صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تحریف ناپذیری قرآن کریم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تحریف ناپذیری قرآن کریم




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت عزیزان بازدیدکننده علی الخصوص پژوهشگران و محققین محترم علوم قرآنی
    بنده در این تاپیک قصد دارم دلایل عدم تحریف قرآن کریم را با استفاده از کتاب ارزشمند قرآن و قرآن پژوهی تألیف استاد بهاء الدين خرمشاهی خدمت علاقه مندان به علوم و معارف قرآنی ارائه کنم
    امید است مورد توجه و استفاده عزیزان واقع گردد...



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعريف تحريف

    به نوشته ابن منظور «تحریف» به معنای عدول و ميل (گشتن) از چيزى است.
    تحريف الكلم عن مواضعه، يعنى تغيير دادن آن.
    كلمه تحريف در قرآن به كار رفته است.
    يهود (بنى اسرائيل) معانى تورات را با كلمات مشابه تغيير مى دادند و خداوند از آن تعبير فرموده است به يحرفون الكلم عن مواضعه (نساء، 46 مائده، 13) (لسان العرب، ذيل ماده حرف).
    بعضى از فرهنگها تحريف را به تغيير و تبديل معنى كرده اند كه جامع تر است (تاج العروس).
    در قرآن مجيد مشتقات تحريف چهار بار به كار رفته است.
    بار سوم شبيه به دو مورد سابق الذكر است و بار چهارم مى فرمايد: و قد كان فريق منهم يسمعون كـلام اللّه ثـم يـحرفونه من بعد ما عقلوه (بقره، 75) (و حال آنكه گروهى از آنان كلام الهى را مى شنوند و پس از آنكه آن را دريافتند آگاهانه دگرگونش مى سازند).
    بـعـضى از صاحبنظران تحريف اصطلاحى را هفت وجه دانسته اند. (صيانة القرآن من التحريف، محمد هادى معرفت، ص 11 - 14).
    امـا تـحريف يا تحريفهايى كه در مبحث تحريف پذيرفتن قرآن به كار مى رود، بيشتر تحريف لفظى است، زيرا تحريف معنوى [معنايى] يعنى تفسير به رأی به وجهى نامعقول و تاويل ناپسنديده و درآوردن معانى آيات قرآن بر وفق نظرات و آراء مختلف كه در تاريخ تفسير قرآن از سوى اغلب مكاتب كلامى يا گاه فقهى رخ داده است، از موضوع بحث ما خارج است.
    تحريف لفظى خود بر دو نوع است:
    الف) به كاهش، كه به آن تحريف به نقيصه يا تنقيص (كاهش) مى گويند.
    چـنـانـكـه مدعيان قائل به تحريف به عنوان مثال معتقدند كه آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك به دنـبـالـه اش فى على (درباره على) يا عبارت ان عليا مولى المؤمنين (بيگمان على مولاى مؤمنان است) افزوده داشته است و در جمع عثمان يعنى مصاحف امام او نيامده است.
    يـا چـنانكه مشروحتر خواهيم گفت طبق بعضى اخبار اهل سنت بعضى سوره ها مانند سوره «حـفـد» و «خلع» و آيه ها مانند آيه «رجم» جزو قرآن بوده ولى بعد نسخ ‌التلاوه يا منسوخ ‌التلاوه شده است و نهايتا در مصحف رسمى عثمانى نيامده است.
    ب) به افزايش، بيشتر محققان برآنند كه كسى قائل به تحريف به افزايش يا تحريف به زبان نيست.
    ولى از ابن مسعود نقل كرده اند كه بر آن بوده است كه سوره فاتحه و معوذتین (فلق و ناس) [دو سوره آخر قرآن كريم] جزو قرآن نيست و در مصحف خاص او هم درج نشده بوده است.
    يـا عـجارده كه گروهى از خوارج اند (اصحاب عبدالكريم بن عجرد) برآنند كه سوره يوسف جزو قرآن نيست و به نظر آنان روا نيست كه چنين قصه عاشقانه اى جزو وحى الهى باشد. (صيانة القرآن، ص 13).
    ج) تـحـريـف به معناى تغيير و تبديل، كه قائلان به آن مثالهايى مى زنند كه همه از مقوله اختلاف قـراآت است مانند ملك يوم الدين به جاى مالك يوم الدين، فتثبتوا به جاى فتبينوا يا فـالـق الاصـباح (به فتح همزه، يعنى الاصباح را جمع صبح مى گيرند نه مصدر باب افعال) به جاى فالق الاصباح يا جاعل الظلمات به جاى جعل الظلمات.
    پس قول به تحريف قرآن به يكى از اين سه وجه است.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۳:۴۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قائلان به تحريف از شيعه اماميه

    بـعـضى از اهل سنت از ديرباز به شيعه اماميه اثناعشريه نسبت داده اند يا تهمت زده اند كه قائل به تحريف قرآن هستند.
    چـنانكه ابن اثير در كامل، و قلقشندى در صبح الاعشى و امام فخر رازى در تفسير آيه حفظ: «انا نـحـن نـزلنا الذكر و انا له لحافظون» (سوره حجر، 9) در تفسير كبيرش چنين نسبتى به شيعه مى دهند. (براى تفصيل در اين باره ـ قانون تفسير، سيد على كمالى دزفولى، ص 96 - 97).
    اگر قول به تحريف بعضى از شيعه اماميه، فقط قائلانى از اهل سنت داشت، امكان داشت كه آن را حمل بر مناقشات بين فرقه اى كرد و گفت بهتانى واهى و بى اساس است.
    نـظـرگـاه رسـمـى و حتى اجماعى شيعه اماميه اعتقاد به عدم تحريف قرآن است ولى بعضى از ناآگاهان، ولو از فضلا، اين نظر را خدشه دار و به انگيزه هاى تولايى و تبرايى، بى آنكه سخنگوى شيعه باشند، قائل به تحريف قرآن كريم شده اند.
    آرى ، حتى در بعضى از منابع مهم حديث شيعه چنين قولى آمده است، چـنانكه در كافى كه نخستين و مهمترين كتاب از كتب اربعه حديث معتبر و رسمى شيعه اماميه است، احاديثى نقل شده كه اين معنى از آن بدست می آید.
    شیخ كلينى (م 329 ق) در كتاب كافى، در كتاب الحجة، بابى تحت عنوان كل قرآن را كسى جز ائمه (عـلـيـهـم السلام) جمع نكرده است و ايشانند كه علم آن را به كمال دارند، باز كرده است، و در حـديـث اول از ابـوجعفر (امام محمد باقر (ع)) چنين نقل كرده است: «هيچ كس از مردم ادعا نكرده است كه كل قرآن را چنانكه نازل شده است جمع كرده است، مگر آنكه دروغگوست، و حال آنكه كسى جز على بن ابى طالب (ع) و جز ائمه (ع) بعد از او آن را جمع و حفظ نكرده است». (كافى، 1/228).
    و در حـديـث بـعـدى بـاز از طـريق جابر از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل مى كند: «هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه جميع قرآن از ظاهرش و باطنش نزد اوست غير از اوصياء».
    همچنين نظير اين اخبار در تفسير عياشى، بصائرالدرجات، غيبة نعمانى و تفسير او آمده است، و قـريب به تمامى آنها را علامه مجلسى در بحارالانوار، در مجلد 92 كه مخصوص قرآن است، ذيل بابى به نام ما جاء فى كيفية جمع قرآن گرد آورده است. (نـيـز 16 فقره از نصوص اخبار تحريف از نظر شيعه را حجة الاسلام سيد على حسينى ميلانى در كـتـاب الـتحقيق فى نفى التحريف عن القرآن الشريف، ص 57 - 61، با ذكر منابع انها نقل كرده است).
    پس از عصر متقدمان، و با اوجگيرى نهضت اخباريه (کسانی که فقط از روایات و احادیث پیروی می کنند و اجتهاد و تقلید از مجتهد را باطل می دانند) مى بينيم كه بسيارى از آنان حتى بزرگانى چون حر عاملى و فيض كاشانى و علامه مجلسى نيز كلمات و تعابير دو پهلويى در اين باب دارند، يا به دوگونه، هم در اثبات و هم در نفى تحريف سخن گفته اند.
    اسـتـاد محمدهادى معرفت، قرآن پژوه معاصر بر آن است كه اخباريه و مخصوصا پرچمدار شاخص آن سيد نعمت اللّه جزايرى (1050 - 1112 ق) بر اساس اخبار پراكنده و شواذ (احادیثی که در کتب معتبره حدیث وجود ندارد) و افسانه هاى اسـاطيرگونه، نغمه تحريف رااز نو زنده كرده است و كتابش الانوار النعمانية (1/97، 98، 277؛ 2/357) و نـيـز رسـالـه مـنـبع الحياة او منبع اصلى قول به تحريف است و محدث نورى، صاحب فـصـل الـخـطـاب (كه به تفصيل درباره اش سخن خواهيم گفت) بر آن اعتماد كرده و جزايرى پيشواى او در اين امر است. (صيانت القرآن، ص 86 - 87).
    و هـم ايشان از قول جزايرى در كتاب منبع الحياة نقل مى كند كه : اخبار متواتره (احادیثی که راویان آنها بسیار باشند تا موجب یقین به صحت این احادیث شود) دلالت بر وقوع زياده و نقصان و تحريف در قرآن دارد.
    از جـمله از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده كه چون از ايشان در باب تناسب بين دو جمله از گفته حـق تـعالى در آيه سوم سوره نساء يعنى آیه «و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى و فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع» پرسيدند، حضرت (ع) فرمودند: در اين فاصله، يعنى در فاصله بين دو جمله اى كه ربط معنايى آن آشكار نيست، بيش از يك سوم قرآن ساقط شده است. (صيانة القرآن، ص 158).

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۳:۵۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    محدث نورى و کتاب فصل الخطاب او

    نقطه عطف مهم در تاريخ مساله تحريف، تاليف كتابى است مستقلا در اين زمينه يعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحريف در قرآن، به قلم يكى از بزرگترين محدثان شيعه در اوايل قرن چـهـاردهـم، ايـن محدث حاج ميرزا حسين بن مولى محمد تقى طبرسى (1254 - 1320 ق) از شاگردان آيت اللّه ميرزا محمدحسن شيرازى است كه دو تن از معروفترين شاگردان او يكى حاج شـيخ عباس قمى صاحب مفاتيح الجنان و سفينة البحار و ديگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذريعة است.
    بهترين شرح حال و آثار او را هم همين آقابزرگ تهرانى، با استفاده از زندگينامه خودنوشت كوتاه او، نـوشته است كه در مقدمه مهمترين كتاب او كه آخرين مجموعه معتبر حديث شيعه اماميه به شمار مى آيد، يعنى مستدرك الوسائل به چاپ رسیده است.
    محدث نورى كتاب فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و يـك خـاتـمه تدوين كرده است و در فصول دوازده گان دلايلى براى اثبات تحريف عرضه داشته است.
    آقـابزرگ تهرانى در شرح حالى كه نوشته است، از مكارم اخلاق و مراتب زهد و ورع و تعلق خاطر بـسيار محدث نورى به ائمه طاهرين (ع) و تتبع عميق او در اخبار و آثار شيعه و اهل سنت حكايت دارد.
    تمسك او به اخبار در حد اعلى و بر وفق مشرب اخباريان است، چـنانكه عمرش را بر سر تهيه و تدوين مستدركى بر وسائل الشيعه حر عاملى گذارده و به اذعان صاحبنظران به خوبى از عهده اين كار برآمده و كارش به عنوان آخرين مجموعه حديث، مخصوصا احاديث احكام شيعه، قبول عام و استقبال تام يافته است.
    مـحـققان برآنند كه آنچه او را به نگارش اين كتاب واداشته، اين گمان بوده است كه مخالفين، فضايل اهل بيت (عليهم السلام) و مثالب (عیوب) دشمنان ايشان را از قرآن انداخته اند.
    در واقع هم اين كتاب را در جواب يكى از علماى هند كه از او پرسيده بوده: چرا نام ائمه معصومين (ع) در قرآن نيست، نگاشته است. (صيانة القرآن، ص 167).
    شـاگـرد نـامـدار او آقـابـزرگ تـهـرانى، تا حدودى جانبدارانه و توجيه گرایانه، مى نويسد: در فـصل الخطاب ثابت كرده است كه تحريف به زياده و تغيير و تبديل و نظاير آن كه در كتبى غير از قـرآن رخ مـى دهـد، حتى به يك كلمه واحده هم رخ نداده، و ما جاى چنين كلمه اى را در قرآن نمى شناسيم، و بر آن است كه در مورد آياتى جز آيات احكام، تنقيصى (کاهشی) از سوى جامعان (جمع آوری کنندگان) قرآن وارد شده، به نحوى كه ما عين منقوص را كه نزد اهلش محفوظ است - (منظور اهل بیت (ع) است - ، نمى شناسيم، ولى اجمالا از طريق اخبارى كه مـؤلـف مـفـصـلا در كتاب ياد كرده است، فقط به ثبوت نقص، علم اجمالى داريم... (الذريعة، 16/231).
    شيخ نورى در تاريخ 28 جمادى الثانى 1292 ق از نگارش اين كتاب فراغت يافته و كتاب براى نخستین بار به چاپ سنگى در 12 شوال 1298 ق به چاپ رسيده است.
    نسخه خطى اصل، يا بازنويس اصلاح شده اى از آن، در كتابخانه آقابزرگ تهرانى در نجف محفوظ اسـت كـه نسخه عكسى (زيراكسى) آن در اختيار نگارنده اين سطور و جزو منابع نگارش اين مقاله بوده است.
    نـگارش و انتشار فصل الخطاب، در حوزه هاى علميه شيعه مخصوصا در نجف و سامرا و به فاصله كـمـى در شـبـه قاره هند و ساير بلاد اسلامى و شيعى موج عظيمى از مخالفت و اعتراض علماى شيعه و نيز اهل سنت را برانگيخته است. (صيانة القرآن، ص 89 - 90).
    نخستين و مهمترين ردى كه بر او نوشته اند كتاب كاشف الارتياب فى عدم تحريف الكتاب، نوشته يـكـى از معاصران محدث نورى يعنى شيخ محمود بن ابى القاسم مشهور به معرب طهرانى (م 1323 ق) اسـت كـه در 17 جـمـادى الثانى 1302 ق از نگارش آن فراغت يافته و كتابى است در حـدود 300 صـفـحه (مانند خود فصل الخطاب) و سرشار از استدلالهاى متين و براهين قاطع است، چنانكه محدث نورى را مجبور به بازگشت از بعضى آراء خود و عقب نشينى كلى كرده است.
    محدث نورى هم به نوبه خود بر اين كتاب، ردى (به فارسى) نوشته است، كه با بعضى از چاپهاى فـصـل الخطاب همراه است، و از خوانندگان فصل الخطاب درخواست كرده است كه اين رديه يا جوابيه اش را كه در حكم متمم فصل الخطاب است حتما مطالعه كنند.
    نـخـسـتـين اشكالى كه مؤلف كشف الارتياب بر نورى مى گيرد اين است كه اگر قائل به تحريف باشيم يهوديان ما را شماتت خواهند كرد كه در عدم اعتبار بين كتاب ما و كتاب شما فرقى نيست.
    نورى جواب مى دهد كه اين مغالطه لفظى است. زيرا مراد او از تغيير و تبديل صرفا نقص بعضى از وحى منزل است و آنهم در غير آيات احكام، ولى در مـورد افـزايـش، اجـماع محصل بين جميع فرقه هاى مسلمانان هست بر اينكه حتى به اندازه كوتاهترين آيه يا حتى يك كلمه، بر قرآن افزوده نشده است. (براى تفصيل ـ الذريعة، 10/220 - 221؛ صيانة القرآن، ص 90).
    آقـابـزرگ تـهـرانـى مـى نـويـسـد: و شفاها از او چنين شنيدم كه مى گفت: من در اين كتاب [فصل الخطاب] نوشته ام كه قرآن موجود بين الدفتين، همچنان به صورت اوليه اى كه وجود داشته و از آغاز جمع آن در عصر عثمان بوده، باقى و محفوظ مانده است؛ و هيچ گونه تغيير و تبديلى كه در ساير كتب آسمانى وارد شده، در آن وارد نشده است، لـذا سزاوار بود كه نام كتابم را فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب بگذارم؛ و نام گذاشتنش به اين اسم كه مردم بر خلاف مراد من حملش مى كنند، خطايى در نامگذارى بوده است. ولى مراد من آن نيست كه مردم تلقى و تصور كرده اند، بلكه مراد من اسقاط بعضى از وحى منزل الـهـى اسـت و اگر مى خواهيد نام آن را بگذاريد القول الفاصل فى اسقاط بعض وحى النازل... (الذريعة،
    16/231 - 232).
    اسـتـاد مـرتـضـى عسكرى از قول يكى از دوستانش كه از علماى هند است، نقل كرده است كه دويست كتاب به زبانهاى مختلف فقط در هند عليه نظريه شيعه در تحريف قرآن، چاپ كرده اند. (تحريف ناپذيرى قرآن، كيهان انديشه، ويژه قرآن، شماره 28، 1368 ش، ص 46).
    گـفـتـنـى اسـت كـه خـلاصه اى از فصل الخطاب به انگليسى ترجمه شده كه نسخه اى از آن در كتابخانه ملى ايران محفوظ است.

    ادامه مطلب در پست بعدی...


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۴:۲۱


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    بيشتر كتابهايى كه در رد قول به تحريف قرآن نوشته شده يا مستقيما و تماما در رد فصل الخطاب نورى است مـانـنـد هـمـان كـشف الارتياب كه ياد شده؛ يا حفظ الكتاب عن شبهة القول بالتحريف، اثر سيد محمدحسين شهرستانى (م 1315 ق). يا فصل و فصلهايى به رد فصل الخطاب اختصاص داده اند.
    از جمله مرحوم محمدجواد بلاغى در مقدمه تفسير آلاءالرحمن، و مرحوم آيت اللّه خويى (م 1412 ق) در كـتـاب الـبـيـان كـه در اصـل تفسير سوره فاتحه است و مباحث قرآن پژوهى پربارى نيز دربردارد، دو فصل تحت عنوان صيانة القرآن من التحريف و فكرة عن جمع القرآن مستقلا به طـرح مـسـاله تحريف و رد آن به دلايل متقن و نيز پاسخ به اهم شبهات محدث نورى (بدون نام بردن از او) اختصاص داده است.
    مرحوم آيت اللّه ابوالحسن شعرانى (م 1353 ش) نيز تعليقاتى در رد فصل الخطاب دارد كه آيت اللّه حـسـن زاده آملى، در ذيل مقاله پربارى كه تحت عنوان فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب نوشته است، آن را به تمامی از خط استادش مرحوم شعرانى، نقل كرده است.
    سه تن از قرآن پژوهان معاصر نيز كه هر يك كتابى مفرد و مستقل در نفى تحريف قرآن نوشته اند (استاد محمدهادى معرفة در صيانة القرآن من التحريف؛ استاد سيد جعفر مرتضى عاملى در حقائق هـامـة حـول القرآن الكريم؛ استاد رسول جعفريان را اكذوبة تحريف القرآن) هر يك فصلى شامل خـلاصـه فـصـول دوازده گـانـه و اسـتـدلالـهـاى اسـاسـى و مستندات اصلى محدث نورى در فصل الخطاب، همراه با رد روشن و كوتاهى آورده اند.
    در ايـنـجـا شبهات يا دلايل قائلان به تحريف را عمدتا بر مبناى كتاب فصل الخطاب محدث نورى طرح مى كنيم و پاسخ كوتاهى نيز در جواب هر يك از آنها مى آوريم.
    از دلايل دوازده گانه محدث نورى در اين كتاب، دو دليل از طريق شيعه و منابع شيعه نقل شده و بقيه از منابع اهل سنت است.
    جـالـب توجه است كه محدث نورى و همفكران او از كل گنجينه احاديث اهل سنت، فقط همين احـاديث آحاد (
    نوعی
    حدیث است که سلسله راویان آن بسیار نباشد و نمی‌توان بر صحت آن یقین داشت) و ضعیف را قبول دارند كه نهايتا خود حديث شناسان و علماى اهل سنت و مخصوصا قرآن شناسان كوچكترين اعتبارى براى آنها يا در حاكى بودن آنها از تحريف قرآن قائل نيستند:
    1) مـحـدث نـورى بـه روايات اهل سنت و معدودى از احاديث شيعه استناد كرده اند كه قائلند به اينكه هر آنچه در امتهاى پيشين رخ داده، طابق النعل بالنعل (مو به مو) در امت اسلام نيز رخ خواهد داد و از جمله اين رويدادها يكى هم تحريف كتاب آسمانى است.
    آيـت اللّه خـويـى ايـن شـبهه را چنين پاسخ مى دهد كه :
    اولا) اخبارى كه به آنها اشاره شده، اخبار آحاداند و افاده علم و ايجاب عمل نمى كنند و ادعاى تواتر (یعنی بسیار بودن راویان) آنها گزاف است، چـرا كه هيچ چيز از آنها در كتب اربعه شيعه روايت نشده است، و لذا ملازمه اى بين وقوع تحريف در تورات و وقوعش در قرآن نيست.
    ثانيا) اگر اين دليل درست باشد بايد دال بر وقوع زيادت در قرآن باشد، چنانكه تحريف تورات و انجيل هم به زيادت بوده است و بطلان اين امر واضح است.
    ثـالـثـا) بـسـيـارى از وقـايعى كه در امم سابقه رخ داده نظيرش در امت اسلام رخ نداده، نظير گـوسـالـه پـرسـتـى و سـرگـردانـى چهل ساله بنى اسرائيل در بيابان و غرق فرعون و يارانش و فـرمانروايى سليمان (ع) بر جن و انس، و بالا رفتن عيسى (ع) به آسمان و درگذشت هارون كه وصى موسى (ع) بود قبل از موسى (ع)، و ولادت عيسى (ع) بدون پدر.
    رابعا) اگر هم فرضا تواتر اين روايات و صحت دلالت آنها را بپذيريم، شايد مراد اين باشد كه زياده و نقصان در آينده رخ مى دهد. چنانكه از روايت بخارى برمى آيد كه زمان آن را تا دامنه قيامت مى داند، پس نمى توان با اين روايات به وقوع تحريف در صدر اسلام و زمان خلفا استشهاد كرد. (البيان، ص 239 - 241).
    استاد سيد جعفر مرتضى عاملى بر اين دلايل اين نكته را هم مى افزايد كه از دلايل وجوب مصونيت قرآن از تحريف اين است كه قرآن معجزه جاودانه است [و پديده ادبى و هنرى است كه در آن لفظ و عـيـن الفاظ و تعابير و تماميت متن آن كمال اهميت را دارد] پس، قرآن بعد از اثبات دو صفت معجزه بودن و جاودانه بودن، به ناچار بايد محفوظ از تحريف مانده باشد، تا اعجازش برقرار بماند ولـى كتب آسمانى پيشين اصولا معجزه انبيا نبوده است، تا چه رسد كه معجزه جاودانه باشد، لذا تكفل حفظ آن بر خداوند واجب نبوده است. (حقائق هامة، ص 395).
    2) محدث نورى به روايات اهل سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته است: جمع آن بر مـحور شهادت دو شاهد بوده است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن است، و لذا امكان و احتمال تحريف در آن راه دارد.
    در پـاسـخ بايد گفت: قرآن در زمان خود رسول اكرم (ص) و به اشراف و اهتمام اكيد ايشان به دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين (بین دو جلد) نبوده است كه شرح اين مـسـالـه خـواهـد آمد، و جمع زمان ابوبكر يك سال پس از وفات پيامبر (ص) و جمع نهايى زمان عـثـمان (در حدود 17- 18 سال پس از وفات پيامبر - ص -) در واقع جمع دوباره و مكرر و براى احـتياط بوده است و زيد و ياران او كه گروه تهيه و تدوين مصحف امام بودند بر حافظه صدها حافظ قرآن و چندين و چند مصحف کامل نوشته شده ولى غير مدون بين الدفتین بودند، لذا نيازى به شهادت دو شاهد براى هر آيه نبود.
    از آن گـذشـتـه مـسـاله شهادت شاهدين هم به فرض صحت به اين سادگيها نبوده است، و به گـفـته ابن حجر (الاتقان، 1/205) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود، نه دو شاهد عادى از كسانى كه نه حافظ تمامى و نه كاتب قرآن بوده باشند، يـعـنـى شـهـادت ايـن دو گونه شاهد براى رعايت كمال احتياط بوده است؛ و اين شهادت، مؤيد مصاحف مكتوب غير مدون و حفظ حافظان بوده است.
    در مـورد نـادرى كه زيد شهادت يك نفره خزيمة بن ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نه فقط به دليل ذوالشهادتين بودن اين مرد بوده، بلكه به خاطر آن بوده است كه اين شـهـادت بـا حـفظ حافظان و كتابت كاتبان موافق بوده است؛ و بر عكس شهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم به قرآن، از آن جهت رد كرد كه مؤيدى از حفظ و كتابت ديگران و خود زيد نداشته است.
    سخاوى در جمال القراء مى گويد: مراد اين است كه دو تن شهادت مى دادند كه صحيفه مكتوبه در محضر پيغمبر (ص) نوشته شده يا شهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است. (قانون تفسير، ص 147 - 148 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى است).
    سـيـوطى پس از نقل انواع معانى محتمل براى شهادت شاهدين مى گويد: يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه شاهدين شهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده است كه در سال وفات پيامبر (ص) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد (الاتقان، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، 1/206).

    ادامه مطلب در پست بعدی...


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۵:۵۸


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    3) مـحـدث نـورى در فصل سوم به روايات اهل سنت درباره آياتى كه ادعاى نسخ تلاوت آنها شده است، استناد كرده است، و مساله نسخ ‌التلاوه را رد كرده است، ولى اين روايات را دال بر تحريف قرآن گرفته است.
    پاسخش اين است كه ما در مساله بى اعتبار بودن و واهى بودن نسخ التلاوه (شرحش خواهد آمد) بـا او مـوافـقـيم و امثله اى كه ياد كرده است يا دعا بوده است يا كلام تفسيرى پيامبر (ص) يا كلام بعضى از صحابه يا اخبار آحاد و جعلى است.
    4) مـحـدث نـورى دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند: اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرآن مخصوص داشته كه بعد از وفات رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله)، براى خود جمع كرده بود و آن را بر قوم عرضه داشت، ولى از آن روى برتافتند. لذا [حضرت] آن را از ديدگان آنان پنهان داشتند و اين مصحف نزد حضرت (عليه السلام) باقى بود، و امامى بعد از امام پيشين، آن را همانند ساير خصايص امامت و خزائن نبوت به ارث مى برد؛ و آن نزد حضرت، حجة - عجل اللّه فرجه - است و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را به قرائت آن دستور خواهد داد؛ و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از حيث كلمات و از جهت زياده و نقصان... (فصل الخطاب، نسخه عكسى از نسخه محفوظ در كتابخانه آقابزرگ تهرانى در نجف، ص 76).
    آيت اللّه خويى در پاسخ اين شبهه مى نويسد: چنين مصحفى موجود بوده است و اضافاتى نسبت به قرآن موجود [مصحف عثمانى] داشته است، اما دليلى در دست نيست كه نشان بدهد آن زيادات جزو قرآن بوده است. واقعيت آن است كه اين زيادات، تفسيرى - احادیث تفسیری منقول از پیامبر اکرم (ص) که بر حاشیه مصاحف نوشته شده بود - بوده است. (البيان، ص 241 - 242).
    5) محدث نورى در دليل پنجم از مصحف عبداللّه بن مسعود كه مخالف مصحف موجود [عثمانى] بوده است سخن مى گويد. (فصل الخطاب، ص 86 به بعد).
    مـحققان و قرآن پژوهان در اينكه عبداللّه بن مسعود، صحابى و قرآن شناس بزرگ و حافظ قرآن، نسخه اى از قرآن براى خويش نوشته بوده است، همسخن اند.
    او يـكـى از نـخستين كسانى بوده است كه از اختلاف قراآت شهرهاى مختلف اسلامى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است و همو بوده است كه به عثمان اشارتى براى توحيد مصاحف كرده است. ولـى وقـتـى كه عثمان اين امر را جدى گرفت، و ساير مصاحف و نوشته هاى پراكنده را به آب و سركه جوشانيده يا سوزانيد، ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او تا اين حد نبوده است، و لذا تـا مـدتـها از دادن مصحف خاص خود براى آنكه محوش كنند ابا مى كرد و حتى كار به مشاجره و شكستن دنده هاى او كشيده بود.
    يك انگيزه عمده اصرار ابن مسعود براى حفظ مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن زيد بن ثابت - كه جوان ترين حافظان و جامعان قرآن بود - بـه سرپرستى تهيه و تدوين مصحف امام، ناراضى بود و خود را - شايد هم به حق - براى اين كار سزاوارتر از او مى دانست. (المصاحف، سجستانى (م 316 ق)، ص 14 - 15؛ تاريخ قرآن، راميار، ص 356).
    تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها در اين بود كه سوره فاتحه و معوذتين (دو سوره آخر قرآن) را در برنداشت و او آنها را دعا مى انگاشت. تفاوتهاى ديگر اختلافات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلاح اختلاف قراآت (بـراى فهرست نسبتا كاملى از آنها المصاحف، سجستانى، ص 45 - 73) و ديگر زوايد تفسيرى (همانند مصحف على - ع -) بود.
    در مـيـان هـمه مصاحف على (ع) و ابن مسعود، نهايتا در عصر عثمان و به فرمان او از بين نرفته است.
    مـصـحـف ابـن مسعود بعد از رواج مصحف امام (عثمانى) تا حدى مورد توجه مردم و قراء و ائمه قرائت بوده است.
    بـه نوشته مرحوم راميار در سال 398 ق فتنه اى بر سر همين مصحف (يا بازنويسى از آن) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت، در زمان شيخ مفيد در بغداد درمى گيرد و سرانجام محكمه اى تشكيل مى شود و حكم به امحاى آن مصحف مى دهد.
    هـمـو مى نويسد: با اينكه او هميشه ادعا مى كرد كه همه چيز را درباره قرآن مى داند، او مى داند كه هر آيه كى و كجا نازل شده، اما چيزى از او درباره ترتيب نزول آيات نقل نكرده اند و ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مهمى و فرق چندانى با مصحف عثمانى نداشت. (تاريخ قرآن، راميار، ص 362). (در اين اثر، ترتيب مصحف او نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده است).
    مشهور است كه سرانجام عبداللّه بن مسعود با هيات تهيه و تدوين مصحف عثمانى و نيز مصحف آنان آشتى كرد و رضاى خود را اظهار داشت. (المصاحف، سجستانى، ص 18؛ قانون تفسير، ص 155 - 156).
    6) مـحدث نورى در دليل ششم، مانند دو دليل پيشين كه به مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود (عثمانى) استناد مى كند.
    ابـى بـن كـعـب ملقب به سيدالقراء، مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه و قرآن شناسان بزرگ بوده است.
    الفهرست ترتيب سوره ها در مصحف او را ياد كرده است (ص 30).
    تـفاوت مهم مصحف او با مصحف عثمانى اين بوده است كه دو سوره اضافى به نامهاى «خلع» و «حفد» دربرداشته است.
    ايـن امر بر خلاف آرزو و انتظار محدث نورى نه فقط باعث اعتبار مصحف او نمى شود، بلكه چون هم با مصحف عثمانى و هم مصاحف معتبر ديگر چون مصحف حضرت على (ع) و مصحف عبداللّه بن مسعود، اختلاف داشته، لذا اعتبار قابل استنادى ندارد. (بـراى تـفـصـيـل درباره ابى بن كعب و مصحف او ـ المصاحف، سجستانى، ص 53؛ تاريخ قرآن راميار، ص 340 - 353 كه متن سوره هاى ادعايى خلع و حفد را هم دربردارد).
    7) مـحـدث نـورى در دلـيـل هـفتم مى نويسد: چون ابن عفان [عثمان] بر امت استيلا يافت، مصاحف متفرقه را جمع كرد و از آنها به يارى زيد بن ثابت و كتابت و قرائت او و خودش، نسخه اى فـراهم كرد و آن را امام ناميد، و ساير مصاحف را سوزانيد يا پاره كرد، و اين كار را از آن روى كرد كـه بـاقـى مـانـده اى را كـه در دسـت مـردم مـانده بود و از آن غافل شده بود، از بين ببرد... (فصل الخطاب، ص 99).

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۵:۴۷


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع قرآن و مصحف عثمانى

    در پاسخ بايد گفت همه قرآن پژوهان اعم از اهل سنت و شيعه در دو نكته اتفاق نظر دارند:
    الـف) اينكه قرآن در عهد پيامبر (ص) و با اهتمام و اشراف همه جانبه ايشان به دست كاتبان وحى كه تعداد آنان را تا بيش از چهل نفر هم گفته اند، كتابت شده بود.
    بزرگانى همچون حضرت على (ع) و زيد بن ثابت و ابى بن كعب و عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس براى خود نسخه اى از تمامی وحى قرآنى نوشته بودند، منتهى اين كتابت بر كاغذ نبود بلكه با نوشت افزارهاى ابتدايى و بر ليف خرما و پوست تنه نخل و سنگهاى صاف و صيقلى و نازك، و استخوانهاى پهن كتف حيوانات و رقعه هاى پوستى و نظاير آن بوده است و اعتماد فراوانى هم بر حفظ حافظان بيشمار داشته اند. (درباره جمع و كتابت تمامت قرآن در زمان پيامبر (ص) ـ الاتقان، 1/202 به بعد؛ مناهل العرفان، زرقانى، 1/255 - 256، البيان، آيت اللّه خويى، 255 - 278؛ حقائق هامة حول القرآن الكريم، سيد جعفر مرتضى عاملى، 63 - 104 و اغلب تاريخهاى قرآن).
    ب) يك سال پس از درگذشت پيامبر (ص) و با كشته شدن عده كثيرى از حافظان و قراء قرآن در نـبـرد يـمـامـه كه ابوبكر مسيلمه كذاب - پيامبر دروغين - و يارانش را سركوب كرد، به نظارت مـسـتـقـيم خود ابوبكر و پيگيرى و مشاوره عمر و مباشرت زيد بن ثابت يك نسخه كامل از قرآن نوشته شده و حتى به صورت مجموع بين الدفتين درآمده بود.
    اين نسخه پس از درگذشت ابوبكر و عمر نزد حفصه دختر عمر به ارث يا وديعه مانده بود و عثمان آن را براى یکسان سازی مصاحف و تدوين نسخه نهايى موسوم به مصحف امام، از او امانت گرفت و آن و مصاحف ديگر از جمله مصحف خود زيد و نوشته هاى كامل اما پراكنده را مبناى كار كرد و با دقت بـى نظيرى به همت و سرپرستى زيد بن ثابت و هيات همكار او، و در زير نظر و انتقاد آزادانه كبار صحابه از مجموع آنها و نيز با توجه به حفظ حافظان و شهادت شاهدان - كه شرحش گذشت - آن نسخه نهايى را فراهم كرد.
    پس كار عثمان بيشتر یکسان سازی مصاحف و تكيه بر يك قرائت، يا دو يا چند تا آنجا كه كتابت كلمه اى بدون نقطه، احتمال چند قرائت را مى داد، و اعتماد بر لهجه قريش، به هنگام اختلاف تلفظها و قراآت، بوده است و كار او با آنكه اساسى بود، تاسيسى نبود.
    يعنى چنانكه اشاره شد قرآن پيش از آن هم در زمان حيات پيامبر (ص)، و هم در عهد ابوبكر جمع و بازنويس شده بود.
    اگر خود حضرت رسول (ص) اهتمام به جمع و تدوين نهايى قرآن نكردند به خاطر آن بود كه به گفته هـمه قرآن پژوهان اهل سنت و شيعه، هنوز باب وحى باز بود و همواره احتمال آمدن آيه اى كه در ضـمـن وحى به آن حضرت (ص) گفته مى شده آن را در كجا و كدام سوره و بين كدام آيات قرار دهـد، مى رفت و در واقع هم وحى قرآنى در طى مدت 23 سال، تا اندك زمانى پيش از وفات آن حضرت (ص) جريان داشت، لذا پيامبر (ص) مايل به جمع نهايى نبوده اند.
    در فـرهنگى چون فرهنگ صدر اسلام كه همه آن شفاهى و فاقد رسم و سنت كتابت بود، و تعداد باسوادانى كه خواندن و نوشتن بدانند در كل آن جامعه به يكصد نفر نمى رسيد، اين اهتمام عظيم بـه شـأن قـرآن و حـفـظ كـتـابت و جمع و تدوين آن جزو شگفتيهاى تمدن و فرهنگ بشرى و از افتخارات اسلام است.
    از مصحف امام شش يا هفت نسخه تكثير شد كه همه ارزش واحد داشت، يـكـى را در مـكـه و يكى را در مدينه نگه داشتند و باقى را به كوفه و بصره و شام و يمن و بحرين فرستادند (الاتقان، 1/211).

    ادامه مطلب در پست بعدی...


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۴:۵۲

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگانه اى براى جمع عثمانى ياد مى كند، از جمله اينكه:
    الف) [عثمان دستور داده بود] هر كس هر چه را از پيغمبر (ص) شنيده بياورد، تـا هـمـه در ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى غائب نماند، تا هيچكس در ذخيره اين مصحف شك نياورد.
    ب) اعتماد بر عمل گروه اول در جمع بكرى [ابوبكرى].
    ج) هر جا براى رفع اختلاف از مسموعات (شنیده ها)، چاره نشد لغت و لهجه قريش را انتخاب كنند.
    د) بـراى جـلـوگـيـرى از شـبهه فساد موارد زير را نمى نوشتند:
    منسوخ التلاوه ها (كه عـنـوانـى مخترع است)، آنچه در عرضه اخير بر [پيامبر - ص -] نبود، آنچه قرائتش ثابت نبود، قراآت شاذ (غلط) ، قراآت آحاد (کمیاب)، و الحاقات تفسيرى. (احادیث تفسیری منقول از پیامبر اکرم (ص) که بر حاشیه مصاحف نوشته شده بود).
    ه) ترتيب آيات هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص) - یعنی طبق امر خداوند یا دستور پیامبر اکرم (ص) - در عرضه اخير بوده است. (قانون تفسير ص 152 - 153).
    جـمـع عـثمانى از همان آغاز و پس از فروكش كردن مخالفتهاى عاطفى و احساساتى، مـورد قبول بزرگان صحابه و در رأس آنان حضرت اميرالمؤمنين (ع) قرار گرفته است و روايات متعددى به تعابير مختلف از حضرت (ع) در تاييد عملكرد عثمان و حاصل كار هيات منصوب او در تدوين مصحف امام، نقل شده است.
    سـيوطى در اتقان مى نويسد: و ابن ابى داود به سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده است كه گفت، على گفته است: در حق عثمان جز خير چيزى مگوييد. - این سخن حضرت (ع) اگر صحیح هم باشد ناشی از تقیه است - سوگند به خدا آنچه در امر مصاحف كرد جز با شركت و نظارت بزرگان ما نبود. و فـرمـود: دربـاره ايـن قـرائت چـه مى گوييد؟ به من رسيده است كه بعضى از آنان [مخالفان و منتقدان] مى گويند: قرائت من بهتر از قرائت توست، و اين امر نزديك به كفر است.
    گفتيم: پس نظر شما چيست؟

    فرمود: به نظر من [كار درست همين است كه] مردم را بر مصحف واحد گردآورد تا نه تفرقه و نه اختلافى باقى بماند.
    گفتيم: حق با شماست. (الاتقان، 1/210؛ همچنين فتح البارى، ابن حجر، 9/15).
    هـمـچـنـيـن ابوعمر عثمان بن سعيد دانى (م 444 ق) قرآن شناس بزرگ، صاحب التيسير فى القراآت السبع، و المقنع در كتاب اخير با سلسله رواتش از على بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه فرمود: اگر من سرپرست [تهيه و تدوين مصحف واحد رسمى] مى شدم در مورد مصاحف همان كارى را كه مى كردم كه عثمان كرد. (المقنع،تحقيق محمد احمد دهمان، ص 8. همچنين الاتقان، 1/211 - ترجمه الاتقان، 1/209).
    اگر هم در صحت صدور اين روايات ترديد كنند، عملكرد و سيره اميرالمؤمنين على (ع) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير (سكوت ناشى از رضا و قبول) كرده است .
    مـرحـوم آيـت اللّه خـويى در تاييد عملكرد عثمان مى نويسد: اينكه عثمان مسلمانان را بر قرائت واحـدى گـرد آورد، يـعـنـى قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را به تواتر از پيامبر (ص) فراگرفته بودند، و قراآت ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود (كه درباره بـطلان این عقیده نزد شیعه واضح است منع كرد، اين عمل عثمان را احدى از مـسـلمانان بر او انتقاد نكرده است؛ چرا كه اختلاف در قرائت به اختلاف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و بر باد رفتن وحدت كلمه شان بلكه تكفير بعضى از بعضى مى انجاميد و رواياتى را نيز نقل كرديم كه حاكى از نهى پيامبر (ص) از اختلاف در قرآن بود. ولـى كارى كه بر او انتقاد مى كنند اين است كه بقيه مصاحف را سوزانيد و به اهالى شهرهاى ديگر هم امر كرد كه مصاحفشان را بسوزانند، مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند، حتى او را حراق المصاحف (سوزاننده مصحفها) ناميدند. (البيان، ص 277).

    استاد سيد على كمالى دزفولى مى نويسد: آيا در تهيه مصاحف نمونه (امام) در هفده سال بعد از وفات پيغمبر اكرم (يعنى در سال 28 هجرى) با حضور هزاران نفر از صحابه كه خود پيغمبر (ص) را ديـده بـودنـد و قـرآن را از او شنيده و ناظر بر امر و تصويب كننده آن بودند - كه عدم اعتراض اميرالمؤمنين (ع) دليل آن است - مى توان خدشه اى وارد ساخت؟ هرگز.
    آيـا وعده خداوند به حفظ قرآن (سوره حجر، آيه 9؛ سوره فصلت، آيات 41 و 42) در مورد حفظ همين قرآن با ماده و هيات آن نيست؟

    جز اين نمى تواند باشد. آيـا تـصويب ائمه ما ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ و تقرير ايشان دليل قاطع قرآن بودن همين قرآن نيست؟
    البته كه هست. (قانون تفسير، ص 238).
    درباره سوزاندن آيات و سوره هاى پراكنده و مصاحف غيررسمى و متفرقه، بايد گفت كه بعضى از مـنـابع به عثمان نسبت جوشاندن آن نوشته ها را در ديگ با مخلوطى از آب و سركه مى دهند، و بعضى خرق (پاره كردن و از بين بردن) و بعضى دفن، و بعضى سوزاندن.
    سوزاندن را نبايد عملى خلاف شرع يا متضمن هتك حرمت دانست، زيـرا آتـش در فـقه اسلامى طاهر و مطهر است، و نيت عثمان هم نيت سوء يا حاكى از اسائه ادب نبوده است، لذا سوزاندن با به آب شستن فرق اساسى ندارد.
    همچنين تفاوت رسمها و فرهنگها را نيز نبايد از نظر دور داشت، قرآن نيز پس از قرآن شدن، لازم الاحترام و مقدس است، پيش از قرآن شدن اين حكم را نداشته است. حـتـى امـروز هـم قرآنهاى كهنه و فرسوده و زايد كه به كار قرائت نمى آيد، با احترام و به يكى از همين شيوه ها از بين برده مى شود.
    امـا اينكه بعضى مى گويند: بايد اين نوشته هاى پراكنده را كه بر روى پوست و سنگ و ليف خرما و غـيـره بـوده نگهدارى مى كرد، فكر جديد و امروزه پسند است كه موزه دارى و سنددارى و حفظ اشياء عتيقه مطلوب و ممكن است.

    اگر عثمان چنين كارى مى كرد غرض خود را در نفى اختلاف، نقض كرده بود.
    تـازه در جايى كه خود مصاحف عثمان شش يا هفتگانه، با آنهمه دقت و اهتمام در نگهدارى آنها، غـالـبـا و بلكه تمامى از بين رفته است، يا لااقل از سرنوشت آنها اطلاعى در دست نيست، چگونه مـمـكـن بـود آن استخوانها و سنگها و پوستهاى ريخته و پاشيده پراكنده محفوظ باقى بماند تا آيا مورد استفاده محققان امروز و آينده قرار گيرد يا نه؟

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۴:۵۶

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    8) محدث نورى دليل هشتمش را وجود روايات و به قول خودش اخبار كثيره اى از مخالفان [يعنى اهل سنت] كه دلالت صريح بر وقوع تغيير و نقصان در مصحف موجود دارد، ياد مى كند.
    آيـت اللّه خويى و حجة الاسلام ميلانى و ساير قرآن پژوهان شيعه برآنند كه آرى احاديث نقص قرآن در ميان اهل سنت بسيار است.
    بسى بيشتر از آنچه در ميان احاديث شيعه هست، و اهـل سنت براى آنكه نه قائل به تحريف (تنقيص) قرآن و نه بى اعتبارى كتب معتبر حديثشان از جمله صحيحين شوند، قائل به پديده اى به نام نسخ ‌التلاوة يا منسوخ ‌التلاوة شده اند، يـعـنـى آيات و عباراتى را جزو وحى اوليه مى دانند كه سپس تلاوت آنها منسوخ شده و حكمش يا منتفى شده يا برقرار مانده است.
    از ايـن دست بسيار آيه ها، حتى سوره هاى ساختگى در بعضى متون حديث اهل سنت و از آنجا در كتب قرآن پژوهى و علوم قرآنى نقل شده است، كه نمونه مشهور آن آيه رجم است كه در مجامع مـعـتـبـر حـديـث اهل سنت از جمله صحيحین و موطا و مسند احمد و غيره، با عبارات كمابيش مـختلف نقل شده است.
    و يك روايت از آن آیه ها چنين است: «الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما» البته و در بعضى اين عبارت را هم اضافه دارد: «نكالا بما قضيا من اللذة» كه عمر گفته است: ما اين آيه را در عهد رسول اللّه (ص) مى خوانديم، سپس به دليلى نامعلوم فراموش و متروك شد، و چـون هـيچ كس جز خود او حافظ و شاهد بر آيه بودن آن نبود، لذا زيد و هيات او، آن را از عمر نپذيرفتند. (بـراى تـفصيل درباره اين آيه ـ الاتقان، 2/86 آلاءالرحمن، محمد جواد بلاغى، ص 21 ـ 23 الـتحقيق فى نفى التحريف، ص 146 ـ 150؛ صيانة القرآن، ص 125، كه در همه آنها منابع اصلى اهل سنت را ياد كرده اند).
    بـعضى از سوره ها و آيه ها ى ديگرى كه در بعضى از مجموعه هاى حديث اهل سنت به عنوان جـزئى از قـرآن و يـا از مقوله نسخ التلاوة ياد شده عبارتند از: آيه جهاد (صيانة القرآن، ص 127؛ التحقيق، ص 155)؛ آيه شهادة (التحقيق، ص 157 ـ 158)؛ آيه فراش (صيانة القرآن، ص 127)؛ آيـه حـمـيـة (الـتحقيق، ص 160 ـ 161)؛ آيه حنيفية (آلاءالرحمن، ص 19 ـ 20)؛ آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك كه گفته اند به دنبال آن فى على يا ان عليا مولى المؤمنين اضافه داشته است. (الـتـحـقـيـق، ص 164 ـ 165)، آيه لو كان لابن آدم واديان... (التحقيق، ص 152 ـ 153)؛ همچنين سوره خلع و حفد (صيانة القرآن، ص 136؛ آلاءالرحمن، ص 23؛ التحقيق، ص 24 ـ 25) كـه منبع اصلى آن دبستان المذاهب است (تحقيق رحيم رضازاده ملك، 1/246 ـ 247) [اغلب آيـه ها و سوره هايى كه ياد كرديم در كتاب حقائق هامة حول القرآن الكريم، ص 345 به بعد با ذكر اسناد و منابع آنها آمده است].
    استاد محمد هادى معرفة در اين باره مى نويسد: اين احاديث نه وزنى دارد، نه اعتبارى. چه از نظر سند، چه از نظر مضمون، چرا كه مخالف صريح قرآن و اعتقاد و ضروريات جمهور (همه مذاهب) مسلمانان است. (صيانة القرآن، ص 173).
    ديگر اينكه احاديث ضعيف و مجعول در همه مجامع حديث اهل سنت و شيعه راه يافته است.
    پـاسخ مشروحتر به اين شبهه يا دليل در ضمن پاسخ به دلايل يازدهم و دوازدهم محدث نورى در همين مقاله خواهد آمد.
    9) مـحدث نورى در دليل نهمش مى گويد كه اسامى اوصياى خاتم النبيين و دخت گراميش صـديقه طاهره (عليهم السلام) و بعضى شمايل و صفات آنان در همه كتب آسمانى آمده است، پس بايد در قرآن هم آمده باشد.
    اين دليل يا ادعا چنان واهى و بى اساس است كه نياز به رد ندارد.
    از كـجـا ثـابـت شده است كه نام چهارده معصوم (ع) در كتب آسمانى پيشين آمده است؟

    پاسخ شيخ نورى اين است كه اين كتابها هم تحريف شده است و در اصل آنها نام اين بزرگواران موجود بوده است.
    با اين حساب، اين ديگر دليل نيست بلكه صرف ادعاست.
    آيـت اللّه خـويـى در پاسخ به اين ادعا مى نويسد: (و از حقايقى كه نشان مى دهد نام اميرالمؤمنين على (ع) صريحا در قرآن ياد نشده است، حديث غدير است. زيـرا اگر نام على (ع) در قرآن مذكور بود، حضرت پيامبر (ص) محتاج به نصب و تعيين ايشان و برپا داشتن اجتماع عظيمى براى آن نبود، پس صحت حديث غدير ايجاب مى كند كه حكم به كذب اين روايات كنيم. (الـبـيـان، ص 45 ـ 251).
    همچنين مى نويسد: و معارض و نافى جميع اين روايات، صحيحه ابوبصير منقول در كافى است.
    مى گويد: از ابوعبداللّه (امام صادق (عليه السلام)) درباره آیه «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم». [نساء، 59] پرسيدم.
    گـفـت: ايـشان در پاسخ فرمود: در حق على بن ابى طالب و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است.
    بـه ايـشان گفتم: مردم مى گويند: پس چرا نام على (ع) و اهل بيت او در كتاب اللّه نيامده است؟

    حضرت (ع) فرمود: به ايشان بگو نماز هم بر رسول اللّه (ص) نازل شد و در آن تصريح نشده بود كه سه ركعتى يا چهار ركعتى است، تا آنكه رسول اللّه (ص) خودشان آن را براى مردم روشن كردند. (البيان، ص 251).
    10) مـحـدث نـورى در دلـيـل دهمش مى گويد چرا از ميان همه قراآت مختلف كلمات و تعابير قرآنى، فقط هفت وجه يا ده وجه اختيار شده است؟

    پاسخش اين است كه قرآن نص متواترى به وحـى و اعـجاز نازل بر رسول اللّه (ص) و منقول از اوست و جمهور مسلمانان و بزرگان ائمه دين آن را محفوظ داشته اند و در آن در طى روزگاران تغيير و اختلافى رخ نداده است، اما قراآت [و اخـتـلاف آنها] اجتهاداتى [متغير و متفاوت] در تعبير اين نص [ثابت و يگانه] و كيفيت اداى آن است. (صـيانة القرآن، ص 179).

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۵:۰۰

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,043
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    64 پست
    حضور
    125 روز 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    11 و 12) دليل يازدهم محدث نورى اخبار كثيره معتبره صريحه اى است كه درباره وقوع سقط و دخول نقصان در قرآن موجود نقل شده است.
    و دلـيـل دوازدهـمش اخبار وارده در موراد مخصوص از قرآن است كه دلالت بر تغيير بعضى از كلمات و آيات به صورتى از صور دارد. (فصل الخطاب، ص 161، 175).
    اسـتـاد مـحـمد هادى معرفة شرح مبسوطى در پاسخ به اين دلايل دارد و مى نويسد: احاديثى كه مـحـدث نورى در مورد تحريف گرد آورده، 1122 حديث است؛ كه به گفته خودش 61 فقره از آنها دلالت عامه دارد و 1061 فقره آن نص در موضوع است، ولـى اكـثـريـت عـظـيـمـى از آنها نه سند دارد نه اعتبار، و از رسائل و منابعى نقل مى كند كه يا مجهول اند يا موجود نيستند، يا موضوعه (جعلى) هستند، و تعداد 815 فقره از احاديث او منقول از اين گونه كتب است، باقيمانده اش كه 307 فقره است، اكثريتش به اختلاف قرائت برمى گردد از جمله 107 مورد آن كه در همين زمينه است يكجا از مجمع البيان شيخ طبرسى نقل شده است، باقى مى ماند 200 حديث كه تقريبا از كتب معتبر حديث نقل شده كه بر هفت نوعند:
    نـوع اول) روايات تفسيرى يا توضيحى يا مربوط به شان نزول يا تاويل آيه يا تعيين مصداق و بخش اعظم اين 200 حديث را همينها تشكيل مى دهد.
    يـك نـمـونـه از آن ايـن است كه در آيه «و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و الـنـسل» (بقره، 205) به دنبالش چنين بوده است: «بظلمه و سوء سريرته» كه بيانى تفسيرى و طـبعا غير قرآنى براى توصيف كيفيت فساد و هلاک كسى است كه در آيه از او سخن گفته شده است.
    نوع دوم) احاديثى است از قراآتى كه منسوب به بعضى از ائمه (عليهم السلام) است كه ممكن است مخالف قرائت مشهوره باشد؛ يا موافق بعضى قراآت غير معروفه.
    نوع سوم) احاديثى است كه در آنها لفظ تحريف آمده است و ناآشنايان به اصطلاح گمان كرده اند مراد همين تحريف مورد بحث است، حال آنكه مراد از آن تحريف معنايى و تفسير [به راى] غير موجه است.
    چنانكه تحريف در اصطلاح قدما و حتى قرآن مجيد به معناى تحريف معنوى است، و در اصطلاح متاخرين به معناى تحريف لفظى و تغيير و تبديل است.
    نوع چهارم) رواياتى كه به آنها استناد كرده است ولى استنادش درست نيست.
    يـكـى مـثالش اين است كه از امام صادق و امام رضا (عليهما السلام) نقل مى كند كه پس از خواندن سوره توحيد مى گفته اند: «كذلك اللّه ربى» (خداى من اين چنين است)، و محدث نورى گمان كرده است اين قول و اذعان، جزو قرآن است.
    نـوع پـنجم) درباره روايات وارده در شأن امام قائم (عج) است كه مردم را به قرائت مصحف على (ع) كه از پدرانش به ارث برده است، الزام مى كند.
    بـه اين مساله در جاى خود اشاره كرديم كه مصحف حضرت على (ع) در ترتيب و توالى و اضافات تـفـسيرى و نظاير آن با مصحف عثمانى اختلاف داشته است ولى آيه يا سوره اى كم يا زياد نداشته است.
    نـوع ششم) رواياتى است كه دلالت بر افتادگى آيه يا جمله يا كلمه اى دارد و محققین نقدالحديث به اين نتيجه رسيده اند كه آنها زيادات تفسيرى است و از نص لفظ قرآن نيست.
    نوع هفتم) رواياتى است حاكى از اينكه آنچه در شأن فضائل اهل بيت (عليهم السلام) بوده است، در طى آياتى پنهان بوده كه اگر قرآن چنانكه نازل شده خوانده شود، پديدار مى گردد، زيرا كه ثلث يا ربع قرآن درباره آنان نازل گرديده است.

    در پـاسـخ بـايد گفت: اين روايات حاكى از آن نيست كه تصريحاتى در فضيلت اهل بيت (ع) بوده است، سپس ساقط شده است، در همين قرآن موجود هم كم نيست آياتى كه در شان و فضايل آنان است.
    چنانكه طبرى (م 1310 ق) در تفسير آيه «قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» (شورى، 23) بهترين وجه و معناى آن را در اين مى داند كه مراد، مودت اقرباى پيامبر (ص) يعنى اهل بيت عصمت و طهارت (ع) است. (صيانة القرآن، ص 196 ـ 236).
    آيت اللّه خويى نيز پاسخهاى متقنى به اين شبهات (دلايل يازدهم و دوازدهم محدث نورى در فصل الخطاب) دارد، از جمله مى نويسد: اين روايات دلالت بر وقوع تحريف قرآن به معناى متنازع فيه (آنچه مورد نزاع و کشمکش باشد) ندارد.
    تـوضيح آنكه بسيارى از اين روايات در عين آنكه سندشان ضعيف است، از كتاب احمد بن محمد السيارى گرفته شده كه علماى رجال اتفاق در فساد مذهب او دارند كه قائل به تناسخ (انتقال روح از جسمی به جسم دیگر) بوده است، و نيز از على بن احمد كوفى گرفته شده كه علماى رجال او را كذاب و فاسد المذهب مى دانند، ديگر اينكه بخش معظمى از روايات او مربوط به اختلاف قراآت است و از قـول عـلـمـاى بـزرگ شيعه چنين نقل مى كند كه روايات مربوط به تحريف، مخالف اجماع (توافق) امت اند بايد يا آنها را تاويل يا طرح كرد. (البيان، 245 ـ 253).

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۵:۰۲

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود