جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار




    بسم الله الرحمن الرحیم
    وصیتنامه سردار شهید اسلام مداح اهل بیت ( ع )
    جانباز شهید حاج سید مجتبی علمدار


    شهادت میدهم و پسندیده ام خدا را به پروردگاری و اسلام را برای دینداری و محمد ( ص ) را به پیغمبری و علی ( ع ) را به امامت و حسن ( ع ) و حسین ( ع ) علی ( ع ) و محمد ( ص )وجعفر ( ع ) و موسی ( ع ) و محمد ( ع ) و علی ( ع ) و حسن ( ع ) و قائم آل محمد مهدی موعود ( عج ) را امام و پیشوایان بر حق و رهبران اسلام بعد از پیغمبر ( ص ) از دشمنانش بیزارم و دوستانشان را دوست دارم .

    اولین وصیت من به شما راجع به نماز است چیزی را که فردای قیامت به آن رسیدگی می کنند نماز است پس سعی کنید در حد توانتان نمازهایتان را سر وقت بخوانید و قبل از شروع نماز از خداوند منان توفیق حضور قلب و خضوع در نماز طلب کنید به همه شما وصیت می کنم همه شمائیکه این صفحه را می خوانید قرآن را بیشتر بخوانید بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید به دوستان و برادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای قربت فرزند فاطمه ( س ) ( مقام معظم رهبری ) را که همان ناله غریبانه فاطمه ( س ) خواهد بود به گوش برسد همان طوری که زمان امام خمینی ( ره ) گوش به فرمان بودید و در صحنه های انقلاب حاضر و آماده ایثار از جان و مال و زندگی جهت هر چه بارورتر شدن درخت تنومند اسلام ناب که 1400 سال پیش بدست توانای خاتم پیغمبران محمد بن عبدالله ( ص ) کاشته شده و با خون فاطمه زهرا( س ) بین درب و دیوار و عرق خون آلود پیشانی حیدر ، جگر پاره امام حسن ( ع ) در میان تشت ، بدن پاره پاره و رگ بریده حلقوم ابی عبدالله ( ع ) و خونهای جاری شده از ابدان شهدای کربلا و کربلای ایران آبیاری شد باشند نگذارید که آن واقعه تکرار شود ! حتما می پرسید کدام واقعه ؟ همان واقعه ای که بی بی فاطمه زهرا ( س ) نیمه دل شب دست به دعا بردارد که اللهم عجل وفاتی همان واقعه ای که علی ( ع ) از تنهایی با چاه درد دل کند همان واقعه ای که امام حسن مجتبی ( ع ) را سنگ بزنند و آنقدر مظلوم و غریبش کنند که بعد از مرگش جنازه اش را تیرباران کنند ، همان واقعه ای که امام حسین ( ع ) فریاد بزند ( هل من ناصر ینصرنی ) فقط پیکرهای بی سر شهداء تکان بخورد همان واقعه ای که امام صادق ( ع ) بفرمایند : به تعداد انگشتان یک دست یار و یاور واقعی ندارم همان واقعه ای که ... و نهایتا همان واقعه ای که امام خمینی ( ره ) بگویند : من جام زهر نوشیده ام و ناله غریبانه ( اللهم عجل وفاتی ) او فاطمه ( س ) را به گریه آورد !!!

    شیعه هل مسلمونا ، حزب اللهی ها ، بسیجی ها و ... نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تکرار شود .

    بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری که همان ولی فقیه می باشد ، باشند چون دشمنان اسلام کمر همت بستند و ولایت را از ما بگیرند و شما همت کنید متحد و یکدل باشید تا کمر دشمنان بشکند و ولایت باقی بماند وصیت می کنم مرا در گلزار شهدای ساری دفن کنید و تنها امید من که همان دستمال سبزی است که همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده و به اشک چشم دوستانم متبرک شده را بر روی صورتم بگذارند و قبل از آنکه مرا در قبر بگذارند مداحی داخل قبرم برود و مصیبت جد غریبم فاطمه زهرا ( س ) و جد غریبم حسین ( ع ) را بخواند .

    به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس

    چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است

    و از مستمعین گرامی می خواهم که اشک چشمشان را داخل قبر من بریزند تا در ظلمت قبر نوری شود و این را باور کنید که از اعماق قلبم می گویم : ( من از ظلمت قبر و فشار قبر خیلی می ترسم شما را به حق پنج تن آل عبا تا می توانید برایم دعا کنید و نماز شب اول قبر را برای من بخوانید و زمانی که زیر تابوت مرا گرفتید بسوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی ( عج ) و فاطمه ( س ) را صدا بزنید ... )

    کی واهمه دارد ز مکافات قیامت آنکس که بود در محشر به پنا

    سردار شهید اسلام سید مجتبی علمدار فرزند سید رمضان
    محل ولادت – ساری
    سال ولادت – 11/10/1345
    محل شهادت – بیمارستان ساری ( بر اثر جراحات شیمیایی از جنگ )
    سال شهادت – 11/10/1375
    محل دفن – گلزار شهدای ساری
    ویرایش توسط سفیر : ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ در ساعت ۱۳:۵۵
    شهید محمد رضا موحد دانش
    ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
    و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار

    به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس

    چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است

    به همه شما وصیت می کنم همه شمائیکه این صفحه را می خوانید
    قرآن را بیشتر بخوانید
    بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید
    بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید
    بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید
    سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد
    نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان بهتر است
    قرآن را زینت قلبتان کنید

    به دوستان و برادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای قربت فرزند فاطمه ( س ) ( مقام معظم رهبری ) را که همان ناله غریبانه فاطمه ( س ) خواهد بود به گوش برسد

    همان طوری که زمان امام خمینی ( ره ) گوش به فرمان بودید
    و در صحنه های انقلاب حاضر و آماده ایثار از جان و مال و زندگی
    جهت هر چه بارورتر شدن درخت تنومند اسلام ناب
    که 1400 سال پیش بدست توانای خاتم پیغمبران محمد بن عبدالله ( ص ) کاشته شده
    و با خون فاطمه زهرا( س ) بین درب و دیوار
    و عرق خون آلود پیشانی حیدر ،
    جگر پاره امام حسن ( ع ) در میان تشت ،
    بدن پاره پاره و رگ بریده حلقوم ابی عبدالله ( ع )
    و خونهای جاری شده از ابدان شهدای کربلا و کربلای ایران آبیاری شد باشند
    نگذارید که آن واقعه تکرار شود !
    حتما می پرسید کدام واقعه ؟
    همان واقعه ای که بی بی فاطمه زهرا ( س ) نیمه دل شب دست به دعا بردارد که اللهم عجل وفاتی
    همان واقعه ای که علی ( ع ) از تنهایی با چاه درد دل کند
    همان واقعه ای که امام حسن مجتبی ( ع ) را سنگ بزنند و آنقدر مظلوم و غریبش کنند که بعد از مرگش جنازه اش را تیرباران کنند ،
    همان واقعه ای که امام حسین ( ع ) فریاد بزند ( هل من ناصر ینصرنی ) ف
    قط پیکرهای بی سر شهداء تکان بخورد
    همان واقعه ای که امام صادق ( ع ) بفرمایند : به تعداد انگشتان یک دست یار و یاور واقعی ندارم
    همان واقعه ای که ...
    و نهایتا همان واقعه ای که امام خمینی ( ره ) بگویند : من جام زهر نوشیده ام
    و ناله غریبانه ( اللهم عجل وفاتی ) او فاطمه ( س ) را به گریه آورد !!!


    وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار

    شهید محمد رضا موحد دانش
    ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
    و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    حاج مجتبی علمدار ،همونی که مداحیش قلب آدمو می برد بین الحرمین.

    .
    .
    رفیقانم دعاکردند ورفتند...
    مرازخمی رهاکردند ورفتند....
    قطعا حاج مجتبی امسال هم توهیئت ها حضور داره...
    حاجی دست ما روهم بگیر...

    همینجا از جناب سفیر قدردانی می کنم.

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    177
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    6

    قانون های دهگانه شهید سید مجتبی علمدار




    هوالمحبوب...
    برای شادی روح امام وشهدا
    اعتراف نامه

    قانون های دهگانه شهید سید مجتبی علمدار
    ۱:بار اله اعتراف میکنم ازاینکه قرآن را نشناختم وبه آن عمل نکردم
    قانون:حداقل روزی ۱۰آیه قرآن بخوانم اگر به هر دلیلی نتوانستم روز بعد باید ۱جزءکامل بخوانم
    تاریخ اجرا۴/۶۹
    ۲:پروردگارا اعتراف میکنم که نماز را بی معنی میخوانم وحواسم جای دیگری است
    قانون:اگر به هر دلیلی نتوانستم انجام بدم روز بعد باید نماز قضای ۲۴ساعت (۱۷رکعت)را بخوانم
    تاریخ اجرا ۶۹/۵/۱۱
    قانون سوم:
    خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.
    تاریخ اجراء 26/5/69
    قانون چهارم:
    خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .
    تاریخ اجراء 16/6/69
    قانون پنجم:
    خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.
    تاریخ اجراء 13/7/69
    قانون ششم:
    حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای
    هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.
    تاریخ اجراء 18/8/69
    قانون هفتم:
    حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.
    تاریخ اجراء 30/9/69
    قانون هشتم:
    هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .
    تاریخ اجراء 19/11/69
    قانون نهم:
    در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .
    تاریخ اجراء 14/1/70
    قانون دهم:
    در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.
    تاریخ اجراء 15/3/70
    ای کاش ما هم برای خود یک اعتراف نامه داشتیم...
    التماس دعا...



    • وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار

    ویرایش توسط qalbesalim : ۱۳۸۸/۱۲/۱۴ در ساعت ۱۰:۴۰
    باید ثابت كنیم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانیم

    باید گوهر درونمان را از هرچه زنگار پاك كنیم...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خاطره ای از شهید سید مجتبی علمدار:
    راوي: حميد رضا فضل اللهي
    . زماني که آمديم اينجا، در اين منطقه ساختماني وجود نداشت، پدربزرگ ما اينجا ساختماني بنا نمود و يک اتاق هم به اسم حسنيه درست کرد که سيد هم در همين حسينيه به دنيا آمد و بزرگ شد. به خاطر همين هم، لطف ائمه به خصوص امام حسين عليه السلام شامل حالش شد. او علاقه ي زيادي به امام حسين عليه السلام و ائمه اطهار عليهما السلام داشت.
    علمدار صدا نداشت؛ اما ...
    سيد مجتبي علمدار، مداحي را جايي ياد نگرفت . در جبهه بين مداحيهاي ديگران ميانداري مي کرد؛ تا اين که آهسته آهسته تمرين کرد و ياد گرفت . سيد صدا نداشت، اما صدايش يک سوز خاصي داشت، که اصلا آدم را مي گرفت و شيفته ي خود مي کرد در مداحي سبک خوبي هم داشت؛ مي گفت: دنبال سبکي مي گردم که جوانها را جذب کند و با محتوا هم باشد. مي گفت: بايد با اين جوانها کار کرد و نگذاشت تا آنها گرفتار تهاجم فرهنگي شوند. اما بعضي مداحها سبکهايي مي خوانند آدم شرمش مي شود وقتي آنرا مي شنود!
    من خودم تا به حال مثل سيد مجتبي علمدار، نديده ام؛ آدم عجيبي بود! وقتي درباره مصيبت ائمه مي خواند، انگار آن صحنه ها را مي ديد! بعضي مداحها فقط حالت گريه مي گيرند، اما سيد اول خودش گريه مي کرد و مردم هم از گريه ي او گريه مي کردند. وقتي زيارت عاشورا را شروع مي کرد، همينطور اشک مي ريخت.
    عاشق مصيبت حضرت رقيه سلام الله عليها بود وقتي مي گفت: تو گوشش زدند! از حال گريه اش احساس کردم او اين صحنه را مي بيند.
    جذب جوانان
    شيوه خاصي هم در جذب جوانان داشت گاهي حتي خود من هم به سيد مي گفتم: اينها کي هستند مي آوري هيأت؟ به يکي مي گويي بيا امشب تو ساقي باش؛ به يکي مي گويي اين پرچم را به ديوار بزن و ول کن بابا!
    مي گفت: نه! کسي که در راه اهل بيت هست که مشکلي ندارد، اما کسي که در اين راه نيست، اگر بيايد توي مجلس اهل بيت و گوشه بنشيند و شما به او بها ندهيد، مي رود و ديگر هم بر نمي گردد؛ اما وقتي او را تحويل بگيريد، او را جذب اين راه کرده ايد.
    برنامه هيأت او، اول با سه چهار نفر شروع شد، اما بعد رسيده بود به سيصد، چهارصد جوان عاشق اهل بيت، که همه اينها نتيجه تواضع، فروتني و اخلاص سيد بود.
    يک درس بزرگ براي بعضي مداحها!
    يک بار يکي از بچه هاي هيأت آمد و به سيد گفت: تُو مراسم ها و روضه اهل بيت عليهما السلام، اصلاً گريه ام نمي گيرد! سيد گفت: اينجا هم که من خواندم، گريه ات نگرفت؟! گفت: نه! سيد گفت: مشکل از من است! من چشمم آلوده است، من دهنم آلوده است، که تو گريه ات نمي گيرد!
    اين شخص با تعجب مي گفت: عجب حرفي! من به هر کس گفتيم، گفت: تو مشکلي داري، برو مشکلت را حل کن، گريه ات مي گيرد! اما اين سيد مي گويد مشکل از من است!
    بعدها مي ديدم که او جزو اولين گريه کنندگان مصائب ائمه اطهار عليهما السلام بود.
    در مداحي دنبال عاشقي بود، نه چيز ديگر!
    سيد، وقتي مداحي مي کرد، يک سنگيني و وقار خاصي داشت و در ازاي مداحي، پول هم نگرفت؛ مي گفت: اگر در ازاي مداحي کردنم پول بگيرم، چطوري فرداي قيامت مي توانم بگويم براي شما خواندم ؟!مي گويند : خواندي ، پا داشش را گرفتي ! من اصلا ائمه را با پول مقايسه نمي کنم !
    يکي از بچه ها تعريف مي کرد ، مي گفت : مشهد که بوديم ، سيد داخل حرم شروع به مداحي کرد ، بعد پيرمرد گفت : از نظر شرعي تکليف مي کنم !بايد بگيريد !سيد پول را گرفت بعد آورد و انداخت توي ضريح امام رضا عليه السلام همه ي کارهاي سيد صلواتي بود.
    يک نمونه از تأثيرات مداحي شهيد علمدار
    دو تا برادر بودند که بظاهر هيأتي نبودند- وبه قول بعضي ها - آن تيپي. اين دو شيفته ي سيد شده بودند وبه خاطر دوستي با سيد واره هيأت سدند. يک روز مادر اينها شک مي کند که چرا شبها دير به خانه ميآيند؟!. سک شب دنبال آنها راه مي آفتد ، مي بيند پسرايش رفتند داخل يک زيرزمن،اين خانم هم پشت در مي هشيند و گوش مي دهد؛ متوجه مي شود از زير زمين، صداي مداحي ميآيد. بعد از تمام مراسم، مادر متوجه مي شود فرزندانش مشغول نماز شده اند. با ديدن اين صحنه، مادر هم تحت تأثير قرار مي گيرد و او هم به اين راه کشيد مي شود خود سيد بعدها تعريف کرد که اين دوتا برادر يک شب آمدند، گفتند: سيد! مادر ما مي خواهد شما را ببيند. رفتم ديدم خانمي است چادري؛ گفت: آقا سيد! شما من را که نماز نمي خواندم، نماز خوان کردي! چادر به سر نمي کردم، چادري کرديد! ما هر چه داريم! از شما داريم. اين خانم بعدها تعريف کرد که سيد به من گفت: من هر چه دارم از اين فرزندان شما دارم! اينها معلم اخلاق من هستند!
    بعد از شهادت سيد بنده خدايي به من مي گفت: مطلبي را مي خواهم به شما بگويم؛ يک روز غروب، داشتم با موتور از خيابان رد مي شدم؛ سيد را در پياده رو ديدم؛ باران هم مي باريد؛ گفتم: بروم سيد را هم سوار کنم؛ بعد با خودم گفتم من با اين شلوار لي و اين وضعيت ريش و سيبيل. دوباره گفتم: هر چه بادا باد! ايستادمو گفتم: سيد! يا علي! مي توانم برسانمت! سيد گفت: خوشحال مي شوم!
    در بين با خودم گفتم: خدايا! وضعيت ظاهري من با سيد شبا هتي به هم ندارند. به همين گفتم: سيد! ببخشيد ما اينطوري هستيم!
    سيد نگاهي کرد و گفت: تو از من هم بهتري!

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    وصیت نامه شهید حاج سید مجتبی علمدار
    ویرایش توسط .:MOBAREZ:. : ۱۳۸۸/۱۲/۱۴ در ساعت ۲۳:۱۲
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    نامه دختر شهيد علمدار به پدر شهيدش :


    اميدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. يادش بخير! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم مي آمدي.هميشه خبر آمدنت را خانم مربي ام به من مي رساند: سيده زهرا علمدار! بيا بابات آمده دنبالت. و تو در کنار راه پله
    مهد کودک مي نشستي و لحظه اي بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفيدم را به تو مي دادم و با حوصله اي بياد ماندني آن را بر سرم مي گذاشتي و بعد بند
    کفشهايم را مي بستي و در آخر، دست در دستان هم بسوي خانه مي آمديم و با مامان سر سفره ناهار مي نشستيم و چه بامزه بود.
    راستي بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برايت و بعد از آن با صداي بلند، رو به روي عکس تو ايستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک مي شود. مادر مي گويد: بابا خيلي مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من مي خواهم بعد از اين نامه اي
    براي خدا بنويسم و به او بگويم که مي خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و
    اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا
    دوست باشند و فقط با او درد دل کنند. مادر بزرگ مي گويد هرچه مي خواهي از خدا بخواه و من از خدا مي خواهم که پدر مردم
    ايران حضرت آيت ا.. خامنه اي را تا انقلاب مهدي(عج) محافظت فرمايد و دستان پر مهر پدرانه اش هميشه بر سرِ ما فرزندان شهدا مستدام باشد.

    ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سيده زهرا
    ویرایش توسط .:MOBAREZ:. : ۱۳۸۸/۱۲/۱۴ در ساعت ۲۳:۰۹
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود