جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بی دین اما باورمند به خدا؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1390
    نوشته
    11
    صلوات
    5
    دلنوشته
    1
    دلنوشته
    الهی به امید تو...
    مورد تشکر
    29 در 9 پست
    حضور
    4 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بی دین اما باورمند به خدا؟




    با عرض سلام،

    من یه سوال داشتم دوستان
    آیا امکان دارد یک شخص بی دین باورمند به خدا و وجود خالق و جوهره هستی باشد؟ چنین چیزی از لحاظ اصول امکان پذیره که شخص بگه من به خدا باور دارم اما هیچ کدام از ادیان را قبول ندارم و رد میکنم؟

    با تشکر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر 1390
    نوشته
    2,644
    صلوات
    1
    دلنوشته
    1
    دلنوشته
    سلام سلامتی میاره
    مورد تشکر
    7,031 در 2,337 پست
    حضور
    81 روز 23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    5




    با نام و یاد دوست







    بی دین اما باورمند به خدا؟








    کارشناس بحث: استاد عامل
    ویرایش توسط معین : 1395/06/20 در ساعت 12:57


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1394
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    113 در 40 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با سلام و عرض ادب
    به عنوان مقدمه باید گفت که دین دارای معانی مختلفی است؛ گاهی منظور از دین، «مجموعه‏ای از برنامه‏های عملی هماهنگ با نوعی جهان بینی است که انسان برای رسیدن به سعادت خود، آن را وضع می‏کند و یا از دیگران می‏پذیرد».(1) چنین تعریفی شامل ادیان غیر الهی و بشری نیز میشود و در اینصورت هیچ انسانی بی دین نیست! به همین دلیل خداوند خطاب به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید به کفار بگو: لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ(کافرون/6)؛دين شما مختص شماست و دين من مختص من. اما اگر دین را اینگونه تعریف کردیم: «مجموعه معارف نظری و عقیدتی، احکام و قوانین عملی و دستورات اخلاقی، در ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی، سازگار با عقل و فطرت انسانی، که از سوی خداوند یکتا توسط پیامبران برای هدایت همه جانبه مادی و معنوی بشر فرستاده شد و در صورت پیاده شدن به طور کامل،سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی انسان را تأمین می‏کند». در اینصورت فقط شامل ادیان الهی شده و در اینصورت می توان کسی را تصور نمود که معتقد به خدا باشد اما دین نداشته باشد. فرض اخیر را نیز می توان به دو دسته تقسیم کرد:
    1.کسی که پس از قبول وجود آفریدگار برای عالم هستی، درحال تحقیق بوده و فعلا به حقانیت دین خاصی نرسیده است.
    2.کسی که معتقد است خالق عالم، دین خاصی را برای بشرقرار نداده است.
    عقیده گروه دوم قابل پذیرش نیست. چرا که بر مبنای حکیمانه بودن افعال الهی و لزوم رسیدن بشر به سعادت اخروی، بیان برنامه از سوی خداوند برای رسیدن بشر به سعادت اخری لازم و ضروری است.
    عقل انسان نیز به تنهایی نمیتواند سعادت او را تضمین کند، چرا که عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى وهم چنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏کند و باید آن‏هارا از نقل (حدیث) استفاده کند.(2) محدودیت عقل انسان از یک سو و نیاز انسان به قانون از جانب دیگر این امر را ضرورى مى‏نماید که خداوند هم باید قانون وضع کند و همچنین براى اجراى قانون پیامبرانی را ارسال نماید.در همین راستا امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «... هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏شود و قابل لمس نیست تابندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان در آن است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏شود، رهنمون مى‏شوند».(3)بنابراین نمیتوان اصل وجود خدا را قبول کرد امابرنامه او را نپذیرفت.





    1. طباطبایی، شیعه در اسلام ص۲-۳.
    2. جوادى آملى ، انتظار بشر از دین، ص37.
    3. کلینی، کافى، ج 1، ص 168.

    ویرایش توسط عامل : 1395/06/22 در ساعت 16:15


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهریور 1395
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    9 بار در 1 پست
    حضور
    22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    منم با دوستمون موافقم ولی به اینم اعتقاد دارم که دینداری هم باید با پرستش واقعی خدا همراه باشه و این دو در کنار هم کامل میشوند و نبود هر کدوم باعث نقص در دیگری خواهد شد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1394
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    113 در 40 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    جمع بندی




    پرسش:
    آیا ممکن است شخصی معتقد به وجود خدا باشد اما اعتقاد به دین خاصی نداشته باشد؟


    پاسخ:
    مقدمه:
    گاهی منظور از دین، مجموعه‏ ای از برنامه‏ های عملی هماهنگ با نوعی جهان بینی است که انسان برای رسیدن به سعادت خود، آن را وضع می‏ کند و یا از دیگران می‏ پذیرد.(1)؛ چنین تعریفی علاوه بر ادیان الهی، شامل ادیان غیر الهی و بشری نیز می شود. اما اگر دین را اینگونه تعریف کردیم: «مجموعه معارف نظری و عقیدتی، احکام و قوانین عملی و دستورات اخلاقی، در ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی، سازگار با عقل و فطرت انسانی، که از سوی خداوند یکتا توسط پیامبران برای هدایت همه جانبه مادی و معنوی بشر فرستاده شد و در صورت پیاده شدن به طور کامل، سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی انسان را تأمین می‏کند»، در اینصورت فقط شامل ادیان الهی خواهد شد.

    بنابر تعریف نخست، هیچ انسانی بی دین نیست. به همین دلیل خداوند خطاب به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید به کفار بگو: «لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ»؛ دين شما مختص شماست و دين من مختص من.(2) اما بنابر تعریف دوم، می توان کسی را تصور نمود که معتقد به خدا باشد اما دین (الهی) نداشته باشد. البته چنین اعتقادی از نظر عقلانی قابل دفاع نیست. زیرا بر مبنای حکیمانه بودن افعال الهی و لزوم رسیدن بشر به سعادت اخروی، بیان برنامه از سوی خداوند برای رسیدن بشر به سعادت اخری لازم و ضروری است.

    عقل انسان به تنهایی نمی تواند سعادت او را تضمین کند، چرا که عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و هم چنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏ کند و باید آن‏هارا از نقل (حدیث) استفاده کند.(3)
    محدودیت عقل انسان از یک سو و نیاز انسان به قانون از سوی دیگر این امر را ضرورى می کند که خداوند هم باید قانون وضع کند و همچنین براى اجراى قانون، پیامبرانی را برای هدایت بشر بفرستد. در همین راستا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «... هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏ شود و قابل لمس نیست تابندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏ شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏ رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان در آن است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏ شود، رهنمون مى ‏شوند.»(4)

    از طرفی قانون گذاری بشر به دلیل عدم اطلاعات کافی او برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی و همچنین دخیل بودن منافع او در قانون گذاری، سبب می شود که تابع دینی الهی باشد.
    بنابراین، جهان‏ بينى دينى كامل ‏ترين نوع‏ جهان ‏بينى است كه بشر مى‏ تواند به آن دست‏ پیدا کند، و چون بدون داشتن جهان‏ بينى كامل، تكامل در حوزه علم و عمل به دست نمى‏ آيد، پس انسان در كمال علمى و عملى‏ خويش نيازمند دين الهی است.

    ____________
    (1) طباطبایی، شیعه در اسلام ص۲-۳.
    (2) کافرون/ 6.
    (3) جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص37.
    (4) کلینی، کافى، ج 1، ص 168.


    ویرایش توسط عظيم : 1395/10/23 در ساعت 17:54 دلیل: همکار ویراستار تدوین

  7. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود