگر این عمر توام با پاکی دل و نیت و اخلاق و کردار

    شما باشد. در حال حیات ارواح شما به عالم بالا و ملا اعلی متعلق شده.

    و به مقام طهارت و قرب رسیده. و به ارواح پاکان پیوسته اید. "

    سید رضی گرد اورنده " نهج البلاغه " در ذیر این خطبه می گوید :این جملات. از کلام خدا و

    رسول خدا (ص) گذشته و اگر با هر کلامی مقایسه شود هر اینه بالاتر و عالیتر خواهد بود.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9




    قبـــــــــــر
    و بذکر مولانا


    کمی ذهنم شتک زده ست.
    یاریم نمی کند تا واژه ها در هم بپیچم.
    اما اینبار کوتاهتر از قبل:
    مرگ؛ که نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک است
    وقتی یقه مان را بگیرد
    میگذارندمان در محیطی
    به نام قبر
    قبر کوچک است
    و بسیار تنگ
    وقتی سنگ لحد را میگذارند دیگر اگر سر بلند کنی
    سرت به سنگ می خورد
    خدا کند
    خدا کند
    که قبل از سنگ لحد
    "سرمان به سنگ خورده باشد"
    که آنوقت باید
    جای اینکه دوباره بایستیم و از نو بسازیم
    زیر خرمن ها خاک ....
    راستی حال تفاوت مان با آن پایینی ها چقدر است؟؟
    - فقط چند ده سانی متر خاک!!!؟







  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1,692
    صلوات
    270
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    34 پست
    حضور
    18 روز 21 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15



    لِيَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنياهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَياتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنيا خُلِقَت لَكُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ ؛

    انسان بايد براى آخرتش از دنيا، براى مرگش از زندگى و براى پيرى‏اش از جوانى، توشه برگيرد، چرا كه دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شده‏ايد .

    تنبيه الخواطر و نزهه النواظر (معروف به مجموعه ورام) ج 1، ص 131

    خدایا هر چه سریعتر تابستان را به دانش آموزان عنایت بفرما(آمین)


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1,692
    صلوات
    270
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    34 پست
    حضور
    18 روز 21 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15



    در روایات اهل بیت (ع) هم به عواملی اشاره شده که باعث آسان شدن مرگ ، راحت از دنیا رفتن و سختی نکشیدن فرد می شود و هم عواملی که باعث می شود فرد با سلامت از دنیا برود . این دو نکته است ، اینکه هم انسان راحت از این عالم به عالم دیگر منتقل شده و سختی نکشد . و هم با سلامت رفته و دچار آن وسوسه هایی که شیاطین در لحظه ی آخر انسان را می کنند و تیرهای آخر را به سمت او پرتاب می کنند نشود . اینجا دیگر منزل آخری است که دست شیطان به انسان می رسد و در نتیجه تمام تلاش خود را در این لحظه می کند . اهل بیت در روایات مختلفی اشاره به عوامل آسان ، راحت و با سلامت از دنیا رفتن کرده اند . اصلی ترین مورد این است که انسان اعتقادات سالم و درستی داشته باشد . تردیدی نیست که اگر من ایمان به خدا و آخرت داشته باشم و سیم اتصال من به خدا وصل باشد ، زمانی که می خواهند من را به سمت خدا منتقل کنند وحشت نمی کنم . چرا که من را به سمت دشمن نمی برند بلکه به سمت دوست می برند . خود این ایمان ، انسان را در لحظه ی آخر راحت می کند . در روایت زیبایی است که حضرت عزرائیل (ع) بر ابراهیم خلیل الله وارد شد . حضرت ابراهیم (ع) وقتی او را دید پرسید: آیا تو الان من را دعوت می کنی که به اختیار آن طرف بیایم، یا زمان اختیار گذشته و خواهی نخواهی باید بروم ؟ حضرت عزرائیل (ع) گفتند نه به اختیار خود شما است که بیایید یا نیایید . حضرت ابراهیم چیزی گفت که حضرت عزرائیل را به فکر وادار کرد : خدا دوست و خلیل من است ، آیا دیده ای که یک دوستی مرگ را به دوست خود هدیه بدهد ؟ حضرت عزرائیل درمانده شد . از خداوند متعال خطاب به حضرت عزرائیل رسید که به او بگو آیا دیده ای که دوستی از دیدار دوست خود بدش بیاید . تو به طرف دوست خود می آیی و دوست مشتاق دیدن دوست است . اگر بخواهیم این نگاه را به مرگ داشته باشیم مستلزم این است که ایمان داشته باشیم . در این صورت چقدر این لحظه برای فرد زیبا خواهد بود . در آیه بیست و هفت سوره ی ابراهیم داریم که خداوند مومنین و افراد با ایمان را نگاه می دارد و در دنیا و آخرت آنها را تثبیت می کند . ما در روایات متعدد داریم که حضرت عزرائیل (ع) می گوید که من از پدر و مادر مهربان بر مومن مهربان تر هستم . خود او مومنین را به شهادتین تلقین می کند . ملائکه ی مرگ به او خوش آمد گفته و به استقبال او می آیند . در روایتی داریم که دو شاخه ی گل بسیار معطر از حرم الهی برای او آورده می شود . بوی یکی از آنها به گونه ای است که فرد خانواده و اموال خودرا فراموش می کند تا سختی نکشد . و بوی دیگری از نسیم رحمت الهی آنچنان حالتی در او ایجاد می کند که سخاوتمندانه جان خود را بدهد. اینها همه برای مومن است . یک روایتی است از حضرت امام صادق (ع) که می فرماید: روزی گذر سلمان در کوفه به بازار آهنگرها افتاد . یک مرتبه دید جوانی بیهوش شده و مردم اطراف او را گرفته اند . سلمان که از آن نزدیکی عبور می کرد، یکی از آن افراد دوید و به او گفت یا اباعبدالله این جوان مریض و بیهوش است بیا یک دعایی بالای سر او بخوان که بهوش بیاید . حضرت سلمان وقتی نزدیک شد و به بالین جوان رسید او چشم باز کرد . تا سلمان را دید سر خود را بلند کرد و گفت یا ابا عبدالله اینطور نیست که مردم گمان می کنند من بیمار هستم . وقتی گذر من به بازار آهنگرها افتاد و دیدم که با چکش های آهنی به میله های سرخ می کوبیدند یاد این آیه افتادم : نگهبانان جهنم با چکش های آهنین بر دوزخیان می زنند . در این حالت دیگر نفهمیدم و از هوش رفتم . سلمان دید این فرد با معرفت است با او دوست شد . بعد از یک مدتی این جوان مریض شد ، سلمان به عیادت او رفت و دید که موقع مرگ او است . سلمان به حضرت عزرائیل (ع) خطاب کرد که یا ملک الموت این جوان برادر و دوست من است لطفاً مراعات او را بکن . حضرت عزرائیل فرمود: یا ابا عبدالله من مراعات این جوان و تمام مومنین را خواهم کرد و با آنها دوست هستم . بنابراین اصلی ترین شرط برای راحت مردن ایمان است . البته اگر می خواهیم ایمان در لحظه ی مرگ و پس از آن در مراحل ابدیت حافظ ما باشد باید در دنیا حافظ ایمان خود باشیم . ما حافظ ایمان خود باشیم تا ایمان در سختی ها حافظ ما باشد . بعضی از افراد هستند که از ایمان و اعتقادات خود محافظت ندارند . چه بسا که اعتقادات آنها لغزنده و سست است . در روایت داریم که اعتقادات و ایمان بعضی از افراد عاریه ای است ، از این دست می گیرند و از آن دست می دهند . مثلاً تا یک مقدار وضع مالی جابجا می شود ، حقوق کم و زیاد می شود و فشار زندگی وارد می شود چه بسا افراد خدا را به ظلم متهم می کنند . اینها خطرناک است . باید ایمان ها را تثبیت کرده و نگاه داشت . تثبیت ایمان و اعتقادات هم فقط با خواندن کتاب و یا رفتن به کلاس عقیدتی نیست . اینها خوب است و می تواند عقل را قانع کند . اما دل انسان نیز باید قانع شود . باید قلب انسان باور کند و ایمان در قلب رسوخ کند . باور قلب با عمل به دست می آید . هرچقدر ما اعمال خود را طبق وظایف و دستورات دینی انجام دهیم مانند چکشی که بر میخ می رود و فرو می رود باعث تثبیت اعتقادات در قلب و باور آنها می شود . این آیه ی قرآن است : اگر می خواهید به یقین و باور قلبی برسید ، عبودیت و بندگی انجام دهید . عمل صالح هم حافظ و تثبیت کننده ی ایمان و هم ارتقاء دهنده ی آن است . هم ایمان عمل صالح را خالص تر می کند و هم برعکس . هر گناه و معصیت بندهای ایمان و اعتقادات را شل و پاره می کند . چه بسا بعد از مدتی اگر انسان دچار معاصی و آلودگی ها شود و توبه نکرده و باز نگردد از درون خالی می شود . و در این صورت شاید در حادثه های سنگین مانند لحظه ی مرگ نتواند ایمان خود را حفظ کند . در لحظه ی مرگ فکر و محاسبات فکری خیلی کار نمی کند بلکه باورهای درونی انسان بیرون می ریزد . اگر کسی درون دل او هرز و کفر باشد بیرون می ریزد . اگر درون دل او خدا و اعتقادات باشد او هم بیرون می ریزد . مرحوم آیت الله کوهستانی چند سال قبل ازانقلاب فوت کردند . کسانی که در شمال ایران هستند یعنی در استان مازندران و گلستان این بزرگوار را که از اولیای خدا بود خوب می شناختند . الان هم در شهر کوهستان که در نزدیک ساری است ، مدرسه ی ایشان که بسیار بامعنویت هم است برقرار است . کسانی که در هنگام مرگ اطراف ایشان بودند نقل می کنند که با اینکه آقا دو یا سه روز آخر حال حرف زدن نداشتند . اما در دم دمای آخر یکی از اطرافیان از ایشان سوال کردند که آیا شما ذکر خود را می گویید ؟ ایشان فرموده بودند که خدا لعنت کند شیطان را من هرموقع می خواهم ذکر بگویم سرفه ام می گیرد . اما من به دهان او می زنم و ذکر خود را می گویم . این افراد این چیزها را فراموش نمی کنند چون در دل آنها بوده است . مرحوم آیت الله طباطبایی ، فارابی زمان ما ، در هنگام مرگ دچار فراموشی شدیدی شده بودند . طوری که بسیاری از اصطلاحات علمی و فلسفه ها و قیل و قال های کلامی رافراموش کرده بودند . حتی رئیس بیمارستانی که ایشان بستری بودند می گفتند اگر یک لیوان آب به دست ایشان می دادیم همینطور در دست خود نگاه می داشتند مگر اینکه به ایشان می گفتیم آن را بخورید . اما با این وجود برخی از بستگان ایشان می گفتند ما دیدیم در لحظات آخر لب ایشان تکان می خورد و گویی حرف می زنند . از ایشان سوال کردیم که چکار می کنید ؟ فرمودند تکلم . گفتیم تکلم با چه کسی ؟ گفت با حضرت حق . این را فراموش نکرده چون در جان او رسوخ کرده است . پس اولین نکته ایمان و اعتقادات سالم و قوی است . دومین نکته محبت و ولایت اهل بیت (ع) خصوصاً امیرالمومنین علی (ع) است. ولایت اهل بیت (ع) جدای از توحید نیست . در روایاتی از امام رضا (ع) و امام سجاد (ع) داریم که فرمودند : ایمان و توحید، لا اله الا الله ، محمد رسول الله و علی ولی الله است و بعد فرمودند توحید تا اینجا است . توحید تا اشهدان علی ولی الله است . یعنی ولایت معصومین شأنی از شئون توحید و شرط توحید است . ولایت اهل بیت یک دستگاهی جدای از ولایت و سرپرستی خداوند عالم نیست . لطف اهل بیت (ع) در همه جا به محبین آنها می رسد . هم در دنیا ، هم در مرگ و هم بعد از آن در برزخ و قیامت و در همه ی عوالم . در هیچ عالمی از عوالم نیست که ما بی نیاز از اهل بیت باشیم . در هیچ عالمی از عوالم نیست که دست اهل بیت کوتاه و بسته باشد . در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم که اینها رحمت موصوله ی خدا هستند . رحمت موصوله یعنی قطع نمی شود و دائم متصل است . ممکن است سوال کنید که ما روایاتی داریم که می فرماید شفاعت ما اهل بیت در برزخ به شما نمی رسد . آن روایات باید در جای خود معنا شود . یا مقصود این روایات این است که قیامت مراحل بسیار سختی دارد که شفاعت اصلی ما آنجا بروز می کند . اینجا شفاعت ما است اما شفاعت اصلی نیست . لذا شفاعت و دستگیری در برزخ هم است که در آخر زیارت عاشورا می گوییم : الهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود . یعنی از همان لحظه ی ورود به عالم آخرت شفاعت می خواهد . پس شفاعت وجود دارد اما آن شفاعت اصلی مربوط به قیامت است . یا به این دلیل است که اسم لطف هایی که اهل بیت در برزخ می کنند شفاعت نیست . مانند لطف هایی که در دنیا می کنند . الان اهل بیت در دنیا لطف و عنایت می کنند اما اسم آن را شفاعت نمی گوییم . آنجا هم اسم آن را کرامت و عنایت می گوییم . پس دست اهل بیت در هیچ کجایی کوتاه نیست . حاج آقای بهجت می فرمودند انشاء اله ما جوری زندگی کرده و جوری اعمال انجام دهیم که در لحظه ی آخر که قرار است اهل بیت دستگیری کنند نگویند که ما این فرد را نمی شناسیم . او با ما کاری نداشت . بنابراین ولایت اهل بیت سکرات را آسان می کند ،خصوصاً محبت امیرالمومنین علی (ع) . اینکه می گوییم خصوصاً چون امیرالمومنین مرز و ملاک حق و باطل است . شیعه وسنی از پیامبر (ص) نقل کرده اند که فرمود: یا علی حب تو را داشتن ایمان است و بغض نسبت به تو داشتن کفر است . پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر کسی علی (ع) را دوست داشته باشد سکرات و سختی های مرگ برای او آسان می شود . پیامبر در جمعی از اصحاب بودند فرمودند : چه کسی از شما است که هر روز عمر خود روزه است ؟ سلمان بلند شد و گفت من . پیامبر فرمودند : چه کسی از شما است که تمام شب های عمر خود را شب زنده داری کرده و عبادت می کند ؟ سلمان بلند شد و گفت من . پیامبر باز فرمودند : چه کسی است که در هر شبانه روز یک بار ختم قرآن می کند ؟ سلمان بلند شد و گفت من . یکی از اصحاب گفت او دروغ می گوید . من خیلی از شب ها دیده ام که او خوابیده است و شب زنده داری نمی کند . خیلی از روزها غذا می خورد و روزه نمی گیرد . پیامبر فرمود: ساکت باش ، به لقمان امت اینگونه تهمت نزن از او بپرس. این شخص از سلمان پرسید که سر این ادعای تو چیست ؟ گفت اینکه گفتم هر روز روزه هستم به این علت است که خداوند در قرآن فرموده اگر کسی کار خیری انجام دهد من آن را ده برابر می کنم . من در هر ماه سه روز روزه می گیرم ، اگر سه روز را ده برابر کنیم می شود سی روز یعنی کل ماه . اینکه من گفتم هر شب شب زنده داری می کنم به این علت است که پیامبر خدا فرمود: هر کسی هرشب با وضو بخوابد گویی تمام شب را شب زنده داری کرده است و من هر شب با وضو می خوابم . و اینکه گفتم هر روز ختم قرآن می کنم چون پیامبر (ص) فرمود: یا علی مثل تو در امت من مانند قل هوالله احد است در قرآن . اگر کسی سوره ی قل هو الله را یک بار بخواند به منزله ی این است که یک سوم قرآن را خوانده است . دو بار بخواند دو سوم قرآن را خوانده است و سه باربخواند یک ختم قرآن کرده است . یا علی اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد یک سوم ایمان را دارد . اگر با قلب و زبان دوست داشته باشد دو سوم ، و اگر با قلب و زبان و عمل تو را دوست داشته باشد ایمان او کامل است. بعد پیامبر فرمود یا علی اگر چناچه آسمانیان و ملکوتیان تو را دوست دارند ، اهل زمین هم تو را دوست داشتند جهنم را خلق نمی کردم . بعد سلمان گفت طبق این حدیث پیامبر من در روز سه بار قل هو الله می خوانم که به منزله ی ختم قرآن است . منظورمن آن قسمت حدیث است که فرمود : اگر اهل زمین علی (ع) را دوست داشتند کسی اهل جهنم نمی شد . این محبت و ولایت اهل بیت خود را در شداید و سختی ها نشان می دهد . می گفتند مرحوم آیت الله شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی در دو یا سه روز آخر عمر که در بستر افتاده بود با اینکه با کسی حرف نمی زد و مشغول خود بود ، در شب جمعه ای سر ازبالین بلند کرد و روکرد به سمتی و گفت ای شیطان بر من که وجودم پر از محبت علی (ع) و اولاد او است دست نخواهی یافت . سومین چیزی که از عوامل آسان کردن مرگ است، صله ی رحم خصوصاً نسبت به والدین است . ارحام خویشاوندان است یعنی برادر ، خواهر و فامیل نزدیک . ارحام را که به آن رحم می گویند چون جلوه ای از رحمت خدا است . در روایت است که خداوند متعال فرمود: من از صد جزء محبت و رحمت خود یک جزء آن را در عالم دنیا فرستاده ام که این محبت ها بین پدر و مادر و فرزند و برادر و خواهر و فامیل درست شده است . بقیه ی آن را آن طرف می بینید . اگر رحم ، یک خاندان و یک خانواده که بین آنها محبت است ، این محبت را نسبت به هم قطع کنند ، یعنی در واقع رحمت خدا را قطع کرده اند . به این جهت است که خیلی با آن برخورد شده که قطع رحم نکنید . وقتی رحمت خدا را قطع کردید طبیعتاً در مرگ سختی می بینید . اما اگر کسی صله ی رحم کرد در حال جذب رحمت خدا است . بنابراین چون شما قدر رحمت خدا را خصوصاً نسبت به والدین دانسته اید مرگ را آسان می کند . آن فردی که به مادر خود جفا کرده بود حتی نتوانست تلقین پیامبر را جواب دهد تا زمانی که مادر او راضی شد و او را بخشید . یکی دیگر از چیزهایی که خیلی توصیه شده تسبیحات حضرت زهرا(س) بعد از نمازهای واجب است . من تقاضا می کنم که این گنج است و آن را از دست ندهید . امام باقر(ع) فرمود: اگر هدیه ای بالاتر از تسبیحات زهرا(س) بود پیامبر آن هدیه را به حضرت زهرا می داد . امام صادق (ع) فرمود: ما به بچه های خود همانطور که نماز را توصیه می کنیم این تسبیحات را هم توصیه می کنیم . و بعد فرمود اگر کسی مداومت داشته باشد به خواندن تسبیحات حضرت زهرا (س) بعد ازهر نماز سختی های مرگ بر او آسان می شود . یکی دیگر از چیزها دست کردن انگشتر است . بخصوص انگشتر عقیق که از علائم مومن است . یکی دیگر از عوامل آسان کردن مرگ که در روایات آمده ، در تعقیبات نماز صبح و مغرب خواندن هفت بار : بِسمِ اللهِ اَلرحمنِ الرَحیم، لا حَولَ و لاقُوةَ اِلا بِالله العَلیُ العَظیم . در مفاتیح نیز مرحوم محدث قومی این را آورده است . در اصول کافی روایت داریم که این خیلی کمک می کند . یکی دیگر از امور دعای عدیله است . مومنین حداقل یک بار در عمر خود این دعای عدیله را بخوانند ، اعتقادات خود را صادقانه امانت نزد خدا بسپارند چون در آخر دعای عدیله داریم که خدایا تو بهترین امانت دار هستی . این اعتقادات خود را پیش تو امانت می گذارم تا هنگام مرگ که زمانی است که انسان خیلی چیزها را از یاد می برد به من باز گردان . و آخرین چیز خواندن قرآن بعد از هر نماز است . پیامبر فرمود: اگر هر کسی بعد از نماز قرآن بخواند سکرات موت بر او آسان می شود و خود ملک الموت شهادتین را بر او تلقین می کند . نماز اول وقت نیز که به آن اشاره شد .
    سوال – اگر ما با کسی که در حال احتضار است برخورد کردیم چه وظیفه ای داریم ؟
    پاسخ - گاهی اوقات انسان با فردی مواجه می شود که در لحظات بسیار سخت و حساس احتضار است و نیاز دارد که کسی به او کمک بدهد، اما اطرافیان که در کنار او هستند اصلاً نمی دانند که چکاری بکنند . برای یک مسلمان زشت است که در آن هنگام نداند چکار باید بکند . در باره ی شخص محتضر یک وظیفه ی واجب و تعدادی نیز وظیفه ی مستحب داریم . وظیفه ی واجب این است که اگر مواجه شدیم با فردی که علائم مرگ در او مشخص شده و به نظر می رسد در حال رفتن از دنیا است او را رو به قبله کنیم . این کار بر هر مسلمانی واجب است البته اگر کسی او را رو به قبله کرد از دیگران ساقط است یعنی واجب کفایی است . باید طوری او را به پشت بخوابانیم که کف پاهای او به سمت قبله باشد . البته اگر در جایی بود که این کار امکان پذیرنبود ، مثلاً بر روی تخت بیمارستان که به فرد سرم و دستگاه های مختلفی وصل است و این امکان وجود ندارد ، باید حتی الامکان و تا جایی که به این شکل شبیه تر است او را قرار داد . اگر هم نشد که ساقط است . در روایتی از پیامبر اکرم (ص) فلسفه ی این کار گفته شده است . ایشان فرمود اگر کسی را اینگونه رو به قبله کنید دائم تا زمان قبض روح ملائک الهی و خود خداوند با رحمت خود به او رو می کنند . آداب مستحبی نیز وجود دارد که اولین آن مسئله ی تلقین است . این را باید در نظر بگیریم که آن شخصی که درسکرات موت قرار دارد به قدری در سرگردانی و تحیر است که چه بسا اسم خود را نیز به یا نمی آورد . او در یک حالت گیجی و تحیر تام است . لذا در روایات متعدد گفته شده که به او کمک بدهید . شهادتین را به این صورت به او تلقین کنید ، در کنار او نشسته و آرام آرام نه با داد و بیداد و دعوا و اینطور چیزها که بیشتر او را اذیت کند به دهان او بگذارید که بگو لااله الا الله ، خدا یکی است . اسم پیامبر را ببر و بگو محمد رسول الله . امام اول خود را بگو ، امیر المومنین علی (ع) . پیامبر اکرم (ص) فرمود : این کار را بکنید و حرف های پراکنده دیگرنزنید و سپس فرمود: اگر به این صورت تلقین کنید آن کسی که بر زبان او این کلمات باشد و با اینها از دنیا برود داخل بهشت می شود . البته معلوم است که از روی اعتقاد این کلمات را می گوید و طوطی واربیان نمی کند . دومین نکته تلقین دعای فرج است . دعای فرج آن چیزی است که در قنوت ها در رساله ها گفته شده بخوانید . افراد می توانند در رساله ها قسمت قنوت مراجعه کنند . لا اله الا الله الحلیم و الکریم ، لااله الا الله العلی العظیم ، سبحان اله الرب السماوات و... در رساله ها به این بخش رجوع بفرمایید . این دعای فرج است که خود مرور اعتقادات توحیدی است . این را آرام آرام بخوانید که شخص محتضر به دنبال شما بخواند . امیرالمومنین (ع) بر سر بالین هر محتضری که می رفتند و این را می خواندند می فرمودند که دیگر ترسی نیست . سومین نکته ای که توصیه شده خواندن هر جای قرآن ، خصوصاً آیت الکرسی ، سوره ی یاسین و صافات است . این ها را بخوانیم و لازم نیست تلقین کنیم . درروایات داریم یاسین را که می خوانید ملائک رحمت نازل می شوند . صافات را که می خوانید وسوسه های شیطان دفع می شود . اینها آثار این سوره ها است که در آن هنگام خیلی مهم است . چهارمین چیزی که ما به آن توصیه شده ایم القاء امید است . خوف و رجاء و بیم و امید یک مومن تا وقتی که زنده است باید مساوی باشد . هم از اعمال خود ، از آخرت و از عذاب بترسد و هم به رحمت خدا امیداور باشد . اما در روایات متعدد داریم که هنگام مرگ باید فقط امید باشد . لذا به آن شخصی که هنگام احتضار است رحمت خدا را القا کنید . اهل بیت به توکمک می دهند و جایی می روی که به استقبال تو می آیند . ما در روایت داریم که رحمت خدا در آخرت به گونه ای است که حتی ابلیس به آن طمع می کند . ابلیسی که گناه اولین و آخرین به عهده ی او است وقتی رحمت خدا را می بیند می گوید شاید ما را هم ببخشند . باید این رحمت را با خواندن همین روایات به فرد القاء کرد و اگر هم بلد نیستیم بگوییم که لطف خداوند متعال بی نهایت است ، گناه ما محدود است اما رحمت او نامحدود است . لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ی سربسته چه گویی خموش
    سوال – شب اول قبر چیست ؟ در شب اول قبر چه اتفاقی می افتد که همه ازآن وحشت دارند ؟ آیا اصولاً در آن زمان شب و روز مفهومی دارد یا خیر؟
    پاسخ – هر مسلمان معتقدی می داند که در آینده ی دور یا نزدیک با چنین شبی روبرو خواهد بود . ما در روایات داریم که کلمه ی قبر همان عالم برزخ است . این قبری که حفره ای است در قبرستان و بدن مادی را در داخل آن قرار می دهند . دیگر با این بدن دنیایی کاری ندارند و نظام دنیا برچیده می شود . یک نظام کامل تری بعنوان عالم برزخ افتتاح می شود . و با این بدن تا قیامت کاری نیست . بنابراین اگر گفته می شود فشار قبر ، سوال اول قبر، وحشت قبر و تعبیراتی از این قبیل ، مراد برزخ است . از همان زمان مرگ که فرد از عالم دنیا مفارقت می کند و روح از بدن جدا می شود شخص وارد برزخ می شود . از امام صادق (ع) سوال کردند که برزخ چیست فرمود: برزخ همان قبر است ، از هنگام مرگ تا قیامت . این فاصله ی زمانی از زمان مرگ تا قیامت ، زندگی برزخی است . آن ساعات اولیه ای که روح از بدن مفارقت کرده و جدا می شود ، ساعات عجیبی است . و حتی روزهای اولیه که روح انسان از بدن جدا شده و فرد می میرد روزهای عجیبی است . از این جهت که در عین حالی که شخص از دنیا رفته هنوز به این خاطر که انس با آن عالم و موجودات برزخی نگرفته و سالها با این بدن و نظام دنیوی انس گرفته ، آنچنان تحیر و سردرگمی و ابهامی دارد که درست نمی تواند دریابد که کیست . یعنی هنوز فکر می کند همان بدن خاکی است که در داخل حفره می گذارند . با اینکه از آن بدن جدا شده اما به این خاطر که درست خود را نیافته گمان می کند که همان بدن است . باید زمان بگذرد تا کم کم با عالم برزخ انس پیدا کرده و از این عالم دنیا دور شده و بداند که دیگر جدا شده است . در دین و توصیه های دینی ما اکیداً گفته شده که مراعات حالات اولیه ی میت را بکنید . که او خود را بیابد و در درک آن حالات و رفع سردرگمی و گیجی او را کمک بدهید . توصیه های دینی چقدر زیبا شما را پیش برده تا آن میت بتواند خود را بیابد و درک کند که کجا است . در قدم اول گفته شده که هنگام غسل آب داغ بر روی فرد نریخته و ادب بدن را حفظ کنید. در روایت داریم که با او مدارا کرده و مهربان باشید. چون شخص میت در آن جا حضور داشته و گمان می کند که همان بدن است . چه بسا زمانی که می خواهند او را چپ و راست کنند اذیت می شود . او مانند تنه ی درخت نیست که هرکاری خواستند بکنند و آب داغ بر روی او بریزند . در روایتی از پیامبر اکرم (ص) است که خدا غضب می کند بر کسی که با مومن ضعیفی مدارا نمی کند . این میت الان مومن ضعیف است و دست او از همه جا کوتاه بوده و کاری از او بر نمی آید بنابراین باید مراعات او را کرد . درقدم بعدی گفته شده وقتی او را تشییع می کنید و به سمت قبر می برید، آهسته آهسته ببرید . با شتاب نبرده و ناگهان او را وارد قبر نکنید . چون او هنوز خود را نیافته و خیلی سخت است که بدن او وارد حفره شود . امام صادق(ع) در روایتی فرمود که میت را در چند قدمی قبر بر روی زمین بگذارید ، چند لحظه صبر کنید . بعد بلند کنید و یک مقدار جلوتر ببرید ، برای بار دوم بر روی زمین بگذارید . باز یک مقدار جلوتر ببرید و برای بار سوم همین کاررا تکرار کنید . در آخر در کنار قبر بر روی زمین بگذارید ، چون قبر وحشت های زیادی دارد . بگذارید آمادگی پیدا کند . برای بار چهارم او را بلند کنید و بدن را وارد قبر کنید . چقدر خوب است افرادی که این آداب را می دانند و می خواهند این کارها را بکنند در موقع دفن زیارت عاشورا بخوانند . یا صدای قرآن و ذکر و صلوات بلند شود . ما نمی دانیم ارتباط آن چیست ولی فقط می دانیم که ذکر به میت کمک می کند که زودتر خود را بیابد. در قدم سوم گفته شده که وقتی او را داخل قبر می گذارید تلقین همراه با تکان دادن بکنید . یعنی شخصی که وارد قبر می شود میت را تکان داده و به او تفهیم کند که کجا است . به او بگوید توجه داشته باش ، حواس خود را جمع کن و نترس . وقتی که دو ملک می آیند و از تو سوال می کنند به آنها این جواب ها را بده . چون میت گیج است فوق العاده این مسائل به درد او می خورد . در قدم چهارم گفته شده که وقتی روی قبر را پوشاندند ، نزدیکان میت که او در زمان حیات با آنها انس داشته و صدای آنها برای او آشنا است در کنار او بمانند . یک بار دیگر از روی قبر و در قسمت بالای سر او را تلقین کنند . حضرت زهرا(س) در وصیت خود به امیرالمومنین (ع) فرمودند که بعد از مرگ من بالای سر من بنشین . بدرستی که این ساعتی است که میت نیاز دارد که افراد زنده یک انسی با او داشته باشند . یک دفعه نرفته و او را تنها نگذارند . متأسفانه گاهی اوقات در این زمان برخی از افراد به زور بستگان میت را از سر قبر دور می کنند . درست است که امکان دارد برخی از بستگان خیلی بی تابی کنند ولی این بی تابی کردن ها در آن زمان باید به گونه ای باشد که بیشتر به درد فرد متوفی بخورد . یعنی انسان فقط نخواهد که غم خود را تخلیه کند . چند نفر از آشنایان او بمانند و این تلقینات را انجام دهند . این کارها قدم به قدم باعث می شود که فرد متوفی انس بگیرد . او فریادهایی دارد که ما نمی شنویم . مرحوم آیت الله انصاری همدانی رضوان اله که استاد شهید دستغیب بودند می گفتند یک بار در همدان در حال تشییع شخصی بودند که من او را با بدن برزخی بالای جنازه دیدم . البته کسی او را نمی دید . می دیدم که او را به سمت تاریکی عمیق و مبهمی می برند . می خواست فریاد بزند که خدایا من را نجات بده اما زبان او به سمت کلمه ی خدا نمی چرخید . من او را می شناختم که فرد بسیار ستمگر و از حکام آن زمان بود . زبان او به خدا و کمک از خدا خواستن نمی چرخید . او به مردم التماس می کرد که من را نبرید . واقعاً یک حالاتی است که ما نمی شنویم . بنابراین حالات اولیه ، حالات تحیر و ترس است . شب اول قبر همان شبی است که فرد را دفن کرده اند . عالم برزخ بر خلاف قیامت شب و روز دارد . در قیامت خورشید و ماه و شب و روز برچیده می شود . اما در برزخ هنوز شب و روز وجود دارد . در قرآن در رابطه با فرعونیان داریم که آنها صبح و شام بر آتش عرضه می شوند . امام صادق (ع) فرمود: این آیه مربوط به برزخ است که صبح و شام گفته است ، چون قیامت روز و شب ندارد . در برزخ چون اولین شبی است که فرد با یک عالم ناشناخته و موجودات ناشناخته برخورد می کند و شب بودن نیز مزید بر علت است . آیا کسی می تواند به سادگی یک شب را در قبرستان بخوابد ؟ معمولاً افراد از این کار وحشت دارند . حالا این فرد از یک طرف در عالم نامأنوس و ناشناخته و با دیدن چهره های عجیب و غریب از طرف دیگر که برخی از چهره های برزخی بسیار وحشتناک هستند وتنهایی و دلتنگی از کسانی که با آنها مأنوس بوده از طرف سوم، در یک تحیر و ترس و اضطراب شدیدی فرو می رود. لذا پیامبراکرم(ص) فرمود: شدیدترین ساعات بر میت شب اول قبر است . این همان شب اولی است که او را دفن می کنند. اما چون تحیری دارد که هنوز خود را نیافته و نمی خواهد در آن قبر زندگی کند ترس دارد . البته تعلق روح به بدن تعلق تدبیری نیست به آن معنا که بدن را مدیریت کرده و بتواند حرکت کند . اما انسی که از قبل بوده برقرار است . لذا کسانی که به زیارت قبر متوفی می آیند، میت متوجه می شود و با آنها انس دارد .
    سوال – چکار می توان کرد که از این ترس و وحشت کاسته شود ؟
    پاسخ – در همین روایتی که پیامبر(ص) فرمود: سخت ترین ساعات شب اول قبر است . فرمود بر اموات خود رحم کنید اولاً با صدقه دادن در آن هنگام و بعد اگر نتوانستید دو رکعت نماز هدیه کنید . این دورکعت نماز به غیر از آن دو رکعت نماز لیلة الدفن است . دو رکعت نماز به کیفیت نماز صبح است که آن را هدیه می کنیم . پیامبر(ص) در روایتی فرمود: این دو رکعت نماز که شما کوچک می شمارید، نمی دانید برای او چکار می کند . و البته نماز لیلة الدفن که باید خوانده شود . و از همه مهمتر در این دنیا انس با خداوند داشته باشید . یا انیس من لا انیس له که در تنهایی های ما در همیشه ی زندگی و پس از مرگ ، خدا است .
    کلاً در ارتباط با زندگی برزخی دست ما کوتاه است و تا زمانی که ما به آنجا نرویم نمی توانیم آن را درک کنیم . مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی نقل می کنند که استاد ایشان آیت اله سید احمد کربلایی که از عرفا بود زمانی که از دنیا رفت در یک حالتی ایشان را دید ( ظاهراً در حالت خواب بوده است ) دست ایشان را گرفت و گفت ازآن طرف چه خبر دارید؟ او با یک حالتی دست خود را کشید و گفت باید اینجا بیایی تا ببینی چه خبر است . شبیه همین مطلب را نیز مرحوم آیت الله گلپایگانی که از مراجع بزرگ تقلید و همزمان با آیت الله بروجردی بود نقل می کنند . ایشان مرحوم میرزای نائینی را در حالتی دید و از ایشان پرسید از عالم برزخ چه خبر؟ مرحوم نائینی فرمودند : یک چیزی می گوییم ، یک چیزی می شنوید و یک چیزی می شنویم . باید آن را ببینید . این واقعیت مسئله است. اما آن چیزی که از اهل بیت به ما رسیده و ما به غیر از این سند دیگری نداریم این است که بعد از مرگ زندگی برزخی به این شکل شروع می شود که روح که تا به حال با این بدن سنگین ، خاکی و گوشتی و استخوانی کار می کرد ، زندگی خود را با یک بدن سبک آغاز می کند . بدن سبک همان بدن برزخی است که به آن بدن مثالی هم می گویند. چون شکل و مثل این بدن است . از امام صادق (ع) پرسیدند که بعد از مرگ چطور زندگی می کنیم ؟ حضرت در یک روایتی فرمودند : در یک بدن هایی مثل بدن های دنیایی . بهترین مثال شبیه همان چیزی است که در خواب می بینیم. در خواب بدن گوشتی زیر لحاف است و هیچ تحرکی ندارد ، اما آن بدن را می بینیم که کاملاً فعال است ، حرکت می کند ، می فهمد ، می خورد ، می آشامد ، درد می کشد و لذت می برد . البته بدنی که با آن در برزخ هستیم این بدن که ما در خواب می بینیم نیست . هزاران بار متکامل تر از این بدن است چون بدن در خواب هنوز متعلق به عالم دنیا است . اما بدن برزخی ، ما از عالم دنیا بیرون رفته ایم و به عالم کامل تری رسیده ایم . در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود که وقتی بعد از مرگ ما وارد عالم برخ می شویم در یک شکل و قالبی مانند همین قالب دنیا هستیم . پس شکل و صورت دارد اما جرم و سنگینی ندارد . بدن برزخی می خورد ، می آشامد ، لذت می برد و درک و فهم دارد . لذت و عذاب او یا درک و فهم او به مراتب قوی تر از درک و فهم و لذت و عذاب هایی است که در عالم دنیا می برد چون کامل تر بوده و حجاب هایی دنیایی برداشته شده است . شخصی از امام صادق (ع) پرسید که بعد از مرگ ارواح کجا می روند ؟ امام صادق (ع) فرمود : ارواح مومنین در یک اتاق هایی مربوط به بهشت برزخی از غذاهای آنجا می خورند . از نوشیدنی های آنجا می آشامند . البته خوردن و آشامیدن در بهشت مانند دنیا فقط تأمین غریزه نیست، آنجا قرب می آورد . در این دنیا بدن ما نیاز دارد و یک تأمین غریزه است . حیوانات نیز می خورند و می آشامند . اما در آن جا خوردن برای شخص قرب به همراه می آورد . بعد حضرت فرمودند : مومنین در برزخ یکدیگر را می بینند ، می شناسند و با یکدیگر انس داشته و مراوده دارند . شخصی که از دنیا می رود اگر بهشتی باشد به دور او جمع می شوند . از او سوال کرده و راجع به فامیل می پرسند . البته نظام زندگی برزخی اجتماعی نیست و نظام فردی است . زندگی ما در عالم دنیا اجتماعی است . در جامعه همه به یکدیگر احتیاج داریم. ما به مشاغل مختلف احتیاج داریم و به تنهایی نمی توانیم نیازهای خود را برآورده کنیم . احتیاج به نانوا، قصاب ، پزشک و .. داریم . اما آنجا دیگر اینگونه نیست . آنجا زندگی هر نفر فردی است . یعنی هر کسی در گرو اخلاقیات ، عقاید و اعمال خود است . زندگی اجتماعی به این معنا که به یکدیگر وابسته بوده و به هم کمک کنیم وجود ندارد . اما می تواند به صورت جمعی بوده و در کنار هم جمع شویم و یکدیگر را ببینیم . یعنی خانواده ها می توانند یکدیگر را ببینند . جزو لذت های بهشت برزخی این است که افراد یکدیگر را دیده و با هم انس بگیرند . این یک لذتی است که شامل حال مومن می شود . از طرف دیگر شخصی که دچار جهنم و عذاب برزخی می شود هم خوردن و آشامیدن دارد اما این خوردن و آشامیدن برای او عذاب است . درزندگی برزخی تکامل و رشد وجود دارد . اما تکامل برزخی ، تکامل عملی نیست . یعنی آنگونه نیست که ما آنجا بتوانیم اعمال انجام دهیم یعنی خیرات کرده ، نماز بخوانیم و بتوانیم کارهای خود را جبران کنیم . یعنی دار عمل و مزرعه همین دنیا است . اما تکامل معرفتی و علمی است . یعنی مرحله به مرحله حجاب ها کنار رفته و اسراری برای فرد کشف می شود . افرادی که اهل بهشت هستند با دیدن و فهمیدن لذت آنها بیشتر می شود . افرادی که اهل عذاب هستند ، حسرت و عذاب آنها بیشتر می شود . در روایتی از امام موسی ابن جعفر(ع) در جلد دوم اصول کافی است که حضرت به یکی از افرادی که در کنار ایشان نشسته بودند فرمودند که دوست دارید در دنیا عمر شما طولانی شود ؟ آن شخص گفت بله. حضرت فرمود به چه دلیل؟ گفت خیلی سوره ی قل هو الله احد را دوست دارم و دوست دارم که این سوره را زیاد بخوانم . امام چند لحظه سکوت کردند و بعد فرمودند: شخصی از مومنین که از دنیا برود اگر دردنیا قرآن را نیاموخته باشد ( البته به شرطی که برای آموختن کوتاهی نکرده باشد) در عالم قبر به او تعلیم می دهند . بنابراین تعلیم و رشد علمی درآنجا وجود دارد . بعد حضرت فرمود : به این خاطر که درجه ی او را بالا ببرند . چون درجات بهشت به اندازه ی آیاتی است که خوانده اید و بر جان شما نشسته است ، به شما می گویند بخوانید و بالا بروید . لذا در آن دنیا به او تعلیم می دهند . درروایاتی است که بچه ها ی کوچکی که هنوز بالغ نشده و از دنیا می روند و یا حتی سقط شده و از دنیا رفته اند در یک روایت است که حضرت ابراهیم (ع) آنها را در عالم برزخ تربیت کرده و از جهت معرفتی آنها را رشد می دهد . پیامبر فرمود: من در معراج دیدم که بچه های زیادی به دور او نشسته بودند. در روایت دیگری است که امام صادق (ع) فرمود: اطفال شیعیان ما که از دنیا می روند حضرت زهرا (س) تربیت می کند. اینها همه تکامل های برزخی است . به همین خاطر است که شما در دعاها صلوات برای اهل بیت فرستاده و ترفیع درجه برای آنها می خواهید . در تشهد نماز شما می گویید که خدایا درجه ی پیامبر را بالا ببر. دعا برای ترفیع درجه نشان می دهد که درجات هنوز وجود دارد
    و تو چه می دانی مرگ چیست!

    خدایا هر چه سریعتر تابستان را به دانش آموزان عنایت بفرما(آمین)


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,321
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,238 پست
    حضور
    122 روز 11 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "اشتیاق مومن به مرگ :

    باطن مومن از ظاهرش بهتر. و باطن کافر از ظاهرش الوده تر است. مومن ارزوی لقای خدا را دارد. زیرا می بیند

    نتیجه زحمات تمام عمرش در این را. در عالم هستی ضایع و باطل نشده . و هم اکنون که می خواهد پا از این

    دنیا بیرون گذارد. نتیجه زحماتش. در مقابل دیدگانش مهیا و اماده است. مزد و ثواب. اجر و پاداش. بهشت و

    رضوان. لقاء حضرت محبوب. همه و همه حاضرند.

    انچه در دنیا برای او مخفی بوده در اینجا اشکار شده است. و همین پرده و حجاب تن که تا اندازه ای ولو ناچیز

    مانع از رسیدن به بالاترین مراتب تجرد بود با مرگ از بین می رود. و خود را در اغوش خوشبختی و کامیابی و

    محو جلوه جمال حضرت ازلی می بیند. و در ان لقاء و وصل بی پایان و سرمد به سر می برد.

    لذا ان را همانند شب زفاف و شب وصال می داند.

    حافظ گوید :

    روز هجران و شب فرقت یار اخر شد

    زدم این فال و گذشت اختر و کار اخر شد

    ان همه ناز تنعم که خزان می فرمود

    عاقبت در قدم باد بهار اخر شد

    صبح امید که شد معتکف پرده غیب

    گو برون ای که کار شب تار اخر شد

    شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

    نخوت باد دی شوکت خار اخر شد. "

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود