جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیه ای که پیامبر را پیر کرد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    آیه ای که پیامبر را پیر کرد




    آیه ای که پیامبر را پیر کرد


    استقامت و تلاش، یکی از سنّت های الهی است که هر که تلاش کند خداوند متعال او را به مقام مناسب با

    آن کوشش نایل می کند. کتاب الله عظیم از این حقیقت این گونه پرده برداشت که: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم

    سبلنا و کسانی که در راه ما تلاش کنند ما راه های خویش را به آنها نشان خواهیم داد.



    ابن عباس پسر عموی پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله روزی نظر به چهره مبارک رسول خدا انداخت و

    محاسن سفید حضرت نظر او را جلب کرد. پرسید، شما که چندان سن و سالی ندارید، چرا به این زودی پیر

    شدید؟ حضرت در پاسخ فرمود: شَیَّبَتْنی سُورَةُ هُود، لِمَکانِ هذِهِ الْآیَة‌ِ، فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرَتْ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ

    سوره هود به خاطر این آیه‌اش مرا پیر کرد: پس تو و کسانی که همراه تو به سوی خداوند بازگشت کرده‌اند

    استقامت کنید، همان گونه که تو را به آن امر کرده‌ام.



    در حالی که در سوره «شوری» نیز بخش اول همین آیه آمده: (فاستقم کما امرت) ولی ایشان این آیه را

    موجب پیری زودرس خود ندانسته‌اند. از اینجا روشن می شود که بی ثباتی و عدم مقاومت امت پیامبر، آن

    عزیز را مبتلا به پیری زودرس کرده است. ای برادر و ای خواهر! بکوش و بجوش تا که به جایی برسی.



    در باب استقامت داشتن، در کتاب «الدر المنثور» آمده که وقتی آیه: «فاستقم کما امرت و من تاب معک» نازل

    گردید حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شَمُّروا، شَمُّروا؛ ای مردم! دامن بالا بزنید، همت به خرج

    داده و مهیای مقاومت شوید. و دیگر کسی پس از آن، حضرت را خندان ندید.


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    شیخ عبدالله پیاده رحمه‌الله یکی از عاشقان و دلباختگان حضرت مولا حجت‌ بن ‌الحسن ‌العسکری

    (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود. او از همان اوان کودکی محبت فراوانی به خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام

    داشت، و به خاطر همان عشق و ارادتش به این عزیزان مورد توجه قرار گرفت. او بر اثر بی‌رغبتی به دنیا و عشق

    به اهل‌بیت علیهم‌السلام، به زیارت مولایمان صاحب‌العصر والزمان ارواحنا فداه نایل گردیده است. یکی از دوستان

    ایشان نقل می‌کند:



    ایشان به شخصی که فرزند یکی از علمای بزرگ مشهد بود، اجازه آمدن به منزلش را نمی‌داد و گاهی کم‌توجهی

    می‌نمود. اما آن فرد دست‌بردار نبود و دوباره می‌آمد و با ایشان صحبت می‌‌کرد. یک روز شیخ عبدا‏لله از او تعریف کرد.

    گفتم: پس چرا به او بی‌اعتنایی می‌‌کنید؟ گفت: باید چنین کنم تا بدانم که چه اندازه حاضر است از خود گذشتگی

    نشان دهد. خواستة آن شخص از ایشان، زیارت وجود مبارک حضرت حجت‌بن‌الحسن‌المهدی (ع) بود.


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    از اینجاست که از حضرت مولی الموحدین علیه‌السلام نقل شده که فرموده اند: مَتی تَکْثِرُ قَرْعَ الْبابِ یَفْتَحُ لَکَ؛

    هر گاه بر کوبیدن دری اصرار ورزی، سرانجام (آن درب) به رویت گشوده خواهد شد.نمونه‌ای از این کاربرد را در روایتی

    دیگر که نقل حکایتی از حضرت داوود نبی علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه السلام است، بنگرید:



    آن حضرت در حال عبور از بیابانی مورچه‌ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه‌ای خاک برمی‌دارد و به جای

    دیگری می‌ریزد. از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود...، مورچه به سخن آمد که معشوقی دارم که شرط

    وصل خود را آوردن تمام خاک‌های آن تپه در این محل قرار داده است! حضرت فرمود: با این جثة کوچک، تو تا

    کی می‌توانی خاک‌های این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی؟ و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟! مورچه گفت:

    همة اینها را می‌دانم، ولی خوشم! اگر در راه این کار بمیرم، به عشق محبوبم مرده‌ام! در این جا حضرت داوود

    علیه‌السلام منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود