صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در انتظار جمال یار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    در انتظار جمال یار




    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    با عرض سلام خدمت شیعیان غریب اهل بیت (ع)
    بنده در این تاپیک قصد دارم ترجمه کتاب ارزشمند و شریف غیبت نعمانی که از بهترین و جامع ترین کتابها در خصوص مهدویت می باشد تقدیم به علاقه مندان و شیفتگان امام غریب و غمگینمان امامی که سالهای سال است دلش از ظلم و جفای این روزگار غدار و مردمانش خونین است، کنم

    عمری است که از حضور او جا ماندیم
    در غربت سرد خویش تنها ماندیم
    او منتظر است تا که ما برگردیم
    مائیم که در انتظار جمال یار ماندیم

    اللهم عجل لولیک الفرج




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب نخست: آنچه در مورد پوشیده داشتن سرّ آل محمّد (علیهم السّلام) و خودداری از نشر آن برای بیگانگان وآگاهی یافتن آنان روایت شده

    1- ابو الطّفیل گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «مگر می خواهید خدا و رسولش مورد انکار واقع شوند؟ با مردم از آنچه که می شناسند از سخنان ما بگوئید و از نقل روایت، آنچه باور ندارند خودداری کنید».

    2- انس بن مالک گوید: از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: «با مردم درباره آنچه نسبت به آن آشنایی ندارند حدیث نگوئید، آیا می خواهید خدا و رسول او را مورد تکذیب قرار دهند؟»

    3- عبد الأعلی بن أعین گوید: امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: «ای عبد الأعلی ! بر دوش داشتن و پایداری بر ولایت ما تنها آگاهی، بدان و پذیرفتن آن نیست بلکه بر دوش داشتن آن همانا نگهداری و پوشیده داشتنش از کسی است که با آن بیگانه است، پس سلام ما و رحمت خدا را به آنان - شیعیان - برسان و بگو: آن حضرت به شما فرموده است: خداوند رحمت کند آن کسی را که با بیان آنچه مردم بدان آشنائی دارند و خودداری از اظهار آنچه بدان باور ندارند محبّت و دوستی آنان را نسبت به خود و نیز به سوی ما جلب نماید».
    سپس امام علیه السّلام فرمود: «کسی که با ما خاندان بجنگ بر می خیزد، برای ما زحمتش از گوینده سخنی که ما دوست نمی داریم بیشتر نیست».

    4- عبد الأعلی بن أعین از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که: آن حضرت فرمود: «ولایت ما تنها به شناختن آن و دوست داشتن آن نیست، مگر هنگامی که آن را از کسی که با آن بیگانه است پوشیده بداری، و برای شما همین قدر کافی است که آنچه ما گفته ایم بگوئید و نسبت به آنچه ما خاموش بوده ایم شما نیز لب فرو بندید، پس اگر شما فقط آنچه را ما گفته ایم بگوئید و درباره آنچه ما سکوت کرده ایم تسلیم باشید، مسلّما به آنچه ما ایمان آورده ایم شما نیز همانند ما ایمان آورده اید، خدای تعالی می فرماید: (اگر آنان همانند شما ایمان داشته باشند، بتحقیق راه یافته هستند) ، علیّ بن الحسین علیه السّلام فرمود: با مردم درباره آنچه می شناسند سخن بگوئید، و آنچه را که بیرون از توان ایشان است بر دوششان مگذارید که به وسیله ما آنان را فریفته باشید» (یا که آنان را بر ما جرأت دهید).

    5- محمّد خزّاز از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «هر کس سخن ما را با نظر سوء علیه ما پخش کند، همانند کسی است که حقّ ما را انکار کند».

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۹:۴۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    6- حسن بن السری گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «گاهی حدیثی را با یک نفر می گویم، بعد از اینکه از من جدا شد آن سخن را به همان صورت که آن را شنیده روایت می کند، و در نتیجه من نفرین و بیزاری از وی را حلال می شمارم».
    توضیح: منظور آن حضرت از این سخن این است که حدیث را به کسی بگوید که گنجایش و کشش و تحمّل شنیدنش را ندارد. و این فرمایش امام علیه السّلام نشان می دهد احادیثی که طبیعت آن اقتضای پوشیده داشتنش را دارد باید مخفی بماند و علنی نشود.

    7- ابن مسکان گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمود: «گروهی مرا امام خود می پندارند، بخدا قسم من پیشوای آنان نیستم خدا آنان را لعنت کند که هر چه را من پرده پوشی می کنم آنان پرده اش را می درند (آشکارش می کنند) من چنین و چنان می گویم آنان می گویند حتما مرادش فلان و بهمان بوده است، من فقط امام کسی هستم که از من فرمانبرداری کند».

    8- کرّام خثعمیّ گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «آگاه باشید، بخدا قسم اگر دهانهای شما لجام می داشت (محکم بود) من به هر یک از شما چیزی که به سود اوست می گفتم، بخدا سوگند اگر افرادی متّقی می یافتم، حتما سخنانی می گفتم، و از خدا باید کمک خواست».
    توضیح: منظور آن حضرت از افراد متّقی کسانی است که تقیّه را به کار می بندند.

    9- از ابو بصیر نقل شده که گفت: شنیدم امام باقر علیه السّلام می فرمود: «سرّی را خداوند پنهان به جبرئیل گفت و جبرئیل نیز پنهانی به محمّد صلّی اللَّه علیه و آله، و محمّد نیز پوشیده به علیّ علیه السّلام، و علیّ نیز به هر کس که خدا خواسته است و هر یک همچنان به دیگری سپردند، آنگاه شما بر سر هر کوی و برزن از آن سخن می گوئید».
    ادریس بن زیاد کوفیّ گوید: یکی از بزرگان نقل کرد که مفضّل گفت: همین طور که من دست تو را گرفته ام امام صادق علیه السّلام نیز دست مرا گرفت و بمن فرمود: «ای مفضّل ! این کار (ولایت) تنها بگفتن نیست، نه بخدا قسم مگر اینکه شخص آن را همان گونه که خداوند نگهداری فرموده نگهدارد، و همچنان که خداوند شریف داشته شریف بدارد، و برابر آنچه خدا دستور فرمود حقّ آن را ادا کند».
    حفص بن نسیب گوید: «در آن روزها که معلّی بن خنیس- کارگر امام صادق علیه السّلام - کشته شده بود، نزد آن حضرت رفتم پس بمن فرمود: ای حفص ! من پاره ای چیزها به معلّی گفته بودم، او آنها را منتشر کرد و خود را به دم تیغ داد، به او گفته بودم ما را سخنی است که هر که آن را نگهدارد (از گفتن آن خودداری کند) خداوند نیز او را حفظ می کند و دین و دنیای او را از آسیب نگه می دارد و هر کس آن را بر خلاف میل ما منتشر کند خداوند نیز دین و دنیایش را از او می گیرد.
    ای معلّی ! هر کس حدیثی را از ما که فهمش مشکل و باور کردنش بر مردم عادی سخت است پنهان نگهدارد، خداوند آن را به صورت نوری در برابر چشمانش قرار می دهد و عزّت در میان مردم را نصیب او می کند و هر کس که آن حدیث را منتشر کند مرگ به سراغ او نمی رود تا اینکه اسلحه او را دریابد (با سلاح بقتل برسد) یا با سرگردانی و آوارگی از دنیا برود».



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب دوم: آنچه در تفسیر کلام خدای تعالی «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» آمده

    1- از جابر بن عبد اللَّه انصاریّ نقل شده که گفت: «مردم یمن به مدینه آمدند که خدمت رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) برسند، آن حضرت (به حاضران) فرمود: یمنی ها با شتاب بسیار (یا با روی خوش) بر شما وارد می شوند، و هنگامی که آنان بر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) وارد شدند، فرمود: گروهی هستند که دلهایشان نرم و ایمانشان استوار است، منصور از میان آنان است که با هفتاد هزار تن قیام می کند، جانشین من و جانشین وصیّ مرا یاری خواهد کرد، بند شمشیرهایشان از چرم است.
    آنان پرسیدند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! وصی شما کیست؟
    فرمود: آن کسی که خداوند ملازمت راه او را به شما امر کرده و فرموده: «همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرّق نشوید».
    پس عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! برای ما روشن فرما که این ریسمان چیست؟
    فرمود: آن عبارت از گفته خداوند است در این آیه: «إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» (مگر به ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم)، امّا ریسمان خدا کتاب او (قرآن) است، و ریسمانی از مردم منظور وصیّ من است.
    پرسیدند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! وصیّ تو کیست؟
    پاسخ داد: کسی است که خدای تعالی درباره او این آیه را فرو فرستاده: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ» (که کسی بگوید ای دریغ و افسوس بر آنچه در (راه) قرب خدا (دستور خدا) کوتاهی کردم).
    آنان عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! مراد از این قرب خدا چیست؟
    فرمود: همان است که خداوند درباره اش می فرماید: «یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا» (روزی که ستمکار دستهای خود به دندان گزیده گوید: ای کاش با پیامبر راهی را در پیش گرفته بودم» او همان وصیّ من است و پس از من راه رسیدن به من است.
    پس گفتند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! بحقّ آنکه تو را براستی به پیامبری برگزیده او را بما نشان بده که ما به دیدار او مشتاق شدیم.
    پس آن حضرت فرمود: او همان کسی است که خدا او را برای مؤمنین چهره شناس و با فراست نشانه ای قرار داده، اگر شما مانند صاحبدل یا ناظر آگاهی که گوش فرا می دارد به او بنگرید خود خواهید دانست همان گونه که من پیامبر شما هستم او نیز وصیّ من است، حال به میان صفها بروید و چهره ها را از نظر بگذرانید پس هر کس که دلهای شما به جانب او گرایش پیدا کند حتما خود اوست، زیرا خدای عزّ و جلّ در کتاب خود می فرماید: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» (دلهای پاره ای از مردم را به جانب آنان بگرایان) یعنی به جانب او (اسماعیل) و تبارش (علیهم السّلام).
    سپس راوی گوید: پس ابو عامر اشعریّ از میان اشعریان برخاست، و در میان خولانیان أبو غرّه خولانی، و در میان بنی قیس ظبیان و عثمان بن قیس، و در میان دوسیان عرنه دوسی و لا حق بن علاقه برخاستند و به میان صفها رفتند و چهره ها را از نظر گذرانیده و بعد دست مردی را گرفتند که دو طرف پیشانی و جلو سرش بی مو بود و شکمی بزرگ داشت و گفتند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) ! دلهای ما به جانب این شخص گرائید.
    پس پیامبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله) فرمود: شما بندگان بزرگوار خدائید که جانشین رسول خدا را پیش از آنکه به شما معرّفی شود شناختید، اکنون بگوئید چگونه دانستید او همان شخص است؟
    پس همه در حالی که به صدای بلند گریه می کردند گفتند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )! ما به جمعیّت نگاه کردیم، دلهای ما به هیچ کدام از آنان تمایلی نشان نداد، ولی وقتی او را دیدیم دلهای ما به طپش افتاد و سپس آرامشی در ما پدید آمد و کبدهایمان تکان خورد و اشک از دیدگانمان سرازیر شد و قلبهایمان آرامش یافت تا آنجا که گوئی او پدر ما است و ما فرزندان اوییم.
    پس پیامبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله) این آیه را تلاوت کرد: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ» (تأویل قرآن را جز خدا و آنان که در دانش ثابت قدمند کسی نمی داند) و فرمود: شما از آن جمله (ثابت قدمان در علم) محسوب می شوید به جهت جایگاه و مقامی که از قبل برای شما به نکوئی مقدّر فرموده و شما از آتش بدور خواهید بود.
    راوی گوید: گروه یاد شده همچنان در مدینه ماندند تا در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در جنگهای جمل و صفّین حاضر شدند و بالأخره در صفّین کشته شدند، خدایشان رحمت کند، رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) به آنان بشارت بهشت داده و به آنان خبر داده بود که در رکاب امیر المؤمنین (علیه السّلام) به شهادت می رسند».

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۹:۴۹


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2- محمّد بن الحسین از پدر خود، و پدرش از جدّش نقل کرده که گفت: حضرت علیّ بن الحسین (علیه السّلام) فرمود: روزی رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) با اصحاب خود در مسجد نشسته بود پس فرمود: مردی از اهل بهشت از این در بر شما وارد می شود و در باره مسائلی که به او مربوط است پرسش می کند.
    در این هنگام مرد بلند قامتی که به مردان قبیله مضرّ می ماند نمایان شد، نزدیک آمده و به رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) سلام کرد و نشست، بعد گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! من شنیده ام خداوند در کتابی که فرو فرستاده می فرماید:
    «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و از هم جدا نشوید»، این ریسمانی که خداوند چنگ زدن به آن و متفرّق نشدن از گردن آن را به ما امر فرموده چیست؟
    پیامبر خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) مدّتی سر به زیر افکند و خاموش ماند، سپس سر برداشت و با دست خویش به علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) اشاره فرمود و گفت: این همان ریسمان خدا است که هر کس چنگ بدان زد در دنیا محفوظ و در آخرت از گمراهی مصون است.
    پس آن مرد به علی (علیه السلام) نزدیک شده و او را از پشت سر در آغوش گرفته و می گفت: من به ریسمان خدا و رسولش آویختم، سپس برخاست و پشت کرده بیرون رفت.
    پس از رفتن او مردی به پا خاست و عرض کرد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ! اجازه می دهید خود را به او رسانیده از او بخواهم برای من طلب آمرزش نماید؟
    رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) فرمود: در صورتی که موفّق شوی او را پیدا کنی!
    راوی گوید: آن مرد خود را به او رسانیده و از او درخواست کرد که از خدا برایش آمرزش طلبد.
    آن مرد گفت: آیا دریافتی که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) به من چه فرمود و من به ایشان چه گفتم؟
    مرد جواب داد: آری!
    آنگاه اضافه کرد: اگر تو به همان ریسمان چنگ بزنی خداوند تو را می آمرزد، در غیر این صورت خدا تو را نخواهد بخشید.
    اگر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) ما را به ریسمان الهی که خدای عزّ و جلّ در کتابش به ما چنگ زدن به آن و پراکنده نشدن از گرد آن را امر فرموده، هدایت نمی کرد، مسلّما برای دشمنان ستیزه جو راه تأویلی در آن باز می شد که از روی حسادت و دشمنی با تأویل و برگرداندن آن به کسی دیگر غیر از آن که مورد نظر خداوند بوده و پیامبرش بدو راهنمائی کرده از آن عدول کنند.
    لکن رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در خطبه مشهور خود که در حجّة الوداع در مسجد خیف ایراد کرد فرمود: من طلایه دار (فرمانده) شمایم و شما در کنار حوض (در قیامت) به من می رسید، حوضی که وسعت آن به اندازه فاصله میان «بصری» تا «صنعا» (
    صنعا، پايتخت يمن که در جنوب حجاز و شمال شهر عَدَن واقع است و از مهم‏ترين شهرهاي يمن و جزيرة العرب در آن روزگار بوده است. بُصري، شهري در نود کيلومتري جنوب شرقي دمشق است. اين شهر در روزگار روميان اهميتي بسزا داشت و در سال سيزدهم هجري به دست خالد بن وليد، فتح گرديد) است و دارای جامهائی به عدد ستارگان آسمانی است، بدانید من پس از خود دو چیز گرانبها در میان شما به جای می گذارم، آن چیز گرانقدری که بزرگتر است کتاب خدا است و گرانقدر کوچکتر عترتم یعنی خاندان من است، آن دو ریسمان خدایند که میان شما و خدای عزّ و جلّ کشیده شده، مادامی که آن ریسمان را دستگیر خود ساخته اید هرگز گمراه نمی شوید، یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگرش به دست شما است، خدای بسیار لطف کننده و آگاه به من خبر داده که آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض با هم به من ملحق شوند، مانند این دو انگشت من - و دو انگشت سبّابه خود را در کنار یک دیگر قرار داد - و فرمود: نمی گویم مانند این دو - و انگشت سبّابه را با انگشت وسطی قرار داد - که یکی بر دیگری برتری داشته باشد.

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۰۱ در ساعت ۱۶:۴۴


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    بنابراین، قرآن پیوسته با عترت، و عترت همراه با قرآن است و آن دو با هم ریسمان محکم خدا هستند و چنان که پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرموده است از یک دیگر جدا نخواهند شد.
    و این خود برای کسی که خداوند گوش دل او را باز نموده (گوش شنوا دارد) و بینشی نیکو به او عطا فرموده دلیلی است بر اینکه هر کس خواستار علم قرآن و تأویل و تنزیل و محکم و متشابه و حلال و حرام و خاصّ و عامّ آن باشد و بخواهد آن را از نزد غیر آنان که خدا اطاعتشان را واجب فرموده و پس از پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) زمامدار قرار داده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به دستور خداوند آنان را قرین قرآن ساخته و قرآن را نیز تنها قرین ایشان فرموده نه دیگران، و نیز خداوند علم خود و احکام دین و واجبات و شریعتهای خود را به آنان سپرده، بخواهد به دست آورد، حتما سرگردان و گمراه و نابود خواهد شد و دیگران را نیز به هلاکت خواهد کشاند.
    و منظور از عترت (علیهم السّلام) همان کسانی هستند که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) آنان را برای امّت خود چنین تمثیل فرموده که: «اهل بیت من در میان شما به مثل همچون کشتی نوح اند، که هر کس بر آن سوار شد رهائی یافت و هر کس از آن بازماند غرق گردید».

    و باز فرموده: اهل بیت من در میان شما همانند باب حطّه در بین بنی اسرائیل است که هر کس بدان درآمد گناهانش بخشوده و در خور رحمت و افزونی از آفریدگار خویش گشت، همانگونه که خدای عزّ و جلّ فرماید: «ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ» (از آن در سجده کنان در آئید و طلب آمرزش بر زبان رانید تا گناهان شما را بیامرزیم، و عطای نیکوکاران را بیفزائیم).
    و امیر المؤمنین (علیه السّلام) آن راستگوترین راستگویان در خطبه مشهور خود که موافق و مخالف آن را روایت کرده اند می فرماید: «بدانید آن علم که آدم آن را از آسمان با خود به زمین فرو آورد و همه آنچه که برتری پیامبران تا خاتم النّبیین بدان بود یکجا در عترت خاتم پیامبران فراهم آمده است. دیگر به کدام سو خود را به هلاکت می افکنید؟ به کجا میروید؟ ای کسانی که از تبار کشتی نشستگان هستید !
    این مثل آن است در میان شما، پس همچنان که نجات یافت هر کس در آن رفت و رهائی یافت، نجات و رهائی خواهد یافت کسی که بدین کشتی نجات پناه برد، وای بر کسی که از آنان باز پس ماند ! - یعنی از امامان (علیهم السّلام) -».

    و باز فرمود: «مثل ما در میان شما همچون غار (پناهگاه) است برای اصحاب کهف و مانند باب حطّه است که آن در سلامت بود، پس جملگی از در سلامت در آئید».
    و باز آن حضرت در همین خطبه فرمود: «آن عدّه از یاران پیامبر که وقایع را به خاطر می سپرند می دانند که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) فرمود: من و اهل بیت من پاکان هستیم، پس بر آنان پیشی نجوئید که گمراه می شوید و از آنان باز پس نمانید که گرفتار لغزش خواهید شد، و با آنان مخالفت نکنید که در نادانی خواهید ماند، چیزی به آنان نیاموزید که از شما داناترند، و خود از کوچکی داناترین مردم اند و در بزرگی (بزرگسالی) نیز از همه مردم داناتر، از حقّ و اهل حقّ در هر کجا که هستید پیروی کنید و از باطل و اهل آن در هر کجا که هست دوری گزینید».
    اما این مردم از کسانی که به چنین صفاتی آراسته بودند، و چنین ستایشها در حقّ آنها شده بود، و چنین دعوت و هدایت که از حقّ به سوی آنان شده بود روی برتافتند و از ایشان بریده، به دیگران پرداختند، و امر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) را به بازی گرفتند و سخنش را بی مقدار و بیهوده انگاشتند و کسی را ترک گفتند که خدا با زبان پیامبر خود (صلّی اللَّه علیه و آله) فرمانبرداری و پرسش و فراگیری و بهره مندی از او را واجب ساخته بنا بفرموده او که: «اگر نمی دانید از آنان که یاد دارند بپرسید» و فرمایش دیگرش: «از خدا و پیامبر و اولی الأمر خود فرمانبرداری کنید».
    و رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) راهنمائی فرموده که رستگاری در آویختن به دامان او و عمل به گفته او و تسلیم در برابر دستور او است و نیز فرا گرفتن از او و روشنائی خواستن از نور اوست، ولی مردم مدّعی این حقیقت برای غیر آنان شدند و از ایشان به سوی دیگران برگشتند و به جای آنان به دیگران راضی شدند و بدین سبب خداوند نیز آنان را از دست یافتن به دانش دور گردانید و هر کس خواهش نفس خود را (برابر سلیقه اش) برای خویش تأویلی کرد و پنداشتند که با عقلهای خود و قیاسات و نظرات شخصی خودشان از امامان (علیهم السّلام) که خداوند برای هدایت و راهنمائی مردم منصوبشان فرموده بی نیاز هستند، پس به جهت سرپیچی آنان از دستور خدای عزّ و جلّ و روی گردانیدن آنان از آنکه اختیار کرده خداوند بود، خداوند آن مردم را به خودشان واگذاشت و به اختیار خودشان و به نظرات و اندیشه های خودشان رها نموده و در نتیجه آنان به سرگردانی و گمراهی عمیقی دچار شدند و خود و دیگران را نابود و تباه ساختند و پیش خویشتن نیز چنان اند که خدای عزّ و جلّ فرمود: «ای پیغمبر ! بگو آیا (می خواهید) شما را از زیانکارترین افراد آگاه کنم؟ آنان کسانی هستند که در زندگی دنیا راهشان گم شده و خود می پندارند که کار نیک می کنند».
    تا جایی که گوئی مردم به کلّی سخن خداوند را در کتابش نشنیده اند که حاکی از گفتار ستمکاران این امّت در روز قیامت است به هنگام پشیمانی از رفتارشان نسبت به خاندان پیامبر خود و کتاب پروردگار خویش آنجا که می فرماید: «روزی که ستمکار دستهای خود را به دندان می گزد و می گوید ای کاش با پیامبر راه اطاعت می پیمودم ! ای وای بر من ! کاش فلانی را دوست و یار خود نمی گرفتم !» پس منظور از رسول چه کسی جز محمّد (صلّی اللَّه علیه و آله) است؟
    و این فلانی (ابوبکر) که نام نکوهیده اش به کنایه برده شده و دوستی و مصاحبت و رفاقت در همگامی با او با ستمکاریی که از آن یاد شده (عمر) چه کسی است؟
    سپس گوید: «همانا او مرا از ذکر گمراه کرد بعد از آنکه آن بر من عرضه شد» یعنی پس از در آمدن به اسلام و اقرار بدان، و این ذکر که دوستش او را پس از برخوردار بودن از آن، نسبت بدان گمراه کرده کدام است؟ آیا آن ذکر عبارت از قرآن و عترت نیست که مردم به کمک و پشتیبانی یک دیگر بر آنان ستم روا داشتند و آن دو را کنار گذاشتند و خدای تعالی رسول خود را «ذکر» نامیده و فرموده: «به تحقیق خداوند به سوی شما «ذکر» که آن رسول است، فرو فرستاده».
    و باز فرموده: «اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید»، در اینجا «ذکر» چه کسی جز رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) است، و اهل «ذکر» به این ترتیب چه کسانی جز اهل بیت پیامبر که جایگاه علمند می تواند باشد؟
    سپس خدای عزّ و جلّ می فرماید: «شیطان برای آدمی همواره خذلان آور (
    خذلان در لغت عبارت است از ترک یاری کسی که انتظار یاری دارد) است».
    پس همصحبتی دوستش را همصحبتی با شیطان قلمداد کرد - همان دوستی که او را در دنیا از «ذکر» گمراه کرد و روز قیامت خوار گردانید و دوستیش او را سودی نخواهد داشت، و رفاقتش آنگاه که هر یک از دیگری دوری می جوید رفاقت شیطان است.
    سپس خدای عزّ و جلّ به حکایت از آنچه پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) در روز قیامت می گوید، می فرماید: «رسول گوید: پروردگارا ! قوم من این قرآن را مهجور داشتند» یعنی این قرآنی را که تو به آنان دستور دادی که به آن و به اهل بیت من چنگ زنند و از گرد آن دو پراکنده نشوند مهجور داشتند.

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۰۱ در ساعت ۱۶:۴۰


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    آیا تمام این خطاب و این همه سرزنش برای آن مردمی نیست که قرآن از زبان پیامبر بر آنان و بر دیگر مردم نازل شده و آنان از بین این امّت ستمکاران بر خاندان پیامبر خویشند، و رهاکنندگان کتاب خدایند، آن کسانی که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) در روز قیامت بر آنان گواهی خواهد داد که گفته او را در باره تمسّک به قرآن و خاندان رسول ندیده گرفتند و آن دو را کنار گذاشتند و از خواهشهای نفسشان پیروی کردند، و امر و نهی و رنگ و بوی گذرا و ناپایدار دنیا را بر دین خود ترجیح دادند به خاطر اینکه نسبت به محمّد (صلّی اللَّه علیه و آله) و آنچه آورده بود ناباور بودند و به اهل بیت پیغمبرشان به سبب آن برتری که خداوند نسبت به ایشان، آنان را عطا فرموده بود حسادت می کردند.
    مگر از پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله) همان چیزی که اصحاب حدیث نیز منکر آن نیستند روایت نشده؟ و آنچه با همین آیات که خدا فرو فرستاده موافق است که آن حضرت فرمود: «گروهی از یاران من در روز قیامت از سمت راست به سوی چپ کشیده می شوند پس صدای من بلند می شود: پروردگارا یاران عزیزم. یاران عزیزم - و به روایتی دیگر: اصحابم، اصحابم -».
    پس ندا می رسد: (ای محمّد ! تو نمی دانی آنان پس از تو چه ها پدید آوردند و من می گویم: از من به دور باشند، مرگ باد بر آنان، مرگ باد بر آنان».
    فرمایش خدای عزّ و جلّ این مضمون را مورد تصدیق و گواهی قرار می دهد که می فرماید: «نیست محمّد جز پیامبری که قبل از او نیز پیامبرانی آمده و رفته اند، پس اگر مرگ او را دریابد و یا کشته شود آیا به گمراهی باز پس خواهید گشت؟ و آنکه به عقب باز می گردد خدا را زیانی نمی رساند [و خداوند به زودی پاداش نیک به سپاسگزاران می دهد.
    این فرمایش خداوند خود بهترین دلیل است بر این که گروهی پس از درگذشت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) به قهقرا برخواهند گشت و آنان همان کسانی هستند که با دستور خدای تعالی و رسولش مخالفت می ورزند و گرفتاران حادثه زده ای هستند که خداوند درباره ایشان گوید: «آنان که از دستور خدا سرپیچی می کنند پس باید بترسند که بدبختی به آنان خواهد رسید یا عذاب دردناکی ایشان را در خواهد یافت».
    خداوند عذاب و رسوائی آنان را چندین برابر کند و دور نمود از رحمت خویش و هلاک ساخت آن کس را که نسبت به آل محمّد (علیهم السّلام) ستم روا داشت و قطع کرد آنچه را که خداوند به پیوستن آن امر فرموده بود درباره ایشان، و به اعتقاد بر آن فرمان داده بود از دوستی ایشان، و دستور به پیروی از ایشان را داده بود نه دیگران، آنجا که می فرماید: «ای پیامبر ! بگو من از شما مزدی جز دوستی با نزدیکانم نمی خواهم».
    و باز می فرماید: (آیا آن کس که به سوی حقّ فرا می خواند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که خود راه را نمی یابد مگر اینکه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه قضاوت می کنید؟».
    و در میان امّتی که شرم دارد و اهل بهتان نیست و از دروغ و نادرستی کناره می گیرد و دشمنی نمی ورزد، اختلافی در این نیست که وصیّ رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله)، امیر المؤمنین (علیه السلام) در هر کار پیچیده و مشکلی اصحاب را راهنمائی می کرد و آنان او را به سوی حقّ رهبری نمی کردند بلکه تنها او بود که ایشان را هدایت می کرد نه کس دیگر و همواره به وجود او نیاز بود، و او از همه آنان بی نیاز؛ جمله دانش را او (به ایشان) می آموخت، و آنان چیزی به او یاد نمی دادند، با این حال با فاطمه (علیها السّلام)، دختر پیامبر چنان کردند که او را واداشت به اینکه (وصیّت کند) شبانه دفن شود و جز کسانی که خود نام برد دیگر هیچ کس از امّت پدرش بر او نماز نخواند.

    همین مصیبت برای بی خبران و ناآگاهان صرف نظر از سایر مصائب، به تنهائی بسیار بزرگ، وحشتناک و تکان دهنده بود، مگر برای کسی که خداوند دل او را مهر کرده و او را کوردل ساخته، که چنین کسی آن را زشت نمی شمارد و کار بزرگی نمی داند و به نظرش چیز مهمّی نمی آید، بلکه آزارکننده فاطمه (علیها السّلام) را به چنین حالت به پاکی می ستاید و او را بر فاطمه (علیها السّلام) و همسرش و فرزندش برتری می دهد و مقامش را بزرگتر از آنان می پندارد و به نظرش آنچه با فاطمه (علیها السّلام) رفتار شده به حقّ بوده و این را از محاسن آن شخص می شمارد و بر این عقیده است که مرتکب این کار به خاطر آن رفتارش، برترین افراد امّت پس از رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) است.
    خدای عزّ و جلّ فرموده است: «چشمهای ظاهر کور نیست بلکه قلبها و دلها که در سینه هاست کور است» (کوری این نیست که چشمها نبیند بلکه نابینائی دلهائی است که در سینه هاست کور است».
    کوردلی پیوسته بر دشمنان آل محمّد (علیهم السّلام) و جفاکاران در حقّ ایشان و طرفداران آنان تا قیامت همچنان دوام دارد تا آن روز که خدای عزّ و جلّ فرموده: «تو از این کار بی خبر بودی، ما پرده از پیش چشم تو برداشتیم پس دیدگان تو امروز تیزبین است» و «روزی که پوزش خواستن ظالمان سودی به آنان نمی رساند، بر ایشان لعنت و برای آنها منزلگاه بدی مقرّر خواهد بود».
    از این شگفت انگیزتر ادّعای این کران و کوران است که: در قرآن دانش همه چیز از فرائض کوچک و بزرگ و احکام و سنن دقیق و گران موجود نیست، و آنان چون در قرآن نتوانستند آن را بیابند نیازمند به قیاس و اجتهاد در رأی و عمل شدند و بر اساس آن دو حکم کردند، و نسبت ناصواب دروغ و نادرست به پیامبر خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) روا داشتند که او خود اجتهاد را برای ایشان تجویز فرموده است، و در آنچه خودشان مدّعی آن هستند بنا به فرمایشی که آن حضرت به معاذ بن جبل فرمود آنان را آزاد گذاشته و اجازه داده است، و حال آنکه خدا می فرماید: «ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم به صورتی که روشنگر همه چیز باشد» و باز می فرماید: «ما چیزی را در قرآن فروگزار نکرده ایم» و نیز می فرماید: «و همه چیز را در پیشوا و مقتدائی روشنگر بر شمردیم» و باز می فرماید: «ما همه چیز را در کتاب برشمردیم» همچنین می فرماید: «ای پیامبر ! بگو من جز آنچه را که به من وحی می شود پیروی نمی کنم» و بالأخره می فرماید: «در میان آنان به آنچه خداوند فرو فرستاده حکم کن».
    پس کسی که انکار کند و بر آن باشد که چیزی از امور دنیا و آخرت و احکام دین و واجبات و مستحبّات و هر آنچه که اهل شریعت بدان نیاز دارند در قرآن یافت نمی شود، آن قرآنی که خدای تعالی فرموده: «بیانگر همه چیز است» پس او ردّکننده سخن خداوند است و نسبت دروغ به خدا داده و کتاب خدا را تصدیق نکرده است.

    ادامه مطلب در پست بعدی...

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۰۱ در ساعت ۱۶:۳۷


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    و به جان خودم آنچه نشان از خود و از پیشوایان خود که از آنان پیروی می کنند، می گویند و در مورد اینکه در قرآن آن را نمی یابند، راست گفته اند، زیرا آنان اهلیّت و شایستگی آن را ندارند و از آن جمله نیستند که دانش قرآن دارند، و خدا و رسولش بهره ای از آن به ایشان نداده اند، بلکه تمامی علم دین خدا به خاندان پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) اختصاص داده شده، به کسانی که خدا دانش قرآن را به آنان عطا فرموده، و راهنمائی به سوی ایشان کرده، همان کسانی که خداوند دستور پرسش از آنان را داده تا جایش را در کتابی که خودشان نگهبانان و وارثان و راهنمایان آن هستند نشان دهند.
    و اگر دستور خدای عز و جل را در مورد فرمایش او مبنی بر اینکه: «اگر آن را به پیامبر و صاحبان امرشان بر می گرداندند آنان که توانائی استنباط داشتند حتما آن را می دانستند» و نیز فرمایش دیگر خداوند که: «اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید» (آنان از چنین کسانی) فرمانبرداری کرده بودند مسلّما خدای تعالی نیز آنان را به نور هدایت می رسانید، و آنچه را که نمی دانستند به ایشان می آموخت و از قیاس و اجتهاد به رأی بی نیاز می ساخت و اختلاف واقع در احکام دین که بندگان پایبند آنند از میان می رفت، همان اختلافی را که در بین خود جائز می شمردند و به دروغ بر پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) ادّعا می کنند که آن را آزاد گذاشته و روا داشته است، در حالی که قرآن اختلاف را منع و از آن نهی کرده است، آنجا که خدای عزّ و جلّ می فرماید: «اگر قرآن از نزد غیر خدا بود مسلّما در آن اختلاف فراوانی می یافتند» و باز می فرماید: «مانند آنان نباشید که چند دسته شدند و پس از آنکه دلائل روشنگر به آنان عرضه شد باز اختلاف کردند» و باز می فرماید:
    «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرّق نشوید».
    و آیات خدا در نکوهش اختلاف و چنددستگی بیش از آن است که به شمار آید، و اختلاف و تفرقه در دین، خود گمراهی است، و آنان این چنددستگی را روا می شمردند و نسبت ناصواب به رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) می دهند که او چنین چیزی (اختلاف) را آزاد گذاشته و اجازه داده است، در حالی که قرآن آن را منع و از آن نهی فرموده است بنا به گفته آن که: «مانند کسانی نباشید که گروه گروه شدند و اختلاف کردند».

    پس چه بیانی روشنتر از این بیان؟ و مردم پس از این روشنگری و رهنمود چه حجّتی بر خدا دارند؟
    به خدا پناه می بریم از زیانکاری و از اینکه ما را به خودمان و اندیشه هایمان و اجتهادمان و نظرات شخصی مان در دینمان واگذارد و از او می خواهیم که ما را بر آنچه بدان هدایت فرموده و به آن راهنمائی مان کرده و آنچه به سوی آن ار شادمان نموده از دین خویش و دوستی کردن با دوستانش و آویختن به ریسمان آنان و بهره گرفتن از آنان و به کار بستن آنچه دستورش را داده اند، و دست کشیدن از آنچه نهی کرده اند استوار و پابرجا بدارد، تا اینکه با همین حال با خدای عزّ و جلّ روبرو شویم، نه تبدیل کنندگان باشیم و نه ناباوران و دودلان، و نه پیشی جویندگان بر آنان و نه باز پس ماندگان از آنان، که هر کس بر آنان پیشی جست از دین بیرون رفته و هر که از آنان واپس ماند غرق شد و هر که با آنان مخالفت کرد به تباهی کشیده شد و هر کس همراه آنان بود به مقصد رسید، و رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) نیز این چنین فرموده است.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۰۱ در ساعت ۱۶:۳۶


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باب سوم: آنچه در مورد امامت و جانشینی رسیده است و اینکه آن دو امری از جانب خدای عزّ و جلّ و به اختیار اوست و امانتی است که هر امامی به پیشوای پس از خود می سپارد

    1- عمر [و ] بن اشعث گوید: شنیدم که امام صادق علیه السّلام سخن می گفت - در حالی که ما حدود بیست مرد در خانه نزد او بودیم - رو به ما کرده فرمود: «شاید به نظر شما چنین بیاید که این کار در امامت به اختیار مردی از ما خاندان است که به هر کس خواهد می سپارد، به خدا قسم که (این طور نیست بلکه) آن قرار و پیمانی است فرود آمده از جانب خداوند بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به مردانی که هر یک پس از دیگری نامشان برده شده است تا به صاحب آن پایان یابد».

    2- ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام در مورد فرمایش خدای عزّ و جلّ: «همانا خداوند به شما فرمان می دهد که امانتها را به اهلش باز گردانید و چون میان مردم حکم کردید به دادگری حکم کنید همانا خداوند شما را بدان، خوب موعظه می کند» روایت می کند که آن حضرت فرمود: آن (امانت) عبارت از وصیّت و مسأله جانشینی است که هر یک از ما آن را به دیگری ردّ می کند.




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3- معاذ بن کثیر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: وصیّت از آسمان بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به صورت نوشته سر به مهر نازل شد و بر آن حضرت هیچ نامه سر به مهری جز وصیّت نازل نشد، پس جبرئیل گفت: ای محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! این وصیّت تو در میان امّت تو است راجع به اهل بیتت.
    پس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله پرسید: ای جبرئیل ! کدام اهل بیتم؟
    جواب داد: بزرگوارانی پیش خدا و فرزندان او تا وارث علم نبوّت تو پیش از ابراهیم باشد، و بر آن وصیّت چندین مهر بود، پس علیّ علیه السّلام مهر اوّل را گشود و آنچه بدان مأمور بود انجام داد، پس از او حسن علیه السّلام مهر دوم را گشود و آنچه را که بدان مأمور بود انجام داد، سپس مهر سوم را حسین علیه السّلام گشود و در آن چنین یافت که پیکار کن و بکش و کشته شوی، و همراه با گروهی برای شهادت به درآی، برای آنان جز به همراهی تو شهادتی نخواهد بود (مقدّر نشده)، پس آن حضرت چنان کرد، سپس آن را به علی بن الحسین علیه السّلام ردّ کرد و در گذشت و علیّ بن الحسین علیه السّلام مهر چهارم را باز گشود و در آن چنین یافت که سر به زیر افکن و خاموش باش، زیرا چهره علم در حجاب رفته، سپس آن را به محمّد بن علیّ ردّ و در گذشت، و او خاتم پنجم را گشود و در آن یافت که کتاب خدای تعالی را تفسیر کن و پدر خود را تصدیق کن و فرزند خود را وارث این علم گردان و به سازندگی امّت پرداز و حقّ را در حال نگرانی و ایمنی بگو و جز از خدا از هیچ کس نترس، او نیز چنین کرد، سپس آن را به کسی که پس از او بود سپرد.
    معاذ بن کثیر گوید: من به او عرض کردم: و اکنون تو همانی؟
    آن حضرت فرمود: تو را با این سخن چه کار؟ غیر از این که بر وی ای معاذ و آن را از من بازگو کنی. بله، من همانم، تا آنجا که آن حضرت دوازده نام را برای من برشمرد و سپس سکوت فرمود.
    من پرسیدم: بعد از آن چه کسی؟
    آن حضرت فرمود: برای تو همین کافی است.

    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۱۴ در ساعت ۲۱:۵۱


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود