صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشعار سالروز شهادت امام محمد تقی علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    اشعار سالروز شهادت امام محمد تقی علیه السلام







    اشعار سالروز شهادت امام محمد تقی علیه السلام

    این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند


    کف می زنند تا نفست را فدا کنند


    یا جای اینکه آب برایت بیاورند


    همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند


    باید فرشته ها، همه با بال­های خود


    فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند


    هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند


    تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند


    این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن


    اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند


    بال فرشته های خدا هست پس چرا؟


    این چند تا کنیز تو را جابجا کنند


    حالا که می­برند تو را روی پشت بام


    آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند


    تا بام می­برند که شاید سر تو را


    در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند


    حالا کبوتران پر خود را گشوده اند


    یک سایبان برای تنت دست و پا کنند


    علی اکبر لطیفیان




    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    طائر عرشم ولى پر بسته‏ام


    یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام


    آسمانم بى ستاره مانده است


    درد، من را سوى غربت رانده است


    ناله‏ها مانده است در چاه دلم


    قاتلى دارم درون منزلم


    من رضا را همچو روحى بر تنم


    هستى و دار و ندار او منم


    ضامن آهو مرا بوسیده است


    خنده‏ام را دیده و خندیده است


    بر رضا هرکس دهد من را قسم


    حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم


    لاله‏اى در گلشن مولا منم


    غصه دار صورت زهرا منم


    زهر کین کرده اثر رویم ببین


    همچو مادر دست بر پهلو، غمین


    در میان حجره‏اى در بسته‏ام


    بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام


    این طرف با فاطمه باشد جواد


    آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد


    این طرف درد و غم و آه و فغان


    آن طرف هم دخترانِ کف زنان


    کس نباشد بین حجره یاورم


    من جوانمرگم، شبیه مادرم


    ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است


    جاى آن سیلى به جسمم مانده است


    حال که رو بر اجل آورده‏ام


    یاد باباى غریبم کرده‏ام


    نیست یک درد آشنا اندر برم


    خواهرى نبود کنار پیکرم


    تشنه لب در شور و شینم اى خدا


    یاد جدّ خود حسینم اى خدا



    محمد زمانی



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    در حقیقت رنگ غم تغییر کرد


    آخرین انگور هم تغییر کرد


    در میان چشم انگور سیاه


    جای آب و جای سَم تغییر کرد


    در زد آقا از صدای در زدن


    زود رنگ متّهم تغییر کرد


    پس به روی زن نیاورد و نشست


    اینچنین نوع کرم تغییر کرد


    دانه ی انگور را برداشت و

    ...

    گفت شاید که "زنم" تغییر کرد


    زن ولی وقت تعارف هم که شد


    "یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد


    دم که پایین رفت آقا خوب بود


    حال او در باز دم تغییر کرد


    چون حسن مثل حسین و مثل خویش


    حالتش در هر قدم تغییر کرد



    مهدی رحیمی



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    از پشت درب بسته کسی آه می کشد


    یوسف دوباره ناله ز یک چاه می کشد


    در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟


    این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟


    از ظرفِ آبِ ریخته بر این زمین بپرس


    از یک کنیز یا که از آن یا از این بپرس


    زرد است از چه گندمِ رویِ دلِ رضا


    بر باد رفته است چرا حاصل رضا



    زلف مجعد پسرش را نگاه کن


    آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن


    ای کاش دست کاسه­­ی انگور می شکست


    تا چهره جواد به زردی نمی نشست


    ای کاش زهر قاتل و مسموم خویش بود


    ای کاش کشته اثر شوم خویش بود


    دیدند چند طایفه ای از کبوتران


    با بال روی بام کسی سایه گستران



    شیخ رضا جعفری


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121





    لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود


    مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود


    پا مي كشيد گوشه ی حجره به روي خاك


    پروانه وار غرق تب و التهاب بود



    از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش

    حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود



    در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها

    فرياد استغاثه ی او بي جواب بود



    يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد

    هر چند آب دادن تشنه ثواب بود



    آخر شبيه جد غريبش شهيد شد

    آري دعاي خسته دلان مستجاب بود



    غربت براي آل علي تازگي نداشت

    در آن ديار كشتن مظلوم باب بود


    اما فداي بي كفن دشت كربلا

    آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود



    هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت



    هم داغديده ی شرر آفتاب بود




    یوسف رحیمی



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121




    بغداد هم از حال و روزش بی خبر بود


    تنها تر از تنها و قلبش پرشرر بود


    در کنج حجره بی کس و بی یار و مونس


    دور از وطن افتاده و خونین جگر بود


    در کربلا اقای ما را سم ندادند


    از هرکه فکرش راکنی او تشنه تر بود


    از غربتش دیگر نمیگویم که یارش


    تنها همین چندتا کنیز دور و بر بود


    در بین سوت و کل کشیدن های ممتد


    فریادها و ضجه هایش بی اثر بود


    این لحظه های آخری آقای مظلوم


    در آرزوی دیدن روی پسر بود


    آن روز از داغش گریبان چاک میداد


    وقتی که جان میداد بابایش اگر بود


    آمد سرش از روی خاک حجره برداشت


    آن مادری که دست هایش بر کمر بود


    سربسته میگویم که جای شکر دارد


    وقتی که جنس سایه بانش بال و پر بود



    علیرضا خاکساری



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121




    ماهی ولی به چشم همه رو نمی شوی


    عطری ولی روانه به هر سو نمی شوی


    آهوی روسیاه و هوس ران رسیده است


    یابن الرضا !تو ضامن آهو نمی شوی ؟


    جایی نه گفته اند نه اینکه نوشته اند


    آقای بندگان سیه رو نمی شوی


    از کودکی به فکر تقاس مدینه ای


    تو بی خیال قصه پهلو نمی شوی


    باشد میان خون و رگت شور انتقام


    راضی به گریه در غم بانو نمی شوی


    سلطان سپرده دل به غضب های حیدری ات


    ارثیه رضاست به تو قلب مادری ات




    محمد حسین رحیمیان


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121




    عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند


    پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند


    مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار


    همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند


    همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید


    به پریشان شدن بال و پرش خندیدند


    درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف


    دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند


    آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین


    همگی جمع شدند دور سرش خندیدند


    یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد


    بر نفسهای بدون اثرش خندیدند


    زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است


    بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند


    دست پا می زند و نیست کنارش پدری


    تا ببیند به عزای پسرش خندیدند


    کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود


    لشگری دور تن مختصرش خندیدند


    هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی..


    عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند




    قاسم نعمتی



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    ای ز روی تو روی حق پیدا


    آفتاب قدیمی دنیا


    ای که دریاست پیش توقطره


    ای نمی از کرامتت دریا


    ای مسلمان چشم تو آدم


    شده روی تو قبله حوا


    ای به طفلی فقیه هر مرجع


    ای امام تمام عالم ها


    به گمانم که حضرت موسی


    نامتان را نوشته روی عصا


    یاکه اصلا مسیح وقت شفا


    می برد یاجواد نام تورا


    اینهمه جود وفضل واحسان را


    ارث بردی زمادرت زهرا


    باگدایی تو بزرگ شدیم


    یاعلی اکبر امام رضا


    روز اول که یادمان کردند


    ریزه خوار جوادمان کردند


    جودوبخشش برای تو هیچ است


    کل عالم ورای تو هیچ است


    باغ جنت به آنهمه عظمت


    پیش صحن وسرای تو هیچ است


    ازروایات عشق فهمیدم


    جان عالم به پای تو هیچ است


    معجزات مسیح وکار شفا


    درحضور دعای تو هیچ است


    این بلندی خاک تا افلاک


    پیش گلدسته های تو هیچ است


    دین ما بندگی ما همه اش


    بخدابی ولای تو هیچ است


    کعبه،زمزم،حرم،صفا،مروه


    همه پیش صفای تو هیچ است


    بیش ازاین مدح تو نمی دانم


    شعرمن درثنای تو هیچ است


    ای امام جوان اهل البیت


    قمر آسمان اهل البیت


    دل ماغرق درعنایت توست


    تشنه باده ولایت توست


    درهمان کودکی امام شدی


    این خودش برترین لیاقت توست


    اینکه زهراست مادرت آقا


    بخدابهترین سعادت توست


    روزمحشرتمامی عالم


    دست بردامن شفاعت توست


    ازدرت خلق دست پُررفتند


    جودوبخشش همیشه عادت توست


    هرکه یکبار شدنمک گیرت


    تاابد بنده کرامت توست


    کاش میشد که درحرم بودم


    درشبی که شب شهادت توست


    همسرت قاتلت شده آقا


    این خودش راز سخت غربت توست


    همسرت پیروموسفیدت کرد


    درجوانی توراشهیدت کرد


    گوشه حجره بی صدابودی


    به غم وغصه مبتلا بودی


    جگرت سوخت،بالب تشنه


    چون جگرگوشه رضابودی


    چقدرزود پرپرت کردند


    تو امام جوان مابودی


    موقع دست وپازدن قطعاً


    یاد گودال کربلا بودی


    یادغمهای عمه ات زینب


    یادطفلان بی نوابودی


    یادطفلی که تاپدررادید


    گفت بابای من کجابودی؟


    ازمیان تنور آمده ای


    یاکه برروی نیزه هابودی؟


    ای پدرجان زنیزه افتادی؟


    به نظرزیردست وپابودی


    دخترت راببر که پیرشده


    رفتنم مدّتیست دیرشده


    مهدی نظری


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    پس غریبی در وطن تکرار شد


    شمع بودن سوختن تکرار شد


    یک حسین تشنه در هنگام زهر


    بعد از آن صدها حسن تکرار شد


    چونکه ام الفضل ام الرّذل گشت


    باز نامردی زن تکرار شد


    چون که مثل طوس در بغداد هم


    زهر و انگور و دهن تکرار شد


    پس غریب بی کفن در دشت...نه


    پس غریب با کفن تکرار شد


    با دهان و با گلو و با جگر


    یک نبرد تن به تن تکرار شد


    اربا اربا...نه ولی سرخ و کبود


    ماه زیر پیرهن تکرار شد



    مهدی رحیمی


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”






صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود