جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشعار شهادت حضرت حمزه سید الشهدا علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    اشعار شهادت حضرت حمزه سید الشهدا علیه السلام




    اشعار شهادت حضرت حمزه سید الشهدا علیه السلام

    قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك

    همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك


    اين همان است كه ياري ولايت مي كرد


    مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد


    در احد هر كه به خون جگرش مي گريد


    هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد


    اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم


    من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم


    مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست


    به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست


    چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده


    گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده


    فكري امروز به حال بدنش بايد كرد


    شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد


    صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او


    تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او


    خواهرش گر برسد موي پريشان بكند


    دشت را گريه ي او شام غريبان بكند


    در غم دلبر خود پاره گريبان بكند


    خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند



    مگذاريد صفيه برسد تا اينجا


    مگذاريد ببيند رخ خونينش را


    لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست


    بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟



    زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست


    جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست



    باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت


    باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت



    نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو


    با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو



    اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت


    به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت



    باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد


    گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد



    الامان واي حسين واي سر شاه شهيد


    تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "



    رضا رسول زاده


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    برای اوج نوشتند بال وا شده را

    نزول نیست، به معراج آشنا شده را


    تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی


    چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را


    قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری


    قفس چگونه بگیرد تن رها شده را


    خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت


    خدا بلند کند خاک مصطفی شده را


    تو ایستاده ای و ایستاده میمانی


    شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را


    به بازویت "اسداللهی "علی وصل است


    سپاه نیست جلودار مرتضی شده را


    به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است


    چگونه جمع کند این جدا جدا شده را



    کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست


    کنار پیکر تو دید بوریا شده را


    خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند


    اگر نگاه کند جسم جابجا شده را


    علی اکبر لطیفیان


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    درود ای کنار علی میر بدر

    سلام ای شهید احد شیربدر


    به خیل شهیدان حق مقتدا

    گرامی عموی رسول خدا


    شهادت زآغاز، پابست تو

    شجاعت زده ‌بوسه‌ بر دست تو


    وجود تو از بحر لبریزتر

    خدنگت ز تیغ اجل تیزتر


    به بدر و احد همچو حیدر یکی

    به بازوت ختم رسل متکی


    شنیدم که چون آمدی از شکار

    غبارت به رخسار بود آشکار


    سرشکی که برسینه زد آذرت

    روان بود از دیدۀ همسرت


    کنار تو بنشست و بگریست زار

    که ای شیر باز آمده از شکار


    شکار و بیابان و صحرا بس است

    محمّد تو چون نیستی، بی‌کس است


    نبودی که از چارسو آمدند

    محمّد عزیز دلت را زدند


    بر او ضربه‌ها خصم نااهل زد

    فزون‌تر ز هرکس ابوجهل زد


    توچون رعد از دل کشیدی خروش

    زخشم وغضب‌ خونت آمد به جوش


    گرفتی ره خصم نااهل را

    شکستی سر نحس بوجهل را


    زدی ضربه‌اش از یسار و یمین

    که گردیده چون مرده نقش زمین


    پس از این نبُد زهره کس را دگر

    که گردد به ختم رسل حمله‌ور


    تو خود پای تا سر همه جان شدی

    به دست محمّد مسلمان شدی


    تو شیراحد بودی و شیر بدر

    به دست تو گردید شمشیر بدر


    دریغا دریغا که دشمن شتافت

    دل و پهلو و سینه‌ات را شکافت


    چو آمد به خاک زمین پشت تو

    بریدند بینی و انگشت تو


    تو را چون جگرپاره در جنگ شد

    به کام عدو آن جگر، سنگ شد


    به زخم تنت دشت و صحرا گریست

    احد نیز با چشم زهرا گریست


    کجا بودی؟ ای بر نبی تیغ و دست

    در آن دم که پهلوی زهرا شکست


    کجا بودی آندم که با ضرب در

    پسر از برای پدر شد سپر


    نبودی که حقِّ علی غصب شد

    صمد گشت تنها، صنم نصب شد


    کجا بودی آندم که در علقمه

    نداد داد عباس یا فاطمه


    اگر کربلا بودی ای نورعین

    چو عباس بودی برای حسین


    نبودی ببینی که در قتلگاه

    شد از کعب نی جسم زینب سیاه


    سکینه، رباب، عاتکه، فاطمه

    غریبانه در دشت و صحرا همه


    چو نی ناله در نی‌نوا می‌زدند

    تو را در بیابان صدا می‌زدند


    امیـد دل سیّـدالنـاس تـو

    تو عباس بودی و عباس تو


    ز «میثم» زخلق و خدای ودود

    به عباس و تو، تا قیامت درود


    غلامرضا سازگار


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    ای آشنای غربت پیمبر

    چشیده جرعه از سبوی کوثر


    تو بهترین مدافع ولایی

    شهید روزگار لافتایی


    تو حامی حقیقی رسولی

    تو دلخوشی حضرت بتولی


    تویی مدافع غیور اسلام

    نشان فخری و غرور اسلام


    هر آنکه دیده رزم بی امانت

    ادب کند به غیرت جوانت


    تویی تو شیر بیشه ی شجاعت

    طلایه دار عشقی و اطاعت


    به لشگر نبی تویی علمدار

    دلت ز عشق مرتضاست سرشار


    عموی با وفای مصطفایی

    فدایی حسین و مجتبایی


    تو شاهد نبرد ذولفقاری

    تو مایه ی غرور و افتخاری


    به معرکه تو صاحب حکایات

    علی به رزم تو کند مباهات


    چنان سِتَبر سینه ات سپر بود

    که سهم نیزه ی ستم جگر بود


    دلت اگر ز تیر کین نشان داشت

    آُحُد به زیر پای تو امان داشت


    چه همّتی که در ره ولایت

    شهید عترتی، امید عصمت


    شهادت تو منحصر به فرد است

    به مُثله گشتنت هزار درد است


    اگرچه میخ سینه را ندیدی

    چه نیزه ای به سینه ات خریدی


    ندیده ای نشان زخم سیلی

    ندیده ای کبود، یاس نیلی


    امان ز درد پهلوی شکسته

    امان ز ریسمان و دست و پای بسته


    امان ز گریه های بیت الاحزان

    امان ز سوز ناله های لرزان


    چه آفتی به گلشن فدک خورد

    مگر چه شد که فاطمه کتک خورد؟


    محمود ژولیده



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه

    تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه


    اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است


    تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه


    كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است


    سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه


    به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي


    به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه


    ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو


    نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه


    تو شير گير شجاع حجاز پهناور


    به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه



    چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت


    گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه



    نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد


    ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه


    ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد


    عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه


    به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح


    تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه


    تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد


    به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه


    دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو

    رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه


    هزار شكر صفيه نبود در غربت


    هنوز بود برش آشنايي اي حمزه


    دلا بسوز هماره به حال دخت علي


    چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...


    ... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش


    گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه



    به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب


    به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه



    " ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند "


    شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...


    رضا رسول زاده




    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 11 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    نور چشم پیمبری حمزه
    چه قدَر مثل حیدری حمزه


    اسدالله دیگری حمزه


    به خداوند، محشری حمزه


    ای مُلقّب به سیّدالشهدا


    حامی مُخلص رسول خدا


    هم عمو هم برادرش بودی


    همه جا یار و یاورش بودی


    تو علمدار لشکرش بودی


    جنگجوی دلاورش بودی


    تا نظر بر سپاه می کردی


    روزشان را سیاه می کردی


    بین لشکر وجود تو لازم


    بین میدان، حریف تو نادم


    افتخار قبیله ی هاشم


    می نویسم برای تو دائم


    می نویسم کمال داری تو


    مثل جعفر دو بال داری تو


    بی سبب نیست این که "سرداری"


    به علی رفته ای جگر داری


    وقت حمله به سینه پر داری


    همه دیدند که هنر داری


    با دو شمشیر حمله می کردی


    وَ دمار از همه در آوردی


    مرحبا بر تو ای عموی رسول


    که چنین شد سفید، روی رسول


    با تو محفوظ چار سوی رسول


    کم نگردید با تو موی رسول


    کاش حمزه مدینه هم بودی


    دور بیت الحزینه هم بودی


    بیعتت با نبی چه دیدن داشت


    اَشهدت آن زمان شنیدن داشت


    عطر اسلام تو وزیدن داشت


    رنگ بوجهل هم پریدن داشت


    با کمانت سرش ز هم پاشید


    از تو و نام حمزه می ترسید


    ما پیاده ولی سواره، شما


    یکی از راه های چاره، شما


    روضه های پر از اشاره، شما


    تکّه تکّه و پاره پاره، شما


    اهل بیت از تو یاد می کردند


    بر تو گریه زیاد می کردند


    در کمین بود، نیزه را انداخت


    پیکرت را چه بی هوا انداخت


    تا نبی روی تو عبا انداخت


    همه را یاد بوریا انداخت


    اوّلین رکن پنج تن می خواند


    روضه ی شاه بی کفن می خواند


    ته گودال پیکرش افتاد


    جلوی چشم خواهرش افتاد


    جای خنجر به حنجرش افتاد


    ناله ای زد وَ مادرش افتاد


    یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم


    یا بُنَیَّ قتیل عریانم


    محمد فردوسی



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود