جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اشعار عید سعید قربان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121

    اشعار عید سعید قربان







    اشعار عید سعید قربان


    ساقي مي نابم ده ديوانه و مستم كن


    ديوانه ديوانه زنجير به دستم كن


    هر دم بده پيمانه با ساغر جانانه


    بي خود زخودم بنما بي هيچ زهستم كن



    جان را چه كنــم ديگر جانانه به بر دارم


    زن شعله به اين جان و بي پاي و بستم كن


    انداز تو جانم را اندر خم مي ســاقي


    هفت غسل بده آن راپاك ازهمه پستم كن


    دنيا و مافيها ديگر به چه كار آيد


    زنجير عبوديت بر گردن و دستم كن


    با خنجر پولادين بر گير ز من ديـده


    آزاد كن اين دل را دلدار پرستم كن


    بر درگه معشوقم مشتاق وصالم من


    انگشتري عقدش جانا تو به دستم كن


    آموز به من ساقي تو رسم وفـاداري


    يادآوري عهدم از روز الستم كن



    پيمان الست حق يا عقد عبـوديت


    فخر است براي من، مانع زشكستم كن




    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    ای عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد

    عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد


    حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

    رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد


    عید قربان به حقیقـــت...زخــــــداوند کریم

    آفتابی به شــــــب ظلمت انســــان آمد


    جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش

    بر کویــــر دل ما...نعــــــــــــمت باران آمد


    خاک میسوخت در اندوه عطش باحسرت

    نقش در سینه ی این خاک.. گلستان آمد


    امر شد تا که به قربانـــــــی اسماعیلش

    آن خلیــــلی که پذیرفتـــه ز رحـــــمان امد


    امتحان داد به خوبی بخـــــــدا ابــــراهیم

    جای آن ذبح عظیمی که به قربــــان آمد


    آن حسینی که زحج رفت سوی کرببــلا

    به خدا بهر سر افـــــرازی قـــــــــرآن آمد



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    در وصف عید قربان و مدح شاه مردان علی


    بوی عید آید همی از موی مشک افشان تو

    کام دل خواهم به جان از لعل چون مرجان تو


    در شبان تیره بینم تا سحر چون صبح عید

    بزم دل گردیده روشن از رخ رخشان تو


    گر اویس اندر قرن بشسکت دندان را ز سنگ

    دیده بود از دیده دل گوهر دندان تو


    عید قربانست و هرکس بره یی قربان کند

    من بر آنم تا نمایم جان خود قربان تو


    حاجیان در کعبه گل محو و مات هر مقام

    ناجیان در کعبه دل واله و حیران تو


    حاجیان گیرند روزی عطف دامان حرم

    ناجیان گیرند دایم گوشه ی دامان تو


    حاجیان در کعبه گل پای کوبان در طواف

    ناجیان در کعبه دل سر خوش از سامان تو


    حاجیان را گر بود خورشید بر سر سایبان

    ناجیان را هست بر سر سایه احسان تو


    حاجیان گردیده از راه نعم مهمان حق

    ناجیان گردیده بر خوان کرم مهمان تو


    حاجیان جویند نام از حرمت بیت الحرام

    ناجیان یابند کام از رفعت ایوان تو


    حاجیان در طوف درگاه فلک فرسای حق

    ناجیان در طوف خرگاه ملک دربان تو


    در مقام کعبه کویت ز جان گشتم مقیم

    تا بدیدم آب زمزم در لب خندان تو


    در کتاب آفرینش آیت عزوعلاء

    هرچه بینم از الف تا یا بود در شان تو


    روز و شب در ملک سرمد از طریق اقتدار

    چون قضا دارد قدر سر بر خط فرمان تو


    تیر بهران فلک در کیش ماند جاودان

    گر به میدان صلابت بنگرد جولان تو


    گرچه هر دردی ز درگاهت شود درمان پذیر

    خوش قبود دردی که یابد بویی از درمان تو


    هر کتابی را ز حق آورده هر پیغمبری

    شرح و بسط آن بود در دفتر دیوان تو


    گر حکیمی همچو لقمان در جهان پیدا شود

    از قضا آورده بر کف لقمه یی از خوان تو


    چشمه فیض تو را خوانند گر عمان به نام

    ماه تا ماهی بود یک قطره از عمان تو


    چون تویی دریای رحمتمعدن جود و سخا

    هرکسی دارد نظر بر لطف بی پایان تو


    سرفرازیها کند از فیض درگاهت مدام

    هرکه پا بنهاده از جان در ره عرفان تو


    یاعلی روح الامین از شوق گوید آفرین

    هر زمان از دل برآید بر زبان عنوان تو


    بود حسان گر ثنا خوان پیمبر در عرب

    در عجم باشد شکیب از جان و دل حسان تو




    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    گه احرام، روز عيد قربان

    سخن ميگفت با خود کعبه، زينسان


    که من، مرآت نور ذوالجلالم

    عروس پرده بزم وصالم


    مرا دست خليل الله برافراشت

    خداوندم عزيز و نامور داشت


    نباشد هيچ اندر خطه خاک

    مکاني همچو من، فرخنده و پاک


    چو بزم من، بساط روشني نيست

    چو ملک من، سراي ايمني نيست


    بسي سرگشته اخلاص داريم

    بسي قربانيان خاص داريم


    اساس کشور ارشاد، از ماست

    بناي شوق را، بنياد از ماست


    چراغ اين همه پروانه، مائيم

    خداوند جهان را خانه، مائيم


    پرستشگاه ماه و اختر، اينجاست

    حقيقت را کتاب و دفتر، اينجاست


    در اينجا، بس شهان افسر نهادند

    بسي گردن فرازان، سر نهادند


    بسي گوهر، ز بام آويختندم

    بسي گنجينه، در پا ريختندم


    بصورت، قبله آزادگانيم

    بمعني، حامي افتادگانيم


    کتاب عشق را، جز يک ورق نيست

    در آن هم، نکته اي جز نام حق نيست


    مقدس همتي، کاين بارگه ساخت

    مبارک نيتي، کاين کار پرداخت


    درين درگاه، هر سنگ و گل و کاه

    خدا را سجده آرد، گاه و بيگاه


    «انا الحق » ميزنند اينجا، در و بام

    ستايش مي کنند، اجسام و اجرام


    در اينجا، عرشيان تسبيح خوانند

    سخن گويان معني، بي زبانند


    بلندي را، کمال از درگه ماست

    پر روح الامين، فرش ره ماست


    در اينجا، رخصت تيغ آختن نيست

    کسي را دست بر کس تاختن نيست


    نه دام است اندرين جانب، نه صياد

    شکار آسوده است و طائر آزاد


    خوش آن استاد، کاين آب و گل آميخت

    خوش آن معمار، کاين طرح نکو ريخت


    خوش آن درزي، که زرين جامه ام دوخت

    خوش آن بازارگان، کاين حله بفروخت


    مرا، زين حال، بس نام آوريهاست

    بگردون بلندم، برتريهاست


    بدوخنديد دل آهسته، کاي دوست

    ز نيکان، خود پسنديدن نه نيکوست


    چنان راني سخن، زين توده گل

    که گوئي فارغي از کعبه دل


    ترا چيزي برون از آب و گل نيست

    مبارک کعبه اي مانند دل نيست


    ترا گر ساخت ابراهيم آذر

    مرا بفراشت دست حي داور


    ترا گر آب و رنگ از خال و سنگ است

    مرا از پرتو جان، آب و رنگ است


    ترا گر گوهر و گنجينه دادند

    مرا آرامگاه از سينه دادند


    ترا در عيدها بوسند درگاه

    مرا بازست در، هرگاه و بيگاه


    ترا گر بنده اي بنهاد بنياد

    مرا معمار هستي، کرد آباد


    ترا تاج ار ز چين و کشمر آرند

    مرا تفسيري از هر دفتر آرند


    ز ديبا، گر ترا نقش و نگاريست

    مرا در هر رگ، از خون جويباريست


    تو جسم تيره اي، ما تابناکيم

    تو از خاکي و ما از جان پاکيم


    ترا گر مروه اي هست و صفائي

    مرا هم هست تدبيري و رائي


    درينجا نيست شمعي جز رخ دوست

    وگر هست، انعکاس چهره اوست


    ترا گر دوستدارند اختر و ماه

    مرا يارند عشق و حسرت و آه


    ترا گر غرق در پيرايه کردند

    مرا با عقل و جان، همسايه کردند


    درين عزلتگه شوق، آشناهاست

    درين گمگشته کشتي، ناخداهاست


    بظاهر، ملک تن را پادشائيم

    بمعني، خانه خاص خدائيم


    درينجا رمز، رمز عشق بازي است

    جز اين نقشي، هر نقشي مجازي است


    درين گرداب، قربانهاست ما را

    بخون آلوده، پيکانهاست ما را


    تو، خون کشتگان دل نديدي

    ازين دريا، بجز ساحل نديدي


    کسي کاو کعبه دل پاک دارد

    کجا ز آلودگيها باک دارد


    چه محرابي است از دل با صفاتر

    چه قنديلي است از جان روشناتر


    خوش آن کو جامه از ديباي جان کرد

    خوش آن مرغي، کازين شاخ آشيان کرد


    خوش آنکس، کز سر صدق و نيازي

    کند در سجدگاه دل، نمازي


    کسي بر مهتران، پروين، مهي داشت

    که دل چون کعبه، زالايش تهي داشت



    پروین اعتصامی


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    طلوع عید بزرگ و مبارک اضحی

    فروغ وحدت و توحید داده بر دلها


    ز خاک پاک منی سرکشد بدامن عرش

    نوای زمزمۀ گرم عاشقان خدا


    در آن زمین مقدّس زدند حلقۀ عشق

    به اشک و ناله و افغان و شور و شوق و دعا


    رسد باوج سماوات نغمۀ لبیک

    زکوه وسنگ وشن و خاک و ریگ آن صحرا


    زدند خیمه در آن سرزمین که هر گامش

    ز اشک دیده پیغمبری گرفته صفا


    محمد و علّی و فاطمه حسین و حسن

    نهاده اند رخ بندگی بخاک آنجا


    صدای گرم مناجات حضرت مهدی

    طنین فکنده در آن سرزمین بموج فضا


    خوشا بحال دل محرمی که در آن جمع

    جمال گمشدۀ خویش را کند پیدا


    خوشا بحال دل آنکه بشنود پاسخ

    از آن دهان مقدس چو گفت یا مولا


    خوشا به ناله و فریاد و سینه سوخته‌ای

    که با دعای امام زمان رود بالا


    روند جانب مسلخ کنند قربانی

    نه گوسفند بگو گرگ نفس و دیو هوی


    دوباره زنده شود خاطرات آن پدری

    که زیر تیغ، پسر را نشانده بهر فدا


    کشیده کارد بحلق پسر که در ره دوست

    کند سر از بدن نوجوان خویش جدا


    کشیده تیغ ولی آن گلو بریده نشد

    که بُد نهفته در آن سرّ قادر دانا


    به خشم آمد و گفتا به کارد کز چه سبب؟

    نمی بُری گلوی نازک ذبیح مرا


    به سنگ خورد لب تیغ تیز و سنگ شکافت

    که ناگه از لبۀ تیغ شد بلند ندا


    که ای خلیل تو گوئی بِبُر چسان ببُرم

    که نهی میکندم ذات قادر یکتا


    دراین مکالمه ناگاه گوسفند به دوش

    رسید پیک خدا نزد حضرتش ز سما


    که ای خلیل خدا حبذا، قبول، قبول

    زهی زهی به چنین دوستی و صدق و صفا


    بجای ذبح پس، گوسفند کند قربان

    که هدیۀ تو پذیرفته شد به درگه ما


    بُرید سر زتن گوسفند و گفت دریغ

    نریخت خون ذبیحم بخاک دوست چرا؟


    ندا رسید خلیلا به پیش رو، بنگر

    که راز مخفی ما بر تو می شود افشا


    به پیش روی نظر کرد و دید غرفه بخون

    ذبیح فاطمه را در منای کرب و بلا


    گشوده چنگ بسی گرگهای کوفه و شام

    بقصد ریختن خون یوسف زهرا


    زتشنگی زده آتش بدامن گردون

    صدای ناله اطفال سیدالشهداء


    رباب اشک فشان در کنار گهواره

    گلوی نازک اصغر نشان تیر جفا


    سکینه بر لبش از سوز تشنگی تبخال

    دو دست گشته بریده از پیکر سقّا


    شکافته است جبین جوانش از دم تیغ

    چنانکه فرق علی در نماز گشته دو تا


    بریز خار نهان لاله های گلشن وحی

    به جستجو شده کلثوم و زینب کبری


    چو دید صحنۀ آن محشر عظیم خلیل

    دو دست غم بسر خویش زد، فتاد زپا


    ندا رسید خلیلا ثواب گریۀ تو

    فزون تر است ز ذبح پسر به درگۀ ما


    کدام صحنه بود همچو کربلای حسین؟

    کدام روز بود همچو روز عاشورا؟


    مصائب همۀ انبیاست حق حسین

    که او به بزم ازل سر کشیده جام بلا



    به وصف دوست نبندد لب از سخن «میثم»

    اگر زبان بِبُرندش، دلش بود گویا




    غلامرضا سازگار


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    اي عزيزان به شما هديه ز يزدان آمد

    عيد فرخنده ي نوراني قربان آمد


    حاجيان سعي شما شد به حقيقت مقبول

    رحمت واسعه ي حضرت سبحان آمد


    عيد قربان به حقيقت ز خداوند کريم

    آفتابي به شب ظلمت انسان آمد


    جمله دلها چو کويري ست پر از فصل عطش

    بر کوير دل ما نعمت باران آمد


    خاک ميسوخت در اندوه عطش با حسرت

    نقش در سينه ي اين خاک گلستان آمد


    امر شد تا که به قرباني اسماعيلش

    آن خليلي که پذيرفته ز رحمان آمد


    امتحان داد به خوبي بخدا ابراهيم

    جاي آن ذبح عظيمي که به قربان آمد


    آن حسيني که ز حج رفت سوي کرببلا

    به خدا بهر سر افرازي قرآن آمد



    سيد محمدرضا هاشمي زاده


    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    12,689
    صلوات
    1006
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    862 پست
    حضور
    127 روز 9 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    121



    اي تو جان نوبهاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!

    اي تو شور آبشاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    اي شراب آسماني، اي طلوع مهرباني

    با تو شد خورشيد خندان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    اي که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم

    اي شفاي درد پنهان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    آمدي چون ماه تازه، تيغ بر کف، خنده بر لب

    آمدي اي عيد قربان! خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    آمدي چون سيلْ جوشان ، بي‌خبر، ناگه، خروشان

    تا کني اين خانه ويران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    خانه‌ي عقل زبون را، عقل سرد تيره‌گون را

    کرده‌اي با خاک يکسان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!


    شعر مي‌جوشد ز من، پيوسته هر شب، هر سحرگه

    از تو شد اين چشمه جوشان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!



    بدی کردیم، خوبی یادمان رفت

    ز
    دلها لای روبی یادمان رفت

    به ویلای
    شمالی خو گرفتیم

    شهیدان جنوبی یادمان رفت

    شادی روح
    شهدا “صلوات”





  15. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود