جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ☚ مقـاله ویـژه بخــش ☛ » استخفاف چیست؟ «

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3

    راهنما ☚ مقـاله ویـژه بخــش ☛ » استخفاف چیست؟ «




    بسمـ الله الرحمــن الرحیمـ


    فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ
    54 زخرف
    (فرعون) قوم خویش را استخفاف کرد، پس او را اطاعت کردند. بی تردید آنان قومی فاسق بودند.




    استخفاف چیست؟

    ریشه استخفاف، خفت به معنای سبکی، خواری و بی وزنی است. استخفاف یعنی تلاش برای خوار و خفیف و سبک کردن دیگران.
    قوم فرعون (و البته هر قوم دیگری) مادام که مجموعه ای از انسان هایند هرگز تسلیم انسان یا قومی همانند خود نمی شوند، مطیع فرامین او نخواهند شد و خواسته ها و امیال او را گردن نمی نهند. باید با افراد این قوم کاری کرد که دیگر انسان هایی بسامان نباشند و در نتیجه قوم، قومی سالم و به هنجار نباشد تا سرانجام مطیع امیال و خواسته های کسی چون فرعون گردد.
    اما چگونه؟
    چگونه یک انسان (یا مجموعه ای از انسان ها) می توانند انسان های دیگر از نوع خود را وادارد که از خود تهی شوند، در برابر او تسلیم گردند و همه عمر خود را برای این زنده باشند که او به مقاصد و اغراض خویش دست یابد؟ چگونه انسان در برابر انسان (یا مجموعه ای از انسان ها) دیگر که فاقد کمال و قدرت حقیقی است تسلیم می شود و از او اطاعت می کند؟
    قرآن کریم اطاعت بنی اسرائیل از فرعون (که قدرتی کاذب دارد و در حقیقت از هر کمال و فضیلتی تهی است) را نتیجه استخفاف صورت گرفته از جانب فرعون و فسق قوم او می داند.
    اما جریان استخفاف در میان انسان ها چگونه صورت می گیرد؟

    ادامه دارد ..




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    مرکز ثقل انسان کجاست که با تصرف در آن و شکستن آن می توان او را به سهولت جابجا کرد؟
    انسان در چه صورت سنگین و وزین است و نمی توان او را به سوی اطاعت و تسلیم سوق داد؟
    خرد و سبک شدن انسان یعنی چه و در چه وضعیتی انسان را می توان گفت که حقیر و سبک (و در نتیجه مهیای قبول و پذیرش) شده است؟
    چه ابزاری و با چه خصوصیتی می تواند آن سنگینی و مقاومت را بشکند و از انسان، ماده ای مناسب بسازد که شکل های مختلف را به سادگی بپذیرد؟

    در یک تقسیم بندی کلی انسان دارای دو بخش است: جسم و ذهن. (این تقسیم بندی کف قضیه است، بطوریکه همگان حداقل به آن اذعان دارند.) آیا نقطه مقاومت انسان جسم اوست؟ بی تردید جسم او نمی تواند مرکز ثقلش باشد. چرا که او به لحاظ جسمی و حجم بدنی و مقاومت فیزیکی با جمادات و حیوانات مشترک است. پس باید ثقل و سنگینی او را (که ضامن مقاومت سرسختانه او در عوامل خرد کننده است) در ذهن او جستجو کرد. اما کجای ذهن او مبدا چنان پایداری و استحکامی است؟ ذهن آدمی مجموعه ای است وسیع، پیچیده و لایه به لایه...
    تنها قسمت ذهن که بیش از قسمت های دیگر به نافرمانی و تمرد نزدیک است و از اطاعت گریزان،پرسش گری انسان و به خصوص پرسش های فطری درون (که از این بعد به آنها پرسش های درجه اول می گوئیم) او می باشد. (پرسش هایی همانند ز کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ هدف از خلقت انسان چیست و به کدام سو خواهد رفت؟ معنای زندگی چیست؟ مرگ پایان هستی است یا انسان پس از مرگ ، معدوم نمی گردد؟):

    هر کس به میزان داشتن پرسش های درجه اول و به اندازه التفات به آن ها و حضور بالفعل و شاداب آن ها در هستی اش دارای هویت و شخصیت مستقل خواهد بود. ضامن استقلال و اتکای به نفس هر فرد و هر ملت توجه به این دسته از مسائل است. اساسا ویژگی این گونه مسائل، بت شکنی و ویرانگری است. و همین پرسش هاست که آدمی را بی تاب و بی قرار می کند و اجازه سلطه پذیری در برابر قدرت های کاذب و اهریمنی را نمی دهد. همین ویژگی است که برای سلطه گرایان خطر آفرین است و حضور و شیوع این گونه سوالات در اذهان یک قوم به مثابه شکستن شیشه عمر دیو سلطه در اشکال مختلفش یعنی سلطه فرهنگی، سیاسی، دینی، اقتصادی و ... می باشد. اهریمن از این سوالات گریزان است و از آن می ترسد. زیرا طرح چنین مسائلی از جانب یک فرد یا قوم، از یک سو بدان معناست که این فرد یا قوم صرفا تلاش برای حفظ حیات مطلق (یعنی زنده ماندن در هر شرایط و با هر وضعیتی) نیست و در پی آن نیست که فقط زنده بماند. در نتیجه تن به خفت و خواری و گسست از بنیان خویش نمی دهد. و از سوی دیگر چون فرد یا فرهنگ سلطه جو هرگز توان پاسخگویی به این پرسش ها را ندارد، در مواجهه با این پرسش ها تشت رسوایی اش از بام فرو می افتد، خوف آن را دارد که تهی بودنش برملا شود و بنای قدرت دروغینش فرو ریزد.

    ادامه دارد...





    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    916
    صلوات
    1900
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    صاحبان اقتدار به منظور تعمیق و تحکیم قدرت خود، باید به هر نحو ممکن سوالات و مسائل فطری انسان را از صفحه ذهن فرد و وجدان قوم و زندگی مردم بزدایند. با زدودن آن هاست که استخفاف تحقق می یابد. یعنی وزن و ثقل و شوکت را از آنان ستانده اند و از خویش تهی شان کرده اند. در نتیجه آن قدر سبک و خرد و خوارند که به سهولت تحت سلطه در می آیند و بدون دغدغه هویت انسانی، پذیرای هر فکر و طرح و ایده ای می شوند که بر آنان عرضه شود. به این ترتیب یکی از معانی مهم استخفاف این است که فرد یا قومی را از سوالات درجه اول تخلیه کنیم.

    چگونه حضور سوالات درجه اول، اقتدار و استقلال درونی فرد و جامعه را تامین می کند؟
    ذهن انسان در قبال سوالات درجه اول یکی از دو حالت زیر را دارد:

    الف) در ذهن او این سوالات بالفعل وجود ندارند. از طرفی سوالات درجه اول و فطری زمانیکه در ذهن انسان مطرح می شوند، تولید بیقراری، آشفتگی، حیرت، عصیان و نافرمانی می کنند و وقتی فردی فاقد این سوالات است، دارای ذهنی آرام و رام و سر به فرمان بوده و در عمل نیز مطیع خواهد بود. (در دنیای کنونی دنیای سلطه با ابزاری چون سینما، چمپیونز لیگ، بازی های رایانه ای، مواد مخدر، فحشاء، حمایت از مصرف گرایی ، زندگی ماشینی و لذت محور، اذهان را از مشغول شدن به این مسائل دور نگهداشته است)

    ب) سوالات درجه اول او، پاسخگویی و در نتیجه از صفحه ذهن او پاک شده است. در این حالت اگر به دقت نظر کنیم، می یابیم که این پاسخ های دروغین از جانب فرد مقتدر یا فکر و فرهنگ مسلط تدارک و تعبیه شده است تا از راه های گوناگون در ذهن او القا شود و پذیرفته گردد و سرانجام زمینه را برای پذیرش و اطاعت عملی فراهم آورده است. (نظریه های مختلف و مکاتب فکری ساخت دست بشر، برای مثال تکامل داروین، مجالی برای ارائه پاسخ های دروغین را فراهم آورده است. در واقع این مکاتب با توجیهات و توضیحاتشان از انسان، عقبه زندگی فعلی انسان و جریان منحط آن هستند. به بیان ساده تر آنان که فکری ندارند، سرگرم می شوند تا مجال فکر هرگز نیابند و آنان که اهل فکرند، پاسخ –ولو دروغین- داده می شوند تا قانع شده و پذیرا باشند)

    بنابراین اگر در ذهن کسی سوالات درجه اول حضوری با نشاط و فعال داشته باشند، او ذهنی بی قرار دارد و در جستجوی دانستن و فهمیدن است. همین شوق آموختن مداوم، همواره او را به سمت کمال سوق می دهد. کسی که آگاهانه رو به سوی کمال در حرکت است، دلی لبریز از نور امیدواری دارد و هرگز مایوس و سرخورده نمی شود و احساس شکست نمی کند. پاسخهای موجود که در بازار سوداگران جواب ها موج می زند نیز او را خشنود نمی سازد. این روند رفته رفته از اتکای او به غیر می کاهد و درون او استقلال، اعتماد به نفس و اتکای به خویش پدید می آید و او مجموعه ای می شود از: عشق به دانستن و فهم، ناخشنودی از وضعیت موجود، هوای تقرب به حقیقت، سیر مدوام به سوی کمال، شوق و شور وصل، آرزومندی، امیدواری، نشاط، پویایی.... و چنین انسانی هرگز صید پاسخ های حقیر و تسلیم قدرت های اهریمنی نخواهد شد.

    ان شاء الله ادامه دارد...




    چـادُرت
    شـاعِر دیوان غزَل هـاست
    !




  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود