صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71

    (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)





    به نام خدا
    متاسفانه همونطور که استاد قرائتی هم گفتن
    طنز و خنده حلال بسیار کم است
    و باید این مورد رونق بیشتری پیدا کنه
    ایده ای به ذهنم رسیده
    اونم اینکه دوستان کانونی در این
    تاپیک از خاطرات طنز و خنده دار
    خود و دیگران برامون بگن
    اینطوری در یک تاپیک با کلی مطلب طنز و
    خنده دار از نوع حلال داریم
    فقط دوستان لطف کنن از قرار دادن
    جوک و حکایت عکس نوشته و ...
    جلوگیری کنن
    فقط و فقط خاطرات و اتفاقات طنز که برای
    خودتون دوستاتون یا اطرافیان افتاده
    رو در این تاپیک قرار بدید

    التماس دعا



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    خب اولیش رو خودم تعریف کنم
    من حدود ده سال پیش قبل از اومدن به کانون
    تو چند انجمن موبایل عضو بودم
    یادمه اولین انجمن که عضو شدم
    وقتی گزینه امضا رو دیدم
    فکر میکردم مثل امضای واقعی باید موس رو
    تو اون کادر حرکت بدم تا امضا کنم!
    یعنی در واقع فکر میکردم موس حکم خودکار رو داره
    برای امضای اینترنتی
    بعد که امضای بقیه کاربرها رو دیدم متوجه شدم امضا در انجمن یعنی چی...



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,321
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,238 پست
    حضور
    122 روز 11 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " بچه که بودم همیشه من و برادرم که سه سال از خودم کوچکتر است . باهم حسابی دعوا می کردیم. گاهی

    هم بازهای قشنگی داشتیم . میرفتیم توی باغچه خانه مان و یک چادر به دو طرف درختها می بستیم و خانه ای برای خود درست می کردیم و برنج و

    روغن و ظرف می اوردیم و برای خود غذا می پختیم و با خواهر کوچکترم می خوردیم.

    یادم می اید یک روز بعد از ظهر که من خوابیده بودم . برادرم امده بود و یک شمع را بالای سر من روشن

    کرده بود. که ناگهان موهای من اتش گرفت و کمی سوخت. برادرم از ترس چنگ زد توی سر من و اتش را خاموش کرد.

    من که با ترس از خواب پریدم گفتم چی بود؟ او با خنده گفت هیچی موهایت با شمع سوخت. و من با خیال

    راحت دوباره خوابیدم و گفتم ها فکر کردم مرغ نوکم زده. و بی خیال به ادامه خواب خود پرداختم.

    و این یکی از شیرین ترین خاطرات من از دوران کودکیم بود. یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    1,916
    صلوات
    87
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    16 پست
    حضور
    28 روز 12 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed yasin نمایش پست
    فقط و فقط خاطرات و اتفاقات طنز که برای
    خودتون دوستاتون یا اطرافیان افتاده
    رو در این تاپیک قرار بدید
    یه روز با بچه های فامیل دورهمی داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم رسیدیم به حرف (و)

    وقتی که تموم شد شروع کردیم به خوندن تا نوبت رسید به پسر خالم برا غذا


    اگه گفتید چی نوشته بود



    واتر پلو با زرشک :دی



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,257
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    708 پست
    حضور
    155 روز 12 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611



    سلام
    روز اول که عضو شدم اسمم رو kh گذاشته بودم
    چون عجله ایی عضو شدم و قصد موندنم نداشت فقط اومدم ی سوال بپرسم
    در ابتدا یکی از مدیران برا پیام خوش امد گویی فرستاد و بنده رو خواهر خطاب کرد و کلی تبریکات خواهرانه نثارمون کرد بعد بهشون گفتم با عرض معذرت من ابجی نیستم داداشم!بعد دو دقیقه دیدم بنده خدا افلاین شد!
    خاطر دومم اینه که: وقتی اسممKH بود خاله عرفانی گرامیمی منو اقای خ خطاب میکرد!

       
    خنده دار نبود که نبود چیکار کنم!
    از خودم خاطره سازی کنم؟مگه من حاج اقا خاطره ام!!

    (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    838
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    13
    مورد تشکر
    61 پست
    حضور
    32 روز 9 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    36



    سلاااااام
    خداقوت
    بچه بودم خیلی کوچیک
    تازه زبون باز کرده بود
    بعد تو آسمون هواپیما رد میشد بچه ها نگاه میکردند می‌گفتند هواپیما هواپیما
    منم مگس می‌دیدم می‌گفتم مامان هپپیما
    نمی تونستم درست تلفظ کنم
       


    (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)


    (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)

    نخندیدی واقعا که
    خلاقیت بچه رو ببین



    مگس از پیشرفته ترین هواپیمای جنگی، قدرت مانور بیشتری دارد.
    نتایج جدیدترین تحقیق علمی دانشمندان، مگس ها نسبت به پیشرفته ترین جنگنده ساخته شده، از قدرت مانور، تحرک و انعطاف پذیری بیشتری به هنگام پرواز برخوردار است.

    دانشمندان در بخش جانورشناسی دانشگاه واشنگتن کشف کرده اند مگس می توان در هوا بیش از جنگنده های پیشرفته ای مانند "اف 22 رابتور"، در هوا مانور بدهد.

    "اف 22 رابتور" ساخت آمریکا، پیشرفته ترین هواپیمای جنگی جهان در زمینه مانور هوایی و رادار گریزی است.

    (◔◡◔)خاطرات طـنــــز و خـــنــده دار کانــونی های عزیز(◔◡◔)

    دانشمندان در این تحقیقات از دوربین های پیشرفته فیلمبرداری برای رصد و ثبت مانورهای هوایی مگس ها استفاده کرده اند.
    آنها کشف کرده اند مگس ها به هنگام پرواز برای فرار از حیوانات شکارچی، دست به اقدامات، حرکات ناگهانی و اعجاب برانگیز دست می زند.
    این حرکات مگس ها شبیه حرکت جنگنده ها برای مخفی شدن در برابر دشمن است.

    در این تحقیق علمی که در نشریه ساینس منتشر شده آمده است: تحقیق، میزان چابکی مگس به هنگام تغییر مسیر پرواز نشان می دهد. مگس ها در این تغییر مسیر پرواز، در کمتر از کسری از صدم ثانیه، مسیر خود را تغییر می دهند.

    پژوهشگران در دانشگاه واشنگتن در این تحقیق از سه دوربین پیشرفته استفاده کردند که همزمان کار می کردند و هر یک، 7500 فریم در یک ثانیه تصویر برداری می کند تا به این وسیله معمای قدرت بسیار زیاد این حشره کوچک در جابجایی و مانور هوایی مشخص شود.

    در این تحقیق، حرکت بال و جسم مگس میوه از نوع "دروسو فیلا هایدای" در هوا ثبت شد. این مگس به اندازه یک اندازه کنجد است. این مگس در درون اتاق استوانه ای شکل ویژه پرواز این حشره به پرواز در آمد و تصاویری از حیوانات شکارچکی نیز در مقابلش به نمایش گذاشته شد.

    مگس برای فرار از شکارچی ها از خود واکنش های جالب و جذابی داشت. مگس به سرعت جسم خود را برگرداند و از شکارچی فرار می کرد.

    به هنگام چرخش این حشره، مگس قدرت خود را در چرخش 90 درجه ای نشان داد او همچنین توانست به سرعت جسم خود را برگرداند.

    مایکل دیکنسون استاد جانور شناسی دانشگاه واشنگتن که بر این تحقیق نظارت می کرد گفت: مگس به هر دو سو، می چرخد و سپس قدرت خود را متمرکز می کند تا بتواند از خطر بگریزد. این اتفاق در یک چشم به هم زدن روی می دهد و پس از آن تغییرات منظم و بسیار حساب شده ای در حرکت دو بال مگس روی می دهد. مگس در استفاده از قدرتش برای بهره گیری از حرکت بال های کوچکش برای اجرای این مانورها و حرکت های بسیار دقیق، ما را شگفت زده کرد.

    "فلوریان مویریس" یکی از شرکت کنندگان در این تحقیق علمی گفت: مگس در هر ثانیه 200 مرتبه بال های خود را تکان می دهد و در هر ضربه ای از بالش می تواند جسم خود را به یک سو، بچرخاند.


    ویرایش توسط اللیل والنهار : ۱۳۹۵/۰۵/۱۲ در ساعت ۱۸:۳۶
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.

    امام حسین (ع)


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    838
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    13
    مورد تشکر
    61 پست
    حضور
    32 روز 9 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    36



    سلاااااام
    یه بار تو یه مغازه
    یه خانوم با دوتا دخترش داشتند خرید میکردند
    یکی ۷ ساله یکیش هم فکر کنم ۳ اینا
    دختر بزرگش هی چادر مادر رو میکشید میگفت مامان لاک مامان لاک
    آخر سر مادره به فروشند گفت از این لاک ها هست راحت پاک میشه دارید
    فروشنده هم هی از ویترین میاورد بالا میچید بعد کوچیکه هر از گاهی رو نوک انگشت پاهاش بلند میشد کلش رو بالا می‌گرفت ببینه نمیشود
    دیگه از همون پایین به لاک ها یی که فروشنده برمیداشت نگاه میکرد
    آخر سر مادره برای دختر بزرگه لاک گرفت
    آقا حالا این کوچیکه شروع کرد
    مامان لامپ مامان لامپ
    لامپ

    یعنی اصلا نمیدونستم چی هست، درست تلفظ نمی‌کردم
    انقدر گفت مامان لامپ
    آخرش به قول مادره از اون لاک های خراب ارزون براش گرفتند

       
    یعنی اون لحظه به این فکر میکردم این همه میگه لامپ لامپ یه لامپ بهش بدن چه حالی میشه



    ویرایش توسط اللیل والنهار : ۱۳۹۵/۰۵/۱۳ در ساعت ۱۹:۵۸
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.

    امام حسین (ع)


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    سلام دوستان
    عیدتون مبارک
    تو دوران دانشگاه یه استادی داشتیم که استاد ضایع کردن بود!
    یکی از دوستای ما خواسته بود در حضور بچه های کلاس و استاد کلاس بذاره
    گفته بود استاد من بعد از گرفتن مدرکم میخوام برم آلمان مقیم بشم
    استاد هم گفته بود رفتی آلمان نگو شاگرد من بودی آبروم تو آلمان میره
    رفیمون در حضور بچه ها چنان ضایع شده بود که...



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    838
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    13
    مورد تشکر
    61 پست
    حضور
    32 روز 9 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    36



    سلاااااام
    عید بر شما مبارک
    ان شاءالله که عیدی گرفتید
    منو خواهرم تو یه رشته و یه کلاس بودیم
    هر کسی چند دقیقه دیر میآمدیم جمع میشد و آخر سر میدیدی یه غیبت حساب میشد
    یه بنده خدایی هم هر جلسه دیر می‌رسید و نتیجه این شده بود که استاد تو لیست حذفی ها نوشته بود
    آه و ناله
    استاد چند دقیقه دیراومدنها رو حساب نکنید
    ...
    استاد برگشت به سوی ما( دانشجویان در کارگاه) و گفت اگه من هر جلسه این شکلی بیام یا یه جلسه کلا نیام شما چیکار میکنید ؟
    سکوت همه جا را فرا گرفت
    کاملا جدی پرسید
    یکهو خواهرم گفت

       

    گرررگه میکنیم
       
    آقا همه مونده بودن بخندند چیکار کنند
    استاد هم این شکلی شده بود

    بعد خندید

    نه این که ما ( من و خواهرم ) دانشجو زرنگ بودیم دیگه چیزی نگفت وگرنه از اون استادهای جدی که پرت میکنه بیرون بود از اونا
    گفتش جدی میگم اعتراض میکنید که چرا حضور منظم ندارم
    خنده ها کار ساز نبود
    آخرش هم رفت بنده خدا حذف کرد

    ویرایش توسط اللیل والنهار : ۱۳۹۵/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۸:۵۱
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.

    امام حسین (ع)


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    704
    صلوات
    5
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    72 پست
    حضور
    5 روز 20 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed yasin نمایش پست
    خب اولیش رو خودم تعریف کنم
    من حدود ده سال پیش قبل از اومدن به کانون
    تو چند انجمن موبایل عضو بودم
    یادمه اولین انجمن که عضو شدم
    وقتی گزینه امضا رو دیدم
    فکر میکردم مثل امضای واقعی باید موس رو
    تو اون کادر حرکت بدم تا امضا کنم!
    یعنی در واقع فکر میکردم موس حکم خودکار رو داره
    برای امضای اینترنتی
    بعد که امضای بقیه کاربرها رو دیدم متوجه شدم امضا در انجمن یعنی چی...

    به سودای ِ تو مشغولمــ

    ز غوغــای ِ جهــان فارغ !

    وحشي بافقي


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود