صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيات ولايت و خلافت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آيات ولايت و خلافت





    تواتر سند، و قطعى بودن دلالت حديث غدير


    استدلال با حديث غدير بر اصلى از اصول دين در گرو قطعى بودن حديث از نظر سند، و دلالت است. خوشبختانه هر دو شرط در اين حديث به نحو روشن متحقق مى باشد، اما از نظر سند تنها از علماى اهل سنت 360 تن اين حديث را در طول چهارده قرن نقل كرده و در هر قرنى حديث حالت تواتر داشته است حتى گروهى درباره سند اين روايت كتابهاى جداگانه نوشته اند، مثلا طبرى(متوفاى 310) در كتابى به نام «الولايه فى طرق حديث الغدير» اين حديث را از 75 طريق نقل كرده است.

    ابن عقده كوفى(متوفاى 333) در رساله ولايت اين حديث را از 105 طريق نقل كرده است.

    تحقيقاتى كافى كه درباره حديث غدير از نظر سند انجام گرفته، هرنوع شك و ترديد را در صدور اين حديث نفى مى كند [1]. تا آنجا كه غالبا شعراى عرب زبان در قصائد خود به مناسبتهائى از اين حديث ياد كرده اند.

    مهم در حديث غدير، قطعى بودن دلالت آن است، با توجه به قرائن موجود در حديث مى توان گفت كه مقصود از «مولى» در جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» اولى به تصرف است.

    نخست بايد توجه نمود كه در قرآن و لغت عرب لفظ «مولى» به معنى اولى به كار مى رود چنانكه مى فرمايدفاليوم لا يوخذ منكم فديه و لا من الذين كفروا و ماءويكم النار هى مولاكم و بئس المصير)(حديد15.

    «امروز (روز رستاخيز) نه از شما ونه از افراد كافر، عوض گرفته نمى شود جايگاه شما آتش است و آن براى شما سزاوارتر است چه سرنوشت بدى است».

    مفسران بزرگ مى گويند لفظ «مولى» در اين آيه به معنى «اولى» است زيرا براى اين افراد بر اثر اعمال ناشايست، شايسته ترين جايگاه، همان آتش است.

    در آيه ديگر مى فرمايديدعوا لمن ضره اءقرب من نفعه و لبئس العشير)(حج‏13.

    «بتى را مى خواند كه ضرر او از سودش نزديك تر است چه بد ولى و چه بد مصاحبى است».

    در اين آيه «مولى» به گواه آيات ماقبل كه مربوط به مشركان و بت پرستان است، به معنى اتخاذ ولى و سرپرست است به گواه اين كه بت پرستان اصنام خود را ولى خود اتخاذ مى كرده اند.

    در اين كه «مولى» به معنى «اولى» به كار مى رود سخنى نيست ولى اكنون بايد ديد مقصود از آن در حديث غدير نيز همين است.

    قرائن فراوان نشان مى دهد كه مقصود از آن در حديث همان «اولى به تصرف» است اينك برخى از اين قرائن را يادآور مى شويم:

    1- رسول گرامى در آغاز حديث فرمود: «اءلست اولى بكم من انفسكم» سپس به دنبال آن چنين فرمود:

    «فمن كنت مولاه فهذا على مولاه» از اين كه جمله دوم را پس از جمله نخست آورد خود گواه بر اين است كه مقصود او از «مولى» همان اولويت است كه خدا و رسول آن را دارا مى باشند چيزى كه هست ولايت الهى ذاتى است و ولايت نبى و امام موهبتى است.

    2- پيامبر گرامى در سرآغاز خطبه خود از مردم به اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد قرار گرفت سپس مولويت على را يادآور شد، اين گواه بر اين است كه اين ولايت در رديف مساءله پيشين است و چيزى كه مى تواند در رديف آن سه باشد، همان مقصود از آن ولايت كبرى و سرپرستى جامعه باشد كه دوستدارى على و يا يارى وى.

    3- در روز غدير آنگاه كه آيه اكمال فرود آمد، پيامبر فرمود: «الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمه و رضا الرب برسالتى و الولايه لعلى فى بعدى» در اين صورت بايد ديد كدام يك از معانى «مولى» مى تواند مايه كمال دين و اتمام نعمت و در رديف رضايت خدا به رسالت پيامبر قرار گيرد جز ولايت كبرى و سرپرستى على(ع)، كه مفاد آن استمرار وظيفه نبوت است.

    4- پيامبر گرامى در آغاز خطبه از رحلت و نزديك شدن اءجل خود، سخن مى گويد و اين گواه بر اين است كه با نصب على مى خواهد اين خلا را پر كند.

    گذشته از اين، اگر مقصود نصب على بر مقام امامت و ولايت نبود، گردآورى اين جمعيت در بيابان سوزان هيچ لزومى نداشت اگر واقعا مى خواست مردم را به نصرت و دوستى على(ع) دعوت كند اين يك مساءله پوشيده نبود تا در اين بيابان سوزان هشتاد هزار نفر يا متجاوز از آن را از محمل ها و شتران پياده كند و خطبه گسترده بخواند و از مرگ خود گزارش كند، آنگاه بگويد مردم على را دوست بداريد و او را يارى كنيد.

    اين قرائن كه در خود حديث نهفته است، گواهى مى دهند كه مقصود از مولى همان اولويت به تصرف و سرپرستى است، نه ناصر و ياور، و يا محبوب و دوست، حسان بن ثابت شاعر عهد رسالت كه در خود واقعه حضور داشت، از حديث جز معناى ولايت چيزى ديگر تلقى نكرد و لذا در شعر خود گفت:

    فقال له قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا در پايان يادآور مى شويم كه در ميان علماى اهل سنت افراد باانصافى اعتراف به دلالت حديث غدير بر امامت على(ع) نموده اند از آن جمله «سعدالدين تفتازانى»(712-791) مى گويد: در لفظ «مولى» كه در حديث غدير آمده است، در آن چند احتمال وجود دارد:

    1- آزاد كننده؛

    2- آزاد شده؛

    3- هم پيمان؛

    4- پناه داده شده؛

    5- پسر عمو؛

    6- ناصر و ياور؛

    7- اولى به تصرف.

    آنگاه يادآور مى شود كه از اين معانى هفتگانه هيچ كدام متناسب با صدر حديث نيست. اما آن پنج معنى نخست نمى تواند مقصود پيامبر باشد و اما معنى ششم توضيح واضح بوده و نياز به بيان پيامبر و گردآورى مردم نداشت قهرا مقصود همان معنى هفتم است. [2]

    از آنجا كه بحث ما يك بحث تفسيرى است پيرامون حديث غدير با ديگر احاديثى كه مربوط به ولايت كبراى امير مومنان(ع) است، سخن نمى گوييم و ادامه اين بحثها را به كتاب الهيات ارجاع مى كنيم. [3]

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خاندان على(ع) در سرزمين مباهله


    هرچند بحث ما درباره آيات مربوط به امامت به پايان رسيد، ولى به عنوان تكميل آياتى كه سند فضيلت خاندان رسالت است، در اينجا مى‏آوريم و به تفسير اجمالى آنها مى پردازيم:
    1- آيه مباهله

    (فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع اءبنائنا و اءبنائكم و نسائنا و نسائكم و اءنفسنا و اءنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).

    «هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد، بگو بياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود و زنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنت خدا بر گروه دروغگو بفرستيم».

    مفسران مى نويسند: پيامبر اسلام(ص) به موازات مكاتبه با سران دول جهان، و مراكز مذهبى نامه اى به اسقف نجران «ابوحارثه» نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران» را به آئين اسلام دعوت نمود اينك مضمون نامه آن حضرت: «به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامه اى است) از محمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب و احمد را ستايش مى كنم و شماها را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مى نمايم، شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد، و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد(لااقل) بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه) بپردازيد (كه در برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مى كند) و در غير اين صورت به شما اعلام خطر مى شود». [4]

    و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مى كند: پيامبر آيه مربوط [5] به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوت شده اند، نيز نوشت.

    نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به «اسقف» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براى تصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهار نمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين من حق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شور مى شديد، من مى توانستم راه حلهائى در اختيار شما بگذارم.

    ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق» به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه «محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد.

    شورى نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران» به مدينه برود، تا از نزديك با محمد(ص) تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسى كنند.

    شصت تن از زبده ترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و در راءس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:

    1- «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمى كليساهاى روم در حجاز بود.

    2- «عبدالمسيح» رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانى معروف بود.

    3- «اءيهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمار مى‏رفت. [6]

    هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تن و انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شده به پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم در مسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنان ناراحت شده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند، تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حل اين گره به دست على بن ابى طالب(ع) است، آنان به اميرمومنان مراجعه كردند على(ع) در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاى خود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضور حضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيد گرفت».

    نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضر پيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنان را داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت.

    نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود را در مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند. [7]

    سيره نويس معروف «برهان الدين حلبى» مى‏نويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى كنم، سپس آياتى چند از قرآن براى آنان خواند.

    آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانه است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مى نمائيم.

    پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مى گوييد خداى يگانه را پرستش مى كنيد درصورتى كه شماها صليب را مى پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى كنيد و مسيح را فرزند خدا مى دانيد.

    نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر او مريم، بدون نزديكى با كسى، او را به دنيا آورد، ناچار بايد او فرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اين آيه را آورد: (ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون)(آل عمران: 59).

    تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش او هم فورا موجود شد (بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل بر الوهيت او نيست).

    مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله در پيش گيرند و پيشنهاد مباهله داده اند، در آن موقع پيك الهى نازل شد پيامبر را نيز به مباهله ماءمور ساخت، طرفين به فيصله دادن مساءله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براى مباهله حاضر و آماده شوند.

    وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج از شهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تن جز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.

    سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مى كردند و مى گفتند اگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى به ادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراى مباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تا آنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اين گفتگو بودند كه چهره هاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهم گفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد دروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمى دهد و لذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتند قرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه) بپردازند و در برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.

    عائشه مى گويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود را زير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا) زمخشرى پس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مى نويسد: سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء است و سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مى باشد.

    داستان مباهله بزرگترين سند فضيلت براى اهل پيامبر است زيرا الفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايه اى از فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كه حسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س) را يگانه زن منتسب به خاندان خويش مى خواند، از شخص على(ع) به عنوان «انفسنا» تعبير مى كند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را به منزله جان پيامبر مى داند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص از نظر معنويت و فضيلت به پايه اى برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پيامبر بخواند.

    آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟

    از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مى شود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براى اطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد. [8]

    در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره) چنين مى خوانيم:

    «مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام، مى تواند در راه اثبات حقيقتى از حقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد. [9]

    در پايان از تذكر چند نكته اى ناگزيريم.

    گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهله را در كتابهاى خود آورده اند از ميان علماء و دانشمندان اهل تسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشت سخنانى گفته اند و نكاتى يادآور شده اند كه برخى را يادآور مى شويم:

    1- مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانه است، مى نويسد:

    «معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع) را سب نمى كنى؟ جواب داد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع) داشت و من آرزو مى كنم كه يكى از آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مى گويد: هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيامبر على(ع) و فاطمه و حسنين عليهم السلام را خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاء اءهلى» آنان اهل بيت من هستند. [10]

    2- حاكم نيشابورى در مستدرك خود مى گويد:

    «اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دست على و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س) را پشت سر قرار داد و رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء اءبنائنا و اءنفسنا و نسائنا فهلموا اءنفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين».

    «اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيز برخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنت خدا را بر گروه دروغگويان بفرستيم». [11]

    3- ثعلبى در تفسير خود مى نويسد:

    «هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع) را درآغوش داشت و دست حسن(ع) را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س) پشت سر پيامبر و على(ع) نيز پشت سر فاطمه گام برمى داشتند در اين موقع اسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى اءنى لارى وجوها لو ساءلوا الله اءن يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا».

    «همكيشان من، من چهره هاى معصومى را مشاهده مى كنم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان را مستجاب مى كند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مى شويد». [12]

    4- زمخشرى در كشاف پس از نقل جمله هايى كه از ثعلبى نقل كرديم، مى گويد:

    «اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است، نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيت از بدن شما كنده مى شود و به صورت حيوانات مسخ شده در مى‏آئيد و صحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران را مى كند». [13]

    5- ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مى كند كه اميرمومنان روز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهله احتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندى وى با پيامبر از من نزديك تر باشد، او را جان و نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همه اعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسى را به اين خصوصيت سراغ نداريم. [14]

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پى‏نوشت :

    [1]. به كتاب شريف «الغدير» جلد يكم مراجعه بفرمائيد.
    [2]. شرح مقاصد: ج‏5، ص 273 - 274.
    [3]. الهيات: ج‏4، ص 98 - 108.
    [4]. البدايه والنهايه: ص 53 - بحارالانوار: ج‏21، ص 285.
    [5]. منظور آيه «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم... »(آل عمران: 64)- بحارالانوار: ج‏21، ص 287.
    [6]. يعقوبى: ج‏2، ص 66.
    [7]. سيره حلبى: ج‏3، ص 239.
    [8]. نورالثقلين: ج‏1، ص 292 - 291.
    [9]. در برخى از روايات اسلامى نيز به اين موضوع تصريح شده است، به اصول كافى، كتاب دعا، باب مباهله ، ص 538 مراجعه فرمائيد.
    [10]. صحيح مسلم: ج‏7، ص 120.
    [11]. مستدرك ج‏3، ص 150.
    [12]. عمده ابن بطريق، ص 95.
    [13]. كشاف: ج‏1، ص 193.
    [14]. صواعق: ص 154.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود بر جناب اخلاقی
    1. حضرت پیامبر فرمود : " شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد ".
    چرا ما به این فرمایش گهر بار و برگرفته از کلام الله حضرت پیامبر عمل نمی کنیم ؟
    2. مراد از انفسنا از طرف مسلمین تنها یک نفر بوده است. آیا مراد از انفسکم از طرف مسیحیان نیز یک نفر بوده است؟ و اگر این گونه است لطفا نام ایشان را هم قید فرمایید.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    ضمن عرض سلام خدمت دوستان و دوست عزیز آیدی محترم لاچینی ؛

    دوست عزیز شما در پست بالا فرمودید :

    1. حضرت پیامبر فرمود : " شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد ".
    چرا ما به این فرمایش گهر بار و برگرفته از کلام الله حضرت پیامبر عمل نمی کنیم ؟


    ببینید ، اولا منبع اصلی دین اسلام قبل از روایات و احادیث و سنت ، قرآن کریم است. حالا وقتی ما به قرآن کریم رجوع می کنیم ، می بینیم که عجب اتفاقا آیات قرآن هم چیزی را که شما فرموده اید تایید می کنند.
    مثلا به این آیات عناست بفرمایید :

    اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
    خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد (۴)
    وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ
    و به وسيله اين [قرآن] كسانى را كه بيم دارند كه به سوى پروردگارشان محشور شوند هشدار ده [چرا] كه غير او براى آنها يار و شفيعى نيست باشد كه پروا كنند (۵۱)

    در این آیات تصریح شده که جز خداوند متعال ، هیچ ولی و شفیعی نیست.

    اما مشکلی که در کار ما وجود دارد این است که قرآن کریم را تکه تکه می کنیم و قضاوت می نماییم ، در حالی که اگر خواستیم نظر قرآن را در یک موضوع بدانیم ، باید تمام آیات مربوط به آن موضوع را جمع آوری و نگاه کنیم.
    چون در همین موضوع وقتی به آیات دیگر می نگریم می بینیم آیاتی را مثل :

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است (۵۹)

    در این آیه بر خلاف دو آیه ی قبل ، علاوه بر خدا ولایت را به رسول و ولی امر ، کسی که ولایت دارد منتسب می کند.

    آیا این تناقض است؟

    خیر ، این آیات یکی دیگر را کامل می کنند. آن آیات که می گوید هیچ ولی جز خدا نیست ، نسبت به شرک و فرهنگ غلط جوامع و انسان ها گوید که در کنار خداوند ولی موثر و مستقل در نظر می گرفتند. لذا گفته هیچ ولی موثر و مستقلی جز خدا نیست.

    ولی در آیه ی اخیر ، ابتدا ولایت را برای خدا دانسته ، سپس با حرف واو که می دانید به این واو ، واو معیّت و همراهی گویند ، به امر و خواست خود خداوند ولایت را به حضرت رسول و صاحبان امر هم نسبت داده منتها فرقش با بالایی چیست؟ اینکه در اینجا همچنان ولی مطلق و موثر و مستقل خداست و ولایت رسول و اولی الامر وابسته به خدا و به اذن خدا و ززیر نظر خود خوداوند است و هیچ استقلالی نداشته و اگر لحظه ای خداوند نخواهد اینها ولایتی نخواهند داشت.

    پس با این تعبیر حدیثی هم که نقل کردید مشکلی نخواهد داشت ، چرا که حضرت رسول فرموده اند این دین اده شما را از زیر ولایت و زور گویی نا حق انسان ها که خود را مستقل و موثر می دانند در اورد و شما را تحت ولایت خداوند و کارگزاران خداوند که رسول و اولی الامر هستند قرار دهد. و این کاملا صحیح است.


    اما در مورد دوم که گفتید :

    2. مراد از انفسنا از طرف مسلمین تنها یک نفر بوده است. آیا مراد از انفسکم از طرف مسیحیان نیز یک نفر بوده است؟ و اگر این گونه است لطفا نام ایشان را هم قید فرمایید.

    اینکه این بیان جمع آمده ، دقت کنید که عبارت یک عبارت احتجاجی است و در مقام احتجاج و مبارز طلبی است.شما وسط دعوا که نمیگید تو برو یدونه پسر خاله و دو تا برادر و سه پسر عموت رو بیار و منم پنج تا پسر عمو و یک برادر و .... را بیارم.
    در احتجاج میگی برو برادر و پسر عمو و پسر دایی هات رو بیار منم برادر و پسردایی و پسرعموها رو می آرم.

    اما اینکه آنها دقیقا برای انفسکم شخص خاصی را اورده باشند و اینکه اسمش چیست و که بوده؟ خیلی مهم نیست گرچه ممکن است در منابع تاریخی ثبت شده باشد.

    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین
    زیاده عرضی نیست.
    التماس دعا
    طارق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود بر جناب طارق
    اگر در آیه 59 سوره نساء دقت کنید پی می برید که تبعیت از رسول همسنگ تبعیت از ذات اقدس الله قرار نگرفته است بلکه تبعیت رسول و اولی الامر هم سنگ قرار گرفته اند چرا که اطیعوا دو بار ذکر شده است. بار اول تنها نام الله ذکر شده و بار دوم نام رسول و اولی الامر ذکر شده است و اما شرح آیه :
    ( 4.59 ) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و كاردارانى كه از شما هستند فرمان بريد. پس هرگاه در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر به خدا و روز واپسين ايمان داريد، كه اين بهتر و نيكو فرجام‏تر است ( ترجمه استاد بهرام پور ).
    در شان نزول این آیه آمده است که حضرت پیامبر سپاهی را به فرماندهی خالد بن ولید برای نبرد با یکی از قبایل فرستادند. در این نبرد میان خالد بن ولید و عمار یاسر اختلاف نظری پیش آمد که آن را به پیش پیامبر بردند. پیامبر در مقام داوری ، حق را به عمار یاسر دادند ولی در عین حال به عمار یاسر گوشزد کردند که در میدان نبرد باید از فرمانده اطاعت شود. موردی که هم اکنون هم در ارتشهای دنیا معمول است. در آیه بعدی الله مومنین را از حکم قرار دادن طاغوت برای حل و فصل اختلافات نهی فرموده اند. پس می بینید که در این شان نزول سخنی از معصوم به میان نیامده است.
    معنی آیه حداقل برای مسلمانان زمان نزول روشن بوده است ولی می توان پذیرفت که این حکم همانند برخی احکام دیگر قرانی ، حکمی کلی بوده و تنها یکی از مصادیق آن مربوط به دوران حیات پیامبر است. در این صورت :
    با توجه به تفاسیر موجود ، " اولی الامر منکم " در این آیه به موارد زیر دلالت می کند :
    الف. صاحبان امر و فرمان و به معنای امروزی مسئولین وقت که در سلسله مراتب فرماندهی در رتبه پس از پیامبر قرار دارند و به اصطلاح کارگزاران حکومتی در نهادهای مختلف هستند که از طرف پیامبر به این سمتها منصوب شده اند.
    ب. اشخاصی که پس از پیامبر عهده دار وظایف رهبری امت می شوند و جانشین پیامبر هستند.
    ج. امامان معصوم که پس از پیامبر قرار بود به صورت موروثی یکی پس از دیگری حکومت را در دست بگیرند.
    همچنین با توجه به تفاسیر موجود ، منظور از عبارت " اگر در چیزی اختلاف کردید " ، بروز اختلاف میان شهروندان و اولی الامر است نه بروز اختلاف میان شهروندان با یکدیگر. چرا که اگر منظور بروز اختلاف میان شهروندان با یکدیگر بود گفته می شد که اول اختلافات خود را پیش اولی الامر ببرید و در صورت مرتفع نشدن به پیامبر و الله رجوع کنید.
    پس نتیجه می گیریم که :
    مورد الف کاملا درست است. هم شان نزول آیه آن را تایید می کند و هم خود پیامبر در قید حیات هستند و در صورت بروز اختلاف میان شهروندان و کارگزاران منصوب از سوی خود ، ایشان می توانند با اشرافی که به احکام دارند و همچنین با بهره گیری از منبع وحی مورد اختلاف را حل و فصل کنند.
    مورد ب نیز تا حدی درست است. در صورت بروز اختلاف میان شهروندان و اولی الامر( کارداران یا نمایندگان جانشین پیامبر در حوزه های مختلف ) می توان به الله ( قران ) و جانشین پیامبر مراجعه کرد و مورد اختلاف را حل و فصل نمود. روشن است که جانشین پیامبر خواه خلیفه باشد و خواه امام شخصی است که عهده دار همان وظایفی است که حضرت پیامبر در خصوص اداره امت انجام می دادند و فرض بر این است که چون حضرت پیامبر رحلت فرموده اند جانشین ایشان جای ایشان را در آیه اشغال کرده اند.
    مورد ج این پرسش را پیش می آورد که آیا ما می توانیم با امام معصوم اختلاف پیدا کنیم ؟ پاسخ این است که نه تنها ما نمی توانیم با آنها اختلاف پیدا کنیم بلکه موظف هستیم به صورت مطلقه از آنها اطاعت کنیم.
    پس می توان نتیجه گرفت که منظور از اولی الامر امامان معصوم نیستند.
    البته برخی ادعا می کنند که منظور از " اگر در چیزی اختلاف کردید " ، بروز اختلاف میان شهروندان با یکدیگر است. با پذیرش این مطلب ، اینگونه نتیجه گیری می شود که در صورت بروز اختلاف میان شهروندان با یکدیگر در زمان حاکمیت امام معصوم ، باید مورد اختلاف به الله ( قران ) و پیامبر ( سنت ) ارجاع داده شود و به اصطلاح امروزی امام معصوم دور زده شود و باز این پرسش پیش می آید که مگر قرار نیست که امام معصوم عهده دار وظایف پیامبر در امر رهبری و اداره جامعه شود پس چرا از کاری که حضرت پیامبر انجام می دادند یعنی حل و فصل اختلافات ، شانه خالی می کنند؟


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سئوال : اولین آیات مربوط به روز غدیر کدام است ؟
    پاسخ : اولین آیه اى که بر رسول خدا(ص ) نسبت به حادثه عظیم غدیر نازل شد آیه 67 سوره مائده است که فرود: یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک .
    (اى پیامبر! آنچه بر تو نازل شد "نسبت به ولایت على (ع ) از طرف پروردگار تو امروز ابلاغ کن ).

    سئوال : چند آیه قرآن به حادثه عظیم روز غدیر اختصاص دارد؟
    پاسخ : چهار آیه به ماجراى عظیم غدیر اختصاص دارد:
    1 آیه 67 سوره مائده اولین آیه "یا ایهاالرسول بلغ "
    2 آیه 3 سوره مائده . "الیوم اکملت لکم دینکم "
    3 آیه 1 و 2 سوره معارج "سال سائل بعذاب واقع " نسبت به عذاب کردن حارث بن نعمان فهرى
    4 آیه 79 بقره . "فویل للذین یکتبون الکتاب " (نسبت به پیمان نامه سیاسى ابابکر و عمر و عثمان و ابوعبیده و سالم ، که پیمان نامه را در اختیار ابوعبیده گذاشتند و پیامبر صبح فردا خطاب به او این آیه را خواندند.)

    سئوال : چرا در روز غدیر دین کامل شد؟
    پاسخ : دین به نبوت و امامت بستگى دارد زیرا پیامبران دین الهى را به مردم ابلاغ مى کنند و تشکیل ملت و دولت توحیدى مى دهند و عامل "محدثه " آورنده دین مى باشند و امامان معصوم (ع ) دین الهى را پس از پیامبران با همان اصالت و سلامت به عصرها و نسل هاى آینده انتقال مى دهند، حفظ مى کنند و عامل جاودانگى و حفظ دین خداوند، چون در غدیر بیعت با ولایت تحقق یافت و اصل امامت در پرتو اصل نبوت سامان گرفت دین تکمیل شد که فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دنیا.
    (امروز "روز غدیر" دین را براى شما کامل کردم ، و نعمت من بر شما تمام شد و رضایت دادم که اسلام دین شما باشد.)


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خطبه غدیر و آیات مطرح شده در آن

    دل را ولا و حبّ علی با صفا کند هر درد را محبت مولا دوا کند
    آن شاهکار خلقت و فرمانروای عشق مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند

    در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج، که آن را به نامهای متعددی خوانده اند، همچون «حجة الوداع» و «حجة البلاغ»، «حجة الکمال»، «حجة التمام» و حجة الاسلام در «غدیر خم» قبل از جحفه که راههای متعددی (همچو) اهل مدینه، مصر، عراق، از آنجا منشعب و جدا می شود، حادثه ای رخ داد که می توانست سعادت ابدی بشریت را تضمین کند و برای همیشه، انسانها را از ضلالت و گمراهی نجات بخشد، به این جهت، داستان غدیر یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته باشد و همین طور یک حادثه شخصی نیز نیست که پیامبر فقط علی(ع) را به عنوان وصی خود (آنچنان که شیعیان می گویند) و یا به عنوان محبوب جامعه اسلامی (آنچنان که اهل سنّت مدّعی هستند) معرّفی نموده و در نتیجه تاریخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدیر خم تاریخ کل بشریت رقم خورد، چرا که امامت امامان در طول تاریخ مطرح و تبیین شد، حقیقتی که از امیرمؤمنان آغاز می شود و به مهدی صاحب الزّمان(ع) منتهی می گردد. مخالفان نیز این را به خوبی فهمیده اند، لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّی موفق شدند) که داستان غدیر را تأویل نمایند، چرا که اگر فقط امامت امیرمؤمنان بود. ممکن بود به نوعی آن را پذیرا شوند، ولی آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولایت در طول تاریخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح می کرده است. بنابراین به شدّت در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زیر بار نرفتند تا جلوی استمرار آن را نیز بگیرند.

    و پیامبر اکرم(ص) نیز به خوبی به این مسئله توجّه داشته لذا تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «...ثم من بعدی علی ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فی ذرّیتی من ولده الی یوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من علی ولیّ شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان علی تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید، می باشد.»

    آنچه پیش رو دارید نگاهی است به آیاتی که در خطبه غدیر درباره امامت علی(ع) و دیگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.

    نکاتی از حدیث و حادثه غدیر

    یک نگاه اجمالی به خطبه و حدیث غدیر، و وقایعی قبل و بعد از آن بخوبی این نکته را روشن می سازد که بحث امامت علی(ع) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت این نکات:

    1ـ پیامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا یکصد و بیست هزار نفر را در گرمای شدید در چهار راهی جحفه متوقف ساخت که نشانگر اهمّیت مسئله مطرح شده می باشد.

    2ـ خطبه خویش را با ذکر این نکته آغاز می کند که رحلت من نزدیک است و به زودی دعوت حق را لبیک می گویم، این خود نشان از آن دارد که در پی مطرح کردن جانشین خویش می باشد.

    3ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند برای آنان از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر این اقرار شاهد گرفت.

    4ـ حدیث ثقلّین را مجدداً یادآوری نمود که اگر می خواهید دچار گمراهی نشوید از قرآن و اهل بیت(ع) جدا نشوید، و این سخن مقدمه ای است برای نکته بعدی.

    5 ـ بعد از این که دست علی(ع) را بالا می برد و از مردم اقرار می گیرد که خدا و رسولش بر آنان ولایت دارند، می فرماید: «هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست» یعنی همان ولایتی که برای پیامبراکرم(ص) ثابت است، که ولایت زعامت و حکومت بر آنان باشد، برای علی(ع) نیز ثابت است.

    6ـ جمله «من کنت مولاه و...» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکیدی شده باشد و هم کسانی که متوجّه نشده اند، متوجه شوند.

    7ـ در حق کسانی که ولایت علی(ع) را بپذیرند دعا، و در حق کسانی که آن را رد کند نفرین نمود.

    8 ـ آیات عدیده ای از قرآن از جمله آیه تبلیغ اکمل و...، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بیان می شود.

    9ـ تبریک گفتن حاضران و بیعت زن و مرد با امیرمؤمنان(ع) و... همه نشانگر این مطلبند که هدف، معرّفی امامت امیرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است.




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با توجّه به این نکات سراغ آیاتی می رویم که در خطبه غدیر و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و یا بعد از حادثه نازل شده است.

    آیه تبلیغ یا اعلام امامت

    بعد از ثنا و ستایش الهی فرمود: «فاوحی الیّ...«یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس؛(2) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد.»(3) آنگاه ادامه داد که مردم! جبرئیل سه بار نازل شده است که خداوند فرمان داده که در میان این جمع برای سفید و سیاه اعلام کنم که: «انّ علیّ بن ابی طالب اخی و وصیّی و خلیفتی و الامام بعدی؛(4) که به حقیقت علی بن ابی طالب برادر و وصی و جانشین و پیشوای بعد از من است.»

    در منابع اهل سنّت می خوانیم که ابن عباس نقل کرده است که آیه «یا ایها الرّسول...» در مورد علی(ع) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد که در مورد (ولایت) علی(ع) تبلیغ نماید. سپس پیامبر خدا دست علی را گرفت و فرمود: هر کس من صاحب اختیار اویم پس علی صاحب اختیار اوست پس خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد.»(5)

    علی سرپرست شماست

    دوّمین آیه که مورد استشهاد پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته آیه ولایت است، حضرت فرمود: «و هو ولیّکم بعد اللّه و رسوله، و قد انزل اللّه تبارک و تعالی بذلک آیة من کتابه؛ علی صاحب اختیار و ولیّ شما است بعد از خدا و رسولش، و در این آیه در قرآنش نازل فرموده است، آنجا که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون؛(6) سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند،» و این علی بن ابی طالب بود که اقامه نماز کرد و زکات (صدقه) در حال رکوع در راه خدا داد.»(7)

    و ضریس از علی(ع) نقل نموده که آیه «انّما ولیّکم اللّه...» بر پیامبر نازل شد، حضرت به مسجد وارد شدند در حالی که مردم مشغول نماز بودند، دید سائلی ایستاده است، پیامبر رو به سائل کرد و فرمود: آیا کسی چیزی به تو داده است؟ عرض کرد: نه یا رسول اللّه جز آن رکوع کننده(به علی(ع) اشاره کرد) که انگشتر خود را به من داد.»(8)

    علّامه شیخ عبدالحسین امینی شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه های روایی اهل سنّت را با نام و نشانی دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثی را که حاوی انطباق آیه مذکور با شخص علی(ع) است از انس بن مالک نقل می کند و در آخر می افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشی حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد نبوی نازل گردیده است.»(9)

    مرتضی را دان ولیّ اهل ایمان تا ابد چون زدیوان ابد دارد مثال «انّما»(10)
    افشای منافقان

    در ادامه می فرماید: «از جبرئیل خواستم که از بیان آیه تبلیغ مرا معذور دارد، چرا که مؤمنان (راستین) در اقلّیت و منافقان و خدعه گران و... فراوانند چنان که قرآن کریم درباره آنها فرمود: «تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علمٌ و تحسبونه هیّناًو هو عند اللّه عظیمٌ؛(11) با دهان خود سخنی می گفتید که به آن یقین نداشتید، و آن را کوچک می پنداشتید در حالی که در نزد خدا بزرگ است.» همانهایی که مرا آزار دادند، تا آنجا که مرا اُذُن (خوش باورم نامیدند)... و خداوند در ردّ آنها فرمود: «و منهم الّذین یؤذون النّبیّ و یقولون هو اذنٌ، قل اُذُن خیرٍ لّکم...؛(12) از آنها کسانی هستند که پیامبر(ص) را آزار می دهند، و می گویند «او آدم خوش باوری است!» بگو «خوش باور بودن او به نفس شماست».

    ... اگر بخواهم اسامی تک تک آنها را ببرم می توانم، و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره کنم می توانم، ولکن به خدا در امور آنها (و کارهایشان) به آنها احترام گذاشتم، با این حال آیه تبلیغ را باید به گوش مردم برسانم.»(13)




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این منافقان همانهایی بودند که بعد از خطبه غدیر و معرّفی علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) انواع توطئه ها را برای انحراف خلافت از مسیر اصلی خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند که به نمونه هایی اشاره می شود.

    1ـ صحیفه ملعونه اول

    دو نفر از منافقین در یک تصمیم اساسی و خطرناک با هم پیمانی بستند و آن این بود که «اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود» سه نفر دیگر در این تصمیم با آنها هم پیمان شدند، و اوّلین قرار داد و معاهده را در کنار کعبه بین خود امضاء کردند، و داخل کعبه آن را زیر خاک پنهان نمودند تا سندی برای التزام عملی آنها باشد، یکی از این سه نفر معاذبن جبل بود او گفت: شما مسئله را از جهت قریش حل کنید و من درباره انصار ترتیب امور را خواهم داد»، از آن جا که «سعد بن عباده» رئیس کل انصار بود و او کسی نبود که با غیر علی(ع) هم پیمان شود، لذا معاذ بن جبل به سراغ بشیربن سعید، و اسیر بن حضیر که هر کدام بر نیمی از انصار یعنی دو طایفه «اوس» و «خزرج» نفوذ و حکومت داشتند، آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پیمان نمود.(14)

    2ـ توطئه قتل پیامبر(ص)

    نقشه قتل پیامبر(ص) بارها به اجرا درآمد، ولی منجر به شکست شد. یک بار در جنگ تبوک و چند بار به وسیله سم و بارها به صورت ترور تدارک دیده شده بود. در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه، با نه نفر دیگر برای بار آخر نقشه دقیق تری برای قتل حضرت در راه بازگشت از مکّه به مدینه کشیدند، و نقشه چنین بود که در محل از پیش تعیین شده ای، در قلّه کوه «ارشی» کمین کنند و همین که شتر پیامبر(ص) سربالایی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت، سنگهای بزرگی را به طرف شتر حضرت رها کنند تا بِرَمد و با حرکات ناموزون حضرت را به زمین افکند و آنان با استفاده از تاریکی شب به حضرت حمله کند و وی را به قتل برسانند و متواری شوند.

    خداوند متعال پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد ـ منافقین که چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملی ساختند. همین که شتر پیامبر(ص) به قلّه کوه رسید و خواست رو به پایین رود، سنگها را رها کردند، پیامبر با یک اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالی که حذیفه و عمّار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را حمایت می کرد. با توقف شتر سنگها به سمت پایین کوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقین که از اجرای دقیق نقشه مطمئن بودند، از کمین گاهها بیرون آمدند و با شمشیرهای برهنه به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند، ولی عمّار و حذیفه شمشیر کشیدند و سرانجام آنها را فراری دادند...

    صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همین چهارده نفر (15) در صفهای اوّل جماعت دیده شدند!! و حضرت سخنانی فرمود که اشاره ضمنی به آنان داشت.(16)

    علی جنب اللّه است.

    در ادامه خطبه فرمود: «مردم علی را برتر بدانید زیرا او بر همه مردم بعد از من برتری دارد مردم به وسیله ماست که خداوند روزی می دهد و خلق باقی می ماند، از رحمت خدا دور است کسی که با این سخنان من مخالفت کند... بعد فرمود: مردم! «انّه جنب اللّه الّذی نزل فی کتابه یا حسرتی علی فرطّت فی جنب اللّه؛(17) براستی علی جنب اللّه (از مقربان درگاه الهی است) که خداوند در کتابش درباره او فرمود: «افسوس بر کوتاهی که در (مورد) جنب اللّه کردم».

    امام باقر(ع) فرمود: «نحن جنب اللّه؛(18) ما اهل بیت جنب اللّه هستیم» و امام است و بعد از او دیگر اوصیاء در مکان رفیع قرار دارند، تا برسد به آخرین آنها.»(19) از امیر مؤمنان نقل شده است که فرمود: «من جنب اللّه هستم»(20). جنب اللّه کنایه از قرب و نزدیکی در پیشگاه الهی است و این گونه آیات رمزی است برای بیان موفقیّت حجت الهی تا از دست تحریف گران در امان باشد.(21)

    امامت همچنان باقی است

    در فرار دیگر از خطبه غدیر فرمود: «ای مردم این امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من ابلاغ کردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجّت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند.»(22)

    در ادامه می فرماید: «معاشر النّاس القرآن یعرّفکم انّ الائمّة من بعده ولده و عرّفتکم انّهم منّی و منه حیث یقول اللّه عزّ و جلّ «کلمةً باقیةً فی عقبه»(23) و قلت لَن تضلّوا ما ان تمسّکتم بهما؛ ای مردم! قرآن معرّفی می کند که امامان بعد از او (علی) فرزندان او هستند و من نیز به شما فهماندم که آنان از (نسل) من و او هستند، آنجا که خداوند عزیز و جلیل می فرماید: «کلمه پاینده ای در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید.»(24)

    در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم وقتی از آیه «کلمةً باقیه...» سؤال شد حضرت فرمود: «فقال الامامة فی عقب الحسین علیه السلام یخرج من صلبه تسعة من الائمّة. منه مهدی هذه الامّة؛(25) امامت در نسل حسین(ع) است که از صلب او نه نفر از امامان به وجود می آیند، و از جمله مهدی این امت( صاحب الزمان) است.»

    از امام سجاد(ع) در اکمال الدین، و امام باقر(ع) در علل الشرایع همین مضمون نقل شده است.(26)

    بیعت با علی (ع) بیعت با خداست

    در ادامه فرمود: «و من بایع فانّها یبایع اللّه؛(27) کسی که با علی بیعت کند همانا با خدا بیعت کرده است.» چرا که دست علی دست خداست قرآن کریم می فرماید: «انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم فمن نکث فانّما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه اللّه فسیؤتیه اجراً عظیماً؛(28) کسانی که با تو بیعت می کنند(در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند و دست خدا بالای دست آنهاست، پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.»

    آنگاه دستور داد همه مردم با او بیعت کنند و مردم نیز به سوی پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) هجوم آوردند و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند و به پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) تبریک می گفتند و پیامبر اکرم(ص) می فرمود: «الحمد للّه الّذی فضّلنا علی جمیع العالمین؛ حمد برای خدای است که ما را بر همه جهانیان برتری داد» و صدای مردم بلند شد که آری شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم.»(29)

    پیامبر اکرم(ص) مکرّراً می فرمود: «به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»(30)

    و زنان نیز با حضرت بیعت کردند به این صورت که پیامبر اکرم(ص) دستور دادند تا ظرفی آوردند و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر در آن سوی دیگر قرار بگیرد و زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و

    امیرمؤمنان در سوی دیگر، با آن حضرت بیعت نمایند. همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند و این دستور را درباره همسران خویش مؤکّد داشتند. بانوی بزرگ اسلام، حضرت زهرا(س) نیز از حاضرین در غدیر بودند، همچنین کلیه همسران پیامبر(ص) در آن مراسم حضور داشتند.




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود