جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نمادپردازی آثار و ابنیه اسلامی و معنای نمادین آنها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    نمادپردازی آثار و ابنیه اسلامی و معنای نمادین آنها




    نماد پردازي در هنر اسلام

    هنر اسلام داراي گنجينه عظيمي از معاني عميق عرفاني و حكمت الهي است زيرا اين هنر ريشه در بنيان‌هاي ژرف تفكري معنوي و الهي دارد. اين هنر،گاه با خلق صورت‌هاي جديد و گاه با بهره گيري از تصاوير و فرم‌هاي هنري گذشته همچون ايران باستان و ايران قبل از اسلام و با نگرش و معنا بخشي مجدد به آنها به پي ريزي فرهنگي بس غني و شكوفا در تمدن اسلامي پرداخت. متاسفانه ما در بررسي « هنر اسلام» شاهد گستره وسيعي اي از نگرش‌ها و رويكردهاي تاريخي در قالب « تاريخ هنر» بوده‌ايم و جاي خالي نگرش‌هايي عميق تر با نگاهي فلسفي به اين هنر در بستر رويكردهاي فلسفي به هنر قابل مشاهده است. در واقع تعمق در جنبه دروني اين هنر و زبان رمزگونه و لسان تمثيلي آن كه حاوي بنيان‌هايي متافيزيکي و عرفاني بوده ضرورتي انکار نا پذير است و کاستي هاي فراواني در اين زمينه همچنان در محافل دانشگاهي مشاهده مي شود.

    در اين جستار به بررسي معناي نمادين و رمزگونه اين هنر پرداخته و چرايي لزوم وجود چنين لساني را براي اين هنر مورد بررسي قرار مي‌دهيم. سپس به معناي نمادين برخي نقوش، تصاوير و همچنين رنگ و نور در هنر اسلام خواهيم پرداخت و در كنار اين عناصر، برخي بنيان‌هاي عرفاني و متافيزيکي اين هنر را بررسي مي‌کنيم.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    زبان نمادين هنر اسلام

    زبان هنر اسلام، زبان نمادين و رمزگونه است و اين رموز و نمادها حامل معناي دروني و ذاتي اين هنر بوده و تنها راه بررسي معناي هنر اسلام و آثار هنري آن بررسي اين نمادها و سمبول‌هاست. در واقع مي توان گفت زبان نمادين، زباني است كه هنر در تمدن‌هاي ديني برمي‌گزيند و مفاهيم دروني خود را در قالب آن بيان مي‌كند. در ابتدا بايد به بررسي مفهوم نماد و سمبول و چگونگي عملكرد آن پرداخته و ضرورت استفاده از آن را مورد توجه قرار دهيم. به طور كلي مي‌توان گفت « نماد به چيزي گفته م شود كه نمي‌تواند به روشي ديگر بيان مي‌شود.»1 يعني مفاهيمي كه به زبان مستقيم قابل بيان نيستند و زبان با همه محدوديت‌هايش قادر به انتقال اين مفاهيم نيست، قالبي نمادين به خود مي‌گيرند تا بتوانند خود را بيان كنند. استفاده از سمبول و نماد جزو ضروريات زندگي بشر محسوب مي‌شود چون همواره معاني و مفاهيمي غير فيزيكي براي بشر وجود داشته و دارد. رمز يا نماد ابزاري است براي بيان تصور يا مفهومي كه براي حواس ما غايب بوده و ناشناختني و غيبي محسوب مي‌شود.

    به طور كلي بر طبق نظر جلال ستاري در كتاب رمزانديشي و هنر قدسي، رمز يا نماد بيان ادراكي و مشهود است كه بايد جايگزين چيزي مخفي و مكتوم شود. عجز زبان از بيان برخي مفاهيم به اين سبب است كه زبان انسان صورتي تحليلي، استدلالي و عقلاني دارد و منطبق با عقل بشر است ودر واقع زبان ابزاري است در خدمت عقل بشري که گاه از بيان مفاهيمي غير عقلي و فراعقلي و شهودي عاجز مي‌شود. تيليش2 درکتاب «فلسفه زبان ديني» شش تز در باب نماد و سمبول بيان مي کند. از نظر او نکته اول اين است که ما بايد قائل به تمايز ميان نشانه و نماد باشيم. نشانه و نماد «هر دو به وراي خودشان اشاره مي کنند اما نمادها بيشتر رابطه اي قراردادي يا عرفي با آنچه دارند که به آن اشاره مي کنند.»3



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9




    او براي نماد معنايي گسترده تر از نشانه قائل مي شود و در اين جمله به دقت اشاره مي کند که نمادها به وراي خودشان اشاره مي کنند و جنبه اي استعلايي به نمادها مي بخشد. با توجه به اين مطلب مي توانيم قائل به اين مسئله باشيم که در هنر اسلام نيز نمادها به وراي خود مي پردازند و سعي در اشاره به واقعيتي فراتر از گستره ي مادي و زميني دارند. تيتوس بورکهارت نيز به اين مطلب اشاره مي کند که «نماد امري مبهم و گنگ يا حاصل يک گرايش احساسي نيست بلکه نماد، زبان ولسان روح است.»4

    پس نماد تجلي يا واسطه امري معنوي محسوب مي شود و نمادپردازي و رمزپردازي جايي آغاز مي شود که امکانات بيان محدود بوده و زبان عاجز مي شود. يکي ديگر از نظريه‌هايي که در باب استفاده از زبان رمزي مطرح مي شود اين است که عرفا معمولاً از ترس و بيم جانشان بسياري از تجربه‌هاي عرفاني خود را در قالبي رمزگونه بيان مي کردند که اين مساله در سراسر اشعار عرفاني ما به خوبي قابل مشاهده است، شايد اگر حسين بن حلاج نيز زباني رمزگونه برمي گزيد، سر بر دار نمي‌شد. زبان نمادين وراي طور عقل است و گوياي عجز فکر در بيان ، فهم و شناخت تجربه‌ها و مفاهيم عرفاني است. تيليش در کتاب فلسفه زبان ديني اشاره مي کند که يک نماد، مراتب واقعيتي را آشکار مي کند که براي ما پوشيده است. نکته جالب توجه در سخن او اين مطلب است که «نماد يا سمبول نه تنها ابعاد واقعيت بيرون از ما را آشکار مي کند بلکه ابعاد خود ما که همچنان نا پيدا مانده‌اند را آشکار مي کند.»5

    اين سخن او اينگونه قابل توجيه است كه همانطوري كه
    خداوند مي‌فرمايد از روح خودم در انسان دميدم، ما نيز داراي ابعادي پيچيده و واقعياتي بسي معنوي و عميق هستيم. خداوند اسماء الله را به انسان آموخت (و علّم الادم اسماء كلها) پس ما با استفاده از نمادهاي معنوي قادر به شناخت ابعادي ناپيدا از بخش الهي وجود انسان نيز هستيم. رنه گنون نيز در مقاله خود باعنوان كلمه و سمبول6 مي‌گويد: «بنابراين حقايق متعالي كه قابل انتقال و القا به هيچ طريق ديگري نيستند، هنگامي كه با سمبول‌ها، اگر بتوان گفت، در مي‌آميزند، تا اندازه‌اي انتقال پذير مي‌شوند.»7 او براي بيان ضرورت وجود نمادها از يكي از متون ودايي مثالي عرضه مي‌كند. از نظر او صور نمادين به مانند اسبي هستند كه به خرد اين امكان را مي‌دهند تا سريع تر و با دشواري كمتري سفر كند به جاي اينکه با سختي و پاي پياده سفر كند. در واقع نمادها از اين منظر نقش تسهيل كننده و كمك كنندگي براي دسترسي سريع تر به حقايق ازلي و معنوي را بازي مي کنند. همچنان كه در آثار هنري اسلام نيز اين مفاهيم در قالبي نمادين ارائه شده و انسان مي‌تواند به طور ملموس با آنها ارتباط برقرار كند. در واقع نماد يا رمز وسيله انتقال و ابزاري براي صعود ذهن از مرتبه سفلي به مرتبه اوليا است و حركتي عمودي دارد، برخلاف تمثيل كه داراي حركتي افقي است.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    منشأ الهي نمادها

    نكته مهم ديگر در بحث پيرامون نمادها در هنر اسلام اين مطلب است كه سمبول‌ها منشايي الهي دارند. به طور كلي دو ديدگاه در باب سمبوليسم وجود دارد يكي از اين ديدگاه‌ها قائل به قراردادي بودن نمادها و سمبول‌ها است و ديگري بر الهي بودن آنها تأكيد مي‌كند. با توجه به سنت عرفاني ما، قول دوم، قابل پذيرش مي‌نمايد از آنجايي كه عرفاي ما و آموزه‌هاي آنان كه به واقع سرچشمه هنر اسلام است و اين هنر از اين آبشخور غني مي‌جوشد و مي‌نوشد.آنها به اين مسئله قائل هستند كه سراسر طبيعت و حتي خود انسان سمبول حقيقتي فراطبيعي است و درواقع خداوند در طبيعت و انسان تجلي کرده است و سراسر طبيعت ظهوري از صورت الهي خداوند است و اين در واقع همان نظريه كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت است كه ريشه در عرفان و فلسفه اسلامي دارد.

    «اگر بپذيريم كه سمبوليسم ريشه در همان سرشت باشندگان و چيزها دارد كه با قوانين حاكم بر اين سرشت تطابق تام دارد و اگر به ياد بسپاريم كه قوانين طبيعي اساسا نمود و تجسم خواست الهي هستند، در آن صورت مجاز نخواهيم بود بر اين نكته تاكيد ورزيم كه سمبوليسم به گفته هندوها، داراي اصلي نه – انساني است، يا به عبارت ديگر، اصل آن پيش تر و فراتر از بشريت است ؟»8

    سرمنشاء و خاستگاه هنر اسلام مرتبط با جهان بيني اسلام و وحي است و ژرف ترين معناي اين جهان بيني كه محور و اصل بنيادين آن محسوب مي‌شود «وحدانيت» است، وحدانيت است كه موضوع كثرت در وحدت و وحدت در كثرت را اين گونه وسيع در هنر اسلام رقم مي‌زند. اينكه خداوند يكي است و هيچ چيز با او قابل قياس نيست ، همان ديدگاه تنزيهي است كه در اسلام نسبت به خداوند وجود دارد و ديگر اينكه خداوند واجب الوجودي است كه علت همه چيز است و باقي همه ممكنات هستند و هيچ امري خارج از سيطره خداوند وجود ندارد و درواقع همه عالم و پديده‌ها جلوه‌اي از خود اوست. هنر اسلامي نتيجه تجلي وحدت در ساحت كثرت است. اين هنر به شيوه‌اي خيره كننده وحدت اصل الهي، وابستگي همه چيز به خداي يگانه، فناناپذيري جهان و كيفيات مثبت وجود عالم هستي يا آفرينش را نشان مي‌دهد، خلقتي كه خداوند در قرآن درباره آن مي‌فرمايد : «ربنا ما خلقت هذا باطلا» اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريديم. اين هنر حقايق مثالي را در قالب نظام مادي كه حواس انسان بي واسطه قادر به درك آن نيست، آشكار مي‌كند بنابراين نردباني است براي سفر روح از عرصه جهان ديدني و شنيدني به عالم غيب.9 بنابراين هنر اسلام در بسياري از نمودهاي خود بيانگر اين اصل وحدانيت است.

    نقش شمسه در هنر اسلام



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقش شمسه در هنر اسلام

    مثلا‌ در نقش شمسه كه در بسياري از آثار هنري اسلام وجود دارد اين نقش، نماد همان كثرت در وحدت و وحدت در كثرت است. كثرت تجلي صفات خداوند است كه در اين نقش به صورت اشكال كثير ظهور كرده است كه از مركزي واحد ساطع شده‌اند. اين نقش براي مثال در گنبد مسجد شيخ لطف الله در اصفهان قابل مشاهده است.

    اين نقش همانطور كه از نام آن هم پيداست مفهوم نور را تداعي مي‌كند، همانطور كه قرآن كريم نيز خداوند را نور مي‌نامد، «الله نورالسموات و الارض» پس در واقع شمسه نمادي از خداوند محسوب مي‌شود. نور در تمامي مذاهب حضور وسيعي دارد و در اقوام بدوي نيز ما به وضوح شاهد حضور خورشيد به عنوان «خدا» هستيم.

    «در نزد اقوام كهن آمريكا (به عنوان مثال Tlingitها) خداي خالق با خورشيد يكي مي‌شود. در بنگال هند (اقوام كلاري) خورشيد در رأس خدايان قرار دارد. اقوام كونه ايالات اوراسياي هند خداي روشنايي را برترين خدا مي‌دانند، خداي اعظم قوم Ovaon از اقوام موندايي نيز خورشيد است. در اندونزي و شبه جزيره مالاكا خورشيد خداي اقوام مختلف است. در تيمور، خداي خورشيد شوهر بانوي زمين است و جهان محصول آميزش آندو – معنايي كه در اكثر اسطوره‌هاي اقوام وجود دارد.»10

    نور و‌ هاله نور با توجه به معناي الهي كه براي آن برشمرديم در آثار نگارگري ايراني معنايي نمادين دارند. حضور‌ هاله نور در اطراف سر اوليا و قديسين در نگارگري قابل مشاهده است. براي مثال در نگاره «يوسف و زليخا» اثر كمال الدين بهزاد و يا نگاره «ابراهيم در ميان آتش» در مكتب شيراز اين‌ هاله ديده مي شود. هنرمندان مسلمان بسياري از نقش‌هاي نمادين را از ايران باستان اخذ کرده اند چنانچه نقش «سيمرغ و خورشيد» از آن جمله محسوب مي‌شود.

    « سيمرغ در ادبيات حماسي قبل از اسلام (شاهنامه) نماد خرد و مداوا بوده است. اگر براي قهرمانان مشكلي به وجود مي‌آمد با راهنمايي و اندرز سيمرغ مشكل برطرف مي‌شد و پر سيمرغ هم مداواي زخم آنها بود. در دوره اسلامي دوباره سيمرغ در ادبيات و حكمت ايراني ظهور پيدا مي‌كند. در اشعار عطار در منطق الطير، آثار غزالي، سهروردي، شبستري و... به سيمرغ اشاره شده است.

    در اينجا ديگر سيمرغ نماد خرد، مداوا و سلامتي نيست، بلكه به عنوان نماد الوهيت، انسان كامل، جاودانگي و ذات واحد مطلق در عرفان اسلامي است.»11 همچنين اين نقش در سردر ورودي مدرسه علميه نادربگ بخارا استفاده شده است كه مربوط به سده دهم هجري است.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نماد در نگارگري ايراني

    نگارگري ايراني نيز مملو از عناصر نمادين است. تمام رنگ‌ها و فرم‌ها در اين هنر در پي بيان معنايي فرازميني هستند.

    چنانچه باغ و فضايي كه در نگارگري ايران مشاهده مي‌شود نماد و تمثيلي از باغ بهشت است و تصويري از عالم مثال به معناي فلسفي آن. عالم مثال عالمي غيرمادي ولي صورتمند كه وراي عالم زميني و ناسوتي است و فضا در نگارگري ايراني سمبولي از فضاي ملكوتي در عالم مثال است و حتي رنگ ها نيز با آن درخشندگي و تلألوئي كه در اين آثار دارند و فاقد هرگونه سايه روشن هستند، بيان نماديني از رنگ‌ها در آن عالم ملكوتي اند.

    نظريه عالم مثال در آثار فيلسوفي چون ملاصدرا مطرح شده است. او فيلسوفي بود كه در دوره صفويه در ايران مي‌زيست و شاهد تبلور آثار نگارگري‌اي در اين دوره هستيم كه به نوعي بازتاب اين عالم را در آنها مشاهده مي‌كنيم.

    از ديگر عناصر نمادين در هنر اسلام، درخت سرو است كه سر آن خميده شده است. «درخت سرو» درختي است كه همزمان دو اصل مؤنث و مذكر را در وجود خود دارد و به معناي مسلمان كامل شناخته مي‌شود و وجه تسميه آن نيز اطاعت او در مقابل باد است (كه تمثيلي است از فرمانبرداري انسان‌هاي مسلمان در برابر شريعت).12


    عنصرخلأ در معماري اسلام



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    عنصرخلأ در معماري اسلام

    يكي از عناصر مهم در هنر اسلام به خصوص در معماري مساجد حضور عنصري مقدس به نام «فضاي خالي» يا «تهي بودگي» است. فضاي خالي در معماري مساجد اسلامي به وفور به چشم مي‌خورد. اين عنصر به دليل عدم توانايي در ايجاد عناصر تزئيني نيست بلكه معنايي عميق تر را در خود نهفته دارد. در واقع معناي نمادين اين عنصر كاملاً ريشه در بنيان‌هاي متافيزيكي و تصور مسلمانان از خداي واحد به عنوان تنها حقيقت مطلقدارد. طبق گفته‌هاي ابن عربي، عالم خيال اندر خيال است و توهمي بيش نيست و ما حتي شاهد اين مفهوم در آئين هندو نيز هستيم كه تحت عنوان مايا13 بيان مي‌شود و تنها يك حقيقت وجود دارد و آن ذات بي بديل الله است و فضاي خالي در معماري مساجد تأكيدي بر اين اصل يعني تفكر توحيدي مسلمانان است.

    درواقع جنبه خلأ و نيستي در كل عالم هستي به نحوي مستتر وجود دارد و حقيقت فقط از آن خداوند است و بايد تمام توهمات پيرامون و ممكنات را كنار زد تا خداوند به مثابه حقيقت مطلق تجلي كند بنابراين تهي بودن با اين مفهوم نمادين كه در زير آن نهفته است عنصري مقدس محسوب مي‌شود و همانطور كه مشاهده مي‌كنيم حتي فضاي خالي در معماري اسلامي داراي معنايي نمادين و سمبوليك است كه ريشه‌اي متافيزيكي دارد.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقش مرغ آفتاب در هنر اسلام

    از ديگر نقوش اسلامي كه داراي معنايي نمادين است و ريشه در ايران باستان دارد، نقش طاووس و خورشيد (مرغ آفتاب)14 است. طاووس در ايران باستان در آيين زرتشت به عنوان مرغي مقدس محسوب مي‌شده است. «در دوران باستان معتقد بودند طاووس به دليل نوشيدن آب حيات عمر جاودانه يافت.»15 اما طاووس در دوران اسلام نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد و در بسياري از آثار دوره اسلامي از نقش اين حيوان استفاده مي‌شود. حضرت علي (ع) در خطبه 165 وصف زيبايي اين پرنده را مي‌كند چنانچه مي‌فرمايد : «از شگفت انگيزترين پرندگان در آفرينش طاووس است كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد و رنگ‌ها و پر و بالش را به نيكوترين رنگ‌ها بياراست، با بال‌هاي زيبا كه پره‌هاي آن به روي يكديگر انباشته... طاووس چونان شكوفه‌هاي پراكنده‌اي است كه باران بهار و گرماي آفتاب را در پرورش آن نقش چنداني نيست... اگر به پرهاي طاووس دقت كني لحظه‌اي به سرخي گل و لحظه‌اي ديگر به سبزي زبرجد و گاه به زردي ناب جلوه مي‌كند.»16 در اين جملات كاملا به زيبايي طاووس اشاره شده است و بازتاب آن در هنر اسلام كاملا طبيعي به نظر مي‌رسد. اين نقش را در دوره اسلامي «به عنوان نماد پيامبر اسلام مي‌توان روي سكه طلاي بيست توماني در دوره قاجار كه در سال 1210 هجري در تهران ضرب شده است ملاحظه کرد. در اين سكه روي نقش طاووس كلمه «يا محمد» نوشته شده است.»17 تمام اين نقوش بيانگر اين مطلب است كه نقوش در هنر اسلام صرفا نقش تزئيني و آرايش نداشته و بيانگر ريشه‌ها و بنيادهاي اعتقادي اين دين است. استفاد از «نقش دو طاووس به صورت قرينه در دو طرف كوزه آب حيات كه درخت زندگي از درون آن روييده شده،در تزئينات سردر ورودي بسياري از مكان‌هاي مذهبي دوره صفويه از جمله مسجد امام اصفهان، امامزاده‌ هارون ولايه‌ اصفهان، حرم عباسي امام رضا، مقبره خواجه ربيع در مشهد و... وجود دارد.»18 همچنين از نقش طاووس در درون برج هشت گوش خرقان نيز استفاده شده است.

    در هنراسلام آثار نمادين بسياري وجود دارد. مثلاً نقش قالي‌ها در اين دوره كه تمثيل و نمادي از باغ‌هاي بهشتي محسوب مي‌شود. قالي‌ها با تركيب بندي دلنشين و آكنده از رنگ‌هاي متلوّن گويي تصوير باغ‌هاي بهشتي را بازتاب مي‌دهند. بهشت در قرآن به صورت چهار باغ بيان شده است. «اين باغ‌ها به طور رمزآميزي به صورت چهار مرحله‌اي تفسير شده‌اند كه از طريق آنها سالك به سير دروني مي‌پردازد. اين چهار باغ عبارتند از باغ نفس، باغ دل يا قلب، باغ روح و باغ جوهر يا ذات. اهل عرفان عروج روحاني خويش را از طريق باغ بهشت آغاز مي‌كنند.»19 در اين هنر نيز حضور بيان نمادين كاملاً به چشم مي‌خورد گويي كل هنر اسلام بيان نمادين و سمبوليك واقعيتي استعلايي است و قصد دارد تا مخاطب خود را به جهتي وراي معناي محسوس و اثرگذاري ملموس اثر هنري راهبر شود.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود