جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کلمات فارسی در قرآن مجید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کلمات فارسی در قرآن مجید




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم علی الخصوص کارشناسان و محققین علوم قرآنی و تفسیر
    بنده در این تاپیک قصد دارم کلمات فارسی که در قرآن کریم بکار رفته را با استفاده از کتاب ارزشمند قرآن و قرآن پژوهی تألیف استاد بزرگوار جناب آقای بهاء الدين خرمشاهی خدمت علاقه مندان به علوم و معارف قرآنی تقدیم کنم
    ان شاء الله مورد توجه و استفاده عزیزان قرآنی واقع گردد...



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کلمات فارسی قرآن مجید

    مقدمه کتاب

    عـده اى از مـحـقـقـان اعـم از قرآن شناسان و لغويان قديم منكر اشتمال قرآن بر لغات غير عربى بوده اند.
    سـیوطی در نـوع سى و هشتم از اتقان و مقدمه المهذب , امام شافعى , طبرى , ابوعبيده معمر بن مـثـنـى قـاضـى ابـوبكر باقلانى , و ابن فارس را طرفدار خالی بودن قرآن مجيد از لغات غير عربى معرفى مى كند.
    مبنا و مستند اينان , تصريح خداوند است در قرآن كريم به اينكه قرآن به زبان عربى يا عربى مبين است ( يوسف , 2 ; نحل , 103 ; شعراء , 195 ; فصلت , 44 ). ( المهذب , ص 22 ـ 23 ).
    امـا مجوزان و قائلان به وجود لغات غير عربى در قرآن برآنند كه بودن چند فقره لغت غير عربى , قرآن را از صفت عربى نمى اندازد، چنانكه قصيده و غزل فارسى هم با آنكه لغات عربى بسيارى دارد , ولى اين واژگان عربى اش , آن را غير فارسى يا عربى نمى گرداند.
    امروزه زبانشناسان همه پيرو اين نظريه اند و برآنند كه هيچ زبانى از زبانهاى زنده و حتى مهجور جهان نيست كه در آن كم يا بيش لغات دخيل از زبان ديگر وجود نداشته باشد.
    سيوطى در المهذب 140 واژه قرآنى را معرب - يعنى غير عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است .
    آنـانـكـه مـنـكـر وجود لغات و كلمات غير عربى در قرآن مجيد بوده اند , اين نظر را صرفا از روى تحقيق زبانى و لغوى نداشته اند , بلكه جنبه اعتقادى و ايدئولوژيك داشته است .
    كـلام قـديـم الهى - به زعم آنان - چگونه ممكن است دربردارنده لغتى باشد كه در زمان و مكان معين - ولو آنكه بر ما معلوم نباشد - از فارس به عرب رسيده است , يا از يونانى و حبشى , و قبطى و سريانى و عبرانى و زبانهاى ديگر ؟
    در پاسخ مى توان گفت اين خود از عيبها و خللهاى نظريه قديم انگارى كلام اللّه است و مشكل قديم انگارى كلام ربانى , با نفى لغات دخيل و غير اصيل هم حل نمى شود.
    چـيـزى كـه مـسـلم است زبان عربى يا هيچ زبان ديگرى يا اصولا هيچ پديده انسانى قديم و ازلى (چیزی که از ابتدا بوده باشد نه اینکه بعدا ایجاد شده باشد که چنین صفتی فقط مخصوص خداوند متعال است و شامل مخلوقات نمی شود ) نيست , و اين معماى بغرنج را بايد طرفداران قول به قدم و نامخلوق بودن قرآن مجيد پاسخ بدهند .
    خوشبختانه شيعه اماميه در سراسر تاريخ فرهنگش تا به امروز معتقد به حدوث (چیزی که بعدا ایجاد شده باشد، مخلوق) قرآن مجيد است و اين قول يا عقيده با مساله وجود لغات دخيل در قرآن ـ كه يك واقعيت زبانشناسى تاريخى است ـ همسو و سازگار است، بـه اين شرح كه خداوند براى وحى خود لسان قوم پيامبر (ص ) و زبان همروزگار با او يعنى لهجه قـريـش از زبـان عربى عربستانى سده هفتم ميلادى را با همه اسباب و لوازمش , يعنى با دستگاه صـرفـى و نحوى و معنايى و بلاغى و ادبى و واژگانى ( از جمله طبعا لغات دخيل و معرب ) عينا برگرفته است .
    يعنى زبانى كه در هنگام نزول وحى از سال اول بعثت تا آخر عمر رسول اللّه (ص ) زبان روز و زنده بـه حـساب مى آمده است , نه اينكه به عنوان مثال از نظر پيامبر (ص ) يا صحابه و معاصرانش باستانى و مهجور به نظر آيد و در آن لغات يا تعبيرات ناآشنا يا ناشناختنى وجود داشته باشد.
    شايد به قيد احتياط بتوان گفت خداوند براى ابلاغ وحى نه فقط زبان بلكه فرهنگ آن روزگار را - كـه به عنوان مثال شامل هيات بطلميوسى و طب بقراطى و نظاير آن بوده است - انتخاب فرموده است .
    كـافى است توجه داشته باشيم كه مسأله اسباب [ شأن ] نزول كه بخش عمده اش سؤالها و مسائل مطروحه روز بوده , به قرآن جنبه روزآمد ( آنروزى و آنروزگارى ) بسيارى مى بخشيده است .
    از همين رو است كه بسيارى از وجوه فرهنگ مادى و معنوى و اخلاق و آداب نيك و بد عصر جاهلى ( مانند حنيفيت , حج , ربا , بيع و بيعت و تجارت و ايلاء و ظهار و لعان و مسائل بسيار ديگر كه البته وحـى الهى در احكام آنها تغيير و تحول عظيم و انسانى به بار آورده است ) در قرآن مجيد بازتاب دارد.
    آرى بـدين ترتيب چون خداوند فرهنگ و زبان آن روزگاران را مبناى نزول وحى انتخاب فرموده اسـت , لـذا لغات دخيل يا معرب يا واژه هاى موجود در زبان عربى آن مقطع زمانى ـ مكانى ( يا تاريخى - جغرافيايى - فرهنگى ) نيز در بافت وحى بازتاب يافته است .
    به عنوان مثال اگر گفته شود كه چشم زخم و جادو كه در قرآن داراى اثر و تاثير تلقى شده است , مـبـنـاى عـلـمـى ندارد , پاسخش اين خواهد بود كه خداوند فرهنگ معينى را ( همچنانكه زبان دوره اى معين را ) برگرفته و بازتافته است .
    اين امر با وجود حقايق عظيم ازلى و ابدى غيبى و قدسى كه قرآن كريم سرشار از آنهاست منافات ندارد.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۲۱:۵۶


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقدمه نویسنده

    نویسنده این مطلب , به اين اعتقاد ضرورى اسلامى - شيعى پايبند است كه قرآن مجيد به عين الفاظ آن وحـى الـهـى اسـت كه حق تعالى آن را - كه اصلش در لوح محفوظ , محفوظ است - به توسط فـرشـته امين وحى يعنى جبرئيل , هم يكباره و هم به تدریج بر قلب [ قواى دراكه پيامبر اسلام ] فروفرستاده است و نزول آن در حدود بيست و سه سال به طول انجاميد و سـپس با نظر و نظارت اكيد حضرت رسول (ص ) كاتبان وحى آن را نوشته اند و جمع و تدوين و ترتيب و مصحف ساختن آن از عصر رسول اللّه (ص ) تا زمان عثمان به طول انجاميده , و مجموعه وحـى الـهى بدون هيچ افزود و كاست , البته بدون نقطه و نشانها و اعراب , به دستور عثمان و بر مبناى جمع اصلى زمان حيات رسول اللّه (ص ) و جمع ديگر در زمان ابوبكر , جمع نهايى يافته و به صورت مدون بين الدفتين و مصحف [ كتاب به صورت اوراق شيرازه بسته مجلد ] درآمده است ( تا پيش از سال 28 هجرى ) و آن همين قرآن مقدسى است كه امروزه در دسـت داريـم و هيچ گونه تحريفى نيز در آن رخ نداده است.
    نگارنده اين سطور , اعتقاد خود را كه درست برابر با اعتقاد رسمى اسلامى و شيعى است از آن روى بيان كرد تا تصور نشود مانند بعضى از مستشرقان كه قرآن كريم را - العياذ باللّه - معروض و تابع هرگونه تحقيق تاريخى و متن شناسى و معناشناسى قرار مى دهند , عمل مى كند.
    حاصل آنكه , هر تحقيق آزاد و آزادانديشانه اى را درباره اين وحى نامه قـدسـى مـجـاز نـمى دانيم , ولى با همين معيارها , بحث حاضر را در بررسى چون و چند كلمات مـعـرب فارسى الاصل قرآن بلااشكال و حتى قابل توجه محققان و قرآن پژوهان و فرهنگدوستان مى دانيم و براى تسهيل مراجعه كلمات را به ترتيب الفبايى درج مى كنيم .

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۲۱:۵۶


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1) «اباريق»

    [واقـعـه، 18].

    سـيوطى در المتوكلى (ص 7)، و المهذب (ص 33)، و اتقان (2/129)، و آرتور جـفـرى (واژه هـاى دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فارسى، ص 101 ـ 102) و ادى شير در الالفاظ الـفـارسية المعربة (ص 6) آن را فارسى مى دانند و دو منبع اخير تصريح دارند كه معرب «آبريز» است.
    ويدن گرن آن را معرب «آبريغ»مى داند. (واژه هاى دخيل ص 34).


    2) «ابد»

    [28 بار در قرآن به كار رفته است، به صورت ابدا، از جمله: بقره، 95؛ نساء، 57].
    منابع اساس كار ما درباره اين كلمه خاموشند.
    فـقـط ادى شير به اشتباه آباد را كه جمع اين كلمه است، از «آباد» فارسى به معناى معمور و آبادان مى گيرد. (الالفاظ الفارسية المعربة، ص 6).
    راغب نيز در مفردات آن را كلمه اى مولد (غير عربى اصيل، به نوعى معرب) مى داند.
    احتمال دارد كه ابد، متخذ از «پت» [پد] فارسى ميانه مانوى باشد به معناى زوال، پايان، تمام شدن و نظاير آن (فرهنگ پهلوى مكنزى) كه بر سر آن حرف نفى الف آمده است.
    در هر حال اين مساله شايان تحقيق و بررسى بيشترى است.


    3) «الاريكة»


    [كه فقط جمع آن به صورت «الارائك»، 5 بار در قرآن به كار رفته است: از جمله در كهف، 31].
    ادى شير (در الالفاظ الفارسية المعربة، ص 9) آن را معرب «اورنگ» فارسى مى داند كه خود تلفظى از «اورند» است.
    جفرى مى نويسد: به نظر نمى آيد كه اين سخن درست باشد، اما قائل به اصليت ايرانى آن است.



    4) «استبرق»


    [چهار بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در كهف، 31].
    جواليقى (در المعرب، ص 15)، سيوطى در المتوكلى (ص 7)، و اتقان (2/130)، و المهذب (ص 39)، هـمچنين ادى شير (در الالفاظ الفارسية المعربة، ص 10) همه آن را فارسى معرب و به معناى «الديباح الغليظ» دانسته اند.
    ادى شير آن را معرب «استبر» [ستبر] مى داند.
    آرتـور جفرى در واژه هاى دخيل (ص 116 ـ 118) اين نظر را تاييد و آن را صورت «استبرك» پهلوى مى داند. (
    تعليقه ويدن گرن درباره اين كلمه در آغاز كتاب واژه هاى دخيل، ص 35).



    5) «اسوة»


    [3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در احزاب، 21].
    از ميان همه منابع، فقط ادى شير آن را ماخوذ از «آساى» فارسى مى داند.
    در اعتبار اين قول، جاى ترديد هست.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۳ در ساعت ۱۵:۵۲


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    6) «برزخ»

    [3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در سوره المؤمنون، 100] ادى شير آن را معرب «پرزك» فارسى مى داند، و آرتور جفرى نظر او را رد مى كند.
    و خـود معتقد است كه برزخ (يعنى مانع و حائل يا فاصله ميان دو چيز) صورتى از فرسخ است كه همان «پرسنگ» يا «فرسنگ» فارسى است (واژه هاى دخيل، ص 139).
    اما ويدن گرن در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته است رأی و نظر جفرى را به دلايل زبانشناختى رد كـرده است و اين واژه را مركب از برز + اخو كه جزء اولش به معناى بلند و رفيع و جزء دومش از ريشه آهو به معناى هستى است، لذا برزخ مجموعا به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد، و بهشت به معناى هستى برين (واژه هاى دخيل، ص 36).



    7) «برهان»


    [8 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در سوره نساء، 174].
    ادى شير برهان را كه به معناى حجت و دليل است، معرب كلمه «پروهان» فارسى (روشن و آشكار و معروف) مى داند. (الالفاظ الفارسية المعربة، ص 21).
    اما آرتور جفرى مى نويسد اين امر تا حدى بعيد مى نمايد. (واژه هاى دخيل، ص 140) و به پيروى از نولدكه آن را متخذ از اصل حبشى برهان مى داند (به معناى روشن و روشنايى).
    دكـتر فريدون بدره اى در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته شده است، مى نويسد كه معلوم نيست قول نولدكه بر قول ادى شير ترجيح داشته باشد. (واژه هاى دخيل، ص 37).



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    8) «تنور»

    [2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله سوره هود، 40].
    جواليقى آن را فارسى معرب مى داند (المعرب، ص 84).
    سيوطى هم مى نويسد كه جواليقى و ثعالبى [در فقه اللغة، ص 316] برآنند كه فارسى معرب است (اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50).
    ادى شير چنين مدخلى در كتابش ندارد.
    آرتـور جـفـرى از قول مزهر سيوطى و معرب جواليقى برمى آورد كه اصمعى و ابن دريد هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند و بـر آن اسـت كـه اين كلمه هم در زبانهاى سامى (آرامى و اكدى و غيره) سابقه دارد، و هم در زبانهاى ايرانى (از جمله اوستايى). (واژه هاى دخيل، ص 160).


    9) «جناح»


    [25 بار در قرآن رفته است، از جمله سوره بقره، 158].
    ادى شير آن را معرب «گناه» فارسى مى داند. (الالفاظ الفارسية المعربة، ص 45).
    آرتور جفرى هم همين نظر را تاييد مى كند. (واژه هاى دخيل، 169-170).


    10) «جند»


    [21 بار به صورت مفرد و جمع (جنود) در قرآن به كار رفته است، از جمله سوره يس، 38].
    آرتـور جفرى مى نويسد: امكان دارد كه اين واژه از اصل ايرانى خود [«گند» در پهلوى] مستقيما به زبان عربى رفته باشد.
    اما احتمال بيشتر آن است كه اين كار از طريق زبان آرامى انجام گرفته باشد. (واژه هاى دخيل، 171 ـ 172).

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۴ در ساعت ۲۲:۱۴


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    11) «دين»

    [در حدود 91 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله سوره بقره، 132].
    ادى شير آن را متخذ از دين فارسى مى داند. (الالفاظ الفارسية المعربة، ص 69).

    آرتـور جفرى پس از ذكر معناى حكم و داورى و دين، به بيان اينكه دين و مدين و تداين هم با آن ارتـبـاط دارد مـى نـويسد: در حقيقت ما در اينجا با دو واژه مختلف از دو ريشه مختلف سروكار داريم:
    1) در معناى دين و مذهب، واژه از ريشه ايرانى گرفته شده است.
    در زبـان پهلوى ما واژه دين به معناى مذهب و دين را داريم، كه از دينك به معناى قانون دينى، همدين به معناى همدين و هم مذهب و دينان به معناى آدم مذهبى و متدين و مؤمن آمده است.
    واژه پهلوى خود از واژه اوستايى «دئنا» به معناى دين آمده است. (هرچند احتمال دارد كه خود اين واژه از واژه ايلامى «دئن» گرفته شده باشد. گـذشـتـه از آن واژه دين در فارسى جديد از آن گرفته شده است...

    2) دين به معناى داورى و حـكـم گـرفته شده از آرامى است... (واژه هاى دخيل، ص 207 ـ 208).
    مترجم براى اين واژه، تـعـلـيـقـه اى آورده اسـت: ويدن گرن مى گويد: جاى تعجب است كه مؤلف (يعنى جفرى) مى گويد كه واژه اوستايى دئنا، خود احتمالا از واژه عيلامى دين گرفته شده است.
    در حقيقت واژه دئنا همان واژه سانسكريت «دهينا» است.
    بارى صورت صحيح واژه در پهلوى دين است. (واژه هاى دخيل، ص 39 ـ 40).

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۱۸ در ساعت ۱۶:۱۱


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود