جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هدایتگران راه نور (زندگانی ثامن الائمه حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع))

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هدایتگران راه نور (زندگانی ثامن الائمه حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع))




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام و احترام
    ولادت ثامن الحجج ضامن آهو حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را تبریک عرض می کنم
    بنده در این تاپیک قصد دارم مطالبی از کتاب ارزشمند هدایتگران راه نور با موضوع زندگانی حضرت امام رضا (ع) که نوشته علامه دهر آیت الله سید محمد تقی مدرسی اعلی الله مقامه الشریف می باشد را خدمت شیعیان اهل بیت(ع) و عاشقان حضرتش تقدیم کنم
    امید است که مقبول امام رئوف، مظلوم و غریبمان (علیه السلام) واقع گردد...
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام رضا (علیه السلام)

    نام : على‏
    پدر و مادر : امام موسى كاظم و نجمه‏
    شهرت : رضا
    كنيه : ابو الحسن
    زمان و محلّ تولّد : 11 ذيقعده سال 148 ه. ق در مدينه.
    زمان و محلّ شهادت : آخر صفر 203 ه. ق در سنّ 55 سالگى، بوسيله مأمون، مسموم و در سناباد نوقان (كه امروز يكى از محلّه ‏هاى مشهد است) به شهادت رسيد.
    مرقد شريف : مشهد مقدّس‏

    دوران زندگى، در سه بخش :
    1 - قبل از امامت، 35 سال (148 تا 183 ه. ق)
    2 - بعد از امامت، 17 سال در مدينه.
    3 - بعد از امامت، سه سال در خراسان، كه حسّاسترين دوره زندگى سياسى آن‏ حضرت، بشمار مى‏آيد.
    آن‏ حضرت، تنها يك فرزند (امام جواد) داشت كه هنگام شهادت پدر، در سن هفت سالگى بود.


  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بخش اول : مولود فرخنده‏

    راويان مى‏ گويند : مادر امام موسى كاظم (‏عليه السلام) "حميدة المصفاة" نام ‏داشت.
    اين زن از بزرگان عجم بود.
    وى كنيزى خريد كه در سرزمين عرب ‏پا به هستى گذارده و رشد و نمو كرده بود.
    چون حميده اين كنيز را آزمود و دريافت كه او در دين و خرد از ديگر مردمان برتر و والاتر است، وى را برای فرزندش امام موسى بن جعفر (علیه السلام) برگزيد و به او گفت : فرزندم ! تكتم (يكى از نامهاى اين كنيز) كنيز است، امّا هرگز كنيزى بهتر و برتر از او نديده‏ام و ترديد ندارم كه اگر او را سلاله‏اى باشد، خداوند متعال‏ سلاله‏اش را بزودى پاكيزه خواهد گردانيد.
    من او را به تو مى‏ بخشم و تو راسفارش مى‏ كنم كه در حق او نيكى به جاى آورى.

    راويان در باره فضل اين كنيز مى‏ نويسند : چون او، امام رضا (علیه السلام) را بدنيا آورد، نوزاد بسيار شير مى‏ خورد و قوى ‏بنيه بود.
    پس تكتم گفت : دايه‏ اى براى كمك به من بياوريد.
    به او گفته ‏شد : مگر شير ندارى ؟ تكتم پاسخ داد : شير دارم، امّا در نماز و نيايشم خلل وارد شده و اززمانى كه رضا را زاده‏ام، از نماز و عباداتم كاسته شده است.

    تاريخ نگاران نامهاى متعدّدى براى مادر امام رضا (علیه السلام) ذكر كرده‏اند، شاید به اين خاطر يك كنيز در نزد هر مولايى به نامى ديگر خوانده‏ مى‏ شده است.
    نامهايى كه براى ايشان ذكر كرده‏اند، عبارتند از :نجمه، اروى، سكن، سمان، تكتم و طاهره.
    امّا مشهورترين نام وى‏ «تكتم» بوده و پس از متولد شدن امام به نامهاى «طاهره» و «ام‏ البنين» نيز خوانده ‏شده است.
    در سال 148 ه. ق و در روز يازدهم ذى القعدة الحرام، امام رضا (علیه السلام) ديده ‏به جهان گشود، و بيت رسالت را موجى از سرور و شادى فراگرفت.
    تكتم، مادر آن‏ حضرت، گويد :چون به نطفه فرزندم، على، باردار شدم، سنگينى حمل را احساس‏ نكردم و در خواب آهنگ تسبيح و تهليل و ستايش را از درون شكمم ‏مى‏ شنيدم اين امر موجب بيم و هراس من مى‏ شد، چون بيدار مى‏ شدم هيچ ‏صدايى به گوشم نمى ‏خورد.
    هنگامى كه نوزاد متولد شد، بر زمين افتاد و دستهایش را روى زمين قرار داد و سرش را به سوى آسمان بلند كرد و لبانش را جنباند چنان كه گويى حرف مى‏ زد.
    در اين‏ هنگام پدرش ‏امام ‏موسى بن جعفر (علیه السلام) به سويم آمد و گفت : اى نجمه! كرامت پروردگارت ‏بر تو مبارك باد!
    من نوزاد را در جامه ‏اى سپيد پيچيده به دست امام دادم و آن حضرت‏ در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست‏ و از آن به كام كودك ماليد و سپس او را به من بازگرداند و گفت : او رابگير كه او بقيّةاللَّه در زمين است.
    امام موسى بن جعفر (علیه السلام)، از همان ابتدا لقب "رضا" و كنيه "ابوالحسن" را براى اين نوزاد برگزيد.
    امام بسيار اين كودك را دوست ‏مى‏ داشت.

    مفضل بن عمرو در روايتى در اين باره مى‏گويد :"نزد حضرت موسى كاظم رفتم، على فرزند آن امام در دامانش نشسته‏ بود وامام او را مى‏ بوسيد و زبانش را مى‏ مكيد.
    كودك را بر دوشش‏ مى‏گذارد و در آغوشش مى‏ گرفت و مى‏ فرمود : پدرم فدايت! تو چه خوشبويى و چه پاكيزه‏ خويى و داراى چه فضل ‏تابان و درخشنده‏اى!
    عرض كردم : فدايت شوم! در قلب من نسبت به اين كودك محبّتى ‏افتاده است كه براى هيچ كس جز شما اين محبّت نيست!
    پس امام (علیه السلام) به من فرمود : "اى مفضل! او در نظر من همچون من در نظر پدرم مى‏باشد. (ذُرِّيَّةًبَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) ".
    مفضل گويد : پرسيدم : آيا اين كودك پس از شما صاحب مقام پيشوايى ‏است ؟
    فرمود : "آرى. هر كه او را فرمان برد هدايت يافته و آن كه نافرمانى ‏اش‏ كند، كفر ورزيده است".
    بدين ‏سان اين كودك در سايه پدرش پرورش يافت و امام موسى‏ كاظم (‏عليه السلام) او را به آداب امامت تزكيه داد و اسرار امامت را بدو آموخت‏ وگنجينه ‏هاى نهفته نبوّت را بر وى آشكار كرد.

    ادامه مطلب در پست بعدی...‏

  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    مطابق آنچه در حديثى آمده است، امام (علیه السلام) مى‏ فرمود : "على، پسرم بزرگترين فرزند من است و سخنانم را شنواتر. وفرمانهايم را مطيع ‏تر. با من در كتاب جفر و جامعه كه جز پيامبر ياوصى پيامبر در آنها نمى ‏نگرد، نگاه مى‏كند".چنين پيداست كه آن‏ حضرت در حيات پدر بزرگوارش به اداره برخى ‏از امور شيعه، به نيابت از پدرش، مى‏ پرداخته است.

    زياد بن مروان قندى مى‏گويد : بر ابوابراهيم (امام موسى بن جعفر (علیه السلام)) داخل شدم. فرزندش، على، نيزدر نزد او بود.
    حضرت به من فرمود : "اى زياد! اين (امام رضا) مكتوبش مكتوب من، گفتارش گفتار من، فرستاده ‏اش، فرستاده من‏ است و هر آنچه مى‏گويد، سخن، سخن اوست".
    امام موسى كاظم (علیه السلام) در باره فضايل فرزندش، امام رضا (علیه السلام)، و اينكه اوجانشين وپيشواى امت است، فراوان سخن گفته تا آنجا كه اين پرسش درذهن ايجاد مى‏شود كه حكمت اين همه تعريف و تأكيد چه بوده ‏است ؟
    شايد يكى از عواملى كه ما را به فهم اين حكمت يارى مى‏ كند، شرايط بسیار دشوار سياسى زمان آن امام باشد، بطورى كه تقيّه در شديدترين‏ حالت اعمال مى‏ شد و اهل بيت (علیهم السلام) از جايى به جاى ديگر رانده مى‏ شدند. هارون الرشيد، اصحاب و انصار اهل بيت (علیهم السلام) را از ديارى به ديار ديگرمى ‏فرستاد و آنها را به شهادت ميرسانيد و امام موسى كاظم (علیه السلام) به فرمان هارون‏ از زندانى به زندان ديگر منتقل مى‏ شد.
    بنابراين در چنين شرايطى امكان تفرقه و پراكندگى شيعه پس از وفات‏ موسى بن جعفر (علیه السلام) اين حكمت را اقتضا مى‏ كرد كه آن‏ حضرت بر ولايت امام ‏رضا (علیه السلام) پس از خود، بيشتر تأكيد كند.
    اصحاب نيز به سهم خود از احتمال شهادت امام موسى بن جعفر (علیه السلام) ‏ونشناختن پيشواى پس از وى، بسيار بيمناك بودند كه مى‏ توان ازاحاديث زير، به روشنى اين مسئله را دريافت .

    يزيد بن سليط زيدى گويد :
    با امام موسى بن جعفر ديدار كردم و به آن‏ حضرت گفتم :
    مرا از امام پس از خود آگاه كن چنان كه پدرت ما را از امامت توآگاه كرد.
    امام (علیه السلام) پاسخ داد :"پدر من در دوره‏اى غير از اين دوره مى‏ زيست!".
    عرض كردم : هر كه از اين وضع كه براى شما پيش آمده خشنود است ‏نفرين خداوند بر او باد.
    پس امام خنديد و فرمود : تو را آگاه مى‏ كنم. "اى ابوعماره! من از خانه‏ام بيرون شدم و در ظاهر به فرزندانم ‏وصيّت كردم و آنان را با على فرزندم، شريك ساختم، امّا در نهان ‏فرزندم را تنها به اين وصيّت اختصاص دادم".

    على بن عبداللَّه هاشمى گويد :
    در كنار مزار رسول خداصلى الله عليه وآله بودم كه حضرت موسى بن جعفر در حالی ‏كه دست فرزندش على را در دست خود گرفته بود، به سوى ما آمدوپرسيد : آيا مى‏دانيد من كيستم ؟
    گفتيم : تو مولا و بزرگ ما هستى.
    فرمود : مرا به نام و نسب بخوانيد.
    گفتيم : شما موسى بن جعفر هستى.
    فرمود : چه كسى همراه من است ؟
    گفتيم : او، على، پسر موسى بن جعفر است.
    فرمود : پس گواه باشيد كه او در زمان حيات من وكيلم و پس از مرگم‏ جانشين من است.

    امام موسى كاظم (علیه السلام) از تمام وسايل موجود براى بيان امامت امام رضا استفاده مى‏كرد. مثلاً نامه‏اى در اين باره نگاشت و شصت تن از سران‏ مدينه را بر آن گواه گرفت.
    آن‏ حضرت در دوران حيات خويش، كارها را به امام رضا (علیه السلام) ارجاع‏ مى‏ داد، چنان كه يك بار او را به بصره فرستاد تا نامه‏ هايى به عبداللَّه بن‏ وحوم تحويل دهد و به عبداللَّه نيز دستور داد كه پاسخ نامه‏ها را به دست‏ فرزندش رضا در مدينه بسپارد.
    همچنين وى در بصره الواحى نگاشت و آن را به شيعيان بصرى خويش‏ سپرد.
    در اين الواح نوشته شده بود : "وصيّت من به بزرگترين فرزند من است".
    آن‏ حضرت برخى از حقوقى را كه نزد او مى‏ آوردند، مى‏ گرفت و برخى‏ ديگر را باقى مى‏ گذاشت تا به جانشينش پس از او پرداخت شود.
    در واقع ‏امام كاظم (علیه السلام) با اين كار مى‏ خواست نشانه‏اى آشكار براى جانشين پس از خود باقی گذارد چنان كه اين كار را با داوود بن زربى انجام داد.
    چنين اقداماتى برغم شرايط سياسى دشوارى انجام مى‏ شد كه امام ‏(علیه السلام) در زمان حيات پدر خويش با آن مواجه بود و اين شرايط امام كاظم‏ (علیه السلام) را وامى‏داشت تا سيماى امامت را پس از خود از ترديدها و دودلي ها نگه‏ دارد.
    اين نكته از وصيّت آن‏ حضرت به فرزند برومندش بخوبى آشكارمى ‏شود.
    امام موسى كاظم (علیه السلام) در اين وصيّت خطاب به فرزندش فرموده بود تازمانى كه هارون الرشيد زنده است، سكوت پيشه كند و چون هارون ازدنيا رفت، لب به گفتار حق بگشايد.
    از سوى ديگر در چنين شرايط توان‏ فرسايى كه شيعيان در دوران ‏طاغوت بغداد، هارون الرشيد، با آن مواجه بود امكان داشت خرافاتى، كه به هنگام شدّت گرفتن بحرانها از بازار گرمى برخوردار است، انتشاريابد.
    چه بسا برخى از جريانهاى سياسى براى رسيدن به اهدافى معين، در پس انتشار چنين خرافاتى دست داشته‏اند، بنابراين امام كاظم (علیه السلام) براى ‏جلوگيرى از اين خرافات، بدين روشنى و صراحت امامت فرزندش امام‏ رضا (علیه السلام) را بيان مى‏كند.
    اگر چه مسأله غيبت امام كاظم (علیه السلام)، مدّت زيادى باعث رواج شايعاتى شد و دستهاى خائن با همكارى دستهاى جاهل به اين شايعات دامن زدند و گفتند كه امام كاظم نمرده و او مهدى اين امّت است و بر امام هفتم‏ توقف كردند و مشهور به "واقفيه" شدند، ديرى نگذشت كه اين توطئه برملا و معلوم شد كه يكى از عوامل بى‏ اثر بودن اين شايعات تأكيد امام كاظم ‏(علیه السلام) بر شناساندن جانشين واقعى‏اش، امام رضا (علیه السلام)، به شيعيان بوده ‏است.
    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۶:۰۸

  9. تشکرها 3


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فضايل امام هشتم‏ (علیه السلام)

    او قرآن ناطق بود و سرچشمه همه اخلاق و دانش و كراماتش از قرآن‏ بود.
    پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما يادآورى كرد كه پس از خود دو چيز گرانبها بر جاى‏ مى‏ نهد: كتاب خدا (قرآن) و عترتش.
    سپس فرمود: كه اين دو هرگز از هم‏ جدا نخواهند شد تا اينكه كنار حوض (كوثر) بر حضرتش وارد شوند.
    آيا اين سخن به اين معنى نيست كه خاندان رسالت، مشكات نوردانش ومعدن وحى و جايگاه علم الهى‏اند ؟
    امام رضا (علیه السلام) با تمام وجود خويش، مصداق اين نور آلهى بود تا آنجا که در حديث آمده است :
    ابو ذکوان گفت : از ابراهيم بن عبّاس شنيدم كه‏ مى‏گفت : "امام رضا را نديدم مگر آنكه از چيزى كه سؤال مى‏شد، اومى ‏دانست و در عصر و روزگارش كسى را نديدم كه نسبت به آنچه درزمان بود از او داناتر باشد. مأمون از هر چه مى‏ پرسيدش، بدو پاسخ‏ مى‏گفت. همه كلام و پاسخ وى، گزيده‏هائى از قرآن بود.
    او هر سه روزيك بار قرآن را ختم مى‏كرد ومى‏ فرمود : اگر بخواهم، مى‏ توانم در كمتر از سه روز هم قرآن را ختم كنم، امّاهرگز به آيه‏اى برنمى ‏خورم جز آنكه در آن آيه و اينكه درباره چه چيزى ‏فرود آمده و در چه وقتى نازل شده، مى‏انديشم. از اين رو قرآن را هر سه‏روز يكبار ختم مى‏كنم".
    امّا چگونه پيشواى ما، امام رضا (علیه السلام)، تا بدين درجه به قرآن مأنوس ‏وپاى بند بود ؟ و آيا ما هم مى‏ توانيم پيرو او در اين امر مهم باشيم ؟
    قرآن كتاب خدا است و آن كس كه دلش به نور خدا پيوند نيافته است‏ نمى‏تواند كتاب او را دريابد.
    آيا مگر خداوند سبحان نفرموده است : (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّاخَسَاراً ) "و فرو مى‏فرستيم از قرآن آنچه را كه شفا و رحمت است براى مؤمنان و برستمگران جز زيان نيفزايد. "
    انسان به درجه ‏ايمان ويقين خود و نيز به‏ اندازه تجلّى عظمت پروردگار در قلبش از نور خداوند، كه در كتابش متجلّى است، بهره‏مند مى‏ شود.
    امام رضا (علیه السلام) خداى را بزرگ داشت و او را پاس نهاد و امر خويش را بدو واگذار كرد و جز او هر چيزى را خوار و حقير انگاشت و در راه ‏او هر بلايى را به جان خريد. تمام اينها وسيله او براى رسيدن به‏ پروردگارش بود.
    اجازه دهيد براى آنچه گفتيم شواهد و دلايلى ارائه دهيم تا نه تنهانسبت به امام شناخت بيشترى حاصل كنيم بلكه دلهاى ما از اين سيره‏اى‏ كه از روحى الهى و تابناك آكنده است، به كرنش افتند.
    يكى از عبادتهاى آن‏ حضرت اين بود كه چون نماز صبح را در اوّل وقت‏ به‏جاى ‏مى‏ آورد، براى پروردگارش به سجده مى‏ افتاد و تا زمانى كه‏ خورشيد بالا نمى‏آمد، سر از سجده برنمى‏ داشت.
    هنگامى كه مأمون، خليفه عبّاسى، والى خود را در مدينه به همراهى ‏امام تا خراسان مأموريت داد، از او در باره حالات امام در راه پرسيد.
    والى بسيار از درجات عبادت و ذكر و توجّه آن‏ حضرت به خدا سخن‏ گفت.
    مأمون چون سخنان والى خويش را شنيد، به وى دستور داد كه اين‏ سخنان را از مردم پنهان دارد!
    از جمله سخنان والى در اين باره به مأمون‏ اين بود كه گفت : چون صبح فرامى‏ رسيد امام رضا نماز صبح مى‏ گزارد و چون سلام‏ نمازش را مى‏ گفت در جايگاه نمازش مى‏ نشست و خداى را تسبيح‏ مى‏گفت و مى‏ ستود. تكبير و تهليل مى‏ گفت و بر پيامبر و دودمانش درود می ‏فرستاد تا آنكه خورشيد سربرمى‏ زد سپس به سجده مى‏ افتاد و تا بالاآمدن روز در همان حال باقى مى‏ماند.
    سپس به سوى مردم مى‏ رفت و تا نزديك وقت زوال (ظهر)، با آنان سخن‏ مى‏گفت و اندرزشان مى‏ داد. آنگاه تجديد وضو مى‏كرد و به جايگاه نمازخويش برمى‏گشت . . .
    والى پس از آنكه كيفيت نماز، سجده‏ها و نوافل آن‏ حضرت را تاوقت عصر، چنان كه در فقه معروف است بيان كرد، گفت سپس اقامه ‏مى‏ گفت و نماز عصر را به‏ جاى‏ مى‏آورد و چون سلام نمازش را مى‏ گفت ‏در همان جاى مى‏ نشست به تسبيح و ستايش و تكبير و تهليل خداوند زبان مى‏ گشود سپس به سجده مى‏ افتاد و در آن حال يك صد بار مى‏فرمود :"حمداً للَّه".
    آنگاه والى ذكر مى‏كند كه : امام‏ عليه السلام چگونه پس از غروب خورشيد نمازمى ‏گزارد و به تسبيح خداوند مشغول مى‏ شد تا آنكه يك‏ سوم از شب سپرى‏ مى‏گشت و آنگاه به بسترش مى‏ رفت و چون يك‏ سوم آخر شب‏ فرامى‏رسيد، براى خواندن نافله بر مى‏ خاست و آنقدر نماز مى‏ خواند تاسپيده سر می زد. سپس تا طلوع خورشيد به تعقيبات نماز مى‏پرداخت و تابالاآمدن خورشيد به سجده مى‏افتاد.
    والى افزود : در بستر خويش، بسيار قرآن مى‏خواند و چون به آيه‏اى‏ كه در آن يادى از بهشت و جهنم شده بود، بر مى‏خورد مى‏ گريست و ازخداوند بهشت را مى‏ طلبيد و از آتش جهنّم به خدا پناه مى‏ برد.

    ادامه مطلب در پست بعدی...


    ویرایش توسط شیعه اهل بیت(ع) : ۱۳۹۵/۰۵/۲۵ در ساعت ۲۳:۰۴

  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه مطلب از پست قبل...

    امام (علیه السلام) عقيده داشت كه برترى او تنها به تقواست و نه به خاطر انتساب او به رسول خدا (صلی الله عليه وآله).
    بيهقى از صولى از محمّد موسى بن نصر رازى نقل مى‏ كند كه گفت : ازپدرم شنيدم كه مى‏گفت : مردى به امام رضا گفت : به خدا سوگند بر زمين‏ كسى از جهت پدر از تو شريف ‏تر نيست.
    آن‏حضرت به وى فرمود : "تقوا بديشان شرافت بخشيد و طاعت خداى بزرگشان كرد".
    يكى ديگر به او عرض كرد : به خدا تو بهترين انسانها هستى.
    آن‏ حضرت به او فرمود :
    "سوگند مخور اى مرد! بهتر از من كسى است كه خداترس ‏تر باشد و او را فرمانبردارتر. به خدا قسم اين آيه نسخ نشده است كه : ( وَجَعَلْنَاكُمْ‏ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ).
    اين گفتگو، روايتى از امام صادق‏ (عليه السلام) را به ياد ما مى‏آورد كه فرمود : "همانا ولايت و دوستى من با حضرت محمّد صلی( الله عليه وآله) در نزد من محبوب ‏تر از ولادتم از اوست".
    بدين سان امام رضا (علیه السلام) در تمام ابعاد حياتش، خداى را فرمانبردار بود و خدا هم او را دوست داشت و دلش را به نور معرفت درخشان و از علم ‏ودانش آكنده ساخته بود و او را حجّت بالغه خويش بر مخلوقاتش‏ گردانيده بود.
    امام رضا (علیه السلام) اين گونه به پروردگارش توجه داشت و خداوند نيز هرچه خود از كرامت و علم خواست، بدو بخشيد.
    او از دنيا كناره گرفته و آن را خوار شمرد، فريبهاى دنيا را پس‏ زد و خدا هم پرده ميان او و حقايق را فروافكند، زيرا دنيادوستى اساس هر خطایی است و عشق به دنيا پرده‏اى است بلند كه ميان او و حقايق ‏مخلوقات آويخته شده است.
    بيهقى از صولى نقل كرده است كه : امام رضا (علیه السلام) در تابستان روى بوريا ودر زمستان روى پلاس مى‏ نشست.
    جامه ‏اش از پوشاك خشن بود و چون در برابر مردم ظاهر مى‏شد، خود رابراى آنان مى‏آراست.
    اين امر مربوط به روزگارى بود كه دنيا به او روى آورده بود، امّا او نمی ‏پذيرفتش و فريب آراستگيهاى آن را نمى‏ خورد.
    هنگامى كه خلافت ‏عبّاسى در اوج عظمت و شكوه خود بود و در ناز و نعمت، امام رضا (علیه السلام) ‏منصب ولايتعهدى اين امپراتورى را در ظاهر بر عهده داشت، امّا با وجوداين از دنيا چشم‏ پوشيد و زرق و برقهاى آنرا پشت سر انداخت.

    كنيزى به نام "عذر" چنين مى‏ گويد : "همراه با گروهى از كنيزان از كوفه خريدارى شديم. من دختربچّه‏ بودم (وى در كوفه به دنيا آمده بود). ما را نزد مأمون آوردند و ما درخانه او بوديم، در بهشتى از خوردنى و نوشيدنى و بوى خوش و دينار فراوان.
    مأمون مرا به امام رضا (علیه السلام) بخشيد، چون به خانه او رفتم از آن همه‏ ناز و نعمت خبرى نديدم.
    زنى سرپرست ما بود كه شب ما را بيدار مى‏ كرد و به نماز وامى ‏داشت ‏و این بر ما بسيار دشوار بود، من هميشه آرزو مى‏ كردم كه از خانه او نجات پيدا كنم.
    بزرگترين زهد امام زهد وى در خلافت بود به گونه‏اى كه مأمون ‏خود اين منصب را به امام (علیه السلام) پيشنهاد كرده بود.
    آرى كسانى هستند كه از دنيا دورى مى‏ جويند تا متاعى بزرگتر از آن‏ به دست آورند، حال آنكه هيچ چيز در چشم آدمى بزرگتر از رياست‏ نيست.
    فضل بن سهل كه خود شاهد گفتگوى مأمون با امام رضا (علیه السلام) در باره ‏خلافت بود، مى‏ گويد : خليفه را هيچ گاه همانند آن روز خوار نديدم.
    مأمون عبّاسى (علیه اللعنه) گويد : بسيار كوشيدم تا طمع او را به خلافت و غير آن جلب كنم، امّا موفق‏ نشدم.


  13. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود